سایت اصول دین


هدايت در انسان


دکتر رحمت الله قاضیان

هدايت در انسان.

هرچند همة هدايت¬هايی که برای جماد و نبات و حيوان هست، انسان هم داراست؛ ولی از آن¬جا که خداي تبارك و تعالي انسان را به گونه-اي آفريده که می¬تواند کمالات بسيار بيشتری داشته باشد، از باب لطف وسايل هدايت ديگری هم در اختيار او قرار داده است که آن¬ها فاقدند كه از جملة مهم¬ترين وسايل هدايت در انسان عبارتند از:

1 ـ‌ عقل: مهم¬ترين وسيله¬اي كه خداوند براي هدايت انسان در اختيار او قرار داده است، «عقل» است که سرچشمة همة هدايت¬های ديگر در اوست.

چنان¬که در روايتی «امام علی (ع) » فرموده است: جبرئيل (ع) بر آدم (ع) نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده¬ام که تو را در انتخاب يکی از سه چيز مخيّر سازم، پس يکی را برگزين و دو تا را واگذار. آدم (ع) گفت: چيست آن سه چيز؟ گفت: عقل، حيا و دين. آدم (ع) گفت: عقل را برگزيدم. جبرئيل (ع) به حيا و دين گفت: شما بازگرديد و او را وا گذاريد. آن دو گفتند: ای جبرئيل، ما مأموريم، هر جا که عقل باشد با او باشيم. گفت: خود دانيد و بالا رفت. (كافي، كتاب عقل و جهل، حديث 2 )

2 ـ‌ هدايت انبيا:‌ يکی ديگر از هدايت¬های بسيار عالی و در عين حال عامّی که همة انسان¬ها می¬توانند از آن استفاده کنند «هدايت انبيا» است و آن بدين معنی است که خداوند تبارك و تعاليٰ از ميان هر قوم و ملّتی، کسی را که از همه پاک¬تر و شايسته¬تر است برمی¬گزيند و به او علم و حکمت می¬آموزد،‌ تا مردم را تزکيه نمايد و آن چيزهايی که با عقل خودشان نمی¬توانند بدان برسند، بدان¬ها ياد دهد.

چنان¬که قرآن كريم می¬فرمايد: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْاُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ، يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ؛ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ: او‌ [خدا] كسي است كه در ميان جمعيّت درس¬نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آن¬ها مي¬خواند و آن¬ها را تزکيه مي¬کند و بدانان کتاب [آسماني] و حكمت مي¬آموزد؛ هرچند پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.» (جمعه 2 )

3 ـ الهامات اخلاقي:‌ يکی ديگر از هدايت¬های ويژة انسان که در حيوان نيست «الهامات اخلاقی» است. يعني انسان فطرتاً طوری آفريده شده است که کار خوب را از بد تميز می¬دهد. چنان¬که «قرآن کريم» در اين مورد می¬فرمايد: «فَاَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا: خداوند به انسان فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را الهام کرده است.» (شمس 8)

4 ـ «اشراق»‌: هدايت ديگری که در انسان هست «اشراق» يا «حدس» يا «الهام» است. اکثر محقّقين هم¬چون ابن¬سينا، شيخ اشراق، ملّاصدرا؛ و از غربي¬ها برگسون، پوانکاره، الکسيس کارل و... معتقدند که اکثر اختراعات و اکتشافات و نظريّات برجستة بشری محصول اشراق و الهام بوده است،‌ نه حاصل استدلال يا تجربه. به طوری که امروزه در کتاب-های دانشگاهی و دبيرستانی به عنوان يک اصل مسلّمی نوشته می¬شود که تجربه مولّد فرضيّه نيست؛ بلکه اين فرضيّه است که به دنبال خود تجربه را می¬کشاند.

چه اکثر قوانين علمی¬ مانند پی بردن به وجود ميکرب¬ها توسّط پاستور، قانون جاذبه توسّط نيوتون، در اصل حدسيّات و فرضيّاتی بوده-اند که مكتشفين آن¬ها از طريق حدس و اشراق بدان¬ها رسيده¬اند و آن¬گاه تجربه هم صحّت آن¬ها را تأييد کرده است.

اکثر محقّقين در تفسير آية شريفة: «يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ: روغني كه نزديک است بدون تماس با آتش شعله¬ور شود.» (نور 35 )، برآنند‌ كه اين اشاره به نفوسی است که آن¬چنان آمادگی برای علم در آن¬ها پيدا مي¬شود که بدون اين¬که علمی از خارج بدانان برسد، مطالب به صورت برقی برايشان روشن می¬شود.

عرفای اسلامی و اشراقيّون هم طرفدار جدّی الهام و اشراق¬اند و به «علم لدنّی» معتقدند که از طرف خدا به بندگانی افاضه می¬شود که برای او مخلص باشند، و از اين آية قرآن كريم گرفته شده که در آن حضرت موسي (ع) با رفيقش يوشع (ع) از طرف خدا مأمور می¬شوند که از عبد صالحی (خضر) تعليم گيرند:‌ «فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا، آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً: بنده¬ای از بندگان ما را يافتند که او را رحمت عطا کرديم و هم از نزد خودمان به او علم آموخته بوديم.» (كهف 65)

شيعه و سنّی هم از پيامبر اکرم (ص) نقل کرده¬اند كه فرموده: «مَااَخْلَصَ عَبدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَرْبَعِينَ صَباحاً، اِلَّا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ اِلی لِسانِهِ: هيچ بنده¬ای چهل صباح کارهايش را از روی اخلاص برای خدای عزّ و جلّ انجام نمی¬دهد، مگر اين¬که چشمه¬های حکمت از قلبش به زبانش جاری می¬شود.» (سفينة البحار قمي 1/29 )

5 ـ‌ هماهنگی اعضای بدن: هماهنگی¬های زيادی بين اعضای بدن ما هست که غالباً خودکار و بدون آگاهی ما صورت می¬گيرد، از جمله:

1 ـ انسان به¬کمک چشم وگوش و ساير وسايل ارتباطيش خبرها را ازخارج می¬گيرد. مغز روی اين خبرها فکر می¬کند و با انتخاب راه مناسب زندگی او را از خطرها دور نگه می¬دارد و پس از آن¬که انسان غذای مناسب که برای زنده ماندن بدن لازم است، به دست آورد، به کمک دست¬ها غذا را در دهان می¬گذارد. غذا که در دهان گذاشته شد، آب دهان که برای بلع و نيز هضم غذا لازم است، بيش از مواقع عادّی ترشّح می¬شود. آروارة پايين شروع به فعّاليّت کرده، تا دندان¬ها غذا را خُرد و ريز کرده و آمادة بلع نمايند. ماهيچه¬های گلو و مری غذا را به معده هدايت می¬کنند. آن¬گاه معده کار خود را فوراً برای هضم غذا شروع می¬کند و بعد از هضم به تناوب آن را در اختيار روده قرار می¬دهد و روده هم بعد از آن¬که تفالة آن را برای دفع به رودة بزرگ هدايت نمود، شيرة غذا را وارد خون می¬کند. سپس کار قلب شروع می¬شود که اين غذا را که در اختيارش قرار گرفته است، با کمک ريه که آن را صاف و تصفيه می¬کند و با کمک کبد که قند و مواد ديگر آن را تنظيم می¬کند، به ده ميليون ميليارد سلول بدن برساند.

2 ـ وقتی که حادثة مهمّی همچون تصادف اتومبيلی که درون آن هستيم، يا سيل يا زلزله يا دعوا يا... برای ما رخ می¬دهد که بايد با تمام توان خودمان را از خطر دور داريم، فوری به صورت ناخودآگاه فرمانی به همة اعضا و ارگان¬های بدن صادر می¬شود. بلافاصله ضربان قلب بالا می¬رود و تنفّس شديد می¬شود، تا خون و اکسيژن کافی در اختيار سلّول¬ها برای کار بيشتر قرار گيرد، احساس درد کم می¬گردد، خواب از چشم می¬پرد، خستگی کم احساس می¬شود و گرسنگی و تشنگی فراموش می¬شود.

عقل و علم در انسان به جاي حواس قوي حيوانات: حشرات چشم¬هاي ميكرسكوبي دارند كه ساختمان و قدرت ديد آن¬ها انسان را به حيرت وامي¬دارد؛ درحالي كه بازهاي شكاري داراي چشم¬هاي تلسكوبي هستند.

انسان براي پيدا كردن راه خويش در شب بايد از منبع نور استفاده كند،‌ ولي بسياري از پرندگان چون خفّاش در نهايت ظلمت و تاريكي شب اهداف خود را مي¬بينند و اين از طريق چشماني است كه در برابر اشعّة مادون قرمز حسّاسيّت دارد‌ و هم¬چنين از طريق دستگاه رادار مانندي است كه در وجود بعضي از آن ها وجود دارد.

سگ¬ها باداشتن شامّة‌ اضافي مي¬توانند هر حيواني در مسير آن¬ها باشد، از طريق بو بشناسند؛ درحالي كه انسان حتّي با وسايلي كه در دست دارد قادر به چنين مطلبي نيست.

تمام حيوانات صداهايي را كه شدّت ارتعاش آن بيرون از قدرت سامعة ماست، درك مي¬كنند‌ و شنوايي آن¬ها به مراتب از شنوايي ما دقيق¬تر است.

خداوند اين كمبودهاي انسان را با دادن عقل و علم به وي برايش جبران كرده است؛ چه وي تلسكوب ساخته و با آن اجرام آسماني بسيار دور را مي¬بيند؛ ميكرسكب ساخته كه با آن موجودات بسيار ريزي را مي¬بيند كه هيچ حيواني نمي¬بيند؛ و حتّيٰ وسايلي بسازد كه به كمك آن¬ها صداي بال مگسي را از چندين كيلومتري بشنود.

آيا ساختن چنين دستگاهی (عقل) با همة اين پيش¬بينی¬ها و تمهيدات در آن که همة دانشمندان جمع شوند، نمی¬توانند دستگاهی بسازند که يک صدم آن کارايی داشته باشد، می¬تواند کار طبيعت بی¬شعور باشد، يا آن¬چنان¬که الهيّون می¬گويند ساخته و پرداختة خدايی است که دارای علم و قدرت نامتناهی است؟

«اميرمؤمنان (ع) » می¬فرمايد: «ای مخلوقی که مستوی¬الخلقه آفريده شده¬ای و ای پديد ¬آورده شده در محيط محفوظ در ظلمات رحم و پرده¬های بسيار. آفرينش تو از گِل خالص آغاز شده و در جايگاه محفوظی تا مدّت معلوم و سرآمد معيّنی قرارداده شدی. آن روز که چنين بودی، نه سخنی را می¬توانستی پاسخ¬گويی و نه صدايی می-شنيدی. آن¬گاه از آن قرارگاه به سرايی آمدی که آن را مشاهده نکرده بودی و راه¬های منافع آن را نمي¬شناختی. پس چه کسی در مکيدن شير از پستان مادرت تو را هدايت کرد؟ و چه کسی راه¬های رسيدن به نيازهايت را به تو نشان داد؟» ( ـ نهج البلاغه،‌ خطبة 162 )

قرآن كريم و مسئلة حيات

در آيات قرآن از زنده شدن موجودات، پيدايش متوالي موجودات زنده، نظامي كه در جانداران وجود دارد، آثار حيات چون فهم و شعور و ادراك و سمع و بصر و هدايت و الهام و غريزه و... به عنوان «آيت» و نشانة حكمت و قدرت الهي سخن آمده است.

در آيات بسياري آمده است كه حيات به دست خداوند است و خداست كه جان مي¬دهد و جان مي¬گيرد. چنان كه يك¬جا مي¬فرمايد: «اِذْ قالَ اِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ: ابراهيم گفت: خداي من آن كسي است كه زنده مي¬كند و مي¬ميراند.» (بقره 258 )

مسئلة قابل توجّه اين¬كه قرآن وقتي مي¬خواهد بيان كند حيات به دست خداست به سراغ آغاز حيات انسان يا آغازحيات ساير جانداران نمي¬رود؛ بلكه همين نظام موجود و مشهود را به شهادت مي-خواند و همين نظام جاري حيات را نظام خلق و ايجاد و تكميل مي¬داند؛ و از اين جهت فرقي بين روز اوّل و روزهاي بعد قائل نمي¬شود.

چنان¬كه مي¬فرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ؛ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ؛ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً؛ فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً، فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً؛ فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً؛ ثُمَّ اَنْشَأناهُ خَلْقاً؛ آخَرَ فَتَبارَكَ اللهُ اَحْسَنُ الْخالِقِينَ: ما انسان را از عصاره¬اي از گِل آفريديم؛ سپس او را نطفه¬اي در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار داديم؛ سپس نطفه را خون بسته‌ و علقه را تكه¬گوشتي كرديم‌ و آن تكه گوشت را به صورت استخوان-هايي درآورديم؛ و بر استخوان¬¬ها گوشت پوشانديم؛ سپس آن را آفرينش تازه داديم؛ پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است.» (مؤمنون 12 )

و مي¬فرمايد:‌ «مَالَكُمْ لاتَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً؛ وَ قَدْ خَلَقَكُمْ اَطْواراً: چرا شما براي خدا عظمت قائل نيستيد؟! با آن¬كه شما را در مراحل مختلف آفريد. (نوح 13 و 14)

و مي¬فرمايد: «يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ اُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ:‌ شما را از شكم مادرانتان مرحله به مرحله، در تاريكي¬هاي سه¬گانه،‌ مي¬آفريند». (زمر 6)

و قرآن مجيد در جاي ديگر مي¬فرمايد: «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللهِ وَكُنْتُمْ اَمْواتًا فَاَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ: چگونه به خدا كافر مي¬شويد با آن¬كه بي¬جان بوديد و او شما را زند كرد، و باز شمارا مي¬ميراند، باز جانتان مي¬دهد،‌ آن¬گاه به سوي او باز گردانده مي¬شويد». ( بقره 28)

قرآن كريم در آيات بسياري همين نظام جاري و مشهود را نظام خلقت مي¬خواند، شكافته شدن دانه و هسته در زير زمين و روييدن گياه¬ها و سبز شدن درخت¬ها در فصل بهار را به عنوان خلق جديد و آفرينش¬هاي پي در پي الهي مي¬داند.

چنان¬كه در يك¬جا فرموده است: «فَلْيَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلَي طَعامِهِ؛ اَنّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبّاً؛ ثُمَّ شَقَقْنَا الْاَرْضَ شَقًّا؛ فَاَنْبَتْنا فِيها حَبّاً؛ وَ عِنَباً وَ قَضْباً؛ وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً؛ وَ حَدائِقَ غُلْباً؛ وَ فَاكِهَةً وَ اَبّاً؛ مَتاعاً لَكُمْ وَ لِاَنْعامِكُمْ: پس آدمي بايد به طعامش بنگرد؛ ما آب فراواني فروريختيم؛ سپس زمين را از هم شكافتيم، شكافتني؛ و در آن دانه¬ها رويانديم و انگور و سبزي و زيتون‌ و خرما‌ و باغ¬هاي پردرخت و ميوه و علفزار، تا متاعي براي شما و چارپايانتان باشد». (عبس 32 ـ‌ 24)

ولي قرآن كريم در هيچ¬جا حيات را منحصر به انسان يا حيوان اوّليّه نمي¬داند؛ طرح خلقت آدم هم، نه به خاطر اثبات مسئلة توحيد است، بلكه به خاطر تعليمات اخلاقي و تربيتي هم¬چون شايستگي بشر براي رسيدن به مقام خلافت الهي، استعداد فراوان بشر براي علم، اثرات توبه، زيان¬هاي كِبر، اثر گناه براي ساقط كردن انسان، تحذير از وساوس شيطاني‌ و امثال اين¬هاست.


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان