سایت اصول دین


دیباچه کتاب نقدی بر ماتریالیسم ( کلام جدید)


دکتر رحمت الله قاضیان

دیباچه کتاب نقدی بر ماتریالیسم ( کلام جدید)

بـسم الله الرّحمن الرّحيم هو الفتّاح العليم.

الحمد لله ربّ العالمين، وصلّي الله عليٰ محمّد وآله الطّاهرين، سيّما بقيّة الله؛ و لعنة الله عليٰ أعدائهم أجمعين، و السّلام علينا و عليٰ عبادالله الصّالحين.

بعد از رنسانس که اروپا از خواب هزار سالة قرون وسطايی خويش بيدار گشت و انديشه¬های علمی جانشين اصول تعبّدی کليسا گرديد، پيشرفت علوم تجربي برای بشر، اکتشافات و نوآوری¬هايی فراهم آورد که قبلاً فکرش را هم نمی¬کرد. چه با کشف ميکرب بسياري از بيماري¬ها که برای او لاعلاج بود، درمان گرديد؛ محصولات كشاورزي و دامي بسيار افزايش يافت؛ خانه¬های راحت با کلّيّة وسايل رفاه در اختيار بشر قرار گرفت؛ وسايل حمل و نقل سريع، انسان¬ها را به سرعت و آسانی از اين طرف به آن طرف زمين جا به جا کرد. سفينه¬های فضايی پای انسان را به کرات ديگر باز کردند؛ به طوری که دَم از زندگی انسان در کرات ديگر زده می¬شود؛ و خلاصه نوآوری¬های شگرف در جهت مهار کردن طبيعت، سبب شد که چهرة¬ زندگي مادّي و عرصة زمينی از هر نظر تغيير يابد؛ و بشر به يک رفاه مادّی دور از انظارش رسيد؛ به طوری که گفته¬اند: ميزان پيشرفت علمي بشر در قرن بيستم ميلادی، چندين برابر تمام قرون و اعصار می¬باشد.

ابتدا بيکن اعلام کرد: «علم برابر است با قدرت» و پس از وی اگوست-کنت اعلام داشت که «مذهب آيندگان علم خواهد بود». به دنبال اين بانگ¬ها و پيشرفت سريع علم، ابتدا مردم با خوش¬بيني فراوان پنداشتند كه به زودي با سرانگشت نازنين علم همة مشكلات آنها حلّ خواهد شد و رفاه و آسايش و سعادت واقعي و بهشتی که پيغمبران در آخرت وعده می¬دادند، علم در روی همين زمين و در همين دنيا براي همه به ارمغان خواهد آورد. حتّیٰ در قرن نوزدهم ادّعا شد که با شناخت بيشتر مادّه و قوّه، کليد فهم جهان هستی به دست خواهد آمد و به مدد زيست-شناسی نژاد اصلح وارث زمين خواهد شد.

اين انتظار بشر از علم و دانش در قرن نوزدهم و اين بلندپروازی¬ها، کار را بدان¬جا رساند که بعضی ¬چون اگوست کنت، مارکس، فرويد و برتراند راسل گفتند: برای پيشرفت سريع علم و هرچه زودتر رسيدن به آستانة¬ سعادت و بهشت موعود، بايد فکر دين و خدا و قيامت و حتّیٰ وجدان و اخلاق را کنار گذاشت و علم و دانش را جايگزين آن¬ها ساخت.

ولي متأسّفانه نه تنها آن انتظاراتي که بشر از علم داشت، برايش عملي نساخت؛ بلكه‌ برعكس، به موازات پيشرفت علم و صنعت، از يك طرف، به واسطة¬ دور شدن مردم از دين و راه يافتن زنان به كارخانه¬ها و ادارات براي كار دوشادوش مردان، فساد و فحشاء نيز رواج يافت؛ و از طرف ديگر، به واسطة اختراع وسايل مرگبار جنگي، تجاوز و بي¬عدالتي و استعمار بيشتر شد؛ و از طرف سوّم، بر اثر مشغول شدن بيش از اندازة مردم به لهو و لعب و سرگرمي¬ها و عيش و نوش¬ها، اختراع همه نوع وسيلة¬ لذّت¬جويي و كاميابي،‌ آزادي مردم در شهوت¬راني و كام¬گيري، خلأ ايمانی برايشان حاصل شد؛ و همة¬ اينها سبب شدند که بشر را از هر معنا و مفهوم ايده¬آل تهی نموده و او را به صورت ماشين جانداری درآورد كه همواره در تهيّة¬ قوت لايموت و دست¬يابی به زندگی لوکس¬تر و مجهّزتر است.

و اين عوامل هم به نوبة¬ خود، سبب افزايش دزدي¬ها، تجاوزها، نزاع¬ها، طلاق¬ها، ناراحتي¬هاي رواني، خودكشي¬ها و غيره شد.

فسادي كه‌ امروزه از ناحية¬ تزلزل ايمان به خدا و فقر ديني و اخلاقي از هر طرف به انسان¬ها روي آورده، اخلاق و فضايل انساني و به دنبالش تمام پيوندهاي اجتماعي و افتخارات ما را در كام خود فرو برده است و شعله¬هاي سوزندة آن، تمام هستي بشريّت ـ مخصوصاً پسران و دختران جوان ـ را تهديد مي¬كند.

و از طرف ديگر، در اثر تزلزل ايمان به خدا و روز كيفر و پاداش و آشنا نبودن به اصول تعليمات انبيا و بي¬اعتنايي به گفتار علماي ديني، نداشتن يك برنامة¬ صحيح براي زندگي، هماهنگ نبودن مسلمانان و كناره¬گيري بعضي از علماي دين از صحنة¬ اجتماع، سبب شد كه يك خلأ فكري در جامعه ايجاد شود و در نتيجه، هم شيوع فساد و فحشاء سريع¬تر انجام گيرد و هم‌ خرافات و موهومات جاي عقايد ديني را بگيرد.

آنچه که ماية اميد است، اين است که امروزه بسياری از انديشمندان بشری به خود آمده و به اين تهی¬شدن انسان از معنويّت پی برده¬اند و دريافته¬اند که به جای تکامل انسانی براي بشر، تکامل ابزاری فراهم شده است. به طوري كه امروزه بسياری از برجستگان بشری آرزو مي¬كنند كه‌ اي كاش، اين علم و صنعت و تمدّن و رفاه در اختيار بشر نبود؛ ولي در عوض چون گذشته زندگي را بي¬دغدغه و به آرامي مي¬گذراند؛ امّا افسوس كه زندگي ماشيني با پي¬آمدهايش، وصول به زندگي آرام را براي بشر تقريباً غيرممكن ساخته است و كنار گذاشتن تمدّن و علم و صنعت و رفاه هم نه ممكن است و نه به صلاح مي¬باشد.

اين مشكلات و ناراحتي¬هاي بشر بدان سبب است كه ملاك امتياز و سبب شرافت و برتري انسان بر ساير جانداران و قوام انسانيّت او، به دارا بودن سه چيز است: علم، ايمان و اخلاق؛ و هر انسان و جامعه¬اي كه‌ در اين سه چيز پيشرفته¬تر باشد، هم از حيوانيّت دورتر شده است و هم از انسان¬هاي ديگر پيشرفته¬تر است.

علم نتيجة¬ شناخت و تسلّط انسان بر جهان و طبيعت است؛ اخلاق نتيجة¬ تسلّط انسان بر خودش يعني به فرمان درآوردن اميال و شهواتش تحت كنترل عقلش است؛ و ايمان كه‌ حاصل علم و بينش وسيع¬تر انسان است، اعتقاد و اعتراف او به اين است¬ كه خودش و جهان مادّه، مسخّر و معلول موجوداتي ماوراء¬طبيعي است كه‌ در رأس آنها خدا مي¬باشد.

ولي سعادت واقعي تنها در صورتي براي انسان حاصل مي¬شود كه‌ در اين هر سه جنبه و هر سه جهت، با هم و به طور يك نواخت پيشرفت كند؛ نه آن¬كه‌ همچون امروزه، تنها در بُعد علمي پيشرفت كند كه به قول مولوي: «تيغ دادن در كف زندگي مست» شود.

همان طوري كه‌ يك وسيلة¬ نقليه¬ هرچه موتورش قوي¬تر و اتاقش بزرگ¬تر شود، بايد به همان نسبت ترمز، كلاژ، فرمان و ساير وسايل كنترل كننده¬اش هم قوي¬تر گردد، وگرنه كارايي لازم را نخواهد داشت، و حتّيٰ احياناً سبب ناراحتي¬ها و مخاطراتي مي¬گردد. همين¬طور اگر همچون امروزه علم بشر پيشرفت كند؛ ولي به موازاتش ايمان و اخلاقش پيشرفت نكند، علمش هم جهت ندارد؛ زيرا انسان بي¬ايمان و اخلاق نمي¬داند كه‌ چگونه از قدرتي كه‌ علم برايش حاصل نموده، در جهت صلاح و سعادت خودش استفاده كند.

علم قادر است خطرات بيرونی را که از ناحية طبيعت يا انسان¬های ديگر، حيات آدمی را تهديد می¬کنند، دفع نمايد؛ ولی اين ايمان است که می-تواند اضطراب¬ها و آفات درونی و روانی و رذائل اخلاقی را از انسان دور کند و تفسير درستی از رابطة انسان و جهان به دست دهد؛ و بالاخره اين ايمان است که مقصد و هدف را به انسان نشان می¬دهد و او را برای رسيدن به اهدافی بسيار والاتر از اهداف مادّی، به شور و شوق و حرکت وادارد.

انسان بي¬ايمان و بي¬اخلاق هر چند عالم باشد، نه فقط براي بشريّت، بلكه براي خودش هم مفيد نخواهد بود؛ زيرا علم فقط وسايل را در اختيار بشرمي¬گذارد؛ ولي اين ايمان است که بهره¬برداری و استفادة صحيح انسان از علم را مشخّص می¬کند. ازاين¬رو، انسان بسته به اين¬که به خدا و حساب و کتاب مؤمن باشد و يا ماترياليست بوده و به حساب و کتابی معتقد نباشد، از آن وسايل در راه خوب يا بد استفاده مي¬كند. مثلاً علم اتم را كشف مي¬كند و در اختيار بشر مي¬گذارد؛ حال اگر انسان الهي و مؤمن به مبدأ و معاد باشد، اتم را در جهت خير و صلاح خود و بندگان خدا به كار مي¬برد؛ ولي اگر مادّي و بي¬اعتقاد به مبدأ و معاد باشد، اتم را در جهت كوبيدن و قلع و قمع مردم و استعمار آن¬ها به¬كار مي¬گيرد.

البتّه علوم اجتماعي تا حدودي مي¬توانند مشكلاتي را كه‌ زاييدة تمدّن است، تشخيص داده و راه¬هايي براي اصلاح آن¬ها ارائه دهند؛‌ ولي ضامن اجرايي براي آن راه حلّ¬ها ندارند.

ولي خوش¬بختانه با توجّه به اين¬كه فساد و فحشا و بي¬عدالتي و استعمار، لازم لاينفك فرهنگ و تمدّن نيستند و مي¬شود كه‌ بشر عالم و متمدّن باشد و به فساد و فحشا و بي¬عدالتي و استعمار و كشتار ديگران هم دست نيالايد؛ ازاين¬رو، اگر بشر به موازات پيشرفت در علم و صنعت و تمدّن، در ايمان و اخلاق هم که به منزلة فرمان و چراغ و ترمز وي به هنگام طغيان شهوت و غضب هستند، قوي شود؛ نه تنها مي¬تواند به نحو شايسته از علم و صنعت و وسايل تمدّن استفاده كند؛ بلكه مي¬تواند از علم و صنعت در جهت تقويت ايمان و اخلاقش هم استفاده كند. و از آنجا كه‌ بشر نمي¬تواند از علم و صنعت و تمدّن دست بردارد و نبايد هم دست برداد؛ ازاين¬رو، براي دست¬يابي به آرامش و صلح و سعادت واقعي، بايد هرچه بيشتر به اخلاق فاضله و ايمان به خدا رو آورد.

چه بايد كرد كه‌ از نتايج علم و صنعت و تمدّن برخوردار بود؛ ولي از جنبه¬هاي منفي آن در امان باشيم؟ چگونه ما مي¬توانيم اين گُل¬هاي تمدّن را از خارهايي كه‌ همراه آنها هستند، جدا كنيم؟ مسلّماً بشري كه‌ توانسته است، با به كار انداختن عقل و هوش خود به اين علم و صنعت و تمدّن برسد،‌ خواهد توانست در عين استفاده از ثمرات شيرين علم و تمدّن، خود را از تبعات و پي¬آمدهاي ناگوار آن هم مصون و در امان بدارد.

چنان¬كه «انقلاب اسلامي ايران» به رهبري «امام خميني ره» توانست از يك طرف، كفّار و منافقان را كه‌ براي از بين بردن دين كمر بسته بودند، نااميد كند؛ و از طرف ديگر، مؤمنين را اميدوار كرد كه‌ اگر همّت كنند و در تبليغ صحيح اسلام بكوشند، به زودي مردم به طرف دين ـ مخصوصاً دين اسلام كه‌ كامل و تحريف نشده است ـ روآورند و زمينه را براي آخرين و مهم¬ترين انقلاب يعني ظهور مهدي موعود فراهم آورند. به اميد آن روز.

همان طوري كه نه فقط در گذشته، بلکه هم¬اکنون نيز مردم بسياری هستند که به هيچ وجه حاضر نيستند، دست از چادرنشينی بکشند و شهرنشين و متمدّن گردند؛ ولی اگر هر دستة¬ آنها چند سالی در شهر زندگی کنند و طعم تمدّن و شهرنشينی با همة¬ مواهب آن، چون آب لوله¬کشی، برق، تلفن، گاز و غيره بچشند، ديگر به هيچ¬وجه حاضر نيستند که به زندگی صحراگردی برگردند. همين طور اگر کسی هم با خدا آشنا شود و با او ارتباط پيدا نمايد، محال است که ديگر قدرتی، مقامی و چيز ديگری او را به خود جلب و جذب کند.

چنان¬که وقتی به پيامبر اکرم اسلام(ص) پيشنهاد شد که اگر دست از خدا و دين اسلام بردارد، هرچه از مال دنيا و زن و رياست که بخواهد در اختيار وی خواهند گذاشت، آن حضرت در جواب فرمود: «اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهيد، دست از تبليغ دين حقّ برنمی¬دارم، تا اين¬که آن را ابلاغ کنم، يا در اين راه کشته شوم.» يعنی اين چيزهايی که پيشنهاد می¬کنيد که سهل است، اگر قدرت تمام منظومة¬ شمسی را هم در اختيار من قرار دهيد، دست از رسالت دين حقّ برنمی¬دارم.

دكتر رحمت الله قاضيان


کتاب نقدی بر ماتریالیسم ( کلام جدید)

دکتر رحمت الله قاضیان