سایت اصول دین


حسن و قبح شرعی اند يا عقلي؟


دکتر رحمت الله قاضیان

حسن و قبح شرعی اند يا عقلي؟.

ز دير باز، اين سؤال مطرح بوده که «چون اموری خير و صواب¬اند، خدا بدان¬ها امر کرده است؛ يا چون خداوند به اموری امرکرده است، آن¬ها خير و صواب شده¬اند؟» در عالم اسلام، متکلّمان و فلاسفه¬ی¬ اسلامی در اين مسأله به دو دسته تقسيم شده¬اند:

1 ـ‌ نظر اشاعره

عدّه¬اي از متكلّمين اسلامي به نام «اشاعره» برآنند كه هيچ يك از افعال ما ذاتاً نه خوبند و نه بد، بلكه اين تنها امر و نهي خداست كه سبب مي¬شود فعلي خوب و خير شود و فعل ديگري بد و شرّ. اگر شرع به دروغگويي فرمان دهد خوب خواهد شد و اگر از راستگويی نهی نمايد ناپسند خواهد شد. نهايت درك عقل هم اين است كه پس از امر و نهي خداوند به خوب يا بد بودن افعال، خوب يا بد بودن آن¬ها را مي¬فهمد. (شرح مواقف 8/18 )

به عبارت ديگر، اشاعره گفته¬اند: چون خدا و شرع مبين اسلام گفته¬اند: نماز، روزه، راستي، درستي، عدل، امانت، خوردن گوشت گوسفند و...، خوب هستند، اين¬ها خوب مي¬باشند؛ و برعكس، چون خدا و شرع اسلام فرموده¬اند: مشروب، قمار، دزدي، دروغ، ظلم، خيانت، خوردن گوشت سگ و...، بد هستند، اين¬ها بد مي¬باشند. ما هم حقّ نداريم در كارهاي خدا دخالت كنيم؛ خدا اگر ظلم هم بكند، نمي¬توان او را مسئول دانست.

نظر كِيَه¬كِه¬گارد: در غرب هم «کيه¬که¬گارد» كه يك كشيش بود، معتقد به نظری چون اشاعره شد. وی برای گرايش مردم به دين و اخلاق گفت: خدا به حضرت ابراهيم (ع) فرمان داد فرزندش اسماعيل (ع) را سر ببرد و آن دو هم با طيب¬خاطر فرمان خدا را پذيرفتند؛ ازاين¬رو، فرمان خدا سبب شد که کشتن بی¬گناهی نه فقط خطا نباشد، بلکه لازم هم باشد.

2 ـ نظر عدليّه و حكما

عدليّه (شيعيان و معتزليان) و ماتريديّه و کرّاميّه و حكما برآنند که خوبی و بدی از صفات ذاتی افعال¬¬اند؛ ازاين¬رو، عقل آدمی بدون توجّه به نظر شرع می¬تواند به درک پاره¬ای از خوبی¬ها و بدی¬ها پی برد؛ و چون خوبی و بدی در ذات اشياء نهفته است، خدا بدان¬ها امر فرموده است. مثلاً عدالت ذاتاً نيكوست و عقل انسان صرف¬ نظر از امر خدا به اجراي عدالت، به درك حُسن عدل قادر مي¬باشد؛ و در مقابل، ظلم ذاتاً بد و قبيح است و عقل انسان صرف ¬نظر از نهي خدا، قُبح و بدي ظلم را مي¬فهمد؛ و امر و نهي خدا در مورد احكامي كه عقل ما آن¬ها را درك مي¬كند، از باب لطف خداوندي است، تا انسان با دستور گرفتن از پروردگارش در مورد خوبي يا بدي آن¬ها، در انجام يا ترك آن¬ها مصمّم¬تر باشد.

دلايل نقلي «عقلي بودن حسن و قبح»

1 ـ آياتي برآنند که قضاوت عقل در باره¬ی خوب يا بد بودن امور كفايت مي¬كند. از جمله مي¬¬فرمايد: «هَل جَزاءُ الاِحسانِ اِلَّا الاِحسانُ: آيا پاداش نيكي جز نيكي است؟» (رحمان 55/60 )

و در ¬جاي ديگر مي¬فرمايد: ‌«قُل هَل يَستَوِي الَّذينَ يَعلَمونَ وَالَّذينَ لايَعلَمونَ؟: بگو: آيا دانايان با نادانان برابرند؟» ( زمر 28/9 )

2 ـ در قرآن كريم آياتي نشان مي¬دهند، شرع هم چيزهايي خوب يا بد مي¬داند كه عقل خوب يا بد مي¬داند. از جمله می¬فرمايد: «اِنَّ اللهَ يَأمُرُ بِالعَدلِ وَالاِحسانِ وَ ايتاءِ ذي القُربي وَ يَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنكَرِ وَالبَغيِ؛ يَعِظُكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرونَ: خداوند به عدل و احسان و بخشش به خويشاوندان امر می¬كند و از کار زشت و ستمکاری نهی می¬نمايد؛ به شما اندرز می¬دهد، باشد که پند گيريد.» (نحل 16/90)

و مي¬فرمايد: «اِنَّ اللهَ لايَأمُرُ بِالفَحشاءِ: خدا هيچ وقت امر به كار بد و زشت نمي¬كند.» (اعراف 7/28 )

طبق اين آيات معلوم مي¬شود، قبل از اين¬كه خداوند به خوبي و بدي چيزي حكم كند، خوبي و بدي¬اي به صورت خصيصه¬ی¬ ذاتی در اين افعال وجود دارد؛ و به خاطر اين ويژگی ذاتی آن¬ها بوده که مورد امر و نهی خداوند قرار گرفته¬اند.

3 ـ خداوند در آياتي احكام شرعي را تعليل مي¬فرمايد و فلسفه¬ی آن¬ها را بيان مي-نمايد. چنان¬كه در يك آيه مي¬فرمايد:‌ «اِعدِلوا هُوَ اَقرَبُ لِلتَّقوی: عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديك¬تر است» (مائده 5/8) يعني چون عدالت به تقوا نزديك¬تر است بايد عادل باشيد.

و در آيه¬ای ديگر مي¬فرمايد: «زِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقيمِ؛ ذالِكَ خَيرٌ وَ اَحسَنُ تَأويلا: با ترازوي درست بسنجيد كه اين بهتر و خوش فرجام¬تر است.» (إسراء 17/35 )

و قرآن کريم می¬فرمايد: «وَ نَفسٍ وَ مَاسَوّاها؛ فَاَلهَمَها فُجورَها وَ تَقواها: سوگند به نفس و آن¬که آن را درست کرد، آن¬گاه پليدکاری و پرهيزگاريش را به آن الهام نمود.» (شمس 91/7) كه در آن الهام قلبی و وجدان راهی برای تشخيص خوب و بد معرّفی شده است.

و از طرفی، از آيات بالا برمی¬آيد که همان معنايی که افراد بشر از عدالت و ظلم می¬فهمند؛ و همان کارهايی که نزد همگان معروف و منکر می¬باشند، مورد امر و نهی الهی قرار می¬گيرند.

4 ـ «امام صادق ع » ¬فرموده: «مَن كانَ عاقِلاً كانَ لَهُ دينٌ؛ وَ مَن كانَ لَهُ دينٌ دَخَلَ الجَنَّةَ»: هر كه عاقل باشد ديندار است؛ و هر كه ديندار باشد داخل بهشت مي¬شود.» (كافي،‌ كتاب عقل و جهل، حديث 34 )

و امام صادق (ع) ¬فرمود: «فَبِالعَقلِ عَرَفَ العِبادُ خالِقَهُم وَعَرَفوا بِهِ الحَسَنَ مِنَ القَبيحِ»: به وسيله¬ عقل، بندگان خالقشان را مي¬شناسند و به وسيله¬ی¬ عقل بندگان خوب را از بد تميز مي¬دهند. (كافي،‌ كتاب عقل و جهل،‌ حديث 6)

دلايل عقلي «عقلي بودن حسن و قبح»

1 ـ آيا اگر خداوند به قتل بی¬گناهان، بی¬عفّتی، دروغ، خيانت و خلف وعده، فرمان می-داد، اين کارها خوب و پسنديده می¬شدند؟ خير؛ بلکه چون خداوند خوب است و از اوصاف پسنديده برخوردار می¬باشد، هرگز به بدی فرمان نمی¬دهد؛ و به قول قرآن كريم: «اِنَّ اللهَ لايَأمُرُ بِالفَحشاءِ : خدا به کارهای بد امر نمی¬کند.» (اعراف 7/28)

2 ـ بر اساس حسن و قبح شرعی، تنها از طريق امر و نهی خدا می¬توان خوبی و بدی افعال انسانی را تشخيص داد؛ و حال آن¬که کسان بسياری كه به هيچ شريعتي قائل نيستند؛ بسياري از اموري كه معتقدين به اديان، خوب يا بد مي¬دانند، مانند حُسن احسان، ايثار و گذشت را خوب؛ و ظلم، دروغ، دزدي و غيره را بد مي¬دانند.

3 ـ اگر ملاك خوبي¬ها و بدي¬ها تنها شريعت بود، مي¬بايستي در هر جامعه¬اي به مقتضاي شرايط و اوضاع و احوال آن جامعه، افعال انساني خوب يا بد محسوب شوند. مثلاً در جامعه¬اي ظلم خوب و مستحسن باشد و در جامعه¬اي ديگر بد و قبيح؛ و حال آن-كه در همه¬ی¬ جوامع ظلم قبيح است و احسان مستحسن و خوب.

4 ـ اگر حسن و قبح افعال شرعي بود، مسلمانان نمی¬توانستند خوبی و بدی¬های اخلاقی را برای غيرمتديّنان يا متديّنان به اديان ديگر با استدلال اثبات کنند؛ بلكه اين احکام فقط برای خودشان معتبر بودند.

اشكالات اشاعره و پاسخ آن¬ها

1 ـ اشاعره ¬گويند:‌ ازآن¬رو، حسن و قبح عقلی نيست که همه¬ی¬ افعال بندگان جبری است و آنان در افعال خويش هيچ اختياری ندارند و فعل جبری هم نه حُسن دارد و نه قُبح.

پاسخ: چون فعل بندگان مسبوق به مقدّمات اختياری انسان است؛ ضرورتی هم که با اين مقدّمات اختياری برای انسان حاصل مي¬شوند با اختياری بودن افعالش منافات ندارند.

2 ـ اشاعره گفته¬اند: اگر حسن و قبح عقلي بودند، بين قضايايي مانند «عدل نيكو است» با قضايايي مانند «كلّ بزرگ¬تر از جزئش است» فرقي نبود؛ حال آن¬كه بين اين¬ها فرق است.

پاسخ: حسن و قبح از مشهورات به معني اخصّ مي¬باشند و حاكم بدان¬ها عقل عملي است؛ و حال آن¬كه قضايايي مانند «كلّ بزرگ¬تر از جزئش است» احكامي عقلي هستند و حاكم در آن¬ها عقل نظري است؛ ازاين¬رو، بين اين دو دسته از احكام كاملاً فرق است.

3 ـ اشاعره گفته¬اند: اگر حسن و قبح ذاتی افعال بود، تغييرناپذير بودند؛ و در آن صورت هيچ حکم دينی هرگز نسخ نمی¬شد؛ در حالی که نسخ در احکام الهی فراوان است.

پاسخ: نسخ احکام به معنی انکشاف اشتباه در حکم خدا نيست، بلکه همان¬طوری که پزشک به مقتضای حالات بيمار، دواها و غذاهاي مختلفی برايش تجويز می¬کند؛ و چون خوب شد، به او اجازه¬ی مصرف غذای معمولی می¬دهد؛ زمانی هم كه مردم استعداد حکم نهايی شرعی نداشتند، احکامی موقّتی برای آن¬ها صادر می¬شده است؛ و چون بشر رشد کرده، حکم اصلی و واقعی جای حکم موقّتی را گرفته است.

بنابراين، احكام شرعي تابع يك سلسله مصالح و مفاسد واقعي هستند؛ يعني شارع مقدّس اسلام چيزي را حرام كرده است كه مفسده¬اي داشته است. خدا هيچ كاري در خلقت و يا در شريعت بدون مصلحت و حكمت نمي¬كند. عدل الهي ايجاب مي¬كند كه خدا هم در خلقت و هم در تشريع عادل باشد.

4 ـ يکی ديگر از دلايل اشاعره بر حسن و قبح شرعی افعال اين است که خدا مالک همه¬ی¬ هستی و قادر مطلق است؛ بنابراين، هر کاری انجام دهد خوب است؛ زيرا در ملک خودش تصرّف کرده است.

پاسخ: هر چند هيچ امر ممکنی از سيطره¬ی¬ قدرت الهی خارج نيست؛ امّا اين امر به هيچ وجه بدان معنی نيست که اراده¬ی خداوند بی¬هيچ قيد و شرطی به هر امری تعلّق مي-گيرد.

و اين هم که بگوييم «خوبی و بدی ذاتی افعال است و عقل نيز می¬تواند اين حقيقت را درک کند.»، عقل حکم خود را بر خدا تحميل نمی¬کند و قدرت او را محدود نمی¬سازد.

و اين¬که عقل حکم می¬کند که خداوند کار قبيح انجام نمی¬دهد، نه بدين معنی است که خدا نمی¬تواند کار قبيح انجام دهد؛ بلکه بدين معنی است که عقل کاشف اين حقيقت است که علم و حکمت خداوند مانع از انجام کار قبيح توسّط اوست؛ همان طوری که بسياری از انسان¬ها هم قادر بر انجام بسياری کارهای قبيح هستند، ولی به حکم عقل و خردشان کار قبيح انجام نمی¬دهند.

5 ـ اشاعره گفته¬اند: از آن¬جا كه آدميان تنها وقتی می¬توانند کاری انجام دهند، که خداوند انگيزه¬ی آن را در آن¬ها ايجاد کرده باشد؛ ازاين¬رو، قبيح نمي¬تواند وصف افعال اختياری باشد.

پاسخ: لازمه¬ی¬ سخن اشاعره، اين است که:

اوّلاً، معصيت و اطاعت نکردن امر خدا هم قبيح نباشد، که بطلاتش روشن است.

ثانياً، حسن و قبح و ذاتی يا شرعی بودن قضايای ارزشی، فرع بر پذيرش اختيار است؛ ولی بر اساس اعتقاد اشاعره مبنی بر جبر، ديگر جايی برای حسن و قبح قضايای اخلاقی و ارزشی باقی نمی¬ماند، تا بتوان سخن از ذاتی يا شرعی بودن آن¬ها نمود.


کتاب فلسفه اخلاق

دکتر رحمت الله قاضیان