سایت اصول دین


فوايد شرور


دکتر رحمت الله قاضیان

فوايد شرور.

علاوه بر اين¬كه شرور لازم لاينفك مادّه و عالم مادّيند و خيرشان هم بر شرّشان فزوني دارد، حكم ما در مورد شرّ بودن بسياري از آن¬ها هم به خاطر عواملي است، از جمله:

1 ـ عدم اطّلاع ما از فوايد بعضي امور

انسان به¬خاطر عدم اطّلاع بر حكمت همة امور، بسياري از خيرات را شرّ مي¬پندارد. حتّيٰ چه بسا ما در دعاهايمان مصرّانه چيزي را از خدا خواسته¬ايم و سپس متوجّه شده¬ايم، چه خوب شد كه مستجاب نشد. خداوند ¬فرموده: «عَسيٰ اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا؛ وَ يَجْعَلَ اللهُ فِيهِ خَيْرًاكَثِيرًا: چه بسا چيزي را ناخوش ¬داريد و خدا در آن خير فراوان نهاده. ( نساء 19)

اگر ما از روي نوشته¬هاي يك شئ عتيقه به مطالب بسياري دست يابيم؛ ولي چند كلمه از نوشته¬هاي آن براي ما ناخوانا و نامفهوم بود، بايد فوراً قضاوت كنيم كه پس همة مطالب بامعني آن هم از روي تصادف و اتّفاق نوشته شده¬اند؟ مسلّماً خير.

پس از اين¬كه انسان تا كنون به حكمت بيش از نود و نه در صد اموري كه بررسي كرده،‌ پي برده است؛ نمي¬تواند به خاطرآن يك در صدي كه تا كنون به راز و رمزشان پي نبرده، حكم كند: نظم و ترتيب آن¬ نود و نه در صد هم از روي تصادف مي¬باشد.

2 ـ زيبا بودن يك چيز با ساير امور

قضاوت درست در مورد حُسن و قبح چيزي به عنوان جزيي از مجموعه¬اي بايد در نظر گرفته شود. مثلاً يك چهره در صورتي زيباست كه تمام اعضاي آن به عنوان يك مجموعه در نظر گرفته شود؛ امّا اگر تنها بعضي از اعضاء صورتي را هم¬چون دندان¬ها يا چشم يا ابرو يا... در نظرگرفته شوند، نه فقط زيبا نخواهند بود؛ بلكه زشت هم مي¬باشند.

گاهي لازمة¬ وجود بعضي از اجزاء مجموعه¬اي آن است¬كه در حدّ خودشان نازيبا باشند، تا براي كلّ مجموعه زيبا باشند؛ چنان¬كه ابرو در حدّ خودش كج است؛ ولي اين كجي ابرو وقتي كه با تمام اجزاء صورت در نظر گرفته شود، معلوم مي¬شود كه زيبا و درست است؛ چنان¬كه در اين مورد گفته¬اند: «ابروي كج اَر راست بدي كج بدي».

3 ـ برداشت¬هاي غلط

بسياري از اموري را كه ما شرّ و بد مي¬دانيم، به خاطر برداشت¬هاي غلط وکج فهمی¬هايی است كه ما از آن¬ها داريم، وگرنه آن¬ها خير و نيك هستند.

مثلاً ما مي¬پنداريم كه دنيا براي رفاه و ماندن است؛ ازاين¬رو، اشكال مي¬كنيم كه چرا خدا سرما، گرما، گرسنگي، تشنگي، سيل، زلزله، مرض و مرگ قرار داده است كه ما در دنيا اين همه سختي و ناراحتي متحمّل شويم و سرانجام هم بميريم؛ و حال آن¬كه ما نه براي تفريح به دنيا آمده¬ايم و نه براي ماندن؛ بلكه براي كسب كمال و آن¬گاه زندگي ابدي در دنياي ديگري كه براي مؤمنين و نيكان سراسر رفاه و راحتي است آفريده شده¬ايم.

چنان¬که در حديث قدسی هم خداوند تعالي ¬فرموده است: «اِنِّی جَعَلْتُ الرّاحَةَ فِی الْآخِرَةِ وَالنّاسُ يَطْلُبُونَها فِی الدُّنْيا وَ لَمْ يَجِدْها: من آسايش را در آخرت قرار داده¬ام و مردم آن را در دنيا می¬جويند و نمی¬يابند».

مثال ما و قضاوتمان در مورد دنيا مثل كسي است كه وارد سالن سخنراني¬اي شود؛ بعد شروع به اشكال كند كه چرا غذا و بستنی و نوشابه نمي¬آورند و چرا در اين¬جا رختخواب و تختخواب نيست.

گويند شخصي به مغازه¬اي رفت، دستي به ته استكاني كه واژگونه گذاشته شده بود كشيد وگفت: چرا اين استكان در ندارد؟ آن¬گاه آن را به همان حالت واژگوني برداشت و گفت: اين استكان ته هم كه ندارد؟ صاحب مغازه آن را از دستش گرفت و برگرداند و گفت: ببين جانم، اين استكان هم در دارد و هم ته، تو آن را واژگونه گرفته بودي.

4 ـ مضرّ برای عدّه¬ای و مفيد برای ديگران

در داوري خود در مورد خوبي و بدي امور نبايد تنها انسان را ملاك خير وشر قرار دهيم و حتّيٰ اگر در اين مورد انسان را هم به تنهايی ملاک قرار دهيم، بايد متوجّه باشيم که چه بسا اموري كه براي عدّه¬ای مضرّند، براي عدّة ديگر مفيدند؛ و چه¬ بسا اموري براي انسان كنوني شرّند، ولي براي نسل¬هاي آينده خيرند و نظام فرد تابع نظام كلّ است.

اين داوري ما كه تنها خود يا امروز بشريّت را در نظر بگيريم، مثل داوري خفّاشي است كه چون خودش از ديدن نور عاجز است، وجود نور را عبث مي¬پندارد؛ در صورتي كه اگر نوري نبود، موجود زنده¬ای روي زمين يافت نمي¬شد كه از يك طرف، غذاي او شود و از طرف ديگر خودش هم جزء آن موجودات زنده باشد.

و يا اين داوری ما نظير داوری کسی است که کارگرانی را می¬بيند که خانه¬ای را خراب می¬کنند و گرد و غبار به هوا بلند می¬نمايند و فوراً قضاوت می¬کند که اين کارگران چرا خراب می¬کنند و چرا گرد و خاک به هوا بلند می¬کنند؟ امّا اگر بداند که برداشتن و تسطيح اين خانه برای آن است که در جای اين ساختمان مخروبه، مدرسه يا بيمارستانی ساخته شود، ديگر اعتراضی نخواهد داشت.

5 ـ لزوم وجود زشتي¬ها دركنار زيبايي¬ها

در يك تابلو نقّاشي، رنگ¬هاي مختلف و سايه¬روشن¬هايي وجود دارد كه سبب شده¬اند، تا تابلو زيبا باشد، نه آن¬كه يك رنگ و يك¬نواخت باشد. بديهي است كه اگر يكي از رنگ¬ها و سايه-هاي يك تابلو را به تنهايي در نظر گيريم، نه فقط زيبايي ندارد، بلكه زشت هم هست؛ امّا اگر هر يك از آن رنگ¬ها و سايه¬ها با كلّ تابلو در نظر گرفته شود؛ معلوم مي¬شود كه بودنش لازم است. همين¬طور، جهان اگر همه¬اش يك نواخت بود، يعني همه¬اش يك چيز مثلاً آب يا آهن يا خاك يا لذّت يا زيبايي بود، نه فقط نباتي، حيواني، انساني در آن پيدا نمي¬شد؛ بلكه اصلاً زيبايي و خوبي هم در آن معني نداشت.

آري، جهان با همين لذّت¬ها و رنج¬ها، زشتي¬ها و زيبايي¬هايش زيباست.

جهان چون چشم و خدّ و خال و ابروست كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست

زشتي¬ها نه تنها ازاين نظر كه سبب زيبايي مجموعه¬ نظام هستي مي¬باشند؛ ضروري¬اند؛ بلكه از نظر زيبا نشان دادن زيبايي¬ها نيز وجودشان ضروري است. چه اگر همة مردم زيبا بودند، هيچ-كس زيبا نبود؛ همان¬طوري¬ كه اگر همة مردم زشت بودند، هيچ¬كس زشت نبود؛ و اگر همة مردم قدرت يكسان داشتند، هيچ قهرماني وجود نداشت؛ ازاين¬رو، زشتي زشت¬ها سبب مي¬شود كه انسان زيبايي زيبايان را درك كند و تحسين نمايد.

بنابراين، اين فكر غلطي است كه كسي بگويد: اگر در بين مردم از نظر زيبايي، قدرت و ساير كمالات جسمي و روحي تساوي بود، جهان ما جهان خوبي بود؛ و يا مثل كمونيست¬ها بگويد: ما به وسيلة پياده كردن كمونيسم در جامعه، مي¬خواهيم مساوات كامل در بين افراد به وجود آوريم.

چنان¬كه «ويليام جي. دين رايت» يكي از دانشمندان غربي در اين زمينه مي¬گويد:

شرّ به همان¬نحو در ارزش بخشيدن به عالم نقش داردكه رنگي نامطبوع در تأثير زيبايي¬شناختي يك تصوير يا صوتي ناهماهنگ در زيبايي يك قطعة موسيقي. (كلام فلسفي؛ ص 136 )

6 ـ در نظر داشتن بُعد معنوي انسان

جهان هستي دو بعد دارد: مادّي و معنوي. انسان نيز كه خلاصة عالم هستي است، علاوه بر بُعد مادّي كه جسمش است؛ بُعدی معنوي كه روحش است، نيز دارا مي¬باشد و در واقع خود واقعيش همان روحش است و جسمش چون مَركبي آلت و فرمانبردار روحش است. ازاين¬رو، در بررسي مسائلي كه به سود و زيان انسان مي¬باشند، نبايد تنها به جسم و بُعد مادّيش توجّه نمود؛ بلكه بايد به بُعد معنوي و روحيش نيز كه بعد اصليش مي¬باشد، بيشتر هم توجّه شود.

بنابراين، چه بسا اموري سود مادّي براي ما بار مي¬آورند؛ ولي از نظر روحي و معنوي و اخلاقي بسيار به ضرر ما مي¬باشند؛ و يا ممكن است چيزي براي ما ضرر مادّي داشته باشد؛ ولي در تعالي روحي و تكاملي معنوي ما بسيار تأثير مثبت داشته باشد.

پس هرگاه حادثه¬اي كه براي انسان رخ مي¬دهد و براي او ضرر مادّي دارد، ولي اثر تربيتي واخلاقي بسيار مثبت براي او دارد؛ چنين حادثه¬اي را بايد مفيد تلقي كرد نه مضرّ. چه بسا حوادث ناگواري در زندگي مادّي انسان، بسان زنگ بيدارباشي سبب تنبيه و بيرون آمدن او از خواب غفلت مي¬شوند، تا از اعمال زشت خود دست بردارد.

«قرآن كريم» مي¬فرمايد: «عَسيٰ اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَ يَجْعَلَ اللهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا:‌ بسا چيزها كه ناپسند شماست و حال آن¬كه خداوند خير بسياري در آن قرار داده است.» ( نساء 19)

آري، مبتلا شدن به سختي¬ها و مشكلات براي انسان سازنده هستند و سبب مي¬شوند كه شخص از خواب غفلت بيدار شده و زنگار كدورت از روح و جانش زدوده شود؛ و برعكس، رفاه مدام، سبب غفلت و گنهكاري مي¬شود. چنان¬كه «قرآن¬کريم» فرموده: «كَلَّا، اِنَّ الْاِنْسَانَ لَيَطْغيٰ؛ اَنْ رَآهُ اسْتَغْني: انسان طغيان مي¬كند اگر مستغني شود.» (علق 6 )

7 ـ علم و تمدّن نتيجة شرور و سختي¬ها

هرچند ـ همان طوري كه گفتيم ـ دنيا دار بلا و امتحان است، نه جاي حوشگذراني و راحتي؛ و انسان هركاري بكند، نمي¬تواند صد در صد راحت و بدون مشكلات باشد؛ ولي چنين هم نيست كه مثل يك جماد، حتّيٰ مثل يك نبات و حتّي مثل يك حيوان كاملاً اسير محيط باشد و نتواند هيچ¬گونه اقدامي در مورد كاهش دادن بلايا و مشكلات انجام دهد. انسان با عقل و هوش خداداديش در صدد دفع بلايا برمی¬آيد؛ چنان¬كه با كشف دوا به مقابلة با بيماري¬ها برخاسته است؛ براي مقابله با زلزله خانه¬هاي محكم ساخته است؛ براي مقابلة با سيل «سيل¬بند» و «سد» درست كرده است كه نه تنها ديگر سيل نمي¬تواند به او خسارت وارد كند، بلكه از آب جمع شدة سيلاب هم، براي آشاميدن و كشاورزي و توليد برق استفاده می¬کند.

بنابراين، يكي از فوايد شرور اين است كه انسان به فكر چاره مي¬افتد و به فوايد بيشتري مي¬رسد؛ چه همين چاره¬جويي¬ها در مقابل سيل و زلزله و سرما و گرما و تاريكي و غيره بوده است كه بشر را به تكاپو و كوشش و كسب علم براي غلبه بر اين¬ها واداشته و به اين همه فرهنگ و وسايل رفاه و تمدّن رسيده است.

از آن¬جا كه ممكن است بگويند: چرا خداوند آن¬قدر آب و غذا در اختيار انسان¬ها قرار نمي¬دهد كه بدون رنج و سختي همه به راحتي زندگي كنند؟ قرآن¬كريم مي‏فرمايد: «وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ مَانُنَزِّلُهُ اِلّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» هرچند خزينه¬هاي همه چيز نزد ماست؛ ولي از آن¬ها به اندازه مي¬فرستيم.» (حجر 21) تا شما با كار و كوشش و تلاش روزيتان را به دست آوريد. چه اين كار سبب مي¬شود كه مغز و عضلات و نيروهاي روحي و جسمي خودتان را براي كسب معاش به كار بيندازيد، تا هم از تنبلي و سستي و پژمردگي درآييد و هم فكر و روح و جسمتان سالم و بانشاط گردد.

آري، نياز بوده كه انسان به كشاورزي و باغداري و دامداري و آن¬گاه به اختراع و اكتشاف پرداخته و به اين همه تمدّن و علم و صنعت و وسايل رفاه رسيده است.

سختی¬ها آن¬قدر در پرورش روح انسان اثر مثبت دارند که پيشوايان دينی فرموده¬اند: «اَلْبَلاءُ لِلْوَلاءِ: بلا برای دوستان است.» و اين بدان خاطر است که مصائب و سختي¬ها و کمبودها عامل بزرگی برای رسيدن انسان به کمال می¬باشند؛ زيرا نداشتن چيزهايی باعث طلب آن¬ها می¬شود؛ و در آن صورت، اگر انسان بدانها رسيد ـ که غالباً می¬رسد ـ که چه بهتر؛ و اگر هم بدان¬ها نرسد، به اميد رسيدن به کمال خوشتر زندگی کرده است؛ چه، انسان اگر بداند که روز بهتری در انتظارش نيست، زندگی برايش رنج¬آور می¬شود.

8 ـ ناملايمات و شكوفايي استعدادها

انسان هميشه به دنبال چيزی است که ندارد و مصيبت¬ها و نداشتن¬ها بسيار بيشتر از آن¬چه بر انسان ضربه وارد می¬کنند، قوای او را به فعليّت می¬رسانند، و استعداد¬های او را شکوفا می¬سازند. چنان¬که گفته¬اند: «شاهکارها را دو عامل به وجود آورده¬اند: مصيبت و عشق. مصيبت از فقدان عزيزی يا يک شئ دوست داشتنی برای انسان حاصل می¬شود و عشق هم تنها وقتی کامل می¬شود و شاهکار می¬آفريند که وصال در کار نباشد.

آمار و تجربه هم نشان می¬دهند، انسان¬هايی که همواره در راحتی و رفاه بوده¬اند، مردمی بی¬عاطفه و کم¬ابتکاراند؛ و برعکس، مطالعة زندگي انسان¬هاي بزرگ نشان مي¬دهد كه حوادث ناگوار و سختي¬ها نقش مهمّي در شكوفا كردن استعدادهاي آن¬ها داشته¬اند. اشخاصی که در زندگی با مشکلات دست وپنجه نرم کرده¬اند و سرد و گرم روزگار چشيده¬اند، افرادی بااحساس، باعاطفه، باابتکار و روشن¬بين هستند و راز آن اين است كه انسان به مقتضاي غريزة حبّ ذات به نبرد با ناملايمات برخاسته‌ و براي كسب پيروزي در اين نبرد به تلاش همه جانبه دست مي¬زند و استعدادها و نيروهاي خود را به كار مي¬اندازد؛ و اين هم موجب باروري و رشد شخصيّت وي مي¬شود.

مقاومت در برابر ناملايمات، ارادة انسان را استوار مي¬سازد و گوهر شخصيّت وي را نمايان مي¬سازد. چنان¬كه علي (ع) مي¬فرمايد: «فِي تَقَلُّبُ الْاَحْوالِ، عُلِمَ جَواهِرِ الرِّجالِ: در دگرگوني روزگار، گوهر شخصيّت مردان شناخته ¬شود. ( نهج البلاغه،‌ حكمت 217 )

و قرآن كريم ¬فرموده: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ فِي كَبَدٍ: آدمي را در سختي آفريديم.» (بلد 4 )

خداوند براي تسلّاي خاطر پيامبر اكرم (ص) پس از آن همه ناملايمات در برابر آزار مشركين و منافقان مي¬فرمايد: «اَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ، وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ، اَلَّذِي اَنْقَضَ ظَهْرَكَ وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ؛ فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً، اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً: مگر نه آن¬كه به تو دلي گشاده عطا كرديم‌ و بارگرانت را از پشتت برداشتيم، باري¬كه پشتت را شكسته بود،‌ و بلندآوازه¬ات ساختيم،‌ پس بدان كه در پي دشواري آساني است؛ آري،‌ در پي دشواري آساني است.» بنابراين، «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ، وَ اِلىٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ: پس چون فراقت يافتي، تلاشي ديگر آغاز كن و با رغبت به جانب پروردگار خود رو كن.

«ناپلئون» گفته است: «سختي¬ها و ناملايمات هوش انسان را زياد و بارور می¬سازند»

تاريخ هم نشان می¬دهد که قريب به اتّفاق دانشمندان از کلبه¬های محقّر برخاسته¬اند و با سختي¬ها و رنج¬ها دست به گريبان بوده¬اند؛ زيرا همين ناملايمات است که انسان را به فکر چاره¬جويی و تلاش برای رهايی و بهبودی وامی¬دارند؛ و به قول حافظ:

نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست عاشقی شيوة رندان بلاکش باشد.

آري،‌ ره يافتن به بهشت بدون تحمّل شدايد و ناملايمات ممكن نيست. قرآن كريم در اين مورد مي¬فرمايد: «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا يَاْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَالضَّرّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّي يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَي نَصْرُ اللهِ اَلا اِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ: آيا تصوّر مي¬كنيد پاي درون بهشت خواهيد گذاشت، بي¬آن¬كه سرنوشت كساني كه پيش از شما بوده¬اند برايتان پيش آيد؟ آنان چنان به سختي و رنج گرفتار آمدند و چنان به لرزه افتادند كه پيامبر و مؤمنان همراهش مي¬گفتند: پس اين نصرت الهي كي خواهد رسيد، هان كه ياري خدا نزديك است.» (بقره 214)

مولوي در اين زمينه مي گويد:

رنج گنج آمد‌ كه رحمت¬ها در اوست مغز تازه شـــد،‌ چو بخراشيد پوست

اي برادر،‌ موضـــــــــع تاريك و سرد سرد كن بر غـــــــم و سستي و درد

چشمة حيوان و جـــــــــام مستي است كان بلندي¬هـــــا همه در پستي است

آن بهــــــاران مضمر است اندر خزان در بهار است آن خزان مگريز از آن

همره غم باش و با وحشت بســـــــاز مي¬طــــلب در مرگ خود عمر دراز

سعدي در فايدة بلايا گويد:

قول مطبوع از درون سوزناك آيد¬كه عود چون همي¬سوزد جهان از وي معطّر مي¬شود

اين حديث از سردردي است¬كه من مي¬گويم تا بر آتش ننهي، بوي نيــــــــــــــايد ز عبير

سعيم اين است كه در آتش انديشه چو عود خويشتن سوخته¬ام تا به جهــــــــان بو برود

كوتاه ديدگـــــــــان همه راحت طلب كنند عارف بلا كه راحت او در بلاي اوست

از دست دوست هر چه ستـــــاني شكر بود سعدي رضاي خود مطلب چون رضاي اوست

9 ـ نبودن تكامل با نبود شرّ و نقص

آن جهان خيالي¬كه درآن نقص نباشد، تكامل هم نيست. جهاني¬كه در آن محروميّتي نباشد، طبعاً ¬كسي هم به چيزي اشتياق ندارد كه بخواهد با كوشش خود را بدان برساند. در آن جهان خيالي كه كمبودي و ستمي نيست، طبعاً فضيلت و رذيلتي هم نيست؛ زيرا شخص بافضيلت كسي است كه از ظلم و ستم بپرهيزد و ايثار و گذشت و فداكاري نمايد. از طرف ديگر، اگر نيازي نباشد، چه كسي حاضر است در معادن ذغال¬سنگ مثلاً كار كند كه با وجود كلّيّة پيش¬بيني¬هاي لازم، سالانه هزارها نفر در اثر آتش¬سوزي در معادن ذغال سنگ و يا فروريختن سقف تونل¬ها، جان خود را از دست مي¬دهند؟

10 ـ شرور زاييدة جهل و گناه

قسم ديگري از شرور زاييدة جهل بشرند. مثلاً مشروب¬خواري، استعمال سيگار، ترياک، هروئين و غيره، هم سبب از بين¬رفتن بنية اقتصادی خانواده¬ها می¬شوند و هم سبب عدم سلامتی جسم و کوتاهی عمراند؛ و خلاصه قسمت اعظمی از نقص¬ها و معلوليّت¬هاي جسمی و روحی اشخاص، معلول ناآگاهي¬ها، افراط و تفريط¬ها، خطاها و بي¬مبالاتي¬هاي دانسته و ندانستة خود افراد يا والدينشان است. زيرا اگر کسی الکل مصرف کرد، هم در جسم و جان خودش اثر سوء دارد و هم در نطفه¬اش که به¬ صورت فرزندانش درمی¬آيند. در جنگ¬هايي هم که عدّه¬ای برای رسيدن به مطامع مادّی و هوس¬های خودشان راه می¬اندازند، عدّة زيادی بی¬گناه هم کشته و زخمی و معلول می¬شوند و يا بی¬خانه و کاشانه می-گردند؛ چون به قول معروف: «آتش که گرفت، تر و خشک می¬سوزد».

«قرآن کريم» هم فرموده: «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لاتُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خاصَّةً: از فتنه¬ای بپرهيزيد که تنها به ستمگران شما نمی¬رسد [بلکه همه را خواهد گرفت].» (انفال 25 )

زيرا جهان از يک طرف، جهان اسباب و مسبّبات است؛ و از طرف ديگر، جهان تزاحم و اصطکاک. آتش در هر جا که باشد می¬سوزاند؛ خواه در ميکده باشد يا مسجد. و اگر بخواهيم جهان مادّی چنين نباشد، اصلاً بايد جهان مادّی وجود نداشته باشد.

البتّه در مقابل نقص و معلوليّت اشخاصی که گناهی ندارند، خداوند از يک طرف، ديگران را موظّف به کمک به آن¬ها نموده است. ازطرف ديگر، تکليف و مسئوليّت¬های آن¬ها را در دنيا کم ساخته است؛ چنان¬که از کور و شل جهاد برداشته شده است. و از طرف سوّم، در آخرت هم خداوند اين کمبودهای آن¬ها را در نظر می¬گيرد واز آن¬ها در مقابل خطاهايی¬که کرده¬اند، نسبت به ديگران کمتر عذاب می¬نمايد و به عبادت¬هايی که با وجود ضعف و نقص انجام داده-اند، پاداش بيشتری عنايت می¬فرمايد. بنابراين، آن¬چه شايسته نيست از خداوند صادر شود، بدی و شرّی است که بدون استحقاق و شايستگی به کسی برساند؛ ولی اگر زمينة آن بدی را انسان به اختيار و ارادة خود فراهم آورده باشد، صدورش از خداوند نه فقط قبيح نيست؛ بلکه مقتضای عدل الهی هم هست.

چنان¬که «قرآن کريم» مي¬فرمايد: «وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَاتَّقَوْا؛ لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ؛ وَلَكِنْ كَذَّبُوا، فَاَخَذْناهُمْ بِماكانُوا يَكْسِبُونَ: اگر مردم شهرها ايمان آورده و پرهيزگاری می¬کردند، برکاتي از آسمان و زمين به رويشان می¬گشوديم؛ امّا آن¬ها منكر شدند، پس ما هم آنان را به کيفر اعمالشان مجازات نموديم.» ( اعراف 96)

و می¬فرمايد: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِماكَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ، لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا؛ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ: فساد در خشکی و دريا به سبب گناهان مردم نمودار شده، تا سزای بعضی از آن¬چه که کرده¬اند، به آنان بچشاند، باشد که باز گردند.» (روم 41 )

و می¬فرمايد: «مااَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ؛ فَبِماكَسَبَتْ اَيْدِيكُمْ: هر مصيبتی به شما رسد، به سب دستاورد خود شماست.» (شورا 30 )

10ـ تفاوت هست نه تبعيض

بعضی گفته¬اند: «هرگاه جهان توسّط خدای حکيم و عادلی آفريده شده؛ چرا بعضی موجودات را خوب و بعضی را بد، بعضی را زيبا و بعضی را زشت آفريده است؟»

پاسخ: آن¬چه که در بين موجودات وجود دارد، تفاوت است نه تبعيض.

تبعيض که از ناحيّة دهنده است اين است¬که بين دو نفر کاملاً مساوی فرق گذاشته شود. مثلاً دوکارمند يا دو کارگر که از هرنظر مساویند به يکی حقوق بيشتری داده شود. يا به دو دانشجو که به سؤالات يک¬سان پاسخ داده¬اند، به يکی نمرة بيشتر داده شود.

ولی تفاوت که از ناحيّة گيرنده است، اين است¬ که بين دو کس نامساوی فرق گذاشته شود. مثلاً به دو کارمند يا به دو کارگر که يکی تحصيلات بيشتری دارد، يا کار بيشتری انجام می¬دهد، حقوق بيشتری داده شود؛ يا به دو دانشجو که يکی به سؤالات بهتر پاسخ داده، نمرة بيشتری داده شود.

بديهی است، تفاوت که مربوط به گيرنده است، برای دهنده عين عدل است؛ ولی تبعيض که از ناحيّة دهنده است، بد و ظلم است. با توجّه به اين مطلب، گوييم: آن¬چه كه در بين موجودات است تفاوت است که از ناحية خودشان است، نه تبعيض که از ناحية دهنده و خداوند است؛ يعنی نقص و کمال مربوط به خود موجودات است.

اشکال: هرگاه گفته شود: اختلاف کارمندان و کارگران و دانشجويان از طرف کارفرما و استاد نيست، بلکه از طرف خودشان است؛ امّا اختلافاتی که در مخلوقات است، از ناحيّة خود خداوند است که چرا آن¬ها را مساوی نيافريده است؟

در جواب اين اشکال دو پاسخ هست: يک پاسخ برای مؤمنين و معتقدين به خدا، و پاسخ ديگر برای غير معتقدين به خدا.

پاسخ به مؤمنين اين است که بعد از اين¬که انسان به خداوندي ايمان آورد که جهان و هر چيز آن را از روی حکمت آفريده، بايد بداند که هر چيزی ـ حتّيٰ آن¬ها که به ظاهر شرّ و بدند ـ حکمتی دارند که حکمت بسياری از آن¬ها هم معلوم شده؛ و اگر حكمت بعضي هم بر او روشن نشده، بايد اعتراف کند که ما حكمتش را نفهميده¬ايم.

و امّا پاسخ تبعيضات برای غيرمعتقدين به خدا اين است که برخلاف پندار اشاعره، ارادة خدا برای خلق هر موجودی جداگانه تعلّق نمی¬گيرد، تا گفته شود: چرا به همه کمالات مساوی نداده است؟ بلکه خصوصيّات هر موجودی ذاتی اوست که مربوط به مرتبة وجود خاصّش در نظام طولی و عرضی است. طبق اين دو نظام، مرتبة وجودی هيچ موجودی هم¬چون جاي آجرهاي ساختمان قراردادی نيست که بتوان جای آن¬ها را عوض کرد.

بلكه همان طوری که مرتبة هر عددي عين ذات اوست و نمی¬تواند غير از آن مرتبه باشد، مثلاً چنين نيست که عدد شش را هر جايی بين اعداد مثلاً بين هشت و ده قرار داد و با اين وجود، شش هم باشد؛ بلکه اگر عددی بين هشت و ده باشد، آن عدد نُه است نه شش؛ و تنها عددی شش است که بين پنج و هفت باشد. همين¬طور، هر موجودی هم با تمام مشخّصاتش و در زمان و مکانی که هست، موجود است و اگر جايش يعنی مشخّصاتش که همان کمال¬ها و نقص¬ها و زشتی¬ها و زيبايی¬هايش هستند ـ ولو اندکی ـ تغيير يابند، ديگر او همان موجود نيست، بلکه موجود ديگر است. اگر بدی¬های يزيد را از وی بگيريم، ديگر يزيد نيست، بلکه امام حسين (ع) يا حرّ يا شخص ديگر است. سنگ نيز مثلاً اگر عقل می¬داشت، ديگر سنگ نبود، بلکه انسان بود؛ پس سنگ همين طور بايد باشد که هست و هر چيزی هم¬چون يک نبات يا يک حيوان يا يک انسان نيز همين¬گونه بايد باشند که هستند و نمی¬شود طور ديگری باشند.


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان