سایت اصول دین


بخش اول - اصول مسائل اخلاقی - 1


دکتر رحمت الله قاضیان

بخش اول - اصول مسائل اخلاقی

مسائل علم اخلاق.

علم اخلاق

علمای اخلاق در تعريف علم اخلاق گفته¬اند: «اَلخُلقُ مَلَكَةٌ لِلنَّفسِ مُقتَضِيَّةٌ لِصُدور الاَفعالِ بِسُهولَةٍ مِن دونِ اِحتياجٍ اِلی فِكرٍ وَ رَوِيَّةٍ: خُلق يا خوی حالتی نفسانی ثابت است، كه موجب مى‏شود كارهای مناسب با آن حالت، بدون نياز به فكر به آسانی از انسان سر بزند.» (جامع السّعادات 1/46)

مثلاً شخص متواضع بدون دقّت و فكر به ديگران احترام می¬‏گذارد يا كسی كه دارای خُلق سخاوت است، بدون انديشه و تدبّر، بذل و بخشش می¬نمايد؛ همانند راننده‏ی ماهری كه هنگام رانندگی، بدون تدبّر و تفكّر، هر كاری را در زمان و مكان خود انجام می¬دهد.

انسان در حين تولّد، حيوان بالفعل و انسان بالقوّه است و خودش سرنوشتش را رقم می¬‏زند. اگر به پيروی از عقل و شرع، شهوت و غضبش را كنترل و طبق دستور خدا و عقل از آن¬ها استفاده نمايد، صورت باطنی او انسان می¬‏شود؛ ولی اگر اختيار خود را به شهوت و غضب بسپارد، چهره‏ی باطنی او چهارپا و يا درنده خواهد بود، و چنان¬چه پيرو قوّه‏ی واهمه شد، روح شيطانی پيدا می¬كند.پس هركس را نمی¬‏توان انسان ناميد، بلكه انسان واقعی كم است؛ و بعضی به ظاهر انسان‏اند، ولی در باطن حيوان يا چرنده و يا درّنده و يا شيطانی مكّارند؛ پس خود ما هستيم، كه خود را می¬‏سازيم و سرشت خود را ترسيم می¬كنيم؛ به صورت حيوان، شيطان و انسان.

داشتن اخلاق نيك و تهذيب نفس در سعادت فردي، اجتماعي، دنيوي و اُخروي انسان نقش اساسی دارد؛‌ به طوري كه اگر انساني تمام علوم را كسب كند و تمام نيروهاي طبيعت را تسخير كند؛ ولي بر نفس خودش تسلّط نداشته باشد، از سعادت بسيار دور است.

و با توجّه به اين¬كه اخلاق به دو دسته: اخلاق خوب و فاضله و اخلاق بد و رذيله تقسيم می¬شود، در تعريف علم اخلاق گفته¬اند: «علمی است، که از ملکات و صفات خوب و بد آدمی و آثار آن¬ها و راه مبارزه با صفات بد در فرد و جامعه، بحث می¬کند.»

به عبارت ديگر، اخلاق عبارت است از آراستن نفس به صفات فاضله¬اي كه انسان بايد دارا باشد، تا به مقام شايسته¬ی انسانيّت برسد. و به عبارت سوّم، علم اخلاق علمي است، كه آدمي را به فضايل و رذايل اخلاقي آشنا مي¬سازد، تا بتواند صفات فاضله را كسب و از رذايل بپرهيزد. و به عبارت چهارم، اخلاق در باره¬ی رفتارهاي نيك و بد و صفات شايسته و ناشايست و كارهايي كه انجام يا ترك آن¬ها لازم است و صفاتي كه بايد آن¬ها را تقويت كرد يا از خود زدود، سخن مي¬گويد؛ ازاين¬رو، گفته¬اند: «اخلاق يعني طرح انسان¬سازي.»

ازنظر اسلام، انسان اخلاقي كسي است كه متخلّق به اخلاق الهی ومؤدّب به آداب ديني بوده‌ و به همه¬ی دستورات اسلامي طبق قرآن¬¬كريم و احاديث معصومين (ع) عمل نمايد.

چنان¬كه از رسول خدا (ص) پرسيده شد: «مَاالدّينُ؟ قالَ حُسنُ الخُلقِ: دين چيست؟ فرمود: دين حُسن خلق‌ است.» ( بحارالانوار 71/293)

و در مورد اخلاق رسول اكرم (ص) آمده است: «كانَ خُلقُهُ القُرآنُ: اخلاق رسول خدا (ص) جز انجام دستورات قرآن چيز ديگري نبود.» (محجّة البيضاء 5/89)

ارزش علم اخلاق

ارزش هر علمي به موضوع آن و نيز به نتيجه¬اي كه از آن علم حاصل مي¬شود، بستگي دارد.

ازاين¬رو، گرچه همه¬ی علوم شرافت دارند،‌ ولي بعضي از آن¬ها بر بعضي ديگر اشرف¬اند؛‌

چنان¬كه علم توحيد و خداشناسي برتر از همه¬ی علوم است و بعد از آن «علم اخلاق» قرار

دارد، كه موضوعش سير و سلوك انسان به سوي كمال مطلق (خداوند) است.

جنگ¬های فراوان فردی، قبيله¬ای، کشوری و حتّی جهانی، قربانيان تجاوزهای جنسی بريدن روز¬افزون پيوندهای خانوادگی و... همه و همه بيانگر اين حقيقت هستند، که قوانين جاری در دنيا با تمام تلاش¬هايی که ظاهراً برای اجرای آن¬ها می¬شود، نتيجه¬ی چندانی برای رسيدن انسان به يک زندگی ايده¬آل ندارند. کدام قانون می¬تواند غرايز سرکش جنسی، جاه¬طلبی، قدرت¬طلبی و ثروت¬اندوزی بی¬حدّ و حصر در انسان را رام کند؟

بشر با سه بحران رو به¬روست: سياسی، اقتصادی واخلاقی. متأسّفانه دولتمردان برای شهروندانشان تنها به رفع بحران سياسی واقتصادی می¬انديشند؛ با آن¬که ريشه¬ی همه¬ی بحران¬ها در بحران اخلاقی است. وقتی هر گروه تنها به فکر منافع خود باشند و دولتمردان بالصّراحه بگويند: منافع ما در فلان منطقه چنين و چنان اقتضا می¬کند، يا جنگ در فلان منطقه به سود ماست و در فلان منطقه به زيان ما، نه فقط از اخلاق که مميّز انسان از حيوان است خبری نيست، بلکه وضع اقتصادی و سياسی جهان هم روز به روز آشفته¬تر می¬شود. به همين دليل انبيای الهی قبل از هر چيزی به فکر اصلاح اخلاق مردم بودند، تا آنجا که پيامبر اکرم اسلام (ص) هدف بعثت خود را تکامل اخلاقی می¬داند و می¬فرمايد: «اِنَّما بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاقِ: من برای تکميل اخلاق بزرگوارانه برانگيخته شده¬ام.» ( بحارالانورا 16/310 )

اخلاق از انسان شخص تازه¬ای با صفاتی عالی و آسمانی و به معنی واقعی کلمه¬ انسانی می¬سازد. انسانی که نه فقط ناراحتی و مزاحمتی برای ديگران ايجاد نمی¬کند، بلکه از غم ديگران هم¬چون غم خود ناراحت و از شادی ديگران هم¬چون شادی خود شاد می¬شود.

در قرآن کريم هم يكي از اهداف مهمّ انبيا،‌ تزكيه و تهذيب نفوس دانسته شده: «هُوَ الَّذي بَعَثَ في¬الاُمِّيّينَ رَسولاً مِنهُم، يَتلوا عَلَيهِم آياتِهِ وَ يُزَكّيهِم وَ يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَةَ: خدا كسي است،‌ كه در ميان درس ناخوانده¬ها پيامبري از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آن¬ها بخواند و آن¬ها را تزكيه كند و بديشان كتاب و حكمت ¬آموزد.» (جمعه 62/2 )

سعادت انسان در پرورش جسم و روح

برخلاف موجودات زنده¬ی ديگر، انسان تنها موجود زنده¬ای است، که وجود او مرکّب از نيروهای متّضادی است. از يک سو در او يک سلسله غرايز و اميال او را به طغيان و تعدّی به حقوق ديگران وامی¬دارند؛ و از سوی ديگر، در او نيروی عقل و وجدان و عواطف انسانی قرار دارند، که او را به عدالت، نوع¬دوستی و درستکاری می¬خوانند. پيروزی نسبی هر يک از اين دو دسته قوا سرنوشت انسان را عوض می¬کنند. اگر از عقل و وجدان و عواطف انسانی پيروی کند از فرشتگان برتر می¬شود و اگر از اميال و غرايز و شهواتش پيروی کند از هر حيوانی پست¬تر می¬شود: «اولئِکَ کَالانعامِ بَل هُم اَضَلُّ.» ( اعراف 7/179 )

ولی بايد توجّه داشت، که اميال و شهوات و غرايز به صورت طبيعی و متعادل نه تنها زيان¬بخش نيستند؛ بلکه وسايل ضروری حيات انسان نيز می¬باشند.

مثلاً هنگامی كه حقوق يك فرد مورد تجاوز قرار می¬گيرد، تنها هنگامی می¬تواند از حقوق خود دفاع کند که تمام قدرت¬های ذخيره¬ی خود را در پرتو غضبی که بر او مستولی می¬شود، بسيج گرداند؛ امّا همين غضب اگر از صورت ابزار نيرومندی در اختيار عقل خارج شود، انسان را به صورت حيوان درّنده‏ای درمی¬آورد، كه هيچ حدّ و مرزی نمی¬شناسد.

نقش معتدل ميل به ثروت و مقام و قدرت در كوشش برای رسيدن به اين¬ها در راه ترقی نيز‏ روشن است؛ چنان¬كه اثر مخرب ثروت‏پرستی و جاه‏طلبی نيز بر كسی پوشيده نيست.

در اهمّيّت تهذيب نفس از رذايل اخلاقی همين بس که رسول اکرم اسلام (ص) آن را جهاد اکبر ناميده است. چنان¬که معروف است، که وقتی ياران آن حضرت از جنگ سختی برگشتند، آن حضرت فرمود: «مَرحَباً بِقَومٍ قَضَوُا الجِهادَ الاصغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيهِمُ الجِهادُ الاَكبَرُ. فَقيلَ: يا رَسولَ اللهِ مَاالجِهادُ الاكبَرُ؟ قالَ: جِهادُ النَّفسِ؛ اِنَّ اَفضَلَ الجِهادِ مَن جاهَدَ نَفسَهُ الَّتي بَينَ جَنبَيهِ: آفرين بر گروهی كه جهاد كوچك را انجام دادند و جهاد اكبر بر آن¬ها باقی است. عرض شد: جهاد اكبر كدام است؟ فرمود: جهاد با هوس¬¬های نفسانی. برترين جهاد، جهاد با هوس¬های سركشی است، كه درون آدمی است.» (وسايل الشّيعه 11/123)

ازآن¬رو، جهاد با نفس، جهاد اکبر است، که اوّلاً، نفس در درون وجود انسان است. ثانياً، جهاد با نفس تا دم مرگ همواره انسان با آن درگير است. ثالثاً، شكست از اميال نفسانی نتيجه‏ای جز شقاوت و بدبختی ندارد، در صورتی كه شكست در جهاد معمولی ممكن است موجب كسب افتخار «شهادت» گردد. رابعاً، پيروزی در جنگ¬های بيرونی معمولاً از روی تجاوز و عدوان و به منظور رسيدن به ثروت و قدرت بيشتر است؛ ولی پيروزی در جهاد با نفس موجب تكامل انسان و رسيدن به مقام واقعی انسانيّت و سعادت می¬‏باشد.

بعضی مکاتب همچون کلبيان در يونان باستان و مکاتب هندی چون برهمايی و بودايی سعادت را تنها در تکامل روحی می¬دانند و بعضی از مکاتب چون مکاتب مادّی سعادت انسان را تنها در مادّيات و استفاده¬ی هر چه بيشتر از لذّات جسمانی می¬دانند؛ ولی از آن¬جا كه وجود انسان مرکّب از جسم و روح است، سعادت وی نيز در تکامل هر دو قسمت می¬باشد. در يونان باستان ارسطو و پيروانش در عالم اسلام طرفدار اين نظر بوده¬اند.

قرآن مجيد هم می¬فرمايد: «فَمِنَ النّاسِ مَن يَقولُ رَبَّنا آتِنا في الدُّنيا وَ مالَهُ في الآخِرَةِ مِن خَلاقٍ؛ وَ مِنهُم مَن يَقولُ رَبَّنا آتِنا في الدُّنيا حَسَنَةً وَ في الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ؛ اولئِكَ لَهُم نَصيبٌ مِمّاكَسَبوا؛ وَاللهُ سَريعُ الحِسابِ: بعضی از مردم می¬گويند: خدايا، به ما در دنيا بهره¬ای عطا کن، اينان در آخرت ديگر بهره¬ای ندارند؛ ولی کسانی می¬گويند: پروردگارا، به ما هم در دنيا و هم در آخرت بهره¬ی نيکو عطا فرما و ما را از آتش نگاه¬دار. اينان از دستاورد خويش بهره خواهند برد و خدا حسابرسی سريع¬ است.» ( بقره 2/200 ـ 202 )

نكته‏ای كه بايد كاملاً بدان توجّه داشت اين است كه روح و جسم چنان به هم مرتبط¬اند كه هرگونه انحراف در يكی از آن دو، در ديگری اثر می¬گذارد.

علم روان¬كاوی امروز نيز ثابت كرده است، كه سرکوب اميال و غرايز سبب عقده‏های روانی می¬شوند. به طوری که گفته¬اند: عامل بسياری از ترس¬ها، حسدها، تكبّرها، كينه¬ها، بدبينی¬ها و ساير صفات رذيله¬ی ديگر، اشباع نکردن صحيح يكی از غرايز جسمی است؛ لذا برای مصون ماندن از بيماری¬های روانی بايد به نيازهای جسمی نيز توجّه داشت.

قرآن کريم با توجّه به اين مسأله می¬فرمايد: «قُل مَن حَرَّمَ زينَةَ اللهِ الَّتي اَخرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزقِ! قُل هِيَ لِلَّذينَ آمَنوا في الحَيوةِ الدُّنْيا، خالِصَةً يَومَ¬القيامَةِ: بگو: چه كسی زينت¬های الهی و روزی¬های پاک را كه خداوند برای بندگان خود آفريده حرام كرده است! بگو: اين¬ها در زندگی دنيا برای مؤمنين است و در روز قيامت خاصّ آن-هاست.» (اعراف 7/32)

و اميرمؤمنان (ع) در اين زمينه می¬فرمايد: «لِلمُؤمِنِ ثَلاثُ ساعاتٍ: فَساعَةٌ يُناجي فيها رَبَّهُ وَ ساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ وَ ساعَةٌ يُخَلِّي بَينَ نَفسِهِ وَ بَينَ لَذَّتِها فيما يَحِلُّ وَ يَجمُلُ: مؤمن اوقات خود را به سه قسم تقسيم می¬کند: زمانی برای نيايش و عبادت پرودگار، زمانی برای تأمين زندگی و زمانی برای واداشتن نفس به لذّت¬هايی¬که حلال ومايه¬ زيبايی است.» ( نهج البلاغه، حکمت 390 )

جايگاه اخلاق در فلسفه¬ی‌ اسلامي

بنا بر طبقه بندي¬ای كه ارسطو انجام داده و مورد قبول حكماي اسلامي نيز واقع شده است، دانش¬های بشري به دو قسم: نقلي و عقلي تقسيم مي¬شوند. دانش نقلي آن دسته از علوم¬اند كه نيازي به استدلال و برهان ندارند؛ بلكه ملاك درست بودن آن¬ها مطابقت با نقل است. مانند صرف، نحو، معاني، بيان، بديع، لغت، تاريخ، فقه، اصول، حديث، حقوق و غيره.

و دانش عقلي يا حكمت آن دسته از علوم بشري مي¬باشند، كه استدلالي و برهاني هستند و خود بر دو قسم مي¬باشند: نظري و عملي.

دانش يا حكمت نظري، دانشي است، كه در باره¬ی اشياء آن¬چنان¬ كه هستند، بحث مي¬¬كند و خود به سه بخش: طبيعيّات، رياضيّات و الهيّات يا فلسفه تقسيم مي¬شود.

و حكمت عملي دانشي است¬كه در باره¬ی افعال اختياري انسان، چنان¬كه شايسته است بحث مي¬كند. حكمت عملي هم به سه بخش: اخلاق، تدبيرمنزل و سياست مُدُن تقسيم مي¬شود. اخلاق بيان مي¬دارد چه افعالي موجب سعادت يا شقاوت فرد مي¬شوند؟ تدبير منزل بيان مي¬دارد چه افعال و رفتاري موجب بهتر شدن زندگي خانوادگي مي¬شود؟ و سياست مُدُن بيان مي¬دارد، كه چه افعال و رفتاري شايسته است افراد اجتماع با يكديگر داشته باشند؟

جايگاه اخلاق از نظر دانشمندان اسلامي

علماي اسلام تمام مطالب اسلامي را به سه بخش تقسيم كرده¬اند: عقايد، احكام و اخلاق.

عقايد يا اصول دين مسائلي هستند، كه انسان بايد آن¬ها را بشناسد و بدان¬ها معتقد باشد و پنج¬تا هستند: توحيد، عدل، نبوّت، امامت و معاد.

احكام يا فروع دين مسائلي هستند، كه بايد آن¬ها را انجام داد و مهم¬ترين آن¬ها ده¬تا هستند: نماز، روزه، خمس، زكات، حجّ، جهاد، امر به معروف، نهي از منكر، تولّي و تبرّي.

و اخلاق كه ثمره¬ی شجره¬ی طيّبه¬ی اسلام است؛‌ مسائلي هستند، كه مربوط به خُلق و خوي انسان مي¬باشند و بيان مي¬دارند كه انسان از نظر صفات روحي و خصلت¬هاي معنوي از قبيل عدالت، تقوا، شجاعت، عفّت، وفا، صداقت، امانت و غيره چگونه بايد باشد؟ روشن است، كه هيچ دين و مكتبي چون اسلام چنين جايگاه ويژه¬اي براي اخلاق قائل نيست.

ولی متأسّفانه برخلاف آن¬چه که گفته شد، نه فقط توده¬ی مردم بلکه اهل فضل و دانش هم معمولاً اخلاق را يک امر مستحبّی و در حاشيه¬ی زندگی می¬دانند؛ و حال آن-که غالب مشکلات فردی و احتماعی ما ناشی از ضعف اخلاقی است.

اميرمؤمنان (ع) فرمود: «قَد اَحيا قَلبَهُ وَ‌ اَماتَ نَفسَهُ،‌ حَتّي دُقَّ جَليلُهُ وَ‌ لَطُفَ غَليظُهُ، وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ البَرقِ،‌ فَاَبانَ لَهُ الطَّريقَ وَ‌ سَلَكَ بِِهِ السَّبيلَ،‌ وَ تَدَافَعَتهُ الاَبوابُ اِلي بابِ السَّلامَةِ و دارِ الاِقامَةِ، وَ تَثَبَّتَ رِجلاهُ لِطُمَأنِينَةِ بَدَنِهِ في قَرارِ الاَمنِ وَالرّاحَةِ بِمَااستَعمَلَ‌ قَلبَهُ وَ‌ اَرضي رَبَّهُ: دل خود را زنده كرده و نفس خود را ميرانده، تا آن¬كه جسمش لاغر و خشونت اخلاقيش به نرمی گراييده. نوري پرفروغ بر او تابيده و راه را بر او روشن ساخته‌ و طريق رهروان را به او نشان داده است، از همه¬ي درها روگردانده‌ و به باب سلامت و سراي جاويد رو آورده است. آرامش بدنش كه نتيجه¬ي اطمينان قلبي و رضاي پروردگار است، در جايگاه امن و آسايش به وي ثبات قدم داده است.» (نهج البلاغه، خطبه 220 )

اميرمؤمنان(ع) در خطبه¬ی همّام، که در زمينه¬ی اخلاق و تقواست، صد و ده صفت از صفات برجسته¬ی پرهيزگاران را (مطابق نام خودش «علی») بيان فرموده است.

امام¬ صادق(ع) در مورد اهمّيّت اخلاق فرموده است: «اِن اُجِّلتَ في عُمرِك‌َ‌ يَومَينِ،‌ فَاجعَل اَحَدَهُما لِاَدَبِكَ لِتَستَبينَ بِهِ عَلی يَومِ مَوتِكَ: اگر دو روز از عمرت باقي مانده است، روز اوّل را به اخلاق و ادبت اختصاص ده، تا از آن براي روز مرگت كمك گيري.» (روضه کافی، ص 150 )

رابطه¬ی اخلاق و عرفان

از آنجا كه عارف مي¬خواهد از طريق تزكيه¬ی نفس، دل خود را همچون آيينه¬اي كند، كه حجاب¬هايش برطرف شده و با شهود باطني ذات اقدس الهی را مشاهده كند، علم اخلاق چون مي¬تواند رذايل اخلاقي را، كه حجاب¬هايي در برابر چشم دل هستند برطرف كند، يكي از پايه¬هاي عرفان و مقدّمات آن می¬باشد.

فرق کار اخلاقی و كارهاي ديگر

برخلاف افعال طبيعی، افعال اخلاقی قابل ستايش و دارای ارزشی فوق ارزش¬های مادّی. مثلاً می¬شود گفت: کار يک يك بنّا يا يك مهندس ساعتي فلان¬قدر ارزش دارد؛ ولی -کسی که برای دفاع از مملکت اسلاميش جانش را کف فدا می¬کند، عملش مافوق ارزش است.

راه پرورش اخلاق

انسان داراي دو بُعد حيواني و انساني است، ولي به هنگام تولّد تنها بعد حيواني او هم-چون خوردن وخوابيدن بالفعل فعّال است، امّا بُعد انسانيش چون عدالت، ايثار،گذشت، فداكاري، امانت، وفاي به عهد و غيره بالقوّه است‌ و بايد با كوشش و تمرين آن¬ها را بالفعل سازد؛ وگرنه انسان به صورت حيواني بلكه پست¬تر خواهد ماند؛‌ چنان¬كه قرآن كريم فرموده است: «اولَئِكَ كَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ: آن¬ها چون چارپايانند، بلكه گمراه¬ترند.» (اعراف 7/179 )

تنها وسيله¬ي تحصيل فضايل اخلاقي تمرين و تكرار اعمال صالحه¬ی اخلاقي است؛ مثلاً اگر يك فرد ترسو بخواهد اين صفت زشت را از خود دور سازد، بايد مكرّر قدم در جريانات مخوف كه دل را مي¬لرزانند بگذارد؛ و هر وقت كه قدم در يكي از اين موارد مي¬گذارد، از اقدام شجاعانه¬ی خودش لذّت مي¬برد‌ و زشتي و نكبت ترس را درك مي-كند، تا جايي كه تراكم اين اقدامات سبب مي¬شود، كه ملكه¬ی شجاعت در او راسخ -گردد.

امام خمينی ¬فرموده:

مهمّ در علم اخلاق و شرح احاديث يا تفسير آيات راجع به آن، آن است¬که نويسنده¬ی آن با اِبشار و تنذير و موعظت و نصيحت و تذکّر دادن و يادآوری کردن، هر يک از مقاصد خود را در نفوس جايگزين کند. و به عبارت ديگر، کتاب اخلاق موعظه¬ی کتبيّه بايد باشد و خود معالجه کند دردها و عيب¬ها را، نه آن¬که راه علاج را نشان دهد. ريشه¬های اخلاق را فهماندن و راه علاج نشان دادن، يک نفر را به مقصد نزديک نکند و يک قلب ظلمانی را نور ندهد و يک خُلق فاسد را اصلاح ننمايد. کتاب اخلاق آن است، که با مطالعه¬ی آن، نفس قاسی نرم و غيرمهذّب مهذّب و ظلمانی نورانی شود؛ و آن، به آن است که عالِم در ضمن راهنمايی، راهبر و در ضمن ارائه¬ی علاج، معالج باشد، و کتاب، خود دوای درد باشد نه نسخه¬ی دوانما. طبيب روحانی بابد کلامش حکم دوا داشته باشد نه حکم نسخه. و اين کتب مذکوره نسخه هستند نه دوا؛ بلکه اگر جرأت بود می¬گفتم: نسخه بودن بعضی از آن¬ها نيز مشکوک است. (جنود عقل و جهل، ص 13 )


کتاب اخلاق اسلامی

دکتر رحمت الله قاضیان