سایت اصول دین

روشن¬تر شدن برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان

روشن¬تر شدن برهان نظم.

هرچند بشر اوّليّه با همان مشاهدات سطحي خود تا حدودي مي¬توانسته به نظم و ترتيبي كه در آمد و شد شب و روز و فصول سال و رويش هر سالة نباتات و عجايب خلقت حيوانات و خودش پي برد؛ امّا بديهي است كه هر چه معلومات بشر نسبت به اسرار و رموز موجودات جهان بيشتر شود، بيشتر به نظم و ترتيب جهان آفرينش پي مي¬برد.

چه مثلاً امروزه كه مردم با پيشرفت نجوم پي برده¬اند كه ميلياردها كهكشان وجود داردكه هركدام شامل ميلياردها ستاره وسيّاره است وبه بسياري از عجايب اجرام آسماني چون گردش، سرعت، تولّد و مرگ آن¬ها پي¬برده¬اند، به مراتب علمشان به نظم و نظام جهان، بيشتر از پيشينيان است كه جز اوهام و خيالاتی در مورد اجرام آسمانی نداشتند.

چنان¬كه «آلبرت مك كومبز وينچستر» زيست¬شناس و دكتراي فلسفه گويد:

علم بر بصيرت انسان مي¬افزايد و شخص دانشمند خداي خود را بهتر مي¬شناسد و عظمت و قدرت و صنع وي را بيشتر ادراك مي¬كند. هر كشف تازه¬اي كه در دنياي علم به وقوع مي-پيوندد، صدها مرتبه بر استواري ايمان مي¬افزايد و آثار شرك و وسوسه¬هاي نهاني را كه كم و بيش در باطن معتقدات ما وجود دارد از بين مي¬برد و جاي آن را به افكار عالي خداشناسي و توحيد مي¬بخشد. ( ـ اثبات وجود خدا، ص 214 )

امروزه ميليون¬ها كتاب در مورد ريزه¬كاري¬هاي دقيق موجودات مختلف نوشته شده است، به طوري¬كه هر چند سعدي در هفتصد سال پيش¬گفته: «برگ درختان سبز در نظر هوشيار؛ هر ورقش دفتري است معرفت كردگار»؛ ولي امروزه هزاران مطلب در مورد برگ و اجزاء و طبقات و بافت¬هاي تشكيل دهنده¬اش و كار هر يك از آن¬ها نوشته شده است.

معرفت كردگار ديدن اين عالم است خوب جهان را ببين، هرچه ببيني كم است

امام صادق (ع)‌ به مفضّل فرمود: فكر كن كه خداوند در هر برگي رشته¬هايي مانند رگ-هاي بدن از هر طرف كشيده و فوايد و مصالحي در آن¬ها قرار داده است. اگر انسان بخواهد يكي از اين برگ¬ها را بسازد، در صورتي كه تمام وسايل و اسباب كار هم داشته باشد،‌ با تحمّل زحمت¬ها و صرف وقت زياد از عهدة ساختن يك برگ برنمي¬آيد؛‌ ولي خداوند حكيم در اندك وقتي در بهار آن¬قدر گل و گياه و برگ و درخت و سبزه و شكوفه پديد مي-آورد كه وصف ندارند. (توحيد مفضّل )

قرآن مجيد براي توجّه مردم به نظم در سراسر جهان مي¬فرمايد: «كَاَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَالْاَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها، وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ: چه بسيار نشانه¬هايي از خدا در آسمان¬ها و زمين است كه بر آن¬ها مي¬گذرند و از آن¬ها روي¬گردانند.» (يوسف 105)

يكي از دلايل موفّقيّت دانشمندان در كشف اسرار طبيعت، به كار بستن اين اصل است كه جهان مجموعه¬اي از اسرار و شگفتي¬هاست؛ ازاين¬رو، حتّي ساده¬ترين پديده¬ها از نظر ما، ممكن است اسرارآميزترين و شگفت¬ترين آن¬ها باشد.

در قرآن مجيد آيات فراواني مردم را به تعقّل و تفكّر در پديده¬هاي جهان مي¬خواند. چنان-كه مي¬فرمايد: «اِنَّ فِي ذالِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ: در اين نشانة روشني است، براي گروهي¬كه متذكّر مي¬شوند.» (نحل 13) و مي¬فرمايد:‌‌ «اِنَّ فِي ذالِكَ لآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ: در اين امر نشانة روشني است براي مردمي كه انديشه مي¬كنند.» ( نحل 67 )

در آية:‌ «اِنَّ فِي ذالِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبّارٍ شَكُورٍ: در اين¬ها نشانه¬هايي است براي شكيبايان شكرگزار.» (لقمان 31 )؛ با تكيه بر صبر وشكرگزاري، معلوم مي¬شود كه جست¬وجو و تعمّق در اسرار آفرينش، انگيزه¬اي در شكرگزاري مواهب الهي است.

همة موجودات بازگوي صفات جمال و جلال خدا

آيات بسياري از قرآن مجيد به حمد وتسبيح همة موجودات درپيشگاه پروردگارشان توجّه مي-دهند؛ چنان¬كه در يك¬جا مي¬فرمايد: «يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْاَرْضِ: آن¬چه در آسمان¬ها و ¬ه در زمين است همواره تسبيح خدامي¬گويند.» ( جمعه 1 )

‌و در ¬جاي ديگر ¬فرموده: «وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ، وَلَكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ: و هر موجودي‌ حمد او را ستايش مي¬گويد؛ ولي شما تسبيح آن¬ها را نمي¬فهميد.» (إسراء 44)

و از آن¬جا كه حقيقت «حمد» ستايش در برابر صفات كمال و «تسبيح» پيرايش از نقصان-هاست، معلوم مي¬شود كه اين آيات مي¬فرمايند: همة موجودات جهان با زبان حال صفات جمال و جلال خدا را بازگو مي¬كنند؛ چنان¬كه يك تابلو زيبا‌ و يك قطعه شعر عالي، با زبان حال،‌ چيره¬دستي هنرمند و مهارت ذوق شاعر را بيان مي¬دارد.

اميرمؤمنان (ع) هم مي¬فرمايد:‌ فَظَهَرَتِ الْبَدائِعُ الَّتِي اَحْدَثَتْها آثارَ صَنْعَتِهِ‌ وَ اَعْلامُ¬ حِكْمَتِهِ؛ فَصارَكُلُّ مَاخَلَقَ حُجَّةٌ‌ لَهُ وَ‌ دَلِيلٌ عَلَيْهِ؛ وَ‌ اِنْ كانَ خَلْقاً صامِتاً، فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِيرِ ناطِقَةٌ وَدِلالَتُهُ عَلَي-الْمُبْدِعِ قائِمَةٌ:‌ در آن¬چه آفريده، آثار صنع و نشانه¬هاي حكمت او پديدار است و هر يك از پديده¬ها برهاني بر وجود اويند؛ گرچه برخي مخلوقات به ظاهر ساكت¬اند، ولي بر تدبير خدا گويا و نشانة¬ روشني بر قدرت و حكمت اويند. (نهج البلاغه، خطبة‌ 91)

جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست

ازاين¬رو، بايد گفت: جهان هم¬چون كتاب قطوري است كه نه فقط هر بخش و فصل آن، بلكه هر مطلب و جملة آن، حاوي يك سلسله مفاهيم و معاني و هدف¬هاست.

آري، هرچند هر انسان عاقلي در هر محيط و زماني مي¬تواند به فراخور دانش خود به نظم حيرت¬انگيز تك¬تك موجودات جهان پي برد و آن¬گاه به خالق و ناظم دانا و تواناي جهان اعتراف نمايد؛ ولي مسلّم است كه آن¬چه يك دانشمند گياه¬شناس و جانورشناس و يا يك فيزيكدان و شيميدان و منجّم از نظامات موجودات اين جهان درك مي¬كند، بسيار بيشتر و بهتر از آن چيزي است‌ كه يك فرد عامي بي¬سواد درك مي¬كند.

و به قول «شبستري» در گلشن راز:

به نزد آن¬كه جـانش در تجـــلّي است همه عالم كتاب حق تعــالي است

عرض اِعراب وجوهر چون حروفست مراتب هم¬چوآيات وقــــــوفست

از او هر عـالَمي چون سوره¬اي خاصّ يكي زان فاتحه وان ديگراخلاص

«امام صادق (ع) » در حديث معروف «توحيد مفضّل»‌ مي¬فرمايد: شگفت از آفريده¬اي كه پندارد خداوند از بندگانش پنهان است؛ در حالي كه اثر صنع او را در خودش مي¬بيند، با تركيبي كه عقلش را مبهوت و انكارش را باطل مي¬سازد. به جان خودم سوگند، اگر منكرين خدا در اين امور بزرگ فكر كنند، در تركيب روشن و تدبير دقيق آشكار موجودات و پيدايش اشيا بعد از نيستي، آن¬گاه تحوّلشان از طبيعتي به طبيعت ديگر و از صنعتي به صنعت ديگر، چيزهايي را مشاهده مي¬كردند كه آن¬ها را به صانع جهان راهنمايي مي¬نمود؛ زيرا در هر يك از موجودات، آثار تدبير و تركيبي هست كه دلالت مي¬كند بر اين كه آفريدگاري مدبّري دارد؛ و هر موجود به گونه¬اي تأليف يافته است كه انسان را به خداي واحد حكيم راهنمايي مي¬كند. ( بحارالانوار 3/153 )

و «هاتف اصفهانی» گويد:

چشم دل باز کن که جــــان بينی آن¬چــه ناديدنی است آن بينی

دل هر ذرّه را که بشكـــــــــافی آفتابيش در ميــــــــــــان بينی

از مضيق حيــــــــات گر گذری وسعت ملک لامکــــــان بيني

آن¬چه نشنيــــده گوش آن شنوی وان¬چه ناديده چشمت آن بينی

تا به جـــــايی رساندت که يکی از جهان و جهانيــــــــان بينی

با يکی عشق ورز از دل و جــــان تا به عين¬اليقين عيــــــان بينی

که يکی هست وهيچ نيست جز او وحـــــــــده لاشريک إلّا هو

در پاسخ اين¬كه: «اگر «پيشرفت علم و دانش سبب اعتقاد بيشتر بشر به خدا مي¬شود، پس چرا بعضي از دانشمندان مادّي هستند و به خدا اعتقاد ندارند؟»‌ گوييم:‌ «علوم داراي دو جنبه¬اند: از يك ¬طرف، قسمتي از نظام شگفت¬انگيز طبيعت را آشكار مي¬سازند؛ و از سوي ديگر، فكر بلندپرواز بشر را به سوي پديد‌آورندة‌ اين نظامات سوق مي¬دهند، و به بشر درس خداشناسي و توحيد مي¬آموزند؛ ولي دانشنمدان مادّي تنها توجّهشان به جنبة‌ اوّل بوده است‌ و از جنبة‌ دوّم آن غافل بوده¬اند.

آري، به قول «سعدي»

آفرينش همه تنبيه خـــــــداوند دل است دل ندارد كه ندارد به خـداوند اقرار

اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود هركه فكرت نكند نقش بود بر ديوار

يكي از شاهكارهاي حيرت¬آور خلقت اين است كه از همين آب و خاك،‌ موجودات متنوّعي از نبات و حيوان و انسان با اعضاي گوناگون پيدا مي¬شود و همين تنوّعات و تشكّلات عجيب و گوناگون از عناصر ساده هم، خود بهترين گواه و شاهد بر وجود هدايت پروردگاري حكيم و دانا و توانا و گواه بر وجود هدايتي ربوبي و تسخيري الهي مي¬باشد. «سعدي»‌ گويد:

خدايي كه مُشك آفريند ز خون ز سنگ آتش لعــــــل آرد برون

زمرّد دهد تودة خـــــــاك را عطارد دهد طــــــــارم افلاك را

ز ابر افكــــند قطره¬اي سوي يم ز صلب افكند نطفه¬اي در شـكم

از آن قطره لؤلؤي لالا كنــــــد وزين قامتي سرو بالا كنــــــــــد

دهد نطفه را صورتي چون پري كه كرده است برآب صورتگري؟

قرارگرفتن هر چيزي در بهترين جا

يكي از نشانه¬هاي بارز نظم بسيار عالي در جهان، اين است كه هر چيزي سر جاي خودش است و از روي حساب مي¬باشد. مثلاً اگر انسان به اجزاء و اعضاي خودش بنگرد، درمي¬يابد كه به صورت يك دستگاه فوق¬العادّه مجهّز است¬كه هر عضوش مانند دست و پا و سر و چشم گوش و قلب در جايي قرار گرفته كه بهتر از آن ممكن نيست.

و حتّيٰ هر انساني جاي خاصّ خودش دارد. شكسپير گفته: دنيا صحنة نمايش ماست،‌ خدا ما را آفريده و روي خلقت تك تك ما نيز حساب بازكرده است. هريك از ما نقش مهمّي در صحنة بازي الهي داريم و فقدان هر كداممان به اين بازي لطمه وارد مي¬كند.

زمين در فاصلة خاصّي از خورشيد قرار گرفته كه اگر كمتر يا بيشتر بود و در اثر نزديكي يا دوري به طور محسوسي گرم¬تر يا سردتر مي¬شد، براي جانداران مختلف ـ اعمّ از انسان و حيوان و نبات ـ قابل زيست نبود؛ بلكه اصلاً حياتي به وجود نمي¬آمد.

چنان¬که اگر فاصله¬ای که زمين از خورشيد دارد، دو برابر می¬شد، طبق «قانون دما» زمين چهار برابر سردتر می¬شد، يعنی سرمايی که فعلاً گاهی حتّي در مناطق معتدله به حدود بيست و پنج درجه¬ زير صفر می¬رسد، در آن فرض به بيش از صد درجه زير صفر می¬رسيد و در آن صورت هم، هيچ انسان و حيوان و نباتی اصلاً به وجود نمی¬آمد.

و اگر فاصلة¬ زمين از خورشيد دو برابرکمتر بود، طبق قانون دما گرمای زمين چهار برابر کنونی می¬شد، يعنی گرمايی که فعلاً گاهی حتّي در مناطق معتدله به چهل درجه بالای صفر می¬رسد، در آن فرض به بيش از صد و پنجاه درجه می¬رسيد؛ و در آن صورت هم هيچ موجود زنده¬ای و حياتی در روی زمين به وجود نمی¬آمد.

و نيز زمين طبق قطر و جاذبة خاصّش آب و هوا را در خود حفظ مي¬كند. اگر زمين به كوچكي ماه بود، قادر به حفظ و نگهداري آب و هوا نبود؛ و از طرف ديگر، با نبودن هوا بر روي زمين دمايش روزها بسيار زياد مي¬شد و شب¬ها بسيار پايين مي¬آمد؛ و هر يك از اين دو حالت هم، سبب مي¬شد كه باز اصلاً حياتي بر روي زمين پديد نيايد.

آيا مي¬توان احتمال عقلايي داد كه تمام اين شرايط كه برشمرديم و شرايط بسيار ديگري، همه و همه به طور تصادف و اتّفاق جمع شده¬اند، تا حيات در روي زمين پيدا شود و نبات و حيوان و انسانی در آن زيست کنند؟ و حال آن¬كه ممكن بود، به هزاران صورت ديگر اتّفاق بيفتد که در آن صورت¬ها، همة شرايط حيات در روي زمين فراهم نمي¬شد و در نتيجه حياتي هم بر روي زمين پيدا نمي¬گشت.

ازاين¬رو، فرضيّة لاپلاس كه گفته است: احتمالاً برخورد ستاره¬ای با خورشيد سبب شده كه قطعاتي از آن به صورت زمين، زحل، زهره، مريخ، مشتري و...خارج شوند؛ اگر به فرض حقيقت داشته باشد، چنان¬كه از اوضاع فعلي زمين با دارا بودن موجودات زندة نبات، حيوان و انسان؛ معلوم مي¬شود كه از آن تصادم قصد و تعمّدي در كار بوده است، تا زميني پديد آيد و موجودات زنده¬اي از جمله انسان در آن به وجودآيند .

و نيز اين فرضيّه هم كه گفته شده، حيات در اثر جمع شدن يك سلسله شرايط شيميايي بر روي زمين پديد آمده است؛ و نيز اين فرضيه كه مي¬گويد:‌ آغاز حيات به صورت پيدايش يك موجود تك¬سلّولي بوده و سپس طبق قوانين تكامل به صورت اندام¬هاي گياهي و حيواني رشد و تكثير يافته است؛ و نيز اين فرضيّه كه در بارة‌ عقل و هوش و روح انساني گفته¬اند: خاصيّت تركيبات شيميايي مي¬باشند؛ به فرض كه همة اين حدس¬ها و فرضيّات درست باشد، باز اين مسئله مطرح است كه آيا بدون عدم دخالت شعور و اراده بلكه تنها با تصادف مي¬توان اين فرضيّه¬ها را توجيه كرد؟

از طرفي، در اين جهان ميلياردها ستاره و سيّاره وجود دارد كه هر كدام در مدار و مسير خاص خودشان در حركت¬اند و به قول قرآن كريم: «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ: هر كدام در مداري شناورند.» ( يس 40)، بدون آن¬كه هيچ يك از مسير خود خارج شوند؛ وگرنه باعث تصادف و انهدام آن¬ها خواهد شد.

وقتی «تيتوف» دوّمين فضانورد شوروی به هنگام گردش در مدار زمين از دريچة سفينه¬اش مشاهده نمود زمين با همة بزرگی و کوه¬ها و درياها و جنگل¬ها و انسان¬ها و جانوران بی¬شمار در فضا شناور است و ميليون¬ها سال است که اين مسير را بدون وقفه سير می-کند، گفت: «ای کاش می¬دانستم کدام قدرت کرة خاکی ما و همة سيّارات را می¬گرداند و کدام نيرو متکفّل نظام¬های بی¬شمار آن است؟» (خداوند هستي، ص 6 )

«كرسي موريسن» دانشمند معروف آمريکايی در اين مورد می¬گويد:

برخي ستاره¬شناسان معتقدند احتمال نزديكي دوستاره به هم تا حدودي¬كه قوّة جاذبة آن¬ها در هم فعل و انفعال كند و آن¬ها را به سوي يكديگر بكشاند به نسبت يك ¬به چندميليون مي¬باشد. احتمال اين¬كه دو ستاره به همديگر تصادم نمايند وباعث تجزيه و تلاشي يكديگر شوند، به قدري نادراست كه از حوصلة محاسبه بيرون است.» (راز آفرينش انسان‌، ص 14 )

يكي ديگر از عجايب خلقت جانداران كه به هيچ¬وجه با تصادف قابل توجيه نيست، اين است كه تقريباً از همان اوايل پيدايش حيات بر روي زمين در آن¬ها جنس نر و ماده پيدا شده كه براي نسل كاملاً ضرورت دارد. دستگاه¬هاي مربوط به تناسل، چه در عالم نباتات و چه در عالم حيوانات آن¬قدر پيچيده و حيرت¬انگيز است‌ كه به هيچ¬وجه نمي¬توان گفت:‌ در پيدايش آن¬ها هيچ هدفي در كار نبوده است.

خلاصه، دقّت در موجودات نشان مي¬دهد كه هم كلّ جهان داراي نظم و حساب است و هم هر يك از موجودات كه اجزاء و اعضاي جهانند درست همان¬جايي است كه بايد باشد، و نظم و حكمت در هر گوشه¬ جهان به نحو حيرت¬انگيزي حكمفرماست.

«علّامة شهيد مطهّري» مي¬فرمايد:

«مطالعة احوال موجودات جهان نشان مي¬دهد كه ساختمان جهان و ساختمان واحدهايي كه اجزاء جهان را تشكيل مي¬دهند «حساب¬شده» است و هر چيزي «جايي» دارد و براي آن¬جا قرار داده شده است و منظوري از اين قرار دادن¬ها در كار بوده است. جهان درست مانند كتابي است كه از طرف مؤلّف آگاهي تأليف شده است. هر جمله و سطر و فصلي، محتوي يك سلسله معاني و مطالب و منظورهايي است، نظمي كه در كلمات و جمله¬ها و سطرها به كار برده شده است، از روي دقّت خاصّي است و هدفي را نشان مي¬دهد. (اصول فلسفه‌، 5/39)

کامل بودن همة موجودات

هر انسان عاقلی که به خودش تا اشياء پيرامونش تا اشياء دورتر و حتّيٰ اگر با تلسکوب به اجرام آسمانی بسيار دور دقّت کند، درمی¬يابد که تمام موجودات بدون استثنا چنان کامل آفريده شده¬اند که کوچک¬ترين نقصی در آن¬ها نيست؛ به نحوی که اصلاً به فکر هيچ دانشمندی نمی¬رسد که بگويد: «اگر اين موجود اين چنين بود بهتر بود».

مثلاً سنگ برای آن¬که سنگ باشد، همين¬گونه بايد باشد که هست، آن هم با تنوّعات بسيار زيادی که دارد، از بسيار سخت گرفته تا بسيار نرم. اکثر سنگ¬ها کچی يا آهکی هستند، يعنی اگر آن¬ها را در کوره بگذارند، سنگ¬های منطقه¬ای همه گچ می¬شوند و سنگ¬های منطقة ديگر همه آهک. علاوه براين¬ سنگ¬نسوز هم هست که در اثر حرارت مقاوم است. سنگ-های قيمتی چون عقيق و فيروزه و غيره هم هست.

نباتات و حيوانات نيز هر کدام همين طور بايد باشند که هستند. زمين و آفتاب و ماه و ستارگان و کهکشان¬ها و بالاخره انسان نيز همين طور بايد باشند که هستند.

چنان¬که قرآن کريم هم در اين مورد می¬فرمايد: «اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا، مَاتَريٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمانِ مِنْ تَفَاوُتٍ؛ فَارْجِعِ الْبَصَرَ، هَلْ تَريٰ مِنْ فُطُورٍ؟ ثُمَّ ٱرْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ، يَنْقَلِبْ اِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا، وَ هُوَ حَسِيرٌ: همان خدايي که آسمان¬ها را طبقه طبقه بيافريد. در آفرينش آن خدای بخشياشگر هيچ¬گونه تضاد و عيبي نمی¬بينی. باز بنگر، آيا نقصانی می¬بينی؟ باز دو باره بنگر، سرانجام چشمانت (در جست¬وجوي خلل و نقصان ناكام مانده) به سوي تو باز مي¬گردد، در حالي كه خسته و ناتوان است.» (ـ‌ ملك 3 و 4 )

يعنی همان¬طوری که مثلاً تمام محصولات يک کارخانه ـ اعمّ از يخچال، بخاری، آبگرمکن، کولر و... ـ ممکن است عالی باشد؛ همين¬طور کلّيّة موجودات عالم، هرکدام در نوع خود کامل و بی¬عيب هستند؛ و اين هم خود نشان می¬دهد که همگی به وسيلة خالق و صانع و مدبّری حکيم و دانا و توانا ساخته شده¬اند.

اميرالمؤمنين(ع)‌ مي¬فرمايد:‌ «اگر انديشه¬ات را به¬كارگيري تا به راز آفرينش پي¬بري، دلايل روشن به تو خواهند گفت كه آفرينندة مورچة كوچك، همان آفريدگار درخت بزرگ، فيل، تمساح و وال است؛ به جهت دقّتي كه جدا جدا در آفرينش هر چيزي به كار رفته‌ و تفاوت¬هاي پيچيده¬اي كه در خلقت هر پديدة حياتي نهفته است. همة‌ موجودات بزرگ وكوچك، نيرومند و ضعيف، در اصول حيات وهستي يك¬سانند.»‌ ( نهج البلاغه، خطبة 185 )

به قول «قرآن¬كريم»: «تِلْكَ آيَاتُ اللهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِاَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَاللهِ وَ آيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ: اينها آيات خداست که ما آن را به حقّ بر تو می¬خوانيم، اگر كافران به اين¬ها ايمان نياورند، غير از سخن خدا و آياتش به كدام سخن ايمان می¬آورند؟» (ـ جاثيه، 6 )

نظم و نظام عالم، همان مطلبی است که در قرآن كريم از آن به عنوان «اتقان صنع» يعنی متقن و محکم بودن مصنوعات عالم ياد شده است. آن¬جا که می¬فرمايد: «صُنْعَ اللهِ الَّذِي اَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ،‌ اِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَاتَفْعَلُونَ: صنع خدايی است که هر چيزی را در کمال استواری پديد آورده است؛ زيرا او به آن¬چه انجام می¬دهد، آگاه است.» (نمل 88 )

«آلبرت مك¬كو مبز وينچستر» زيست¬شناس و دكتراي فلسفه گويد:

بوتة شبدري را در نظر بگيريد،‌ آيا همه ماشين آلات شگرفي كه تا كنون بشر ساخته است، مي-توانند با اين گياه خودرو برابري كنند؟ اين شبدر خود ماشيني است با تمام معني شگفت¬آور و عبرت¬انگيز كه دايم رشد مي¬كند و هر روز هزاران نوع فعل و انفعال شيميايي انجام مي¬دهد و همة آن¬ها تحت كنترل يك مادّة پروتوپلاسمي كه تمام حيات طبيعي از آن تشكيل يافته، قرار گرفته است. (اثبات وجود خدا، ص 215 )

آري، هرگاه تمام عقلا فکرهايشان را روي هم بريزند، تا صورتی نيکوتر و يا تدبيری بهتر از آن¬چه که جهان دارد برای آن بينديشند، نمی¬توانند. پس هر چه در عالم هست، از کمبودها، سرماها، گرماها، دردها، مرض¬ها، مرگ¬ها، فقرها، جهل¬ها و عجزها، همه از روی عدل و حکمت است و وجودشان به از عدمشان است؛ به طوری که بايد گفت: «لَيْسَ فِی الْاِمْکَانِ اَبْدَعُ مِمَّا کَانَ: بهتر از آن¬چه که هست ممکن نيست.»

علوم نشانة نظم و قانون

وجود نظم و قانون بر سراسر جهان و همة موجوداتش آن¬چنان روشن است كه هيچ عاقلي در آن ترديد ندارد. از كوچك¬ترين موجودات هم¬چون اتم و سلّول و مولكول گرفته، تا بزرگ-ترين كرات وكهكشان¬ها و سحابي¬ها، تا حيوانات و نباتات و جمادات. و از موجودات زمينی گرفته، تا ثوابت و سيّارات آسمان¬ها؛ همه داراي نظم¬اند؛ و يك سلسله قوانين ثابت و غيرقابل تغيير بر همة آن¬ها حكومت مي¬كند.

اگر جهان، جهان بي¬حساب و بي¬نظم و قانوني بود كه در آن هر چيزي بر اساس تصادف به وجود مي¬آمد و هر چيزي علّت هر چيزي بود، هيچ علمي به وجود نمي¬آمد؛ زيرا علم، همان كشف نظم و قوانينِ تغييرناپذير حاكم بر موجودات است.

جانورشناسي و گياه¬شناسي و علوم فيزيك و شيمي و نجوم و...، در حقيقت كشف همان نظم و قوانيني است كه بر عالم انسان¬ها و حيوانات و نباتات و جمادات و كرات آسماني حكم¬فرماست و قوانيني كه بر جهان حكومت مي¬كنند، چنان كلّي و عمومي¬اند که از آزمايش کوچکی که در گوشة آزمايشگاه و لابراتوار انجام می¬شود، می¬توان به يک قانون عمومی و کلّی پي برد كه بر سراسر جهان آفرينش ساري و جاري است.

يعني اين نظم و حساب و قانوني كه ما در موجودات پيرامون خود مشاهده مي¬كنيم، بر كرات آسماني هم حكم¬فرماست؛ زيرا بر اساس همين نظم و محاسبات دقيق حاكم بر موجودات زميني است كه ما سفينه¬هايي به كرات بالا مي¬فرستيم؛ و با توجّه به حركت بسيار سريع زمين و كراتي هم¬چون ماه و مريخ و زهره و غيره، درست در سطح آن كرات و تقريباً همان منطقة مورد نظر ما فرود مي¬آيند و پس از كاوش¬هايي دوباره به سطح زمين و همان منطقه¬اي از زمين (اقيانوس كبير، هند و...) كه مي¬خواستيم، فرود مي¬آيند؛ و اين جريان، مديون سرعت بسيار منظّم زمين و ماه و خورشيد و ساير كرات منظومة شمسي و كرات ديگر است كه ميلياردها سال است بر آن¬ها حكم¬فرماست.

اصولاً جهان آفرينش خود بزرگ¬ترين کتاب تکوينی است که تمام بشر قادر به شمردن صفحات آن نيستند، تا چه رسد به خواندن و فهم و درک معانی آن و تا آن¬جا که بشر قادر به خواندن بعضی از صفحات آن شده است، در آن يک نوع نظم معيّن و هماهنگی و پيوستگی خاصّ مشاهده نموده است.

تحقيقات دانشمندان در آزمايشگاه¬ها و لابراتوارها و رصدخانه¬ها برای پي بردن به نظامات جهان هستی و از اَسرار و راز و راز و رمز موجودات جهان و نظم و قانونی است که بر آن¬ها حکومت می¬کند و همة دانش¬های تجربی و طبيعی بشر، با رشته¬های گوناگونشان، روشنگر نظم شگرف موجودات جهان می¬باشند.

نظامات دقيق و اسرار پيچيدة جهان بسان اقيانوس ژرف و بی¬کرانی است که بشر به وسيلة دانش¬های گوناگونش تنها توانسته است چند کيلومتر از آن را روشن سازد.

«والتر اوسكارلندبرگ» عالم فيزيولوژي و بيوشيمي گويد:

روش علمي بر پاية نظم داشتن و قابل پيشگويي بودن نمودهاي طبيعي بنا شده است. درست همين نظم داشتن و پيشگويي پذير بودن است كه مكاشفه¬اي از وجود خدا در جهان طبيعت است. نظم و پيشگويي پذيري در چارچوب عدم وجود خدا، يعني فقدان عقلانيّت تناقضي بي-معني است. (اثبات وجود خدا،‌ ص 43 )

در حقيقت علوم مختلف هر كدام روشنگر قسمت¬هاي مختلفي از نظم و ترتيب و حساب و كتاب و شگفتي¬هاي جهان مي¬باشند‌؛ و هر چه بشر بيشتر به شگفتي¬ها و رازهاي جهان و موجودات آن پي برد، بيشتر به نظم و نظام جهان پي مي¬برد، و در نتيجه گامي در خداشناسي برداشته شده است.

و به قول «انيشتين»: «بشر پس از آشنا شدن با فيزيک جديد، همين¬قدر می¬تواند ادّعا کند که با الفبای کتاب آفرينش آشنا شده است نه بيشتر.» (مقدّمة نظريّه فلسفي انيشتين )

و هر گامی که بشر در کشف اسرار جهان بر¬دارد، تحيّر او از يک طرف در برابر وسعت وعظمت جهان و ازطرف ديگر، در برابر نظم دقيق و فوق¬العادّه¬اش بيشتر می¬شود.

به عبارت ديگر، تا آن¬جا که بشر از طريق مشاهده، تجربه، محاسبه و استدلال دريافته است، بين عناصر و پديده¬های عالم، روابط قاطع و سنّت¬های ثابت وجود دارد.

وجود نظم در جهان آن¬چنان برای دانشمندان مسلّم است که هيچ حادثة طبيعی را بي-حساب و بدون ارتباط با ديگر پديده¬ها نمی¬دانند؛ و اگر عامل يک پديده را نشناسند، سال¬ها به آزمايش و تحقيق می¬پردازند، تا علّتش را کشف کنند. از طرفی، اگر قانونی کشف شد، چنان به عمومی بودن و ثبات آن اطمينان دارند که آن را به صورت قانون درمي¬آورند و بر اساس آن دستگاه¬های عظيم صنعتی می¬سازند.

بنابراين، جهان با همة ابعاد و در همة سطوحش، دارای روابطی منظّم و بسيار پيچيده و دقيق است که از نوعی طرح حساب¬شده حکايت می¬کند و پيروزی علم در هر زمينه¬ای، معلول کشف صحيح اين طرح¬ها و قوانين حاکم بر جهان است.

همان¬طوری که از روی همين نظم و هماهنگی ثابت است که دانشمندان به کشف قوانين جهان موفّق می¬شوند. چنان¬که مثلاً می¬توانند مدّت گردش زمين به دور خود و خورشيد و گردش ماه به دور زمين و موقع خسوف و کسوف و نيز ساير ستارگان و سيّارگان و دوری و نزديکی آن¬ها از زمين و از يکديگر را به طور دقيق تعيين کنند.

آری، چنان نظم وقانون شگفت¬انگيز يکسانی بر سراسر جهان حاکم است كه قوانيني که در زمين حاکم است، بر تمام کرات ديگر جهان نيز حاکم است و نواميسی که بر يک ذرّة کوچک حاکم است، بر منظومة شمسی ما و منظومه¬های ديگر نيز حاکم است. به طوری که به گفتة يکی از دانشمندان اگر يک اتم را بزرگ کنيم به صورت منظومة شمسی درمی¬آيد و اگر منظومة شمسی را کوچک کنيم به صورت يک اتم درمی¬آيد.

اميرمؤمنان(ع)»‌ مي¬فرمايد: «فَانْظُرْ اِلَي الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، وَالنَّباتِ وَالشَّجَرِ، والْماءِ وَالْبَحْرِ وَٱخْتِلافِ هَذَا الَّيْلِ وَالنَّهارِ، وَ تَفَجُّرِ هَذِهِ الْبَحارِ، وَ كَثْرَةِ هَذِهِ الْجِبالِ، وَ طُولِ هَذِهِ الْقِلالِ،‌ وَ تَفَرُّقِ هَذِهِ اللُّغاتِ، وَالْاَلْسُنِ الْمُخْتَلَفاتِ؛ فَالْوَيْلُ لِمَنْ اَنْكَرَ الْمُقَدِّرَ،‌ وَ جَحَدَ الْمُدَبِّرَ: پس انديشه كن در آفتاب و ماه، درخت و گياه،‌ آب و سنگ، اختلاف شب و روز، جوشش درياها،‌ فراواني كوه¬ها،‌ بلنداي قلّه¬¬ها‌، گوناگوني لغت¬ها‌ و تفاوت زبان¬ها؛ پس واي بر كسي كه تقديركننده را نپذيرد و تدبيركننده را انكار كند.»‌ ( نهج البلاغه، خطبة 185 )

«سيسيل لويس هامان» استاد زيست¬شناسی دانشکدة سبوری هم در اين زمينه گويد:

«چنان نظم در طبيعت هست که می¬توان بر اساس آن، حکم هر پديده را پيش از پيدايش آن با قوانين ثابت بيان کرد. به همين دليل که احکام و قوانين حاکم بر طبيعت، ثابت و معيّن است، دانشمندان برای کشف قوانين طبيعی تلاش می¬کنند، وگرنه هر گونه کوششی در اين زمينه بی-ثمر بود.» (اثبات وجود خدا، ص 289 )

«مارلين بوکس¬گريدر» عالم فيزيولوژی و دکتر در فلسفه دانشگاه مريلند نيز می¬گويد:

«وقتی¬که می¬بينيم دنيايی بانيروی طبيعت به وجود آمده و با نظم وترتيب معيّنی اداره می¬شود، متوجّه می¬شويم که اين دنيا بايد تشکيل¬دهنده و اداره¬کننده¬ای داشته باشد. اين نظم وترتيب به قدری مهمّ و دامنه¬دار است که می¬توانيم حرکت سيّارات وحتّي حرکات ماهواره¬ها را دقيقاً پيش¬بينی¬کنيم. اين دقّت و نظم در بارهای الکتريکی واکنش شيميايی کامل است و به همين جهت است که ما می¬توانيم بسياری از پديده¬های طبيعی را با معادلات رياضی بيان کنيم. اين نظم و ترتيب که در مطالعات و تجارب بشر مشاهده می¬شود، نتيجة نظم و ترتيبی است که در عالم حقيقت و معنی وجود دارد، وجود نظم و ترتيب به جای هرج و مرج دليل بارزی است که اين جريانات درکنترل قوّة عاقله¬ای قرار دارد. (اثبات وجود خدا، ص 81 )

خــــدايی کافرينش در سجودش گواه مطلق آمــــــد بر وجودش

وجودش بر همه موجود قـــــاهر نشـــــــانش بر همه بيننده ظاهر

کواکب را به قدرت کــارفرمای صنايع را به حکمت گوهرآرای

جواهربخش فکرت¬های تاريک به روز آرندة شب¬های تاريک

سواد ديدة باريک ¬بينـــــــان انيس خــــــــاطر خلوت¬نشينان

نگهــــــدارندة بالا و پستی گواه هستی او جمـــــله هستی


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان