سایت اصول دین


حقوق زن و شوهر بر يکديگر


دکتر رحمت الله قاضیان

حقوق زن و شوهر بر يکديگر.

از آنجا که زن و شوهر دو فردند و حتّیٰ دو جنس مخالف¬اند، طبعاً با هم اختلاف سليقه¬هايي دارند؛ ازاين¬رو، اگر هر کدام بخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و نظر خود را اِعمال کنند، محيط خانه به جای محل امن و آسايش، معرکه¬ درگيری و نزاع خواهد شد؛ بنابراين، هريک بايد از مقداری از توقّعات خود دست بردارند و به نحوی با يکديگر کنار آيند.

قرآن ¬كريم فرموده: «عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ: با زنان خوشرفتاري كنيد.» (سوره نساء 4/١٩)

پيامبر اکرم (ص) فرمود: مردى كه بر بدخويى همسرش صبر كند، خداوند اجر مصائب ايّوب را به وى دهد و زنى كه بر بدخويى شوهرش شكيبايى كند، خداوند ثواب آسيه بدو دهد. (مكارم الاخلاق، ص 408)

رسول اكرم (ص) فرمود: «اَقْرَبُكُمْ يَوْمَ ٱلْقِيامَةِ مَجْلِساً... خَيْرُكُمْ‌ لِاَهْلِهِ:‌ نزديك¬ترين شما به جايگاه من در قيامت، كساني هستند¬كه با همسرانشان بهتر رفتار مي¬كنند.» (وسائل 8/507)

و رسول اكرم (ص) فرمود: اَلْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ اَهْلِهِ‌ وَٱلْمُنَافِقُ يَأْكُلُ اَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ: مؤمن به ميل همسرش غذا ¬خورد و منافق همسرش به ميل او غذا خورد. (بحار 69/291)

و اميرمؤمنان (ع) بعد از برشمردن بعضی از صفات زشت زنان فرمود: «... فَدارُوهُنَّ عَليٰ كُلِّ حَالٍ وَ‌ اَحْسِنُوا لَهُنَّ ٱلْمَقالَ،‌ لَعَلَّهُنَّ يُحْسِنُ ٱلْفِعالَ: به هر با آنان سازگاري كنيد و با ايشان گفتار نيك داشته باشيد،‌ شايد رفتارشان خوب شود.» (وسائل 7/130)

در مورد استقلال مالي زن و نيز محترم شدن احساس هنري زن امام باقر (ع) فرمود: گروهي به منزل امام حسين (ع) آمدند و گفتند: اي پسر پيامبر، در خانه¬ی شما چيزهايي مي¬بينيم، كه آن را خوش نداريم؟‌ فرمود: «إِنَّنا نَتَزَوَّجُ ٱلنِّساءَ‌ فَتُعْطِيهِنَّ مُهُورُهُنَّ فَيَشْتَرِينَ مَاشِئْنَ،‌ لَيْسَ لَنا مِنْهُ شَيْءٌ: ما وقتي كه با زنان ازدواج مي¬كنيم، مهر آنان را مي¬پردازيم‌ و آنان هرچه دوست داشته باشند با آن مي¬خرند و ما در اين موضوع در كار آن¬ها دخالت نمي¬كنيم.» (كافي 6/476)

و در مورد دوست داشتن زنان، امام صادق (ع) فرمود: «اَلَعَبْدُ كُلَّمَا ٱزْدَادَ لِلنِّساءِ حُبّاً ٱزْدادَ فِي ٱلإِيمانِ فَضْلاً: هرچه بنده زنان را بيشتر دوست داشته باشد، بر ايمانش افزوده مي¬شود.» (وسائل¬ 14/11)

مردي به پيامبر اكرم (ص) عرض كرد: همسري دارم، وقتي به خانه مي¬روم نزدم مي¬آيد‌ و هرگاه بيرون مي¬روم بدرقه¬ام مي¬كند، و چون اندوهگينم مي¬بيند مي¬گويد: چه چيز تو را غمگين ساخته؟ اگر براي هزينه¬ زندگي اندوهگيني، بدان¬كه رزق تو در دست غير توست و اگر براي آخرت اندوه داري، خدا به اندوهت بيفزايد. رسول خدا (ص) فرمود: «إنَّ لِلَّهِ عُمّالاً وَ هِيَ مِنْ عُمّالِهِ. لَهَا نِصْفُ اَجْرِ شَهِيد: خدا كارگزاراني دارد و همسر تو از آنان است، او نيمي از پاداش شهيد دارد.» (وسائل 14/17)

امام باقر (ع) فرمود: زنى به پيغمبر (ص) عرض کرد: حق شوهر بر زن چيست؟ فرمود: آن¬كه فرمان او برد و مخالفت او نكند و چيزى از خانه او بدون اجازه او صدقه ندهد و روزه مستحب جز با اجازه او نگيرد و اگر بر پشت مركب (آماده سفر) است و شوهر از او آميزش خواست امتناع نكند. و جز با اجازه او از خانه بيرون نرود، كه اگر بى‏اجازه او بيرون رود فرشتگان آسمان و زمين بر او نفرين فرستند، تا گاهى كه به خانه برگردد. زن پرسيد: يا رسول الله، چه كسى حقّش به گردن مرد بيش از همه مى‏باشد؟ فرمود: پدر و مادر، پرسيد چه كسى حقّش بر زن بيش از همگان است؟ فرمود: شوهر. پرسيد: من هم به اندازه شوهر به گردن او حق دارم؟ فرمود: نه، صد يك آن را نيز نداری. گفت: قسم به خداوندى كه تو را برگزيده، اختيارم به دست هيچ شوهرى نخواهم داد. (مكارم¬الاخلاق، ص 408)

و پيامبر اکرم (ص) فرمود: هر زنى كه شوهرش را به زبان اذيت كند، خداوند از او هيچ حسنه‏اى نپذيرد تا او را راضى گرداند، و اگر چه روزها روزه بدارد و شب¬ها نماز گزارد و بردگان آزاد كند و آن¬ها بر پشت اسبان در راه خدا به جهاد فرستد و اوّل كسى خواهد بود كه به آتش در آيد و همچنين است اگر مرد بر زن ستم كند. (مكارم الاخلاق، ص 409)

پيامبراکرم (ص) فرمود: زنى كه با شوهرش مدارا نكند و او را بر آنچه توان ندارد وادارد، خدا هيچ حسنه‏اى از او نپذيرد و خدا را خشمگين ملاقات كند. (مكارم الاخلاق، ص 409)

زنى از شوهرش ناملايماتى ديد و به پيامبر اکرم (ص) شكايت برد. آن حضرت فرمود: گويا مى‏خواهى طلاق بگيرى كه در نزد خداوند از مردار الاغ بدتر و پست‏تر باشى. (مكارم الاخلاق، ص 410)

امام صادق (ع) فرمود: زن نمي¬تواند كارى مثل بنده آزاد كردن و بخشش و نذر در مال خود انجام دهد، مگر با اجازه شوهر، مگر در حج واجب و زكات و نيكى به والدين و صله رحم. (مكارم الاخلاق، ص 410)

نبى اكرم (ص) فرمود: اگر كسى را دستور مي¬دادم، كه به كسى سجده كند، به زن مى‏گفتم كه شوهر را سجده نمايد. (مكارم الاخلاق، ص 410)

نبى اكرم (ص) فرمود: حق مرد بر زن اين است كه چراغ برايش برافروزد و طعام خوب تهيّه بيند و تا در حياط به استقبالش شتابد و به او خوش آمد گويد و طشت و حوله آرد و دست او را بشويد و جز به واسطه علّتى خود را از او منع ننمايد. (مكارم الاخلاق، ص 410)

امام باقر (ع) فرمود: خدا بر مرد و زن هر دو جهاد نوشته. جهاد مرد بذل مال وجان است تا كشته شود وجهاد زن صبر بر غيرت و ناراحتی¬های شوهر است. (مكارم الاخلاق، ص 411)

امام صادق (ع) فرمود: هر زنى كه شب كند و¬ شوهر بر او به حق خشمگين باشد خداوند نماز او را قبول نكند تا از او خشنود گردد. (مكارم الاخلاق، ص 411)

امام صادق (ع) فرمود: سه دسته‏اند، كه خداوند نمازشان را نپذيرد: بنده‏اى كه از نزد صاحبانش گريخته است تا زمانى كه برگردد و دست در دست آنان نهد و مردى كه براى قومى امامت نماز كند و آنان وى را خوش ندارند و زنى كه شب بخوابد و شوهرش بر او خشمناك باشد. (امالی مفید، مجلس 22 حدیث 2)

و امام صادق (ع) فرمود: هر زنى كه به شوهر بگويد: من از تو تا كنون خير نديده‏ام، همه اعمالش باطل گردد. (مكارم الاخلاق، ص 412)

و پيامبراکرم (ص) فرموده است: هركس حتّىٰ بر يك سخن ناگوار زن شکيبايي کند، خداوند او را از دوزخ رهايى بخشد و بهشت را برايش حتمى سازد و دويست هزار حسنه برايش نويسد و دويست هزار گناه از او محو نمايد و دويست هزار درجه بالايش برد و به هر موى تنش عبادت سالى برايش بنويسد. (مكارم الاخلاق، ص 413)

در زمان نبى اكرم (ص) مردى براى كارى بيرون رفت و به همسرش گفت تا باز گردد، از خانه بيرون نرود. پدر زن مريض شد و قاصدى خدمت پيغمبر (ص) فرستاد كه قصه را به حضرت بگويد و اجازه دهد، كه به عيادت پدر رود، پيغمبر (ص) اجازه نداد و پيام داد در خانه‏ بنشين و فرمان شوهر ببر. پدر مُرد، زن از پيامبر اجازه خواست به جنازه پدر حاضر شود و حضرت فرمود: در خانه بنشين و شوهر را اطاعت كن. مرد را دفن كردند، پيغمبر اکرم (ص) براى زن قاصدى فرستاد، به واسطه اين اطاعت كه از شوهرت نمودى، خداوند متعال تو و پدرت را آمرزيد. (مكارم الاخلاق، ص 412)

پيامبراکرم (ص) فرمود: بهترين شما آن است كه براى خانواده¬اش بهتر باشد و من بهترين شما براى اهل بيت وخانواده خود. (مكارم الاخلاق، ص 412)

پيامبراکرم (ص) فرمود: جبرئيل مرا در باره زن چندان سفارش كرد تا جايى كه گمان كردم كه او را جز به واسطه زنا و بى‏عفتى علنى طلاق نتوان داد. (مكارم الاخلاق، ص 413)

اسحاق بن¬عمّار از امام ششم (ع) پرسيد: حق زن به شوهر چيست؟ فرمود: شكمش را سير كند، بدنش را بپوشد و اگر جهالت كرد از او درگذرد. ابراهيم خليل به خدا از تندخويى ساره شكوه كرد، خداوند به او وحى فرمود: زن همانند استخوان دنده است؛ اگر بخواهى راستش كنى مى‏شكند و اگر با او مدارا کنى از او بهره‏ور شوى. (مكارم الاخلاق، ص 414)

پيامبر اکرم (ص) فرموده: هيچ بنده‏اى از كسب حلال براى عيالش خرج نمى‏كند، مگر آن¬كه خدا هر درمى را هفتصد برابر به او عطا نمايد. (مكارم الاخلاق، ص 414)

پيامبراکرم (ص) فرموده: بهترين مردان امّت من كسانى¬اند كه به اهل خانه خود رحمت آرد و به آن¬ها ستم نكند. (مكارم الاخلاق، ص 414)

امام صادق (ع) فرمود: از خدا بترسيد درباره دو ضعيف: مملوك و زن. (مكارم الاخلاق، ص 417)

امام باقر (ع) فرمود: هر كه همسر دارد و لباس و غذاى ضرورى او را ندهد بر امام لازم است كه بينشان جدايى افكند. (مكارم الاخلاق، ص 415)

و امام صادق (ع) فرمود: چون اين آيه آمد: «اى مؤمنین، خود و اهل بيت خود را از آتش بترسانيد و حفظ نماييد» (تحريم 6)، مردى از مسلمان به گريه نشست و گفت: من از نگه¬داری خودم عاجزم، تكليف خانواده‏ام نيز به گردنم افتاد. پيامبر اکرم (ص) فرمود: همين كافي است که آنها را به آنچه خودت را مي¬خوانى امر نمايى و از آنچه خودت را باز مى‏دارى نهى كنى. (مكارم الاخلاق، ص 415)

رسول اكرم (ص) ذكر جهاد كرد، زنى پرسيد يا رسول الله، براى زن جهاد نيست؟ فرمود چرا، زن از وقت حامله شدن تا زاييدن و تا بچّه را از شير گرفتن ثواب مجاهد در راه خدا را دارد و اگر در اين بين بميرد مقام شهيد دارد. (مكارم الاخلاق، ص 448)

پيامبراکرم (ص) فرمود: زنى كه شوهر او را براى حاجتى صدا كند و او شوهر را سر بگرداند تا وقت بگذرد و شوهر به خواب رود، چنين زنى را ملائكه لعنت كنند تا شوهر از خواب بر آيد. (مكارم الاخلاق، ص 416)

نبى اكرم (ص) فرمود: عيال يك مرد اسيران اويند و محبوب¬ترين بندگان پيش خدا كسى است، كه به اسيرانش نيكوكارتر باشد. (مكارم الاخلاق، ص 416)

امام کاظم (ع) فرمود: عيال يك مرد اسيران اويند و هر كه خداوند به او نعمتى دهد بر اسيرانش وسعت دهد، وگرنه ممكن است نعمت از دستش برود. (مكارم الاخلاق، ص 416)

و امام صادق (ع) فرمود: خداى رحمت كند بنده‏اى را كه رابطه ميان خود و زنش را نيكو سازد، كه خداوند عزّ و جلّ سرنوشت زن را به دست او داده و وى را قيم و اختياردار او نموده است. (مكارم الاخلاق، ص 416)

خوله به نبى اكرم (ص) عرضه داشت: من خود را براى شوهرم چون عروسى كه به زفاف مي¬رود معطّر و آراسته مي¬كنم و به بسترش مي¬روم و او به من پشت مي¬كند، دوباره به طرف صورت او مي¬روم، باز به من پشت مي¬كند، به نظرم از من ناراحت است، چه دستور مي¬فرمائيد؟ فرمود: از خدا بترس و از همسرت اطاعت كن. پرسيد حق من بر گردن او چيست؟ فرمود: خوراك تو را از هر چه خود مى‏خورد تأمين نمايد و از آنچه مى‏پوشد به تو بپوشاند و سيلى به صورتت نزند و داد به سرت نكشد. پرسيد: حق شوهر بر من چيست؟ فرمود: جز با اجازه او بيرون نروى، بى‏اجازه او روزه مستحبى نگيرى و از خانه‏اش صدقه ندهى و اگر سوار مركب باشى و تو را بخواند، اجابت كنى. (مكارم الاخلاق، ص 416)

اميرمؤمنان (ع) به محمّد بن حنفيّه فرمود: اگر نيرومندى، بر طاعت حق نيرومند باش، و اگر ضعيفى بر گناه ضعيف باش، و اگر مى‏توانى كارى كنى كه زن جز به اندازه كار خود، شغلى نداشته باشد چنين كن، كه براى حفظ جمالش بهترو براى جانش راحت‏تر و آسان¬تر است كه زن گل است و قهرمان نيست و به هر حال باوى مدارا كن و خوب مصاحبت كن، تا عيش تو صافى و خوب و غيرمكدّر باشد. (مكارم الاخلاق، ص 417)

وقتي آن¬ها كه به حضرت زهرا (س) خيلي ظلم كرده بودند، شنيدند آن حضرت بيمار شده‌ و بسا با اين بيماري از دنيا برود، براي اين¬كه گذشته را به نحوي لوث كنند، به آن حضرت پيغام فرستادند،‌ كه ما مي¬خواهيم از تو عيادت كنيم. حضرت زهرا (س) فرمود: من راضي نيستم كساني كه به من ظلم كرده¬ و حقّ شوهرم را غصب كرده¬اند،‌ پايشان به خانه من بگذارند. آن¬ها خدمت علي (ع) رفتند و گفتند: يا اباالحسن، ما از زهرا خواهش كرديم اجازه دهد او را عيادت كنيم،‌ ولي او اجازه نداد، از تو خواهش مي¬كنيم از زهرا براي ما اجازه بگيري. اميرمؤمنان (ع) هم نزد حضرت زهرا (س) رفت و به او گفت: اي دختر رسول خدا،‌ اين دو نفر مرا وسيله قرار داده¬اند، كه از تو عيادت كنند، حضرت زهرا (س) عرض كرد: «يَا عَلِيُّ،‌ اَلْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ ٱلْحُرَّةُ زَوْجُكَ: علي جان،‌ خانه مال توست و من همسر تو.»‌ يعني من در مقابل تو اراده¬اي ندارم. (بحار 28/303)

اميرمؤمنان (ع) در خطبه¬ای فرمود: اي مردم، به هيچ¬وجه مطيع زنان نباشيد و آن¬ها را امين بر مالتان ندانيد و نگذاريد صاحب اختیار خانواده باشند؛ زيرا اگر آن¬ها را به دلخواهشان واگذاريد به مهلكه گرايند و از دستور مالك تجاوز كنند؛ چون ما دريافتيم كه هنگام نياز پرهيز ندارند و گاه شهوت شكيبا نيستند، بزك را تا گاه پيری ترك نكنند عجوزه هم كه شوند از خود¬بينی دست باز نكشند. شكر نعمت فراوان را براي جلوگيری اندكي فراموش كنند، خوبی را از ياد برند و بدی را به خاطر سپارند، چون پروانه به بهتان شتابند و به طغيان گرايند و دنبال شيطان برآيند، به هر حال با آن¬ها مدارا كنيد و با زبان خوش با آن¬ها سخن گویيد، شايد خوش¬كردار شوند. (امالي صدوق، مجلس 37 ح 6)

تعدّد زوجات

«تک همسری» طبيعی¬ترين فرم زناشوئی است. در تک¬همسری روح اختصاص يعنی مالکيّت فردی و خصوصی حکمفرماست. در تک¬همسری هريک از زن و شوهر احساسات و عواطف و منافع جنسی ديگری را از آنِ خود و مخصوص شخص خود می¬دانند؛ ازاين¬رو، تک همسری چه در قديم و چه هم اکنون بيشترين نوع زناشوئی را تشکيل داده و می¬دهد.

چند همسری دو نوع است : چند شوهری و چند زنی يا تعدّد زوجات.

1 ـ چند¬شوهري: چند¬شوهري چه در قديم و چه هم¬اکنون بوده و هست. در عربستان چند شوهری به اَشکال مختلفی وجود داشته و هم اکنون در تبّت و جنوب شرقی آسيا اين کار کم و بيش انجام می¬گيرد. ولی از آنجا که در چند شوهری اوّلاً، اشتباه انساب پيش می¬آيد و پدر بچّه مشخّص نيست. ثانياً، چند شوهری با طبيعت انحصار طلبی و زن دوستی مرد ناموافق است. ثالثاً، چند شوهری با طبيعت زن مخالفت دارد، چون در چند شوهری زن هرگز نمی¬تواند حمايت و محبّت و عواطف خالصانه و فداکاری يک مرد را نسبت به خود جلب کند. رابعاً، چند شوهری هم با طبيعت زن منافات دارد و هم با منافع وی؛ زيرا زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غريزه جنسی خود نمی¬خواهد که گفته شود هرچه بيشتر برای زن بهتر، بلکه زن از مرد موجودی می¬خواهد که قلب او را در اختيار داشته باشد، حامی و مدافع او باشد، برای او فداکاری کند، زحمت بکشد و پول درآورد و محصول کار و زحمتش را نثار او نمايد و غمخوار او باشد. روی اين حساب¬ها چند شوهری هرگز مقبوليّت و عموميّت چندانی نيافته و در اسلام هم ممنوع است.

2 ـ چند زنی يا تعدّد زوجات: برخلاف چند¬شوهری، چند زنی در قديم و هم اکنون رواج بيشتری داشته؛ چنان¬که علاوه بر رواج آن در قبايل وحشی، بسياری از ملل متمدّن نيز آن را پذيرفته¬اند. چند زنی گذشته از عرب جاهليّت، در ميان قوم يهود و ملّت ايران در زمان ساسانيان و بسياری از ملل ديگر و حتّیٰ در برهه¬هائی در اروپا رواج داشته است.

«كريستن سن» در فصل نهم كتاب «ايران در زمان ساسانيان» مي¬نويسد: در نقش شكار طاق¬بستان، فقط چند تن از سه هزار زني كه خسرو پرويز در حرم داشت، مي¬بينيم. اين شهريار هيچ¬گاه از اين ميل سير نمي¬شد. دوشيزگان و بيوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان مي¬دادند، به حرم خود مي¬آورد. هر زمان كه ميل تجديد حرم مي¬كرد،‌ نامه¬اي چند به فرمانروايان اطراف مي¬فرستاد و در آن وصف زن كامل¬عيار را درج مي¬كرد؛ پس کارگزاران او هر جا زني را با وصف نامه مناسب مي¬ديدند، به خدمت مي¬بردند.

ازآن¬رو، چند شوهری اشکال اساسی دارد، ولی چند زنی اشکال اساسی ندارد؛ چون مرد طالب شخص زن است و زن طالب قلب مرد و فداکاري¬ او؛ ازاين¬رو، برای مرد مادامی که شخص زن را در اختيار دارد اهميّتی ندارد که قلب زن را از دست بدهد، ولی برای زن قلب و عواطف مرد اصالت دارد، اگر آن را از دست دهد همه چيز را از دست داده است.

اين¬که بعضی گفته¬اند: «هوسرانی و تسلّط بی¬چون و چرای مرد سبب به وجود آمدن قانون تعدّد زوجات شده است» درست نيست؛ زيرا برای مردان هوسران راه سهل¬تر و بی¬دردسرتر از چند زنی اين است که حسّ تنوّع¬طلبی خود را از راه زن¬بازی آزاد و رفيقه و معشوقه¬گيری ارضا کنند، بدون اين¬که زن مورد نظر خود را به عنوان همسری بپذيرند و نسبت به فرزندان احتمالی او تعهّد و مسئوليّتی به عهده بگيرند؛ همان¬طوری که چون در غرب طبق قانون كليسا تعدّد زوجات ممنوع بوده است، اين رسم چه در گذشته و چه هم اکنون، به نحو گسترده¬اي عملی می¬شود؛ يعنی يک مرد در ضمن اين¬که تنها يک زن قانونی و رسمی دارد؛ ولی عملاً با زنان بسيار ديگری در طول عمرش رابطه نامشروع دارد و يک زن هم در ضمن اين¬که تنها يک شوهر قانونی دارد، ولی در طول عمرش با مردان بسياری رابطه نامشروع دارد. در قرن اخير قانون همجنس بازی هم که قبلاً عملی می¬شد با قانونی شدن رواج کامل يافت. بدين ترتيب، برای زن غربی هووی زن نمی¬پذيرند، ولی هووی مرد ريش و سبيل¬دار می¬پذيرند.

علّت اصلی پذيرفته¬شدن چند زنی

مهم¬ترين علّت پذيرفته شدن تعدّد زوجات و چند زنی، بيشتر بودن تعداد زنان آماده به ازدواج از تعداد مردان آماده به ازدواج است؛ زيرا هرچند تعداد مواليد پسر بيش از دختر است؛ يعنی در مقابل هر صد نوزاد دختر صد و پنج نوزاد پسر به دنيا می¬آيد، ولی:

1 ـ تعداد مرگ و مير در بين پسران هميشه بيش از دختران بوده است؛ چون مقاومت دختران در مقابل بيماري¬ها بيشتر بوده و تعداد تلفات مرگ و مير پسران در مقابل بيماري¬ها بيش از مرگ و مير دختران است، بعد هم که بچّه¬ها بزرگ¬تر شدند، تعداد تلفات پسران نوجوان بر اثر آب و آتش و مارگزيدگی و خلاصه مبارزه با طبيعت بسيار بيشتر از تعداد دختران نوجوان است و آن¬گاه هم که به سنّ بلوغ رسيدند، باز تعداد مردان جوانی که در جنگ¬ها ـ که در تمام ازمنه به طور وسيعی بين اقوام وجود داشته است ـ بسيار بيشتر از تعداد تلفات دختران جوان است؛ و حتّیٰ طبق آمار رسمی تعداد خودکشی مردان چند برابر خودکشي¬ها در زنان است.

2 ـ چون نفقه و مخارج زن و خانواده هميشه با مرد بوده است و زن از اين جهت مسئوليّتی ندارد؛ ازاين¬رو، مرد معمولاً و مخصوصاً امروزه تا مدّت زيادی بعد از بلوغ قادر به ازدواج و تشکيل خانواده نيست؛ در صورتی که زن به مجرّد اين¬که به سنّ بلوغ رسيد آماده¬ی ازدواج می¬باشد. بنابراين همان¬طوری که گفتيم، معلوم می¬شود، که گرچه ممکن است تعداد افراد ذکور و اُناث کشوری مساوی باشد، ولی هميشه تعداد زنان آماده به ازدواج بيشتر از تعداد مردان آماده به ازدواج می¬باشد. ازاين¬رو، اگر تک¬ همسری تنها صورت قانونی ازدواج باشد، گروهی از زنان بی¬شوهر مانده و از تشکيل خانواده محروم خواهند ماند و حال آن¬که حق تأهّل و تشکيل خانواده از طبيعی¬ترين حقوق بشری است و هيچ ببشری را تحت هيچ عنوانی نمی¬¬توان از اين حق محروم کرد.

3 ـ زنان تقريباً در پنجاه سالگي يائسه مي¬شوند و از فرزند آوردن باز مي¬مانند، در صورتي كه مردان تا نود سالگي هم برای توليد مثل آمادگي دارند و خواهان فرزندند. پس اگر زنی بچّه دار نشود يا کم بچّه داشته باشد و مرد بخواهد بعد از يائسگی همسرش فرزند و فرزندانی داشته باشد، می¬بايست بار ديگر ازدواج کند.

4 ـ غريزه جنسی مرد بيش از غريزه جنسی زن ادامه می¬يابد؛ يعنی زن با رسيدن به بعضی از مراحل بالای عمر نسبت به زناشويي احساسی ندارد؛ در حالی که اين احساس همچنان در مرد يافت می¬شود و برای پاسخ به آن تعدّد همسر لازم می¬شود.

5 ـ ‌ مرد در سفر و حضر نياز به ارضای غريزه جنسی دارد و ابتلای زن به بارداری، عادت ماهانه، دوران زايمان و عوامل طبيعی ديگر مانع پاسخگويي يک زن به نيازهای طبيعی همسر است.

6 ـ اگر زني عقيم بود، تمام عقلا برآنند که شوهرش او را طلاق ندهد، بلكه زني ديگر بگيرد، كه خانه¬اش با آوردن فرزند روشن شود.

7 ـ‌ اسلام تعدّد زوجات را براي هر مردي اجازه نداده، بلكه داشتن تمكّن مالي و رعايت عدالت ميان همسران را شرط دانسته است.

با توجّه به اين مطالب، برای این¬که شهوات مردان آن¬ها را به تعدّی و فجور و فحشاء نکشاند، به شرط رعايت عدالت، برای آنان ازدواج متعدّد را حلال (نه واجب) دانسته است.

تجويز تعدّد زوجات هم نه تنها مردان را به شهوترانی سوق نمی¬دهد، بلکه شدّت حرصشان را تسکين می¬دهد؛ زيرا به حکم «اَلاِنسانُ حَريصٌ فی ما مُنع» هرکه از چيزی منع شود، بدان حريص¬تر می¬شود و می¬کوشد پرده منع را پاره کند و خود را به آن برساند. از طرفی، باز بودن راه تعدّد زوجات برای مرد، او را از زنا و هتک ناموس مردم باز می¬دارد.

چند همسری عامل نجات تک همسری است

باتوجّه به اين¬که همان طوری که گفتيم تعداد زنان آماده به ازدواج هميشه بيش از تعداد مردان آماده به ازدواج است؛ ازاين¬رو، اگر حق تأهّل اين عدّه از زنان به رسميّت شناخته نشود و به مردانی که واجد شرايط اخلاقی و مالی و جسمی هستند، اجازه چند همسری داده نشود، رفيقه¬بازی و معشوقه¬گيری ريشه تک همسری واقعی را می¬خشکاند. چون آن تعداد زنانی که بی¬شوهر می¬مانند، که تعدادشان هم متأسّفانه زياد است، نمی¬توانند تا آخر عمر صبر کنند و بی¬شوهر بمانند. زن گندم و جو نيست، که زياديش را به دريا بريزند يا آن را برای روز مبادا انبار کنند، يا خانه اضافی نيست که در آن را قفل بزنند. برای زن بی¬شوهر دو راه وجود دارد: يکی تعدّد زوجات يعنی ازدواج با مردان همسرداری که ازنظر مالی واخلاقی توان داشتن همسر دوّم دارند؛ و دوّم همین راهی که غرب عملاً برگزيده، که زنان بی¬شوهر با لطايف¬الحيل مردان زن¬دار را به عنوان رفيق و معشوق بدُزدند، تا هم از نظر مسائل جنسی خود را ارضا نمايند و هم جيب آن¬ها را خالی نمايند، و از طرف ديگر، کار به همين جا ختم نمی¬يابد؛ زيرا وقتی زن بی¬وفائی مرد خود را نسبت به خويشتن مشاهده کرد، که پنهانی با غير او رابطه دارد، او هم دست به خيانت و انتقام می¬زند که نتيجه هم شيوع فساد و فحشاء خواهد شد، که در غرب همگانی شده است. ازاین¬رو، ملّت¬هائی که در مسير فحشا قرارگرفته¬اند، بيش از ملّت-هائی که تعدّد زوجات را پذيرفته¬اند، به تک¬همسری ضربه زده¬اند.

اسلام و تعّدد زوجات

چنان¬که گفتيم اسلام تعدّد زوجات را ابداع نکرده است، بلکه آن را محدود هم کرده است؛ يعنی اوّلاً، قبل از اسلام تعدّد زوجات نامحدود بود و اشخاصی بودند، که عملاً ده¬ها و صدها زن داشتند، ولی اسلام به يک نفر اجازه نداده که بيش از چهار زن با هم داشته باشد. ثانياً، در دنيای قديم اصل عدالت در باره زنان به هيچ¬وجه رعايت نمی¬شد، ولی اسلام شرط تعدّد زوجات را عدالت دانست وصراحتاً گفت «اِنْ خِفْتُمْ اَنْ لاتَعْدِلُوا فَوَاحِدَةٌ : اگر بيم داريد، که عدالت نکنيد، يعنی به خود اطمينان نداريد، که با عدالت رفتار کنيد، تنها به يک زن اکتفا کنيد». (سوره نساء، آیه 2)

از نظر اسلام «سوگلی» بازی به هر صورتی و به هر شکلی جايز نيست. علمای اسلام تقريباً وحدت نظر دارند، که تبعيض ميان زنان تحت هيچ عنوانی جايز نيست. همه می¬دانيم که رسول اکرم (ص) در ده سال آخر عمر خود يعنی در دوره مدينه، که دوره جنگ¬های اسلامی بود و زنان بی-سرپرست در ميان مسلمين زياد بودند، زنان متعدّد اختيار کرد. اکثر زنان پيامبر (ص) بيوه و بزرگسال بودند و غالباً از شوهران سابق خود فرزندانی داشتند. تنها دوشيزه¬ای که پيامبر (ص) گرفت عايشه بود و عايشه هميشه براين امر تفاخر می¬کرد، که من تنها زنی هستم، که جز پيامبر شوهر ديگری مرا لمس نکرده است.

پيامبراسلام (ص) منتهای عدالت را در باره همه زن¬هايش رعايت می¬کرد و هيچ¬گونه تبعيضی ميان آن¬ها قائل نبود. عروة بن زبير خواهرزاده عايشه از عايشه نقل می¬کند، که رسم پيامبر (ص) اين بود، که هيچ يک از ما را برديگری ترجيح نمی¬داد، با همه به عدالت و تساوی کامل رفتار می¬کرد. کمتر روزی اتّفاق می¬افتاد، که به همه زنان خود سرنزند و احوال پرسی و تفقّد نکند؛ ولی نوبت هرکس بود، نسبت به ديگران به احوالپرسی قناعت می¬کرد و شب را در خانه¬ی آن کس به سر می¬برد که نوبت او بود. اگر احياناً در وقتی که نوبت زنی بود می¬خواست نزد زن ديگری برود رسماً می¬آمد و اجازه می¬گرفت، اگر اجازه داده می¬شد می¬رفت و اگر اجازه داده نمی¬شد نمی¬رفت. من شخصاً اين¬طور بودم، که هر وقت از من اجازه می¬خواست نمی¬دادم.

رسول اکرم (ص) حتّیٰ در آن بيماری که منجر به فوت ايشان شد چون توانائی حرکت نداشت، هر روز بسترش را از اتاقی به اتاق ديگر می¬بردند، تا آن¬که يک روز همه را جمع کرد و اجازه خواست در يک اتاق بماند و همه اجازه دادند، که در خانه عايشه بماند.

حضرت علی (ع) نیز در اوقاتی که دو زن داشت حتّیٰ اگر می¬خواست وضو بسازد، در خانه زنی که نوبتش نبود، وضو نمی¬ساخت.

اسلام برای شرط عدالت آن اندازه اهميّت قائل است، که حتّیٰ اجازه نمی¬دهد مرد و زن دوّم در حين عقد توافق کنند، که زن دوّم در شرايط نامساوی با زن اوّل زندگی کند، مثلاً شرط کند ماهی يک¬بار يا هفته¬ای يک بار نزد او برود، يا نفقه او را نپردازد، حتّیٰ اگر آن زن دوّم هم قبول کند، اين شرايط صحيح نيست. همان¬طوری که اگر انسان روزه گرفتن يا وضو گرفتن برايش ضرر داشته باشد، نبايد روزه و وضو بگيرد، اينجا هم نصّ قرآن کريم است که اگر بيم داريد نتوانيد ميان زنان خود به عدالت رفتار کنيد يک زن بيشتر نگيريد. (سوره نساء، آیه 2)

درشرايط عدالت علاوه بر تأمين مخارج و نفقه زنان متعدّد، لازم است که مرد از نظر جنسی و غريزی نيز شرايط لازم را داشته باشد و بتواند آن¬ها را از لحاظ جنسی اشباع نمايد.

پيامبر اسلام (ص) و زنان متعدّد

بعضي تعدّد زوجات در اسلام را بر اثر شهوتراني دانسته‌ و گفته¬اند: پيامبر اسلام (ص) براي امّتش تا چهار زن جايز دانسته؛‌ ولی براي خودش تا نُه زن جايز دانست.

پاسخ: الف ـ پيامبر اسلام (ص) تا 25 سالگي زن نگرفت و آن¬گاه با خديجه ازدواج كرد كه حدود 40 سال داشت و قبلاً دو شوهر كرده بود و چندين فرزند داشت. و تا بالاي50 سالگی‌ با همين خديچه كه نسبت به خودش پيرزنی بود،‌ زندگي كرد، بدون اين¬كه زن ديگري بگيرد؛ و اين خود نشان مي¬دهد،‌ كه اگر آن حضرت اهل شهوتراني بود،‌ تا آن مدّت، كه اوج ميل جنسي او بود،‌ با زنان متعدّدي ازدواج مي¬كرد.

ب ـ پس از ارتحال خديجه،‌ آن حضرت با زنان ديگري ازدواج كرد،‌ كه اوّلاً،‌ غير از عايشه همه بيوه بودند، ثانياً، بعضي از آن¬ها همچون امّ سلمه و زينب و سوده باز سالخورده بودند‌ و بعضي ديگر همچون حفصه اصولاً آب و گلي هم نداشتند. در صورتی که مردانی که علاقه وافر به زنان دارند و اسير دوستی و خلوت با آنان هستند، عاشق جمال و ناز و کرشمه¬اند و اين¬ها از خصوصيّات زنان جوان است، که در سنّ طراوت و خرّمی¬اند.

ج ـ پيامبر اكرم (ص) از طرف خداوند مأمور شد،‌ كه به زنان خود اختيار دهد، كه بين بودن با آن حضرت همراه زندگي زاهدانه و بي تجمّل و بين جدايي از او تصميم بگيرند. (احزاب 33/28) و اگر آن حضرت شيفته زنان و عاشق جمال زنانش بود، هيچ¬گاه اين¬گونه با آن¬ها سخن نمي¬گفت، در حالي كه توان مالي هم داشت، كه براي آن¬ها زندگي مرفّه هم درست كند.

د ـ و امّا فلسفه¬ی ازدواج زنان متعدّد آن حضرت اين بود‌ كه:

1 : آن حضرت مي¬خواست با ازدواج با دختر بزرگان از آن¬ها كسب نيرو كند.

2 ـ از دواج با بعضي به¬خاطر در امان ماندن از شرّ پدران و قبیله¬شان بود.

3 ـ ازدواج با بعضي ديگر براي تأمين زندگيشان بود، كه بي¬سرپرست بودند و ديگران نيز براي انجام چنين كاري تشويق شوند.

4 ـ ازدواج با بعضي ديگر براي مبارزه با سنّت¬هاي جاهلي بود، مانند ازدواج آن حضرت با زينب دختر جحش،‌ كه مطلّقه زيد بن حارثه فرزند خوانده¬اش بود؛‌ چون در عرب جاهلي ازدواج با زن پسرخوانده همچون ازدواج با زن پسر خود ممنوع بود و آن حضرت با زينب بعد از جدايي از زيد ازدواج كرد، تا اين رسم غلط را براندازد.

5 ـ انگيزه ازدواج با «امّ سلمه» آن بود، که هم در گذشته همسر عبدالله بن ابی سلمه پسر عمّه و برادر رضاعی پيامبر اکرم (ص) بود و هم زنی زاهد، فاضل و ديندار بود و دارای ايتامی بود.

6 ـ ازدواج با «سوده» دختر زمعه بدان خاطر بود كه وي بعد از برگشت از هجرت به حبشه، همسر خود را از دست داده بود و اگر به ميان قبيله كافرش برمي¬گشت يا او را مي¬كشتند و يا مجبور به كفرش مي¬كردند.

7 ـ ازدواج با «زينب» دختر خزيمه براي آن بود،‌ كه همسرش عبدالله بن جحش در احد كشته شد و او از زنان آبرومندي بود كه در جاهليّت به فقرا بسيار انفاق كرده بود،‌ به طوري كه او را «مادر مساكين» مي¬ناميدند‌ و پيامبر اکرم (ص) براي حفظ آبرويش با وي ازدواج كرد.

8 ـ‌ ازدواج با «صفيه» دختر حيي بن اخطب بزرگ يهوديان بني¬نضير براي آن بود كه پدرش در جنگ بني¬نضير و شوهرش در جنگ خيبر كشته شده بودند و پيامبر اکرم (ص) با ازدواج با وي خواست از اين پس يهود او را داماد خود بدانند و بر ضدّ او توطئه نكنند.

9 ـ‌ در جنگ بني مصطلق حدود 200 خانواده از آنان اسير شد،‌ رسول خدا (ص) با «جويريّه» دختر حارث بزرگ يهوديان بني مصطلق ازدواج كرد و با اين ازدواج مسلمانان گفتند: درست نيست كه اين¬ها كه همه از خويشان پيامبر (ص) هستند در اسارت ما باشند،‌ ازاين¬رو، همه را آزاد كردند. يهوديان بني¬مصطلق هم كه اين رفتار از پيامبر (ص) و مسلمانان ديدند، همگي مسلمان شدند و اعراب هم با ديدن اين عمل به اسلام راغب شدند.

10 ـ همسر ديگر پيامبر اسلام (ص) «ميمونه» دختر حارث هلاليه بود، كه بعد از مرگ شوهر دوّمش خود را بدون مهريّه به آن حضرت بخشيد و قرآن كريم در اين مورد فرمود: «وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ. . .» (احزاب 33/٥٠)

11 ـ همسر ديگر رسول اكرم (ص) رمله» (امّ حبيبه) دختر ابوسفيان بود،‌ كه با همسرش عبيدالله بن جحش به حبشه هجرت كرد‌ و شوهرش در آنجا مسيحي شد‌ و از او جدا شد‌ و او در آنجا تنها ماند. پيامبر (ص) با نوشتن نامه¬اي به نجاشي پادشاه حبشه از وي خواست كه او را با مهريّه مناسب به عقد وي درآورد‌ و او هم با انجام اين كار او را براي پيامبر (ص) فرستاد. با اين ازدواج ابوسفيان تا حدود زيادي دست از لجاجت با آن حضرت برداشت.

12 ـ يكي ديگر از همسران پيامبر اكرم (ص) حفصه دختر عمر بود، كه بعد از اين¬كه شوهرش در جنگ بدر كشته شد، آن حضرت با وي ازدواج كرد.


کتاب خانواده اسلامی

دکتر رحمت الله قاضیان