سایت اصول دین


بخش دوّم - مكاتب اخلاقي


دکتر رحمت الله قاضیان

بخش دوّم - مكاتب اخلاقي.

مكاتب و فلسفه¬هاي اخلاقي

افراد آدمی با اين¬که همه طالب سعادت¬اند و همه دارای عقلی هستند که تميز خير و شرّ می¬دهد؛ ولی اخلاق و رفتارشان يک¬سان نيست؛ و اين خود نشان مي¬دهد، که علاوه بر خصوصيّات محيطی و زمانی و نوع تربيت و مذهب،‌ اين اراده و خواست هر كس است، که باعث می¬شود انسان دارای افکار و عقايد مختلف گردد و در نتيجه از دستور و فلسفه¬ی¬ خاصّی تبعيّت کند، تا به سعادت برسد. در اين¬جا اين مسأله مطرح است که منشأ «بايدها» و «نبايدها» چيست؟ و معيار سنجش «خوب» و «بد» و يا «خير» و «شرّ» کدام است؟ و نيز ارزش¬ها و بايدها بر اساس کدام معيار ارزيابی می¬شوند؟

دانشمندان و مکاتب اخلاقی، برحسب خصوصيّات فوق، هرکدام منشأ فعل اخلاقی را عامل خاصّی دانسته¬اند. بعضی لذّت¬گرايی، بعضی عاطفه، بعضی مفيد بودن در عمل، بعضی اقتصاد، بعضی اجتماع، بعضی هم¬چون اشاعره منشأ حسن و قبح را خدا می¬دانند و بعضی چون عدليّه (اماميّه و معتزله) منشأ حسن و قبح را عقل دانسته¬اند.

ما در اين¬جا معيارهای مختلف و به عبارت بهتر فلسفه¬های اخلاقی مهمّی که برای محرّک اصلی اخلاق انسان پيشنهاد شده است، تا او را به سعادت برساند، بررسی می¬کنيم.

اخلاق لذّت¬مدار

يكي ازگرايش¬هاي طبيعي انسان «لذّت¬طلبي» و «تنفّر از درد ورنج» است. لذّت¬مداران ملاك اخلاقي بودن فعل را «لذّت» مي¬دانند و می¬گويند: لذّت برای انسان خير است و انسان نيز هم¬چون ساير حيوانات همواره تابع لذّت است؛ ازاين¬رو، هر عملی که برای انسان جلب لذّت کند و يا او را از اَلَمی دور کند، برای او فعل اخلاقی است. و خوبی ذاتی يک کار يا احساس متناسب با کمّيّت لذّتی است که در بر دارد. سعادت هم به معناي التذاذ پايدار است؛ ازاين¬رو، لذّت¬جويي در نهاد انسان است و نمودي از حيات وي به شمار مي¬رود و زندگي چيزي جز دل باختن به مظاهر مختلف لذّت نيست. حتّی اگر از يک لذّت¬گرا پرسيده شود: «عدالت چيست؟» می¬گويد: «عدالت لذّت¬بخش و خوشايند است».

لذّت¬گرايي از دوره¬ی يونان باستان تا كنون به وسيله¬ی اشخاص و مكتب¬هاي مختلفي و به صورت¬هاي گوناگوني عرضه شده است؛ از جمله: لذّت¬گرايي شخصي آريستيپوس، اخلاق كلبي، لذّت¬گرايي مبتني بر مصلحت¬انديشي اپيكوري، لذّت¬گرايي در قالب نفع عمومي بنتام و استوارت ميل، لذّت¬گرايي به صورت عاطفي آدام اسميت، لذّت¬گرايي شخصي در قالب عمل به قانون «راسل»‌ و اخلاق مبتني بر سودجويي يا خودگروي اخلاقي.

لذّت¬طلبي در اسلام

اسلام و قرآن ¬كريم تغييري در مفهوم سعادت نداده¬اند و آن را همان التذاذ پايدار مي¬دانند؛ بلكه تنها با تصحيح نگرش انسان در باره¬ی شناسايي مصاديق التذاذ پايدار و چگونگي تحصيل آن پرداخته¬اند. بدين معني كه با طرح چشم¬اندازهاي بديع از حيات اخروي و مقايسه¬ی آن با نعمت¬هاي دنيوي نشان مي¬دهند كه سعادت يا التذاذ پايدار آدمي تنها در حيات جاودان اخروي براي او حاصل مي¬شود.

قرآن¬ كريم نه فقط لذّت¬طلبي را محكوم نكرده؛ بلكه از يك طرف بالصّراحه فرموده: «قُل: مَن حَرَّمَ زينَةَ اللهِ الَّتي اَخرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزقِ؟ قُل هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الحَياةِ الدُّنيا خالِصَةً يَومَ القيامَةِ: بگو: چه¬ كسي زينت خدايی و روزی¬های پاک را که خداوند برای بندگان خود پديد آورده، حرام کرده است؟ بگو: اين همه، در زندگی دنيا، از آن کسانی است که ايمان آورده¬اند، و در روز قيامت خاصّ آن¬هاست.» (اعراف 7/32 )

از طرف ديگر، قرآن كريم براي تشويق مردم براي عمل به احكام و دستورهاي ديني، وعده مي¬دهد كه مؤمنين با عمل به دستورات اسلام به لذّت جاودان مي¬رسند؛ و برعكس، سر باز زدن از صراط مستقيم الهي، سبب درد و رنج ابدي خواهد گرديد.

قرآن كريم در آيه¬اي در وصف نعمت¬هايي كه به بهشتيان داده مي¬شود، مي¬فرمايد: «فيها ماتَشتَهيهِ الاَنفُسُ وَ تَلَذُّ الاَعيُنُ وَ اَنتُم فيها خالدونَ: در بهشت آن چه دل بخواهد و چشم از آن لذّت برد مهيّاست و جاودانه در آن خواهند بود». (زخرف 43/71)

و در آياتي مي¬فرمايد: «يَومَ يَأتِ لاتَكَلَّمُ نَفسٌ اِلّا بِاِذنِهِ فَمِنهُم شَقِيٌّ وَ سَعيدٌ؛ فَاَمَّا الَّذينَ شَقوا فَفي النّارِ لَهُم فيها زَفيرٌ وَ شَهيقٌ؛ خالِدينَ فيها مادامَتِ السَّماواتُ وَالاَرضُ اِلّا ما شاءَ رَبُّكَ، اِنَّ رَبَّكَ فَعّالٌ لِما يُريدُ؛ وَ اَمَّا الَّذينَ سُعِدوا فَفي الجَنَّةِ خالِدينَ فيها مادامَتِ السَّماواتُ وَالاَرضُ: روزي كه چون فرارسد،‌ در آن كسي جز به اذن خدا سخن نگويد. بعضي شقاوتمند باشند وبعضي سعادتمند. امّا شقاوتمندان در آتش¬اند و در آتش بانگی چون خران سر می¬دهند، تا آسمان¬ها و زمين برپاست،‌ در آتش ماندگار خواهند بود؛ و امّا كساني كه سعيد شدند، تا آسمان¬ها و زمين برپاست،‌ جاودانه در بهشت خواهند بود.» ( هود 11/108 ـ 105 )

ولي آن لذّت¬طلبي كه قرآن كريم آن را بد و نامطلوب مي¬داند، لذّاتي است كه انسان را به خود مشغول داشته و از لذّات برتر آخرت غافل مي¬كنند.

چنان¬كه در يك¬جا فرموده: «بَل تُؤثِرونَ الحَياةَ الدُّنيا، وَالآخِرَةُ خَيرٌ وَ اَبقي: بلكه شما زندگي دنيا را ترجيح مي¬دهيد، ولي آخرت بهتر و پايدارتر است.» ( اعلي 87/¬ 17 و 16)

و در جاي ديگر ¬فرموده است: «تُريدونَ عَرَضَ الدُّنيا، وَاللهُ يُريدُ الآخِرَةِ: شما در پی متاع ناپايدار دنياييد و خدا خواهان آخرت است.» (انفال 8/ 67 )

و قرآن مجيد تنها آن دسته از خوردني¬ها و آشاميدني¬ها را جايز نمي¬داند كه براي انسان مضرّ هستند. چنان¬كه در يك آيه مي¬فرمايد: «اِنَّما حَرَّمَ عَلَيكُمُ الْمَيتَةَ وَٱلدَّمَ وَ لَحمَ الخِنزيرِ وَ ما اُهِلَّ بِهِ لِغَيرِ اللهِ: خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوك و آن¬چه را جز به نام غير خدا ذبح شده باشد،‌ بر شما حرام كرده است.» (بقره 2/173)

و در آيه¬ی ديگر مي¬فرمايد: «كُلوا وَاشرَبوا وَ لاتُسرِفوا؛ اِنَّهُ لايُحِبُّ المُسرِفينَ: بخوريد و بياشاميد‌ و اسراف نكنيد، كه خدا اسرافكاران را دوست ندارد.» (اعراف 7/31 )

و در جاي ديگر مي¬فرمايد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا، اِنَّمَا الخَمرُ وَالمَيسِرُ وَالاَنصابُ وَالاَزلامُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّيطانِ فَاجتَنِبوهُ لَعَلَّكُم تُفلِحونَ: اي كساني كه ايمان آورده¬ايد،‌ شراب و قمار و بت¬ها و قمار با تيرهاي بخت¬آزما،‌ قطعاً پليدند و کار شيطان؛ بنابراين،‌ از آن¬ها دوري كنيد، باشد که رستگار شويد.» (مائده 5/90)

لذّت¬گرايي حسّی

لذّت و خوشی حسِّي گر چه عملاً پيروان بسيار دارد؛ ليکن دانشمندان طرفدار آن اندک¬اند. اين مکتب توسّط «آريس¬تيپوس» (435 ـ 366 ق. م) اهل سيرن و شاگرد ناخلف سقراط مطرح شد و به وسيله¬ی نوه¬ی دختريش که هم¬نام خودش بود تدوين و تنسيق عالمانه پيدا کرد. و از آن¬جا که آريستيپوس اهل «کورنا» بود، اين مکتب را «مکتب کورنايی» نامند.

مکتب کورنايی و آريستيپوس تأکيد دارند که هر چيزی که دارای لذّت حسّی باشد ذاتاً خوب است؛ ولی مهمّ نيست که شخص چقدر از علم و فضيلت و ارداده و اختيار و امثال آن¬ها برخوردار است، بلکه مهمّ اين است که تا چه اندازه از لذايد حسّی بهره¬مند است.

اصول لذّت¬گرايی حسّی عبارتند از:

1 ـ هر لذّتی ذاتاً خوب است و هر اَلَمی ذاتاً بد.

2 ـ ارزش ذاتی فعلی بر اساس ميزان لذّت يا المی است که در آن وجود دارد.

3 ـ ارزش امور پيچيده و مرکّب مانند زندگی بر اساس ارزش¬های ذاتی لذّت¬ها و الم¬هايی است که در آن وجود دارد.

سقراط مي¬گفت: «انسان در طلب سعادت است و سعادت هم در جلوگيري از لذّات نفساني و طلب دانش است»؛ ولي آريس¬تيپ گفت: «خوشي در درك لذّات است؛ زيرا ما هر كاري كه مي¬كنيم، به امّيد لذّت يا از ترس رنج است؛‌ بنابراين، در باره¬ی هر چيز ديگري‌ هم از جمله فلسفه، بايد به ميزان لذّتي كه بار مي¬آورد، قضاوت كرد.

آريس¬تيپ در توضيح نظرش می¬گفت: «هر موجود زنده به طور طبيعي و غريزی در پی لذّت و خوشی می¬رود و از رنج و اَلَم گريزان است؛ ازاين¬رو، انسان هم مانند ساير جانداران بايد از اين ناموس طبيعی پيروی کند. قوّه¬ی عاقله¬ی¬ انسان هم نه تنها او را از طلب لذّت باز نمی¬دارد؛ بلکه در تعقيب آن تشويقش هم می¬کند؛ زيرا به او می-فهماند که روزگار ناپايدار است و هر آن ممکن است آدمی را از پای درآورد ؛ بنابراين، انسان طبق طبيعت و فطرت و عقلش، بايد از چند روزه¬ی¬‌ عمر حدّ اكثر لذّت را ببرد. هر چند انسان نبايد به انجام لذّات وابسته شود؛ زيرا وابستگی به چيزی، سبب می¬شود که نرسيدن بدان ناراحتي بار آورد.

آريس¬تيپ هم¬چنين می¬گفت: «خير همان چيزی است که برای ما لذّتی بياورد و در مقابلش شرّ و بد چيزی است که برای ما رنج و اَلَمی توليد کند؛ بنابراين، هر وقت چيزی برای ما لذّت¬بخش بود، بايد آن را انجام دهيم، چون موافق طبع ماست؛ و هر وقت از چيزی نفرت داشتيم، بايد آن را رها کنيم؛ چون خلاف مقتضای طبع ماست.

از نظر آريس¬تيپ عميق¬ترين لذّت¬ها، لذّت جسماني است نه اخلاقي و فرهنگي؛ و هيچ عاقلي لذّت نقدي را فداي لذّت آتي نامعلوم نمي¬كند. و به عبارت ديگر، آريس¬تيپ و پيروان مکتب او به لذّات عقلانی يعنی کيفيّت لذّت توجّهی نداشتند.

آريستيپوس و پيروان او تا آن¬جا به اخلاق اهمّيّت می¬دادند که ساير علوم چون فيزيک، طبيعيّات و منطق تا آن¬جا از نظر آنان از اهمّيّت برخوردار بوده¬اند که به لذّت کمک کنند.

آريستيپوس در معرفت شناسی ديدگاهی شکّاکانه دارد که با ديدگاه اخلاقی او سازگار است. حاصل عقايد او که به¬ طور آشکاری رنگ و بوی انديشه¬های پروتاگوراس سوفسطايی معروف دارد اين است که: ما تنها به احساس¬های خود می¬توانيم اطمينان داشته باشيم، امّا در باره¬ی اشياء فی نفسه، حواس نمی¬توانند هيچ آگاهی به ما بدهند. و نيز ما هيچ معرفت يقينی به احساس¬های ديگران نداريم.

آريس¬تيپ بر آن بود که تسلّط بر لذّت¬ها بدين معنی است که از آن¬ها برخوردار شويم، ولی تسليم آن¬ها نشويم؛ همان طوری که مسلّط بودن بر کشتی يا اسب به اين معنی است که در هر جهتی که بخواهيم بتوانيم آن¬ها را هدايت کنيم.

ولی آريس¬تيپ بر اين باور است که افراط در لذّت به اَلَم منتهی می¬شود؛ ازاين¬رو، محدود سازی تمايلات يکی از شرايط ارضای آن¬هاست.

آريس¬تيپ هم¬چنين تأکيد می¬کرد: نبايد در باره¬ی گذشته بينديشيم، چون گذشته معدوم شده است؛ همين-طور نبايد در باره¬ی آينده انديشيد، چون آينده هم فعلاً در اختيار ما نيست؛ بنابراين، ما نه فقط نمي¬توانيم در گذشته و آينده کاری انجام دهيم؛ بلكه فكر کردن در باره¬ی¬ آن¬ها هم ما را دچار اضطراب می¬کند و اين برای ما رنج¬آور است. ازاين¬رو، ما در هر حالی که هستيم، بايد تنها فکر همان حال باشيم و به اصطلاح «دم را غنيمت بشماريم».

شعرای بسياری هم ظاهراً «دم غنيمت¬دانی» را تبليغ کرده¬اند.

چنان¬که «خيّام» در اين زمينه می¬گويد:

امروز تو را دسترس فردا نيست ونديشه¬ی فردات بجز سودا نيست

ضايع مکن اين دم اَر دلت شيدا نيست کاين باقی عمر را بقـــا پيدا نيست

و «حافظ» گويد:

پنج روزی که در اين مرحله مهلت داری خوش بياسای زمانی که زمان اين هم نيست

نقد و بررسی

هر چند که نظريّه¬ی¬ «اخلاق مبتنی بر لذّت حسّی» ظاهراً دلپذير است و عملاً هم پيروان بسياری دارد؛ ولی اندک دقّتي معلوم مي¬دارد که نظری باطل است و از اين طريق نمی¬توان به سعادت رسيد؛ زيرا:

1 ـ آريس¬تيپ در معرفت¬شناسی که می¬گويد: «ما تنها به احساس¬های خود می¬تواانيم اطمينان داشته باشيم» حاکی از نوعی حسّ¬گرايی افراطی و نوعی شک¬گرايی نسبت به عالم واقع است که عقل سليم از پذيرش آن اِبا دارد.

2 ـ لذّت¬گرايی در واقع نفی اخلاق است؛ چون معنايی که همه¬ی دانشمندان و حتّي مردم عادّی از اخلاق می¬فهمند، اين است که بعضی افعال پسنديده¬اند و بايد انجام داد، هرچند بی¬لذّت وحتّّي ناراحت¬¬کننده باشند، هم¬چون کمک به نيازمندان و مظلومان و ايثار و گذشت و فداکاری و تحصيل علم؛ و بعضی کارها ناشايست و بدند و بايد از انجام آن¬ها دوری کنيم، هر چند که لذّت¬آور باشند، همچون استعمال مشروبات و مواد مخدّر.

3 ـ چه بسا امری برای فردی لذّت¬آور باشد و برای فرد ديگری لذّت¬آور نباشد يا حتّي موجب اَلَم باشد. چنان¬که استعمال دخانيّات و مشروبات الکلی برای بعضي لذّت¬آور است، ولی برای بسياری ديگر ناراحت¬کننده و موجب اَلَم است؛ ازاين¬رو، لذّت نمی¬تواند ملاک و ضابطه و معياری برای فعل اخلاقی باشد که بايد کلّی و برای همه يک¬سان باشد.

4 ـ اين¬که لذّت¬گرايان انسان را با حيوانات قياس کرده و گفته¬اند: «چون جانداران همه در پی جلب لذّت و دفع اَلَم¬اند، پس انسان هم بايد در پی لذّت باشد» درست نيست؛ زيرا از يک طرف، تنزّل دادن انسان در سطح حيوانات است.

و از طرف ديگر، به اصطلاح قياس مع¬الفارق است؛ چون انسان علاوه بر آن¬چه كه ساير جانداران دارند، عقلی هم دارد که گاهی او را به عملی پسنديده وامی¬دارد، هر چند كه لذّت¬آور نباشد؛ و گاهی او را از عملی ناپسند باز می¬دارد، هر چند كه لذّت¬آور باشد.

5 ـ در نظريه¬ی¬ لذّت¬گرايی تنها به لذّات مادّي اشاره شده است؛ در صورتي كه بسياري از لذّت¬هاي معنوي هم¬چون علم¬دوستی، فضيلت خواهی، عبادت و پرستش خدا نيز هستند که به مراتب از لذّت¬های مادّی و جسمی عميق¬تر و لذّت¬بخش¬تر و پايدارترند.

چنان¬که انسان¬های بسياری از تمام لذّت¬هاي خود چشم می¬پوشند و سال¬ها به تحقيق و مطالعه می¬پردازند، تا فراورده¬های علمي خود را در اختيار ديگران بگذارند؛ و انسان¬های ديگری هستند که برای نجات ديگران جان و مال خود را ايثار می¬کنند.

6 ـ از مسلّمات است كه نه فقط انسان بُعد ديگري به نام «روح» دارد، بلكه بُعد حقيقي او همان نفس و روحش است و جسم به منزله¬ی لباسي براي روح اوست. بنابراين، انسان در جلب لذّت براي كسب سعادت، بايد به لذّات روحي هم¬چون انفاق، ايثار، كسب علم و عبادت نيز توجّه نمايد. يعني همه¬ی¬ اميال وعواطف مادّي ومعنوي انسان بايد ارضاء شوند، تا به کمال لايقش برسد، نه اين¬كه سعادت و كمال انسان تنها در بردن لذّات جسمي باشد.

7 ـ ارضای خواهش¬های دل و پيروی کورکورانه از هوا و هوس و لذّات زودگذر آني، غالباً به جای لذّت و خوشی، رنج و ناخوشی به دنبال دارند و به پستی اخلاق و بيزاری از خويشتن و از زندگی می¬انجامند. چنان¬که مي¬گساری يا استعمال مواد مخدّر و قماربازی و پرخوری و پرخوابي هر چند لذّت زودگذر آنی دارند؛ ولی سبب درد و رنج¬های آتی فراوان براي شخص می¬گردند. و نيز كسي كه بنا بر فلسفه¬ی¬ دم¬غنيمتي به مواد مخدّر معتاد مي¬شود، به زودی بيماري¬هاي عصبي، قلبي و مغزي به او حمله¬ور مي¬شوند و آن¬گاه بر منطق گذشته¬ی¬ خويش تأسّف مي¬خورد؛ هر چند غالباً راه بازگشتي برايش نيست.

توصيه¬هاي اخلاقي در مورد رعايت عفّت، امانت، راستي، درستي و غيره همه از اين قبيل¬اند؛ زيرا در جامعه¬اي كه دروغ، دغل، حيله، تزوير و نادرستي رواج يابد؛ آن مردم نه فقط در آخرت، بلكه در زندگي دنيوي هم لذّت چنداني نخواهد برد.

8 ـ پاره¬ای از لذّات مانعةُ الجمع¬اند؛ و ازاين¬رو، انسان نمی¬تواند هم¬زمان آن¬ها را با هم حاصل کند؛ بلکه بايد به ياری عقلش به انتخاب بپردازد؛ يعنی از ميانشان آن¬هايی که لذّت بهتر يا دوام بيشتری دارند يا درد و رنج کمتری در پی دارند، انتخاب نمايد.

9 ـ بسياری از امور ¬چون ورزش لذّتی ندارند؛ ولي انسان به خاطر سلامتي آن را انجام مي¬دهد. و بر عکس، بسياری از امور هم¬چون استعمال افيون لذّت آنی دارند؛ ولی به خاطر رنج¬هايی که بعدها توليد می¬کنند، از استعمال آن¬ها خودداری می¬کند. همچنين انسان عاقل درد و رنج حاصل از عمل جرّاحی را به خاطر سلامت و آسودگی بعدی حتّيٰ با پرداخت پول فراوان، با جان و دل می¬خرد.

10 ـ در نظريّه¬ی¬ لذّت¬گرايي، لذّت¬ها تنها در لذّات مادّی و دنيايی خلاصه شده¬اند؛ امّا برای کسی هم¬چون اکثر مردم كه به مبدأ و معاد اعتقاد دارد، روی لذّت¬ها و آلام معنوي و بعد از مرگ هم بايد حساب جدّی کرد.

11 ـ بعضی چيزها اصولاً لذّت واقعی ندارند، بلکه مقدّمه¬ا¬ی برای لذّت¬اند.¬ مثلاً هرچند اکثر مردم به دنبال کسب ثروت¬اند، تا بعداً به وسيله¬ی آن به لذّت برسند؛ ولی اشخاص بسياری لذّت خود را تنها در جمع مال و ثروت می¬دانند و هرگز هم از آن استفاده نمی¬کنند.

12 ـ اشکال ديگر اين نظريّه اين است که لذّات آنی و زودگذر همگی مربوط به غرايزند؛ در حالی که انسان منحصر به غرايز نيست؛ بلکه افزون بر غرايز ويژگی¬های ديگری چون عقل و عواطف دارد و برای شکوفا کردن و ارضای آن¬ها بايد از يک سری لذّات مربوط به غرايز چشم بپوشد.

13 ـ لذّت¬گرايی در واقع همان خودگروی است و خودگروی هم تمام وجود انسان نيست؛ بلکه کشش¬هايی به جانب ديگران هم¬چون دفاع از مظلوم، وفای به عهد، گذشت، ايثار و... نيز در انسان هست.

14 ـ بعضي لذّت بردن¬ها براي ديگران مزاحمت دارد؛ ازاين¬رو، انسان بايد به خاطر حفظ نظم در اجتماع از بسياري از خواست¬هاي مشروع خود هم بگذرد، تا چه رسد به خواست¬هاي نامشروع.

15 ـ گاهی لذّت شخص با لذّت اشخاص ديگر تعارض پيدا می¬کند. مثلاً اگر شخص رازي را با دوستش در ميان بگذارد و از او بخواهد که راز او را فاش نکند و آن دوست فاش کردن آن راز را مطابق لذّت شخصی خود بداند، کاملاً حقّ دارد، که آن راز را فاش نمايد. در اين فرض افشای راز و نگاه داشتن راز هر دو اخلاقی خواهند بود؛ زيرا هر يک مطابق لذّت شخصی همان فرد است.

16 ـ اشکال ديگری که بر اين مکتب هست «مسئله¬ی تزاحم لذّات» است که اين مکتب هيچ¬گونه معياری برای آن¬ها نداده است. مثلاً يک مادر به خاطر ارضای عاطفه و بلکه لذّت رسيدگی به بچّه¬اش بايد از بسياری از لذّت-های خودش همچون خواب و استراحت بگذرد. ولی اين مکتب هيچ راه حلّی برای اين مطلب نکرده است که در اين مورد بايد چکار کرد؟ آيا به دنبال ارضای عاطه ی مادريش باشد با به دنبال لذّت شخصی خودش.

17 ‌ـ‌ توصيه¬ی¬‌ اخلاقي مكتب لذّت¬گرايي، در واقع دعوت انسان¬ها به ترك مرتبه¬ی¬ «انسانيّت» و تنزّل به عالَم «حيوانيّت» است؛ زيرا حيوانات هر كاري كه برايشان لذّت¬آور باشد، انجام مي¬دهند؛ و از هر كاري كه موجب اَلَمشان باشد،‌ اجتناب مي¬ورزند.

18 ـ حتّي بايد گفت: با انجام توصيه¬ی¬ اخلاقي اين مكتب، مرتبه¬ی¬ انسان از مرتبه¬ی¬ حيوانات هم پايين¬تر قرار مي¬گيرد؛ چون حيوانات هم گاهی از لذّت آنی مثلاً خوردن غذائی خودداری می¬کنند؛ خواه به خاطر ترس از شکارشدن به وسيله¬ی¬ انسان يا حيوان ديگر و خواه به خاطر ترس از مجازات بعدی به وسيله¬ی¬ انسان، يا به خاطر اين¬که آن را به بچّه¬شان بدهند و يا به خاطر مآل انديشی به منظور تأمين آينده¬ی¬ خود.

مثلاً سگ¬ها مي¬فهمند، كه اگر بروند غذاهاي صاحب¬خانه يا مرغ و خروس¬هاي او را بخورند، هر چند برايشان لذّت آني دارد و شكمشان سير مي¬شود؛ ولي چون مي¬دانند اين كارها برايشان پي¬آمد ناگوار دارد، از انجام آن¬ها اجتناب مي¬ورزند.


کتاب فلسفه اخلاق

دکتر رحمت الله قاضیان