سایت اصول دین


طلاق


دکتر رحمت الله قاضیان

طلاق.

وظايف زن و شوهر در خانواده

بايد دانست، که منشأ اختلافات زن و مرد و ناسازگاري¬های آنان معمولاً زن و شوهر هر دو هستند، اگر دو طرف هردو خوب باشند يا حتّیٰ يکی از آنان خوب باشد، هرگز به اختلاف و مشاجره کشيده نمی¬شوند. البتّه بايد دانست که توافق کامل و در هر موردی بين دو نفر تقريباً غيرممکن است؛ زيرا آن¬ها به حکم آن¬که دوتا هستند و حتّیٰ از دو جنس مخالف، خواست¬های مخالف دارند؛ ازاين¬رو، بايد سعه صدر داشته باشند و هر کدام از مقداری از خواست¬های خود بگذرند. اگر اشتباهی کردند از ديگری معذرت بخواهند، نه اين¬که بنا بر قول معروف و نادرستِ «حرف مرد يکی است» مرد با استبداد حکم کند و هرگز هم حاضر نشود از حرف خودش ولو غلط هم بوده برگردد. و حتّیٰ برای اين¬که محيط خانواده يک محيط صميميّت و يگانگی گردد، بايد هريک از زن و شوهر گذشت داشته باشند و خطاهای طرف ديگر را ناديده بگيرند. البتّه زن در اين موارد بيشتر بايد تسليم باشد.

وظيفه¬ی زن اين است که قبل از آمدن شوهر، خود را آماده¬ی پذيرائی از او کند، برای او جای نشستنی فراهم کند، با تبسّمی به استقبال شوهر رود و به او سلام کند، آب يا چای يا هرگونه ميوه و شيرينی که دارد در پيش وی نهد، آن¬گاه در حضور وی نشيند، بگويد و بخندد و شادی و نشاط بيافريند. البتّه مرد هم بايد ناراحتي¬های بيرون منزل را به درون منزل نبرد و هر ناراحتی که در بيرون پيدا کرده است عقده¬اش را سر زن و بچّه خالی نکند. و از طرفی، وظيفه¬ی زن اين است که همان¬طوری که آشغال¬های منزل را جاروب می¬کند و بيرون می¬ريزد، غم و غصّه را از محيط خانه مثل خاکروبه بيرون بريزد.

به هر حال بداخلاقی در خانواده از هر يک از زن و شوهر که باشد، نه فقط باعث اختلاف می¬شود و کانون خانواده که بايد محلّی باشد، که اعضای خانواده غم و غصّه¬های روزمرّه خود را در آنجا فراموش کنند، تبديل به زندان و جهنّمی خواهد شد. از نظر شرعی هم گناه نابخشودنی است.

چنان¬که در حديث است که يکی از اصحاب بزرگ رسول خدا6 به نام «سعد بن معاذ»‌ از دنيا رفت، پيامبر6 با دست مبارکش او را به خاک سپرد، مادرش که جريان را مشاهده کرد، گفت : فرزندم برای تو گريه نمی¬کنم؛ چون حتماً سعادتمندی که به دست پيامبر6 به خاک سپرده شدی. پيغمبر6 فرمود : اين طور نيست، من ديدم که قبر فشار سختی به او داد. اصحاب عرض کردند: يا رسول الله، او که آدم خوبی بود، فرمود: آری، امّا در خانه بداخلاق بود. (اسرار آل محمّد، ص 284)

در مورد طلاق، زن و شوهر بايد بدانند، که اوّلاً، انسان¬ها از نظر جسمی تقريباً يکی هستند؛ ازاين¬رو، اگر اخلاق و رفتار خود را درست کنند و سر سازگاری داشته باشند، هر مرد و زنی می¬توانند باهم به خوبی زندگی کنند و طلاق باعث می¬شود، که از نظر روحی و مادّی هر يک کلّی ضربه بخورند. مخصوصاً اگر پای فرزندانی در ميان باشد. مرد بايد بداند، که گرچه برای او ممکن است زن فراوان باشد، ولی برای فرزند و فرزندانش تنها يک مادر هست و آن همين زنش می¬باشد و زن هم بايد بداند، که گرچه ممکن است برايش شوهر پيدا شود، ولی تنها همين مرد که همسرش است پدر فرزندانش می¬باشد؛ ازاين¬رو اگر به سعادت فرزندان خود کمی هم علاقمندند ـ که کسی نيست علاقمند نباشد ـ برای خاطر فرزندانشان و سعادت آن¬ها هم که شده بهتر است با هم بسازند.

ولی بالاخره اگر زن و شوهر نتوانستند باهم توافق کنند و خانه برايشان جهنّمی شده بود، آن وقت اسلام اجازه داده است، که از هم جداشوند. منتها در اين مورد هم بايد دانست که اين کار نبايد با دعوا و کتک و فحش و ناسزا گفتن به همديگر انجام گيرد؛ بلکه بايد مرد تمام مهر زن و ساير حقوق زن را بپردازد و با خوشی و خرّمی از هم جدا شوند.

امروزه از سابق طلاق بيشتر شده است، خصوصاً در جوامع پيشرفته غربی به وضع ناهنجاری درآمده است. آمار رسمی نشان می¬دهد، که حتّیٰ تاحدود نيمی از ازدواج¬ها در آمريکا به هم خورده است و بسياری از اين طلاق¬ها بين کسانی رخ داده است، که بيست سال و بيشتر با هم بوده¬اند و علّت آن در اين کشورهای به اصطلاح پيشرفته و متمدّن هم تنها و تنها درک لذّات بيشتر و کامجوئي¬های راحت¬تر توسّط مرد و زن است.

غربي¬ها معمولاً در حال افراط يا تفريط¬اند، تا چندي پيش طلاق در مسيحيّت به هيچ وجه جايز نبود و همين¬هم سبب شده بود، كه بسياري از زن و شوهرها سال¬ها عملاً از يكديگر جدا باشند‌ و در عين حال طبق قانون مسيحيّت زن و شوهر بودند. وقتي هم تحت فشارهاي اسلام و واقعيّات طلاق را پذيرفتند، اكنون طلاق در غرب به صورت آب خوردن شده است و هر يك از زن و شوهر هر وقت بخواهند فوراً به طور قانوني از هم جدا مي¬شوند.

از آنجا كه ازدواج يك امر فطري در بشر است و در آن علاوه بر مسئله¬ جنسي،‌ بايد وحدت و صميميّتي هم بين زن و شوهر باشد، لذا اسلام از يك طرف به مردها و زن¬ها توصيه نموده، كه در انتخاب همسر دقّت كنند، آن¬گاه از هر يك از آن¬ها خواسته است، تا حدّ امكان تحمّل طرف ديگر را بكنند؛ ولي اگر شرايطي پيش آمد،‌ كه خانواده به صورت جهنّمي براي طرفين درآمد، كه تحمّل آن برايشان طاقت¬فرسا بود، اسلام با شرايط خاصّي اجازه¬ طلاق داده است. به ¬همين دليل در روايات از طلاق شديداً مذمت شده است.

رسول خدا (ص) مي¬فرمايد: ازدواج كنيد و طلاق ندهيد، كه طلاق عرش خدا را به لرزه درمي¬آورد. (وسايل الشّيعه 15/268)

و امام صادق (ع) مي‏فرمايد: «چيزي از امور حلال، در پيشگاه خدا مبغوض¬تر از طلاق نيست». (وسايل الشّيعه 15/266)

سه نظريّه در مورد طلاق

1 ـ بی¬اهمّيتی طلاق و برداشتن همه¬ی قيد و بندهای قانونی و اخلاقی جلوگيری از طلاق، همان چيزی که در دنيای متمدّن رواج يافته است.

2 ـ اين¬که ازدواج يک پيمان مقدّس است، وحدت دل¬ها و روح¬ها است؛ ازاين¬رو، اين پيمان برای هميشه بايد ثابت باشد و جز مرگ چيزی زن و شوهر را از هم جدا نکند. اين همان نظری است، که قرن¬ها کليسا طرفدار آن بود و تا برداشتن اين قانون در همين پنجاه سال اخير، عملاً ميليون¬ها زن و مرد در اروپا که اين قانون در آنجا اجرا می¬شد عملاً از هم جدا شده بودند و به طور نامشروع با اشخاص ديگر رابطه داشتند و زندگی می¬کردند، ولی از نظر کليسا هنوز زن و شوهر قانونی بودند.

3 ـ اين¬که ازدواج مقدّس است و کانون خانوادگی محترم و طلاق امر منفور و مبغوضی است؛ ازاين¬رو اجتماع موظّف است که علل وقوع طلاق را از بين ببرد؛ ولی راه خروج از قيد و بند ازدواج هم برای مرد و هم برای زن ـ منتها هرکدام به راهی ـ بايد باز باشد. و اين همان راهی است، اسلام پيشنهاد کرده است.

عواملی که اسلام برای جلوگيری از طلاق مقرّر کرده :

این¬که اسلام به زن توصيه¬ می¬کند، که حتماً بايد خود را برای شوهر بيارايد، هنرهای خود را در جلوه¬های تازه برای شوهر به ظهور رساند، رغبت¬های جنسی او را اشباع کند. و از آن طرف هم به مرد توصيه کرده به زن خود محبّت و مهربانی کند، به او اظهار عشق و علاقه نمايد و محبّت خود را کتمان نکند. و همچنين توصيه¬های اسلام مبنی بر اين¬که برخوردهای زنان و مردان در خاج از کادر زناشوئی لزوماً بايد پاک و بی¬آلايش باشد، همه و همه برای اين است که اجتماعات خانوادگی از خطرات از هم پاشيدگی مصون و محفوظ بمانند.

و تازه وقتی مرد تصميم گرفت زن خود را طلاق دهد، اسلام از هر چيزی که بتواند مرد را از طلاق منصرف کند استفاده کرده است. يعنی برای طلاق شرائط و مقرراتی قرار داده است، که موجب تأخير طلاق گردد و غالباً هم اين تأخير موجب انصراف از طلاق می¬گردد. اسلام علاوه براين¬که مُجريان صيغه و شهود و ديگران را توصيه کرده، که با کوشش¬های خود مرد را از طلاق منصرف کنند، طلاق را جز در حضور دو شاهد عادل صحيح نمی¬داند و آن دو هم به واسطه¬ی خاصيّت عدالت و تقوای خود منتهای سعی و کوشش را برای ايجاد صلح و صفا ميان زن و مرد به کار می¬برند، هرچند که امروزه اين شرط کاملاً اجرا نمی¬شود؛ يعنی مجری طلاق صيغه¬ی طلاق را نزد دو نفر عادل جاری می¬کند، که زوجين را هرگز نديده و نمی¬شناسند.

همچنين اسلام در مورد ازدواج عادت ماهانه را مانع وقوع عقد قرار نداده است؛ امّا آن را مانع وقوع طلاق قرار داده است.

به علاوه مدّتی به نام «عدّه» برای مرد مهلت قرار داده شده است، که می¬تواند بدون عقد در آن مدّت رجوع کند.

گذشته از همه¬ی اين¬ها، اسلام آنجا که بيم از هم پاشيدگی کانون خانوادگی در ميان باشد، لازم دانسته¬، که دادگاه خانوادگی و حَکَميّت تشکيل گردد. يعنی يک نفر داور به نمايندگی از طرف مرد و يک نفر داور به نمايندگی از طرف زن برای رسيدگی انتخاب می¬شوند و آن¬ها تا آنجا که در توان دارند در باره اصلاح آن¬ها می¬کوشند.

منشأ اختلافات زن و شوهر

منشأ اختلافات زن و شوهر غالباً يا بر سر مسائل مالي است، يا به خاطر مسائل غريزي و جنسي و يا به خاطر خودخواهي.

1 ـ گاهي منشأ اختلاف این است¬كه مرد بهانه مي¬گيرد مهريّه تو سنگين است¬كه در اين مورد بايد بداند تعهّدي است¬كه نموده وبايد بپردازد.

رسول خدا (ص) فرمود: «مَنْ ظَلَمَ إِمْرَأَةً مَهْرَهَا فَهُوَ عِنْدَاللهِ زانٍ: هركس نسبت به مهر زنش ستم كند، نزد خدا زناكار خواهد بود.» (وسائل 15/22)

امام صادق (ع) فرمود: «مَنْ اَمْهَرَ مَهْراً،‌ ثُمَّ لايَنْويٰ قَضَاءَهُ،‌ كَانَ بِمَنْزِلَةِ ٱلسّارِِقِ: هركه براي همسرش مهري قرار دهد و قصد پرداختش را نداشته باشد، مانند دزد است.» (وسائل 15/21)

2 ـ اختلاف زن و شوهر هرگاه به خاطر خسّت مرد است،‌ كه دارد و خرج نمي¬كند، وي بايد بداند با مردن ما همه چيز براي ورّاث مي¬ماند و آن¬ها يادي هم از ما نمي¬كنند.

قرآن ¬کریم فرموده: «لِيُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّا آتاهُ اللهُ، لايُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلّا ماآتاها، سَيَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا: صاحب وسعت بايد فراخور وسعش خرج كند و تنگ¬دست بايد از آنچه خدايش داده خرج كند. خدا ¬كسی را جز به اندازه¬اي¬كه به او داده تکلیف نمي¬كند. زودا كه خدا پس از دشواري آساني پيش آورد.» (طلاق 65/٧)

3 ـ اگر اختلاف زن و شوهر به خاطر اين است كه زن بر اثر چشم و هم¬چشمي هر روز مي¬خواهد مدلي لباس بپوشد و مدلي آرايش كند، بايد بداند شخصيّت زن به لباس و آرايش نيست، بلكه در خوب خانه¬داري كردن، خوب شوهرداري كردن و تربيت فرزندان شايسته است.

4 ـ گاهي اختلاف به خاطر خودخواهي و تكبّر يكي از طرفين است. بدين معني كه یک طرف مي¬خواهد هميشه حرف، حرف او باشد و همسرش در همه چيز از او اطاعت كند.

خداوند مي¬فرمايد: «وَ لاتُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنّاسِ وَ لاتَمْشِ فِي الأرْضِ مَرَحًا، إِنَّ اللهَ لايُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ: از مردمان به نخوت رخ برمتاب و در زمين به تكبّر راه مرو، كه خدا هيچ خودپسند مغرور را دوست نمي¬دارد.» (لقمان 31/١٨)

5 ـ گاه اختلاف زن و شوهر به خاطر دخالت ديگران در كار آن¬ها است. يعني برخلاف دستور شرع و عقل كه بايد انسان سعي كند بين افراد صلح و دوستي برقرار كند، بعضي چون مادر يا خواهر شوهر يا زن در زندگي خانوادگي افراد دخالت مي¬كنند و بین آن¬ها كدورت و ملالت ایجاد مي¬كنند. در اينجا زن و شوهر بايد به حرف ديگران گوش نكنند و سعايت¬كنندگان هم بدانند، كه عذاب دنيا و آخرت در انتظارشان است.

رسول خدا (ص) فرمود: «مَنْ عَمِلَ فِي فُرْقَةٍ بَيْنَ ٱمْرَأَةٍ وَ‌ زَوْجَها، كَانَ عَلَيْهِ غَضَبُ اللهِ وَلَعنَتُهُ فِي ٱلدُّنيا وَٱلآخِرَةِ:‌ كسي¬كه كاري كندكه بين زن وشوهر جدايي افتد، خشم و لعنت خدا در دنيا و آخرت بر اوست.» (وسائل 14/27)

خداوند می¬فرمايد «فَاِن کَرِهتُموهُنَّ، فَعَسیٰ اَن تَکرَهوا شَيئًا وَ يَجعَلَ اللهُ فيهِ خيرًا کثيرًا. (نساء 19). يعنی اگر از زنانتان خوشتان نمی¬آيد و بايد طلاقشان دهد، بايد بدانيد، بسا چيزی را دوست نداشته باشيد و خدا در آن خير فراوانی قرار داده باشد. چه بسيار زن و شوهری که تا پای طلاق کشيده شده¬اند؛ ولی در اثر حادثه¬ای به طلاق نرسيده¬اند و بعدها تا آخر عمر باهم بوده¬اند و با صفا و محبّت زندگی کرده¬اند.

داوري حكمين در مورد اختلاف‌

هرگاه اختلاف زن و شوهر بالا گرفت و هيچ یک از طرفين حاضر نشد، از خر شيطان پياده شود، از نظر اسلام بايد ريش¬سفيدهايي از دو خانواده پا در مياني كرده‌ و با ريشه¬يابي اختلافاتشان آنها را به سازش فراخوانند.

قرآن كريم مي¬فرمايد: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِما، فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَمًا مِنْ أَهْلِها، إِنْ يُرِيدا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللهُ بَيْنَهُما، إِنَّ اللهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا: اگر از ناسازگاري ميان مرد و زن بيم داريد، داوري از كسان مرد و داوري از كسان زن تعيين كنند، اگر آن¬ها سر سازگاري داشته باشند، خدا ميانشان آشتي خواهد داد، خداوند داناي آگاه است.» (نساء 4/٣٥)

طلاق

اگر هيچ¬يك از دستوراتي كه اسلام براي برقراري دوستي بين زن و شوهر بيان داشته، نتوانست مانع اختلاف بين آن¬ها شود و محيط خانواده، كه بايد محلّ عيش و عشرت زن و شوهر باشد، براي آن¬ها به جهنّمي تبديل شد، چاره¬اي جز طلاق و جدايي براي آن¬ها باقي نمي¬ماند. ولي بايد زن و شوهر بدانند: اوّلاً،‌ اگر اخلاق و رفتار خود را عوض نكنند، با هركس ديگري هم همين آش و همين كاسه است. ثانياً، طلاق براي دو طرف گران تمام خواهد شد، خصوصاً اگر پاي فرزند يا فرزنداني در ميان باشد. ثالثاً، از نظر اسلام هم مبغوض¬ترين كارها نزد خدا دانسته شده است.

امام صادق (ع) فرمود: «مَامِنْ شَيْءٍ مِمّا اَحَلَّهُ اللهِ اَبْغَضُ إِلَيْهِ مِنَ ٱلطَّلاقِ، وَ‌أَنَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ ٱلْمِطْلاقَ ٱلذَّوّاقَ: از آنچه خدا حلال كرده، چيزي نزد او منفورتر از طلاق نيست و خداي عزّ و جلّ مبغوض مي¬دارد مردي را كه زياد طلاق دهد و قصد چشيدن زنان را داشته باشد.» (وسائل 15/267)

سه طلاقه

زني که از شوهرش طلاق¬ گرفت، پس از طلاق اگر مرد پشيمان شد، مي¬تواند به زنش رجوع كند، يا اگر عدّه طلاق گذشته بود، مي¬تواند دوباره او را عقدكند. و باز هم اگر اختلاف پيدا كردند و كارشان به طلاق كشيد، در عدّه مي¬توانند رجوع كنند و بعد از عدّه، عقد جديد نمايند. ولي براي بار سوّم، اگر اختلاف پيدا كردند و كارشان به طلاق كشيد،‌ ديگر نمي¬توانند در عدّه رجوع كنند يا بعد از عدّه با عقد جديد زن و شوهر گردند. آري، اگر زن شوهر ديگري كرد و آن شوهرش مُرد يا او را طلاق داد، مي¬توانند باز هم با هم عقد جديد ببندند. و اگر باز هم اختلاف كردند‌ و سه طلاق ديگر هم ميان آن¬ها واقع شد، ديگر نمي¬توانند عقد چهارم ببندند، مگر اين¬كه زن شوهر ديگري كند و او بميرد يا او را طلاق دهد و براي بار سوّم هم اگر مرد زنش را طلاق داد و باز به همان طريق برگرداند و بالاخره سه بار ديگر او را طلاق داد، كه مجموعاً نه طلاقه شد، آن زن براي هميشه به آن مرد حرام خواهد شد.

طلاق به طور طبيعی بايد در دست مرد باشد

برای يک زن تحقيرآميزتر از اين نيست، که مرد بگويد: من تو را دوست ندارم و از تو تنفّر دارم. اگر کار زن و شوهری به اينجا بکشد ازدواج آن¬ها مرده است، هرچند که قانون زن را در خانه مرد نگه دارد و مرد را مجبور به پرداخت نفقه و مخارج زن کند؛ ولی هرچند حيات خانوادگی وابسته به علاقه¬ی هر دو طرف است؛ امّا از آنجا که طبيعت علائق طرفين به اين صورت است که زن را پاسخ دهنده به مرد قرار داده، علاقه زن به مرد معلول علاقه¬ مرد به زن است، اگر مرد زن را دوست بدارد، زن نيز او را دوست دارد؛ زيرا زن طبعاً از مرد وفادارتر است و بی¬وفائی زن عکس العمل بی¬وفائی مرد است. اگر مرد نسبت به زن بی¬علاقه باشد، زن هم نسبت به او بی¬علاقه می¬شود؛ ولی اگر بی¬علاقگی ازطرف زن شروع شود، تأثيری در علاقه مرد ندارد، بلکه آن را تيزتر هم می¬کند. ازاين¬رو بی¬علاقگی اگر ازطرف زن باشد و مرد عاقل باشد می¬تواند با ابراز محبّت و مهربانی علاقه¬ی زن را بازگرداند و اين کار هم برای مرد اهانت نيست که محبوب رميده¬ی خود را به زور قانون نگه دارد، تا تدريجاً دل او را به دست آرد؛ ولی برای زن اهانت و غيرقابل تحمّل است، که برای حفظ حامی و دلباخته¬ی خود به زور و اجبار قانون متوسّل شود. چنان¬که اگر مأمومينی به امام جماعت خود بی¬علاقه گردند و اعتقاد و اخلاصشان نسبت به او سلب شود، اگر آن امام جماعت دارای عاليترين درجه عدالت و تقوا و صلاحيّت هم باشد، نمی¬توان به زور مأمومين را مجبور به اقتدای به او کرد. اسلام با عوامل ناجوانمردی و بی¬وفائی و هوسبازی سخت نبرد می¬کند؛ امّا حاضر نيست زن را به زور به ناجوانمرد و بی¬وفا بچسباند.

طلاق قضائی

درست است همان طوری که گفتيم از نظر اسلام طلاق در دست مرد است و بايد هم در دست مرد باشد؛ ولی اين در صورتی است که روابط زن و شوهر به صورت طبيعی باشد؛ امّا اگر مرد حقوق زن را ادا نکند، با او بدرفتاری ¬نمايد، او را بزند و فحش دهد، يا آن¬که مثلاً ثابت شود عنين است و نمی¬تواند همخوابگی انجام دهد، در اين صورت¬ها قاضی و حاکم اسلامی می¬تواند زن را طلاق دهد.

طلاق خُلع و مبارات

طلاق خلع آن است که زن به واسطه¬ی کراهتی که از شوهر خود دارد، در برابر مالی که به شوهر می¬دهد از شوهرش طلاق گيرد، خواه آن¬که مال مزبور عين مهر يا معادل مهر يا بيشتر يا کمتر از مهر باشد. طلاق خلع تنها در صورتی صحيح است، که زن از شوهر خود کراهت داشته باشد. بنابراين اگر با وجود سازگاری اخلاقی ميان زن و شوهر و کراهت نداشتن زن، مرد او را طلاق دهد، طلاق به صورت رجعی واقع می¬شود. اگر مردی زنش را وادار کند، که در برابر طلاقش چيزی به او بدهد، عمل حرامی مرتکب شده است. و اگر زن چيزی به او بدهد مالک آن نمی¬شود و طلاقش به صورت رجعی خواهد بود. هرگاه طلاق خلع به صورت کامل تحقّق پذيرد، شوهر حقّ رجوع به زن را ندارد، امّا زن تا وقتی در ايّام عدّه است می¬تواند در عوض خلع رجوع کند و هرگاه او رجوع کند، شوهرش اگر بخواهد می¬تواند رجوع کند.

نُشوز

«نشوز» که در قرآن کریم که به عنوان عصیان و تخلّف آمده، این است که زن یا شوهر وظایف واجب خود، اعمّ از اخلاقی، حقوقی و جنسی نسبت به همسرش انجام ندهد.

1 ـ از هر چهار شب، يک شب به همسر دائم مرد اختصاص دارد؛ ازاين¬رو، اگر مرد چهار همسر دائمی داشته باشد، شبی برای او باقی نمی¬ماند و در اين حکم ميان آزاد و بنده و خايه کشيده و کسی که ناتوانی جنسی داشته باشد فرقی نيست.

2 ـ اگر زن از شوهر نافرمانی کند يا آن¬که شوهر به سفر رود، تقسيم شب¬ها ساقط می¬شود.

3 ـ وجوب مذکور اختصاص به شب دارد و روز برای کسب معاش است، مگر در افرادی مانند پاسبان که شب¬کارند، که قسمت عکس می¬شود.

4 ـ زن باکره، هنگام اوّلين نزديکی هفت شب به او اختصاص دارد و زن بيوه هنگام اوّلين نزديکی سه شب به او اختصاص دارد.

5 ـ نمی¬توان قسمت را با چيزی معاوضه کرد و اگر زن چنين کند بايد عوض را برگرداند.

6 ـ در شبی که اختصاص به زن دارد، واجب همخوابی با زن است نه نزديکی با او، نزديکی با زن هر چهار ماه يک بار واجب است.

8 ـ هرگاه نشانه¬های نشوز در زن برای شوهر آشکار شود، به اين¬که زن به شوهر ترشروئی کند و نيازهای او را که انجامش بر زن واجب است مانند مقدّمات استمتاع برنياورد يا گفتار وکردارش را نسبت به شوهر تغيير دهد، طبق آيه قرآن: «والّلاتی تَخافونَ نُشوزَهُنَّ، فَعِظوهُنَّ وَاهجُروهنَّ فی المَضاجع وَاضربوهنّ» (نساء4/34) شوهر ابتدا بايد زن را نصيحت کند و اگر نصيحت اثر نکرد آنگاه در بسترش پشتش را به او ¬کند و اگر باز هم مؤثّر نيفتاد آن¬گاه محل خوابش را از او جدا کند و اگر اين هم مؤثّر نشد می¬تواند او را بزند. البتّه به اندازه¬ای که اميد دارد باعث رجوع زن می¬شود و در هرحال زدن نبايد شديد باشد يا موجب خونريزی شود.

9 ـ اگر شوهر از ادای حقوق زن خودداری کرد، زن حق مطالبه آن حقوق را دارد؛ ولی زن می¬تواند پاره¬ای از آن حقوق را ببخشد.

10 ـ شقاق آن است که نشوز و ناسازگاری از هردو طرف باشد و بيم جدائی آن¬ها رود. و در اين صورت حاکم شرع دو نفر از خانواده¬ی زن و شوهر و يا از غير خانواده¬ی ايشان، به عنوان حَکَم و داور می¬فرستد. و اگر هر دو بر اصلاح کار آن¬ها توافق نظر داشتند همان کار را انجام می¬دهند. و اگر نظر هردوی آن¬ها بر جداشدن آن¬ها از يکديگر بود، تنها در صورتی می¬توانند چنين کنند، که شوهر اذن در طلاق و زن اذن در بخشيدن مهر بدهد. و هر شرطی که دو داور برای زن و شوهر قرار دهند، اگر خلاف شرع نباشد، لازم می¬گردد.


کتاب خانواده اسلامی

دکتر رحمت الله قاضیان