سایت اصول دین


انحاء مختلف نظم


دکتر رحمت الله قاضیان

انحاء مختلف نظم.

نظم به انحاء مختلفي در مخلوقات و مصنوعات خداوند يافت مي¬شود، از جمله:

1 ـ برهان هدفمندي: ما هزاران پديدة‌ منظّم در اطراف خود مشاهده مي¬كنيم كه همواره به سمت غايتي در حركت¬اند. از طرفي، آن¬چه فاقد علم و آگاهي است، نمي¬تواند غايتمند باشد، مگر اين¬كه موجودي دانا و باشعور،‌ او را هدايت كند. بنابراين، موجودي آگاه و باتدبير وجود دارد كه موجودات را به سوي اهدافشان هدايت مي¬كند‌ و آن «خداي تبارك و تعالي»‌ است.

چنان¬كه «امام علي (ع) »‌ مي¬فرمايد:‌ «[خداوند] براي هر چيزي كه آفريده است، اندازه و مقداري معيّن كرده و آن را نيك استوار نموده و به لطف خويش منظّم ساخته و آن را به سوي كمالش رهنمون شده، تا از حدّ خود تجاوز ننمايد.»‌ ( نهج البلاغه،‌ خطبة‌ 90 )

2 ـ برهان نظم از موارد جزيي: در هر موجودي چون آسمان، زمين، انسان، خزندگان، پرندگان، چرندگان، مورچه، ملخ، پشه و غيره كه دقّت شود، معلوم مي¬شود كه در منتهاي دقّت و نظم و شگفتي مي¬باشند، به نحوي كه هيچ¬يك براي بقاي شخص و نسل خود كوچك¬ترين نقص و مشكلي ندارند.

3 ـ برهان غايي:‌ دقّت در موجودات مختلف نشان مي¬دهد كه آن¬ها هم¬چون اشياء درون يك انبار يا يك مغازه بي¬ارتباط با هم نيستند؛‌ بلكه هم¬چون اجزاء يك كارخانه و بلكه بالاتر هم¬چون اعضاء يك موجود زنده با هم همكاري و هماهنگي مي¬نمايند.

«قرآن كريم»‌ مي¬فرمايد: «هُوَ الَّذِي اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ؛ فَاَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً، نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُتَراكِباً: او [خدا] كسي است كه از آسمان آبي نازل كرد و به وسيلة آن گياهان گوناگون رويانديم و از آن ساقه¬ها و شاخه¬هاي سبز خارج ساختيم‌ و از آن¬ها دانه-هاي متراكم رویاندیم.» ( انعام 99)

ويژگي¬هاي برهان نظم

برهان نظم ويژگی¬هايی دارد که مخصوص خودش است، يعنی براهين ديگر اثبات باری تعالیٰ هر يک بعضی يا چندتای آن¬ها را ندارند، از جمله:

1 ـ برهان نظم، برهاني «حسّي ـ فلسفي» است، نه حسّي تنها، حتّي روح آن فلسفي است؛ زيرا كبراي آن كه در درجةاوّل اهمّيّت است و پاية استدلال بر آن قرار دارد، صد در صد عقلي است و تنها صغراي آن حسّي است و استدلال حسّي آن است كه هر دو مقدّمه¬اش حسّی باشد.

2 ـ از آن¬جا كه مقدّمة اوّل و صغراي برهان نظم يعني «نظم پيچيده و شگفت¬انگيز در همة موجودات عالم» را هر كسي با حسّ و تجربه درمي¬يابد؛ ازاين¬رو، منكر ندارد؛ و مقدّمة دوّم و كبراي اين برهان يعني «نظم پيچيده و حساب¬شده، ناظم عاقل و با شعور دارد» نيز چنان بديهي و روشن است كه باز هيچ عقل سليمي نمي¬تواند آن را انكار كند؛ ازاين¬رو، برهان نظم، برهاني است صد در صد قطعي و يقيني.

3 ـ براي تبيين برهان نظم نياز نيست كه نظم در سراسر جهان اثبات شود؛ بلكه در هرگوشه¬اي از جهان كه نظم دقيقي اثبات شود، براي نتيجه¬گيري كافي است. همان¬طوری كه اگر ما يك فصل از هر كتابي را مطالعه كنيم، تصديق مي¬نماييم كه اثر تراوش انسان باسواد و عالمي است، نه اثر گردش تصادفي قلم يك فرد بي¬سواد بر روي صفحات كاغذ؛ همين¬طور مطالعة هر موجود از موجودات جهان بسيار باعظمت، يك دليل قاطع بر وجود آفريننده¬اي حكيم و دانا براي آن است.

چنان¬كه «قرآن کريم» هم در اين زمينه مي¬فرمايد: «وَ فِي الْاَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ؛ وَ فِي اَنْفُسِكُمْ اَفَلاتُبْصِرُونَ: هم در زمين براي جويندگان يقين نشانه¬هايي است و هم در وجود خودتان، آيا به چشم بصيرت نمي¬نگريد؟» ( ذاريّات 20)

4 ـ برهان نظم اين امتياز را بر بسياري از براهين اثبات باري تعالي دارد كه مطالعة طبيعت و آگاهي به اسرار پيچيدة آن و مشاهدة نظم محيّرالعقولي كه در جهان طبيعت و خود انسان وجود دارد، علاوه بر اين¬كه گواهي روشن بر وجود خالقي ماوراي طبيعي براي آن است، بر علم و قدرت و حيات و لطف و رحمت خداوند نسبت به بندگانش هم دلالت دارد؛ و حال آن¬كه بسياري از براهين اثبات باري تعالي نخست موجودي را به عنوان واجب¬الوجود اثبات مي¬كنند و بعد با براهين ديگر، به اثبات علم و حكمت و قدرت و ساير صفات او مي-پردازند .

5 ـ استدلالات فلسفي و برهان¬هاي عقلي بر اثبات خدا كه به وسيلة فلاسفه و متكلّمين مطرح مي¬شوند، با آن¬كه محكم¬اند و براي اثبات مدّعا كافي مي¬باشند؛ ولي جاي انكار نيست كه به خصوص بعضي از آن¬ها بسيار پيچيده هستند و درك آن¬ها براي افراد عادّي و عامي ميسّر نيست؛ بلكه تنها كساني مي¬توانند از آن¬ها استفاده كنند كه با منطق و فلسفه و كلام و با مسائل فلسفي هم¬چون وجوب، امكان، امتناع دور و تسلسل، اصالت وجود، تشكيك وجود، حركت جوهري و غيره، آشنا باشند.

امّا شناخت خدا از طريق نظم يعني مطالعه در اسرار خلقت و موجودات گوناگون جهان، علاوه برآن¬كه لذّت¬بخش است، سطح¬هاي مختلف و متفاوت هم دارد؛ يعني از يك پيرزال بي¬سواد روستايي گرفته، تا بزرگ¬ترين دانشمندان فيزيك و شيمي و زيست¬شناسي و كيهان¬شناسي، براي همه قابل استفاده و نتيجه¬گيري است.

زيرا همان طوري كه يك دانشمند زيست¬شناس از مطالعه در سلّول¬ها و قلب و ريه و يك دانشمند شيمي از تركيب مواد و يك دانشمند فيزيك از طريق خواصّ نور و صوت و غيره و يك كيهان-شناس از طريق عظمت و نظم ستارگان و سيّارگان و سحابي-ها، بر خالق و ناظم دانا و تواناي اين موجودات استدلال مي¬كند؛ يك پيرزال هم از گردش چرخ نخ¬ريسيش برگردانندة چرخ عظيم جهان استدلال مي¬كند و يك كشاورز سادة روستايي از گردش شب و روز و چهار فصل و ساير امور ساده، بر آورنده و برندة اين امور و حوادث استدلال مي¬نمايد.

و به قول «سعدي»

برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقش دفتري است معرفت كردگار

6 ـ در برهان نظم که انسان برای شناخت خدا در موجودات جهان و به اصطلاح قرآن در آيات آفاقی و انفسی و نظم و ترتيب پيچيدة آن¬ها تأمّل و دقّت می¬کند، فطرت خداشناسيش بيدار گشته و يک حالت عرفانی برای او حاصل می¬شود؛ به نحوی که گويی علم و قدرت و حکمت خدا را در همة موجودات جهان مشاهده می¬کند. و اگر انسان با دقّت بيشتری به موجودات جهان توجّه نمايد، احساس می¬کند که به هر چه می¬نگرد خدا را می¬بيند؛ و ازاين¬رو، او را به خضوع آميخته با عشق وامي¬دارد. بدين ترتيب، دقّت در نظم جهان هم عقل انسان را سيراب مي¬كند و هم عواطف او را.

چنان¬که «عليع)» در اين مورد می¬فرمايد: «مَارَاَيْتُ شَيْئاً؛ اِلَّا وَ رَاَيْتُ اللهَ مَعَهُ وَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ: هيچ چيز را نديدم، مگر اين¬که خدا را با آن و قبل از آن و بعد از آن ديدم. ( فيض كاشاني،‌ علم اليقين، 1/49 )

و «بابا طاهر» در ترجمة ناقصی از اين فرمودة حضرت علی(ع) گفته است:

به دريا بنگــــــرم، دريا تِه وينم به صحرا بنگرم، صحرا تِه وينم

به هرجا بنگرم، کوه ودر ودشت نشان از قامت رعنـــا، تِه وينم

7 ـ برهان نظم علاوه بر اين¬كه انسان را به خداي يگانه معتقد مي-سازد،‌ به خاطر بررسي انواع نعمت¬هاي الهي كه در اختيار او قرار داده است،‌ او را وادار مي¬سازد‌ كه در برابر آفريدگار اين نعمت¬ها و سپاس از وي‌ كه آن¬ها را در اختيارش قرار داده است‌، او را سپاس گويد و شكرگزار وي باشد.

8 ـ برهان نظم همواره در حال رشد و قوي¬تر شدن است؛‌ چون هر چند كبرايش (نظم احتياج به ناظم‌ دارد)‌ همواره ثابت است؛ ولي صغرايش دائماً‌ جوانه مي¬زند و شاخ و برگ تازه مي¬دهد؛ زيرا هر يك از اكتشافات علمي در مورد اسرار آفرينش در واقع صغراي تازه¬اي براي آن درست مي¬شود. و بدين ترتيب، برهان نظم همواره تازه است و همدوش با پيشرفت علوم و دانش بشري به پيش مي¬رود.

9 ـ برهان نظم تنها برهاني است كه فلاسفة حسّي را كه براي استدلال¬هاي عقلي و فلسفي ارزشي قائل نيستند؛‌ بلكه تنها چيزي را معتبر مي¬دانند كه با تجربه قابل بررسي باشد، به مصاف خوانده و حربة علم را كه در توجيه مادّيگري بدان متوسّل مي¬شوند، عليه آن¬ها به¬ كار مي¬گيرد.

10 ـ حتّيٰ برهان نظم نه فقط دلالت بر‌ آفريدگاري دانا و توانا براي جهان مي¬كند،‌ بلكه توحيد و صفات خداوند را هم اثبات مي¬كند؛ زيرا وحدت و هماهنگي اجزاء‌ جهان به طور قطع بر وحدت آفريدگار آن¬ها دلالت مي¬كنند‌ و ريزه¬كاري¬ها و دقايق اجزاء جهان بر حكمت و دانايي و توانايي و ساير صفات وي دلالت مي¬نمايند.

11 ـ در قرآن مجيد هم هر چند برای اثبات آفريدگار جهان کم و بيش از همة راه¬های استدلال استفاده شده؛ ولی در سطح بسيار وسيع¬تری برای توجيه مردم به خدا، به مطالعة در آفاق و انفس و بررسی¬های شگفتی¬های موجودات توجّه شده است.

چنان¬که «علّامة طباطبايی» در اين مورد می¬فرمايد:

«در قرآن کريم از راه¬های گوناگون در بارة آفرينش مخلوقات و نظامی که در ميان آن¬ها جاری و حکم¬فرماست، عنايت بيشتری بذل گرديده و اقامة برهان شده است. چه بيشتر مردم به ويژه آنان¬که شيفته¬ ظواهر دل¬فريب طبيعت¬اند و نيک¬بختی را در کامرانی وخوش-گذرانی¬های زندگی می¬بينند به واسطة انس با مادّيّات ومحسوسات، توانابی تفکّر فلسفی و بررسی نظريّات دقيق علمی را ندارند. ولی انسان در هرحال جزيی است از جهان آفرينش و از اجزای ديگر جهان واز نظام¬های جزيی و کلّی که در آن حکومت می¬کند، لحظه¬ای بی¬نياز نيست، و هر لحظه می¬تواند ذهن خود را متوجّه جهان آفرينش و نظامی کند که در آن جاری است، نمايد، و به وجود آفريدگار و پروردگار جهان پی برد.» (‌آموزش دين 1/13 )

همان¬طوری که قرآن¬كريم هم می¬فرمايد: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي اَنْفُُسِهِمْ، حتّيٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ: ما نشانه¬های خود را در آفاق و در دل¬هايشان بديشان خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد که او حقّ است.» (فصّلت 53)

و در آية ديگر می¬فرمايد: «اَوَلَمْ يَرَوْا اِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ؛ مَايُمْسِكُهُنَّ اِلَّا الرَّحْمانُ؛ اِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ:‌ آيا به پرندگانی که بالای سرشان است و گاه بال¬های خود را می¬گسترند و گاه جمع می¬¬کنند، نمی¬نگرند؟ جز خداوند رحمان كسي آن¬ها را بر فراز آسمان نگه مي¬دارد؟ چرا كه او به هر چيز بيناست.» (ملك 19 )

و در آية ديگر می¬فرمايد: «اَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي اَنْفُسِهِمْ مَاخَلَقَ اللهُ السَّماواتِ وَالْاَرْضَ وَ مَابَيْنَهُما اِلَّا بِالْحَقِّ وَ اَجَلٍ مُسَمًّي: آيا در پيش خودشان نينديشيده¬اند که خدا آسمان¬ها و زمين و آن¬چه ميان آن دو است، جز به حقّ و تا وقتي معيّن نيافريده است؟» (روم 8 )

و در آية ديگر می¬فرمايد: «در آفرينش آسمان¬ها و زمين و آمد و شد شب و روز و کشتی¬هايی که در دريا به سود مردم در حرکت-اند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده، تا با آن زمين را پس از مردن زنده کرد و انواع جانداران را در آن پراکنده است؛ و هم-چنين در تغيير مسير بادها و ابرهايی که در ميان زمين و آسمان معلّق¬اند، نشانه¬هايی است برای مردمی که می¬انديشند.» (بقره 164 )

و در بارة وسعت و عظمت جهان و بسياری موجودات آن می¬فرمايد: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي، لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ اَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي؛ وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً: بگو: اگر دريا برای نوشتن کلمات پروردگارم مرکّب شود، پيش از آن¬که کلمات پروردگار من به پايان رسد، دريا خشک خواهد، هرچند دريايی ديگر بدان ضميمه شود.» (كهف 109)

آفرينش همه تنبيه خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

چنان¬که گفته¬اند: «وَ فِی کُلِّ شَيْءٍ لَهُ آيَةٌ، تَدُلُّ عَلیٰ اَنَّهُ واحِدٌ: در هر چيزی نشانه¬ای است بر اين¬که آفريدگار يکی است.

از آية: «اَللهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْاَرْضِ: خدا نور آسمان¬ها و زمين است.» (نور 35)، نيز هم به وضوح وجود خداوند هستی را بيان می¬کند و هم احاطة مطلقة او را در جهان. يعنی چنان¬که نور بدون اتّحاد با اجسام همة آن¬ها را روشن می¬کند، خدا نيز در همه جا حضور دارد و روشنگر هر چيزي است، بدون اين¬كه عين آن¬ها باشد.

علی(ع) هم در اين زمينه می¬فرمايد: «مَعَ کُلِّ شَيْءٍ لابِمُقارِنَةِ، و َغَيْرُکُلِّ شَیْءٍ لَابِمُزايِلَةِ: خدا با همه چيز است نه با پيوستگی، و غير از هر چيزی است نه با گسيختگي» (نهج البلاغه،‌ خطبة اوّل )

و نيز «اَميرمؤمنان(ع)»‌ مي¬فرمايد:‌ «اَنْشَاَ الْخَلْقَ اِنْشاءً، وَٱبْتَدَاَهُ ابْتِداعاً، بِلارَوِيَّةٍ اَجالَها،‌ وَ لاتَجْرِبَةٍ اسْتَفادَها: خداوند خلقت را آغاز كرد و موجودات را بيافريد، بدون نياز به تفكّر و انديشه¬اي يا استفاده از تجربه-اي.» (نهج البلاغه، خطبّه اوّل )

و شاعري هم در اين مورد چه نيکو گفته است:

چون نور که از مهرجدا نيست و جدا هست عالَم همه انوار خدا هست و خدا نيست

«شيخ علي قرني گلپايگاني» گويد:

سخن در كنه حقّ هر كس نمــــــــايد ره اضلال سوي حقّ گشــــــــــــايد

به اوصافش خـــدا ظاهر چو روز است جهـــــاني از فروغش دل فروز است

كسي كو جان به گِل نكهت به گُل داد مكيدن را به ياد كودكـــــــــان داد

لباس از گُل بپوشد بر درختــــــــــــان نه يك رنگ بلكه صدها رنگ الوان

سپس آرد برون ميوه از آن گُــــــــــل يكي ترش و يكي شيرين يكي مُــل

يكي را سرخ بيني رنگ رخســــــــــار يكي در پنبه خوابيده چو بيمـــــــار

يكي را داده است چون لعـــــــل بسيار به زير پرده پوشيده ز انظــــــــــار

غرض هر ميوه را باشد نشـــــــــــــاني كه اندر انتخابش در نمـــــــــاني

دو صد ميوه اگر يك جــــــــــا بچيني همه با يكديگر ممتـــــــــاز بيني

جهـــــــــــان را سر به سر گر تو بپويي چنين صبّـــــــاغ ماهر را نجويي

لذا فرموده حــــــــــــقّ در نصّ قرآن كه صبّاغي چو من نبود به دوران

ز موي سر تو را تا ناخـــــــــــــــن پا همه آثار حقّ باشـــــــــد هويدا

كسي كو حقّ شناسد خود شناســـــــد به راهش هستي خود را ببــــازد

بود دل خوش كه با حقّ هم قرين است از او آثار سجــده بر جبين است

علي منهــــاج دين را چون كه بنوشت به دل¬هاي محبّان بذر دين كِشت


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان