سایت اصول دین


بخش اول - دین و دین شناسی


دکتر رحمت الله قاضیان

بخش اوّل ( کتاب تاریخ ادیان )

دين و دين¬شناسي.

دين و تقسيمات آن

از آنجا که دين در زندگی انسان¬ها جايگاه ويژه¬ای دارد، دانشمندان هر رشته از علوم گوناگون مانند دانشمندان فلسفه¬ی دين، جامعه¬شناسان، روان¬شناسان، مردم¬شناسان و... هر کدام از دين تعريفی متناسب با مبانی و مفاهيم رشته¬ی خود از دين نموده¬اند.

از نظر اديان آسماني، دين عبارت است از اعتقاد به آفريدگار جهان و اعتقاد به پاداش و کيفر او و اجرای احکام و قوانينش که توسّط پيامبرانش در هر عصر و زمانی برای بشر فرستاده شده است، تا در دنيا و آخرت به سعادت که قرب خداست برسند.

در آيه¬ی شريفه¬ی: «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللهِ الاِسلامُ: دين نزد خدا اسلام است.» (آل عمران 3/19 ) نيز محقّقين برآنند، که دين به معنی تسليم در برابر معارف و احکام دين است، که از مقام ربوبيّت صادر گرديده و به وسيله¬ی رسولان الهی بيان شده¬اند و اختلاف شرايع نيز به کمال ونقص است.

ولي از نظر علم اديان، دين مجموعه¬ی تعاليم اعتقادي و عملي است؛ هرچند از سوي خدا نبوده و به وسيله¬ی¬ پيامبري ابلاغ نشده باشد؛ ازاين¬رو، در تاريخ اديان، از دين¬هاي ابتدايي چون توتميسم، فتيشيسم، آنيميسم، بت¬پرستي، خورشيد¬پرستي و يا از آيين كنفوسيوسی كه صرفاً يك سلسله دستورات اخلاقي در مورد زندگي است، بحث مي¬شود.

ديدهاي مختلف در باره¬ی¬ زندگي و سعادت

1 ـ ديد مادّيّون و كفّار: مادّيّون که هستی را در مادّيّات منحصر دانسته و انسان را نيز پديده¬ای مادّی می¬دانندکه با مرگ نيست و نابود می¬شود، روششان تأمين خواسته¬های مادّی و لذايذ دنيوی است و تمام کوشش خود را در اين راه به کار می¬برند، تا شرايط و عوامل طبيعت را برای لذّت بردن و استفاده¬ی هر چه بيشتر در اين دنيا، رام سازند.

چنان¬كه خداوند در قرآن كريمش مي¬فرمايد: «وَالَّذينَ كَفَروا يَتَمَتَّعونَ وَ يَأكُلونَ كَما تَأكُلُ الاَنعامُ: كافران چندي بهره مي¬جويند و بسان چارپايان مي¬خورند.» ( محمّد 47/12)

2 ـ ديد مشركان: مشركان، طبيعت را آفريده¬ی¬ خدايی بالاتر از طبيعت می¬دانند، که جهان و به خصوص انسان را آفريده، تا از نعمت¬های وی در اين جهان برخوردار شود و بت¬ها را مظهر خدا مي¬دانند و زندگی خود را طوری تنظيم می¬کنند که خدا هر چه بيشتر در دنيا نعمت¬هايش را شامل حالشان کند و با خشمش نعمت¬هايش را از آن¬ها دريغ ندارد.

3 ـ ديد صاحبان اديان آسماني: اديان آسماني مانند زردشتی، يهودی، مسيحی و اسلام معتقدند خدا پاداش کارهاي نيكي كه انسان¬ها انجام مي¬دهند، بخشي در اين دنيا و بيشتر در دنيايي پس از اين دنيا، خواهد داد؛ ازاين¬رو، زندگی خود را طوری در اين دنيا تنظيم می¬کنند که سعادتشان را نه تنها در اين دنيا، بلکه در دنيای ديگر هم تأمين کند.

توحيد قبل از شرك است

در مورد پرستش دو نظر هست: بعضي مي¬گويند:‌ پرستش از پرستيدن سنگ و گاو و بت وخورشيد و ماه و ستاره و فرشته و... شروع شده، تا به ارباب انواع و آن¬گاه سه¬گانه-پرستي (تثليث) و دو¬گانه¬پرستي (اهورامزدا و اهريمن)‌ و بالاخره به پرستش خداي واحد (توحيد) منتهي شده است. يا مي¬گويند: پرستش از پدر (رئيس خانواده)‌ شروع شده، بعد خداي قبيله، خداي مملكت، خداي زمين، خداي آسمان، بعد چند خدا،‌ تا به به توحيد رسيده است.

نظر ديگر، نظر قرآن كريم است و آن اين¬كه اوّل توحيد و پرستش خداي يگانه بوده، آن¬گاه بشر از اصل توحيد منحرف شده و به ثنويّت، تثليث، پرستش فرشتگان، حيوانات، اجرام آسماني، بت و . . . رسيده است. قرآن ¬كريم از يك طرف به فطرت ديني براي بشر قائل است و از طرف ديگر مي¬گويد:‌ از روزي كه بشر به روي زمين آمده، دين هم وجود داشته است، چه آدم ابوالبشر (ع) خود اوّلين پيامبر و حجّت خدا بر روي زمين هم بوده است و از آن به بعد هم هيچ¬گاه زمين از حجّت خدا خالي نبوده است و اگر در روي زمين دو نفر باقي بمانند،‌ يكي از آن¬ها حجّت خدا خواهد بود و انبيا هم همگي توحيد ناب عرضه داشته¬اند؛ ولي بر اثر نبودن يا كمبود خطّ و نوشته، مردم به تدريج سخنان پيامبران را از ياد برده و به شرك و پرستش بت و اجرام آسماني و غيره رو آورده¬اند.

در حديثي هم امام صادق (ع) ¬فرموده: قبل از يونس پيامبر،‌ پيامبري به نام «اسقلينوس» مردم را به توحيد مي¬خواند‌ و مردم هم به حرف¬هايش گوش مي¬دادند. چون اسقلينوس مُرد و مردم در فراقش بي¬تابي ¬كردند، شيطان مجسّم شد و به آن¬ها گفت: من مجسّمه¬اش را برايتان مي¬سازم، تا با ديدن آن دلتان تسكين يابد؛ و چون مجسّمه¬ی¬ آن پيامبر را ساخت، مردم ابتدا فقط به زيارتش مي¬رفتند؛ آن¬گاه شيطان در دل مردم وسوسه كرد كه روح اسقلينوس در آسمان است، جسدش در اين¬جاست، هر چه از خودش مي¬خواستيد،‌ از مجسّمه¬اش بخواهيد. به ¬تدريج مردم آمدند و حوائجشان را از آن مجسّمه خواستار شدند و به درگاهش عبادت و نيايش ¬كردند و خدا را به كلّي فراموش نمودند. آن-گاه مجسّمه¬هاي ديگر نظير آن ساختند و بدين ترتيب، بت¬پرستي رواج يافت. (مرتضی مطهّری، آشنايی با قرآن 5/69 )

اخيراً بعضي از جامعه¬شناسان نظير «ماكس¬مولر» و «موريس¬مترلينگ» هم بعد از تحقيقاتي در مورد اديان ابتدايي و اديان هندي نيز به اين نتيجه رسيده¬اند كه توحيد قبل از شرك بوده است؛ يعني ابتدا مردم موحّد بوده¬اند و به تدريج از توحيد به شرك گراييده است.

چنان¬كه «هنري لوكاس»‌ در اين زمينه مي¬گويد:

«گذشته از جادو، جانمندانگاري و مانا، اعتقاد به موجود برتر يا آفريننده و نگاهدارنده¬ی¬‌ همه¬ی¬ چيزها نيز وجود داشت. در دهه¬هاي اخير شاهدهاي وجود گستردة¬ اعتقاد به خدايي كم و بيش معلوم به دست آمده است. ساموئيدهاي اروپا و آسياي شمالي و فوئه¬گي¬هاي آمريكاي جنوبي به موجودي فراطبيعي‌ كه انسان مي¬تواند با او تماس برقراركند، عقيده دارند. اين خدا نقطه¬ی كانون پرستش است؛‌ زيرا عقيده بر اين است كه او مي¬تواند در سختي¬ها ياور انسان باشد. اين¬گونه اعتقادات كه معمولاً با جادو، جانمندانگاري و مانا همراه است، كم و بيش يكتاپرستانه است.¬ واقعيّت¬هايي¬كه برشمرديم، به ¬ويژه ازاين جهت درخور توجّه است كه باطل¬كننده¬ی نظريّه¬اي است كه هنوز رواج گسترده دارد و مدّعي است يكتاپرستي براي نخستين بار پس از دوره¬هاي نوسنگي در تاريخ انسان پديدار شده است.» (تاريخ تمدّن 1/51)

كامل¬تر شدن دين

يکی از ويژگي¬های عقل و فكر اين است¬كه وقتي به مطلبي نائل شد، آن را به نسل بعد انتقال مي¬دهد و او هم مطالبي بر آن مي¬افزايد و به نسل بعد تحويل مي¬دهد و همين طور به تدريج علم و دانش انسان در مورد هستي و جهان و موجودات آن افزايش مي¬يابد.

دين نيز كه يكي از عناصر اصلي فرهنگ انساني است، از اين امر كلّي مستثنيٰ نيست. بدين معني كه تفسير دين و شناخت خدا براي انسان، روز به روز بهتر و كامل¬تر مي¬شود.

و حتّيٰ انبيا و رسولان الهي كه از جانب خداوند براي معرّفي دين و شناخت و عبادت بهتر از طرف خود خداوند فرستاده شده¬اند، به موازات پيشرفت عقل و فكر انسان، پيوسته دين كامل¬تري به او عرضه داشته¬اند، تا به اسلام رسيده، كه از هر جهت كامل است و آخرين ديني است كه خداوند توسّط آخرين پيامبر يعني محمّد مصطفيٰ (ص) بر بشر عرضه داشته است و هر كس بدان ايمان داشته و به دستوراتش به طور كامل عمل نمايد، به سعادت دنيا و آخرت خواهد رسيد. چنان ¬كه قرآن كريم در اين مورد مي¬فرمايد: «ذالِكَ الكِتابُ لارَيبَ فيهِ هُدًي لِلمُتَّقينَ: اين كتاب بي¬ترديد، هدايت براي متّقين است.» ( بقره 2/2 )

و از طرفی، ازآنجا که شناخت خدا و صفاتش، از يک طرف پرجاذبه¬ترين موضوع-هاي تفکّر و تأمّل برای انسان بوده است؛ و از طرف ديگر، پيچيده¬ترين موضوعات برای فهم بشر هستند، صرف¬نظر از وحی انبيا که برای شناخت درست خدا و اوصافش از طرف خود خداوند رحمان و رحيم برای او ارسال شده است، خود انسان هم تلاش بی¬وقفه¬ای از ابتدای پيدايش بر روی زمين تا کنون در اين مورد انجام داده است. حکما، متکلّمين و دانشمندان الهی نيز هر يک در حدّ توان عقلی و فکری و علمي خود، در اين زمينه گام¬های بلندی برداشته¬اند، تا خداشناسی و شناخت صفاتش و طرز پرستش او به اين درجه رسيده است.

وابسته بودن انسان

از آنجا که فطرت و عقل انسان به طور قطع حکم می¬کنند، که خودش و موجودات پيرامونش، نه خود را به وجود آورده¬اند و نه قائم به ذات¬¬اند؛ به موجود برتری قائل شده که او و موجودات ديگر را به وجود آورده است. منتها هرجا پای انبيای الهی در كار نبوده، که آفريدگار و پروردگار واقعی جهانيان را به وي بشناسانند، به خدايان متعدّدی چون اجرام آسمانی و موجودات زمينی ¬چون حيوانات و نباتات و جمادات وحتّيٰ بت-هايي را که مصنوع خود او هستند، به عنوان آفريدگار و پروردگار خودش و جهان قائل شده است.

ازآنجا كه مذهب در مفهوم گسترده¬اش شامل ادراك آدمي ازآفريننده يا آفريننده-هايي ماوراي طبيعي براي خودش و جهان است؛ و نيز برآورنده¬ی¬ آن احساسي است، كه سعادت و رفاه بشر را به نيروي الهي و نيروي فوق بشري وابسته مي¬دارد و در نهايت به صورت انواع پرستش در اديان مختلف جلوه مي¬كند؛ معلوم مي¬شود، كه آن آدم ساده¬اي كه قواي طبيعي مانند خورشيد، ماه، ستارگان، يا بت¬هاي سنگي و فلزي ساخته¬ی¬ خودش يا خدايان موهوم را خدا مي¬پندارد، در واقع دنبال آفريدگار و پروردگار واقعي مي¬گشته، به قول شبستري:

مسلمان گر بدانستي كه بت چيست؟‌ بدانستي كه دين در بت¬پرستي است.

منتها فهم بشر اوّليّه كوتاه و شناخت و معرفتش نارسا بوده است؛‌ وگرنه به پرستش چيزهايي نمي¬¬پرداخت، كه خود مصنوع و نيازمند و حتّيٰ از خود انسان هم ضعيف¬ترند.

«جان بی¬ناس» دين¬شناس معروف هم در اين مورد گويد:

«همه¬ی¬ اديان به هر راه و بيانی که باشد، متّفق¬اند بر اين¬که انسان قائم به ذات خود نيست و نمی¬تواند باشد. زندگی او به نحو اساسی به قوای موجود در طبيعت واجتماع خارج از ذات او پيوسته و بلکه وابسته بدان است. انسان به طور مبهم يا روشن می¬داند، که قوّه¬ی مستقلی که بتواند جدا از اين جهان، قائم به نفس خويش باشد، نيست. اين ادراک در مشاعر ابتدايی به صورت اعتقاد وابستگی به قوا و نيروهای موجود در محيط مجاور اجتماعی و طبيعی آغاز شده و در اديان برتر به صورت اعتقاد به علّت اُولای اشياء واعتقاد به موجودی انسانی يا غيرانسانی که آفريننده¬ی عالم و اصل حاضر و مُوجد هستی و عمل¬کرد آن است، در آمده است. اديان در هر يک از اين دو حالت، به عنوان قاعده¬ی¬ کلّی، انسان را به قوّه يا قوای عامل طبيعت يا اجتماع از نزديک مربوط می¬دانند؛ و اين هر دو را همچون گردونه¬های قدرت و يا حامل آن می¬انگارند.( تاريخ جامع اديان، ص 3 )

فطري بودن دين

از آنچه كه از آيات قرآني و احاديث پيامبر اسلام (ص) و ائمه¬ی معصومين (ع) و نيز از آنچه كه از تورات و انجيل به دست مي¬آيد، بشر در طول تاريخش در روي زمين، پيوسته داراي دين بوده و پرستش مي¬كرده است. به طوري كه از نظر اديان آسماني، اوّلين فرد انسان(آدم ابوالبشر (ع) خود پيامبر خدا و منادي توحيد ويكتاپرستي بوده است و اديان شرك¬آميز بعدها در اثر تحريفات و اِعمال سليقه¬ها و اَغراض مختلف به وجود آمده¬اند.

از طرف ديگر،‌ بنا بر آنچه هم كه علم ديرينه¬شناسي نشان مي¬دهد، نه فقط از وقتي كه تاريخ بشر بر روي زمين نشان مي¬دهد، بلكه از آنچه كه تحقيقات ماقبل تاريخ تا حدود بيش از سي هزار سال پيش از آثار بشر در غارها و گور مردگان به دست آمده؛ معلوم شده كه بشر همواره داراي دين بوده و پرستش مي¬كرده است؛ به طوري كه از هزاران قوم وملّت كه تاكنون كشف كرده¬اند، حتّيٰ يك قوم و ملّت هم كشف نشده كه مذهبي نبوده باشد؛ بلكه هر قوم و ملّتي در طول قرون و اعصار به نوعي داراي دين بوده و پرستش مي¬كرده¬اند.

هم¬اكنون نيز نه فقط يك قوم و يك ملّت و يك كشور و يك شهر و يك بخش بلكه حتّي يك روستا هم در روي زمين پيدا نمي¬شود كه هيچ يك از افراد آن به هيچ¬وجه مذهبي نبوده و هيچ¬گونه اعتقاد ديني¬اي نداشته باشند.

و اين هم به روشني نشان مي¬دهد، كه دين فطري بشر است،‌ نه اين¬كه چنان¬كه بعضي پنداشته¬اند، دين جزء آداب و رسوم باشد كه در ميان قوم و اقوامي يافت مي¬شود.

از نظر قرآن کريم هم بشر از نظر فطرت و سرشت خداشناس و خداپرست آفريده شده است؛ همان طوری که فطرتاً حقيقت¬طلب، فضيلت¬خواه و زيبادوست آفريده شده است؛ چنان¬که می¬فرمايد: «فَاَقِم وَجهَكَ لِلدّينِ حَنيفًا؛ فِطرَةَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها؛ لاتَبديلَ لِخَلقِ¬اللهِ؛ ذالِكَ الدّينُ القَيِّمُ؛ وَلَكِنَّ اَكثَرَ النّاسِ لايَعلَمونَ: رویت را متوجّه اين آيين خالص کن، اين فطرت و سرشتي است که خداوند انسان¬ها را بر آن آفريده است، دگرگونی در آفرينش الهی نيست. اين است آيين استوار؛ هر چند که بيشتر مردم نمی-دانند.» (روم 3/30 )

چنان¬که «ساموئيل¬کينگ» جامعه¬شناس معروف نيز در اين زمينه می¬گويد:

«کلّيّه¬ی¬ جوامع بشری دارای نوعی مذهب بوده¬اند... دانشمندان جامعه¬شناس به دقّت اين موضوع را بررسی کرده¬اند و به اين نکته برخورد کرده¬اند، که اساساً طايفه و جامعه¬ای بدون معتقدات و رسومی که در واقع کيش و مذهب به شمار می¬رود، وجود ندارد. امروزه در سراسر جهان، نه تنها مذهب وجود دارد، بلکه تحقيقات دقيق نشان می¬دهد طوايف نخستين بشر نيز دارای نوعی مذهب بوده¬اند.» ( جامعه شناسی، ص 31 )

«ويل دورانت» هم در اين زمينه مي¬گويد:

اين اعتقاد كه دين موضوعي است، ¬كه عموم افراد بشر را شامل مي¬شود با حقيقت توافق دارد، اين قضيّه در نظر فيلسوف از قضاياي اساسي تاريخ و روان¬شناسي به شمار مي¬رود، كه دين از قديمي¬ترين زمان¬ها با تاريخ بشر همراه بوده است.» (تاريخ تمدّن 1/70)

فطري بودن دين توسّط «يونگ» و «آدلر» شاگردان فرويد نيز به اثبات رسيد.

چرا اديان بزرگ از شرق برخاسته¬اند؟

در پاسخ اين¬كه بعضی گفته¬اند: چرا اديان همه از شرق برخاسته¬اند و در غرب، نه پيغمبری برخاسته است و نه مذهب بوده است؟ گوييم: هرگز مذهب خاصّ شرق نبوده؛ بلكه بنا بر آنچه كه از تاريخ اديان برمي¬آيد و در اين كتاب هم بيان شده است، همه¬ی¬ ملل و اقوام از وحشيان استراليا و آفريقا و جزاير اقيانوس كبير گرفته، تا سرخ پوستان آمريكا و از جوامع شرقي گرفته، تا جوامع غربي، همه و همه داراي مذهب بوده و هستند.

بنابراين، غرب نيز همچون ساير مناطق روی زمين هرگز بي¬مذهب نبوده است؛ ولي مذهبش در سابق همانند مذاهب ابتدايي بوده است؛ و مذاهب پيشرفته همچون يهوديّت، مسيحيّت و اسلام، از شرق به غرب رفته و جانشين مذاهب بدوي شده¬اند.

و امّا اين¬كه چرا بيشتر اديان ـ مخصوصاً اديان بزرگ ـ از شرق برخاسته¬اند؟ اين بدان خاطر است، كه فرهنگ و تمدّن از شرق آغاز شده و مذهب هم مثل ابعاد ديگر تمدّن بشري چون هنر، ادبيّات، فلسفه، عرفان، از شرق به غرب رفته است.

چون دين به موازات تمدّن نازل شده است و خداوند حکيم به اندازه¬ی فهم هر قوم و ملّتي قانون برايشان وضع مي¬كند، و حكمت بالغه¬ی پروردگار هيچ¬گاه اقتضا نمي¬كند كه دين و قانون پيشرفته¬اي را براي مردمي بَدوي و دور از فرهنگ وتمدّن بفرستد؛ چنان-كه نمي¬شود درسي را كه درخور تدريس در دانشگاه است، براي كلاس¬هاي ابتدايي گذاشت.

ويژگي¬هاي دين و مذهب

1 ـ اعتقاد به اين¬كه انسان و همه¬ی¬ موجودات از مبدئي به وجود آمده¬اند و به سوي آن مبدأ هم برمي¬گردند و بسته به كارهاي نيك و بدشان از او پاداش يا كيفر مي¬يابند.

2 ـ تقسيم همه¬ی امور به دو قطب خوب و بد؛ همچون: خدا و شيطان، بهشت و جهنّم، فرشته و شيطان، عبادت و معصيت، حلال و حرام و...

3 ـ معنی و هدف داشتن زندگی و هستی و نفی عبث و پوچی.

4 ـ پديد آمدن انسان از طبيعت و ادامه يافتن هستيش به وسيله¬ی¬ آن و آن¬گاه پيوند انسان و طبيعت با كانون معنوي جهان يعني غيب و خدا.

5 ـ اكتفا نكردن به آنچه هست، بلكه با اعتقاد به مسئوليّت و آزادي داشتن، همواره در جهت به كمال رسيدن و بهتر شدن خود و ديگران بودن.

6 ـ اعتقاد به اين¬كه جهان مجموعه¬اي منظّم و پيوسته است، كه هر چيز در آن بر اثر علّت يا عللي پديد آمده و همگي به مبدئي واحد ختم مي¬شوند؛ و طبعاً اعتقاد به اين¬كه اعمال و گفتار و افكار خودش هم، علّت و عامل سعادت يا شقاوتش خواهند شد.

7 ـ ديندار، دين و دستورات ديني را منحصر به خود و هم¬كيشانش ندانسته، بلكه آن را دستوراتي براي رستگاري همه¬ی¬ انسان¬هايي مي¬داند كه بدان معتقد باشند و بدان عمل كنند.

8 ـ اعتقاد به اين¬كه غير از موجودات محسوس و مشهود، موجودات ديگري در غيب هستي به نام خدا، فرشته، ارواح و شياطين، وجود دارد.

9 ـ شخص مذهبي به آفريدگارش عشق مي¬ورزد و براي ابراز اين عشق وعلاقه¬اش به او به عبادتش مي¬پردازد، با او راز و نياز مي¬كند و از او براي رفع نيازهايش استمداد مي¬طلبد.

10 ـ برخلاف جادوگر كه با جادويش، منافع ديگران را فداي منافع خود يا مشتريش مي¬كند، شخص مذهبي منافع فردي و شخصی خود را فداي منافع اجتماعی مي¬كند.

11 ـ مقدّس بودن بعضي اشياء: در همه¬ی¬ اديان بعضي چيزها مقدّس¬اند؛ يعني مؤمن ترسي توأم با احترام از آن¬ها دارد. مانند خدا براي موحّدين و بت¬ها و خدايان براي مشركين و نيز پيامبران، امامان، اماكن زيارتي، كتب آسماني و عبادتگاه¬ها.

نكات مشترك همه¬ی¬ اديان بزرگ

نكات مشترك همه¬ی¬ اديان بزرگ عبارتند از: خداشناسی و خداپرستی، نيكوكاري و دستگيري از ضعفا، راستي و درستي، وفاي به عهد، پاكيزگي و طهارت، عبادت و استعانت از خدا در دعا و نماز، احترام به پدر و مادر، ياد کردن از مردگان با دعا و طلب آمرزش و خيرات برای آنان، ميانه¬رو بودن و اعتدال در امور، روانداشتن چيزي براي ديگران كه براي خود روا نمي¬داند، تقوا و پرهيزگاري، محبّت به ديگران، خدمت به خلق، آباد كردن جهان، معاش از راه درست، حرمت زنا، حرمت دزدي، حرمت آزار و كشتن بي¬گناهان، نيازردن حيوانات بي¬آزار و اعتقاد به پاداش و كيفر بعد از مرگ.

مکان¬ها و اشياء مقدّس

در همه¬ی اديان مکان¬ها و اشياء خاصّی وجود دارد که برای پيروان آن دين مقدّس هستند.

«ميرجا الياده» (1907 ـ 1986) دين¬شناس، قوم¬شناس، هندشناس و پژوهنده¬ی اساطير و سمبل¬ها، داستان نويس رومانيايی می¬گويد:

يکی از ويژگی¬های برجسته¬ی اديان مشهور تاريخی عبارت از حضور منطقه¬ها و ساختارهای دينی خاصّ است که توسّط حدّ و مرزهای طبيعی، آيينی و روانی از مکان¬های خاصّی جدا شده است. صحن و حرم¬ها، کليساها، مسجدها، کنيسه¬ها و مشاهد مشرفه، جلوه¬های کاملاً مرئی انقطاع دينی از جهان پيرامون است. از کسانی که وارد اين اماکن مقدّس می¬شوند، خواسته می¬شود که اعمال خاصّی انجام دهند، تا حاکی از اين انقطاع باشد، از جمله غسل و تطهير، بيرون آوردن کفش، ادعيه و مناجات، تعظيم کردن و زانو زدن، سکوت، روزه داشتن، دربر داشتن لباس مخصوص و احساس انابه و انکسار.

به علاوه، مخصوصاً در صحن و حرم¬های بزرگ تر ، اشياء و يادگارهای متبّرک و مقدّس در جا و مکان فوق العاده محترم و مقدّسشان، از درجات مختلف مقدّس و تبرّک برخوردارند.

يک مثال و نمونه¬ی قديمی، آخرين معبد يهوديان در اورشليم است، که حرمت امکنه¬ی مختلف آن سلسله مراتبی دارد، از حياط بيرونی مخصوص عامّه و غيريهوديان گرفته، تا صحن زنانه، سپس صحن مردانه، تا صحن نذورات، تا حوزه¬ی کاهنان، تا حظيرة القدس که در آن تابوت عهد و به عبارتی حضور خاصّ يهوه معهود است. در کنيسه¬های امروز، تابوت يا صندوقی که نسخه¬ای از تورات در آن نگهداری می¬شود، مقدّس¬ترين مکان است.

در کليساهای کاتوليک رومی و ارتدوکس شرقی، محرابی¬ که محلّ نهگداری نان وشراب شعاری است کانون مقدّس است. در کليساهای پروتستان ، همين اصول با اندکی تخفيف مراعات می¬گردد و کانون توجّه و تقدّس انجيل يا منبر است.

اماکن مقدّسه در آسيای جنوب شرقی معمولاً بتکده¬هايی هستند که در آن¬ها يادگارهای مقدّس و تمثال¬های متبرّک بودا نگهداری می¬شود و زائران آن¬ها با بيرون آوردن کفش از پا و اگر بخواهند طرف مناره و تقديم گل و گياه و تعظيم و کرنش، ادای احترام می¬کنند. معابد بودايی ژاپن معمولاً در محراب¬هايشان که بسيار آراسته است. تمثال¬های بزرگی از بودا دارند.

معابد هندويی از اين نظر تا حدودی با ساير معابد فرق دارند. بعضی از آن¬ها حرم مقدّس درونی دارند که فقط مؤمنانی که طهارت مخصوص شرعی دارند می توانند وارد شوند. امّا در معابد ديگر، تمثال¬های خدايان يا الهگان نسبتاً در دسترس همگان است.

شايد مساجد اسلامی سهل¬الورودترين اماکن دينی باشند؛ امّا حتّی در اين¬جا هم داشتن طهارت قبل از ورود لازم است. به ندرت به غيرمؤمنان اجازه¬ی ورود می¬دهند و قبله¬گاه آن رو به سوی مقدّس¬ترين مکان مسلمان¬ها يعنی کعبه در مکّه دارد و مؤمنان نمازگزار همواره رو به آن سو می¬ايستند. ( دين پژوهی، دفتر اوّل، ترجمه بهاءالدّين خرّمشاهی، مؤسّسه مطالعات و تحقيقات فرهنگ ها (پژوهشکده) 1372 )

تقسيمات اديان

دين از نظرهاي مختلفي تقسيمات متفاوتي دارد، از جمله:

1 ـ اديان ابتدايی و پيشرفته: اديان ابتدايی همچون تائوييسم، آنيميسم و بت¬پرستي که متعلّق به جوامع بدوی¬¬اند اوّلاً، ساده هستند، ثانياً، مظاهر طبيعت را می¬پرستند. ثالثاً، انگيزه آن-ها از پرستش تسخير مظاهر طبيت به نفع زندگی¬شان است؛ ولی اديان پيشرفته همچون يهوديّت، مسيحيّت و اسلام، اوّلاً، نظامی پيچيده دارند، ثانياً، بيشتر به موجودات فراطبيعی توجّه دارند. ثالثاً، انگيزه¬ی اصلی آن¬ها از دين و پرستش رستگاری در زندگی پس از مرگ است.

2 ـ اديان زنده و مرده: به ادياني كه امروزه پيرواني دارند اديان زنده ¬گويند، همچون اسلام، مسيحيّت، يهوديّت، زردشتيّت، برهمايي، بودايي، جين، سيک، لائوتسه، کنفوسيوس و شينتو؛ و به ادياني كه امروزه پيرواني ندارند، اديان مرده ¬گويند، همچون اديان مصر باستان، اديان بين¬النّهرين، اديان مردم فينيقيه و کنعانيان و حبشيان، اديان يونانيان و روميان باستان، اديان ايرانيان قبل از زردشتيّت و دين حضرت ابراهيم و نوح (ع) اديانی چون صابئين و ايزدی¬ها در ايران و عراق که هر کدام تنها چند ده هزاز پيرو دارند، معمولاً جزء اديان زنده به حساب نمی¬آيند.

2 ـ اديان بشري و آسماني: اديان از يك نظر به دو دسته: بشري و آسماني تقسيم مي¬شوند. اديان بشري همچون اديان هندي و چيني نظير برهمايي و بودايي و كنفوسيوسي و تائوئيزم؛ و اديان آسماني همچون زردشتيّت،‌ يهوديّت، مسيحيّت و اسلام.

5 ـ دين¬هاي تحريف¬نشده و تحريف¬شده: اديان از يك نظر بر دو قسم¬اند: تحريف-شده و تحريف¬نشده. دين تحريف¬نشده كه منحصر در اسلام است و دين¬هاي تحريف-شده همچون مسيحيّت، يهوديّت، زردشتيّت و....

6 ـ اديان طبيعي و فوق طبيعي: اديان از نظري ديگر دو قسم¬اند: طبيعي و فوق طبيعي.

«طبيعت¬باوري» يا «نيچريسم» به پديده¬هاي طبيعي مانند خورشيد، ماه، ستارگان، دريا، كوه، درّه، بيشه، درخت¬هاي كهن و همچنين بت¬ها، به عنوان موجوداتي برتر ايمان دارند، آن¬ها را مي¬پرستند و براي آن¬ها نذر و قرباني مي¬كنند.

ولي «جان باوري» يا «آنيميسم» به پديده¬هاي فوق طبيعي مانند ارواح‌، اشباح، ديوان، خدايان و...، به عنوان موجوداتي كه مي¬توانند آن¬ها را ثروتمند و خوشبخت نمايند يا آن¬ها را مريض، فقير و بدبخت نمايند؛ ايمان دارند؛ ازاين¬رو، براي جلب خيراتشان و اجتناب از شرورشان آن¬ها را مي¬پرستند، برايشان قرباني مي¬كنند و به درگاهشان تضرّع و دعا مي¬كنند.

8 ـ اديان سامي، آريايي و خاور دور: اديان از يك نظر به سه بخش تقسم مي¬شوند:

اديان سامي يا ابراهيمي كه از ميان ملل سامي برخاسته¬اند، مانند دين حضرت ابراهيم (ع)، يهوديّت، مسيحيّت و اسلام.

اديان آريايي ¬چون كيش¬هاي يونانيان باستان و رومي¬ها و اديان ايراني چون مهرپرستي، زروان¬پرستي و زردشتيّت و اديان هندي چون برهمايي، بودايي،‌ جينيزم، سيك و غيره.

اديان خاوردور، همچون اديان كنفوسيوسي و تائوييزم در چين و دين شينتويي در ژاپن.

10 ـ اديان قومي و جهاني: اديان از نظري دو قسم¬اند: اديان قومي كه مخصوص قوم خاصّي هستند، همچون دين زردشتيّت كه مخصوص ايرانيان بوده است‌ و دين يهوديّت كه مخصوص قوم بني¬اسرائيل است؛ و اديان جهاني، ادياني هستند، كه از مرزهاي قومي و قبيله¬اي خود فراتر رفته¬اند و به ساير ملل و اقوام رسيده¬اند، مانند مسيحيّت و اسلام.

11ـ اديان بدوي، فلسفي وروحاني: ازنظري اديان سه قسم¬اند: بدوي، فلسفي و روحاني.

اديان بدوي و ساده، مانند توتم¬پرستي، روح¬پرستي، بت¬پرستي‌ و غيره.

اديان فلسفي و فكري، مانند اديان هندويي، بودايي، تائوييزم و كنفوسيوسي.

اديان روحاني، همچون اديان اسلام، مسيحيّت، يهوديّت و زردشتيّت.

12 ـ اديان با پيروان زياد يا كم: اديان از نظر تعداد پيروانشان، به دو دسته تقسيم مي¬شوند:‌ اديان با جمعيّت زياد، مانند دين¬هاي اسلام، مسيحيّت، برهمايي و بودايي؛ و دين¬هاي با پيراون كم؛ همچون يهوديّت، زردشتيّت، صابئيّت، ايزدی سيك‌ و جينيزم.

منشأ دين

بعد از رنسانس در غرب در مورد اين¬که دين از کجا آمده و منشأ دين چيست؟ بحث-های زيادی شد و نظريّات زيادی ابراز گرديد، از جمله:

1 ـ جهل منشأ دين: بعضی از غربی¬ها بر آن شدند که منشأ دين جهل است؛ بدين معنی از آنجا که انسان اوّليّه به علل حوادث جاهل بود، برای آن¬ها منشأی ماورای طبيعی به نام خدا و خدايان قائل شد، ولی به تدريج که به علل طبيعی حوادث پی برد، از اعتقادش به خدايان کاست، تا آن¬که روزی که به علل همه¬ی حوادث پی برد، ديگر پرستش را کنار خواهد گذاشت. اشکال اين نظريّه اين است که امروزه که انسان به علل بسياری از حوادث پی برده، نه فقط اعتقادش به دين و خدا کم نشده، بلکه بيشتر هم شده است.

2 ـ نظريّه روح¬داری: بعضی چون تايلر انگليسی بر آن شدند از آنجا که انسان مردگان خود را در خواب می¬ديد، به اين نتيجه رسيد که مردگان زنده¬اند و به گونه¬ای ديگر به حيات ادامه می¬دهند. آن¬گاه بشر اوّليّه اين نظريّه را تعميم داد و معتقد شد همه¬ی موجودات طبيعت دارای روح هستند، آن هم روحی که می¬تواند به انسان کمک کند يا به او زيان برساند؛ ازاين¬رو، برای راضی کردن آن¬ها و در امان ماندن از خشمشان، به نذر و نياز و قربانی برای آن¬ها روی آورد، و بدين ترتيب، شکل اوّليّه دين به وجود آمد، که کم کم کامل شد و به شکل امروزی درآمد.

3 ـ اعتقاد به مانا : بعضی همچون «رابرت مارت» معتقد شدند که اعتقاد به مانا که نيروی مرموزی در تمام موجودات طبيعت است، عامل اعتقاد به دين است. بدين معنی که بشر برای استخدام نيروهای طبيعت به سحر و جادو پرداخت و ساحر و جادوگر هم که کاهن بود، به تدريج تغيير شکل داد و جايش را به روحانی دينی داد، و روحانی می-کوشد با تعليم شعائر و مراسم دينی در اديان مختلف به مؤمنان، طبيعت را به سود خود درآورند. بنابراين، نخستين عامل گرايش انسان به دين سحر و جادو بوده است.

4 ـ مظاهر طبيعت منشأ دين: ماکس¬مولر از اين¬که دانشمندان گفته بودند اديان ابتدايی مظاهر طبيعت را می¬پرستيدند و اين¬که اسم خدايان بعضی اديان همچون هنديان و ايرانيان باستان مظاهر طبيعت چون خورشيد بوده، نتيجه گرفت، که مظاهر طبيعت هويت دارند و با تبديل کردن آن¬ها به شکل خدايان، به پرستش اين مظاهر طبيعت پرداخت.

5 ـ غريزه¬ جنسی منشأ دين: زيگموند فرويد روانشناس يهودی قائل شد ميل جنسی منشأ دين بوده است، بدين معنی که وی در يک نظريّه کاملاً خيالی قائل شد پدر خانواده تمام زنان روستا را به خود اختصاص داد و چون پسران از اين عمل ناراضی بودند، او را کشتند؛ آن¬گاه از اين عمل خود پشيمان شدند، و برای جبران کارشان قائل به توتم شدند و برخی اعمال برای خشنود کردنش انجام دادند، و بدين ترتيب نطفه اوّليّه¬ دين شکل گرفت.

6 ـ جامعه منشأ دين: اميل دورکهيم جامعه شناس فرانسوی، منشأ و خاستگاه دين را جامعه می¬داند. وی می¬گويد: جامعه هويّتی مستقل از افراد دارد و بر افراد حکومت می-کند؛ پس اين جامعه که نماد آن «توتم» است برخی اعمال را برای افراد زير مجموعه¬ی خود مجاز يا ممنوع می¬کند. دورکهيم می¬گويد: با گسترش جامعه و به هم پيوستن توتم-ها، خدايان و سپس خدای واحد به وجود آمد؛ پس اديان پيشرفته فعلی شکل تکامل يافته ی «توتم پرستی» اوّليّه است.

7 ـ عقيده به خدايي برتر: کشيش و انسان¬شناس کاتوليک «ويلهلم اشميت» بر آن شد که از آنجا که در ميان اديان ابتدايی عقيده به خدايی برتر و بالاتر از همه¬ی خدايان وجود دارد که خالق جهان و پدر خدايان ديگر است، بر آن شد که انسان اوّليّه خدای يگانه می¬پرستيده و به تدريج به خدايان ديگر روی آورده است و اديان توحيدی دوباره همان دين توحيدی را کشف کردند.

8 ـ عقل و فطرت منشأ دين: اديان آسمانی منشأ دين را دو چيز می¬دانند: يکی فطرت يعنی دينداری جزء سرشت است و انسان خداشناس و خداپرست آفريده شده است؛ و ديگر عقل، چه انسان از نظم و ترتيب موجودات درمی¬يابد، که خود و موجودات پيرامونش خالق و ناظمی دانا و توانا دارند «خدا» نام.


کتاب تاریخ ادیان

دکتر رحمت الله قاضیان