سایت اصول دین


مقدّمات و نتيجة برهان نظم


دکتر رحمت الله قاضیان

مقدّمات و نتيجة برهان نظم.

از دو مقدّمة برهان نظم، صغراي آن حسّي ـ تجربي و كبراي آن عقلي است و خلاصة آن بدين قرار است: نظام دقيق و حساب-شده¬اي بر عالم هستي حاكم است،‌ هرجا نظام دقيق و حساب-شده باشد، لزوماً‌ ناظمي دانا و توانا دارد؛‌ پس معلوم مي¬شود كه جهان را جهان¬آفريني است دانا و توانا. و اينك بيان اين مطلب به طور مفصّل:

مقدّمة اوّل (صغرا): تا آن¬جا كه عقل و دانش بشري بدان پي برده و به كمك مشاهدات حسّي و نيز با بررسي¬هاي دقيقي كه توسّط علوم تجربي به دست آمده، معلوم گشته است كه در¬ هر موجودي از موجودات اين جهان با عظمت ـ ازكوچك¬ترين آن¬ها هم¬چون اتم و سلّول و مولكول و پشه و مورچه گرفته، تا موجودات بزرگ هم¬چون زمين، ماه، خورشيد، ستارگان و كهكشان¬ها ـ نظم و حساب و قانون شگفت-انگيزي وجود دارد و تمام دانشمندان علوم مختلف اعتراف دارند كه هر چيزي را كه مورد مطالعه قرار داده¬اند، در آن جز نظم و حساب بسيار دقيق مشاهده نكرده¬اند.

از طرف ديگر، دقّت در هريك از موجودات زنده نشان مي¬دهد كه به سوي هدف معيّني طيّ طريق مي¬كند و براي رسيدن به آن هدف، تمام اعضايش همكاري مي¬نمايند.

از طرف سوّم، در ميان تمام موجودات عالم ـ اعمّ از انسان و حيوان و نبات و جماد و ابر و باد و مه و خورشيد و ستارگان و كهكشان¬ها ـ يك نوع هماهنگي و همكاري و اتّحاد وجود دارد؛ به طوري كه گويي همة آن¬ها اجزاء و اعضاي موجود زنده¬اي هستند كه براي رسيدن به هدف معيّني كه در اين موجود زندة بزرگ هستي است، همكاري و هماهنگي مي¬كنند و كار هر يك مكمّل ديگري است و بر همة آن¬ها با كثرتي كه دارند، وحدتي حكم¬فرماست .

مقدّمة دوّم (كبرا): از بديهيّات بشر است كه هر پديده¬اي علّتي دارد كه آن را به وجود آورده است و هيچ پديده¬اي بدون علّت نيست. از جمله هر چيزي كه منظّم و قانونمند باشد و ميان اجزاء آن هماهنگي و اتّحاد باشد، محال است كه معلول تصادف باشد؛ بلكه معلول ناظمي حكيم و باشعور مي¬باشد كه بر اساس علم و حكمتي كه دارد، هر يك از اجزاء آن مجموعة منظّم را براي هدف و غايتي فراهم آورده است؛ زيرا به فرض هم برحسب تصادف چيزي يك بار منظّم و قانونمند پديد آيد، ديگر بار مثل آن نخواهد بود. مثلاً ممكن است، گردش زمين به دور خورشيد فلان مدّت طول بكشد، و برحسب تصادف سال بعد هم همان مدّت طول بكشد و نه ديگر هميشه؛ در حالي كه اين نظم و هماهنگي و قانونمندي در اجزاي جهان پيوسته چنين بوده و خواهد بود.

به قول «قرآن كريم¬»: «فَلَنْ¬تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَحْوِيلاً: هرگز در سنّت خدا تغييري نخواهي يافت و هرگز در سنّت خدا تبديلي نخواهي يافت.» ( فاطر 43)

نتيجه: از اين دو مقدّمه، نتيجه مي¬شود كه هيچ انسان عاقلي، احتمال بسيار بعيد هم نمي¬دهد كه جهان با اين عظمت و با اين نظم و هماهنگي بسيار دقيق و وحدتي كه در سراسر آن حكم¬فرماست و اين همه نقش عجيب كه بر در و ديوار وجود هست، معلول تصادف باشد؛ بلكه عقل به طور قطع حكم مي¬كند که جهان با اين نظم و نظام حيرت¬انگيزش معلول و مخلوق خالقي دانا و حكيم است كه آن را از روي علم و محاسبه و دقّت و اراده و هدف ايجاد كرده است و او خداوند تبارك و تعاليٰ است.

زيرا وقتي كه انسان احتمال نمي¬دهد يك كتاب و يا يك تلويزيون، بر اثر تصادف ايجاد شده باشد، بلكه حكم مي¬كند كه اين¬ها حتماً مصنوع موجود دانايي به اسم انسان هستند؛ چون براي ساختن هر يك از اين-ها، مصالح معيّني را با كمّيّت و كيفيّت خاصّي با هم تركيب نموده است؛ چگونه انسان مي¬تواند باور كند يا احتمال دهد كه طبيعت كر و كور از روي تصادف، جهان با اين عظمت و با اين نظم و ترتيبي كه هزارها و ميليون¬ها برابر نظم و ترتيبي است كه در يك كتاب و يا يك تلويزيون است، از روي تصادف ساخته شده باشد؟ بلكه هر عقل سليمي فوراً متوجّه مي¬شود كه اين جهان منظّم حتماً معلول و مصنوع و مخلوق مبديي دانا و تواناست «خدا» نام.

اميرمؤمنان(ع)‌ هم ¬فرموده: «هَلْ يَكُونُ بِناءٌ مِنْ غَيْرِ بانٍ:‌ آيا بنايي بي-سازنده هست؟»(نهج البلاغه، خطبة 185)

و علي(ع) مي¬فرمايد: «اَلْبَعْرَةُ تَدُلُّ عَلَي الْبَعِيرِ، وَ الرَّوْثَةُ تَدُلُّ عَلَي الْحَمِيرِ، وَ آثارُ الْقَدَمِ تَدُلُّ عَلَي الْمَسِيرِ؛ فَهَيْكَلٌ‌ عِلْوِيٌ بِهَذِهِ اللِّطافَةِ وَ مَرْكَزٌ سِفْلِيٌّ بِهَذِهِ الْكِثافِةِ، كَيْفَ لايَدُلَّانِ عَلَي اللَّطِيفِ الْخَبِيرِ: آثار شتر بر شتر دلالت مي¬كند و آثار درازگوش بر درازگوش دلالت مي¬كند و آثار قدم بر رهگذر دلالت مي¬كند؛ پس ساختاري آسماني با اين لطافت و مركزي زميني با اين غلظت چگونه بر لطيف آگاهي دلالت نمي¬كنند؟»(بحارالانوار، 3/55 )

و «امام علي(ع)» در بياناتشان در بسياري موارد نظم و تدبير جهان و موجودات را دليل بر صانع و ناظمي دانا و حكيم براي جهان مي¬داند. از جمله در يك جا مي¬فرمايد: «كَفيٰ بِالْاِتْقانِ الصُّنْعِ لَها آيَةٌ، وَ بِمُرَكِّبِ الطَّبْعِ عَلَيْها دِلَالَةٌ، وَ بِحُدُوثِ الْفِطْرِ عَلَيْها قِدْمَةٌ، وَ بِاِحْكامِ الصَّنْعَةِ لَها عِبْرْةٌ: در اتقان صنع نشانه¬اي كافي بر خداوند است و تركيب كردن طبيعت (اشياء)‌ دليل بر اوست و حدوث خلقت برهان بر قديم بودن اوست و استحكام صنعت مخلوقات عبرت براي شناخت اوست.» (بحارالانوار، 4/221 )

و علي(ع) ¬فرموده: «ظَهَرَتْ فِي بَدائِعِ الَّذِي اَحْدَثَها آثَارِ حِكْمَتِهِ وَ صارَ¬كُلُّ شَيْءٍ خَلَقَ حُجَّةٌ لَهُ وَمُنْتَسِباً اِلَيْهِ؛ فَاِنْ كانَ خَلْقاً صامِتاً، فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِيرِ ناطِقَةٌ فِيهِ: آثار حكمت خدا در آفريده¬هاي بديعش آشكار است و آن¬چه آفريده دليلي بر وجود او و منتسب به اويند؛ هرچند به ظاهر مخلوقي خاموشند، ولي دليلي گويا بر تدبير حكيمانة‌ وي مي¬باشند.»‌ (توحيد صدوق، ص 52)

و به قول عارف بزرگ «شيخ محمود شبستري» در «گلشن راز»:

به نزد آن كه جــــانش در تجلّي است همه عالم كتاب حق تعــــــالي است

جهان چون خدّ وخال وچشم وابروست که هرچيزي به جاي خويش نيكوست

برهان نظم يقيني است: برهان نظم يك استدلال از معلول به علّت نيست، تا ارزش معرفتي آن زير سؤال رود، بلكه يك برهان انّي شبه لمّي است‌ كه در آن از يك مصداق لازم مفهوم وجود كه موجود منظّم است، به مصداق ديگري از وجود كه ناظم دانا و حكيم و تواناست، پي مي¬بريم؛ و چنين برهان انّي هم يقين¬آور است. چنان كه اگر بگوييم: در اين اتاق دود است، و‌ هر جا دود باشد گرما هست» اين برهان انّي كه از يكي از لوازم آتش كه دود است، به لازم ديگر آن¬كه گرماست، پي برده¬ايم،‌ يقين¬آور است؛ زيرا هر دودي از آتشي است‌ و آتش هم حتماً‌ گرما دارد.

«آيت الله جوادي آملي» نيز گويد:‌

براساس اصل علّيّت احتمال تصادف در اصل پيدايش ذرّات پراكندة جهان واحتمال تصادف در نحوة برخورد آن¬ها هر دو منتفي مي¬باشد؛ زيرا نظم تكويني با وجود خاصّ عيني همراه مي¬باشد‌ و هرگز وجود عيني بدون مبدأ فاعلي پديد نمي¬آيد؛ زيرا بين نظم و ناظم تلازم عقلي است‌ و در كبراي برهان نظم احدالمتلازمين براي ملازم ديگر ثابت است؛‌ و نيز از علّت پي به معلول برده مي¬شود؛ زيرا حدّ وسط علّت ثبوت حدّ اكبر براي اصغر است، نه از معلول به علّت. نتيجه آن¬كه پي بردن از منظوم به ناظم چون نظم معلول است علّتي دارد؛ خواه آن علّت آگاه باشد يا نباشد؛ زيرا نظم خصيصة علمي را به همراه دارد، ناظم آن حتماً بايد عالم باشد،‌ بلكه از علّت پي به معلول برده مي-شود‌ و برهان مزبور «لمّي»‌ است. ( تبيين براهين اثبات خدا)

«علّامه مطهّري» مي¬فرمايد:

قرآن مخلوقات را به نام «آيات» مي¬خواند. يعني اگر كسي مخلوقات را آن¬چنان كه هست ادراك كند، خداوند آن را آن¬چنان در آن¬ها ادراك مي¬كند كه در آينه اشياء را مي¬بيند؛ يعني حقيقت آن¬ها عين ظهور تجلّي ذات حقّ است. فرق است ميان دلالتي كه يك مصنوع معمولي بر صانع خود مي¬كند؛ مثل يك ساختمان كه بر سازنده دلالت مي¬كند‌ و ميان دلالتي كه مثلاً عكس و صورت بر صاحب عكس مي-نمايد. در مورد اوّل دلالت كننده سبب انتقال فكر از مصنوع بر صانع مي¬شود؛ يعني نوعي تفكّر و استدلال ذهن را از موجودي به موجودي ديگر منتقل مي¬سازد؛ ولي در مورد دوّم ذهن مستقيماً از دليل به مدلول عبور مي¬كند و احياناً خود دليل مفضول عنه واقع مي¬شود،‌ از اين جهت شبيه آينه است كه صورت را نشان مي¬دهد و هيچ¬گونه تفكّر و استدلال وساطت ندارد. (مجموعة‌ آثار 6/975 )

گواهي دانشمندان بر ناظم دانای جهان

تمام ساخته¬های بشر از هوش و آگاهی سازندة آن¬ها حکايت می¬کنند و هر اندازه مصنوعی عالي¬تر و دقيق¬تر باشد، بيشتر از علم و توان سازندة آن حکايت می¬نمايد. نه عظمت و وسعت مصنوعات بشری با مخلوقات و مصنوعات خدا يعنی جهان آفرينش قابل مقايسه است و نه دقّت و نظم و ترتيبی که در آن¬هاست. و اين نظم و سيع و دقيق و شگفت¬انگيز در جهان، بی¬ترديد حکايت از ناظمی دانا و آگاه می¬کند «خدا» نام.

«نيوتون» دانشمند و منجّم معروف می¬گويد: ما با مطالعة چشم و گوش می¬فهميم که سازندة آن¬ها به قوانين نور و صوت کاملاً آشنا بوده است و از مطالعة آسمان¬ها به حقيقت بزرگی که آن¬ها را با نظم مخصوصی اداره می¬کند، پی می¬بريم. ( دائرة المعارف فريد وجدي، 10/448 )

«دونالد رابرت¬کار» متخصّص ژئوشيمی و دکتر در فلسفه ¬گويد: «نظم و ترتيب عالم که مورد نياز دانشمندان است، نه تنها از نظر خلقت، وجود خدا را ايجاب می¬کند، بلکه برای ادامة اين نظم و ترتيب و هدايت هم، وجود يک حکمت عاليه لازم می¬آيد».(اثبات وجود خدا، ص 156)

« محمّدجواد مغنيه» ¬گويد: ايمان به خدا حقيقتی است پايدار و راست؛ زيرا بر اساس حسّ و روشنايی عقل برخاسته است. به اين ترتيب که چشم انسان، جهان و آن¬چه را که در آن است، از نظام و قوانين و ازگوناگونی و تکامل می¬نگرد؛ آن¬گاه آن¬چه را که ديده به عقل عرضه می¬کند. عقل هم نظر می¬افکند و می¬انديشد که اين جهان گوناگون بلکه دائماً متغيّر، جهانی که فاقد حسّ وشعور می¬باشد، محال است که خود علّت وجود يافتن ذات خود و نظام وگوناگونی و سير و حرکتش در مسير وجهت معيّن باشد؛ بلکه ناگزير است از علّتی ثابت و قبل از وجود خودش که در علم و قدرت و اراده بی¬همتا باشد، همان قدرت و اراده¬ای که جهت حرکت جهان را تعيين و حرکتش را کنترل و قوانينش را تنظيم می¬نمايد و به جانب هدفی که برای آن آفريده شده رهسپارش می¬کند.» (گفتگوي الهي و مادّي، ص 218)

«داروين» صاحب فرضيّة تحوّل انواع در نامه¬ای که به سال 1873 برای يکی از دانشمندان آلمانيش نوشته، گويد: عقل رشيد سليم کمترين شبهه¬ای ندارد که محال است اين جهان پهناور با اين همه آيات روشن و شواهد متقن، با اين همه نفوس ناطقه و عقول مُفکّره، بر اثر تصادف و اتّفاق کور و نادان به وجود آمده باشد؛ زيرا تصادف نابينا قادر نيست نظام منظّم بيافريند و سازمان حکيمانه¬ای به وجود آورد. به نظر من، اين بزرگ¬ترين برهان بر وجود ذات اقدس الهی است.» ( اصل انواع، ص 26 )

«ه ـ رووير» استاد تشريح دانشکدة پزشکی پاريس ¬گويد: «طرفداران فرضيّة مکانيستی با عدم امکان تکيه بر واقعيّات، يعنی روی يک سيستم فيزيکوشيميايی واضح و دقيق، در بارة منشأ حيات به عنوان جزميّت (دگم) قبول دارند که حيات مستقيماً از مادّه به وجود می¬آيد و اوّلين موجود زنده، خود به خود، بدون جهت و بدون مقصد و بر يک بازی سادة تصادف، از بين مادّه تشکيل شده¬اند؛ زيرا در مکتب مادّی، تنها تصادف است که به عنوان نظم جهانی در ايجاد حيات مراقبت دارد؛ بر اثر تصادف است که انواع مختلف اتم¬ها به تعداد قابل ملاحظه¬ای با هم يکی می¬شوند، ولی اين تعداد برای هر نوع مشخّص است، بدين طريق ميلياردها مولکول پروتئين تشکيل می¬شود. براثر تصادف است که اين مولکول¬های با وزن مولکولی مختلف ولی خيلی زياد، به تعداد معيّن گرد هم می¬آيند، تا يک صف مشخّص را آشکار سازند و اين نظم به طريقی است که اعمال بعضی روی ديگری سبب ايجاد نمودهای فيزيکوـ شيميايی مشخّص حيات می¬شود و آن¬ها عبارتند از: جذب، همانند¬سازی، تبديل، دفع، حرکت، حسّاسيّت و بالاخره عمل توليد مثل. به علّت تصادف است ¬که يک ضرب¬المثل اسپانيايی می¬گويد: «اگر درک صحيحی بر علم حاکم نباشد، گمراه¬کننده است». تصوّر مادّيّون در بارة منشأ حيات نه تنها عقل سليم را جريحه¬دار می¬کند، بلکه از نظر دانش رياضی هم نامفهوم و عملاً غير ممکن است.» (ـ ه روير، حيات و هدفداري،‌ ص 79 )

«ابن ابي¬العوجاء» زنديق معروف مصري در زمان «امام صادق(ع)» گويد: به آن حضرت عرض كردم: اگر خدايي هست، چه مانعي دارد كه بر مخلوقاتش آشكار شود و آن¬ها را به پرستش خود بخواند، تا حتّي دو نفر از مردم با هم اختلاف نكنند؟ چرا از آن¬ها پنهان گشته و فرستادگانش را به سوي ايشان گسيل داشته است؟ اگر خود بي¬واسطه اين كار را مي¬كرد، راه ايمان مردم به او نزديك¬تر مي¬شد. آن حضرت به من فرمود: واي بر تو، چگونه بر تو پنهان گشته، كسي كه قدرتش را در وجود خودت به تو ارائه داده است. پيداشدنت بعد از هيچ بودنت، بزرگساليت بعد كودكي، نيرومنديت بعد ناتواني و ناتوانيت پس از نيرومندي، بيماريت بعد تندرستي و تندرستيت پس از بيماري، خرسنديت بعد از خشم و خشمت پس از خرسندي، اندوهت بعد از شادي و شاديت بعد از اندوه،‌ دوستيت بعد دشمني و دشمنيت پس از دوستي‌، تصميمت بعد درنگت و درنگت پس از تصميم، خواهشت بعد از نخواستن و نخواستنت پس از خواستن، تمايلت بعد هراست و هراست پس از تمايل، اميدت بعد از نوميدي و نوميديت پس از اميد، به¬خاطر آمدن آنچه در ذهنت نبود و ناپديدگشتن آن¬چه نيك مي¬داني از ذهنت. به همين نحو آن حضرت پشت سر هم قدرت خدا را كه در وجودم بود و نمي¬توانستم انكار كنم برايم مي¬شمرد، تا آن¬جا كه گمان كردم كه به زودي خداوند بين من و امام صادق(ع) ظاهر خواهد شد.» (كافي، كتاب توحيد، باب حدوث عالم، حديث 2 )

بيان کانت از برهان نظم

کانت بزرگ¬ترين فيلسوف غرب که در عالم فکر غربيان انقلابی به پا کرد، بعد از اين¬که با وارد کردن اشکال¬هايی بر «برهان وجودی» و «برهان جهان¬شناختی» كه در عالم غرب مهم-ترين براهين اثبات خدا هستند و نارسا دانستن آن¬ها براي اثبات باري تعاليٰ، گفت: ولی برهان نظم شايستگی آن را دارد که همواره با احترام نام برده شود. اين برهان قديمی¬ترين، روشن¬ترين و برای خرد همگانی آدمی، مناسب¬ترين برهان است و اين برهان به مطالعة طبيعت روح می¬دهد. جهان فعلی آن¬چنان نظم و هدفمندي و زيبايی در برابر ما می¬گشايد که در برابرش حيران می¬شويم و زبان از توصيف اين تعداد شگفتی¬های بسيار بزرگ، عاجز است. مراحل عمده در اين برهان عبارتند از:

1 ـ در جهان همه¬جا نشانه¬هايی از نظم وجود دارد و اشياء اهداف و اغراض مشخّصی را در بر دارند.

2 ـ اين اشيای منظّم (هماهنگی اجزاء در جهت غايت) نمی¬توانند خود علّت نظم باشند، بلکه نظم در آن¬ها يک امر عاريتی ممکن است. به عبارت ديگر، اگر اشياء توسّط يک مبدأ عقلانی و نظم¬دهنده، هماهنگ و منظّم نشوند، خودشان نمی¬توانند برای تحقّق آن نظم با هم همکاری کنند.

3 ـ بنابراين، يک علّت حکيم و متعالی وجود دارد که علّت جهان است، و نه صرفاً يک طبيعت کاملاً توانايی که کورکورانه از راه باروری خود عمل می¬کند؛ بلکه هم¬چون موجود هوشمندی که مختارانه عمل می¬کند.

4 ـ يگانگی اين علّت، می¬تواند به وسيلة يگانگی رابطة متقابل بخش-های جهان چونان عضوهای يک ساختمان مصنوع در چيزهايی که در حيطة مشاهدة ما قرار دارند، با قاطعيّت نتيجه¬گيری می¬شود، يک نتيجه يا استنتاجی که همة مشاهدة ما و هرگونه اصول قياس تمثيلی شاهد آن است.» (كانت،‌ سنجش خرد ناب، ص 685 )

و نيز «کانت» می¬گويد: «جهان چنان صفحة پهناوری از تنوّع و نظم و هماهنگی و هدف¬يابی و زيبايی است که با وجود معرفت اندکی که آدمی توانسته است از آن تحصيل کند، در برابر اين همه عجايب شگرف، هر زبانی قوّت تعبير و بيان و هر عددی نيروی اندازه-گيری و حتّيٰ عقل ما حدود خود را از دست می¬دهد، تا آن¬جا که غرق در شادی می¬شويم و به سکوت احترام¬آميز می¬پردازيم؛ و از اين راه فکر ما اوج می¬گيرد و خود را با قطعی¬ترين ايمان به مقام آفرينندة جهان نائل می¬سازد. (ديل كارنگي، آيين زندگي، 1/215 )


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان