سایت اصول دین


پيدايش موجودات زنده از يك سلّول


دکتر رحمت الله قاضیان

پيدايش موجودات زنده از يك سلّول.

بنا بر آن¬چه که زيست¬شناسان می¬گويند، نسل همة حيوانات و نباتات به يک سلّول منتهی می-شود. آن¬چه که از يک طرف باعث تعجّب و حيرت است؛ و از طرف ديگر، نشانة دست اندرکار بودن حکيمی دانا و توانا در خلقت آن¬ها اين است که:

1 ـ مواد معدني و آلي: دانشمندان مواد را به دو قسمت تقسيم كرده¬اند: معدني و آلي. مواد معدني هم¬چون آهن،‌ مس، روي،‌ اكسيژن، هيدرژن‌ و غيره كه بسيط و ساده بوده و غيرقابل تجزيه¬اند؛ ولي مواد آلي هم¬چون آب و همة مواد غذايي انسان‌ كه مركّب¬اند و قابل تجزيه به مواد و عناصر بسيط مي¬باشند.

2 ـ پيدايش سلّول زنده: سلّول زنده يک بار درست شده و ديگر هرگز شبيه آن درست نشده است؛ چون تاکنون نه ديده شده که سلّول زنده¬ای از مواد جامد درست شود و نه حتّيٰ در آزمايشگاه¬ها توانسته¬اند از مواد جامد سلّول زنده¬ای درست کنند.

3 ـ سلّول نباتي و حيواني: چگونه يک سلّول به دو سلّول متفاوت تقسيم شد: يکی سلّول نباتی که اسيد کربنيک تنفّس می¬کند، آن¬گاه کربنش را در خود ذخيره کرده و اکسيژنش را آزاد می¬کند؛ و ديگری سلّول حيوانی که اکسيژن آزاد شده به وسيلة نباتات را می¬گيرد و اسيد کربنيک پس می¬دهد؛ و بدين وسيله تعادل اکسيژن و کربن در روی زمين را حفظ می-کنند؟

چنان¬كه «كرسي موريسن»‌‌ در اين زمينه مي¬گويد:

«در آغاز ظهور حيات در زمين اتّفاق عجيبي رخ داده كه در زندگاني موجودات زمين اثرات فوق¬العادّه داشته است. يكي از سلّول¬ها داراي اين خاصيّت عجيب شد كه به وسيلة نور خورشيد پاره¬اي تركيبات شيمايي را تجزيه كند و از نتيجة اين عمل مواد غذايي براي خود و ساير سلّول-هاي مشابه فراهم آورد. اخلاف و نوادگان يكي از سلّول¬هاي نخستين از غذايي كه توسّط مادرشان تهيّه شده بود تغذيه كردند و نسل حيوانات را به وجود آوردند؛ در حالي كه اخلاف سلّول ديگري كه به صورت نبات درآمده بود،‌ گياهان جهان را تشكيل داده و امروز كلّيّة‌ جانداران زميني را تغذيه مي¬نمايند. آيا مي¬توان باور كرد كه فقط اتّفاق يك سلّول منشأ حيات حيوانات و سلّول ديگر ريشه و اصل نباتات گرديده است؟ نكتة جالب توجّه تعادل بسيار دقيق و عجيبي است كه بين حيات حيواني و نباتي برقرار شده است و اگر به آن¬چه قبلاً در اين كتاب راجع به اسيدكربنيك گفتيم، مراجعه شود،‌ متوجّه مي¬شويم كه اين تقسيم سلّول¬ها بين نبات و حيوان يك موضوع بسيار عمده و اساسي براي اصل حيات است و بدون آن ادامة حيات غيرمقدور مي¬شد. به اين معني كه اگر حيات منحصر به حيوانات بود، اكسيژن زمين تماماً مصرف مي¬شد‌ و اگر منحصر به نبات بود، همة اسيدكربنيك زمين به كار مي¬رفت؛ و نتيجة اين قضيّه مرگ و تباهي هر دو طبقه از جاندان مي¬بود.»‌ ( راز آفرينش انسان، ص 723)

4 ـ نر و ماده و ادامة نسل: هر موجود زندة حيوانی و نباتی به نوبة خود به دو جنس مخالف نر و ماده تقسيم شده، تا بتواند نسل خود را ادامه دهد.

5 ـ تقسيم سلّول به صورت¬هاي مختلف: پس از آن¬که سلّول نطفة انسان يا حيوان به صورت توده-ای سلّول درآمد، تقسيم شده، هر دسته¬ به صورتی درمی¬آيند؛ يک دسته معده می¬شوند، يک دسته کبد، يک دسته کليه، يک دسته مغز، يک¬ دسته چشم، يک دسته گوش و.... بدين ترتيب، بدن هر موجود زنده¬ای ـ اعمّ از نبات يا حيوان ـ از ميلياردها سلّول تشکيل شده است؛ آن¬گاه اين سلّول¬ها به دستجاتي مانند استخوان، گوشت، مو، پوست، ناخن در حيوانات؛ و ريشه، ساقه، برگ، گل، ميوه در نباتات تقسيم مي¬شوند که هرکدام از قسمتی از غذای جذب شده به وسيلة موجود زنده تغذيه می¬کنند که به کار پرورش آن¬ها می¬خورد و خود هرکدام کار خاصّی انجام می¬دهند.

6 ـ تغذيه: موجود زنده ـ خواه نبات باشد يا حيوان ـ برخلاف جمادات خاصيّت تغذيه دارد؛ يعني در هر محيطي كه قرار مي¬گيرد، به طور خودكار و تحت تأثير يك عامل دروني براي بقاي شخص خود، مواد خارجي را به خود جذب مي¬كند و در درون خود با تجزيه و تركيب-هاي خاصّي از آن¬ها استفاده مي¬كند.

7 ـ رشد و نموّ و توليد مثل: حيات و زندگي در هر كجا پيدا شود، بر اوضاع و احوال محيط اطراف خود غلبه مي¬كند و بر عناصر بي¬جان طبيعت پيروز مي¬شود و با عوض كردن تركيباتشان به نفع خود از آن¬ها استفاده مي¬كند.

موجود زنده با جذب مواد غذايي دو كار انجام مي¬دهد: يكي آن¬كه به تدريج بر رشد و نموّ و نيروي خود مي¬افزايد،‌ تا از نظر جسمي به كمال خود برسد. دوّم اين¬كه چون به كمال خود رسيد، براي بقاي نسلش،‌ مثل و مانند خود را توليد مي¬كند.

8 ـ ساختمان پيچيدة سلّول: بدن هر انسان به طور متوسّط از «ده ميليون ميليارد»‌ واحد زندة كوچك ذرّه¬بيني به نام «سلّول»‌ ساخته شده است. هر سلّول به نوبة خود تشكيلات پيچيده¬اي دارد كه مي¬توان آن را به يك شهري تشبيه كرد كه هزاران تأسيسات دارد، با كارخانه¬هاي مجهّز براي تبديل مواد غذايي به مواد مورد نياز بدن، به طوري كه عظيم¬ترين كارخانه¬هاي صنعتي با آن قابل مقايسه نيست. از جملة اجزاء سلّول تعداد 25 هزار ژن در آن است‌ كه كارهاي مهمّي انجام مي¬دهند و از جملة آن¬ها كنترل امور وراثتي و انتقال صفات و خصايص به سلّول¬هاي آينده است. آري، در آفرينش يك سلّول هزاران آيت و نشانة خداوند حكيم وجود دارد.

9 ـ پيدايش اجزاء مختلف يك عضو: هر عضوي از اعضای حيوان هم¬چون چشم، گوش و...، وقتي کارايی دارد که صد در صد کامل باشد. مثلاً چشم از ده¬ها جزء مختلف مانند مردمک، سفيدی، شبکيّه، عنبيّه، پي¬ها، عصب¬ها و غيره تشکيل شده که روي¬هم موجب ديدن می¬شوند. حال اين سئوال مطرح می¬شود که چگونه ممکن است برحسب تصادف، همة اين تغييرات يک باره در بدن حيوان حاصل شود؟ و چه عاملي سبب مي¬شود كه يك سلّول به هنگام تقسيم به صورت¬هاي مختلفي درآيد: سلّول¬هاي استخواني،‌ غضروفي، عضله¬اي،‌ پوستي، خوني و غيره؟

10 ـ ترميم اعضاء: نمونة ديگر هدايت و راه¬يابی در جانداران ترميم اعضای شکسته شده يا آسيب¬ديده و يا ترميم کمبود خون و گلبول¬های سفيد و قرمزی است که در خون وجود دارد.

مثلاً اگر در حادثه¬ای جانداری خونريزی کند و مقداری از خون بدنش کم شود، فوراً احساس تشنگی می¬کند و چون آب بنوشد، آن آب وارد خونش می¬شود و کمبود خون او را تأمين می¬کند. به نحوی که قلبش بتواند با فشار لازم خون را به همة اعضاء بدنش برساند. حيواناتی مثل خرچنگ اگر يکی از پاهايشان را از دست بدهند، آن را ترميم مي¬كنند؛ و اگر سر کرم خاکی بريده شود، سر ديگری برايش درست می¬شود.

و بدين ترتيب، يکی ديگر از خواص موجود زنده که نشان می¬دهد، حيات ورای جمادات است و نشان وجود روح و نفس و به دنبالش حس و شعور است، ترميم اعضای شکسته شده و بريده شده است. در حالی که اگر بدنة پيشرفته¬ترين هواپيماها و رايانه¬ها شکافی و ترکی بردارد، هزار سال هم بگذرد، نه فقط هواپيما و رايانه نمی¬تواند آن را ترميم کنند، بلکه روز به روز شکاف و ترک بيشتر می¬شود. و اين مطلب هم به وضوح نشان می¬دهد که خدای حکيم جانداران را با يک نيروی مرموز هدايتی چنان مجهّز نموده است که آن¬ها را در جهت مصلحت¬شان هدايت می¬کند.

11 ـ رشد و نموّ و توليد مثل: اندكي دقّت نشان مي¬دهد كه پيشرفته¬¬ترين مصنوعات بشري هم-چون هواپيما و رايانه و تلويزيون نه فقط با انسان قابل مقايسه نيستند؛ بلكه با موجودات ريزي هم¬چون پشه و مگس و مورچه و موريانه و غيره هم قابل مقايسه نيستند؛ زيرا مصنوعات بشري هرقدر پيشرفته باشند، نه رشد و نموّ مي¬كنند، نه توليد مثل مي¬كنند و نه حتّيٰ مي¬توانند اعضاي از دست¬رفته و خرابي¬هاي بدن خود را ترميم كنند؛ و اين در حالي است كه يك موجود زنده همة اين كارها را انجام مي¬دهد.

12 ـ ابداع و ابتکار: ابداع و ابتکار يعنی اکتشاف نيازمندي¬های موجود زنده بدون تعليم يکی از نشانه¬های بارز هدايت و راه¬يابی در آن¬هاست، ويژگی¬ای که هيچ ماشينی دارا نيست. بدين معنی که پيچيده¬ترين دستگاه¬های ساخت انسان هم¬چون کامپيوتر اين نقص را دارند که فاقد ابداع و ابتکارند؛ ولی ابداع و ابتکار که هيچ ارتباطی با گذشته ندارد؛ بلکه مربوط به صلاح و مصلحت آينده است، به صورت¬های مختلف در حيوانات وجود دارد.

چنان¬که مثلاً پرنده وقتی که بزرگ شد، حتّي اگر دور از پدر و مادرش مثلاً در قفس هم رشد کرده باشد، قادر به ساختن آشيانه¬ای مشابه آشيانه¬های ديگر هم¬نوعانش برای خود می-باشد و هر جانوری می¬داند که برای بقای نسلش در کجا تخم¬گذاری کند.

13 ـ اصل كوشش براي حيات: دانشمندان زيست¬شناس در مطالعات خود به اين نتيجه رسيده¬اند كه موجود زنده در يك كوشش دائمي براي بقاي حياتش است و براي اين منظور هر كوشش و فعّاليّتي كه از وي سر مي¬زند، براي جلب منافع و دفع زيان و براي ادامة حياتش يا تكميل آن است.

14 ـ انطباق با محيط: حقيقت حيات و زندگي هر چه كه هست، اين قدر مسلّم است كه برخي از موجودات كه ما آن¬ها را موجودات زنده و جاندار مي¬ناميم، به نام نبات و حيوان، يك نوع آثار و فعّاليّت¬هايي دارند كه آن آثار و فعّاليّت¬ها در موجودات بي¬جان ديده نمي¬شود. از جملة اين آثار و فعّاليّت¬هاي موجود زنده «محافظت بر ذات» خودشان و بركنار ساختن خود از تأثير عوامل نامساعد محيط است.

يکی از نمونه¬های بارز هدايت و راه¬يابی در جانداران اعمّ از نبات و حيوان «انطباق با محيط» است. بدين معنی که موجود زنده برای بقای شخص و نسلش و دور ماندن از تأثيرات سوء خارجی، با يك نيروي كاملاً داخلي خود را طوري مجهّز مي¬سازد كه بتواند در محيطي كه هست، با عوامل آن محيط مبارزه كند و به نفع بقاي خود در آن محيط استفاده نمايد، تا به حيات خود ادامه دهد.

از جملة تغييرات و انطباق با محيط «خوي و عادت» است، بدين معني كه موجود زنده وقتي در برابر عوامل مزاحمي از خارج واقع شود، ابتدا سخت متأثّر و ناراحت مي¬شود و تعادلش به هم مي¬خورد؛ ولي كم¬كم عادت مي¬كند و يك نوع مصونيّتي در برابر عوامل خارجي كسب مي¬كند. يك گياه و يا يك حيوان و حتّيٰ يك عضو از بدن اگر در برابر عواملي قرار گيرد كه حيات و بقا و تعادلش را دچار مخاطره نمايد، تدريجاً خود را طوري مجهّز مي-سازد كه به آساني بتواند در آن محيط و در برابر آن عوامل، مقاومت كند.

و حتّيٰ با تغيير محيط و نيازهاي جديد، در وضع تجهيزات وجودي موجود زنده تغييراتي به وجود مي¬آيد. اين تغييرات در موجود زنده هم گاهي خود به خود و پنهان از شعور موجود زنده انجام مي¬گيرد و گاهي آشكار و از روي شعور.

مثلاً اگر انساني را به ارتفاع خيلي زيادي بالا ببرند، خود به خود بر تعداد گلبول¬هاي قرمز خون وي افزوده مي¬شود، تا بتوانند اكسيژن را كه در آن ارتفاع، تقليل يافته به مقدار كافي جذب كند. هم¬چنان كه در نباتات هم اين اصل كم و بيش حكم¬فرماست.

اگر موجود زنده در جايی غير محيط زندگيش قرار گيرد، سخت متأثّر می¬شود و تعادلش به هم می¬خورد؛ ولی به تدريج با آن خو و عادت می¬کند؛ يعنی بدون آن¬که خود بداند و اراده کند، يک نيروی مرموز داخلی، وضع اعضا و جوارحش را چنان تغيير می¬دهد و تجهيزات داخلی او را چنان مجّهز می¬نمايد و با محيط منطبق می¬سازد که بتواند با عوامل سوء خارجی مصونيّت پيدا نمايد و با آن¬ها مبارزه کند و بلکه از آن¬ها به نفع خود استفاده نمايد.

مثلاً يک انسانی که کار بدنی انجام نداده است، وقتی برای اوّلين بار سر و کارش با وسايل کار هم¬چون بيل و کلنگ می¬افتد، دستش سخت متأثّر می¬شود و تاول می¬زند، ولی تدريجاً يك نيروي داخلي در نسج¬هاي آن تغييرات متناسبي مي¬دهد، يعني چنان پوست دستش کلفت می¬شود که کار کردن با آن وسايل برايش عادّی و آسان می¬شود.

حيوانی که در منطقة سردسير زندگی می¬کند، اگر او را در منطقة گرمسير ببرند يا برعکس، به تدريج طبيعت خود را طوری عوض می¬کند که بتواند به خوبی در محيط جديد زيست کند و نسل خود را هم ادامه دهد. حتّيٰ پشم و کرک حيوانی که محيطش عوض می¬شود، تغيير پيدا می¬کند، به نحوی که بتواند در محيط جديد او را در مقابل گرما يا سرمای محيط جديد محفوظ دارد. رنگش هم عوض می¬شود و ساير اعضای دست و پا و سر و صورت و گوش و چشم و پوزه، حتّيٰ قلب و کبد و کليه و خون او طوری به تدريج عوض می¬شوند که با وضع جديد مناسب باشند و حيوان بتواند به نحو اَحسن در محيط جديد زندگی کند.

نباتی هم که منطقه¬اش عوض می¬شود، به تدريج اعضايش تغيير پيدا می¬کند. مثلاً برگ-هايش ريز و سوزنی شکل می¬گردند؛ يا برعکس، پهن می¬شوند، قدّش کوتاه يا بلند می-شود؛ و همين¬طور.... به طوری که هرگاه به گياهان و حيواناتی که در هر منطقة جغرافيايی زندگی می¬کنند، دقّت کنيم؛ خواهيم ديد که هر يک طوری ساخته شده¬اند و اعضاء و جوارحی دارند که کاملاً و به طور راحت می¬توانند با استفاده از منابع غذايی موجود در منطقه زندگی کنند و نسل خود را ادامه دهند.

آفرينش همه تنبيه خــــــداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود هرکه فکرت نکند نقش بود بر ديوار

15 ـ انتخاب و راهيابی: يک دستگاه صنعتی هم¬چون ساعت يا اتومبيل يا يک کارخانه هم¬چون بدن موجودات زنده دارای سازمان و اجزايی است که هر جزء آن از يک طرف کاری انجام می¬دهد؛ و از طرف ديگر، با ساير اجزاء همکاری و هماهنگی می¬کند؛ و اين¬ها همه نشان می-دهند که اين دستگاه¬های صنعتی برای هدف و کاری ساخته شده¬اند. امّا اين واحدهای صنعتی برخلاف جانداران هيچ¬کدام از انتخاب و راه¬يابی برخوردار نيستند و به طور خودکار به طرف هدفشان هدايت نمی¬شوند.

بدين معنی که يک ساعت يا يک تلويزيون يا يک کامپيوتر هر چند کار خود را به طور دقيق و بدون اشتباه انجام می¬دهد؛ ولی اين نوع عمل¬کرد مربوط به خواص فيزيکی و شيميايی اجزاء آن مصنوعات انسانی هستند؛ امّا اگر به فرض ماشين به سر يک دو راهی برسد که بايد يکی از آن راه¬ها را که او را بهتر به هدفش می¬رساند، انتخاب کند، از انتخاب عاجز است.

در حالی که نه فقط يک انسان و يک حيوان هدف دارد؛ بلکه هرگاه يک گلدان در پشت يک پنجره گذاشته شود، آن گل برای اين¬که از نور آفتاب بيشتر استفاده کند، بعد از چند روز تمام برگ¬هايش را به طرف بيرون می¬گرداند و يا ريشة درخت وقتی به سنگی رسيد، راه خود را کج کرده و از طرف ديگر در دل خاک به جلو می¬رود.

بدين ترتيب، حيات، هدفدار و انتخابگر است، مي¬داند چگونه زندگي كند، تا به مقصد و هدف خود برسد، بهترين راهي كه از ميليون¬ها سال پيش كه بر روي زمين پيدا شده برايش انتخاب شده، آرام آرام به سوي مقصود و مقصد مشخّصي كه همان حدّ اكثر كمال ممكن براي وي است، طيّ مي¬كند و ادامه مي¬دهد.

«دكتر ليان واتسون» مي¬گويد:

طبيعي¬دانان مشاهده¬كرده بودند¬كه خفّاش پروانة كرم¬هاي شب¬تاب را شكار مي¬كند. بعد كشف شد خفّاش اصواتي توليد مي¬كند كه براي گوش بشر غيرقابل تشخيص است و از انعكاس اين اصوات براي يافتن محلّ شكار استفاده مي¬كند. حال معلوم شده است كه در پروانه¬ها نيز گوش-هايي مختصّ شنيدن همين اصوات به وجود آمده است. براي مقابلة با اين امتياز، خفّاش مسير پرواز نامشخّصي اختيار مي¬كند، تا پروانه¬ها را گيج كند و پروانه¬ها نيز به نوبة خود داراي يك وسيلة رديابي مافوق صوت شده¬اند كه حتّيٰ اين حركت نامشخّص خفّاش را نيز تشخيص مي¬دهند. با وجود اين هنوز خفّاش قادر است كه اين پروانه¬ها را شكار كند. زمان بيشتري لازم است، تا محقّقان بتوانند گام بعدي را در اين بازي متداوم طبيعت كشف كنند. (ليال واتسون، فوق طبيعت، ص 13)

و اين مسئلة راه¬يابی و انتخاب که در جانداران هست و در مصنوعات بشری نيست، نشان می-دهد که ناظمی حکيم آن¬ها را چنان ساخته است که با علاقه و توجّه به طرف غايت و هدفی که برای آن¬ها ساخته است، سير کنند.

16 ـ تنازع بقا: اگر منع و عامل مزاحمی بر سر راه زندگي هر موجود زنده¬اي نباشد، به سرعت گسترش كرده و همة روی زمين را می¬گيرد. مثلاً فيل¬ها که جانورانی هستند با قدرت توليد مثل پايين، محاسبات نشان می¬دهد که از يک جفت فيل نر و مادّه پس از 750 سال حدود نوزده ميليون فيل به وجود می¬آيد، ولی تعداد فيل¬ها و هر جاندار ديگری تقريباً ثابت است و اين بدان خاطر است که جانداران ديگر هم که می¬خواهند خود و نسلشان باقی بماند، مانع رشد زياد گونه¬های ديگر می¬شوند.

مثلاً علف¬ها به وسيلة حيوانات خورده شده و به وسيلة آفات از بين می¬روند، حيوانات علف-خوار به وسيلة حيوانات گوشتخوار شکار می¬شوند و خود حيوانات گوشت¬خوار برای بقا با يکديگر به نزاع پرداخته و همديگر را می¬کشند يا در اثر کم¬غذايی از بين می¬روند.

17 ـ احساس: احساس که در انسان و حيوان هست، نشانة وجود نفس و روح حيوانی و نباتی است که فوق مادّه است. مثلاً انسان و حيوان وقتی معده¬شان از غذا خالی باشد، احساس گرسنگی و تشنگی می¬کنند؛ در موقع ناراحتی احساس درد می¬کنند. انسان احساس غم و شادی می¬کند و اين احساس در جمادات نيست. مثلاً يک سماوری که آبش جوشيده و تمام شده، احساس تمام شدن آب در موردش معنی ندارد.

و بالاتر يک اتومبيل و هواپيما که بنزينشان تمام شده، احساس تمام شدن بنزين برايشان معنی ندارد و آن آمپری هم که اندازة بنزين آن¬ها را نشان می¬دهد، احساس کردن نيست؛ بلکه يک شناوری مثلاً درون باک بنزين آن¬هاست که وقتی باک آن¬ها از بنزين پر باشد، آن شناور در بالای آن قرار می¬گيرد و عقربه را فشار می¬دهد که بالاترين درجه را نشان دهد و به تدريج که از بنزين کم می¬شود، شناور پايين¬تر می¬رود و عقربه¬ای هم که بدان متّصل است، به¬ تدريج درجة پايين¬تری را نشان می¬دهد، تا کاملاً باک از بنزين خالی شود و شناور هم کاملاً آزاد می¬شود و عقربه¬ای که بدان متّصل است، کاملاً آزاد شده و روی صفر قرار مي¬گيرد، نه اين¬که ماشين يا هواپيما احساس کنند که بنزين کم دارند.

18 ـ توليد كردن نور توسّط بعضي موجودات زنده: هر موجود زنده براي تهيّة غذا و ادامة حيات نياز به نور دارد، تا به ياري آن بتواند مواد لازم غذايي را تهيّه كند و از آن¬ها استفاده نمايد. و از آن¬جا كه در اعماق خيلي زياد اقيانوس¬ها نور وجود ندارد‌ و در عين حال موجودات زندة زيادي در آن¬جا زيست مي¬كنند، اين سؤال پيش مي¬آيد كه اين موجودات زنده چگونه بدون نور زندگي مي¬كنند؟ پاسخ اين است كه اين موجودات زنده، نور مورد نيازشان را در بدن خودشان تهيّه مي¬كنند.

«علّامة شهيد مطهّري» مي¬فرمايد:

امروز بهتر از گذشته ثابت شده است‌ كه نور در آب نفوذ مي¬كند، يعني همين طور كه هوا را روشن مي¬كند،‌ آب را هم روشن مي¬كند. چنان¬كه شما كف حوضي را كه آب صاف داشته باشد مي¬بينيد؛‌ چون نور در آب نفوذ مي¬كند و تا كف حوض مي¬رسد؛ امّا در درياهاي خيلي عميق مي¬گويند از عمق چند هزار متر بيشتر ديگر اساساً نور هيچ نفوذي ندارد، آن¬جا ظلمت مطلق است. در قديم خيال مي¬كردند در طبقات زيرين اقيانوس¬ها ديگر جانداري وجود ندارد،‌ چون نور به هيچ¬وجه به آن¬جا نمي¬رسد و فشار آب هم خيلي زياد است. ولي امروزه كشف شده كه با اين كه نور خورشيد به آن¬جا نمي¬رسد، در عين حال جاندار وجود دارد. خدا مخلوقاتي را كه در آن¬جا هستند طوري خلق كرده كه خودشان از اندرون خودشان نور توليد مي¬كنند‌ و مايحتاج نوري در وجود خودشان توليد مي¬شود. (آشنايي با قرآن، 4/155 ، ذيل تفسير آيه 39 نور )

نتيجه: براي پي بردن به مطالب فوق و مطالب ديگر، هزاران دانشمند در طيّ سال-هاي متمادي مطالعه و آزمايش و تجربه كرده و نتيجة مطالعات خود را به صورت هزاران كتاب نوشته¬اند. ضمناً از آن¬چه گفته شد، معلوم مي¬شود كه زندگي به خودي خود نيرويي است مخصوص و كمالي است علاوه بر آن¬چه جماد دارد و فعليّتي است علاوه كه در مادّه پيدا مي-شود و آثار و فعّاليّت¬هاي متنوّع و علاوه از خود بروز مي¬دهد.

زيست¬شناسان قائل¬اند نيروي زندگي در جريان طبيعت بر مادّه علاوه مي¬شود و آثار زندگي معلول اين نيرو است، نه صرفاً معلول تركيب و جمع و تفريق اجزاء مادّه‌، تركيب و جمع و تفريق اجزاء مادّه شرط لازم پيدايش آثار حيات و زندگي است نه شرط كافي.

آيا مي¬توان باور كرد‌ كه براي شناخت هر يك از اين اعضاء اين همه عقل و هوش و علم و درايت لازم است؛‌ امّا براي ساختن آن¬ها مطلقاً علمي نياز نيست، بلكه خود به خود و به طور تصادفي ساخته شده¬اند؟

«استاد مطهّري» مي¬فرمايد:

معني نظمي كه در باب خداشناسي به كار مي¬رود، نظم ناشي از علّت غايي است نه نظم ناشي از علّت فاعلي، نظم ناشي از علّت فاعلي جز اين نيست‌ كه گفته شود: هر معلول و اثري، فاعل و مؤثّري لازم دارد، قهراً اگر آن هم معلول علّت ديگري باشد‌ و آن علّت هم معلول علّت ديگر باشد و همين طور،‌ خواه ناخواه يك نظمي در ميان آن¬ها موجود است، يك نظم زنجيره¬اي، اين نظم دليل بر وجود خدا نخواهد بود؟ ولي نظم ناشي از علّت غايي به اين معني است كه معلول وضع و حالتي دارد كه از وجود انتخاب در علّت حكايت مي-كند، يعني وضع و حالتي داشته كه مي¬تواند معلول را به شكل¬هاي ديگري به وجود آورد؛ ولي براي منظور خاصّي كه داشته است، آن را به يك شكل معيّن موجود نموده است. پس بايد در ناحية علّت، شعور، ادراك و اراده وجود داشته باشد كه هدف را بشناسد و وسيله بودن اين ساختمان و اين وضع را براي آن هدف تميز دهد و اين معلول را براي آن هدف به وجود آورد. اصل علّت غايي در جايي ممكن است واقع شود كه يا خود آن علّتي كه اين معلول را به وجود آورده داراي شعور و اراده باشد، يا آن¬كه اگر خود فاعل داراي شعور و ادراك و اراده نيست، تحت تسخير و تدبير و ارادة يك فاعل بالاتري باشد كه او را تدبير مي¬كند و به سوي هدفش هدايت مي¬نمايد. نظمي كه در عالم وجود دارد و دليل بر وجود خداوند است، همين نظم است. ( استاد مطهّري، توحيد، ص 79)

آري، چگونه مي¬توان پذيرفت كه براي پي بردن به كار يك كارخانة‌ عظيم سال¬ها وقت و مطالعه و كارآموزي لازم است؛ امّا براي ساخته شدن خود آن كارخانه، عقل و هوشي لازم نيست، بلكه ساخته و پرداختة مواد و عوامل بي¬شعور است؟

«كرسي موريسن» مي¬گويد:‌

«هگل گفته است:‌ «هوا و آب و مواد شيميايي و زمان به من بدهيد، تا من با آن انسان خلق كنم.»‌ امّا هگل فراموش كرده است كه براي اين كار، نطفه و جرثومة حيات نيز لازم است. ايشان پس از آن¬كه ذرّات نامريي را جمع كردند و براي خلقت انسان آن¬ها را با نظم و ترتيب پهلوي هم چيدند، تازه بايد به قالب جان بدهند. به فرض آن¬كه به انجام همة اين امور خارق-العادّه توفيق يافت، از بين ميليون¬ها احتمال فقط يك احتمال ممكن است جانوري به وجود آيد‌ كه چشم روزگار غريب¬تر از آن چيزي نديده باشد. و خوش¬مزه¬تر آن¬كه پس از كاميابي در اين امر تازه خود هگل نخواهد گفت: اين موجود عجيب برحسب اتّفاق و تصادف به وجود آمده است، بلكه مي¬گويد: «هوش و نبوغ من آن را خلق كرده است.»‌ راستي كه «خداوند براي ايجاد شگفتي¬هاي خلقت، اسباب و وسايل اسرارآميزي به كار مي¬برد كه فهم آن از قوّة‌ تعقّل خارج است.» (راز آفرينش انسان، ص 139 ‌)

بنابراين، پيدايش انسان با همة اين تشكيلات و پيچيدگي¬ها از آب و گِل و به قول قرآن¬كريم «حَمَاٍ مَّسْنُونٍ: لجن بدبو» و «سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ: عصارة گِل»، آفرينشي است‌ كه نه تنها نمي¬تواند معلول طبيعت و مواد كر و كور و بي¬شعور باشد؛ بلكه خالقي جز «خدا» كه الهيّون قائل¬اند‌ و داراي تمام كمالات نامتناهي است، نمي¬تواند باشد.

و تازه اين همه ميناگري¬ها و صورتگري¬ها را خداوند بر روي مني كه يك قطره آب است، مي¬نمايد و به قول سعدي: «كه كردست بر آب صورتگري؟»‌

و با پي بردن به اين رازها و هزاران برابر آن¬ها كه براي ما ناشناخته است، بايد گفت: «فَتَبارَكَ اللهُ اَحْسَنُ الْخالِقِينَ: پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است.» (مؤمنون 14)

«دكتر ليال واتسون» مي¬گويد:

«احتمال تصادفي پديدآمدن جهان و بقاي آن بسيار ناچيز است. نامحتمل¬تر از آن اين¬كه حيات بتواند در زمان نسبتاً كوتاهي در اين سيّاره به بيش از يك ميليون نوع زندة مجزّا تكامل يابد كه تازه تمامي اين موجودات زنده، فقط نوك هرم عظيمي از پيروزي¬ها و شكست¬هاي پيشين در تكامل انواع باشند. اگر بگوييم چنين كاري تنها براثر تصادف صورت پذيرفته است، حتّيٰ بر زودباوري وساده¬لوحي جزيي¬ترين زيست¬شناسان نيز تكية زياده از حدّ كرده¬ايم. به قول ادينگتون دانشمند ژن¬شناس، اين امر شبيه ريختن تعداد زيادي آجر بر روي يكديگر است، به اين اميد كه اين آجرها اتّفاقاً «به شكل يك خانة مسكوني روي هم قرار گيرند». عقيد‌ة من اين است كه گر چه احتمالات اثر مهمّي در اين فرايند به عهده دارند؛ امّا با وجود اين نحوة عمل حيات بر طبق الگو و نمونه¬اي از اطّلاعات است كه از قبل در پراكندگي كيهاني نيمه¬ پنهان بوده است. كيهان خود آوردگاه بدون طرح پرآشوبي از حوادث تصادفي و بدون نظم است؟! «گري والتر» دانشمندي كه تا كنون چندين نوع ريتم مغزي را كشف كرده است، اين موضوع را خوب توضيح مي¬دهد. او مي¬گويد: مهم¬ترين مشخّصة يك طرح اين است كه «مي¬توان آن را به خاطر سپرد و با طرح ديگر مقايسه كرد. اين همان جنبه است كه يك طرح يا الگو را از امور تصادفي ويا بي¬نظمي متمايز مي¬گرداند؛ زيرا عقيدة به تصادف. متضمّن آن است كه بي¬نظمي غيرقابل مقايسه باشد. شما نمي¬توانيد بي¬نظمي را به خاطر بسپاريد يا يك بي¬نظمي را با بي¬نظمي ديگر مقايسه كنيد. اين كلمة بي¬نظمي را اصولاً نمي¬توان جمع بست». حيات از ميان بي¬نظمي بي¬شكل و بي¬طرح، طرح استخراج مي¬كند. امّا من معتقدم كه حيات توسّط طرحي قبلي ساخته شده است و اين طرح از نيروهاي كيهاني كه حيات در معرض آن¬ها قرار داشته و دارد، جداشدني نيست. اين تأثيرات محيطي، زمينة قسمت اعظم فوق طبيعت است. (فوق طبيعت،‌ ص 21 )

«مارلين بوكس¬كريدر» دكتراي فلسفه و استاد زيست¬شناسي مي¬گويد:

مشاهدات علمي و تجربه¬هاي آزمايشگاهي دلايلي به دست ما مي¬دهد كه احتمال خلقت حيوان را از مادّه و نيروهاي مادّي غيرقابل قبول مي¬نمايد‌ و بايد قائل شد‌ كه در ايجاد اجساد زنده نيرويي ماوراي نيروي مادّي دست داشته است. «آلبرت انيشتين» كه وجود قدرت خالقه را قبول داشت،‌ به آن چنين اشاره مي¬كند: «قدرت تعقّلي متعالي و محدوديّت¬ناپذير كه در جهان غيرقابل فهم تجلّي مي¬كند، چنان¬كه در اوّل مقاله متذكّر شدم، من اسم اين نيرو را خدا گذاشته¬ام. من در اين دنيا مادّه و نيروي ازلي نمي¬بينم و آفرينش جهان را نتيجه تصادف نمي¬دانم و به نظر من در آفرينش جهان هيچ عامل مجهول و حتّي مرموز وجود ندارد. من در آفرينش جهان مشيّت پروردگار قادر متعال را مي¬بينم و بس. (اثبات وجود خدا، ص 86)


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان