سایت اصول دین


بخش دوّم - اديان مردمان ابتدايي


تاریخ ادیان

بخش دوّم - اديان مردمان ابتدايي

ويژگی¬های عمومی اديان ابتدايی

نه فقط اديان ابتدايی گذشته بسيار فراوان بوده¬اند، بلکه حتّیٰ صورت¬هايی که از اديان ابتدايی امروزه در ميان اقوام ابتدايی وجود دارد، آن قدر زياد است، که نمی¬توان آن¬ها را برشمرد؛ زيرا بسيارند گونه¬هاي اديان قومی، محلّی ومنطقه¬ای در ميان بدويان گذشته وحال.

ولی به هر حال افرادی که دارای اديان ابتدايی هستند ويژگی¬های دارند، از جمله:

1 ـ شخصيّت فرد بدوی در همه¬ی ابعاد زندگی وابسته به جمع و رئيس قبيله است، به طوری که بدوی به خود اجازه نمی¬دهد که به تنهايی عمل کند يا حتّیٰ بينديشد.

2 ـ انسان ابتدايی به عقايد، عادات، آداب و رسوم پيشينيان خود به شدّت پای¬بند است. او همواره در چارچوب عقايد پيشينيان خود می¬انديشد و عمل می¬کند و از هر انديشه و عملی خلاف پيشينيان به شدّت گريزان و هراسان است.

3 ـ نخستين و مهم¬ترين منبع معرفتی بدوی احساس است، او آن¬چنان بر محسوساتش تکيه دارد، که به خود اجازه¬ی تجزيه و تحليل حوادث را نمی¬دهد.

4 ـ در نتيجه¬ی اين سه ويژگی و تقليد از ديگران، بدوی به خود اجازه نمی¬دهد، که در باره¬ی جهان و امور پيرامونش بينديشد؛ ازاين¬رو، از نظر ذهنی پيشرفتش بسيار کم است؛ زيرا تحوّل در صورتی رخ خواهد داد که يا انديشه¬های ديگران را تجزيه و تحليل کند و يا اجازه دهد که افکار ديگران در او تأثير گذارند و بدوی فاقد اين هر دو ويژگی است؛ ازاين¬رو، دين انسان ابتدايی هم¬چون ساير جنبه¬های زندگيش کم¬تر دگرگون می¬شود.

5 ـ در نتيجه¬ی امور فوق، تنوّع و تکثّر در دين ابتدايی بسيار زياد است، به طوری که هر قوم و قبيله و حتّیٰ روستا دين مخصوص به خود دارد.

6 ـ انسان بدوی همه¬ی موجودات جهان را زنده و دارای ارواح می¬پندارد.

7 ـ لازمه¬ی اعتقادات پيشين انسان بدوی و دارای روح دانستن همه¬ی مظاهر طبيعت، پرستش مظاهر طبيعت چون خورشيد، ماه، ستارگان، درختان، حيوانات، کوه¬ها، سنگ-ها، رود¬ها، درياها، آتش¬فشان، ابر، باد و... و کرنش در برابر آن¬ها و ياری طلبيدن از آن-هاست.

8 ـ ويژگی ديگر اديان آسمانی بلکه همه¬ی اديان «قربانی» است. انسان مذهبی که شامل تقريباً همه¬ی انسان¬های گذشته و حال می¬شود، همواره برای خدا يا خدايان قربانی-هايی داشته است، که به صورت¬های مختلفی همچون حيوانات، خوراکی¬ها و حتّیٰ انسان¬ها، از جمله فرزندانشان ارائه می¬شده است. انسان ابتدايی از يک طرف می¬خواست با سحر و جادو نيروهای موجود در طبيعت را به استخدام خود درآورد؛ و اگر از اين راه نتوانست با تقديم قربانی¬هايی آن¬ها را نسبت به خود بر سر لطف آورد.

9 ـ ويژگی ديگر اديان ابتدايی بلکه همه¬ی اديان اين است که انسان¬ها با مرگ کاملاً از بين نمی¬روند، بلکه به گونه¬ای ديگر به زندگی ادامه می¬دهند و می¬توانند به انسان¬های زنده کمک کنند يا به آن¬ها زيان رسانند؛ ازاين¬رو، برای اين¬که مردگان به سود آن¬ها عمل کنند، همواره برای آنان خيرات و مبرّاتی می¬کرده¬اند، از جمله وسايل شخصی مردگان حتّی همسرش و گاهی خوردنی و آشاميدنی را با او دفن می¬کرده¬اند. بدين ترتيب، احترام به مردگان و پرستش آن¬ها در ميان اقوام ابتدايی همگانی بوده است.

10 ـ باور ديگر اديان بدوی اين بوده، که ارواح انسان¬های شرير به شياطين و ديوهايی با همان صفت بد تبديل شده؛ و از سوی ديگر، انسان¬های صالح و نيکوکار نيز در عالم اساطير به پهلوانانی تبديل شده و حتّیٰ مقام الوهيّت می¬يابند.

11 ـ انسان ابتدايی همواره برای تبيين و تفسير امور طبيعی داستان¬هايی می¬ساخته که بدان «اسطوره» می¬گويند. اسطوره در واقع حوادثی را شرح می¬دهد؛ که به صورت فرازمانی رخ داده است. گاه انسان به زبان اسطوره همان واقعيّتی را بيان می کند، که ديگران به شکل ديگری بيان می¬کنند. اسطوره زبان انسانی است، که به طبيعت نزديک¬تر بوده است.

مظاهر پرستش در انسان¬هاي نخستين

انسان¬های نخستين ¬ پيشترها در همه¬ی روی زمين گسترده بوده¬اند و امروزه هم نمونه¬هايی از آن¬ها در گوشه و کنار روی زمين يافت می¬شود. اسکيموهای قطب شمال، سرخ¬پوستان آمريکا، بوميان استراليا و قبايلی در آفريقا از جمله¬ی انسان¬های ابتدايی هستند.

انسان بدوی ويژگی¬هاي مخصوص خود دارد، از جمله از خود شخصيّت فردی و مستقل ندارد، بلکه چشم بسته عادات و رسوم جامعه¬ی خود را می¬پذيرد. ويژگی ديگر انسان بدوی اين است که شناختش بر حواس ظاهری و تجربيّات جسمی او مبتنی است تا تعقّل و تفکّر. اين امور باعث می¬شوند، که دين انسان ابتدايی شکل خاصّی داشته باشد، از جمله اين¬که انسان ابتدايی ساده و زودباور است و دينش نيز ساده و غيرپيچيده است.

مظاهر پرستش در انسان¬هاي ابتدايي بسيار متنوّع بوده و در هر ناحيّه¬اي از روي زمين، اعتقادات مذهبي خاصّي وجود داشته و اعمال مذهبي¬ خاصّي انجام مي¬داده¬اند؛ امّا روي¬-هم رفته آنان اعتقادات و افكار و اعمال ديني خود را به طرق زير ابراز مي¬داشته¬اند:

1 ـ مانا

لغت مانا كه از مردم مجمع¬الجزاير ملانزي در شمال¬شرقي استراليا اقتباس شده، در تمام قبايل بدوي همچون سرخ¬پوستان آمريکا، کوتوله¬های آفريقای مرکزی و غيره، عموميّت دارد؛ هر چند هر جا به نحو خاصّي وجود دارد.

مانا، عبارت است از نيروي مادّي ـ‌ روحاني غيبي¬اي، كه داراي قدرت و ويژگي و آثار شگفت¬انگيز مافوق قوّه¬ی¬ طبيعي است و در تمام اشياء و همه جا وجود دارد؛ و از جمادات به جانداران و بالعكس منتقل مي¬شود. در هر موجودي هم كه مانا ظاهر شود، موجب قدرت شگرف او مي¬شود و كارهاي خارق¬العادّه از او صادر مي¬شود.

2 ـ توتم پرستي

توتم به زبان سرخ¬پوستان آمريكا به معني «شئ محترم» است. قبايل بدوي¬ كه نمونه¬هايي از آن¬ها هم¬اكنون نيز در آفريقا، آمريكاي شمالي و استراليا به همان حال بدوي وجود دارند، حيوان و احياناً درختي خاصّ را توتم خود مي¬دانند و آن حيوان يا درخت را داراي نوعي «مانا» مي¬دانند؛ ازاين¬رو،‌ او را احترام كرده و علامت و نشانه¬ی قبيله¬ خود مي¬دانند؛ و تصوير آن حيوان را در غارها و يا بر ديرك چادرها نصب مي¬كنند و بدان «دكل توتم» مي¬گويند.

توتميست¬ها برآنند كه آميزش جنسي آن توتم با جدّ اعلاي قبيله، موجب تولّد اسلاف آن¬ها گشته و اخلاف هم از همان اسلاف زاده شده¬اند؛ بدين ترتيب، معلوم مي¬شود، كه در جوامع ابتدايي توتم¬پرستي و نياپرستي به موازات همديگر پيش رفته¬اند.

هر فردي هم كه به قبيله¬اي توتمي منسوب است، تمام افراد آن قبيله¬ به منزله¬ی¬ خواهر و برادرانش هستند؛ ازاين¬رو، از يك طرف در موقع نزاع خود را ملزم مي¬داند كه از خواهران و برادران خود دفاع كند و از طرف ديگر،‌ بايد با فردي خارج از توتمش ازدواج كند.

توتم¬پرستان معتقدند توتم قبيله¬ی آن¬ها، بيمارانشان را شفا مي¬دهد، خطر دشمن را از آن¬ها دفع مي¬كند و...؛ ازاين¬رو، هر قبيله¬ی¬ توتمي، سعي دارد كه با سحر و دعا و قرباني، حيوان يا نباتي را كه توتم خود مي¬داند، تكثير كند و همچون افراد قبيله¬ خود از آن¬ محافظت نمايد.

افراد قبيله¬ی توتمي بر اين باورند حيواني كه توتم آن¬هاست به افراد قبيله حمله نمي-كند؛ و اگر احياناً‌ فردي از آنان مورد حمله¬ی‌ آن حيوان قرار گيرد، مي¬پندارند، كه او خطاكار است يعني نسبت به توتمش بي¬حرمتي نموده است. و نيز قبايل به توتم خود قسم مي¬خورند و اگر بلايي دامنگير قسم¬خورنده شود، اهل قبيله مي¬پندارند كه قسمش دروغ بوده است.

به هنگام لشكركشي كمبوجيه شاه ايران به مصر براي تصرّف آن كشور، چون ايرانيان پي بردند، كه مصريان به گربه و لك لك فوق¬العادّه احترام مي¬گذارند، تعدادي از اين حيوانات را جلو خود انداخته و به طرف لشكر مصريان پيش رفتند و مصريان به خاطر ترس از تير خوردن به اين حيوانات مقدّس، به طرف ايرانيان تيراندازي نكردند؛ و بدين ترتيب، شكست خوردند و كشورشان توسّط ايرانيان تصرّف شد.

خالكوبي شكل حيوانات در روي بدن؛ و نيز مقدّس بودن بعضي از درختان كه براي خواستن حاجت از آن¬ها پارچه¬اي برآن مي¬بندند، از عادات زمان توتم¬پرستي مانده است.

افراد قبيله می¬کوشند ظاهر خود را مانند توتم خود بسازند؛ مثلاً بسياری موی سر خود را به شکل توتم خود درمی¬آورددند.

در قديم كه توتم پرستي بيشتر رايج بوده، بزرگان و پهلوانان هر مملكت و دياري، شكل توتم خود را روي سپر و نيزه و شمشرشان حك مي¬كردند. چنان¬كه «فردوسي» گويد:

درفشش ببين اژدها پيكر است بر آن نيزه بر، شير زرّين سر است

در اكثر ادبيّات ايران چون شاهنامه¬ی فردوسي‌، مثنوي مولوي، منطق¬الطّير عطّار‌ و صدها كتاب ديگر، سيمرغ مظهر قدرت و كرامت است.

احترام به توتم براي افراد قبيله¬ی¬ توتمي لازم است و اسائه¬ی¬ ادب بدان از محرّمات است و تنبيه دارد؛ و اين تنبيه از روگرداني افراد از وي گرفته، تا نجّس دانستن او، طرد او از قبيله، محروميّتش از مراسم توتمي و حتّيٰ محكوميّت وي به اعدام شامل مي¬شود.

ملل پيشرفته¬اي كه هزارها سال است مرحله¬ی¬ توتميسم را پشت سر گذاشته¬اند، هنوز بقايايي از آن توتم¬ها در ميانشان به صورت آرم پرچم، اسامي شهرها و اماكن و اشخاص هست. چنان¬كه پيش از انقلاب اسلامي علامت شير بر روي پرچم ايران نقش مي¬شد؛ و نيز نقش شير بر روي پرچم سيلان، عقاب بر روي پرچم آلمان، درخت سدر در لبنان، وجود دارد. حتّيٰ نام بعضي از شهرهاي متمدّن ¬چون پايتخت سويس «برن» به معني خرس است و فاميلی بعضی از خانواده¬ها در غرب ايران «سگوند» است.

3 ـ تابو

در سال 1771 ميلادي «كاپيتان كوك» دريانورد انگليسي ملاحظه كرد، كه اهالي جزاير پولينزي در جنوب غربي اقيانوس آرام كه مردمي كوتاه قد و گندمگون هستند، معتقدند كه نيرويي نهفته به نام «تابو» در بعضي افراد ¬چون آدم غريب، بيمار، مرده، رئيس قبيله، کاهن و...، وجود دارد، كه نزديك شدن به آن¬ها موجب صدمه زدن و آزار شخص مي-شود.

با دريافت اين حقيقت از طرف محقّقين، پس از تحقيق دريافتند، كه نظير اين اعتقاد تقريباً نه فقط در تمام بدويان آسيا و آفريقا و استراليا و آمريکا به صورت¬های مختلف وجود دارد؛ بلكه مردم متمدّن تمام روي زمين هم، هر كدام يك سلسله تابوها را رعايت مي¬كنند؛ ازاين¬رو، در اصطلاح، تابو به نواهي و منكراتي گفته مي¬شود، كه عمل بدان¬ها برهم زننده و به خطر افكننده¬ی¬ مصالح و نظم اجتماعي است.

بعضي قبايل بدوي، طفل نوزاد، دختر يا پسر به هنگام بلوغ، مادر طفل شيرخوار، بعضي كلمات و بعضي اماكن را تابو مي¬دانند. طوايفي ديگر براي اسلحه و تير يا خون يا موي چيده يا ناخن بريده، روح موذي قائل¬اند و لمس آن¬ها را ممنوع مي¬دانند.

معتقدين به تابو برآنند، كه هر كس نقض حرمت تابو كند، براي دفع خطر بايد آن را با اعمال خاصّي جبران و كفّاره نمايد؛ وگرنه جان او در معرض خطر است و كيفر طبيعي خواهد ديد و گاهي هم جامعه او را كيفر مي¬دهد.

4 ـ طلسم

طلسم قطعه فلز يا چوبي است كه بر روي آن خطوط يا نقش¬هاي عجيب وغريبی رسم شده تا به وسيله¬ی آن هر بلا و آفت و موذي را دفع كنند. گاهي طلسم به صورت اَشكال عجيب و غريبی بر سردر دفائن و خزائن تعبيه مي¬كرده¬اند. طلسم¬سازان برای اعداد نيز خواص و تأثيرهای خاصّی قائل¬اند و صورت¬هاي خاصّي از آن¬ها را موجب مِهر و كين می¬دانند.

5 ـ فتيشيسم (تقدّس بعضي از اشياء)

محقّقين از كاوش در غارها دريافتند، كه انسان¬هاي بدوي معتقد بوده¬اند بعضي اشيايي كه داراي شكل و صورت خاصّ هستند، همچون قلوه¬سنگ¬هاي عجيب،‌ شهاب سنگ-ها، چوب¬هاي عجيب و نادر، خرمُهره و شاخ¬هاي پيچيده¬ی گوزن¬ها، داراي يك نوع شخصيّت و اراده¬ی مستقل¬اند و داراي اثري مي¬باشند، كه چون شخص بدان¬ها دست زند، داراي قدرتي مي¬شود، كه براي دوستانش مفيد و براي دشمانش زيان¬بخش خواهد شد؛ ازاين¬رو،‌ از آن¬ها براي قدرتمند شدن و دفع چشم زخم و امثال آن¬ها استفاده مي¬كردند.

بدوي با كمال سادگي به پرستش و احترام يك شئ كه به عقيده¬ی‌ او داراي روح است، مي¬پردازد و هدايا و نذوري به وي تقديم مي¬دارد، به اميد اين¬كه لطف و مرحمتش شامل او گردد. براي مردم عادّي هم بعضي چيزها مقدّس¬اند؛ مثل عكس، خطّ، لباس، عصا، تسبيح، شمشير، انگشتر، قرآن، تورات،‌ انجيل، صليب، مهره¬هاي آبي، يا كتاب مورد استفاده¬ی¬ اشخاص خاصّي براي دوستداران و معتقدين بدان¬ها.

6 ـ آني¬ميسم (روح¬پرستي)

اكثر مردم بدوي كه در عصر حاضر هنوز هم وجود دارند، با توجّه به اين¬كه انسان¬ها، حيوانات، درختان، كوه¬ها، رودها، درياها و غيره را خواب مي¬بينند، معتقدند كه نه فقط انسان¬ها، بلكه حيوانات، نباتات؛ حتّيٰ جمادات همچون دريا، رود، چشمه، كوه، بيشه، درختان كهن، صخره¬هايي كه به شكل خاصّي هستند، شهاب¬سنگ¬ها و بالاتر از آن¬ها آفتاب و ماه و ستارگان، همگي داراي روح مي¬باشند و اقوام بدوي اين موجودات وهمي را تا درجه و مقام الوهيّت بالا برده و آن¬ها را پرستش مي¬كنند.

اعتقاد به همزاد، غول¬هاي بياباني، جنّ¬ها در صحاري و اماكن مخوف و بيغوله¬ها و حمّام¬هاي عمومي و يا خرابه¬هاي عمارات قديمی و غيره، ديوهاي كوهستان و اشباح جنگل¬ها، همه از نوع اعتقاد به روح در همه¬ی¬ موجودات است.

از آنجا كه انسان¬ اوّليّه مردگان خود را خواب مي¬ديد، براي آن¬ها اشباح و ارواحي تصوّر كرد و براي مصون ماندن از آزار يا منفعت رساندن آن¬ها نذر و نيازهايي برايشان انجام داد، كه همان پرستش نياكان است.

اعتقاد به تأثير كواكب در سرنوشت انسان، اعتقاد به روحي شرير در جسد مريض و مصروع يا رفتن آن در بدن زن تازه زاييده و يا ديدن اشباح خيالي در تاريكي، همه از اعتقادات معروف به آني¬ميزم مي¬باشد.

اعتقاد به تناسخ يعني انتقال روح از بدني به بدن انساني ديگر يا حيواني يا نباتي يا حتّيٰ جمادي نيز از جمله¬ی¬ اعتقاد به آني¬ميسم مي¬باشند. بدين معني كه قائلين به تناسخ برآنند، كه هرگاه شخص نيكوكار بميرد، روحش به بدن شخص بزرگ يا پاكي مانند پادشاهان يا روحانيّون مي¬رود؛ ولي اگر بدكار باشد، روح او در جسم انسان-هاي پست يا حيوانات و نباتات و جمادات مي¬رود.

گفته¬اند: اين اعتقاد از آنجا براي انسان¬هاي ابتدايي پيدا شده‌، كه مي¬ديدند كسانشان كه مرده بودند، با سلامت به خوابشان مي¬آيند؛ ازاين¬رو، برخي از بوميان استراليا وقتي كه دشمن¬هايشان را مي¬كشتند، شست آن¬ها را هم مي¬بريدند، تا نتوانند ديگر با آن¬ها بجنگند.

جان¬پرستان معتقدند ارواح در امور و حوادث مؤثّرند و مي¬توانند موجب خير يا شرّ شوند؛ ازاين¬رو، براي راضي نگه¬داشتن آن¬ها بايد قرباني كرد و مراسمي انجام داد. چنان¬كه بدويان براي نزول باران طيّ مراسم خاصّي آب¬پاشي مي¬نمايند و براي پيروزي بر دشمن رقص¬هاي جنگي مي¬كنند يا تصوير او را كشيده و او را زخمي مي¬نمايند.

در بعضي موارد شخص بدوي عين جسم چيزي را مي¬پرستد چون آن را زنده و محتوي قوّة فعّاله¬ی مانا مي¬داند، بعضي اوقات به خاطر روحي كه در آن است آن را مي-پرستد و گاهي به خاطر آن¬كه نماينده و رمز يك امر حقيقي ديگر است مي-پرستد و گاهي از هر سه جهت اشياء مورد پرستش¬اند؛ چنان¬كه مذهب بت¬پرستي در هند از همين نوع است.‌ يعني مردم ساده دل و جاهل بت را يك موجود زنده و فعّال مي¬دانند و مي¬ستايند؛‌ ولي مردمي ديگر روح و رواني را كه در داخل بت‌ نهفته مي¬دانند، مي-پرستند؛‌ و طبقه¬ی¬‌ روشنفكر بت را مظهر رمزي يك حقيقت عالي و نهفته¬اي كه در آن است و قابل ستايش مي¬پرستند.

7 ـ مذهب شَمَني

رياضت¬ها در نفوس انسان نيروئی ايجاد می¬کنند و منشأ خارق عاداتي می¬گردند كه شخص در موجودات محيط خود اثر ¬گذارد. رياضت اگر مشروع باشد نيروی سازنده و مثبت ايجاد می¬کند و اگر نامشروع باشد نيروی شيطانی و مخرّب ايجاد می¬کند.

بين قبايل توراني و مغول و سرخ¬پوستان آمريكا و اسكيموها، مذهبي به نام «مذهب شَمَن» يا «جادوپژشک» وجود دارد. شمن¬ها كه كاهن و روحاني اين قوم¬اند، با انجام رقص¬ها و وِردها و شکل و شمايل عجيب و حرکت¬های خشن و فريادهای هولناک خود را چنان تهييج مي¬كنند و به شيدائي و شوريده ¬حالي مي¬رسانند كه به ادّعاي خودشان مي¬توانند با نيروهاي فوق¬طبيعت تماس برقرار كنند و آن¬ها را به نفع آدمي بگرداند يا انسان-ها را از گزند آن¬ها برهانند؛ ارواح شرور و بيماري¬زا و مرگ¬آور را پيدا كنند و آن¬گاه آن¬ها را به درون وجود مردم بفرستند يا آن¬ها را از كالبد مردم بيرون رانند. و نيز شمن معتقد است كه مي¬تواند سبب نزول باران از آسمان شود. همين¬طور شمن¬ها که همان ساحران مذهب شمنی هستند، برای علاج امراض و دفع ارواح شرير به جادوگری و سحر می¬پردازند.

شمن لغتي سيبريايي و به معني بت¬پرست است. چنان¬كه «رودكي» در اين مورد گويد:

بت¬پرستي گرفتــــــــه¬ايم همه اين جهان چون بت است و ما شمنيم

8ـ تعويذ.

تعويذ، دعا و وردي است، كه براي دفع بلا و چشم زخم يا به دست آوردن مراد و دفع دشمن در دست و بازو مي¬بندند و يا برگردن مي¬آويزند.

بسياری برآنند که بعضی اگر به چيزی به اعجاب بنگرند، ممکن است آن را از بين ببرند يا در هم بشکنند و ممكن است اگر هم انسان است بيمار يا ديوانه گردد.

امروزه هم برای محقّقين از مسلّمات است، که در چشم بعضي نيروی مغناطيسی خاصّی نهفته است، که کارايی زيادی دارد و با تمرين و ممارست هم می¬توان آن را تقويت کرد. خواب مغناطيسی (هيپنوتيسم) نيز از طريق همين نيروی مغناطيسی چشم¬ها مي¬باشد.

در حديث هم داريم «اسماء بنت عميس» به پيامبر (ص) عرض کرد: به فرزندان جعفر چشم می¬زنند، آيا «رقيه» ای برای آن¬ها بگيرم؟ فرمود: «آری، اگر چيزی می¬توانست بر قضا و قدر پيشی گيرد، چشم زدن بود.» (مجمع البيان،‌ ذيل تفسير آيه 51 قلم)

رقيه دعاهايی است که می¬نويسند و بر افراد می¬آويزند، تا او را از چشم زخم نگه دارند.

در تفسير نورالثّقلين ذيل آيه¬ی: «اِن يَكاد» آمده: علي (ع) فرموده: پيامبر اكرم (ص) برای حسن و حسين (ع) رقيه گرفت و اين دعا را خواند: «شما را به تمام کلمات و اسماء حسنای خدا از شرّ مرگ و حيوانات موذی و هر چشم بد و حسود آن¬گاه که حسد ورزد می-سپارم.» آن¬گاه پيامبر (ص) فرمود: «اين چنين ابراهيم برای اسماعيل و اسحاق تعويذ نمود.»

در نهج البلاغه نيز امام علي (ع) فرموده است: «اَلعَينُ حَقٌّ وَالرِّقیُّ حَقٍّ: چشم زخم حقّ است و توسّل به دعا برای دفع آن نيز حق است.» (نهج البلاغه‌،‌ حكمت 400)

در مجمع¬البيان در تفسير سوره¬ی¬ فلق و ناس روايت شده است که بسيار می¬شد كه رسول خدا (ص) امام حسن (ع) و امام حسين (ع) را با اين دو سوره تعويذ می¬فرمود.

و در مجمع¬البيان در تفسير سورة¬ فلق و ناس از «امام صادق (ع)» روايت شده است، كه جبرئيل در بيماري رسول خدا (ص) آمد و او را با دو سوره¬¬: «قُل اَعوذ» تعويذ نمود.

9 ـ سعد و نحس:

هرچند ازآنجا كه طبيعت زمان از نظر مقدار اجزائش مثل هم¬اند؛ ازاين¬رو، نه مي¬توان گفت: اين برهه از زمان سعد است يا نحس؛ ولي به مناسبت حوادث خوب يا بدي كه در آن روي مي¬دهد، سعد يا نحس مي¬گردد. چنان¬كه خداوند فرموده: ما در روزي نحس بر سر عاديان تندبادي مهيب فرستاديم (قمر 19) و در آيه¬ی¬ 16 سوره¬ی فصّلت مي¬فرمايد: ما تندبادي سخت در «اَيّامٍ نَحِساتٍ» (روزهايي شوم) بر قوم عاد فرستاديم.

و در آيه¬ی¬ 3 سوره دخان مي¬فرمايد: «اِنّا اَنزَلناهُ في لَيلَةٍ مُبارَكَةٍ» ما قرآن را در شبي مبارك نازل كرديم.

و اين¬هم كه در احاديث آمده:‌ چهارشنبه¬ نحس است، چون در اين روز حوادث ناگواري مثل رحلت رسول خدا (ص) و انداختن ابراهيم (ع) به آتش اتّفاق افتاده است.

امام صادق (ع) فرموده: نوروز روز مباركي است كه كشتي نوح بر جودي قرار گرفت و جبرئيل بر پيامبر اسلام (ص) نازل شد و روزي است كه علي (ع) بر دوش پيامبر (ص) رفت و بت-هاي كعبه را شكست و جريان غدير خم مصادف با نوروز بود. (بحار 59/92)

از اين آيات و احاديث استفاده مي¬شود، روزهايي كه براي انسان¬ها بركاتي داشته باشند «سعد» خواهند بود؛ و برعكس، روزهايي كه براي كسي يا كساني شرّ باشند «نحس» خواهند بود؛ و انسان مي¬تواند در روزهايي كه حوادث شومي رخ مي¬دهد، با توسّل به ذات اقدس الهي و استمداد از او و دعا و صدقه از شرّ آن¬ها مصون بماند.

10 ـ سِحر و جادو

سحر به معني خدعه، نيرنگ، فريفتن، شعبده، تردستي و افسون است، گاهي هم به معني هر چيزي است كه عامل آن نامريي و مرموز باشد، نيز به كار مي¬رود. سحر و جادو و افسون، وردها يا اعمال خارق¬العادّه¬اي هستند، كه آدمي با دميدن و تكرار بعضي كلمات مطنطن و مسجّع و مقفّي يا انجام اعمالی منظّم، آثاری از خود در وجود انسان¬ها به جا می¬گذارد، قواي جهان را به نفع انسان قبضه مي¬نمايند و از شروری که متوجّه آن¬هاست، جلوگيری می¬نمايند.

گاهی سحر نوعي چشم¬بندی است و گاه تنها جنبه¬ی¬ روانی دارد و طبق «اصل تلقين» تأثير می¬کند؛ لذا گاه جادوگران بر اثر تلقين می¬توانند بعضی امراض را درمان کنند.

در مورد اين¬که سحر فريفتن و شعبده و چشم¬بندی است قرآن كريم فرموده است: «فَاِذا حِبالُهُم وَ عِصِيُّهُم يُخَيَّلُ اِلَيهِ مِن سِحرِهِم اَنَّها تَسعیٰ: ناگهان بر اثر جادوشان. چنان به نظرش آمد، كه ريسمان¬ها وچوبدستي¬هاشان به سرعت به حركت درآمده است.» (طه-20/66)

قرآن¬كريم مي¬فرمايد:‌ «فَلَمّا اَلقَوا، سَحَروا اَعيُنَ النّاسِ وَاستَرهَبوهُم:‌ چون ‍]ساحران فرعون وسايل سحرشان را]‌ افكندند، مردم را چشم¬بندي كردند و ترساندند.» (اعراف 7/116)

و در مورد اين¬که گاهی اوقات سحر به راستی اثر می¬گذارد، «قرآن مجيد» می¬فرمايد: «فَيَتَعَلَّمونَ مِنهُما مايُفَرِّقونَ بِهِ بَينَ المَرءِ وَ زَوجِهِ:‌ ولي آن¬ها از آن دو فرشته چيزهايي مي¬آموختند، كه به وسيله¬ی¬‌ آن ميان مرد و همسرش جدايي افكنند.» (بقره 102)

سحر و جادو امروزه نيز به صورت¬هاي رمّالي، فالگيري و غيره رايج است.

بعضی از سحرها با استفاده از خواص فيزيکی و شيميايی آن¬ها براي اِغفال مردم ساده انجام می¬شده است. چنان¬که گفته¬اند، ساحران زمان حضرت موسیٰ (ع) مواد مخصوصی چون جيوه در درون عصاهايشان می¬ريختند و آن¬ها بر اثر تابش آفتاب به حركت درمی¬آمدند و تماشاکنندگان می¬پنداشتند که آن¬ها واقعاً زنده شده¬اند.

در تفسير عياشی و قمی «امام باقر (ع)» در باره¬ی «وَاتَّبَعوا ماتَتلو الشَّياطينُ عَلیٰ مُلكِ سُلَيمانَ: و از آنچه كه شياطين به حكومت سليمان بستند، پيروي كردند.» (بقره 2/102) فرموده: چون سليمان (ع) از دنيا رفت، ابليس سحر را در کتابی نگاشت و پشت آن نوشت: «اين چيزي است که «آصف بن برخيا» برای شاه سليمان بن داود از ذخاير و گنج¬های علم ترتيب داده است؛ کسی که چنين و چنان می¬خواهد، بايد چنين و چنان عمل کند...» و آن را زير تخت سليمان دفن کرد، بعداً آن را بيرون آورد و برای آن¬ها خواند. کفّار گفتند: لابد سليمان به همين وسيله ما را مغلوب خود ساخته بود؛ ولی مؤمنان گفتند: سليمان بنده¬ی¬ خدا و پيغمبر او بود؛ لذا خداوند می¬فرمايد: «وَاتَّبَعوا ماتَتلوا الشَّياطينُ عَلیٰ مُلكِ سُلَيمانَ».

از آيات و روايات فقهاي اسلامي فتوا داده¬اند، که هرچند سحر حقيقت دارد؛ ولي حرام است؛ مگر براي ابطال سحر که به عنوان واجب کفائي لازم است عدّه¬اي آن را بياموزند.

امام علي (ع) فرمود: «مَن تَعَلَّمَ شَيئاً مِنَ السِّحرِ قَليلاً اَو کَثيراً فَقَد کَفَرَ وَ کانَ آخِرُ عَهدِهِ بِرَبّهِ وَحَدُّهُ اَن يُقتَلَ اِلّا اَن يَتوبَ: کسي¬که سحر بياموزد، کم يا زياد، کافر شده و رابطه¬ی او با خدا قطع مي¬شود و حدّش اين است که کشته شود، مگر اين¬که توبه کند. (وسايل 12/107)

کسی به امام صادق (ع) عرض کرد: من جادوگر بوده¬ام و در زندگی از همين راه تأمين معاش کرده¬ام، اکنون توبه کرده¬ام، آيا برای من راه نجاتی هست؟ امام صادق (ع) فرمود: عقده¬ی سحر را بگشا، ولی گره جادوگری مزن. (وسايل الشّيعه 12/105)

11 ـ علوم خارق¬العاده

1 ـ سيميا، كه در باره¬ی¬ چگونگی ضميمه کردن قوای ارادی با قوای مادّی برای انجام تصرّفات عجيب و غريب در مورد امور مادّی و طبيعی بحث می¬کند.

2 ـ علم تله¬پاتی، که عبارت است از انتقال افکار از فاصله¬ی¬ دور.

3 ـ ليميا يا «علم تسخيرات»، که از کيفيّت تأثير قوای ارادی به وسيله¬ی ارتباط با ارواح قوای عالم، مانند ارواح متعلّق به کواکب يا ارتباط و استمداد از جنّ بحث می¬کند.

4 ـ هيميا يا «طلسمات»، که از کيفيّت ترکيب و انضمام قوای عالم بالا (کواکب) با موجودات عالم پايين برای انجام تأثيرات غريبه بحث می¬کند.

5 ـ ريميا يا «شعبده¬بازی»، که در باره چگونگی استفاده از قوای مادّی به نحوی که در نظر اموری خارق¬العاده جلوه کنند، بحث می¬نمايد.

6 ـ علم اعداد و اوفاق، که در باره¬ی ارتباط اعداد و حروف به يکديگر و تشکيل جدول¬هايی به صورت مثلّث يا مربّع برای رسيدن به مطالب مختلفه بحث می¬کند.

7 ـ علم خواب کردن مغناطيسی يا خواب کردن اشخاص برای انجام کارهای مورد نظر.

9 ـ علم احضار ارواح که از ارتباط با ارواح اموات و پرسش و پاسخ از آنها به طرز خاصّی بحث می¬کند و امروزه ـ مخصوصاً در اروپا و آمريکا ـ بسيار رواج دارد.

12 ـ احكام نجومي

مطالعه¬ی¬ آسمان اگر براي شناسايي ستارگان، منازل، حركات و طلوع و غروبشان باشد «علم نجوم» خوانده مي¬شود، كه امروزه بسيار پيشرفت كرده است. امّا اگر از حركات كواكب و برآمدن و فروشدن¬شان در صفحه¬ی آسمان و نزديكي و دوري آن¬ها به زمين، قائل به آثار خاصّي براي زمينيان باشيم،‌ اين را «احكام نجومي» نامند و خرافي است و پيشگويي¬ها در آن¬ها بر پايه¬ی تخمين است و غالباً خلاف آن¬ها ثابت شده است.

پيامبر عظيم¬الشّأن اسلام (ص) براي زدودن خرافات از بين مردم از هيچ فرصتي كوتاهي نمي¬فرمود. چنان¬كه در روز وفات فرزندش ابراهيم خورشيد گرفت. مردم گفتند:‌ عجيب، خورشيد هم در عزاي فرزند رسول خدا (ص) گرفت. چون آن حضرت باخبر شد، فرمود: «اي مردم،‌ خورشيد و ماه دو نشان از نشانه¬هاي خداي تعالي هستند، كه به امر او حركت مي¬كنند و فرمانبردار اويند و براي درگذشتن يا تولّد كسي تاريك نمي¬شوند.»

هنگام حركت اميرمؤمنان (ع) براي نبرد با خوارج، شخصي با پيشگويي از راه شناخت ستارگان به آن حضرت عرض كرد: اگر در اين ساعت حركت كنيد، پيروز نمي¬شويد. امام به او فرمود: گمان مي¬كني تو از آن ساعتي‌ كه اگر كسي حركت كند زيان نخواهد ديد آگاهي و از ساعتي كه اگر كسي حركت كند، ضرري دامنگيرش خواهد شد مي-ترساني؟ كسي كه گفتار تو را تصديق كند، قرآن را تكذيب كرده و از ياري طلبيدن خدا در رسيدن به هدف¬هاي دوست داشتني و محفوظ ماندن از ناگواري¬ها بي¬نياز شده است. . . اي مردم، از ستاره¬شناسي بپرهيزيد، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دريانوردي و صحرانوردي به آن نياز داريد. ستاره¬شناس چون غيبگو است‌ و غيبگو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش است، با نام خدا حركت كنيد. (نهج البلاغه،‌ خطبه 79)

«عبدالملك بن اعين» به امام صادق (ع) عرض كرد: من در هيچ كاري نمي¬توانم تصميم بگيرم،‌ مگر اين¬كه به کتاب¬های نجومی که دارم مراجعه كنم. امام صادق (ع) فرمود: تو به اين¬ها عمل مي¬كني؟ عرض كرد: آري. فرمود:‌ الآن به خانه برگرد و تمام آن¬¬ها را بسوزان و از اين پس هم به هيچ وجه به اين حرف¬ها عمل نكن. (استاد مطهّري، سيره نبوي،‌ ص 46)

13 ـ كهانت

كهانت به معني فالگويي كردن است‌ و كاهنان ادّعا داشتند از آينده خبر مي¬دهند. گفته-اند: تمام قدرت كاهن در حدّت ذهن و قدرت تخيّل و ادراكش است و وسايلي چون سنگريزه و نخود كه براي به دست آوردن جواب به كار مي¬برد، يكي براي كمك به تمركز نيروي تفكّرش است و ديگر وسيلة¬ بازار گرمي و مرموز جلوه دادن كارش. كاهنان عرب معمولاً براي تأثير سخنشان،‌ پاسخ¬هاي خود را به صورت جمله¬هاي مسجّع و قافيه¬دار ادا مي¬كردند.

«امام صادق (ع)» فرموده است: هركس كهانت كند، يا ديگري در باره¬اش كهانت كند (و او بر آن اعتقاد بندد) از دين محمّد بيرون شده است. (خصال صدوق، باب 1 حديث 68)

14 ـ بت و بت¬پرستي

بت¬پرستي مرحله¬‌ تكامل¬يافتة فتيش¬پرستي است. يعني وقتي بشر از عصر حجر گذشت و به دورة¬ فلز رسيد، پرستش فتيش ساده¬ی¬ بدوي هم، كه از سنگ و چوب معمولي منتها تا حدودي به شكل خاصّي بود، با تراشيدن و كنده¬كاري روي آن، صورت مترقّي¬تري به خود گرفت و بت¬پرستي يعني پرستش بتان سنگي و چوبي و فلزي به صورت انسان و حيوانات مختلف در مناطق مختلف روي زمين متداول گشت و تاكنون ادامه يافته است.

ازاين¬رو، تا آنجا كه تاريخ و حتّيٰ ماقبل تاريخ نشان مي¬دهد، كيش بت¬پرستي يعني عبادت اصنام و اوثان در تمام روي زمين متداول بوده است و همه¬ی¬ ملل قديم مانند مصر، آشور، بابل، فنيقيّه، يونان، روم، هند، چين و غيره، مراحل بت¬پرستي را كمابيش پيموده-اند. هم¬اكنون نيز بت¬پرستي در ميان بسياري از ملل متمدّن همچون چين و هند به نحو شايعي وجود دارد؛ يعني انسان¬ها انديشة¬ خدا را به صورت تماثيل و يا تنديس¬هاي خدا يا خدايان كه به دست خود ساخته¬اند، نمايان مي¬سازند و آنها را مي¬پرستند.

مشركان برآنند که خدا منزّه از آن است که کسی مستقيماً او را عبادت کند؛ بلكه اگر مردم بخواهند به خدا تقرّب جويند، بايد بعضی از مخلوقاتش را شفيع و واسطه قرار دهند، و آن واسطه را که يا ملائکه است يا جنّ يا قدّيسين از بشر، عبادت کنند.

بسياری از مشركين معبود بودن يک سلطان را مانع از اين نمی¬دانند، که خود آن سلطان نيز معبودی داشته باشد؛ چنان¬که فرعون زمان حضرت موسي (ع) در ضمن اين¬که دعوی الوهيّت می¬کرد، خود خدايان ديگر می¬پرستيد.

امام صادق (ع) در تفسير آيه¬ی 23 نوح فرموده است: در زمان نوح بندگان خوبی به نام: وُدّ، سُواع، يَغوث، يَعوق و نَسر، بودند که عبادت خدای تعالیٰ را به جا می¬آوردند. وقتی از دنيا رفتند، طايفه و قبيله¬ی¬ آن¬ها غمگين شده و گريه و زاری کردند. شيطان که يگانه دشمن سعادتُ ايمان و عبادت بشر است، فرصت را غنيمت شمرد و به نزد آن¬ها رفت و گفت: «من برای شما به صورت مردگانتان بت می¬سازم تا بدان¬ها بنگريد و انس گيريد و خدا را عبادت کنيد.» آن¬گاه برای آنان به صورت مردگانشان بت ساخت و از آن پس خدا را می¬پرستيدند و به بت¬ها نظر می¬کردند؛ و هنگامی که زمستان شد و باران آمد، بت¬ها را داخل خانه¬ها بردند. چون اين نسل که به عبادت خدا ادامه می¬دادند، منقرض شدند و اولادشان رشد کردند، پنداشتند: «پدرانشان اين¬ها را می¬پرستيدند.» ازاين¬رو، به جای پرستش خدا، شروع به پرستش بت¬ها کردند.» (تفسير قمي 2/377) و (علل الشّرايع 1/13)

15 ـ خورشيدپرستي

از آنجا كه خورشيد منبع نور و گرما، بلكه همه¬ی¬ مظاهر حيات در روي زمين است؛ ازاين¬رو، يكي از پرستش¬هايي كه تقريباً در همه جا عموميّت داشته‌ «خورشيدپرستي»‌ بوده است. چنان¬كه بعداً گفته خواهد شد، در مصر سه خدا پرستيده مي¬شد:‌ خداي خورشيد، خداي نيل و خداي زمين. در هند باستان «ميترا» يكي از خدايان مهمّ بوده است. در ايران باستان نيز «مهرپرستي» رواج كامل داشته و حتّيٰ از ايران به نقاط ديگر از جمله اروپا رفته است و حدود هزار سال در اروپا رواج داشته است. در عربستان «شمس» خداي مونث بود، و «قمر» شوهرش مذكّر و نام بعضي عبدالشّمس (بنده¬ی¬ خورشيد) بوده است.

16 ـ اعتقاد به خدای برتر

تحقيقات اخير دين شناسان نشان داده، که تقريباً در بين همه¬ی اديان ابتدايی علاوه بر اعتقاداتی که برای آن¬ها برشمرديم، اعتقاد به يک خدای برتر و يگانه وجود داشته و دارد.

پرستش در دوران حجر

محقّقين تخمين زده¬اند که انسان از يک ميليون تا پانصد ¬هزار سال پيش يعنی عصر يخبندان در روی زمين پيدا شده است؛ هر چند هنوز معلوم نشده، که انسان نخستين بار در کجای زمين پيدا شده است؛ ولی از آثار کشف شده معلوم می¬شود که ابتدا در غارها زندگی كرده است و از آنجا كه انسان در اين دوره براي شكار و در نبرد با حيوانات و همنوعانش از سنگ¬هاي تيز استفاده مي¬كرده است، اين دوره از زندگي انسان را «دوران حجر» مي¬نامند. دوران حجر خود به دو دوره تقسيم مي¬شود:‌ دوران ديرينه سنگي و نوسنگي.

دوران ديرينه سنگی

انسان نئاندرتال: چون از آثاري كه از انسان¬ها در اين دوره در ناحيه¬ی¬‌ «نئاندر» آلمان كشف شده، به «انسان نئاندرتال» معروف است، كه از حدود صد هزار تا بيست و پنج هزار سال پيش از ميلاد می¬زيسته است. انسان نئاندرتال به ماوراءالطّبيعه و دين و زندگي پس از مرگ معتقد بوده است؛ زيرا در گور مردگان خود، غذا براي خوردن و حربه¬هاي سنگي نتراشيده براي دفاع از خود می¬نهاده است.

نسان کرومانيون: چون اوّل بار آثار اين دسته از انسان¬ها در «كرومانيون» فرانسه، كشف شده است، به «انسان كرومانيون» معروف شده است. بشر در اين دوره ابزاری همچون تبر و نيزه که به وسيله¬ی آن¬ها بر قوای طبيعت پيروز شده، مورد احترام قرار می¬داده است.

برخلاف انسان نئاندرتال، انسان كرومانيون کاملاً قائم می¬ايستاده و به «انسان عاقل» معروف است. اين انسان¬ها در قبور مردگانشان اسلحه و زيور آلات و اغذيه می¬نهادند و بر روی ديواره¬ی¬ غارها تصاوير حيوانات را می¬کشيدند. اين انسان¬ها در غار زندگی می¬کردند و به همين مناسبت به «انسان غارنشين» معروف است. غارنشين¬ها زندگی را با شکار حيوانات می¬گذراندند. انسان کرومانيون در مقايسه با انسان نئاندرتال قامتی راست¬تر، مغزی بزرگ¬تر و قدرت درک بيشتری بوده است.

انسان¬های کرومانيون نيز همراه مردگان خود ابزار، اسلحه، زيورآلات و غذا دفن می¬کرده¬اند و بدن مرده را همراه با اين اشياء به رنگ قرمز درمی¬آورده¬اند. و اين هم خود نشان می دهد، که آنان به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته اند.

محقّقين برآنند، از اين¬كه انسان¬هاي كرومانيون مردگان خود را تخته پيچ مي¬كرده و سنگ¬هاي بسيار بزرگ روي آن¬ها مي¬نهاده¬اند، معلوم مي¬شود كه آن¬ها براي اموات توانايي فوق طبيعت بشري قائل بوده و مي¬پنداشته¬اند آن¬ها مي¬توانند مزاحم يا ياور زندگان باشند.

انسان¬ در دوره¬ی ديرينه سنگی که از 25 تا 3 هزار سال قبل از ميلاد می¬زيسته¬ براي شكار و ساير نيازهايش از سنگ¬هاي تيزي كه در طبيعت به دست مي¬آورد، استفاده مي-كرده است.

در اين دوره چون انسان دريافت که نيازی نيست، که مدام در حرکت باشد، در يک مکان ساکن شد و به تدريج گروه¬هايی از انسان¬ها در يک جا گرد آمدند و روستاها و شهرها را به وجود آوردند.

پرستش در دوره¬ی¬ نوسنگي

در دوران نوسنگی انسان صنعت تيزکردن آلات سنگی، قديمی¬ترين صورت کشاورزی، رام کردن حيوانات، ساختن ظروف گِلی، ساختن کوخ و کلبه¬های گِلی و چوبی و نيز ساختن قايق¬های بسيار ساده¬ی ابتدايی را فراگرفت؛ مراسم دفن اموات و خيرات برای آنان فروع بيشتری پيدا کرد؛ چنان¬که مرده¬ها را در غارهای مصنوعی و اتاقک¬های سنگی قرار می¬دادند و برای مردگان تقديم قرباني¬های انسانی از زنان و غلامان مخصوص متوفّي مرسوم شد و در بعضی جاها هم سوزاندن اجساد مرسوم گرديد.

از اين دوره ستون¬های سنگی و سنگ¬های عمودی سرپوشدار پيدا شده، که احتمال داده¬اند اماکنی برای عبادت و انجام قربانی و امثال آن بوده¬اند.

همچنين اين عوامل سبب شد، که انسان اسطوره¬هايی بسازد، که در آن¬ها خورشيد، ماه، ستارگان، درختان، رودها و ساير عوامل طبيعی، شخصيّت يافته و به صورت خدايان درآيند.

ضمناً از سنگريزه¬هايی که نمادهايی بر روی آن¬ها نقّاشی شده؛ معلوم می¬شود، كه در اين عصر، سِحر و جادو نظام پيچيده¬ای يافته بوده است.


کتاب تاریخ ادیان
دکتر رحمت الله قاضیان