سایت اصول دین


بخش اوّل: عبـادت


دکتر رحمت الله قاضیان

بخش اول عبادت ( کتاب عبادت، نماز و دعا ).

عبادت

از نظر لغوي به چيزي «عبد» گويند، که رام، نرم و مطيع باشد؛ ازاين¬¬رو، انسان عبد کسي است که رام و تسليم مولايش باشد و هيچ¬ عصيان و تمرّدي در مقابل او نداشته باشد و عبادت طاعتي است در نهايت خضوع و خشوع و نتيجه¬ توجّه قلبي به خدا.

عبادت، به معناى اظهار ذلّت، عالى‏ترين نوع تذلّل و كرنش در برابر خداوند است. در اهميّت آن، همين بس كه آفرينش هستى و بعثت پيامبران (عالم تكوين و تشريع) براى عبادت است. خداوند مى‏فرمايد: «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَالإِنسَ إِلَّا لِيَعبُدُونِ: هدف آفرينش هستى و جن و انس، عبادت خداوند است. (ذاريات، آيه 56)

رسالت همه¬ی انبيا نيز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است: «وَلَقَد بَعَثنا فى كُلِّ اُمَّةٍ رَّسُولًا اَنِ اعْبُدُواْ اللهَ وَاجْتَنِبُواْ الطاغُوتَ» (نحل، آيه 36)

پس هدف از خلقت جهان و بعثت پيامبران، عبادت خدا است؛ ولی روشن است كه خدا به عبادت بندگان نيازى ندارد: «فَإِنَّ اللهَ غَنِىٌّ عَنكُمْ» (زمر، آيه 7)؛ بلکه سود عبادت، به خود پرستندگان برمى‏گردد، چنان¬كه درس‏خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و براى معلّم سودى ندارد.

مقتضاي توحيد در عبادت اين است که بنده تسليم و مطيع محض خدا و اوامرش باشد و در مقابل هيچ موجود ديگري تسليم و مطيع محض نباشد، بلکه نسبت به هر کس که در مقابل خداست و به اوامرش کافر است، حالت عصيان و تمرّد داشته باشد. يعنی خضوع از لوازم عبوديّت است و عبوديّت با تکبّر سازش ندارد.

به عبارت ديگر، عبادت، به معناى بندگی، اظهار ذلّت، تذلّل و كرنش در برابر خداوند پروردگار عالم و آدم است.

رسالت همه¬ی انبياء نيز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است: «وَلَقَدْ بَعَثْنا فى كُلِّ اُمَّةٍ رَّسُولاً اَنِ اعْبُدُواْ اللهَ وَاجْتَنِبُواْ الطّاغُوتَ: ما در ميان هر امّتی پيامبری برانگيخته¬ايم، تا به آن¬ها بگويد: خدا را بپرستيد و از طاغوت دوری جوييد» (نحل 16/36).

امام صادق(ع) فرمود: مَن اَطاعَ رَجُلاً فی مَعصِيَتِهِ فَقَد عَبَدَهُ: هرکسی ديگری را در گناهی اطاعت کند، او را پرستش کرده است.» (کافی، باب شرک، حديث 8)

در عبادت بنده خود را با همه¬ ممکنات در غيب و شهور در ارتباط می¬يابد، چون همه در عبادت و اطاعت پروردگارشان هستند: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأرضُ وَ مَن فيهِنَّ وَ إِن مِن شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَلَكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ: آسمان¬های هفتگانه و زمين و هر که در آن¬هاست، او را تسبيح می¬گويند و هيچ چيز نيست مگر اين¬که با ستايش تسبيح او می-گويد، ولی شما تسبيح آن¬ها را نمی¬فهميد». (سوره إسراء، آيه 44)

عبادت هدف خلقت انسان

عبادت به معني بندگي و اطاعت است و به فرموده¬ی قرآن¬كريم، خدا جنّ و انس را تنها براي عبادت خودش آفريده است: «ماخَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ اِلّا لِيَعبُدونِ.» (ذاريات 51/56)

سرلوحه¬ی برنامه¬¬ی همه¬¬ی انبيا هم، دعوت مردم به عبادت و بندگي خدا و بازداشتن آن¬ها از پرستش طواغيت است.

چنان¬كه قرآن كريم مي¬فرمايد: «وَ لَقَد بَعَثنا في كُلِّ اُمَّةٍ رَسولاً اَنِ اعبُدوا اللهَ وَاجتَنِبوا الطّاغوتَ: و ما در ميان هر امّتی پيامبری برانگيخته¬ايم تا (بگويد:) خدا را بپرستيد و از طاغوت دوری جوييد.» (نحل 16/٣٦)

و امام علي(ع) مي¬فرمايد: «فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً بِالحَقِّ، لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ الاَوثانِ اِليٰ عِبادَتِه: خدا محمّد را به حقّ برانگيخت، تا بندگانش را از پرستش بت¬ها به پرستش خود راهنمايي كند.» (نهج البلاغه، خطبه¬ 147)

گفتيم هدف از خلقت انسان عبادت پروردگارش است، حال گوييم: ولی هدف از عبادت و اطاعت ما و معصيت نکردن، اين نيست، که با معصيت نکردن ضرری به خدا نزنيم، يا با عبات سودی به او برسانيم.

چنان¬که اميرمؤمنان(ع) در ابتدای خطبه¬ متّقين می¬¬فرمايد: «فَاِنَّ اللهَ سُبحانَهُ و تعالیٰ خَلَقَ الخَلقَ حينَ خَلَقَهُم غَنيّاً عَن طاعَتِهِم، آمِناً مِن مَعصِيَتِهِم، لِاَنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعصِيَةُ مَن عَصاهُ وَ لاتَنفَعُهُ طاعَةُ مَن اَطاعَهُ: خداوند سبحان پديده¬ها را در حالی آفريد، که از اطاعتشان بی¬نياز و از نافرمانی آنان در امان بود؛ زيرا نه معصيت گناهکاران به او زيانی می-رساند و نه اطاعت مؤمنان برای او سودی دارد. (نهج¬البلاغه، خطبه 193)

گر جمله¬ی کائنات کافر گردند بر دامن کبرياش ننيشيند گرد

خداوند می¬فرمايد: «يَمُنّونَ عَلَيکَ اَن اَسلَموا، قُل لاتَمُنّوا عَلَیَّ اِسلامَکُم بَلِ اللهُ يَمُنُّ عَلَيکُم اَن هَداکُم لِلايمانِ، اِن کُنتُم صادِقينَ: بر تو منّت می¬نهند که اسلام آورده¬اند، بگو: اگر در ايمان آوردنتان صادق باشيد اين خداست که بر شما منّت می¬نهد، که به ايمان هدايتتان کرده است. (حجرات 49/17)

مثل اين¬که بيمار در اثر دواهايی که با تجويز دکتر خورده و بهبودی يافته، بر دکتر منّت بگذارد، که من دواهايی را که تو تجويز کردی خوردم و بهبودی يافتم و حال آن¬که بايد بداند اين دکتر است، که بر او منّت نهاده و او را از بيماری و مرگ نجات داده است.

شرايط عبادت

عبادت، يعنى بندگى و پرستش و اطاعت امر خدا در انجام تكاليف الاهى. عبادت به لحاظ نيّت و محتوا مراحل و مراتبى دارد. شرایط صحّت عبادت، شرايط قبولى عبادات‏ و شرايط كمال عبادات‏.

از ميان موجودات، از امتيازات وافتخارات انسان ويژگى تكليف است تکلیف یعنی از سوى پروردگار عالمیان عهده دار انجام وظايفى شدن.

دو عامل مهمّ در صحّت عبادت مؤثّر است: یکی آن¬که برای رضاى خدا و قصد قربت و انجام فرمان الاهى باشد، نه جلب نظر مردم و ريا و خودنمايى و دیگر آن¬که صورت ظاهرى آن طبق دستور شرع مقدّس اسلام باشد، نه بر اساس ذوق و سليقه شخصى يا مد روز يا پسند مردم.

رسول خدا (ص) فرموده: «لاقَولٌ وَ لاعَمَلٌ و لانيّةٌ الّا بِاصابَةِ السُّنَةِ: هيچ گفته‏ و عملی جز با مطابقت با سنّت ارزش ندارد. (قصارالجمل، 2/73)

دوّمین شرط عبادت «تكليف» است و تکلیف چهار شرط دارد: بلوغ، عقل، قدرت و اختیار.

1. بلوغ‏: بلوغ سنّى آن است كه پسران، پانزده سال را تمام كرده و دختران 9 سال را به پايان رسانده باشند. با اين بلوغ تكليفى، انجام همه واجبات دينى و پرهيز از همخ محرّمات، بر انسان لازم مى‏شود و در صورت تخلّف، گناه كرده و مورد مؤاخذه الاهى قرار مى‏گيرد.

غير از اين بلوغ، بلوغ‏هاى ديگرى هم هست، همچون: بلوغ سياسى در مسائل اجتماعى، بلوغ اقتصادى كه تصرّف عاقلانه در اموال خود است و بلوغ ازدواج، كه پذيرش مسئوليت ازدواج و تشكيل خانواده است.

گرچه بلوغ، شرط تكليف است، ولى پيش از رسيدن به سنّ تكليف، هم نوجوانان وظيفه دارند با عادت دادن خود به انجام وظايف و دورى از گناهان، آماده ورود به مرحله تكليف شوند، و هم اولياى آنان موظّف‏اند به نحوى آنان را تربيت كنند و به نماز و عبادت و پرهيز از معاصى عادت دهند كه هنگام تكليف، مشكلى از نظر شناخت وظيفه و آگاهى به مسائل و مبانى دينى و اجراى دستورات الاهى نداشته باشند.

2 ـ عقل‏: عقل، وجه برترى انسان بر حيوان و شرط تكليف و پشتوانه معرفت و عمل اوست، كيفر و پاداش انسان نيز بستگى به آن دارد. كسى كه ديوانه و سفيه باشد، از محدوده تكاليف بيرون است. بنا به اهمّيت اين گوهر پربهای عقل در وجود انسان، خداوند هرچه را كه به عقل و كارآيى آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب كمال و شكوفايى عقل شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت كردن، مسافرت و كسب تجربه و ...

3 ـ قدرت‏: تكليف، تابع توان است. خداى دادگر، از هيچ كس عملى فوق طاقت او نخواسته است و اگر كسى نسبت به انجام كارى ناتوان باشد، تكليفى هم ندارد. قرآن کریم مى‏فرمايد: «لايُكَلِّفُ اللهُ نَفساً إِلّا وُسعَها: خدا هيچ¬كس را جز در حدّ توانش تكليف نمى‏كند. (بقره، آيه 286)

4 ـ اختيار: شرط ديگر تكليف «اختيار» است. پس اگر فشار و اجبار، مانع انجام وظيفه شد، دیگر انسان مكلّف نيست و ترك تكليف هم كيفر ندارد. مثل آن¬كه حكومتى طاغوتى مانع رفتن انسان به حج شود.

5 ـ ولايت‏، عبادت زمانى ارزش دارد، كه همراه با شناختِ رهبر آسمانى و ولايت او باشد. یک دسته از کسانی که با امام علی (ع) جنگیدند، نمازخوانِ¬های خشكه مقدّس به نام مارقين و خوارج بودند، كه پيشانى آن¬ها به خاطر سجده‏هاى طولانى پينه بسته بود. در روايات آمده: وقتى امام‏ زمان (ع) ظهور كنند، گروهى از مساجد عليه آن حضرت قیام خواهند كرد. بسیاری از کسانی که با امام‏حسين (ع) جنگیدند، اهل نماز و نماز جماعت بوددند؛ خود يزيد و معاويه هم پيشنماز بودند!

چرا بايد خدا را عبادت کنيم؟

عوامل بسياری سبب می¬شوند، که انسان خدا را عبادت و پرستش کند، از جمله:

1 ـ ¬فطرت: بنا بر آيات و روايات از جمله آيه: «فَاَقِم وَجهَکَ لِلدّينِ حَنيفاً، فِطرَتَ الله الَّذی فَطَرَ النّاسَ عَلَيها: با حق¬گرايي به این دين رو کن، اين همان فطرت الاهی است، که مردم را بر آن سرشته است» (روم، 30)

و نيز بنا بر آنچه که امروزه روان¬شناسان امثال يونگ و آدلر شاگردان فرويد اثبات كرده¬اند، انسان فطرتاً خداجو و خداشناس و خداپرست آفريده شده است؛ ازاين¬رو، به طور فطري مي¬خواهد پروردگارش را عبادت و پرستش كند. پرستش بت و اجرام آسماني و طواغيت هم در واقع انحراف از فطرت است. هدف از بعثت انبيا هم هدايت انسان¬ها به شناخت و عبادت آفريدگار و پروردگار واقعيشان یعنی خداست.

روحِ عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر درست رهبرى نشود به عبادت بت و طاغوت مى‏گرايد. مثل ميل به غذا كه در كودك هست، ولى اگر راهنمايى نشود، كودك خاك مى‏خورد و لذّت هم مى‏برد.

آری، انسان فطرتاً پرستشگر است. اين روح پرستش اگر تحت تعاليم انبيا قرار گيرد، انسان به «خداپرستى» مى‏رسد، وگرنه در اثر جهل يا انحراف به پرستش سنگ و چوب و خورشيد و گاو و پرستش طاغوت‏ها كشيده مى‏شود. چنان¬كه با غيبت چهل روزه¬ی حضرت موسىٰ‏ مردم با اغواى سامرى، به پرستش گوساله پرداختند.

امام على¬(ع) مى‏فرمايد: «فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً بِالْحقّ، لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَؤثانِ اِلىٰ‏ عِبادَتهِ: خداوند محمّد را به حق فرستاد، تا بندگانش را از پرستش بت¬ها به پرستش خودش دعوت كند. (نهج البلاغه، خطبه 147)

2 ـ عظمت خدا: وقتى انسان احساس می¬کند در حضور خالق خود و تمام عالم قرار گرفته، خدايي كه از نظر وجود و همه¬ی كمالات نامتناهي است و وجود و همه¬ی كمالات ديگر موجودات هم از اوست، چنان خود را ناچيز مي¬يابد، كه بي¬اختيار در برابر او كرنش و اظهار خضوع و خشوع مي¬كند.

3 ـ احساس فقر و وابستگى: انسان طبيعتاً در برابر کسی که خود را نيازمند و وابسته به او می¬داند، اظهار خضوع و خشوع مى‏كند؛ بنابراين، ما که در همه چيز حتّیٰ وجودمان نيازمند و وابسته به خدا هستيم، بايد با عبادت و پرستش او در برابرش خضوع و خشوع کتيم.

به عبارت ديگر، از آنجا كه نه فقط خدا ما را آفريده، بلكه در همه چيز به او نيازمنديم، شايسته است، که در مقابل او خضوع كنيم. چنان¬كه قرآن کريم فرموده: يا اَيُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُم وَالَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقونَ: اي مردم، پروردگارتان را بپرستيد، همان كه شما و كسان قبل از شما را آفريد، باشد كه پرهيزگار شويد.» (بقره¬2/٢١)

4 ـ سپاس نعمت‏ها: يادآورى نعمت‏هاى بي¬شمار خداوند بر ما، عاملی قوی برای عبادت و پرستش خداوند است. چنان¬که قرآن کريم مى‏فرمايد: «فَليَعبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيتِ، اَلَّذِى أَطعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّن خَوْفِ: پس بايد قريش خداوند اين خانه راپرستش کنند، خداوندی که آنها را ازگرسنگى سيرشان كرد و از ترس، ايمنشان نمود. (قريش 106/٤)

كمال انسان در عبادت

دانشمندان اسلامي تمام دستورات اسلامي را به سه دسته تقسيم كرده¬اند: اصول دين، فروع دين و اخلاق. اصول دين پنج تاست: توحيد، عدل، نبوّت، امامت و معاد.‌ فروع دين بسيار است و اهمّ آنها ده¬تا است: نماز، روزه، خمس، زکات، حجّ، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولّی و تبرّی. اخلاق هم ميوه و ثمره¬ي‌ دين اسلام است. مي¬توان گفت تمام تعاليم اسلام، چه در حوزه¬ي احكام و چه در حوزه¬ي‌ اخلاق، براي تكامل انسان مي¬باشد.

ولي بايد دانست كه اوّلاً، برخلاف حيوان و نبات كه كمالاتشان جبري است، كمال انسان اختياري و اكتسابي است. ثانياً، كمال انسان به واسطه¬ اموري عَرَضي و اعتباري و خارج از ذات انسان، همچون ثروت و شهرت و مقام نيست، بلكه كمال انسان معنوي و در خودش است، كه آن هم به وسيله¬‌ عبادت و بندگي پروردگارش براي او حاصل مي¬شود. ثالثاً، كمال انسان حدّ و مرزي ندارد، و هرچه انسان بهتر و بيشتر عبادت و بندگي خدا كند،‌ بيشتر به كمال يعني قرب خدا نايل مي¬گردد و از خدا می¬خواهد که شيرينی و لذّت عبادتش را به وی بچشاند و می¬گويد: «اَللّهُمَّ اَذِقنی حَلاوَةَ ذِکرِکَ».

عبادت، نردبان ترقّي و تعالی انسان خاك¬نشين به درگاه حضرت داداري است، كه در روان آدميان ذوق و شوق خودش را به وديعه نهاده است، تا با پيمودن راه و رسم جلال و جمال كبرياي الوهيّت، خود را به آن منبع فيض و كرم نزديك سازد و از مواهب و الطاف او برخوردار گردد. عبادت اگر از سر صدق و صفا و با خلوص باشد، آدمي را تا آنجا به معبود خويش نزديك مي¬سازد، كه دست فرشتگان مقرّب هم از آن جايگاه كوتاه است.

انسان با عبادت،‌ آن¬هم با آداب و راه و رسم عبادت، چنان از طعم شيرين و عطر مُشكين آن سرمست مي¬شود، كه حاضر نيست عبادت و دعا و نماز و راز و نياز با پروردگارش را با هيچ پست و مقام و لذّت دنيايی عوض کند.

قرآن¬كريم آدميان را دعوت مي¬كند، كه در همه¬ی احوال با خدا بوده، خود را در حضور خدا دانسته، با او دمساز بوده و به ياد او باشند.

چنان¬که در يک آيه فرموده است: «اَلَّذينَ يَذكُرونَ اللهَ قِياماً وَ قُعوداً وَ عَليٰ جُنوبِهِم، وَ يَتَفَكَّرونَ في خَلقِ السَّماواتِ وَالاَرضِ، رَبَّنا ماخَلَقتَ هَذا باطِلاً، سُبحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ: كساني كه خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو خفته ياد مي¬كنند‌ و در خلقت آسمان¬ها و زمين مي¬انديشند، [و مي¬گويند:] بارالها، اين¬ها را بيهوده نيافريده¬اي، منزّهي تو، ما را از عذاب آتش نگاه¬دار.» (آل عمران 3/191)

قرآن¬كريم از ما انسان¬ها مي¬خواهد كه پنهاني و دور از غوغاي زندگي با خدا خلوت كنيم و با او راز و نياز نماييم: «اُدعوا رَبَّكُم تَضَرُّعاً وَ خُفيَةً: پروردگارتان را به زاری و در خلوت و پنهاني بخوانيد.» (اعراف 7/55)

و قرآن¬كريم از ما مي¬خواهد، كه خدا را از سر صدق و صفا بخوانيم و با او دمساز شويم: «هُوَ الحَيُّ لااِلَهَ إِلَّا هُوَ، فَادعوهُ مُخلِصينَ لَهُ الدينَ: او زنده¬ است، خدايي جز او نيست، پس او را با اعتقادی خالص بخوانيد.» (غافر¬40/65)

عبادت با خضوع و خشوع ظاهري آغاز مي¬شود و با معرفت، محبّت و اخلاص بيشتر به مراتب بالاتر مي¬رسد، تا جايي كه هواي نفس و انانيّت بنده يكسره كنار رفته و همه¬ شئون و رفتار و اطوار و كردار او رنگ و بوي الاهي مي¬گيرد، تا آنجا كه به هر چه مي¬نگرد، جمال و كمال حقّ را مشاهده مي¬كند.

چنان¬که بابا طاهر می¬گويد:

به دريا بنگرم دريا تو وينم به صحرا بنگرم صحرا تو وينم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو وينم


کتاب عبادت، نماز و دعا

دکتر رحمت الله قاضیان