سایت اصول دین


فطري و بديهي بودن نياز نظم به ناظم دانا


دکتر رحمت الله قاضیان

فطري و بديهي بودن نياز نظم به ناظم دانا.

موضوع نياز نظم به مبدأ و ناظمی دانا و آگاه، به قدری روشن است که دانشمند معروف «فريد وجدی» آن را از فطريّات می¬داند؛ يعنی از قضايايی که هم¬چون «چهار زوج است» استدلال آن¬ها با خودشان است.

انسانی که نمی¬تواند بپذيرد که يک ميز تحرير چوبی ساده يا يک کوزة سفالين به طور تصادف ساخته شده باشد؛ بلکه به طور قطع آن¬ها را مصنوع و ساخته شدة موجود عاقلی به اسم انسان می¬داند، چگونه می-تواند بپذيرد که موجودات طبيعت که هزاران برابر از پيشرفته¬ترين مصنوعات بشری پيچيده¬تر¬اند، به طور تصادف ساخته شده باشند؟ تا آن-جا که پيچيدگی ساختمان يک مورچه و پشه صدها و هزارها برابر پيچيدگی و صنعت و تکنيکی است که در پيشرفته¬ترين رايانه¬ها و هواپيماها به کار رفته است.

«علّامة طباطبايی» می¬فرمايد:

لزوم صانع برای هريک از موجودات و وحدت صانع تمام جهان و جهانيان به اين ترتيب است که:

اوّلاً، آن آسمان¬ها و کواکبی که بر سر ما سايه افکنده¬اند، با آن همه اسرار و شگفتی¬ها و اين زمينی که بر پشت آن زندگی می¬کنيم، با اين همه مخلوقات عجيب و شگفت¬انگيز؛ و ساير تحوّلات منظّم وحيرت¬آوری که در عالم وجود دارد، مانند اختلاف شب و روز؛ و کشتی¬هايی که بر اثر نسيم¬های منظّم بر سطح دريا حرکت می¬کنند و باران¬های حيات¬بخشی که از آسمان می¬بارد و وزيدن بادها و ابرهايی که در جوّ زمين مسخّر شده¬اند، همگی اموری هستند که نيازمند به خالق و صانع¬اند؛ بنابراين آفريدگاری دارند...

هريک از اين عوالم کوچک و بزرگ¬تر را انسان بررسی می¬کند، می¬بيند دارای نظام شگفت¬آوری است که در عين تحوّل و تغيير، اصول عالم خود را همواره حفظ می¬کند و يک سنّت ثابت الهی به وجود می¬آورد که اسرار و شگفتی¬های آن هرگز پايان نمی¬پذيرد و هيچ¬گونه استثنايی در نظم کلّی آن مشاهده نمی¬شود و سر سوزنی برخلاف نظام اصلی خود گردش نمی¬کند. آری، هرکدام دريای بيکرانی از اسرار و عجايب است که کرانه¬ها و ژرفای آن از دسترس عقل بشری خارج است.

هر قدر عوالم بيشتری را که ترکيب و به هم ضميمه کنيم و تحت مطالعه قرار دهيم، باز ملاحظه می¬کنيم، مجموع آنها درست مانند يک عالم کوچک از نظام واحدی پيروی می¬کند، تا آن¬جا که اگر تمام اين جهان پهناور يعنی آن مقدار که علوم بشری به کمک وسائل مختلف علمی، از قبيل تلسکوب¬های عظيم نجومی و رصدخانه-های دقيق، پرده از روی آن برداشته، بررسی مي¬كنيم، همان نظم و قوانين منظّمی که در يک جهان کوچک ديده می¬شود، در آن مشاهده خواهد شد. و از طرف ديگر، هر قدر اين عوالم را از هم جدا کرده و تجزيه نماييم، تا به جزء بسيار کوچکی مانند «مولکول» برسيم، باز می¬بينيم چيزی از آن نظام جهان بزرگ کم ندارد. با اين¬که هر يک از اين موجودات با ديگری، از نظر ذات و حکم و شخص مغايرت دارد.» (الميزان، ذيل آية 164 بقره )

«مولوی» در دفتر ششم مثنوی می گويد:

چون نمی¬داند دل داننــــــــــــــده¬ای هست با گردنده گرداننـــده¬ای؟

چون نمی¬گويی که روز وشب به خود بی¬خداوندی کی آيد کی رود؟

گرد معقــــــــــولات می¬گردی ببين اين چنين بی-عقلی خود ای مهين

خانه با بنّــــــــــــــــا بود معقول¬تر؟ يا که بی-بنّــــــا؟ بگو ای بی¬هنر

خانه با اين بزرگی و وقــــــــــــــار کی بود بی-اوستادی خوب کار؟

خطّ با کــــــــــــاتب بود معقول¬تر ياکه بی¬کاتب؟ بينديش ای پسر

جيم گوش و عين چشـــم و ميم فم چون بود بی¬کــاتبی ای متّهم؟

شمع روشن، بی ز گيراننــــــده¬ای يا به گيرانندة داننـــــــــده¬ای؟

صنعت خوب از کف شــلّ ضرير باشد اَولی يا ز کبــرای بصير؟

نظم گواه بر ناظم آگاه

طبق اصل علّيّت که بديهی و فطری بشر است و هيچ عاقلی در آن ترديد ندارد، نه فقط عقل هر کسی حکم می¬کند که هر معلول و مصنوع و پديده¬ای، علّت و صانع وآفريننده¬ای دارد؛ بلکه نظم و حساب در هر پديده و معلولی هم گواه بر علم و حکمت و درک و شعور آفريننده¬اش است. اگر ممکن باشد که ما معلول را بدون علّت بدانيم، ممکن خواهد بود که نظم در موجودات را هم بدون ناظمی با درک و شعور بدانيم.

اين¬که ما هر چيز منظّم، حتّي يک اتاق ساده و چند جملة بامعنی را ساخته و پرداختة موجودات با شعوری يعنی انسان¬هايی که بنّا و نويسنده هستند، می¬دانيم، همه و همه بر اساس همان «اصل علّيّت» است که طبق آن هر پديدة منظّم را معلول علّتی با درک و شعور می¬دانيم.

اگر ما وارد جزيره¬ای شويم که به گمانمان تا کنون پای هيچ بشری بدان¬جا نخورده است و بعد از اين¬که مدّتی در آن جزيره بوديم، ناگهان چشممان به يک راديو يا يک ساعت و يا حتّيٰ يک خودنويس و خودکار و مداد بخورد، بی¬گمان و با قاطعيّت حکم می¬کنيم که مصنوع موجودی عاقل و باشعور به نام انسان است و به هيچ¬وجه احتمال نمی-دهيم که شايد معلول و مصنوع تصادف باشد، يعنی تصادفاً چند شئ با هم ترکيب شده و آن را به وجود آورده باشند.

حال كه ما اگر به موجوداتی برخورد کنيم که از حدّ اقل نظمی هم¬چون راديو و ساعت و خودكار و مداد برخوردارند، با قاطعيّت حكم مي¬كنيم که ساخته و پرداختة موجود عاقلي به اسم انسان مي¬باشند، با ديدن موجودات طبيعت هم¬چون نبات، حيوان و انسان که به مراتب از مصنوعات بشری منظّم¬تر و پيچيده¬ترند، چاره¬ای جز اين نداريم که بپذيريم معلول و مخلوق و مصنوع، علّت و خالق و صانعي دانا و تواناي ماورای طبيعت هستند، و آن هم خداي تبارك و تعاليٰ است.

«امام صادق(ع)» می¬فرمايد: «ای مفضّل، اوّلين عبرت و دليل بر وجود آفريدگار جهان جلّ جلاله، فراهم کردن جهان و ترکيب نظم و اجزايش به صورتی است¬ که ملاحظه می¬شود. چه اگر با انديشه¬ات در بارة جهان تأمل کنی و با عقلت در صدد شناخت آن برآيی، آن را همچون سرايی خواهی يافت که آن¬چه را بندگانش بدان نيازمندند در آن فراهم کرده است. پس آسمان چون سقف افراشته شده و زمين چون فرش گسترده شده و ستارگان بسان چراغ¬ها چيده شده¬اند و گوهرها هم¬چون ذخايری در خزانه می¬باشند و هر چيزی برای مصلحتش آماده شده و انسان هم¬چون کسی است که اين خانه را با هرچه در آن است بدو بخشيده¬اند و اقسام نباتات برای اوآماده کرده¬اند و انواع حيوانات برای مصالح و منافع او آفريده¬اند. پس اين¬ها دلايلی روشن است بر اين¬که عالَم با تقدير و حکمت و نظام و سازواری آفريده شده و خالق آن يکی است و آن همان کسی است که اجزاء جهان را با يکديگر ترکيب کرده و نظم داده است.» (بحارالانوار، 3/61 )

و اين نظم و ترتيب و همکاری و هماهنگی بين تمام موجودات جهان و اجزائشان، خود گواه و به قول قرآن كريم آيه و نشانة روشنی بر وجود خالق و ناظمی آگاه و حکيم و توانا برای آن¬هاست؛ زيرا حوادث اتّفاقی و تصادف¬های کر و کور، هرگز نمی¬توانند موجب نظم و هماهنگی حيرت¬انگيزی شوند که در جهان وجود دارد.

چنان¬که «امام صادق(ع)» در همين حديث معروف «توحيد مفضّل» می-فرمايد: «اِنَّ الْاِهْمالَ لَأْيَاْتِی بِالصَّوابِ وَالتَّضادَ لايَأْتِی بِالنِّظامِ: مهمل¬کاری هرگز نتيجة درست نمی¬دهد و تضاد سبب نظم و قانون نمی¬گردد.» (بحارالانوار،‌ 3/63 )

«نيوتون»¬¬گويد: در بارة¬ خدا هرگز ترديد نکنيد؛ چون معقول نيست¬ بگوييم ضرورت علّت و معلول فاقد شعور به تنهايی رهبر وجود است و ممکن نيست ضرورت کور و يکسان منشأ اين ¬همه موجودات متنوّع متفاوت گردد و ممکن نيست در هر زمان و مکانی وجود با نظم و ترتيب و تناست لازم و هماهنگ ظاهر گردد؛ بلکه همة اين امور حتماً از مبديی با علم و حکمت و اراده سرچشمه می-گيرد.» (دائرة المعارف فريد وجدي، 2/496)

نتيجه: از اين¬كه از يك طرف، براي پيدايش يك موجود ـ مخصوصاً موجودات زنده ـ قوانين و شرايط خاصّي لازم است كه همگي دست به دست هم داده، تا آن موجود پديد آيد؛ چنان¬كه براي رويش يك دانة گندم، بايد آب، خاك، هوا، نور، و گرماي كافي باشد و با عدم هر يك از آن¬ها، نتيجة مطلوب حاصل نمي¬شود.

از طرف ديگر، براي اين¬كه موجودي به¬كمال وهدفش برسد، تمام اجزاء و اعضايش بايد با هم همكاري كامل نمايند. چنان¬كه در يك نبات، ريشة آن آب و غذا از زمين مي¬گيرد، ساقه نبات را سر پا نگه مي-دارد و آب و غذای دريافتی از ريشه را به برگ¬ها می¬رساند، برگ¬ها آب و غذاي گرفته شده از ريشه را در مقابل نورآفتاب براي درخت قابل تغذيه مي¬سازند و بالاخره نتيجة اين همكاري¬ها به صورت ميوه ظاهر مي¬شود.

و از طرف سوّم، بين همة موجودات عالم يك نوع هماهنگي و همكاري و اتّحادي وجود دارد؛ به طوري كه گويي همگي اعضاء و اجزاي موجود واحد زنده¬اي هستند كه براي بقاي آن موجود همكاري و هماهنگي مي¬كنند. چنان¬كه براي رشد يك گياه يا يك حيوان يا يك انسان «ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند».

از اين مقدّمات، معلوم مي¬شود اين جهان منظّم كه هر موجود آن با نظم و ترتيب حيرت¬انگيزي كه خود دارد، با اجزاء و اعضاي ديگر جهان هم همكاري و هماهنگي مي¬نمايد، نمي¬تواند معلول تصادف و اتّفاق باشد؛ و عقلاً محال است كه مادّة بي¬شعور و بي¬اراده، فاعل و ناظم اين حركت¬هاي تكاملي و اين شرايط بسيار باشد.

بلكه عقل به طور بديهي حكم مي¬كند كه علم وحكمت و قدرت بي-نهايتي اين همه¬ شرايط متناسب و موزون را فراهم كرده است و آن «خداوند جلّ و علا» است كه «اَلَّذِي اَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ: خدايي كه هر چيزي را به نيكوترين وجه آفريده است.» ( سجده 7)

آري، جهان منظّم، به طور قطع ساخته و پرداختة مبدئي دانا و تواناست «خدا» نام كه آن را بر طبق نقشه و هدفي خاصّ آفريده است و با علم و حكمت و قدرتي نامتناهي آن را تدبير و اراده مي¬كند.

چنان¬كه «قرآن کريم» مي¬فرمايد: «و مِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوانِكُمْ؛ اِنَّ فِي ذالِكَ لآياتٍ لِلْعالِمِينَ: و از نشانه¬هاي قدرت او، آفرينش آسمان¬ها و زمين و اختلاف زبان¬¬ها و رنگ¬هاي شماست، در اين ¬امور براي دانشوران نشانه¬هاست.» ( روم 22)

حتّيٰ نه تنها صدها دليل فلسفی و علمی، بلکه به شمارة مولکول¬ها و اتم¬ها و خلاصه به شمارة همة موجودات از ريز و درشت بر وجود خدا دليل و برهان هست.

آری، هر انسان عاقلی با شاعر شيرين¬سخن همنوا شده و می¬گويد:

آيت توحيد می¬بينم بر در و ديوارهــــــــــــا آسمان¬ها، کهکشان¬ها، ثابت و سيّــــــاره¬ها

شاهدندی بر وجود خالق يکتـــــــای خويش بحر و برّها، درّه¬ها، درياچه¬ها، کهســـــارها

رو به بستـــــان تا گواهی بر و جود حق دهند بيدها، گُل¬ها، علَف¬ها، سروها، اسپيدارهــــا

نغمة توحيد را بشنو ز مرغــــــــــــــان چمن عندليبان، قمريان، زاغ و زغن¬ها، سارهــــــا

در گل و سوسن نگر بين آيت توحيــــد در ساقه¬ها، گلبرگ¬ها،گل¬ها، ورق-ها، خارهــــا

سوسن زيبا ببين با صــــد زبان بر طرف باغ دارد از مدح و ثنای حق به لب گفتـــــــارها

با زبان بی¬زبانی درس عرفانت دهنــــــــــد لاله¬ها، اشکوفه¬ها،گل غنچه-ها،گلنـــــــارها

فاخته وهدهد،کبوتر، سار وصلصل، عندليب جمله آيات خدا خوانند بر هشيارهـــــــــــا

از صفـــــــای بلبل وگل رمز عشق آموختند شمع¬ها، پروانه¬ها، دلداده¬ها، دلدارهــــــــــا

بنگر اندر خيل مرغان، گوکه اين¬سان آفريد بال¬ها، پرهای زيبا، تاج¬ها، منقارهــــــــــــا

چيست اين زيبايی اندر فصل زيبای بهــــار در بيابان¬ها، چمن¬ها، جنگل و نيزارهـــــا؟

کيست نقّــاش طبيعت¬کاين همه نقش بديع؟ جزخدای حقّ سبحان کس کند اين کارها؟

باد از بهر چه فرّاشی کند در بوستــــــــان؟ از چه سيلی می¬زند مردانه بر رخسارهـــــا؟

از چه بنهد تاج بر سر لاله هم¬چون ميرهــا؟ ازچه پيچد پيچک اندرشاخ¬گل چون مارها؟

چيست اسرار طبيعت غير فرمان خــــــــدا؟ حکم قانون¬هــا، روش¬ها، نظم و استقرارها؟

صدگواهی بروجود وحکمت وعلمش دهند ذرّه¬ها، سلّول¬ها، ژن¬ها، اتم¬ها، بارهــــــــــا

از اتم تا کهکشان تا سحـــــــــــابی¬ها همه بندة حقّ¬اند و فرمانبر، نه خود-مختارهـــــــا


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان