سایت اصول دین


بخش سوّم - اديان باستاني خاموش


تاریخ ادیان

بخش سوّم - اديان باستاني خاموش.

1 ـ اديان آرياييان قديم اروپايي

آريايي¬ها يا قبايل هندواروپايي، که در جنوب سيبري و جنوب روسيّه اقامت داشتند، بر اثر عواملي كه هنوز ناشناخته است، به طرف جنوب و مغرب رفته،¬ سَكَنه¬ی¬ اصلي را مغلوب ساخته و سپس زبان و عقايد و سحر و جادوي خود را بر آن¬ها تحميل كرده¬اند..

1 ـ توتون¬ها و دين آن¬ها

توتون¬ها بعد از مهاجرت از سرزمين اصلي¬شان،‌ بعضي درجنوب درياي بالتيك انتشار يافتند بعضي مانند جوت¬ها و آنگلوساكسون¬ها به¬ طرف مغرب رفتند، بعضي مانند ساكسون¬ها و آلمان¬ها و لومباردها و فرانك¬ها به ¬طرف جنوب، برخي مانند گوت¬ها و واندال¬ها به طرف جنوب¬شرقي و پاره¬اي ديگر مانند اسكانديناوي¬ها به طرف شمال روي¬ نهادند.

تاسيت، مورّخ رومي (100 ق م)، خدايان مركوريوس، مارس و هركولس را به نام عالي¬ترين آلهه¬ی¬ توتون¬ها ذكر مي¬كند. خدايان ديگر اقوام مذكور عبارتند از:

1 ـ «زيو» مظهر آسمان رخشان بوده و بعد به زمين آمده و خداي جنگ شده. كلمه¬ی¬ «تيوزدي»‌ كه در انگليسي به نام سه¬شنبه است نيز از نام آن خدا گرفته شده است.

2 ـ «دونار»‌ يا «تور» كه در آغاز خداي رعد و برق و باران بوده و بعدها خداي زراعت شد و بزرگ¬ترين خدا در تمام سرزمين توتون¬ها ـ مخصوصاً‌ نروژ و ايسلند ـ گرديد. اسم اين خدا در كلمه¬ی¬ «ترزدي: پنج¬شنبه» (روز ترز) به زبان انگليسي تا كنون باقي مانده است.

3 ـ «اودين» يا «ودان» خداي شاهان و سرداران بوده؛‌ و او را ربّ¬النّوع جنگ و حامي و حافظ پهلوانان مي¬دانسته¬اند، كه از دريچه¬ی¬ قصر خود عالم را در تحت نظارت دارد. اسم او در كلمه¬ی¬ «ونزدي»‌ (روز ودان = چهارشنبه) در زبان انگليسي هنوز باقي است.

4 ـ فريگ كه ملكه¬ی خدايان و زوجه¬ اودين بوده است. كلمه¬¬ «فرايدي»‌ (روز فريگ) در زبان انگليسي براي جمعه هنوز نام اين خدا را تا زمان حاضر نگاه داشته است.

5 ـ «بالدر»(نورمتبرّك) فرزند اودين و فريگ كه از همه¬ی¬ خدايان مهربان¬تر بوده است.

6 ـ «فرير» خداوند بركت و باروري كه نزد مردم سوئد فوق همه¬ی خدايان بوده است.

8 ـ «لوكي» كه الهه¬ی¬ شرّ و زشتي و باعث حوادث شرّ‌ و تصادمات و حريق¬ها بوده است.

7 ـ «فرييا» خواهر و زوجه¬ی فرير كه هر دو فرزندان خداي ثروت‌ «تژرد» و خداي مادينه¬ «نرتوس» بوده¬اند. فرييا، نزد سوئديان الهه¬ی محبّت وجمال بوده و او را هميشه سوار بر ارّابه¬ی¬ مجلّلي مي¬پنداشتند كه گربه¬هاي زيبا با حلّه¬اي ابريشمين او را در آسمان¬ها حمل مي¬كنند.

از نظر توتون¬ها جسد افراد بدكار را در دوزخ يا گرگان دوزخ مي¬بلعند و يا شياطيني كه سر اسب دارند آن را پاره پاره مي¬كنند و يا عقاب¬هاي مردارخوار آن را از هم مي-شكافند.

ولي ارواح مردمان نيكوكار به تالار والهالا در قصر آسماني اودين مي¬روند و در آن-جا از آن¬ها پذيرايي مي¬شود و اغذيه¬ی گوارا از گوشت خوك تناول مي¬كنند. هرگاه بعد از مردن از اين افراد تقديس و تجليل شود، باعث نيكبختي اعقاب خود خواهند شد.

2 ـ سلت¬ها و دين آن¬ها

يكي از قبايل آريايي سلت¬ها هستند كه از جنوب روسيّه به شمال¬غربي آلمان روآوردند و در آن¬جا با بعضي طوايف كه از ريشه¬ی شمالي پروتو نورديك و يا آلپين بوده¬اند، امتزاج و اختلاط حاصل كردند و از آميزش اين دو نژاد، گروه نژادي جديدي به وجود آمد كه به قامتِ بلند و چشمانِ كبود و زلفانِ طلايي يا قرمز موصوف بود.

آن¬گاه اين گروه نژادي جديد، به سوي جنوب روآورده، نخست به خاك فرانسه هجوم بردند و از آن¬جا تا سرزمين اسپانيا پيش رفتند و همچنين به سوي غرب پيش تاخته، از ترعه¬ی مانش گذشتند و وارد خاك بريتانيا شدند؛ و از سوي ديگر نيز از جنوب به شبه جزيره¬هاي ايتاليا و يونان رسيدند و بعضي از آن¬ها هم از آن¬جا گذشته و به آسياي صغير رسيدند؛ و در طول قرون متوالي ممالكي به وجود آوردند و اسامي خود را بر آن¬ها نهادند.

سلت¬ها خدايانی به نام¬های مرکوريوس، آپولون، يوپيتر، مينروا و ديسپاتر می¬پرستيدند. و براي آن¬ها مراسم قرباني به عمل مي¬آورده¬اند و عباداتي هم نسبت به اشجار داشته¬اند.

يكي از آلهه¬ی¬ باستاني «گل¬ها» كه بخشي از سلت¬ها مي¬باشند و در فرانسه توطّن داشتند «سرتونوس» است كه او را خداي حاصل¬خيزي و فراواني و باروري مي¬دانستند و تصوير او را با سه سر شاخدار مي¬كشيده¬اند، كه در پيش گاوي يا گوزني غلّه مي¬ريزد.

خداي ديگر سلت¬ها «سوسلوس» بوده، كه در تصويري كه از او مي¬كشيدند در يك دستش چكشي به عنوان رعد و برق بوده و در دست ديگرش جامي به علامت مهمان-نوازي.

خداي ديگر سلت¬ها «اسوس» است، كه در تصويرش با تبري درختان را قطع مي¬كند.

ايرلندي¬هاي باستاني خدايي به نام «داگدا» يعني پدربزرگ و خدايي به نام «لوگ» به معني خداي صنايع و حِرَف داشتند.

در انگلستان خدايي به نام «بريجيت»‌ ¬پرستيده¬ مي¬شد، كه او را الهه¬ی شعر و حكمت مي¬دانسته¬اند و گُل¬ها و ايرلندي¬ها هم او را مي¬پرستيده¬اند.

مردم انگلستان دو خداي ديگر به نام¬هاي «دانو» و «آنو»‌ داشتند كه آلهه¬ی زمين بوده-

نزد مردم باستاني انگليس و ويلز خدايان ديگر مورد پرستش بوده¬اند، مانند: «آندراستا» خداي فتح، «بونوز» خداي آفتاب، «توتاتيس» خداي جنگ، «لير» خداي دريا.

سلت¬ها همين¬طور مظاهر طبيعت چون آسمان، كوه¬ها، درختان، درياها، درياچه¬ها، رودها و انواع حيوانات نظير گراز، خرس، گاو، قوچ، اسب، كلاغ، مار و.... مي¬پرستيدند.

بعضي از خدايان سلت¬ها صورت ممزوجي از انسان و حيوان داشته¬اند. اقوام سلت براي ازدياد محصولات، قرباني¬هاي حيواني و حتّيٰ انساني به درگاه خدايان تقديم مي¬داشته¬اند.

3 ـ اسلاوها و دين آن¬ها

اسلاوها كه در شرق اروپا قرار دارند و شامل اسلاوهاي ممالك بالكان و چك¬ها و سلواك¬ها و لهستاني¬ها و روس¬ها مي¬شوند، براي مفهوم خدا كلمه¬ی «يوگو» يا «يوغو» استعمال مي¬كردند كه به معني توانگر مطلق و بخشاينده¬ی¬ ثروت است و براي شيطان كلمه¬ی¬ «بو»‌ يعني ناپسند به كار مي¬بردند. ازاين¬رو، از نظر آنان شياطين هميشه در برابر خدايان خوب و نيكوكار موانعي ايجاد كرده، مساعي ايشان را خنثي مي¬نموده¬اند.

اسلاوها به روح يا نفس «دوچو» يا «دوشا» مي¬گفتند، كه كنايه از وجودي لطيف است؛ چون مي¬پنداشته¬اند روح بعد از مرگ به صورت جانوري كوچك چون پرنده يا موش يا حشره¬اي درّنده از در و پنجرة منزل خارج مي¬شود. و اگر هدايا و اغذيه نثار او نمايند، به صورت روح اشباح خيالي درآمده،‌ در ظلمت شب خميده خميده به خانه باز آمده، در عقب اجاق منزل جا گرفته و خانه و اصطبل و انبار را محافظت مي¬نمايد. ولي اگر با آن روح خوشرفتاري نكنند و او را به بدي ياد كنند، در جسم گرگي حلول كرده و يا به صورت انساني گرگ خصلت درآمده، براي همه ايجاد مزاحمت مي¬نمايد.

به هر حال عاقبت روح آن مرده از زمين آهنگ رحلت كرده و سفري دراز و پر از مشقّت به جايگاه بهشت (راجي)، مكاني كه در انتهاي جهان قرار دارد، مي¬رود و براي اين سفر طولاني زندگان بايد به او هدايايي نثار كنند يا آن¬كه او خود از ايشان خواهد ربود.

اسلاوها معتقد بودند كه ارواح موذي ـ مخصوصاً‌ ارواح سرگردان ـ با صورتي زيبا به صورت پرندگان يا مار درآمده‌ و با آنان كه از ايشان خشنودند، نيكي مي¬رسانند و از آن¬هايي كه تنفّر دارند، آزار مي¬رسانند. اين ارواح خبيث خود را در درون مزارع غلّات و در شاخسار درختان مخفي مي¬سازند، در كمين رهگذران مي¬نشينند و ناگهان به آن¬ها حمله مي¬كنند و بدان¬ها صدمه مي¬رسانند. تنها راه دفع ضررشان هم اين است كه هداياي خوراكي و دسته¬هاي گل به آن¬ها تقديم شود، يا جامه¬هاي زيبا به نام ايشان به درخت¬ها بياويزند، يا اگر آن¬ها در نهرها و استخرها مخفي هستند، آن هدايا را به ياد ايشان در آب اندازند.

نزد اسلاوها خداي آفتاب «دزيباگ» و خداي رعد «پرون» و خداي آتش «سواروگ» و خداي چارپايان «ولوس» و خداي باد «وستريبوگ» مورد احترام بوده است.

اسلاوها براي آلهه¬ی خود به قرباني¬هاي حيواني و شراب¬هاي مقدّس و افشاندن خون مي¬پرداخته¬اند. مراسم عبادي اسلاوها در پرستش آلهه و نيز انجام مراسم قرباني به وسيله-ی¬ كاهنان انجام مي¬شده است.

4 ـ سكّاها و دين آن¬ها

سكّاها كه در زبان¬هاي اروپايي به «سيت» معروف¬اند، شاخه¬اي از اقوام آريايي¬اند، كه ابتدا در كنار سيحون زندگي مي¬كردند و سپس به روسيّه¬ی كنوني مهاجرت كردند. اين قوم مردمي خشن و قساوت¬پيشه بودند و بلايي بزرگ براي همسايگان خود بودند.

سكاها قائل بودند، كه نژادشان از همه¬ی ملل ديگر برتر است و در مورد نژاد خود مي¬گفتند: «نخستين انسان در روي زمين »تارگي¬تاي» نام داشته كه پدرش «زئوس»‌ و مادرش دختر «رود بورستين» بوده است. تارگي سه پسر داشته، كه در آن اثنا گاوآهني، تبري، زنجيري و پياله¬اي زرّين از آسمان براي او افتاده و بعد از او هم تمام اين اموال و حكومت روي زمين به فرزند سوّمش رسيده است و سكّاها از نسل همين فرزند سوّم¬اند.

سكّاها ارباب انواع را مي¬پرستيدند و خدايان آن¬ها عبارت بودند از: تابيت¬ني: ربّ-النّوع اجاق خانواده. پاپايي خداي آسمان. هي¬توله خداي آفتاب، آه¬يي خداي زمين كه زن آسمان بود. آرهيم¬پاسا خداي دريا. ژوپيتر خداي هوا، آپيافلوس الهه¬ی¬ زمين، اويتوسوروس آپولو خداي خورشيد. ونوس الهه¬ی¬ ماه. نپتون خداي آب، مارس خداي جنگ و هركول.

سكّاها عناصر طبيعت را نيز مي¬پرستيدند؛ ولي بزرگ¬ترين مراسم ديني را براي تابيتي انجام مي¬دادند. تنديس¬هاي بسياري از الهه¬ی¬ تابيتي در روسيّه به دست آمده است. سكّاها به گورهاي مردگانشان نيز احترام فراوان مي¬نمودند.

سكاها وقتي دشمن خود را مي¬كشتند، خونش را مي¬آشاميدند. آنان به تفأل و جادو و تأثير طلسم بسيار معتقد بودند؛ ازاين¬رو، فالگيران و جادوگران و غيبگويان بسيار داشتند.

گفته¬اند: «يأجوج و مأجوج»‌ كه در قرآن كريم و تورات از آنان نام برده شده است، همان قوم سكّاها بوده¬اند.

سكّاها اجساد مردگانشان را موميايي مي¬كردند و طيّ تشريفات خاصّي و با لوازم زندگي و خوراكي¬هاي فراوان و جواهرات دفن مي¬كردند. هر چند دزدان در كمين بودند، كه تا اطراف گوري از بستگانش خالي شود، آن را بشكافند و محتوياتش را ¬ببرند.

2 ـ دين در عيلام

عيلام يا اَنشان كشوري بوده شامل لرستان و خوزستان تا بوشهر. پايتخت عيلام شوش و شهرهاي مهّم آن «ماداكتو» در كنار كرخه، اهواز و «خايدالو» در جاي خرم¬آباد كنوني بوده است. «ريم¬رسين» پادشاه قدرتمند عيلام، دولت سومر را منقرض كرد و پادشاه ديگر عيلام «شوتروك ناخونتا» با تصرّف بابل پايتخت اَكد، اين كشور را ضميمه¬ی كشورش نمود و اشياء نفيس آن را به شوش منتقل كرد. عيلام در سال 645 قبل از ميلاد به دست «آشورباني پال» پادشاه آشور از بين رفت. گفته¬اند عيلام كهن¬ترين مهد تمدّن بشري است.

چنان¬كه «ويل دورانت» در اين زمينه ¬گويد: تمدّن عيلام به بيست هزار سال قبل مي-رسد و از شوش بوده كه ابتدا چرخ كوزه¬گري و چرخ ارّابه پيدا شده و بعدها در بابل و بسيار ديرتر در مصر روي كار آمده است.» (تاريخ تمدّن 1/142)

و «آلبرماله»‌ گويد: كاوش¬هاي دُمرگان نشان داده، كه مدنيّت عيلام اگر قديم¬تر از كلده نباشد، در قدمت از آن كمتر نيست. بعضي اوقات سلاطين عيلام بسيار مقتدر بوده و بر بين¬النّهرين فرمانروايي داشته¬اند. (تاريخ آلبرماله 1/123)

عيلاميان عالم را پر از ارواح مي¬دانستند و به ارباب انواع معتقد بودند يعني براي هر چيز چون زمين، آسمان، دريا، كوه و غيره، خدايي قائل بودند. خداي بزرگ عيلاميان «شوشيناك» نام داشت، كه به پادشاهان و كاهنان اختصاص داشت. شش خداي ديگر مقام اوّل را داشتند و براي هر مكاني هم خدايي قائل بودند. عيلامي¬ها مجسّمه¬ها و بت¬هايي به عنوان مظهر خدايانشان ساخته بودند، كه در روزهاي مهّم و مذهبي و پيروزي¬ها، آن¬ها را از مكان مقدّس خدايان بيرون مي¬آوردند و در مقابل ديد مردم نسبت به آن¬ها اداي احترام مي¬كردند. فقط پادشاهان و كاهنان حقّ داشتند در مكان مقدّس خدايان حضور يابند.

عيلاميان به ارواح نيز معتقد بودند و بر اين باور بودند، كه آن¬ها در مكان¬هاي تاريك جنگلي مسكن دارند. كاهنان عيلامي بسيار مقتدر و صاحب نفوذ و ثروتمند بودند.

3 ـ دين كاسي¬ها در لرستان

قوم «كاسي» يا «كاست» قومي ايراني و غيرآريايي است، كه در لرستان مسكن داشته و از متمدّن¬ترين اقوام قديم بوده¬اند. كاسي¬ها با بابلي¬ها درآميختند و قرن¬ها بر آن¬ها سلطه و حكومت نمودند.

كاسي¬ها به يك قدرت آسماني برتر عقيده داشتند و به خدايان متعدّد نيز معتقد بودند، ازجمله:‌ «كاشو» خداي قبيله و نياي كاسيان بود، ديگر «شيمالي» يا «شيبارو» خداي كوهستان و سوّم «شوكامون» که خداي آتش و حامي سلسله¬ی¬ شاهي بود. خدايان ديگر كاسي¬ها عبارتند بودند از: «هاربه»‌‌، «شيخو»، «ساخ» و «شورياش» خداي خورشيد.

كاسي¬ها خدايان خود را به شكل انسان و حيوان ترسيم مي¬كردند. از جمله¬ی¬‌ بت¬هاي آن¬ها «سروش» بوده با چند سر و پيكره¬اي از حيوانات گوناگون و مظهر عدالت. ديگر بتي از الهه¬ی¬ مادر «اشي» بوده كه براي بارداري از آن استمداد مي¬شده است.

از آثار به دست آمده¬ در لرستان برمي¬آيد، كه كاسي¬ها بسيار مذهبي بوده¬اند.

كاسي¬ها به دنياي بعد از مرگ عقيده داشتند، با اموات خود اشياي مورد نياز از جمله اسب و ارّابه و خدمه¬¬ی آن¬ها را دفن مي¬كردند، تا در آن دنيا از آن¬ها استفاده كنند. كاسي¬ها مردان و زنان را در يك قبرستان دفن نمي¬كردند، بلكه قبرستان جداگانه داشتند.


کتاب تاریخ ادیان
دکتر رحمت الله قاضیان