
زندگي امام علي (ع).
امام اوّل برحقّ و برترين فرد عالم امکان بعد از پيامبر (ص) ، «علي بن ابي¬طالب (ع)» است.
يا علي، نامت ثبوت قل هوالله احـــد نام تو نقش نگين الله الصّمــــــد
لم¬يلد از مادر گيتي و لم¬يولـد چو تو مِن بَعدِ النَّبي لَهُ كُفواً اَحَــــــــد
اميرمؤمنان علی (ع) فرزند ابوطالب و جدّ او عبدالمطّلب پسر هاشم و هاشم پسر عبدمناف قرشی است و پسر ديگر عبدمناف عبدشمس نيای امويان است. مادر امام علی (ع) «فاطمه» دختر اسد بن هاشم بن عبدمناف است؛ ازاين¬رو، علی (ع) از دو سو هاشمی است.
کنيه¬ی مشهور علی (ع) ابوالحسن و لقب¬هايش فراوان است و از همه معروف¬تر اسدالله و حيدر است. لقب اسدالله را رسول خدا (ص) به او داد (ذخائرالعقبی محبّ طبری، ص 92) و مادرش وی را حيدر (شير) ناميد. چنان¬که خود در مقابل مرحب خيبری فرمود:
اَنَا الَّذی سَمَّتنی اُمّی حَيدَرَه ضَرغامُ آجالٍ وَ لَيثٌ قَسوَرَةٌ
تولّد در کعبه
تولّد امام علي (ع) بنا بر مشهور در سيزدهم رجب سال سي¬ام عامّ الفيل می¬باشد. همه¬ی دانشمندان شيعه و بسياری از دانشندان اهل سنّت برآنند که تولّد آن حضرت در كعبه بوده است. (مستدرك حاكم¬ 3/783) و (مروج الذّهب مسعودي 11/706)
يزيد بن قعنب گويد: من با عبّاس بن عبدالمطلب و جمعي ديگر برابر خانه¬ي كعبه بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين (ع) كه نه ماه به او آبستن بود و درد زائيدن داشت آمد و گفت: خدايا، من به تو ايمان دارم و بدان¬چه از نزد تو آمده از رسولان و كتاب¬ها مؤمنم، و سخن جدّم ابراهيم خليل را تصديق دارم كه اين بيت عتيق را ساخته. به حقّ آن¬كه اين خانه را ساخته و به حقّ مولودي كه در شكم من است زايمان را بر من آسان كن.» يزيد بن قعنب گويد: ما به چشم خود ديديم كه خانه از پشت شكافت و فاطمه به درون آن رفت و ديوار به هم آمد. چون خواستيم قفل در خانه را بگشاييم گشوده نشد، دانستيم كه اين امر از طرف خدای عزّ و جلّ است. پس از مدّتی که بيرون آمد، اميرالمؤمنين (ع) را در بغل داشت و گفت من بر همه¬ي زنان گذشته فضيلت دارم؛ زيرا آسيه بنت مزاحم به نهاني و در آن¬جا كه جز از روي ناچاري خوب نبود خدا پرستش شود، خدا را عبادت کرد؛ مريم دختر عمران نخل خشكی را جنبانيد، تا از آن خرماي تازه چيد و خورد؛ ولي من در خانه¬ي محترم خدا وارد شدم و از ميوه بهشت و بار و برش خوردم؛ و چون خواستم بيرون آيم هاتفي ندا داد: ای فاطمه، نامش را علي بگذار كه او علی است و خدای اعلي مي¬فرمايد: من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأديبش نمودم و غامض علم خود را به او آموختم و اوست كه بتها را در خانه¬ي من مي¬شكند و اوست كه در بام خانهام اذان مي¬گويد و مرا تقديس و تمجيد مي¬كند. خوشا بر كسي كه او را دوست دارد و فرمان بردارد و بدا بر كسي كه او را دشمن دارد و نافرماني كند. (امالي صدوق، مجلس 27 حديث 9)
حاكم نيشابوري گويد: اخبار به حدّ تواتر رسيده كه فاطمه بنت اسد، اميرالمؤمنين (ع) را در جوف كعبه زاييد. (مستدرك الصّحيحن، 3/26)
«شهاب¬الدّين آلوسي» صاحب تفسير معروف «روح المعاني» در شرح قصيده¬ي عينيّه¬ي «عبدالباقي افندي عمري» مي¬نويسد: «به دنيا آمدن حضرت امير (كرّم الله وجهه) در خانه¬ي خدا، در دنيا امر مشهوري است و مشهور نشده كه شخص ديگري جز او در آن¬جا متولّد شده باشد؛ بلكه اتّفاق كلمه بر اوست و چه اندازه شايسته است براي امام امامان و پيشواي رهبران كه ولادتش در جايي باشد كه آن¬جا قبله¬ي مؤمنان است و منزّه است آن خدايي كه هر چيزي را در جاي خويش قرار مي¬دهد و اوست دادرس¬ترين دادرسان. (الغدير 6/22)
ميسّر نگردد به کس اين سعادت به کعبه ولادت به مسجد شهادت
بنازم به حسن مطلع و حسن ختام تو
«حكيم سنايي» گويد:
اسدالله در وجود آمد در پس پرده هرچه بود آمد
فضائل ممتاز علي (ع)
احمد بن حنبل و ابن¬اسحاق گفته¬اند: در باره¬ هيچ¬يك از اصحاب پيغمبر (ص) به اندازه¬ي علي (ع) در همه چيز فضيلت روايت نداريم. (كامل ابن¬اثير 2011) (مستدرك حاكم 3/107)
به نقل محبّ¬طبري در رياض¬النّضره ¬2/164و ذهبي در ميزان ¬الاعتدال¬1/235 سلمان فارسي گفته: پيامبر اكرم (ص) فرمود: من و علي نوري بوديم نزد خداي عزّ و جلّ، همين¬كه خداوند آدم را بيافريد، اين نور را دو قسمت كرد: يك جزء من شدم و جزيي ديگر علي.
در «الإصابه» ابن¬حجر و «الإستيعاب» ابن عبدالبر آمده است: علي (ع) ميان قامت مايل به كوتاه، گندمگون، با سري كه موهايش در قسمت جلو ريخته، با چشماني درشت و نافذ، چهره¬اي گشاده و بشّاش، چهارشانه، بازواني آن¬چنان عضلاني كه با ساعد ستبرش درهم آميخته و شكمي بزرگ ولي نه آن¬چنان برآمده، با ساق پاهايي ستبر كه به مچ ظريفي ختم مي¬شدند، دستانش ستبر و سنگين و راه رفتنش شبيه راه رفتن پيامبر (ص) بود و به اين سو و آن سو مي¬خراميد. در جنگ پيش¬دست بود و تندگام كه هيچ چيز جلودارش نبود.
بخاري در صحيحش بخش تفسير ذيل آيه¬ي «مانَنسَخ مِن آيَةِ» و حاكم در مستدرك 3/305 و احمد حنبل در مسند 5/113 و سيوطي در درّمنثور ذيل آيه¬ي فوق گفته¬اند: عمر بن خطّاب گفته است: علي از همه¬ي ما به قضا و فنّ داوري عالم-تر است.
«سيوطي» در درّمنثور در تفسير «فَتَلَقّي آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِماتٌ فَتابَ عَلَيهِ» (بقره 2/37) گويد: ابن¬نجّار از ابن¬ عبّاس روايت كرده كه من از رسول خدا (ص) پرسيدم: اين كلماتي كه آدم از خدا تلقّي كرد و خدا به احترام آن كلمات توبه¬اش را پذيرفت، چه بود؟ فرمود: سوگند به حقّ محمّد و علي و فاطمه و حسن و حسين (ع) بود.
خطيب بغدادي در تاريخ بغداد 1/173 و محبّ طبري در حليّة¬الاولياء، از انس روايت كرده¬اند كه گفته: رسول خدا (ص) فرمود: وقتي مرا به معراج بردند، ديدم كه بر ديوار عرش نوشته شده است: «لااِلهَ اِلّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ، اَيَّدتُهُ بِعَليّ» معبودي جز خدا نيست، محمّد فرستاده¬ي اوست و من او را به وسيله¬ي علي تأييد كردم.».
و به نقل بغدادي در تاريخ بغداد، 7/471 و ابن¬حجر در تهذيب¬التّهذيب 9/419 پيامبر (ص) فرمود: علي بهترين فرد بشر است، هر كه در اين شك كند كافر است.
رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود: يا علي، مردم هر يك از يك شجره¬اند، ولي من و تو از يك شجره هستيم. (مستدرك¬الصّحيحين حاکم 2/241) (درّمنثور در ذيل آيه¬ 4 سوره¬ رعد)
پيامبر اکرم (ص) فرموده است: لَو اجتَمَع النّاسُ عَلی حُبِّ عَلیّ بن اَبی طالب، لمَا خَلَقَ اللهَ النّارِ. هرگاه مردم بر دوستی علی اجتماع می¬کردند، خدا جهنّم را نمی¬آفريد». (ينابيع المودّه 2/290)
به نقل ابن¬حجر در صواعق، ص 75 علي به شورای شش نفره¬ي عمر فرمود: شما را به خدا سوگند، آيا در شما كسي هست كه رسول خدا (ص) در باره¬اش فرموده باشد: تو در روز قيامت تقسيم كننده¬ي بهشت و دوزخي نه من؟ همه¬ي آنان گفتند: خود و خدا، نه.
رسول خدا (ص) فرمود: من درختم و فاطمه شاخه¬ي آن و علي لقاح آن و حسن و حسين ميوه¬اش و شيعيان برگ آن و اصل درخت در بهشت جاودان و ساير ريشه¬هاي آن در ساير بهشت¬ها است. (مستدرك الصّحيحين 3/160)
شيخ سليمان قندوزی از علمای اهل سنّت اين سه حديث را از رسول خدا در کتاب ينابيع المودّه نقل می کند: 1 ـ يا علی، انت خير البشر، ماشکر فيهِ اِلّا کافر. به نقل از حذيفه: علیّ خَيرِ البَشَرِ وَ مَن اَبی فَقَد کَفَرَ. 2ـ از جابر بن عبدالله: علیّ خَيرُ البَشَرِ، مَن شَکَّ فيهِ فَقَد کَفَرَ. 3 ـ علیّ بن ابی¬طالب خَيرُ هذِه الاُمَّةِ بَعدی. (شرح احقاق الحق 4/251) غاية المرام 5/10)
در «شرح تعرّف» آمده: علي بن ابي¬طالب (ع) سر عارفان است و او را سخناني است كه نه كسي پيش از وي گفته و نه كسي بعد از وي آورده است. (شواهدالنّبوّه¬ جامي، 324)
به نقل ابن عبّاس رسول خدا (ص) فرمود: «لَو اَنَّ الغياضَ اَقلامٌ وَالبحَرُ مِدادُ وَالحِنُّ حَسّاب وَالاَرضُ کِتاب، ما اَحصَوا فَضائلُ عَلیّ بن ابی¬طالب را بيان کنند. (ميزان الاعتدال ذهبی 3/466) مناقب خوارزمی، ص 32)
رسول خدا (ص) فرموده: «خلقت اَنَا وَ علیّ مِن نورِ واحِدٍ قَبل اَن يَخلُقَ اللهَ آدَمَ بِاربِعَةِ آلافِ عامٍ؛ فَلَمّا خَلَقَ الله آدَمَ نافَذَ ذالِکَ النّور فی صُلبِهِ؛ فَلَم يَزَل شَيئاً واحِداً حَتّی اِفَتَرقا فی صُلبِ عَبدُالمُطَّلِب، فَفیَّ النُّبُوَّة وَ فی عَلیّ الوَصيّة: من و علی از نور واحدی آفريده شده¬ايم قبل از چهار هزار سال که خداوند آدم را بيافريند؛ چون خداوند آدم را آفريد ، آن نور را در صلب او قرار داد و پيوسته همين طور آن نور در اصلاب پدران وجود داشت، تا در صلب عبدالمطّلب به دو نيم گشت، نبوّت در من قرار گرفت و وصايت در علی. (ينابيع المودّه شيخ سليمان حنفی قندوزی 2/307) (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد معتزلی 2/250)
پيامبر اکرم (ص) فرموده: النَّظَرُ اِلی عَلیّ عِبادَةٌ» (کفاية الطّالب گنجی شافعی، ص 123) (مناقب خوارزمی، ص 22) کنزالعمّال متّقی هندی 11/601) (مستدرک حاکم 3/141) تاريخ بغداد بغدادی 5/91)
«جنيد» گفته: چنان¬چه جنگ¬ها اميرالمؤمنين علي (ع) را به خود مشغول نمي¬داشتند، آن¬قدر از علم حقايق و تصوّف به ما مي¬گفت كه دل¬ها طاقت آن نياوردي. (جامي، همان)
در «بحارالانوار¬20/ 73» آمده: در جنگ احد وقتي جبرئيل نازل شد و جمله¬ي معروف: «لافَتيٰٰ اِلّا عَليّ، لاسَيفَ اِلّا ذُوالفَقار» را آورد، اين جمله از رسول خدا (ص) شنيده شد:
نادِ عَليًّا مَظهَرُ العَجــائِبِ تَجِــــدهُ عَوناً لَكَ في النَّوائِبِ
وَ كُلُّ غَمٍّ وَ هَمٍّ سَيَنجَلي بِوِلايَتِكَ يا عَلِيُّ يا عَليُّ يا عَليّ
ابوطالب مؤمن قريش
نام پدر علي (ع) «عمران» و به قولي «عبدمناف» بوده و اوّلي معروف¬تر است؛ لذا علي (ع) را «علي عمراني» ¬نامند. ابوطالب چهار پسر به نام¬هاي: طالب، جعفر، عقيل و علي (ع) داشت كه هر كدام به ترتيب ده سال از ديگري بزرگ¬تر بوده¬اند. ابوطالب دختراني به نام¬هاي: امّ¬هاني، جمانه، ريطه و به قولي دختر ديگري به نام «اسماء» داشته كه مادر آن¬ها «فاطمه» دختر اسد بن هاشم بوده است. ابوطالب فرزند ديگري به نام «طليق» داشته كه مادرش «عَلّه» بوده است. (طبقات ابن سعد 1/1117) و (لغت¬نامه¬ دهخدا، مادّه¬ ابوطالب)
يكي از مسائل مورد اختلاف شيعه و سنّي، اسلام ابوطالب است. از نظر اهل بيت (ع) و شيعيانشان نه فقط جناب ابوطالب مسلمان بوده، بلكه وي از همان ابتدا به پيامبر اسلام (ص) ايمان آورده و هرگز بتي نپرستيده و از اوصياي ابراهيم (ع) بوده است.» (بحارالانوار9/29)
«ابن ابي¬الحديد معتزلي» گويد: «مردم در باره¬ي ايمان ابوطالب اختلاف دارند، اماميّه و بيشتر زيديّه معتقدند ابوطالب مسلمان بوده است. برخي از مشايخ معتزلي ما از جمله شيخ ابوالقاسم بلخي و ابوجعفر اسكافي بر همين عقيده¬اند. رواياتي هم كه از اهل سنّت در باره¬ي وي نقل شده، دليل نامسلمان بودن وي نيست؛ مانند آن روايتي كه گفته: ابوطالب گفته است: «من بر آيين مشايخ هستم» يا آن روايت ديگري كه گفته: «من بر آيين عبدالمطّلب هستم»؛ زيرا ما گفتيم همه¬ي اجداد پيامبر (ص) از جمله جناب عبدالمطّلب بر آيين توحيد بوده¬اند. (شرح نامه¬ 9 نهج¬البلاغه)
و «ابن ابي¬الحديد» مي¬گويد: هر كس كه علوم سيره و تاريخ اسلام را خوانده باشد، مي¬داند كه اگر ابوطالب نبود، اسلام هم چيزي در خور ذكر و نام نمي¬بود. و كسي نمي¬تواند بگويد: «چگونه اين سخن را در باره¬ي دين و آييني كه خداوند متعال خود متكفّل آشكار و پيروز ساختن آن است مي¬گوييد؟ و چه ابوطالب مي¬بود و چه نمي¬بود، وعده¬ي خداوند صورت مي¬گرفت.» در پاسخ مي¬گوييم: در اين صورت پيامبر (ص) را هم نبايد ستود و نبايد گفت: «اين محمّد (ص) است كه مردم را از گمراهي به هدايت رهنموني و ايشان را از ناداني نجات داده و رهايي بخشيده است و او را بر مسلمانان حقّ است و اگر او نمي¬بود، خداوند متعال در زمين عبادت نمي¬شد.» (شرح نامه¬ 7 نهج البلاغه)
تاريخ گواه است که بزرگان صحابه در بسياری از جنگ¬های اسلام فرار کردند؛ ولی ابوطالب در طول يازده سال که از طرف مشرکين مورد هجوم و هجمه بود، فرار نکرد.
علّامه طباطبايی گفته است: دفاع ابوطالب از پيامبر اسلام (ص) به تنهايی بيشتر از تمام مهاجرين و انصار است.
به نقل امام صادق¬ (ع) وقتی کسی به ابوطالب اهانتی نمود، علی (ع) به او فرمود: «خاموش، خدا دهانت را بشکند؛ به خدايی که محمّد را به راستی مبعوث کرده؛ اگر پدرم از تمام گنهکاران روی زمين شفاعت کند، خدا شفاعتش را خواهد پذيرفت». (احتجاج طبرسی)
معاويه دستور داد احاديثی در کفر ابوطالب جعل کنند، تا توده¬ی مردم بدانند ابوسفيان پدرش مسلمان مرده و ابوطالب پدر علی (ع) مشرک از دنيا رفته است.
اگر ابوطالب فردی مشرک و عاقل بوده که می¬ديده برادرزاده¬اش وسوسه شده و سخن غيرحق می¬گويد و در عين حال با اين دعوتش برای او و قبيله¬اش سال¬ها گرسنگی، ويرانی، نابودی و مرگ می¬آرد، می¬بايست از او به شدّت جلوگيری کند و به جامعه¬ اعلان کند که او ياوه¬گوست و او مسئول گفته¬های وی نيست؛ ولی ابوطالب سرنوشت خود را با سرنوشت برادرزاده¬اش گره زده و تا پايان عمر بدون اعتنا به آنچه در آينده دامنگير او و قبيله¬اش می¬شود، با او همراه بود؛ بلکه تاريخ به ياد ندارد که وی حتّی يک کلمه¬ی زشت و ناروا به برادرزاده¬اش گفته باشد؛ بلکه جان خود و خانواده¬اش را هم فدای او کرد؛ معامله¬ای که هيچ پدری در حقّ فرزند نمی¬کند و به او گفت: برادرزاده، آن¬چه می¬خواهی بگو، به خدا سوگند، هرگز تو را به سبب هيچ چيز رها نخواهم کرد.
امّا هر چند که ابوطالب ايمان خود را پنهان می¬داشت، تا به عنوان يک رئيس قبيله ـ چنان¬که در آن زمان مرسوم بود ـ با تمام توان از برادرزاده¬اش دفاع کند؛ ولی بارها هم از ابراز ايمان خودداری نکرد و آن¬چه را در دل داشت به صورت شعر و نثر به زبان آورد.
از جمله جناب ابوطالب به هنگام مرگ گفت: من در باره محمّد به شما سفارش می-کنم؛ زيرا او امين قريش و راستگوی عرب و واجد همه¬ کمالاتی است که شما را به آن سفارش کرده¬ام. آيينی آورده که دل¬ها آن را پذيرفته و زبان¬ها از ترس شماتت انکارش کرده است... به خدا سوگند، کسی راه او را نرفت مگر هدايت شد و کسی از او پيروی نکرد مگر به خوشبختی دست يافت. هرگاه اجل مهلتم می¬داد, شدايد را از او باز می-داشتم و حوادث روزگار را از او منع می¬نمودم؛ و شما ای توده¬ی بنی¬هاشم، به ندای محمّد لبّيک گوييد و او را تصديق کنيد، تا رستگار و هدايت شويد. محمّد را ياری کنيد که او راهنمای شما به راه راست است» (فی رحاب علی، از خالد محمّد خالد، به نقل از کتاب «اميرالمؤمنين اسوه¬ وحدت» نوشته¬ محمّدجواد شری، ترجمه محمّدرضا عطايی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوّم، ص 77)
با توجّه بدين مطلب بايد گفت: تمام مسلمانان از صدر اسلام تا کنون و تا روز قيامت همگی در اسلامشان مديون ابوطالب¬اند؛ زيرا بقای اسلام نتيجه¬¬ی زندگی پيامبر اسلام (ص) بود و زندگی پيامبر اسلام (ص) با حمايت ابوطالب از وی تأمين شد.
فاطمه بنت اسد
يك روز علی (ع) گريان نزد پيغمبر (ص) رفت و گفت: «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعونَ». پيامبر (ص) به او فرمود: چرا گريه مي¬كنی؟ گفت: مادرم مرد. پيامبر (ص) گريست و فرمود: مادر من هم بود، بعد از غسل او را در اين عمامه¬ و پيراهن من كفن كن تا من بيايم. پيامبر (ص) پس از ساعتی آمد و برجنازه¬¬اش چهل تكبير گفت و در قبرش دراز كشيد و علی و حسن (ع) را با خود وارد قبر كرد. آن¬گاه به آن¬ها فرمود: از قبر بيرون شوند و خود بالای سر فاطمه فرمود: ای فاطمه، من محمّد سيّد اولاد آدمم و بر خود نبالم؛ اگر منكر و نكير از تو سؤال کردند، بگو: خدا پروردگارم است، محمّد پيغمبرم، اسلام دينم، قرآن كتابم و پسرم امام و ولی من. سپس فرمود: خدايا، فاطمه را به قول حق برجا دار و چند مشت خاك روی قبرش پاشيد و دو دست بر هم زد و آن را تكانيد و فرمود: به آن¬كه جان محمّد به دست اوست، فاطمه دست بر هم زدنم را شنيد. عمّار بن ياسر عرض كرد: پدرم و مادرم قربانت يا رسول الله، نمازی بر او خواندی كه بر احدی پيش از او نخواندی؟ فرمود: او لائق آن بود. ابوطالب فرزندان بسيار داشت و خير آن¬ها فراوان و خير ما كم. فاطمه مرا سير مي-كرد و آن¬ها را گرسنه مي¬داشت. مرا جامه مي¬پوشاند و آن¬ها برهنه بودند و مرا با صابون مي¬شست و آن¬ها ژوليده بودند. عرض كرد: چرا چهل تكبير بر او گفتی؟ فرمود به راست خود نگريستم، چهل صف فرشته حاضر بودند، برای هر صفی تكبيری گفتم. عرض كرد: در قبرش دراز كشيدی؟ فرمود: مردم روز قيامت برهنه محشور شوند و من از خدا به اصرار خواستم كه او را با ستر عورت محشور كند. به آن¬كه جانم در دست اوست از قبرش بيرون نشدم تا ديدم دو چراغ نور بالای سرش و دو چراغ نور برابر او و دو چراغ نور نزد پاهای او و دو فرشته بر قبر او موكّل¬اند كه تا روز قيامت برايش آمرزش جويند. (امالي صدوق، مجلس 51 حديث 14)