
بخش اول عبادت ( کتاب عبادت، نماز و دعا ).
عبادت
از نظر لغوي به چيزي «عبد» گويند، که رام، نرم و مطيع باشد؛ ازاين¬¬رو، انسان عبد کسي است که رام و تسليم مولايش باشد و هيچ¬ عصيان و تمرّدي در مقابل او نداشته باشد و عبادت طاعتي است در نهايت خضوع و خشوع و نتيجه¬ توجّه قلبي به خدا.
عبادت، به معناى اظهار ذلّت، عالىترين نوع تذلّل و كرنش در برابر خداوند است. در اهميّت آن، همين بس كه آفرينش هستى و بعثت پيامبران (عالم تكوين و تشريع) براى عبادت است. خداوند مىفرمايد: «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَالإِنسَ إِلَّا لِيَعبُدُونِ: هدف آفرينش هستى و جن و انس، عبادت خداوند است. (ذاريات، آيه 56)
رسالت همه¬ی انبيا نيز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است: «وَلَقَد بَعَثنا فى كُلِّ اُمَّةٍ رَّسُولًا اَنِ اعْبُدُواْ اللهَ وَاجْتَنِبُواْ الطاغُوتَ» (نحل، آيه 36)
پس هدف از خلقت جهان و بعثت پيامبران، عبادت خدا است؛ ولی روشن است كه خدا به عبادت بندگان نيازى ندارد: «فَإِنَّ اللهَ غَنِىٌّ عَنكُمْ» (زمر، آيه 7)؛ بلکه سود عبادت، به خود پرستندگان برمىگردد، چنان¬كه درسخواندن شاگردان به نفع خود آنان است و براى معلّم سودى ندارد.
مقتضاي توحيد در عبادت اين است که بنده تسليم و مطيع محض خدا و اوامرش باشد و در مقابل هيچ موجود ديگري تسليم و مطيع محض نباشد، بلکه نسبت به هر کس که در مقابل خداست و به اوامرش کافر است، حالت عصيان و تمرّد داشته باشد. يعنی خضوع از لوازم عبوديّت است و عبوديّت با تکبّر سازش ندارد.
به عبارت ديگر، عبادت، به معناى بندگی، اظهار ذلّت، تذلّل و كرنش در برابر خداوند پروردگار عالم و آدم است.
رسالت همه¬ی انبياء نيز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است: «وَلَقَدْ بَعَثْنا فى كُلِّ اُمَّةٍ رَّسُولاً اَنِ اعْبُدُواْ اللهَ وَاجْتَنِبُواْ الطّاغُوتَ: ما در ميان هر امّتی پيامبری برانگيخته¬ايم، تا به آن¬ها بگويد: خدا را بپرستيد و از طاغوت دوری جوييد» (نحل 16/36).
امام صادق(ع) فرمود: مَن اَطاعَ رَجُلاً فی مَعصِيَتِهِ فَقَد عَبَدَهُ: هرکسی ديگری را در گناهی اطاعت کند، او را پرستش کرده است.» (کافی، باب شرک، حديث 8)
در عبادت بنده خود را با همه¬ ممکنات در غيب و شهور در ارتباط می¬يابد، چون همه در عبادت و اطاعت پروردگارشان هستند: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأرضُ وَ مَن فيهِنَّ وَ إِن مِن شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَلَكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ: آسمان¬های هفتگانه و زمين و هر که در آن¬هاست، او را تسبيح می¬گويند و هيچ چيز نيست مگر اين¬که با ستايش تسبيح او می-گويد، ولی شما تسبيح آن¬ها را نمی¬فهميد». (سوره إسراء، آيه 44)
عبادت هدف خلقت انسان
عبادت به معني بندگي و اطاعت است و به فرموده¬ی قرآن¬كريم، خدا جنّ و انس را تنها براي عبادت خودش آفريده است: «ماخَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ اِلّا لِيَعبُدونِ.» (ذاريات 51/56)
سرلوحه¬ی برنامه¬¬ی همه¬¬ی انبيا هم، دعوت مردم به عبادت و بندگي خدا و بازداشتن آن¬ها از پرستش طواغيت است.
چنان¬كه قرآن كريم مي¬فرمايد: «وَ لَقَد بَعَثنا في كُلِّ اُمَّةٍ رَسولاً اَنِ اعبُدوا اللهَ وَاجتَنِبوا الطّاغوتَ: و ما در ميان هر امّتی پيامبری برانگيخته¬ايم تا (بگويد:) خدا را بپرستيد و از طاغوت دوری جوييد.» (نحل 16/٣٦)
و امام علي(ع) مي¬فرمايد: «فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً بِالحَقِّ، لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ الاَوثانِ اِليٰ عِبادَتِه: خدا محمّد را به حقّ برانگيخت، تا بندگانش را از پرستش بت¬ها به پرستش خود راهنمايي كند.» (نهج البلاغه، خطبه¬ 147)
گفتيم هدف از خلقت انسان عبادت پروردگارش است، حال گوييم: ولی هدف از عبادت و اطاعت ما و معصيت نکردن، اين نيست، که با معصيت نکردن ضرری به خدا نزنيم، يا با عبات سودی به او برسانيم.
چنان¬که اميرمؤمنان(ع) در ابتدای خطبه¬ متّقين می¬¬فرمايد: «فَاِنَّ اللهَ سُبحانَهُ و تعالیٰ خَلَقَ الخَلقَ حينَ خَلَقَهُم غَنيّاً عَن طاعَتِهِم، آمِناً مِن مَعصِيَتِهِم، لِاَنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعصِيَةُ مَن عَصاهُ وَ لاتَنفَعُهُ طاعَةُ مَن اَطاعَهُ: خداوند سبحان پديده¬ها را در حالی آفريد، که از اطاعتشان بی¬نياز و از نافرمانی آنان در امان بود؛ زيرا نه معصيت گناهکاران به او زيانی می-رساند و نه اطاعت مؤمنان برای او سودی دارد. (نهج¬البلاغه، خطبه 193)
گر جمله¬ی کائنات کافر گردند بر دامن کبرياش ننيشيند گرد
خداوند می¬فرمايد: «يَمُنّونَ عَلَيکَ اَن اَسلَموا، قُل لاتَمُنّوا عَلَیَّ اِسلامَکُم بَلِ اللهُ يَمُنُّ عَلَيکُم اَن هَداکُم لِلايمانِ، اِن کُنتُم صادِقينَ: بر تو منّت می¬نهند که اسلام آورده¬اند، بگو: اگر در ايمان آوردنتان صادق باشيد اين خداست که بر شما منّت می¬نهد، که به ايمان هدايتتان کرده است. (حجرات 49/17)
مثل اين¬که بيمار در اثر دواهايی که با تجويز دکتر خورده و بهبودی يافته، بر دکتر منّت بگذارد، که من دواهايی را که تو تجويز کردی خوردم و بهبودی يافتم و حال آن¬که بايد بداند اين دکتر است، که بر او منّت نهاده و او را از بيماری و مرگ نجات داده است.
شرايط عبادت
عبادت، يعنى بندگى و پرستش و اطاعت امر خدا در انجام تكاليف الاهى. عبادت به لحاظ نيّت و محتوا مراحل و مراتبى دارد. شرایط صحّت عبادت، شرايط قبولى عبادات و شرايط كمال عبادات.
از ميان موجودات، از امتيازات وافتخارات انسان ويژگى تكليف است تکلیف یعنی از سوى پروردگار عالمیان عهده دار انجام وظايفى شدن.
دو عامل مهمّ در صحّت عبادت مؤثّر است: یکی آن¬که برای رضاى خدا و قصد قربت و انجام فرمان الاهى باشد، نه جلب نظر مردم و ريا و خودنمايى و دیگر آن¬که صورت ظاهرى آن طبق دستور شرع مقدّس اسلام باشد، نه بر اساس ذوق و سليقه شخصى يا مد روز يا پسند مردم.
رسول خدا (ص) فرموده: «لاقَولٌ وَ لاعَمَلٌ و لانيّةٌ الّا بِاصابَةِ السُّنَةِ: هيچ گفته و عملی جز با مطابقت با سنّت ارزش ندارد. (قصارالجمل، 2/73)
دوّمین شرط عبادت «تكليف» است و تکلیف چهار شرط دارد: بلوغ، عقل، قدرت و اختیار.
1. بلوغ: بلوغ سنّى آن است كه پسران، پانزده سال را تمام كرده و دختران 9 سال را به پايان رسانده باشند. با اين بلوغ تكليفى، انجام همه واجبات دينى و پرهيز از همخ محرّمات، بر انسان لازم مىشود و در صورت تخلّف، گناه كرده و مورد مؤاخذه الاهى قرار مىگيرد.
غير از اين بلوغ، بلوغهاى ديگرى هم هست، همچون: بلوغ سياسى در مسائل اجتماعى، بلوغ اقتصادى كه تصرّف عاقلانه در اموال خود است و بلوغ ازدواج، كه پذيرش مسئوليت ازدواج و تشكيل خانواده است.
گرچه بلوغ، شرط تكليف است، ولى پيش از رسيدن به سنّ تكليف، هم نوجوانان وظيفه دارند با عادت دادن خود به انجام وظايف و دورى از گناهان، آماده ورود به مرحله تكليف شوند، و هم اولياى آنان موظّفاند به نحوى آنان را تربيت كنند و به نماز و عبادت و پرهيز از معاصى عادت دهند كه هنگام تكليف، مشكلى از نظر شناخت وظيفه و آگاهى به مسائل و مبانى دينى و اجراى دستورات الاهى نداشته باشند.
2 ـ عقل: عقل، وجه برترى انسان بر حيوان و شرط تكليف و پشتوانه معرفت و عمل اوست، كيفر و پاداش انسان نيز بستگى به آن دارد. كسى كه ديوانه و سفيه باشد، از محدوده تكاليف بيرون است. بنا به اهمّيت اين گوهر پربهای عقل در وجود انسان، خداوند هرچه را كه به عقل و كارآيى آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب كمال و شكوفايى عقل شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت كردن، مسافرت و كسب تجربه و ...
3 ـ قدرت: تكليف، تابع توان است. خداى دادگر، از هيچ كس عملى فوق طاقت او نخواسته است و اگر كسى نسبت به انجام كارى ناتوان باشد، تكليفى هم ندارد. قرآن کریم مىفرمايد: «لايُكَلِّفُ اللهُ نَفساً إِلّا وُسعَها: خدا هيچ¬كس را جز در حدّ توانش تكليف نمىكند. (بقره، آيه 286)
4 ـ اختيار: شرط ديگر تكليف «اختيار» است. پس اگر فشار و اجبار، مانع انجام وظيفه شد، دیگر انسان مكلّف نيست و ترك تكليف هم كيفر ندارد. مثل آن¬كه حكومتى طاغوتى مانع رفتن انسان به حج شود.
5 ـ ولايت، عبادت زمانى ارزش دارد، كه همراه با شناختِ رهبر آسمانى و ولايت او باشد. یک دسته از کسانی که با امام علی (ع) جنگیدند، نمازخوانِ¬های خشكه مقدّس به نام مارقين و خوارج بودند، كه پيشانى آن¬ها به خاطر سجدههاى طولانى پينه بسته بود. در روايات آمده: وقتى امام زمان (ع) ظهور كنند، گروهى از مساجد عليه آن حضرت قیام خواهند كرد. بسیاری از کسانی که با امامحسين (ع) جنگیدند، اهل نماز و نماز جماعت بوددند؛ خود يزيد و معاويه هم پيشنماز بودند!
چرا بايد خدا را عبادت کنيم؟
عوامل بسياری سبب می¬شوند، که انسان خدا را عبادت و پرستش کند، از جمله:
1 ـ ¬فطرت: بنا بر آيات و روايات از جمله آيه: «فَاَقِم وَجهَکَ لِلدّينِ حَنيفاً، فِطرَتَ الله الَّذی فَطَرَ النّاسَ عَلَيها: با حق¬گرايي به این دين رو کن، اين همان فطرت الاهی است، که مردم را بر آن سرشته است» (روم، 30)
و نيز بنا بر آنچه که امروزه روان¬شناسان امثال يونگ و آدلر شاگردان فرويد اثبات كرده¬اند، انسان فطرتاً خداجو و خداشناس و خداپرست آفريده شده است؛ ازاين¬رو، به طور فطري مي¬خواهد پروردگارش را عبادت و پرستش كند. پرستش بت و اجرام آسماني و طواغيت هم در واقع انحراف از فطرت است. هدف از بعثت انبيا هم هدايت انسان¬ها به شناخت و عبادت آفريدگار و پروردگار واقعيشان یعنی خداست.
روحِ عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر درست رهبرى نشود به عبادت بت و طاغوت مىگرايد. مثل ميل به غذا كه در كودك هست، ولى اگر راهنمايى نشود، كودك خاك مىخورد و لذّت هم مىبرد.
آری، انسان فطرتاً پرستشگر است. اين روح پرستش اگر تحت تعاليم انبيا قرار گيرد، انسان به «خداپرستى» مىرسد، وگرنه در اثر جهل يا انحراف به پرستش سنگ و چوب و خورشيد و گاو و پرستش طاغوتها كشيده مىشود. چنان¬كه با غيبت چهل روزه¬ی حضرت موسىٰ مردم با اغواى سامرى، به پرستش گوساله پرداختند.
امام على¬(ع) مىفرمايد: «فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً بِالْحقّ، لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَؤثانِ اِلىٰ عِبادَتهِ: خداوند محمّد را به حق فرستاد، تا بندگانش را از پرستش بت¬ها به پرستش خودش دعوت كند. (نهج البلاغه، خطبه 147)
2 ـ عظمت خدا: وقتى انسان احساس می¬کند در حضور خالق خود و تمام عالم قرار گرفته، خدايي كه از نظر وجود و همه¬ی كمالات نامتناهي است و وجود و همه¬ی كمالات ديگر موجودات هم از اوست، چنان خود را ناچيز مي¬يابد، كه بي¬اختيار در برابر او كرنش و اظهار خضوع و خشوع مي¬كند.
3 ـ احساس فقر و وابستگى: انسان طبيعتاً در برابر کسی که خود را نيازمند و وابسته به او می¬داند، اظهار خضوع و خشوع مىكند؛ بنابراين، ما که در همه چيز حتّیٰ وجودمان نيازمند و وابسته به خدا هستيم، بايد با عبادت و پرستش او در برابرش خضوع و خشوع کتيم.
به عبارت ديگر، از آنجا كه نه فقط خدا ما را آفريده، بلكه در همه چيز به او نيازمنديم، شايسته است، که در مقابل او خضوع كنيم. چنان¬كه قرآن کريم فرموده: يا اَيُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُم وَالَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقونَ: اي مردم، پروردگارتان را بپرستيد، همان كه شما و كسان قبل از شما را آفريد، باشد كه پرهيزگار شويد.» (بقره¬2/٢١)
4 ـ سپاس نعمتها: يادآورى نعمتهاى بي¬شمار خداوند بر ما، عاملی قوی برای عبادت و پرستش خداوند است. چنان¬که قرآن کريم مىفرمايد: «فَليَعبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيتِ، اَلَّذِى أَطعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّن خَوْفِ: پس بايد قريش خداوند اين خانه راپرستش کنند، خداوندی که آنها را ازگرسنگى سيرشان كرد و از ترس، ايمنشان نمود. (قريش 106/٤)
كمال انسان در عبادت
دانشمندان اسلامي تمام دستورات اسلامي را به سه دسته تقسيم كرده¬اند: اصول دين، فروع دين و اخلاق. اصول دين پنج تاست: توحيد، عدل، نبوّت، امامت و معاد. فروع دين بسيار است و اهمّ آنها ده¬تا است: نماز، روزه، خمس، زکات، حجّ، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولّی و تبرّی. اخلاق هم ميوه و ثمره¬ي دين اسلام است. مي¬توان گفت تمام تعاليم اسلام، چه در حوزه¬ي احكام و چه در حوزه¬ي اخلاق، براي تكامل انسان مي¬باشد.
ولي بايد دانست كه اوّلاً، برخلاف حيوان و نبات كه كمالاتشان جبري است، كمال انسان اختياري و اكتسابي است. ثانياً، كمال انسان به واسطه¬ اموري عَرَضي و اعتباري و خارج از ذات انسان، همچون ثروت و شهرت و مقام نيست، بلكه كمال انسان معنوي و در خودش است، كه آن هم به وسيله¬ عبادت و بندگي پروردگارش براي او حاصل مي¬شود. ثالثاً، كمال انسان حدّ و مرزي ندارد، و هرچه انسان بهتر و بيشتر عبادت و بندگي خدا كند، بيشتر به كمال يعني قرب خدا نايل مي¬گردد و از خدا می¬خواهد که شيرينی و لذّت عبادتش را به وی بچشاند و می¬گويد: «اَللّهُمَّ اَذِقنی حَلاوَةَ ذِکرِکَ».
عبادت، نردبان ترقّي و تعالی انسان خاك¬نشين به درگاه حضرت داداري است، كه در روان آدميان ذوق و شوق خودش را به وديعه نهاده است، تا با پيمودن راه و رسم جلال و جمال كبرياي الوهيّت، خود را به آن منبع فيض و كرم نزديك سازد و از مواهب و الطاف او برخوردار گردد. عبادت اگر از سر صدق و صفا و با خلوص باشد، آدمي را تا آنجا به معبود خويش نزديك مي¬سازد، كه دست فرشتگان مقرّب هم از آن جايگاه كوتاه است.
انسان با عبادت، آن¬هم با آداب و راه و رسم عبادت، چنان از طعم شيرين و عطر مُشكين آن سرمست مي¬شود، كه حاضر نيست عبادت و دعا و نماز و راز و نياز با پروردگارش را با هيچ پست و مقام و لذّت دنيايی عوض کند.
قرآن¬كريم آدميان را دعوت مي¬كند، كه در همه¬ی احوال با خدا بوده، خود را در حضور خدا دانسته، با او دمساز بوده و به ياد او باشند.
چنان¬که در يک آيه فرموده است: «اَلَّذينَ يَذكُرونَ اللهَ قِياماً وَ قُعوداً وَ عَليٰ جُنوبِهِم، وَ يَتَفَكَّرونَ في خَلقِ السَّماواتِ وَالاَرضِ، رَبَّنا ماخَلَقتَ هَذا باطِلاً، سُبحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ: كساني كه خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو خفته ياد مي¬كنند و در خلقت آسمان¬ها و زمين مي¬انديشند، [و مي¬گويند:] بارالها، اين¬ها را بيهوده نيافريده¬اي، منزّهي تو، ما را از عذاب آتش نگاه¬دار.» (آل عمران 3/191)
قرآن¬كريم از ما انسان¬ها مي¬خواهد كه پنهاني و دور از غوغاي زندگي با خدا خلوت كنيم و با او راز و نياز نماييم: «اُدعوا رَبَّكُم تَضَرُّعاً وَ خُفيَةً: پروردگارتان را به زاری و در خلوت و پنهاني بخوانيد.» (اعراف 7/55)
و قرآن¬كريم از ما مي¬خواهد، كه خدا را از سر صدق و صفا بخوانيم و با او دمساز شويم: «هُوَ الحَيُّ لااِلَهَ إِلَّا هُوَ، فَادعوهُ مُخلِصينَ لَهُ الدينَ: او زنده¬ است، خدايي جز او نيست، پس او را با اعتقادی خالص بخوانيد.» (غافر¬40/65)
عبادت با خضوع و خشوع ظاهري آغاز مي¬شود و با معرفت، محبّت و اخلاص بيشتر به مراتب بالاتر مي¬رسد، تا جايي كه هواي نفس و انانيّت بنده يكسره كنار رفته و همه¬ شئون و رفتار و اطوار و كردار او رنگ و بوي الاهي مي¬گيرد، تا آنجا كه به هر چه مي¬نگرد، جمال و كمال حقّ را مشاهده مي¬كند.
چنان¬که بابا طاهر می¬گويد:
به دريا بنگرم دريا تو وينم به صحرا بنگرم صحرا تو وينم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو وينم