سایت اصول دین

حيات و تسلّط آن بر مادّه

دکتر رحمت الله قاضیان

حيات و تسلّط آن بر مادّه.

حيات چيست؟

موجود زنده، جسم سازمانداری است که با داشتن خصوصيّات حياتی (جذب، دفع، رشد، توليد مثل و...) از موجودات غيرزندة پيرامونش (جمادات) متمايز است. و حيات يک فعّاليّت عملی است که تا وقتی ادامه دارد، موجود زنده را در جهت تکاملش به پيش می¬برد. زندگی هر موجود زنده هم محصول همگانی فعّاليّت¬های مختلف و متعدّد اعضا و اندام¬های مختلفی و تعداد بسيار زيادی سلّول در بدن است.

هنگامی که تحرّک و فعّاليّت¬های خارجی هم¬چون دوران حيات از موجود زنده رخت بربندد، مرگ دست می¬دهد. پس از مرگ جسد، ابتدا دستگاه¬های مهّم بدن هم¬چون قلب، ريه، مغز، کبد، کليه و آن¬گاه بافت¬ها و نسوج و کلّيّة سلول¬های بدن نيز از کار می-افتند. ادامة زندگی برای بدن مرهون ادامة حيات در کلّيّة اعضای بدن است و ادامة زندگی برای اعضای بدن هم مرهون ادامة حيات در سلول¬ها و اَنساج بدن می¬باشد.

«کرسی موريسن» دانشمند معروف آمريکايی در اين زمينه می¬گويد:

«حيات بر اوضاع و احوال متغيّر آب و زمين و هوا غلبه کرده و در هر گوشة دنيا به صورت نبات يا حيوان متجلّی شده است. حيات در اَشکال عديده و مختلف خود از موجودات تک سلولی تا ماهی¬ها و حشرات و پستانداران و مرغان هوا و از ميکرب¬ها و انگل¬¬ها و حيوانات ذرّه¬بينی، تا نباتات و جانوران و ماموت¬ها و انسان در هر شکل و هيئتی باشد، بر عناصر طبيعت چيره می¬شود و آن¬ها را وادار می¬کند، از ترکيبات اصلی خود خارج شوند و به وضع و ترکيب جديدی درآيند. حيات، جانداران رنگارنگ و متنوّعی را از روی نمونه و قالب اجداد آن¬ها به وجود می¬آورد و به آن¬ها قدرتی می¬دهد که نسل¬های ديگری را تا ابد به همان اَشکال و قواره¬ها به وجود آورند.

حيات کثيرالتّوالد است، تاحدّی که خود از مازاد توالدش تغذيه می¬كند تا مبادا مخلوقات آن بيش از ظرفيت زمين شوند. فی¬المثل هرگاه در امر توالد ملخ جلوگيری نشود، در ظرف چند سال نسل نباتات و هر گونه رستنی را از زمين برمی¬اندازد وطولی نمی¬کشد که زندگی حيوانی دربالای سطح آب معدوم می¬شود.

حيات پيکرتراش ماهری است که هيئت موجودات زنده را طرّاحی می¬کند. هنرمندی است که نقش هر برگ سبز يا تنة درختی را ترسيم می¬کند و گل¬ها و ميوه¬ها و جنگل¬ها و بال و پر مرغان بهشتی را به انواع رنگ¬ها مزيّن می¬سازد.

حيات استاد رامشگری است که نغمه¬سرايی عشق را به مرغان آموخته و در آوای خوش-آهنگ حشرات رمزی نهاده است که با هم راز و نياز کنند. اين همه صداهاي متعدّد که از حنجرة حيات برمی¬خيزد، از قرقر غوکان در فصل بهار تا قدقد مادرانة ماکيان تا نعرة غرور¬آميز شير و بوق و کرنای فيل، همه مظهری از نوع احساسات و تأثّرات موجودات زنده است و از همه بالاتر صدای انسانی است که زير و زبر و تنوّع عجيب آن از اصوات ساير جانداران دلکش¬تر است.

حيات با کوششی تزلزل¬ناپذير به کالبد مادّه جان می¬بخشد و در عين انجام اين امر خطير هيچ¬گونه تبعيضی قائل نمی¬شود. نه به حال چيزی دلش می¬سوزد و نه از انجام کاری احساس مسرّت و خوشحالی می¬کند. با اين حال حيات اُسّ و اساس هرگونه شعور و قوّة مدرکه در اين عالم است و تنها از راه حيات است که ما با فهم ناقص خود به صنع خدای بی¬چون پی می¬بريم و اعمال او را ستايش می¬کنيم. حيات وسيله و دست¬آويزی است که مقاصد «عقل کلّ» را به موقع اجرا می¬گذارد. حيات جاودان و سرمدی است.» ( راز آفرينش انسان، ص 63 ـ 53)

واجد حيات شدن مادّه در سير تکامليش

حيات يا روح ـ چه در انسان يا حيوان و حتّي نبات ـ اثر مادّه نيست؛ بلکه کمالی است جوهری که برای مادّه حاصل می¬شود و آثار متنوّع¬تری از خود مادّه دارد؛ و جانداران ـ خواه حيوانات يا نباتات ـ آثار و فعّاليّت¬هايی دارند که در جمادات نيست.

مادّه در ذات خود فاقد نيروی حياتی است و در سير تکامليش واجدکمالی مي¬شود که در نتيجة آن دارای آثاری می¬گردد که فاقد آن بود. آثار حيات نمی¬تواند خاصيّت ترکيب اجزاء مادّه باشد؛ زيرا هرگاه چند جزء مادّی با هم ترکيب شوند، از ترکيب آن¬ها مزاج متوسّطی پيدا می¬شود که از آثار مجموع اجزائش خارج نيست. آری، ترکيب اجزاء مادّی و فعل و انفعالات اجزاء مادّه، اسباب و عللی هستند که استعداد موجود شدن نيروی حيات را فراهم می¬آورند و آن¬گاه نيروی حياتی پيدا می¬شود.

نظريّة تكامل انواع هم بيش از پيش اصالت نيروي حيات و حكومت و تسلّط آن را بر مادّه و نيروهاي بي¬جان طبيعت اثبات كرد.

روان¬شناسان بدون آن¬كه در صدد پيداكردن اصالت حيات انساني باشند و بدون توجّه به نتيجة فلسفي تحقيقاتشان، به همين نتيجه رسيدند. فرويد مبتكر پسيكاناليز كه انقلابي در روان-شناسي پديد آورد، به اين نتيجه رسيد كه شعور مخفي انسان بسيار عظيم¬تر از آگاهي¬هاي ظاهري وي است و متوجّه شد¬ كه علل بسياري از بيماري¬هاي روحي عقده¬هاي رواني هستند و معالجة بيماري¬هاي رواني و حتّيٰ پاره¬اي بيماري¬هاي بدني با حلّ عقده¬هاي روحي ميسّر است. اين فنّ هر چند از زمان¬هاي قديم متداول بوده است؛ ولي امروزه دايرة آن بسيار گسترش يافته است. بعضي از شاگردان فرويد هم¬چون آدلر و يونگ در طرز استنباط و استنتاج فلسفي از نظريّه¬هاي روان¬شناسي كاملاً با استاد مخالفت كردند و تا حدّ زيادي جنبة اصالت نيروي حياتي را در اين نظريّه¬ها روشن كردند و به اصطلاح به نظريّة فرويد جنبة ماوراءطبيعي دادند.

مسئلة اصالت نيروي حياتي جنبة ماوراء¬طبيعي دارد، چه هرگاه حيات اثر مادّه و خاصيّت مادّه بود و هيچ¬گونه جنبة ماوراء طبيعي نداشت، اثري بود كه چه در حال انفراد و چه در حال تركيب،‌ همواره در مادّه وجود داشت؛ در حالي كه به عينه مي¬يابيم كه در بسياري موارد، يعني در جمادات، مادّه فاقد حيات و زندگي است؛ پس معلوم مي¬¬شود كه مادّه ذاتاً فاقد حيات و زندگي است و حيات و زندگي در هنگامي كه استعدادي در مادّه پيدا شود، به او خلق و افاضه مي¬شود.

ملّاصدرا اثبات كرد كه علاوه بر حركات ظاهري و عرضي و محسوس كه بر سطح عالم حكم-فرماست، يك حركت جوهري و عمقي و نامحسوس بر جوهرة عالم حكم¬فرماست و آن حركت است كه اصل اين حركت¬هاي ظاهري و محسوس است. روح هم به نوبة خود محصول قانون حركت است، يعني مادّه در سير تكامليش اين استعداد را دارد كه در دامن خود موجودي به نام «روح» يا «نفس‌» بپروراند كه هم¬افق ماوراء¬الطّبيعه باشد. و نيز ملّاصدرا ثابت نمود كه روح خاصيّت و اثر مادّه نيست، بلكه كمالي جوهري است كه از براي مادّه پيدا مي-شود و به نوبة خود منشأ آثار بيشتر و متنوّع¬تري از آثار مادّه است. البتّه اين جهت اختصاص به روح انسان يا حتّيٰ حيوان ندارد، بلكه در مطلق حيات ـ اعمّ از انساني و حيواني و نباتي ـ وجود دارد.

چنان¬که «کرسی موريسن» در اين زمينه می¬گويد:

«مادّه جز بر طبق قوانين و نظامات خود عملی انجام نمی¬دهد. ذرّات و اتم¬ها تابع قوانين مربوط به قوّة جاذبة زمين و فعل و انفعالات شيميايی و تأثيرات هوا و الکتريسيته هستند. مادّه از خود قوّة ابتکار ندارد و فقط حيات است که هر لحظه نقش¬های تازه و موجودات بديع به عرصة ظهور می¬آورد. بدون وجود حيات عرصة پهناور زمين عبارت از بيابانی قفر و لم¬يزرع و دريايی مرده و بی¬فايده می¬شد. (راز آفرينش انسان، ص 59 )

و «دكتر بهزاد»‌ گويد:

«با پيشرفت علم، اصالت نيروی حيات بيشتر تأييد گرديد، حتّيٰ نظرية تکامل انواع اصالت نيروی حيات را بيشتر اثبات نمود. چه داروين خود هرچند در ابتدا در اثبات اين مطلب نبود و می-پنداشت انتخاب طبيعی در جهت کمال يافتن موجودات بر اساس تصادف و اتّفاق صورت می-گيرد، ولی همين¬که در راز و رمز و سير تکاملی موجودات بيشتر دقّت کرد، ناچار شد که برای طبيعت زنده شخصيت قائل شود، به طوری که بعضی از معاصرينش به او گفتند: تو از انتخاب طبيعی مانند يک قوّه¬ای فعّال و قدرتی ماوراء طبيعی صحبت می¬کنی! (دكتر بهزاد، داروينيسم، ص 99)

پيچيدگی حيات

حيات به ¬قدری پيچيده است که نه تنها دانشمندان تاکنون نتوانسته¬اند يک موجود زنده هم¬چون مگس، پشه و مورچه بسازند، حتّي نتوانسته¬اند يک موجود تک سلّولی و تک ياخته¬ای به وجود آورند؛ و حتّي با در دست داشتن عناصر شيميايی نتوانسته¬اند در آزمايشگاه خواصی ايجادکنندکه سبب پيدايش موجودي تک سلّولی شود و يا به مانند خواص آب¬های معدنی که خواص ويژه¬ای در درمان بيماري¬ها دارند، فراهم آورند، تا مردم برای استفاده از آب-های معدنی اين همه راه¬های دور و دراز را طی نکنند.

چنان¬که «دکتر احمد صبور اردوبادی» در اين زمينه می¬گويد:

«طیّ مطالعات ممتد به اين نتيجه رسيده¬اند که خواصی در عناصر شيميايی آب¬های معدنی (و هم¬چنين لجن¬های کنار دريا و شن¬زارها) وجود دارد که نمی¬توان اين خواص و آثار را به طور مصنوعی در مواد و ترکيبات شيميايی مشابه شناخته شدة آن¬ها در آزمايشگاه به وجود آورد و يا بر طول عمر و قدرت و فعّاليّت اين عناصر به طور محسوس مصنوعاً علاوه کرد.... تجزية کمّی و کيفی ترکيبات شيميايی موجود در آب¬های معدنی با وسائل مجهّز امروزی برای دانشمندان معاصر غيرممکن نبوده و حتّي شبيه و نظير آن¬ها به طور مصنوعی کاملاً ميسّر است؛ امّا چرا تا به امروز نتوانسته¬اند به طور مصنوعی و به صورت تقليدی، يکی از آب¬های معدنی طبيعی مفيد و مؤثّر در درمان برخی بيماري¬ها را به مانند آن¬که در ساخت داروها عمل می¬کنند، تهيّه و در اختيار مردم قرار دهند، تا بدون تحمّل رنج سفر به نقاط دوردست و صرف هزينه¬های هنگفتی برای استفاده از آب¬های معدنی طبيعی، به راحتی در محل سکونت خود از آن¬ها برخوردار شوند.» ( حيات و مادّه، ص 45)

و به فرض اگر بشر روزی بتواند قانون خلقت جانداران را کشف کند و تمام شرايط و اجزاء مادّی ترکيب موجود زنده را فراهم کند، تنها توفيق مهمّی حاصل کرده و کار مهمّی انجام داده است، نه اين¬که حيات را آفريده باشد، و از نظر دخالت در ايجاد حيات همان¬قدر دخالت دارد که پدر و مادر از طريق نسل در ايجاد حيات فرزند و يا کشاورز در ايجاد حيات محصولات کشاورزی دخالت دارند که در هيچ يک از اين موارد بشر خالق حيات نيست، بلکه فراهم¬کنندة شرايط قابليّت حيات است.

چنان¬که خداوند در اين زمينه می¬فرمايد: «اَفَرَاَيْتُمْ ماتُمْنُونَ؛ اَاَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ اَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ؟: آيا از نطفه¬ای که در رحم می¬ريزيد آگاهيد؟ آيا شما آن را خلق می¬کنيد يا ماخالق هستيم؟ ( واقعه، 58 )

و می¬فرمايد: «اَفَرَاَيْتُمْ مَاتَحْرُثُونَ، اَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ: آيا در آن¬چه مي¬كاريد انديشيده¬ايد؟ آيا شما آن را می¬رويانيد يا ما می¬رويانيم؟» (واقعه، 63 )

در كتاب «عقل و اعتقاد ديني»‌ نوشتة «مايكل پترسون و همكاران» مي¬خوانيم:

«چگونه مي¬توان نظام يك پارچه¬اي را كه از سادگي به سوي پيچيدگي، از فقدان حيات به سوي حيات ذي¬شعور، تكامل يافته است، تبيين كرد؟‌ هر چقدر كه شخص در بارة‌ نامحتمل بودن حيات ذي¬شعور بيشتر تأمّل كند، اين پرسش برايش از اهمّيّت بيشتري برخوردار مي¬شود. در تعدادي از قلمروهايي كه ربط مستقيمي با يكديگر ندارند،‌ نظمي قانونمند و معطوف به حيات پديد آمده؛ هرچند پيدايش اين نظم، به نحو پيشين نامحتمل بوده است. اگر اين غاييت فقط در يك قلمرو وجود مي¬داشت، مهمّ‌ نبود. امّا اين غائيت، وجه مشترك شماري از قلمروهاي مهمّ است و بهترين راه تبيين آن، تمسّك به نظمي غايتمند است. اين امر مؤيّد اين دعوي است كه جميع تبيين¬هاي ناظر به عالم، بايد تصرّف موجودي صاحب غرض را مفروض بگيرند. به عبارت ديگر،‌ اين برهان هم [شأن پسين دارد، يعني] مبتني بر مجموعه¬ي‌ قرائن است و هم¬شأن پيشين دارد، يعني مبتني بر احتمالات است.» (عقل و اعتقاد ديني، ص 162)

خدا خالق حيات

از اعجازهاي بزرگ دستگاه عظيم خلقت اين است كه از مادّة‌ بي¬جان و كم ارزشي هم-چون خاك‌، موجود زنده و هوشيار و پرارزشي هم¬چون انسان به وجود آيد و اين كار جز از مبدأ و خالقي كه علم و قدرت و همة كمالاتش در حدّ نامتناهي است، سر نمي¬زند؛ و جز او نمي¬تواند اين همه نقش¬هاي عجيب از آب و خاك بيافريند.

زيرا ما چه خلقت مستقيم انسان را از خاك بدانيم و يا آن¬گونه كه طرفداران تكامل انواع هم¬چون داروينيست¬ها قائل¬اند، انسان را تكامل¬يافته از موجودات ديگر بدانيم، فرقي نمي¬كند، بالاخره ريشة انسان به خاك بازمي¬¬گردد؛ و آن¬جا كه پيدايش يك موجود زنده و تك سلّولي از خاك، همة دانشمندان را به تعجّب واداشته است، پيدايش انسان با اين همه عقل و فكر و شعور از خاك چگونه خواهد بود؟

نكتة قابل توجّه اين است كه نه فقط انسان اوّليّه (آدم ابوالبشر) از خاك بوده است، بلكه همة انسان¬هاي ديگر هم از خاك هستند. چون همين خاك است كه تبديل به گندم، برنج،‌ حبوبات،‌ سبزي¬ها و ميوه¬ها مي¬شود و غذاي انسان مي¬گردد، و باز انسان مي¬ميرد و تبديل به خاك مي¬شود، و باز انسان¬هاي ديگر از خاك به وجود مي¬آيند و همين¬طور ادامه مي¬يابد. راستي بايد گفت: «تَبارَكَ اللهُ اَحْسَنُ الْخالِقِينَ: بزرگ است خدايي كه بهترين آفريدگان است.» (مؤمنون، 14 )

از آن¬جا که بعد از آزمايش¬های بسيار معلوم گرديده است كه حيات تنها از حيات پديد می¬آيد و دانشمندان هرگز نتوانسته¬اند مادّة بی¬جان را تبديل به جاندار کنند، بعضی به راه حلّ ديگری متوسّل شده و گفته¬اند: اوّلين نطفه¬های حيات در روی زمين از کرات ديگر به کرة زمين آمده است. ولی اين نظريّه نيز به دلايل چندی نمی¬تواند عدم نياز جهان به خالق را اثبات کند؛ و معلوم دارد جهان و موجودات متکامل آن برحسب تصادف پديد آمده باشند، از جمله:

1 ـ اگر به فرض نطفة حيات توانسته باشد از گرماها و سرماهای کشنده و خشکي¬های مطلق فضاهای بين ستارگان و اثر کشندة نور، جان سالم به در برده باشد، مسلّماً نمی¬توانسته از «اشعة ماوراء بنفش» و اشعّه¬های ضدّحيات «کاتوديک» و «ايکس» که از خورشيد ساطع می¬شوند، جان سالم به در برد؛ زيرا اشعّة ماوراء بنفش که جوّ زمين اکثر آن را می¬گيرد و اشعّه¬های کاتوديک و ايکس¬ در تشعشع¬های ستاره¬ای و توده¬های گاز و غبارهای جهانی چنان خطرناک¬اند که موجود زنده را به سرعت نابود مي¬كنند.

2 ـ هرگاه به فرض نظرية آمدن حيات از کرات ديگر به زمين درست باشد، باز مسئلة حيات را حلّ نمی¬کند؛ زيرا باز اين مسئله مطرح است که حيات در کرة محلّ ظهورش چگونه پديد آمده است؟

چنان¬که «پروفسور ه ـ رووير» استاد تشريح دانشکدة پاريس می¬گويد:

«نتيجه: در صفحات گذشته، از مجموع مدارکی که ثابت کنندة هدفداری در زندگی حيوانی است، چند مثال بيان کردم، اين مثال¬ها از جهتی که در بارة هدفداری فکر شود، جوابگو است. حيات کار تصادف نبوده و نمی¬تواند باشد. حيات کار فکری خلّاق و مافوق طبيعی يعنی «خدا» است که بذر حيات را در جانی که آمادة پذيرفتن آن بوده شکوفا کرده است.« (حيات و هدفداري، ص 262 )

و «کرسی موريسن» در اين زمينه می¬گويد:

«ظهور ناگهانی حيات بر روی کرة ارض اسرار پيدايش آن را فاش نمی¬¬کند. بعضی¬ها می¬گويند جرثومة حيات از يکی از سيّارات گريخته و پس از آن¬که در طول ازمنه و قرون متمادی در جوّ هوا سرگردان بوده است بالاخره بر روی کرة ارض فرود آمده است. اين عقيده قابل قبول نمی¬تواند باشد؛ زيرا جرثومة حيات محال است در برودت مطلق فضا زنده بماند و تازه به فرض آن¬هم که از اين مرحله جان به در برد، اشعة کونية قوی که در فضا پراکنده است آن را تلف خواهد کرد. اگر باز از اين مرحله گذشته باشد، آن وقت بايد برحسب تصادف در نقطة بسيار مساعدی مثل اعماق درياها که شرايط عديده با هم در آن جمع شده و محيط مناسبی فراهم آورده است فرود آمده باشد، تا قادر به ادامة زيست شده و موجودات زمينی را به وجود آورده باشد. بعد از همة اين مشکلات تازه باز اين سئوال پيش می¬آيد که اصل حيات چيست و در سيّارات ديگر چگونه پديد آمده است؟ امروزه ثابت و مسلّم شده است که هر قدر محيط مناسب و مساعد به حال حيات باشد، ممکن نيست بتواند ايجاد حيات نمايد. هم-چنين با هيچ نوع امتزاج و ترکيب مواد شيميايی نمی¬توان جرثومة حيات را به وجود آورد.» (راز آفرينش انسان، ص 69)


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان