سایت اصول دین


4 ـ دين در بين¬النّهرين


تاریخ ادیان

4 ـ دين در بين النّهرين.

از حدود سه هزار سال پيش از ميلاد در بين¬النّهرين سه دولت مهّم: سومر، كلده و آشور، به وجود آمد و تمدّن خود را از درياي مديترانه تا اواسط سرزمين ايران گسترش دادند؛ و حدود ¬500 سال پيش از ميلاد، همه¬ی اين نواحي ضميمه¬ی¬ شاهنشاهي هخامنشيان شدند.

1 ـ سومر:

سومريان در جنوب بين¬النّهرين سكنيٰ داشتند. مورّخين احتمال داده¬اند، كه شايد از آسياي ميانه يا قفقاز يا شوش بدين منطقه آمده باشند. سومريان حكومت خود را در سه هزار سال قبل از ميلاد تشكيل دادند و در سال 2115 قبل از ميلاد به دست عيلاميان منقرض شدند.

سومريان خطّ ميخي را اختراع كردند و علم حساب را پيشرفت دادند. در سومر به تدريج ادبيّات مخصوصی به وجود آمد، که منظومه¬ی «گيل¬گمش» که سرگذشت يکی از پادشاهان «اور» و مصاحبش «انکيدو» می¬باشد، نمونه¬ی کامل آن است.

2 ـ كلده:

اَكَدي¬ها دسته¬اي از اقوام سامي نژاد بودند، كه از شمال¬شرقي عربستان به سرزمين بين¬النّهرين مركزي مهاجرت كردند و با تشكيل دولت كلده با پايتختي بابل در حدود سال 3500 قبل از ميلاد، با سومريان همسايه گرديدند. در حدود سال 2115 قبل از ميلاد، حمورابي ششمين پادشاه كلده با غلبه بر سومريان همه¬ی بلاد غربي آسيا را تحت فرمان درآورد. بابل پايتخت كلده بر كناره¬ی¬ فرات، دو هزار سال قبل از ميلاد معروف¬ترين و مهم¬ترين شهر بوده است و به خاطر اهمّيّت بابل، كشور كلده به نام «كشور بابل» هم معروف است. در آيه¬ی 102 بقرهبالصّراحه از بابل نام برده شده است. مردم بابل در پيشرفت علم ـ‌ مخصوصاً هيأت و نجوم ـ خدمات ارزنده¬اي به عالم بشريّت نموده¬اند.

«حمورابي» (212 ـ 2081) ششمين پادشاه بابل، قديم¬ترين قوانين بشری را برروي سنگي به ارتفاع 45/2 متر نگاشت. اين ستون در سال 1902 توسّط «مسيو مرگان» فرانسوی در شوش پيدا شد و به پاريس حمل گرديد و در موزه¬ی¬ «لوور» گذاشته شد.

ويرانه¬هاي بابل هم¬اكنون نيز در نزديكي شهر «حلّه» وجود دارد.

3 ـ آشور

آشوريان يا آسوريان، كه از نژاد سامي بودند، در قرن هفتم قبل از ميلاد در نواحي كوهستاني شمالي بين¬النّهرين، دولتي به اسم «آشور» به وجود آوردند. آشوريان نخست باجگزار بابليان بود، سپس به اطاعت کاسی¬ها درآمدند و سرانجام در قرن هفتم قبل از ميلاد استقلال يافتند. ابتدا شهر کوچکی به همين اسم خودشان «آسور» پايتخت آشوريان بود، بعد «کالاح» و سپس «نينوا» نزديک موصل کنونی پايتخت آشور شد.

دولت آشور حکومتي جنگی بود و با تجاوز و قتل و غارت سَبُعانه به همسايگان و شقاوت فوق¬العادّه نسبت به مغلوبين، مرتّب بر قلمرو خود افزود، تا با از بين بردن بابل و عيلام، كشور بزرگي كه از كوير ايران تا ارمنستان و مصر و خليج فارس گسترده بود، به وجود آورد. مهم¬ترين پادشاه آشور «آسوربانی¬پال» است.

بالاخره بعد از حدود هزار سال، كه از تشكيل دولت آشور مي¬گذشت، درسال 612 قبل از ميلاد «هووخشتر» پادشاه ماد به كمك حاكم بابل (بنوپلسر) و قبيله¬اي از سكاهاي قفقاز به آشور حمله كرد و با ويران كردن نينوا پايتخت آشور دولتي كه با رفتار تجاوزكارانه¬اش موجب ناامني مردم منطقه شده بود، براي هميشه از صفحه¬ی¬ روزگار محو شد.

وضع ديني و پرستش مردم بين¬النّهرين

از آنجا كه بين¬النّهرين محلّ مناسبي براي كشاورزي و زندگي بود، مردمي از هر سو به اين سرزمين كوچ كردند؛ مردمي كه در بين¬النّهرين بودند و مردمي كه در بين¬النّهرين متوطّن گشتند، به تدريج متمدّن و شهرنشين گرديدند.

به موازات پيشرفت تمدّن در اين ناحيه، عقايد ديني نيز از مراحل بدوي فتيشيزم و آنيميزم گذشت و مراحل ارتقاء را پيمود و به صورت تعدّد آلهه نمودار گرديد.

توتميسم نيز در بين¬النّهرين رواج داشته و مردم آنجا عقاب و گاو نر و شير را مقدّس مي¬دانستند. ارواح خورشيد و ماه و ستارگان نيز كه براي مردم مقدّس بود، به تدريج به صورت خدايان نمودار گشت.

هر ناحيه هم خداي خود را برتر مي¬دانست؛ امّا مردوك خداي غالب بود.

خدايان دوره¬ی¬‌ شباني و كوچندگي نيز به تدريج علوّ پيدا كرده و سماوي گشتند و در زمين نيز پرستشگاه¬هايي متناسب با جاه و جلالشان براي آن¬ها ساخته شد؛ ازاين¬رو، بين¬النّهرين مركز اديان گوناگون جهان بوده است.

روح¬پرستی نيز در بين¬النّهرين رواج داشته و مردم اين ناحيه بر اين باور بودند كه ارواح در خورشيد و ماه و ستارگان منزل دارند. به تدريج اين اجرام آسمانی به صورت خدايان برايشان نمودار گرديدند.

سومريان و اکديان معتقد بودند، که هيچ موجود ازلی نيست؛ بلکه در ازل عدم مطلق بوده و به تدريج از اين عدم مطلق دو موجود: يکی نر به نام «آپيو» (آب شيرين) و ديگری ماده به نام «تيامات» (آب شور) به وجود آمد؛ آن¬گاه اين خدای نر و ماده با هم اختلاط پيدا کردند و از آن¬ها خدايان و سپس همه¬ی¬ کائنات و موجودات به وجود آمدند.

مردم بين¬النّهرين ابتدا خدايان بسياري مي¬پرستيدند، به طوري كه گفته¬اند: قريب چهار هزار خدا مورد پرستش آن¬ها بوده است؛ امّا تنها تعدادي از آن خدايان مظهر نيرويي از مظاهر طبيعت بوده¬اند و بقيّه در حكم كارگزاران و خدمتگزاران خدايان بزرگ¬تر بودند؛ ولي اين خدايان به تدريج به صورت چند خدا درآمدند.

در رأس خدايان، خدايي به نام «ايل»‌ يا «رع»‌ قرار داشت و بعد از او شش خدا كه در واقع دو تثليث بود، قرار داشتند. تثليث اوّل عبارت بود از: «آنو» (خداي آسمان)، «انليل» (خداي طوفان و جنگ و زمين) و «اِآ» (خداي آب). اين سه خدا در واقع بر جهان يعني آسمان، زمين و آب¬ها‌ حكومت داشتند.

و تثليث دوّم عبارت بود از:‌ «شمش» (خداي عدالت و خورشيد)، «سين» خداي ماه و «ايشتار»، خداي حاصلخيزي و كشاورزي.

ايشتار دوشيزه خدايي بود، موكّل زمان و ربّة¬النّوع زهره، خداوند عشق، ملكه¬ی¬ باروري كه به زنان فرزند عطا مي¬كرد و روياننده¬ی¬ نباتات بود و همگان او را مي¬پرستيدند. ايشتار در غرب تا فلسطين و مصر نفوذ كرد و در شرق هم به ايران وارد شد و به نام «آناهيتا» (ناهيد) ناميده شد، که به معنی پاک و منزّه است و در کنار اهورامزدا قرار گرفت.

به تدريج اين شش خدا هم جاي خود را به سه خدا (تثليث) دادند، كه عبارت بودند از:‌ «آنو» خداي آسمان،‌ «بِل» خداي زمين و «اِآ» خداي آب¬هاي روي زمين و زير زمين.

خدايان بين¬النّهرين همانند آدميان دارای خشم وآرزو و نيازهای مادّی بودند. در بين¬النّهرين هر خانواده نيز خدايي داشت، كه در مقابل آن نماز مي¬گزاشت. و نيز هر فردي براي خود به فرشته¬ی¬ نگهباني قائل بود، كه او را از خطرات و خلافكاري¬ها جلوگيري مي-نمود.

مردم بين¬النّهرين معتقد بودند، كه اين خدايان در صلح و صفا با هم زندگي مي¬كنند و هيچ يك مانع عبادت ديگري نمي¬شود. و نيز معتقد بودند كه اين خدايان در باره¬ی¬ امور عالم با هم مشورت مي¬كنند و اعضاي جامعه¬ی زميني كه جمادات، نباتات، حيوانات و انسان¬ها هستند، جبراً از احكام آن خدايان پيروي مي¬كنند و انسان¬ها می¬بايستی با دعا و نذر آنان را نسبت به خود بر سر رحم آورند.

ارواح نيک و بد: سومريان به ارواح نيک و بد بسياری نيز معتقد بودند. از جمله آنان معتقد بودند، که هر فرد خدا يا روحی مخصوص به خود دارد، که در آسمان ساکن است و حافظ انسان می¬باشد و برای رفاه و خوشبختی شخص نزد خدايان وساطت می¬کند.

در برابر اين ارواح نيکو، ارواح خبيث و شياطين بودند، که می کوشيدند ارواح نيکو را از افراد دور کرده و خود بر آنان مسلّط گردند. ارواح بد که صورت انسان و بدنشان همچون افعی و پلنگ است و در هر گوشه و کنار هستند، بر آنند که به بشر آزار رسانند.

در يکی از کتيبه¬های مانده از سومريان در وصف شياطين آمده است:

«اينان سم¬های خدايانند، از ديوارهای بسيار ضخيم می¬گذرند، از بام¬های بلند فرود می¬آيند، گويی طوفان¬اند، از خانه¬ای به خانه¬ای می¬روند، هيچ دری آنان را نگاه نمی¬دارد، هيچ قفلی آنان را باز نمی¬گرداند، چون مار از زير در به درون می¬آيند و چون باد از زير پاشنه در داخل می¬شوند، زن را از آغوش شوی و کودک را از بغل پدر می¬ربايند. (فليسين شاله، تاريخ مختصر اديان، ترجمه دکتر منوچهر خدايار محبّی، ص 228 )

پادشاهان سومر كه علاوه بر امور كشوري پيشواي مذهبي هم بودند، بيشترين وقت و ثروت خود را صرف ساختن معابد بزرگ و زيبا مي¬نمودند.

بابل يك كشوركاملاً مذهبي بوده، تا جايي كه اصولاً بابل به معني«باب ايل» يعني باب¬الله و شهر خدا بوده است. در بابل، شاه به عنوان عامل و وكيل خدا از مردم ماليات مي¬گرفته و تنها وقتي كسي شاه مي¬شده، كه كاهنان لباس شاهي بر او بپوشانند و مجسّمه¬ی¬ مردوك و بعل را با شكوه در شهر بگرداند. بابليان مردوک را که به صورت شاهی با تاج و ريش مرصّع بر تخت نشسته بود، نشان می¬دادند. وقتي بابل بر تمام بين-النّهرين مسلّط شد، بابليان ربّ النوع خود «مردوك» را ربّ¬الارباب همه¬ی¬ ربّ¬النّوع¬ها قرار دادند.

در مدنيّت بابل «معبد» نقش مهمّی داشته و بلندترين و مهم¬ترين ابنيه¬ی¬ شهر بود، که در وسط شهر بنا می¬شده است. معابد، هم مدرسه جهت تعليم و تربيت داشتند و هم پر بودند از غلّات، امتعه¬ی¬ گوناگون، انواع گوشت¬ها و ميوه¬ها که به رسم قربانی و هديه تقديم معبد می¬شد و به كاهنان يعني متولّي بت¬ها مي¬رسيد. ضمناً کاهنان صاحب املاک فراوانی بودند که وقف خدايان شده بود؛ و ازاين¬رو، كاهنان هم طبقه¬ی دانشمند کشور را تشکيل می¬دادند و هم بسيار ثروتمند بودند. بابلي¬ها براي خدايان خود قرباني¬هاي بسيار مي¬كردند و آداب ديني را مفصّل انجام مي¬دادند؛ و هرگاه مي-ديدند، كه خدايان باز نسبت به آن¬ها بر سر لطف نيامده و خواست¬هاي آن¬ها را برآورده نكرده¬اند، افسون¬هايي به كار مي¬بردند، كه به زعم ايشان در مزاج خدايان نفوذ بيشتري داشت.

در بابل تنها كاهنان كه در حقيقت تنها طبقه¬ی¬ روشنفكر و دانشمند كشور بودند، خواندن و نوشتن بلد بودند و براي عامّه¬ی¬ مردم اوراد مي¬خواندند و براي بيماران وگرفتاران افسون¬ها و مناجات تقديم درگاه خدايان مي¬كردند. كاهنان رؤياها را نيز تعبير مي¬كردند، كواكب را رصد نموده و سرنوشت اشخاص را از روي آن¬ها معيّن مي¬ساختند.

نيايش و قربانی: سومريان برای باريدن باران، فراوانی محصول و بهبود امور به درگاه خدايان دعا و عبادت می¬کردند و در معابد آنان شبستان¬هايی ويژه¬ی عبادت وجود داشت. سومريان همين¬طور برای خدايان قربانی می¬کردند که طبعاً به کاهنان معابد می-رسيد.

وقف زن: يکی از رسوم سومريان پيشکش دخترانی به معبد بوده است، که بعضی از آن¬ها به امور خدماتی معبد می¬پرداختند و بعضی ديگر به همسری کاهنان که نمايندگان خدايان بودند درمی¬آمدند. گاه شاهان نيز با افتخار به تقديم دخترانشان به معبد می-پرداختند.

دين آشوری همچون زبان، علم و هنر آن، از سومر اقتباس شده بود و به مقتضای نيازهای دولتی و جنگی تغييراتی در آن داده شده بود. چون آشوريان بر بين¬النّهرين مسلّط شدند، خدای خود را که به نام خودشان «آسور» خوانده می¬شد، جای مردوک نشاندند، و خدايان ديگر از جمله مردوک را زيرحکم آن درآوردند. آشوريان خدای خود را خدای جنگجويی می¬دانستند و آن را به صورت دايره¬ای از نور و دو بال عقاب، که از وسط آن نيم¬تنة مردی که دست¬هايش از هر طرف گشاده بود و گاهی تير وکمانی کشيده در دست داشت، تصوير می¬کردند. شاه آشور خود را مجسّم شده¬ی¬ «شمش» يعنی خدای خورشيد معرّفی می¬کرد و مردم را وادار می¬کرد که او را به عنوان خدايی وصف کنند.

چون باز بابليان بر آشوريان فائق آمدند، بار ديگر مردوک روی کار آمد و با فتح بابل به دست کورش تا زمان اسلام، با روی کارآمدن دين زردشتی که شمشير جنگاوران ايرانی از آن حمايت می¬کرد، مردوک جای خود را به «اهورامزدا» داد.

از قرن هفتم قبل از ميلاد به بعد، به تدريج بابليان به تهيّه¬ی¬ ارقام و جداولی برای ستارگان و اجرام آسمانی پرداختند و برای اوّلين بار به اطّلاعاتی در باره¬ی اجرام آسمانی و تعيين اوقات دست يافتند، که از جمله¬ی¬ آن¬ها کشف تسلسل در کسوف و خسوف و تعيين تاريخ وقوع آن¬ها بود؛ تقسيم دايره به¬360 درجه؛ اندازه¬گيری مساحت اَشکال هندسی غيرمنظّم و پيچيده، از اختراعات بابليان است. بابليان به مقارنه¬ی غروب ستاره¬ی¬ زهره با غروب خورشيد نيز پی برده بودند و موضع ستارگان آسمان را معيّن مي¬نمودند.

اعتقاد به زندگی پس از مرگ در بين¬النّهرين

هرچند مردم بين¬النّهرين پاداش اعمال نيک و بد را بيشتر مربوط به همين دنيا می¬دانستند که با روآوردن ثروت و سلامت يا گرفتار طوفان و قحطی و مرگ عزيزان شدن برای انسان دست می¬دهد؛ ولی بنا بر آن¬چه که از اشعار «گيل¬گمش» شاعر بابلی و آثار ساير شاعران و نويسندگان بابلی به دست می¬آيد، مردم بين¬النّهرين به عالم پس از مرگ هم معتقد بودند. در يکی از متن¬های بابلی، مردوک به زنده کننده¬ی مردگان توصيف شده است.

مردم بين¬النّهرين برآن بودند، که روح مرده با كِشتي مخصوص مردگان به سوي شهر مردگان (ارالو) كه در زير زمين و محيطي بسيار تاريك قرار دارد، مي¬رود. در شهر مردگان كه هفت برج و بارو دارد و خدايي به نام «الات» بر آن حكومت دارد، به اعمال مردگان رسيدگي مي¬شود. اگر اعمال شخص در دنيا خوب بوده باشد، از آن¬جا به آسمان ابدي پَر مي¬كشد؛ و اگر اعمال شخص بد باشد، گرفتار شكنجه و عذاب خواهد شد.

بابليان معتقد بودند، که هر قدر شخص در دنيا بيشتر گناه کرده، در آخرت بيشتر عذاب خواهد ديد؛ و بدکاران به عذاب¬هايی همچون مرض جذام، گرسنگي، تشنگي، گرفتار گرما و سرمای شديد شدن، دچار می¬شوند؛ مگر آن¬که فرزندان خوراک در گورشان بگذارند. ولي اگر بازماندگان مرده، او را خوب و با لباس نيکو و عطر و آرايش دفن نکنند، يا او را فراموش کنند و خوراك در قبرش نگذارند، مرده از عالم ديگر به دنيا باز می¬گردد و به آن¬ها صدمه خواهد زد.

آسمان صاف بين¬النّهرين سبب شد، که مردم اين سرزمين اجرام آسمانی را خدايان بپندارند و به عبادت آنان بپردازند، تا آن¬که حضرت ابراهيم (ع) در شهر «اور» عليه الوهيّت دروغين اين اجرام آسمانی قيام کرد و آنان را فانی و آفل اعلام نمود.

پيشرفت علم طبّ بسيار مديون بابليان است؛ زيرا آنان معتقد بودند كه جا كردن ارواح خبيثه در بدن اشخاص باعث مريضي مي¬شود و كاهن که طبيب هم بود، علاوه بر اورادی که برای نجات مريض از چنگال ارواح خبيثه تلاوت می¬کرد، به او هم توصيه می¬كرد که ريشه يا ساقه يا برگ نباتي را کوبيده يا جوشانده بخورد يا به بدن خويش بمالد.


کتاب تاریخ ادیان
دکتر رحمت الله قاضیان