
علوم فيزيكي و شيميايي و روش تحقيق آن ها.
روش تحقيق در همه¬ی¬ علوم طبيعي ـ اعمّ از جماد و نبات و حيوان و انسان و زمينی و آسمانی ـ «روش تجربي» است نه روش استدلالي قياسي، كه روش تحقيق در علوم فلسفي و علوم رياضي است و نه از طريق نقل، كه روش تحقيق در علوم نقلي هم¬چون تاريخ، زبان، فقه و غيره است.
ازآنجا كه علوم طبيعي به دو بخش: جاندار و بي¬جان تقسيم مي¬شوند و روش تحقيق درآن¬ها تاحدودي متفاوت است، روش علوم مربوط به بي¬جان¬ها يعني فيزيك، شيمي، زمين شناسي، كيهان¬شناسي را تحت عنوان «علوم فيزيكي و شيميايي» در اين فصل بيان مي¬نماييم و روش علوم مربوط به جانداران را تحت عنوان «علوم زيستي» در فصل بعد بررسي مي¬كنيم.
ويژگي¬هاي شناخت علمي
ما به وسيله¬ی حواس¬مان از جهان و محيط پيرامون خود آگاهي مي¬يابيم و اين آگاهي و معرفت خود سه قسم است: حسّي، سطحي و علمي.
الف ـ معرفت حسّي: معرفت حيوانات و كودكان از امور و حوادث، كه از طريق مشاهده و حواس براي آنان حاصل مي¬شود «معرفت حسّي» است. معرفت حسّي خود دو نوع است: يكي معرفتي كه به وسيله¬¬ حواس ظاهري ادراك مي¬شود، مانند ديدن و شنيدن و ديگر معرفتي كه به وسيله¬¬ حواس باطني ادراك مي¬شود، كه حواس باطني خود چند نوع¬اند: حسّ سردي و گرمي، حسّ گرسنگي و تشنگي، حسّ درد و...
ب ـ معرفت سطحي: انسان به معرفت حسّي، كه با حيوانات مشترك است، اكتفا نمي¬كند، بلكه با قوّه¬¬ تعقّل و انديشه¬اش در باره¬¬ آن¬ها به تحقيق مي¬پردازد، تا به علل و روابط آن¬ها پي برد. تحقيق در باره¬¬ امور و حوادث جهان اگر به روش علمي نباشد «معرفت سطحي» ناميده مي¬شود، كه خود دو قسم است: تقليدي و عاميانه.
معرفت و اعتقاد تقليدي، مانند اعتقاداتي، كه مردم عادّي از مسائل ديني، پزشكي و... به وسيله¬ خواندن در روزنامه و مجلّه و يا شنيدن از راديو وتلويزيون به امور دارند.
و معرفت عاميانه يا تحقيق ناقص آن است، كه با يك يا دو سه بار مشاهده و تجربه براي افراد پيدا مي¬شود. چنان¬كه از اين¬كه شخص عامي يك دو بار مشاهده كرده، كه هر وقت كسي يك بار عطسه كرده و ديگري كه در آن مجلس بوده، اقدام به عملي كرده، دچار مخاطره¬اي شده، حكم مي¬كند، كه هر وقت كسي يك بار عطسه كند، نبايد به هيچ كاري اقدام نمود، بلكه به اصطلاح آن¬ها بايد صبر كرد».
ج ـ معرفت علمي: معرفت علمي يا تحقيق دانشمندانه عبارت است از تحقيق در باره¬ی¬ روابط امور و حوادث و پديده¬هاي جهان به ترتيب صحيح و مطابق با روش علمي، به نحوي كه انسان به علل واقعي امور و قوانين آن¬ها دست يابد، همچون شناختي كه شيمي¬دان¬ها و فيزيك¬دان¬ها از آب، الكتريسيته، نور و غيره دارند.
شناخت حسّي و سطحي هر دو شخصي، جزيي، پراكنده و ساده¬اند، ازاين¬رو، تنها براي ادراك كننده¬¬ی آن¬ها معتبرند. ولی شناخت علمي اوّلاً، غيرشخصي و كلّي است. ثانياً، منظّم و سازمان¬يافته است. ثالثاً، با روش معيّن و سنجيده يعني روش¬هاي تجربي به دست آمده است. رابعاً، بر واقعيّت خارجي استوار است و از عواطف و تمايلات شخصي به دور می¬باشد.
اصل علّيّت
اصل علّيّت يا «جبر علمي» يعني اين¬كه هر حادثه¬اي در جهان علّتي دارد و هيچ امر اتّفاقي و تصادفي وجود ندارد، و اتّفاق و تصادف تعبيري است كه بشر از جهل خود نسبت به علّت حوادث مي¬نمايد. چنان-كه حكيم سبزواري در منظومه ¬گويد: «وَ يَقولُ الاِتِّفاقُ جَاهِلُ السَّبَبِ: كسي كه به علل و اسباب جاهل است، قائل به اتّفاق مي¬باشد.»
تمام تحقيقات علمي بر پايه¬¬ی اعتقاد به اصل علّيّت است؛ زيرا محقِّق با توجّه به اين اصل، دنبال علّت حوادث مي¬رود و آن¬ها را كشف مي¬كند.
قانون و ويژگي¬هاي آن
قانون بيان رابطه¬ی¬ ثابت علّي و معلولي در بين وقايع است، يعنی نسبتي كه بين دو امر كه يكي به اسم علّت و ديگري به اسم معلول وجود دارد، براي هميشه و در تمام زمان¬ها و مكان¬ها، به صورت ثابت كه «قانون» آن¬هاست، وجود دارد. چنان¬كه وقتي كه مثلاً با مشاهدات و تجربيّات مكرّر دريافتيم كه حرارت، آهن، طلا، مس و غيره را منبسط مي¬كند، آن را به صورت قانون ثابت: «فلز در اثر حرارت منبسط مي-شود» بيان مي¬كنيم.»
و «قرآن كريم» هم در آيه 43 سوره فاطر مي¬فرمايد: «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبديلاً: هرگز در سنّت و قانون خدايي تبديل و تغييري نخواهي يافت.»
قانون داراي سه ويژگي يا سه نشانه است: تحويل كثرت به وحدت، تحويل جزيي به كلّي و تحويل ممكن به واجب، زيرا:
اوّلاً، آزمايش¬هاي ما گاهي با آهن، گاهي با طلا، گاهي با نقره بود؛ ولي ما آن را به يك قانون: «تحويل كثرت به وحدت» تبديل می¬کنيم.
ثانياً، آزمايش¬هاي ما با فلزات معيّن و در مكان¬ها و زمان¬های خاصّي بودند، ولی ما همه-ی¬ آن¬ها را به صورت قانوني درمی¬آوريم كه در مورد همه¬ی فلزات و در همه¬ی¬ زمان¬ها و مکان¬ها صادق است و اين «تحويل جزيي به كلّي» است.
ثالثاً، قبل از امتحان¬هاي مذكور، انبساط فلزّات در اثر حرارت، براي ما امري ممكن بود، ولي بعد از امتحان، اين مطلب از نظر ما واجب است و اين هم «تحويل ممكن به واجب» است.
فرق بين فيزيك و شيمي
اوّلاً، فيزيك در باره¬ی اموري مانند نور، حرارت، وزن و... بحث مي¬كند، كه تقريباً در تمام اجسام وجود دارند، و حال آن¬كه شيمي در مورد خصوصيّاتي بحث مي¬كند، كه مربوط به هر يك از عناصر مانند: اكسيژن، هيدروژن، كربن، فسفر و... است.
ثانياً، مباحث فيزيكي چون نور، حرارت، وزن، صوت و...خصوصيّاتي هستند كه به طور سطحي و موقّتي در اجسام به وجود مي¬آيند، و ازاين¬رو، تغييراتي در ماهيّت اجسام به وجود نمي¬آورند. در صورتي كه شيمي در مورد تغييراتي بحث مي¬كند، كه عميق و نسبتاً دائمي هستند و ماهيّت اجسام را دگرگون مي-كنند، همچون حاصل شدن آب از اكسيژن و هيدروژن، و حاصل شدن نمك طعام از تركيب كلر و سديم.
تجربه و مراحل آن: تجربه که روش تحقيق در علوم طبيعي است چهار مرحله دارد: مشاهده، ارائه¬ی¬ فرضيّه، آزمايش فرضيّه و استنتاج.
1 ـ مشاهده
مشاهده عبارت است از شناخت امور طبيعت به وسيله¬ی¬ حواس با دقّت، امّا بدون دخل و تصرّف در آن-ها. مشاهده هرگاه برحسب تصادف و اتّفاق انجام شود «مشاهده¬ی¬ منفعل» نام دارد، ولي اگر با برنامه¬ی¬ قبلي و برای پی بردن به امری صورت گيرد «مشاهده فعّال» نام دارد.
وسايل مورد نياز مشاهده: محقّق در تحقيق علميش بسته به نوعش به وسايل مختلفي نياز دارد، از جمله: دوربين براي ديدن اشياء دور، ذرّه بين و ميكرسكب براي ديدن اشياء ريز، بلندگو براي شنيدن صداهاي خفيف، گوشي نبض¬نگار براي سنجش ضربان قلب. ترازو، دماسنج و برق¬سنج براي اندازه¬گيري دقيق دما و برق.
2 ـ فرضيّه
پس ازآن¬كه محقّق امري را مشاهده نمود، با حدس و انديشه¬ی¬ قويش در مورد علّت آن امر مشاهده شده، حدس و احتمالي مي¬دهد، كه «فرضيّه» نام دارد، تا بعداً با آزمايش آن فرضيّه، مطابقت يا عدم مطابقتش را با واقعيّت معلوم دارد. تمام اختراعات و اكتشافات بشري ابتدا فرض¬ها وحدس¬هايي بوده¬اند، كه به وسيله¬ی مخترعين و مكتشفين آن¬ها فرض گرديده¬اند و سپس با تجربيّات بعدي صحّت آن¬ها به اثبات رسيده است.
چنان¬كه نيوتون با مشاهده¬¬ سقوط سيبي فرض نمود، كه شايد علّت سقوط آن جاذبه¬ زمين باشد. و پاستور فرض نمود، كه شايد علّت بعضي از بيماري¬ها موجودات ريزي باشند كه با چشم ديده نمي¬شوند، و آزمايشاتي كه بعدها اين اشخاص ودانشمندان ديگر براي بررسي درست يا نادرست¬بودن اين فرضيّات به عمل آوردند، همگي صحّت آن¬ها را تأييد كردند و آن¬ها را به صورت «قانون» در آوردند.
فوائد فرضيّه: 1 ـ فرضيّه، امور مشاهده شده را براي گرفتن نتيجه¬ا¬ي مفيد خلاصه كرده و آن¬ها را يك كاسه مي¬كند.
2 ـ فرضيّه براي امور مشاهده شده علّت¬های مناسب بيان می¬کند، و از طريق روابط بين حوادث، چگونگی همبستگی آن¬ها را معلوم می¬دارد.
4 ـ فرضيّه از ميان راه¬هاي مختلف، معقول¬ترين آن¬ها را انتخاب مي¬كند، تا محقّق تمام وقتش را صَرف تحقيق در آن راه نمايد، و بي¬جهت به راه¬هاي ديگر گام ننهد.
5 ـ و حتّيٰ اگر بعد از آزمايش معلوم شود، كه آن فرضيّه غلط بوده، باز نتيجه¬ی¬ مثبتي داشته است، كه همان اثبات نادرستي آن فرضيّه است.
شرايط فرضيّه: فرضيّه¬¬ی علمي و معتبر داراي شرايط زير است:
1 ـ فرضيّه بايد ساده و روشن باشد؛ زيرا به تجربه معلوم شده، كه فرضيّات ساده، هم امكان آزمايش آنها آسان است و هم غالباً درست از آب درمي¬آيند؛ و برعكس، تجربه معلوم داشته، که فرضيّه¬هاي پيچيده و درهم غالباً نادرست هستند. ازاين¬رو، اگر فرضيّه¬اي پيچيده باشد، در صورت امكان بايد آن را به فرضيّه¬هاي متعدّد كوچك¬تر و ساده¬تري تقسيم كرد و هر يك از آن¬ها را جداگانه مورد تحقيق قرار داد.
2 ـ فرضيّه بايد تعريف شود، تا هم براي عموم قابل فهم باشد و هم حدود آن مشخص باشد، تا با مسائل و فرضيّه¬هاي ديگر مخلوط نشود.
3 ـ منافات نداشتن فرضيّه با مبادي مسلّم عقلي. مثلاً نمي¬توان فرض كرد وقوع حادثه¬اي شايد بي¬علّت باشد، چون «اصل¬علّيّت» از مسلّمات عقلي است.
4 ـ آن¬كه فرضيّه نقيض هيچ امر واقعي نباشد. مثلاً نمي¬شود فرض كرد: «خورشيد علّت نور ماه نيست»، چون با آنچه كه تقارن و تقابل ماه و خورشيد و آن¬گاه بدر، تربيع و هلال ماه، نشان مي¬دهند، منافات دارد.
5 ـ صحّت فرضيّه بايد ممكن باشد، نه غيرممكن. مثلاً اگر استارت اتومبيلي را زديم و روشن نشد، مي¬شود فرض كرد يعني احتمال داد، كه شايد باطريش ضعيف باشد؛ ولي نمي¬شود فرض كرد يعني احتمال داد، شايد در رادياتورش آب نباشد، چون نبودن آب در رادياتور هيچ ارتباطي با روشن نشدن اتومبيل ندارد.
6 ـ بتوان فرضيّه را تحت مشاهده¬ی عملي يا تجربه و آزمايش قرارداد.
7 ـ آن¬كه اثبات فرضيّه بايد داراي نتايج مفيدي باشد، نه اين¬كه اثبات با عدم اثباتش فرقي نداشته باشد.
8 ـ فرضيّه بايد قابل تحقيق باشد. مثلاً اين فرض كه «فلان قرص از همه¬ قرص¬هاي مشابه موجود براي رفع سردرد بهتر است» قابل تحقيق است، ولي اين فرض كه «فلان قرص بهترين مُسكِّني است كه هست و خواهد بود» قابل بررسي نيست، چون مُسكِّن¬هايي كه در آينده ساخته مي¬شوند فعلاً وجود ندارند كه آزمايش شوند.
9 ـ آن¬كه فرضيّه با اصول علمي¬ اثبات شده حتّي الامكان متناقض نباشد و در غير اين صورت، بايد در تحقيق فرضيّه و اثبات درستي آن دقّت بيشتري به كار برد. مثلاً نمي¬شود فرض كرد، كه رعد و برق شايد در اثر تصادم دو قطعه ابر مثبت و منفي نباشد، چون اين واقعيّت قبلاً به اثبات رسيده است.
آزمايش فرضيّه: محقِّق پس از ارائه¬ی¬ فرضيّه¬اي جهت علّت امری، براي اثبات درستي يا نادرستي فرضيّه¬اش به آزمايشات مكرّر مي¬پردازد.
فرق آزمايش با فرضيّه: مشاهده بررسي امور در طبيعت بدون دخل و تصرّف در حصول آن¬هاست، ولي آزمايش با دخل و تصرّف محقِّق در امور طبيعت انجام مي¬پذيرد. مثلاً اگر ما براي پي بردن به اندازه¬¬ی تأثير سرما و گرما بر روي فلزّات به سيم¬هاي برقي كه بر روي تيرهاي برق هستند، در فصول مختلف سال بنگريم، به مشاهده پرداخته¬ايم؛ ولي اگر سيمي را در آزمايشگاه تحت تأثيرحرارت¬هاي مختلف قراردهيم به آزمايش پرداخته¬ايم.
نكات لازم¬الرّعايه در آزمايش فرضيّه:
1 ـ شك در فرضيّه: تا وقتي كه محقّق با آزمايشات مكرّر به طور قطع به درستي فرضيّه¬اش مطمئن نگرديده، بايد در صحّت آن شك كند.
2 ـ بي¬طرفي: محقِّق بايد نسبت به درستی و نادرستی فرضيّه¬اش کاملاً بی¬طرف باشد و به مجرّد اين هم كه نادرستي آن برايش معلوم گرديد، آن را كنارگذارد.
3 ـ تكرار و توسعه¬ آزمايش: محقّق نبايد با چند بار آزمايش فرضيّه¬اي به صحّت آن مطمئن گردد، بلكه بايد فرضيه¬اش را ده¬ها و صدها بار در شرايط و موارد مختلف آزمايش كند، آن¬گاه اگر ديد كه آزمايشاتش همه و بدون استثنا نتيجه¬ی يكسان دادند، مي¬تواند آن را به صورت يك قانون كشف شده از سوي خودش، اعلام دارد.
4 ـ تغيير آزمايش: يعني علّت امر ملحوظ و نيز مقدارش را تغيير دهد، تا معلوم شود، که در معلول و نتيجه چه تغييراتي حاصل مي¬شود؟
5 ـ وارونه كردن آزمايش: مثلاً اگر محقِّق فرض كرده بود، كه آب از اكسيژن و هيدروژن تركيب يافته و براي¬ آزمايش صحّت اين فرضيه¬اش چند بار به تحليل آب اقدام كرد و معلوم شد كه فرضيّه¬اش صحيح است، خوب است چند بار اكسيژن و هيدروژن را هم تركيب كند، تا ببيند، كه از تركيب آن¬ها هم آب حاصل مي¬شود؟
6 ـ استفاده از عمل: فرضيّه¬ را در يك مورد عملي به¬كار گرفت، تا معلوم شود در صورت صحّت، چه نتيجه¬ی عملي ازآن حاصل مي¬شود؟
7 ـ آزمايش¬های بی¬فرضيّه: محقّق گاهي بايد آزمايشاتي انجام دهد، كه مبتني بر هيچ فرضيّه-اي نيستند؛ زيرا ممكن است نتايج غيرمنتظره¬اي از آن¬ها به دست آيد، يا محقّق را به تحقيقات جديدي رهنمون شوند.
روش¬هاي معتبر آزمايش فرضيّه: روش¬هاي معتبر در آزمايش فرضيّه عبارتند از:
الف ـ طريق پيشنهادي فرانسيس بيكن
بيكن پيشنهاد كرده: براي آزمايش فرضيّه سه جدول تهيه شود: در جدول اوّل اموري ثبت شوند، كه حضور آن¬ها همراه حضور واقعه¬اي است، كه در صدد يافتن علّت آنيم. در جدول دوّم، اموري ثبت شوند كه غيبت آن¬ها مقارن غيبت امر ملحوظ است و در جدول سوّم، اموري ثبت شوند، كه با تغيير واقعه¬ مورد مطالعه، تغيير مي¬يابند. با تهيّه¬ اين جدول¬ها معلوم مي¬شود علّت امر ملحوظ با حضور امر ملحوظ حاضر، با غيابش غايب و با تغييرات آن متغيّر مي¬گردد.
مثلاً اگر كهير بر لب كسي ظاهر شده و احتمال مي¬دهيم، كه شايد اين شخص نسبت به بادنجان حساسيّت داشته باشد، با تهيّه¬ی¬ جدول فوق، اگر ديديم كه هر وقت آن شخص مدّتي بادنجان مي¬خورد، كهير بر لبش ظاهر مي¬شود، هر وقت مدّتي بادنجان نمي¬خورد، هيچ كهيري بر لبش ظاهر نمي¬شود و هر وقت كم بادنجان مي¬خورد، كهير هم كم ظاهر مي¬شود، و هر وقت زياد بادنجان مي¬خورد، كهير هم زياد ظاهر مي¬شود، معلوم مي¬شود، كه حدس و فرض ما درست بوده و علّت و عامل كهير بر لب آن شخص، خوردن بادنجان است.
ب ـ طريقه¬ پيشنهادي استوارت ميل
استوارت ميل گفته: براي پي بردن به علّت امري مي¬توان به چهار طريق عمل كرد:
1 ـ روش توافق: روش توافق چنان است، كه موارد متعدّدي را كه در تمام آن¬ها حادثه¬ی مورد مطالعه وجود دارد، در نظر گرفته شود و با يكديگر مقايسه شوند. هرگاه اين موارد تنها در يك چيز با هم توافق داشته باشند، معلوم مي¬شود، كه آن چيز علّت آن حادثه است.
مثلاً برای يافتن علّت صوت، آن را در موارد مختلفي مثل اگر صداي انسان، حيوان، زنگ، رعد، شكستن شيشه، شاخه¬ درخت و... در نظر گيريم، خواهيم ديد تنها چيزي كه در همه¬¬ اين موارد هست «ارتعاش هوا» است و از اين توافق و تطابق هوا با صدا در تمام موارد مذكور هم، معلوم مي¬شود، كه ارتعاش هوا علّت صداست.
2 ـ روش اختلاف: روش اختلاف اين است كه دو مورد مشابه را باهم مقايسه كنيم كه در يكي از آن¬ها امر منظور موجود باشد و در ديگري مفقود، در صورتي كه اين دو مورد، تنها در يك چيز اختلاف داشته باشند، آن چيز علّت حادثه¬ی مشهود است. مثلاً اگر كسي با وجود استفاده از آب و غذا و...، تنها با بهره-مند نبودن از نور آفتاب دچار كمبود بعضی ويتامين¬ها شده است، معلوم مي¬شود، كه علّت کمبود آن ويتامين¬ها در بدن آن شخص، استفاده نکردن وی از نور آفتاب است.
3 ـ روش تغييرات متقارن: در روش تغييرات ¬متقارن چند حادثه را كه در آن¬ها امر منظور به نسبت معيّني تغيير مي¬كند، چنان¬كه در اين موارد تمام اوضاع يكسان و به يك نسبت بمانند، جز يك امر كه با تغيير امر منظور و با همان نسبت تغيير يابد، معلوم مي¬شود، كه آن امر علّت امر منظور است. مثلاً هرگاه ديده شود: «تغيير انبساط فلزّات نه با تغيير نور تناسب دارد، نه رطوبت و نه عوامل ديگر، ولي هميشه با تغييرات حرارت نسبت ثابت دارد» معلوم مي¬شود، كه حرارت علّت انبساط فلزّات است.
4 ـ روش بقايا: در روش بقايا، كه «جان استوارت¬ميل» ارائه¬كرده چنين است: هرگاه دو دسته از امور داشته باشيم و رابطه¬ی¬ علّي و معلولي بين هريك از آن دو دسته هم بجز يك امر معلوم باشد، معلوم مي-شود، كه ميان آن امر باقي مانده از هردسته نيز رابطه¬ علّيّت است. مثلاً اگر ده مرد و ده پسربچّه در جايي باشند و بدانيم كه نه نفر از آن مردها پدر نُه نفر از آن پسربچّه¬ها هستند، معلوم مي¬شود، كه آن مرد دهمي هم پدر آن پسربچّه¬ی دهمي است.
ارزش هر يك از روش¬هاي چهارگانه آزمايش: قطعيّت روش بقايا از سه روش ديگر كمتر است، زيرا اگر دو دسته از امور داشته باشيم و رابطه¬ی¬ علّت و معلولي بين همه¬ی امور هر يك از آن دو دسته معلوم باشد به استثناي يك امر در هر يك از آن دو دسته، تنها ممكن است احتمال داد كه بين دو امر باقيمانده از هر دسته نيز رابطه¬ علّت و معلولي باشد. چنان¬كه در مثال فوق تنها ممكن است كه آن مرد دهمي پدر آن پسربچّه¬ی دهمي باشد و ممكن است كه آن پسر بچّه¬ی دهمي، پسر يكي از همان نه نفر ديگر باشئد و يا حتّي پسر مرد ديگري باشد.
و از اين چهار نوع آزمايش، روش تغييرات متقارن از بقيّه بهتر است، زيرا:
اوّلاً، در بسياري از موارد مي¬توان آن را به تنهايي به كار برد، چون در غالب مواردي كه حذف واقعه¬اي مانند حرارت و فشار خون بدن به كلّي ممكن نيست، وارد كردن تغيير در آن و مختلف ساختن آن ميسّر است.
ثانياً، اين روش از روش¬هاي ديگر دقيق¬تر است، چون تغييرات را مي¬توان با عدد نماياند و جايي هم كه عدد در كار باشد اشتباه كمتر است.
ثالثاً، اين روش جامع روش¬هاي توافق و اختلاف نيز هست، زيرا در آن دو روش با حضور يا غيبت علّتي پي به معلول آن مي¬بريم، ولي در روش تغييرات متقارن ما علّت را به تدريج كم يا زياد مي¬كنيم، تا تغييرات تدريجي معلول روشن شود.
4 ـ استنتاج و قانون:
گفتيم مقصود از آزمايش تحقيق فرضيّه است، حال اگر پس از بررسي معلوم شد که فرضيّه¬ای مخالف مشاهدات و نتايج آزمايشات مي¬باشد، آن فرضيّه نادرست است، ولي اگر موافق با مشاهدات و نتايج آزمايشات بود، آن فرضيه درست است و بايد آن را نگه داشت، و آن¬گاه اين نتيجه¬ی¬ درست آزمايشات و تجربيّات به صورت كلّي يعني «قانون» درمي¬آيد كه شامل بي¬نهايت امور در زمان¬ها و مكان¬ها مي¬شود، پس قانون استنتاجي است كلّي كه ذهن ما از نتايج آزمايشات درست به دست مي¬آورد.
قانون مقاصد دوگانه علم را برمي¬آورد؛ زيرا چون قانون علّيّت چگونگي حوادث را بيان مي¬دارد، هم حسّ حقيقتجويي ما را خرسند مي¬سازد. هم با بيان همين علّت حوادث، انسان را قادر به پيش¬بيني حوادث و احتراز از مخاطرات آن¬ها مي¬سازد.
طرز استنتاج قانون: پس از آن¬كه انسان نسبتي را ميان دو امر در چند مورد معيّن ملاحظه كرد، با تشكيل دو قياس خفي: يكي استثنايي و ديگر اقتراني، حكم مزبور را به صورت «قانون» تعميم مي¬دهد كه شامل تمام زمان¬ها و مكان¬ها باشد، بدين ترتيب:
1 ـ قياس استثنايي: اگر حصول اين امر اتّفاقي بود و معلول علّتي نبود، دائماً حاصل نمي¬شد، ليكن اين امر دائماً حاصل مي¬شود؛ پس حصول اين امر اتّفاقي نيست، بلكه معلول علّتي است.
2 ـ يك قياس اقتراني از نوع شكل اوّل كه صغرايش نتيجه¬ همين قياس استثنايي و کبرايش يك قضيّه¬ی¬ بديهي است: «حصول اين امر اتّفاقي نيست، بلكه معلول علّتي است؛ هيچ معلول نمي¬تواند از علّت خود تخلف كند (اصل علّيّت)؛ پس اين امر محال است، كه در هيچ جايي از علّت خود تخلّف كند» و اين خود قانوني كلّي است.
تئوري
گاهي محقّق با كمك چند قانون علمي، نظريه¬ی¬ وسيع¬تري از فرضيّه به نام «تئوري» يا «نظريّه» يا «فرضيّه¬¬ی بزرگ» ارائه مي¬دهد. به عبارت ديگر تئوري فرضيّه¬اي است بزرگ، كه از تلفيق چند قانون علمي مرتبط با يكديگر براي كسب شناختي كلّي¬تر و عامّ¬تر در باره¬¬ی روابط موجود در ميان رويدادها و پديده¬هاي موجود از طرف محقّق ارائه مي¬شود.
مانند تئوري نسبيّت، تئوري راجع به تاريخ و تشكيل كره¬¬ی زمين و جهان، تئوري پيدايش زمين و ساير سيّارات منظومه¬ی¬ شمسي از خورشيد، تئوري¬هاي تكامل در مورد پيدايش و تطوّر انواع جانداران و تئوري پيدايش تمام جهان مادّي از بيگ بَنگ (انفجار عظيم).