
ازدواج موقّت (متعه).
همه¬ی شيعيان و اکثر اهل تسنّن اتّفاق دارند، که در صدر اسلام ازدواج موقّت مجاز بوده است و عمر آن را تحريم کرده است؛ امّا گروهی از اهل تسنّن عقيده دارند، که نکاح منقطع را پيامبر (ص) خودش در اواخر عمرش ممنوع کرده است؛ ولی عبارتی که از خود عمر نقل شده و در کتب اهل تسنّن هم آمده است خلاف اين مطلب را می¬رساند؛ چه وی در عبارت معروفش می¬گويد «مُتعَتانِ کانَتا فی عَهدِ رَسولِ الله، اِنِّی اُحَرِّمُهُما و اُعاقِب عَلَيهِما: دو متعه (متعه زن¬ها و متعه حجّ) در زمان پيامبر روا بود؛ من آنها را ممنوع اعلام می¬کنم و مرتکب آنها را مجازات می¬نمايم». (تفاسير قرطبي و طبري، ذیل آیه 24 نساء)؛
ولی گفته¬اند عمر ازآن جهت به خود حق داد اين موضوع را قدغن کند، که تصوّر می¬کرد اين مسأله داخل در حوزه اختيارات ولی امر مسلمين است و ازاين¬رو نهي او نهی سياسی بوده نه شرعی؛ زيرا او بالصّراحه نگرانی خود را از پراکندگی صحابه با ملل تازه مسلمان و رفتن و ماندگار شدن در غير مدينه و از امتزاج خونی آن¬ها اعلام می¬کرد و ازاين¬رو هم ازدواج موقّت را تحريم کرد؛ ولی بعدها در اثر جريانات بخصوصی، سيره خلفای پيشين بخصوص دو خليفه اوّل يک برنامه ثابت تلقّی شد و کار تعصّب بدانجا کشيد، که شکل يک قانون به خود گرفت؛ ازاين¬رو ايرادی که در اينجا بر اهل تسنّن وارد است بيش از ايرادی است که بر عمر وارد است، چون عمر به عنوان يک نهی سياسی وموقّت(نظير تحريم تنباکو در قرن پیش) نکاح منقطع را تحريم کرد، ولی پیرونش به آن شکل ابديّت دادند. اشکال ديگری که در اينجا وارد است اين است که اصلاً آيا مسأله ازدواج موقّت جزء مسائلی است که ولی شرعی مسلمين می¬تواند ولو برای مدّت موقّت قدغن کند يا نه؟ به هر حال شخصيّت و نفوذ خليفه دوّم و تعصّب مردم در پيروی از سيره و روش کشورداری او سبب شد، که ازدواج موقّت در محاق فراموشی سپرده شود و حتّیٰ در کشور ما، که قرن¬هاست حکومت تشيّع دارد، رواج ندارد.
از ديدگاه مذهب جعفری يکی از قوانين متعالی اسلام ازدواج موقّت است؛ زیرا از نظر اسلام ازدواج به دو صورت است : دائم و موقّت.
امام باقر (ع) در پاسخ عبدالله بن عمير ليثي در مورد متعه فرمود: خدا آن را در قرآن و بر زبان پيامبرش حلال كرده، پس تا روز قيامت حلال مي-باشد. پرسيد: آيا چنين مي¬گويي و حال آن¬كه عمر آن را نهي كرده؟ حضرت فرمود: اگر چه عمر گفته باشد. گفت: تو را به خدا پناه مي¬دهم چيزي را كه عمرحرام كرده حلال كني. حضرت فرمود: تو به حكم رفيقت عمل كن و من به حكم رسول خدا (ص) . (تفسير عياشي)
در جمله¬ معروفي هم عمر گفته: مُتعَتانِ كَانَتا عَليٰ عَهدِ رَسولُ اللهِ وَ اَنا اُحَرِّمُهُما وَ مُعاقِبٌ عَلَيهِما: مُتعَةُ النِّساءِ وَ مُتعَةُ الحَجِّ: دو متعه در زمان پيامبر (ص) بود، كه من آن¬ها را حرام كردم و انجام دهنده¬ی آن¬ها مجازات مي¬كنم. (تفاسير قرطبي و طبري، ذیل آیه 24 نساء)
سيوطي در تاريخ¬الخلفا فصل اوّليّات عمر گويد: عمر بود كه متعه را تحريم کرد.
در صحيح مسلم (باب نكاح المتعه) و مسند احمد هم آمده، كه جابر بن عبدالله انصاري گفت: در زمان پيامبر6 و ابوبكر تا اواخر خلافت عمر متعه مي¬كرديم.
در محفلي ابن¬عبّاس به عبدالله بن زبير گفت: مادرت (اسماء دختر ابوبكر) از پيش روي ما گذشت. پدرت (زبير) به او رغبت كرد. مادرت گفت: من ازدواج دائم نمي¬كنم. پدرت بُردي يمني به او داد و او را متعه نمود و تو از آن متعه متولّد شدي. (تفسير ابوالفتوح)
شخصي از عبدالله بن عمر از متعه زنان پرسيد، گفت: حلال است. راوي گفت: پدرت آن را حرام كرده. گفت: اگر پدرم چيزي را نهي كرده، ولي پيامبر (ص) آن را سنّت قرار داده، ما سنّت پيامبر6 را رها كنيم و تابع پدرم باشيم؟ (مسند احمد 2/95)
ابوحنيفه از امام صادق (ع) از متعه پرسيد. امام فرمود: كدام متعه؟ گفت: متعه حجّ؛ ولي بهتر است مرا از متعه زنان خبردهي؟ فرمود: كتاب خدا نخوانده¬اي که ¬فرموده: فَمَااستَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ»؟. ابوحنيفه گفت: گويا به خدا هرگز اين آيه را نخوانده¬ام. (تفسیر صافي)
حضرت امير (ع) فرمود: اگر متعه را قبل از من عمر ممنوع نكرده بود، جز شقي كسي زنا نمي¬كرد. (عياشي، مجمع البيان، الميزان و تفسير فخر رازي)
رشيد رضا گويد: بعضي چون ابن مسعود در مورد متعه نظر اماميّه را دارند. استاد (شيخ محمّد¬ عبده) نيز گويد: قول اماميّه در مورد متعه بر نظر اهل سنّت ارجح است. (المنار، ذیل آیه 24 نساء)
پيامبر گرامي اسلام (ص) آخرين پيامبر و شريعت اسلامي آخرين شريعت آسماني است؛ ازاين¬رو، كم يا زياد كردن احکام اسلامی بدعت و حرام مي¬باشد و به اتّفاق فقهاي اسلامي اجتهاد در مقابل قرآن و سنّت پيامبر6 درست نيست؛ بنابراين، اجتهاد عمر در مورد متعه و هر چيز ديگر به اتّفاق همه¬ی فقهاي مذاهب بي¬ارزش است.
مشروع بودن ازدواج موقّت مخصوصاً در عصر ما كه بر اثر طولاني شدن دوره¬ی تحصيل و مسائل پيچيده¬ی اجتماعي سنّ ازدواج بالا رفته، شكل حادّتري به خود گرفته است. حال با اين وضع چه بايد كرد؟ يا بايد همچون دنياي مادّي امروز «فحشا» را مجاز بدانيم و يا طرح ازدواج موقّت را بپذيريم. معلوم نيست آن¬ها كه با ازدواج موقّت و فحشا مخالف¬اند، چه جوابي براي اين سؤال فكر كردهاند؟!
ازدواج موقّت با فحشا آسمان تا زمين فرق دارد؛ زيرا: اوّلاً، در ازدواج موقّت زن فقط در اختيار يك نفر است. ثانياً، بعد از اتمام مدّت عقد، زن بايد حدّ اقلّ چهل و پنج روز عدّه نگه دارد. ثالثاً، فرزندان حاصل از متعه در حقوق و ارث مانند فرزندان همسر دائمي¬اند.
وجوه اشتراک و اختلاف ازدواج دائم و موقّت
وجوه اشتراک ازدواج دائم با ازدواج موقّت اين است، که اوّلاً، در هر دو ازدواج، مادر و دختر زوجه بر زوج و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام است. ثانياً، هم در ازدواج دائم زنا باعث حرمت ابدی می¬شود و هم در ازدواج موقّت. ثالثاً، هم در ازدواج دائم نگه داشتن عدّه لازم است و هم در ازدواج موقّت؛ منتها در زن دائم سه نوبت عادت ماهانه بايد عدّه نگه دارد؛ ولی عدّه زن غير دائم دو نوبت يا چهل و پنج روز. رابعاً، در هيچ يک از ازدواج دائم و موقّت جمع بين دو خواهر جايز نيست. خامساً، چه در ازدواج دائم و چه در ازدواج موقّت و چه حتّیٰ زنا بچّه از آن پدر است و مخارجش بر عهده¬ی اوست.
وجه اختلاف ازدواج دائم و موقّت در اين است که اوّلاً، در ازدواج دائم، مرد عهده دار خوراک، لباس، مسکن و ساير احتياجات زن از قبيل دارو و پزشک می¬باشد؛ ولی در ازدواج موقّت بستگی به توافق طرفين دارد. ثانياً، در ازدواج دائم زن و مرد از يکديگر ارث می¬برند؛ ولی در ازدواج موقّت از يکديگر ارث نمی¬برند. ثالثاً، در ازدواج دائم هيچ يک از زن و شوهر حق ندارند بدون جلب رضايت ديگری از بچّه دار شدن جلوگيری کنند؛ ولی در ازدواج موقّت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد. رابعاً، در ازدواج موقّت عدم ذکر مهر باعث بطلان عقد است؛ ولی در ازدواج دائم عقد باطل نيست و مهرالمثل تعيين می¬شود. خامساً، برخلاف ازدواج دائم، که اگر به طلاق منجر نشود دائمی است، ازدواج موقّت ممکن است از يک ساعت و کمتر باشد تا نود سال و بيشتر.
زندگی امروز و ضرورت ازدواج موقّت
چون ازدواج دائم مسئوليّت و تکليف بيشتری برعهده¬ی مرد می¬گذارد و امروزه هم زندگی با سابق فرق کرده؛ زيرا در قديم پسر از همان شانزده هفده سالگی يک شغل دائمی برای خود انتخاب می¬کرد؛ ولی امروزه معمولاً پسر بايد دوران تحصيلات دانشگاهی را تمام کند و دو سه سالی هم کار کند، تا بتواند به خود سر و سامانی دهد و آماده ازدواج گردد و در اين دوران تحصيل هم حتّیٰ اگر به يک پسر و دختر که مشغول تحصيل¬اند پيشنهاد ازدواج هم شود می¬خندد و چنين مسئوليتی نمی¬پذيرد و درست هم هست. حال سه راه موجود است: يکی رهبانيّت موقّت که پسر و دختر در ايّام تحصيلات دانشگاهی که طغيانی¬ترين مرحله شهوت جنسی است خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند، که علاوه بر اين¬که عملاً اکثر جوان¬های دنيا چنين کاری انجام نمی¬دهند؛ بلکه عوارض روانی خطرناکی هم درپی دارد.
راه دوّم، که دنيای غرب در پيش گرفته و آن اين¬که پسر با ده¬ها دختر و دختر با ده¬ها پسر رابطه¬ی نامشروع داشته باشد، که در مورد اين راه اين سؤال پيش می¬آيد، که آيا چنين اشخاصی مرد زندگی و زن زندگی خانواده خواهند بود؟
راه سوّم، که در اين زمينه اسلام پيشنهاد می¬کند ازدواج موقّت است، که دختر و پسری بدون آن¬که رهبانيّت موقّت و عوارض آن را تحمّل کنند يا در بی¬بند و باری جنسی افتاده باشند به وسيله ازدواج موقّت دوران تحصيل خود را بگذرانند. و حتّیٰ اين ضرورت به ايّام تحصيل اختصاص ندارد، بلکه زن و مردی که می¬خواهند نسبت به اخلاق و رفتار يکديگر اطمينان کامل حاصل کنند، برخلاف راه جهان متمدّن، که مدّت¬ها به طور نامشروع باهم هستند، می¬توانند به عنوان ازدواج آزمايشی برای مدّتی باهم ازدواج موقّت کنند و حتّیٰ زن می¬تواند شرط کند، که در اين مدّت مرد حق نزديکی با او را ندارد.
ضرورت ازدواج موقّت و عاقلانه بودن آن باعث شده است، که بسياری از دانشمندان غربی هم مثل برتراند راسل پيشنهاد ازدواج موقّت يا به قول آن¬ها ازدواج رفاقتی بدهند.
ائمّه معصومين (ع) برای اين¬که اين سنّت اسلامی متروک و فراموش نشود آن را تشويق و ترغيب فراوان می¬کرده¬اند؛ چنان¬که امام صادق (ع) فرموده است : يکی از موضوعاتی که من هرگز در بيان آن تقيّه نخواهم کرد موضوع متعه است و در حديثی حضرت امير (ع) می¬فرمايد: اگر عمر سبقت نمی¬جست و متعه را تحريم نمی¬کرد، جز افرادی که سرشت منحرف دارند زنا نمی¬کردند. (تفاسیر عياشي، مجمع، الميزان و تفسير فخر رازي)
ولی بايد دانست که فلسفه¬ی عمده متعه برای کسی است که قدرت گرفتن زن دائم ندارد؛ چنان¬که در حديث است که فتح بن يزيد از امام رضا (ع) در باره¬ی متعه سؤال کرد، حضرت فرمود : متعه حلال است برای کسی که خداوند متعال به وسيله زوجه¬ی دائم او را بی¬نياز نکرده باشد يا از حضور در نزد زوجه¬اش غايب باشد. (وافی 3/56)
علي بن يقطين گويد: از امام كاظم (ع) در باره متعه پرسيدم، فرمود: «وَ مَااَنْتَ وَ ذاكَ، قَدْ اَغْنَاكَ اللهُ عَنْهَا: تو را به متعه چكار، خداوند تو را از آن بي¬نياز كرده است.» (وافي 3/55)