سایت اصول دین


5 ـ دين در مصر


تاریخ ادیان

5 ـ دين در مصر .

موقعيّت جغرافيايي مصر

مصر در شمال¬شرقی آفريقا با مساحت 995 هزار کيلومتر مربّع، کوچک¬تر از دو سوّم ايران و حدود يک سی¬ام قارّه¬ی آفريقاست، که از اين مساحت هم تنها سه در صد آن که رود نيل از آن می¬گذرد، آباد است و بقيّه¬اش بيابان و دلتاست. طول درّه¬ی¬ نيل كه محلّ سكونت و تمدّن مصر است، از آبشار نخستين تا ساحل دريا 800 كيلومتر است. پهناي اين درّه در بعضي جاها تنها 16 كيلومتر و در جاهاي ديگر نزديك به 32 كيلومتر است. کشت پنبه، برنج، نيشکر، غلّات و ميوه در درّة نيل رايج است و پنبه مهم¬ترين منبع ثروت مصر می¬باشد.

باروري عظيم درّه¬ی نيل معلول طغيان سالانه¬ی رود نيل است. رود نيل از كوه¬ها و درياچه¬هاي حبشه در آفريقاي مركزي سرچشمه مي¬گيرد و هر سال در ماه خرداد و تير بالا مي¬آيد و در ماه آبان و آذر در بسترش فرو مي¬نشيند؛ و بدين ترتيب، لايه¬هاي رسوبي نرمي برجا مي¬گذارد كه با گذشت هزاران سال، خاك بسيار باروري فراهم آورده است. ناحيه¬هاي سكونت¬پذير نيل روي هم رفته شانزده هزار كيلومتر مربّع است.

مصر از كهن¬ترين كشورهاست. مصريان حدود پنج هزار سال قبل از ميلاد داراي نظامات اجتماعي بوده و حدود چهار هزار سال قبل از ميلاد داراي خط شده¬اند. مصريان مبتكر هندسه بوده¬اند؛ چون هر ساله كه رود نيل طغيان مي¬كرد و مرزهاي زراعتي را از بين مي¬برد، آنان براي تعيين حدود مرزهاي جديد زراعتي، نياز مبرم به علم هندسه داشتند.

اهرام، مجسّمه¬ها، کاخ¬ها و معابد مصر

آثار باستاني مهّمي مانند مجسّمه¬ها، كاخ¬ها، معابد بي¬شمار و اهرام زيادي در مصر وجود دارد، كه نشان دهنده¬ی عظمت و قدرت ديرين اين كشور است. اهرام مصر بناهای عظيمی هستند، که فراعنه¬ی¬ مصر برای خوابگاه ابدی خود می¬ساختند. از اهرام مصر چهل هرم باقی است، که معروف¬ترين آن¬ها سه هرم است، که در جيزه نزديک قاهره قرار دارند.

هرمي که از همه بزرگ¬تر است، هرم «کئوپس» يا «خوفو» است، که 146 ذرع ارتفاع داشته و امروزه 137 ذرع است و از دو ميليون و سيصد هزار تکّه سنگ تشکيل شده، كه وزن بعضی از آن¬ها به صد و پنجاه تُن می¬رسد و وزن متوسّط آن¬ها دو و نيم تن است و زميني به وسعت چهل و شش هزار متر مربّع را فراگرفته است. هرم «کفرن» يا «خفرع» کمی از آن کوچک¬تر است و 136 ذرع بلندی دارد. هرم «ميکرينوس» يا «منکورع» که از همه کوچک¬تر است 66 متر ارتفاع دارد.

مجسّمه¬های بسياری در مصر وجود دارد، از جمله: مجسّمه¬ی¬ «آمنحوتپ سوّم» با بيست متر طول و هفتصد تن وزن. ديگر مجسّمه¬ی¬ «رامسس دوّم» با هفده متر طول و حدود هزار تن وزن. مجسّمه¬ی¬ «ابوالهول» که به شکل شيری خفته است با سينه و روی آدمی نزديک هرم کئوپس و سخت مُهيب با ارتفاع هفده گز و درازی سی و نه گز.

از جمله¬ی¬ بناهای باستانی مصر «کاخ¬ها» (الاقصر) است، که «آمنحوتپ کبير» آن را بنا کرد، ولی اجل مهلتش نداد که آن را به پايان رساند و صد سال بعد رامسس دوّم آن را با شکوهی شاهانه به پايان رساند و از نظر وسعت و زيبايی از عجايب روی زمين است.

معابد مصر كه به دست حدود پنجاه نفر از فراعنه¬ی مصر ساخته شده است، مساحتي حدود بيست و پنج هكتار را زير بنا دارد و بزرگ¬ترين و باشكوه¬ترين معبد جهان است و زماني هشتاد و شش هزار مجسّمه در آن جاي داشته است. اين بنا تالار بزرگی دارد، که سقف آن بر روی 140 ستون عظيم قرار دارد و تخته سنگ¬های خارای بزرگی روی اين ستون¬ها قرار گرفته است.

وضع سياسی مصر

مردم مصر قديم دارای دولت¬های کوچکی بودند، که هر کدام فرمانروا و مذهب مخصوص به خود داشتند. اين دولت¬های کوچک به تدريج به اطاعت دولت¬های قوي¬تر درآمدند، تا آن¬که پس از مدّتی به دو دولت يعنی مصر عليیٰا و مصر سفلیٰ تقليل يافتند. مصر سفلیٰ در سال 4250 قبل از ميلاد مصر عليیٰ را به زير سلطه درآورد و در سال 4000 قبل از ميلاد مجدّداً از هم جدا شدند.

در سال 3300 قبل از ميلاد «منس» پادشاه مصر عليیٰ مصر سفلیٰ را نيز متصرّف شد و مصر را به صورت دولت واحدی درآورد و به «فرعون» يعنی صاحب دو سرزمين (مصر عليیٰ و مصر سفلیٰ) ملقّب شد؛ و از همين موقع دوره¬ی تاريخی مصر آغاز می¬شود.

در سال 525 قبل از ميلاد، مصر توسّط کمبوجيه پادشاه هخامنشی ايران فتح شد و تا سال 404 قبل از ميلاد مستعمرة¬ ايرانيان بود.

در سال 342 قبل از ميلاد مصر و متصرّفات ايران به وسيله¬ی¬ اسکندر مقدونی فتح شد؛ و بعد از مرگ اسکندر، يکی از سرداران او به نام «بطلميوس» خود را پادشاه مصر خواند و سلسله¬ی¬ «بطالسه» را در مصر به وجود آورد، که تا سال 30 قبل از ميلاد دوام داشت و در اين سال مصر تحت تصرّف روميان در آمد. در سال 615 ميلادی خسروپرويز بر مصر دست يافت و پس از مدّتی دوباره مصر به دست روميان افتاد.

در سال 642 ميلادی مقارن سال بيستم هجری مصر توسّط مسلمانان گشوده شد، و از آن زمان تا سال 1517 ميلادی که دولت عثمانی بر مصر تسلّط يافت، در دست خلفای اموی و عبّاسی و فاطمی بود.

در سال 1798 ميلادی ناپلئون مصر را فتح کرد.

در سال 1805 ميلادی محمّدعلی پاشا از طرف دولت عثمانی حاکم مصر شد.

در سال 1914 ميلادی دولت انگليس رسماً مصر را تحت¬الحمايه¬ی خود قرار داد.

پس از جنگ جهانی اوّل مصر مستقل شد. هر چند اين استقلال هم ظاهری می¬باشد و همچون اکثر قريب به اتّفاق کشورهای اسلامی همواره تحت نفوذ ابرقدرت¬ها مي¬باشد.

«ويل دورانت» می¬گويد:

«مصر می¬بايستی خوشبخت¬ترين¬کشور می¬بود؛ زيرا نه تنها نيل به رايگان آن را سيراب می¬کرد، بلکه اين کشور از هر حيث، خودکفاترين سرزمين حوزة مديترانه بود، از لحاظ حبوبات و ميوه غنی بود، سالی سه بار محصول برمی¬داشت، از حيث صنايع بی¬نظير بود، به يک صد کشور جنس صــادر می¬کرد و به ندرت جنگ خارجی يا داخلی نظمش را می¬آشفت؛ مع هذا، شـايد هم به سبب همين عوامل «يوسفوس» می¬گويد: «ظاهراً مصريان هيچ-گاه حتّيٰ يک روز، از آزادی برخوردار نبوده¬اند.» ثروتشان ديگران را به وسوسه می¬انداخت و بی¬حالی نيمه-گرمسيريشان، اين امکان را می¬داد، که خودکامگان و کشورگشايان را مدّت پنجاه قرن، يکی پس از ديگری بر آنان حکم رانند.» (تاريخ تمدّن 1/587 )

وضع دينی و پرستش در مصر

مصريان همه¬ی¬ مراحل اديان ابتدايي از توتم و آنيميسم و چندگانه¬پرستي را گذرانده¬اند. مصريان ابتدا حيوانات و نباتات و جمادات را مظهر خدايان مي¬دانستند، به طوري كه هر شهري حيوان خاصّي را نگهبان شهرشان دانسته و او را مي¬پرستيدند، كه در واقع آثار توتم پيشينيان آن¬ها بود. حيوانات مقدّس و مورد پرستش مصريان بسيار و مختلف بوده¬اند كه از جمله¬ی¬ آن¬ها: گاو، قوچ، گربه، کرکس، عقاب، لک لک، شير، شغال، بوزينه، مارکبریٰ، قورباغه، موش، مارماهی، اسب آبی و... بوده است.

ولي در بين حيوانات مورد پرستش مصريان، گاو و گربه از همه مقدّس¬تر بوده¬اند، علي¬الخصوص گاو آپيس، كه مجسمه¬اش را به صورت گاو نر سياهرنگي كه علامت سفيدي به شكل عقاب روي پيشاني داشت، مي¬ساختند و حتّيٰ در بعضی موارد زيباترين زنان را برای همخوابگی حيوانات مقدّس ـ مخصوصاً گاونر ـ تقديم می¬کردند.

بعضی از درختان و گياهان و ميوه¬ها و حتّيٰ جمادات همچون پياز، خرما، انجير، خيار، انگور، چشمه، بيشه و غيره نيز نزد مصريان مقدّس بوده است. گفته¬اند: وقتی شخصی گربه¬ای را کشت، مردم ازدحام کردند و تا آن شخص را نکشتند، از پای ننشستند.

در دوره¬ی¬ هخامنشی چون ايرانيان پی بردند، که مصريان لك لك و گربه می¬پرستند، برای تصرّف آنجا تعدادي از اين حيوانات را جلو انداخته و به طرف لشكر مصريان پيش رفتند و مصريان به خاطر ترس از تير خوردن به اين حيوانات، به طرف ايرانيان تيراندازي نكردند؛ و بدين ترتيب، شكست خوردند و كشورشان توسّط ايرانيان تصرّف شد.

نخستين مظاهر «خدايان»‌ مصري در صورت حيوانات پديدار گرديد. هر اجتماعي حافظي خاصّ از نوع جانوران داشت، كه از آن نگهباني مي¬كرد. مثلاً در شهرهاي ابيدوس و تينيس شغال مي¬پرستيدند، در فيوم تمساح معبود بوده، در تب خداي آمون به صورت قوچ جلوه¬گر مي¬شده است و شهر ممفيس را دو خداي محافظ بوده است: يكي سخمت به صورت مادّه شير و ديگري آپيس به صورت گاونر.

در شهر دندره مردم خدايي به نام «هاتور» مي¬پرستيده¬اند، كه به شكل گاو ماده¬اي بوده است. در شهر ادفو شاهباز به نام «يهودت» يا «هوروس» معبود مردم بوده و در شهر هيراكنپوليس «كركس» را حرمت ديني مي¬نهاده-اند.

در نقاط ديگر جانوراني ديگر از قبيل بوزينه، اسب آبي، موش پوزه¬دار، لك لك، ماركبرا، گربه، قورباغه، مارماهي و ديگر جانوران گوناگون مورد عبادت و احترام بوده¬اند.

ظاهراً اين چهارپايان را از آن جهت که برای آن¬ها قوای خدايي و مافوق انسانی قائل بوده¬¬اند، مورد احترام خود قرار می¬داده¬اند. چنان¬كه تنديس¬هايي كه براي خدايان خود درست مي¬كردند، تن انسان و سر حيوان يا بالعكس داشت.

خدايان مصري

از آنجا كه سه عامل اصلي در امر زراعت كه تنها ممرّ درآمد مصريان بود، وجود داشت: خورشيد، نيل و زمين؛ يك تثليث از خدايان هم به عنوان خدايان اصلي شناخته شد: «اوزيرس» كه نرينه خدايي است مظهر نيل بود؛ «آمون»‌ يا «ايزيس» كه زوجه¬ی اوزيرس بود مظهر زمين و «هورس» كه فرزند آن دو بود مظهر خورشيد.

افسانه¬ی¬ پيدايش اين تثليث هم چنين است، كه طبق افسانه¬هاي مصريان از نرينه خدايي به اسم «جب» و مادينه خدايي به اسم «نوت» چهار فرزند به نام¬هاي: ست، نفتيش، ايزيس، و اوزيريس زاده شد. آن¬گاه اوزيريس با خواهرش ايزيس وصلت كرد و از آنها پسري به اسم «هوروس» متولّد گشت. اوزيرس داور و فرمانرواي جهان مردگان است و ايزيس نزد مصريان آن زمان خداي مهر مادري، شوهردوستي، باروري، عشق و اميد زندگي، آبادگري و ساير ارزش¬هايي بود كه از يك زن شايسته¬ انتظار است.

بنابر اساطير مصري، نرينه خداي «ست» كه خداي رعد و برق و طوفان بود، به واسطه¬ی خصومتي كه با برادرش اوزيرس داشته، با حيله وي را مي¬كشد و جسدش را در جعبه¬اي گذاشته‌ و در رود نيل مي¬افكند. ايزيس همسر اوزيرس پس از زحمات بسيار جسد شوهرش اوزيرس را پيدا مي¬كند و پس از اين¬كه از همسر مرده¬اش به «هورس» باردار مي¬شود، او را مخفي مي¬نمايد و فرزندش هورس‌ را در بين نيزارها و باتلاق¬هاي كرانة¬ نيل بزرگ مي¬كند. ست دوباره به جسد اوزيرس دست يافته و با كينه¬اي شديدتر آن را چهارده پاره مي¬كند و در چهارده ايالت مصر زير خاك مي¬كند. ولي هورس چون بزرگ مي¬شود، از يك طرف به راهنمايي «تات» خداي دانايي و حكمت پاره¬هاي تن پدر را مي¬يابد و در كنار هم مي¬نهد و او را جان مي¬بخشد؛‌ و از طرف ديگر، ست عمو و قاتل پدرش را با زحمت بسيار پيدا مي¬كند و در يك نبرد خونيني كه با او مي¬كند، وي را دستگير مي¬كند‌ و نزد مادرش ايزيس مي¬برد، تا اجازة¬ كشتن او را بگيرد؛ ولي ايزيس بنا به عاطفه¬ی¬‌ زنانه¬اش‌ ست را مي¬بخشد. اوزيرس نيز به پاس زحمت فرزندش هورس در يافتن جسد وي و زنده كردنش، چشمي را كه در نبرد با ست از دست داده بود، بينا مي¬كند، آن¬گاه اداره¬ی امور جهان را به او مي¬سپارد و خود به جهان پس از مرگ مي¬رود و اداره¬ی¬ امور اموات و داوري ميان مردگان در مورد بهشتي يا جهنّمي شدن آنان را به دست مي¬گيرد.

گاو آپيس: گاو آپيس نرّه¬گاو مقدّسي بوده، كه در تصاويري كه از او مي¬كشيدند، تصوير خورشيد و مار كبرايي هم بين دو شاخش ترسيم مي¬كردند. گاو آپيس كه در ممفيس نگهداري مي¬شد، مظهر آب رودخانه¬ی¬ نيل، خداي آبياري، باروري و حاصل¬خيزي بود و در افسانه¬هاي مصري آمده بود، كه گاو آپيس از آسمان آمده و گاو ماده¬ی¬ نازايي را زايا كرده است. و نيز مصريان مي¬پنداشتند، كه اين گاو آپيس بوده، كه از طريق تناسخ به صورت خدايان پتاح و اوزيرس درآمده است و يكي از تثليث¬هاي مصريان باستان، تثليث: آپيس، اوزيرس و سكاريس بوده است.

يكي از فراعنه¬ی¬‌ مصر به نام «منا» پرستش گاو آپيس را مرسوم كرد. پس از او هر فرعوني كه مي¬آمد مردم را بر پرستش آپيس مي¬خواند. و بدين ترتيب، روز به روز بر شهرت و محبوبيّت آپيس افزوده مي¬شد، تا جايي كه پرستش اين گاو به خارج از مصر يعني يونان و روم هم كشيده شد و در بين آنان هم از مقدّسات شمرده شد.

آنوبيس: آنوبيس كه نرينه خدايي بود، با سر شغال بر حنوط¬كردن و موميايي نمودن اموات و گورهاي مردگان نظارت مي¬نمود و مردم را در هديه و فديه دادن به خدايان ياري مي¬كرد. بنا بر افسانه¬هاي مصري آنوبيس فرزند نامشروع نفتيس و اوزيرس است. بدين معني كه طبق روايات نفتيس زن ست مست كرد، يا خود را به صورت ايزيس زن اوزيرس درآورد و با اوزيرس آميزش كرد و از آنوبيس باردار شد و او را زاييد. ست بر اثر غيرت جنسي، كينه¬ی اوزيرس را به دل گرفت و او را كشت؛ و سپس هم يار و ياور ايزيس شد و هم ايزيس‌ فرزندش آنوبيس را به فرزندي پذيرفت.

نحوت:‌ نحوت نرينه خدايي بود، كه با سر لك لك و بدن ميمون تصوير مي¬شد. نحوت هم صاحب جادو بود و هم علوم و فنون مختلف مي¬دانست. وي نگهدارنده¬ مايملك خدايان، آفريننده¬ی¬ سخن بر زبان، آموزنده شهروندي و تمدّن، آموزنده¬ی¬ ساحري به ايزيس در يافتن اوزيرس و مداواي او، پرورش دهنده¬ی هورس در باتلاق¬ها، بيناكننده¬ی چشم هورس كه در نبرد با ست كور شده بود، نويسنده¬ی چهل و دو كتاب جادو، قانونگذار و نظم خدايي و اجتماعي، دهنده¬ی رأي مشورتي صائب به خدايان و... بود.

رع:‌ رع نرينه خدايي بود با سر شاهين كه قرص خورشيد و مار كبریٰ بر تارك او مي¬درخشيد و نماد خورشيد بود. رع كه همان خورشيد است، به اراده¬ی¬ خود از آشفتگي آغازين سر برآورده، هر روز صبح از مادر متولّد مي¬شود، تا ظهر به بلوغ و جواني مي¬رسد و شب مي¬ميرد؛ و به عبارتي مادرش او را مي¬بلعد و فردا دوباره از مادر متولّد مي¬شود. جب و نوت از زادگان رع¬اند. عالم و آدم از اشك و عرق رع پديد آمده است.

آمون: آمون خدايي بود، كه مجسّمه¬ی¬ او را با ريش بزي و تاجي بر سر كه دو پر آرايشي بزرگ آن را زينت مي¬داد، مي¬ساختند. آمون صفات خداوندي خدايان شكست خورده را جذب كرد و خداي فرمانروايان و حامي فراعنه گرديد. اين خدا كه «نهان»‌ هم ناميده مي¬شد، چون خواست كه از نهاني درآيد‌، قوچي را كشت و خود به درون پوستش رفت؛ و بدين¬سان به صورت قوچ نمايان شد؛‌ و از آن پس قوچ در مصر مقدّس شمرده شد و مجسّمه¬هايش را با سر قوچ و بدن انسان مي¬ساختند.

آمون كه خداي توليد مثل بود، با ظاهر شدن به صورت قوچ خداي جنگ نيز شد. آمون تا مرتبه¬ی¬ خورشيد بالا رفت و همرديف «رع» قرار ¬گرفت؛‌ به طوري كه اين دو به صورت «آمون ـ‌ رع»‌ درآمدند. بالاخره آمون به جهان مردگان راه ¬يافت و بعد از جان بخشيدن به مردگان، قايقران آن¬ها براي رساندشان به بهشت اوزيرس گرديد.

مآت:‌ مآت مادينه خدايي بود دختر رع كه با پر شترمرغي بر سر به عنوان داور رستاخيز ترسيم مي¬شد، كه كنار در تالار بزرگي ايستاده و قلوب اموات را در ترازو با پر شترمرغي مي¬سنجيد. مآت حافظ نظم و راستي و درستي بود. پتاح: مردم شهر ممفيس پتاح را خالق كلّ مي¬دانستند و عجيب آن¬كه معتقد بودند وي از سر تا قدم در كفني مثل كفن اجساد موميايي شده پيچيده شده، تا نشان دهد كه وي از زماني بسيار قديم آمده است. «سخمت» الهه¬ی¬ خطّ و كتابت بود. «انوبيس» به صورت شغالي هميشه محافظ قبور اموات بود. «نئيت» خداي شكار كه هميشه با تير و كمان نشان داده مي¬شد. «هو» خداي ذائقه بود.

مصريان بسياري از خدايان كشورهاي ديگر را نيز عبادت مي¬نموده¬اند؛ مانند «انيتس» كه (آناهيتا)ي پارسيان و «قادس» يا «ايشتار» كه همان الهه¬ی¬ عشق نزد مردم بابل وفلسطين است.

آتون به عنوان خداي يگانه: آتون نرينه خدايي بود، كه از زمان باستان به عنوان خورشيد، خدايي مقتدر پرستش مي¬شد. چون آمون حوتپ چهارم يا «اخن» به فرعوني مصر رسيد، آتون را خداي برترين و تركيبي از همه¬ی¬ خدايان دانست و خود را هم «اخن¬آتون» يعني مؤمن به آتون ناميد. آن¬گاه معبد بدون سقفي در شهر جديدي به نام «كارناك» براي او ساخت و همه گونه امكانات رفاهي براي پرستندگانش فراهم آورد و سپس دستور داد همه او را خداي واحد و خالق همه¬ی كائنات و حافظ همه¬ی مخلوقات بدانند.

ولي از آنجا كه پرستش تنها يك چيز يعني خورشيد، سبب شد كه كار و بار بسياري از كاهنان تعطيل گردد؛‌ ازاين¬رو، همين¬كه اخن¬آتون مُرد و شوهر خواهرش «عنخ¬آمون»، كه دست پروردة¬ كاهنان بود، به تخت سلطنت نشست، به تحريك و تشويق آنان دستور داد، كه آنچه اخن¬آتون در زمان سلطنتش انجام داده بود‌، از بيخ و بن كندند‌ و دوباره مردم را به پرستش خدايان قديم يعني اوزيرس، ايزيس‌ و هوروس فراخواندند.

نويسندگان تاريخ اديان¬هاي فعلي ازجمله «جان بي¬ناس» نويسنده¬ی¬ معروف «تاريخ جامع اديان» بعد از نوشتن اين كار «اخن¬آتون» مي¬گويند: «اخن¬آتون توحيد و پرستش خداي يگانه را رواج داد؛ ولي متأسّفانه فرعون بعدي و كاهنان دوباره پرستش خدايان ديگر را مرسوم ساختند و بدين¬سان دوباره شرك به جاي توحيد حكفرما شد.» غافل از اين¬كه توحيد كه اين ¬همه آن را ستايش مي¬كنند، اين نيست كه انسان تنها يك چيز مثلا‌ً‌ خورشيد را بپرستد؛ بلكه توحيد اين است كه انسان تنها خدايي را به خدايي قبول داشته باشد و ستايش و عبادت كند كه واقعاً‌ خداي جهان¬آفرين و رحمان و رحيم و مالك يوم دين است.

طبقة روحانيون يا کاهنان: از نظر مصريان تنها کاهنان با خدا ارتباط داشتند و برای آن¬ها غلّه، پارچه و سيم و زر فراوان می¬آوردند؛ و ازاين¬رو، کاهنان از ثروتمندان بزرگ مصر بودند. از جمله¬ وظايف کاهنان تحکيم پايه¬های قدرت فرعون بود که در عداد خدايان بود. کاهنان تعويذها و طلسم¬هايی می¬ساختندو براي آمرزش گناهان به مردم می¬فروختند.

خدايي ¬فرعون: فرعون خود را پسرآفتاب «رع» قلمداد مي¬كرد و افزون بر حكومت سياسي بر كاهنان نيز رياست مي¬كرد. مصريان هم دعايش مستجاب و شفاعتش را نزد اوزيرس پذيرا می¬دانستند؛ و بدين ترتيب، فرعون¬پرستي هم در مصر رواج داشت.

زندگی پس از مرگ

مصريان بر آن بودند كه هر كس سه وجود دارد: يكي جسد خاكي كه پس از دفن برايش آب و غذا قرار مي-دادند؛ دوّم قالب مثاليش «كع»‌ كه براي او هم آب و غذا قرار مي¬دادند و سوّم روح وي «بع» كه هميشه زنده است و به حساب و كتابش رسيدگي مي¬شود.

و نيز مصريان معتقد بودند كه ارواح بعد از مرگ در محضر «اوزيرس» كه بر تختي نشسته و «ايزيس» همسرش و «هوروس» پسر آنان و «توت» خداي حكمت و «انوبيس» حسابرس مردگان و 38 قاضي مورد بازجويي قرار مي¬گيرد. پس اگر اعمال نيك كسي زياد باشد، او را به سرزمين اوزيرس كه مُلكي خرّم است، مي¬برند؛ ولي اگر اعمال بدش زياد باشد در هاوية¬ دوزخ گرفتار انواع كيفرها خواهد شد تا پاك شود؛ و اگر اعمال بدش بسيار زياد باشد، جانوري با سر تمساح و بدني چون شير و كفلي چون اسب آبي او را مي¬بلعد.

مصريان ابتدا مردگان خود را با زنان و نوكران و مركب¬ها و جواهراتش دفن مي¬كردند. ولي بعدها براي صرفه¬جويي به تدريج به جاي انسان¬ها و اموال واقعي در قبر،‌ اين¬ها را از سنگ و چوب و مواد ديگر ساختند و در گورهاي مردگان گذاشتند.

مصريان برآن بودند که همان¬گونه که «اوزيرس» (نيل) دوباره زنده می¬شود، روح انسان هم پس از آن¬كه از جسد جدا شد، پس از اين¬كه سه هزارسال در بهشت اوزيرس به خوشي به سر برد، دوباره به زمين برمي¬گردد؛ و اگر جسدش سالم باشد، دوباره در آن حلول مي¬كند؛ ازاين¬رو، اجساد مردگان ـ مخصوصاً فراعنه را ـ‌ موميايي مي¬كردند،‌ تا سالم بمانند.

مصريان قديم معتقد بودند چون روح نسبت به جسدش علاقه دارد، بعد از مرگ دوباره به جسدش برمي¬گردد؛ درحالي كه همان علاقه¬ی¬ قديم به خوردني وآشاميدني هنوز در وجود او باقي است؛ ازاين¬رو، هنگام بازگشت، اين روح آرامش نخواهد يافت، مگر آن¬كه بدن محفوظ مانده باشد و آب و غذا در دسترس او باشد و آن قبر داراي روزنه و منفذي باشد كه مرغ روح بتواند به آساني وارد جسد شود. ازاين¬رو، تا مي¬توانستند آب و غذا و لباس و طلا و جواهر و ساير وسايل زندگي، در كنار قبر مرده با وي دفن مي¬كردند.

و از آنجا كه مصريان معتقد بودند كه سعادت بعد از مرگ براي روح مرده بسته به حفظ بدن است؛ سعي بسيار مبذول مي¬داشتند كه جسد را بدون عيب و نقص نگه دارند. و به همين خاطر هم مصريان در صنعت حفظ جسد از انهدام و فساد ترقّي بسيار كرده بودند و در كار موميايي كردن اجساد مردگان، متخصّصان ماهري در ميانشان پيدا شده بود.

مصريان معتقد بودند مردگان براي رسيدن به بهشت اوزيرس بايد از درياچه¬اي كه سطح آن از گل نيلوفر پوشيده شده‌ به وسيله¬ی سفينه¬اي كه ملّاحي در آن نشسته با تملّق فراوان از او خواهش كرد، تا روح را از آن درياچه عبور دهد. ولي اگر اتّفاقاً آن تملّق والتماس مؤثّر نيفتد و ملّاح حاضر به عبور دادن روحي از درياچه نشود، آن روح بيچاره بايد خود بر ابري از دود و بخور سوار شده و از فراز درياچه بگذرد، يا مانند مرغي بال درآورده،‌ بر فراز آن پرواز كند. در معبر مرده، همه چيز حتّيٰ زورق و پاروها زنده هستند و زبان دارند و حرف مي¬زنند. تازه، چون روح از درياچه گذشت، سختي¬هاي ديگر چون دروازه¬هاي قفل شده، حيوانات درّنده، مارهاي سمّي و صحراهاي بي¬كران، جلو خود مي¬بيند، تا آن¬كه پس از رنجي بسيار‌، عاقبت روح به مقصد رسيده،‌ به آفتاب مغربي متّصل ¬شود.

آن¬گاه روان مرده به طرف تالاري چهل ستوني برده مي¬شود كه در پاي هر ستوني يك قاضي بر مسند قضاوت نشسته است. هر قاضي نامه¬ی اعمال او را مي¬خواند و به اقرارها و اعترافات او گوش مي¬دهد. سپس در حضور خداي كتابت و علم و حكمت به نام «تات» دل ميّت را درآورده در ترازو مي¬نهند. اگر در اين توزين دل ميّت سبك بود، خداي ثاث مراتب را به حضور اوزيرس گزارش مي¬كند، تا او را مورد مشمول عنايات خداونديش قرار دهد و جواز ورود او را به بهشت صادر كند و براي هميشه در آنجا در ناز و نعمت به سر برد؛ ولي اگر در توزين دل ميّت سنگين باشد، جانور درّنده¬ی گرسنه¬اي كه بدن شير، كفل اسب‌ و سر و روي تمساح دارد، او را مي¬بلعد يا در جهنّم مي¬افتد و مدام مي¬سوزد.

جهان اوزيرس ملكي خوش¬آيند و دل¬پذير و داراي چمن¬ها و مزارع خرّم و سرسبز و درختان كهن سايه¬افكن‌ و غلّات و ميوه¬هاي فراوان بوده است. روح سعادتمند در آن¬جا به خوشي و شادماني، در زير سايه¬هاي آن اشجار قرار گرفته و با همسر گشاده¬روي خود و با دوستان عزيز و غلامان و كنيزان متعدّد در خدمتش، به خوشكامي مشغول مي¬شود.

مصريان بعد از مرگ متوفّيٰ ارتباط خود را با وي قطع نمي¬كردند؛ بلكه به آرامگاه او سر مي¬زدند، با دادن هدايايي به كاهن از وي مي¬خواستند كه براي شادي روح مرده¬شان از خدايان طلب مغفرت نمايد. بعضي كه متموّل بودند، قبل از مرگ، زمين كشاورزي، باغ، مزرعه و غيره وقف مي¬كردند، تا از حاصل درآمد آن¬ها، ورثه¬شان براي آنان، خيرات و مبرّات نمايند و به مصرف نگهداري و نظافت آرامگاهشان برسانند.

ازدواج با محارم

در مصر قديم مانند بسياري از جاهاي ديگر،‌ ازدواج با كساني چون خواهر و دختر كه اكنون در قريب به اتّفاق ملل روي زمين به عنوان محارم ازدواج با آن¬ها را حرام مي¬دانند، مخصوصاً در بين فراعنه ـ مرسوم بوده است. ( تاريخ تمدّن ويل دورانت 1/196)

6 ـ فنيقيان و آيين آن ها

موقعيّت جغرافيايي، تجاري و سياسي

فنيقي¬ها احتمالاً‌ ملّتي سامي نژاد بوده¬اند و تقريباً در 2500 سال پيش از ميلاد از عربستان مهاجرت كرده و در مشرق درياي مديترانه يعني محلّ لبنان فعلي سكونت گزيدند. مردم فنيقيّه دولت واحدي نداشتند؛ بلكه هر شهري با حومه¬اش دولتشهري بود و عدّه¬اي از آن¬ها هم به «كارتاژ» يا «قرطاجنه» در شمال آفريقا كه نزديك تونس فعلي بوده، كوچ كردند.

كارتاژ خود داراي قدرت تجاري و نظامي فراوان شد و داراي متصرّفاتي گرديد و بارها با روميان جنگيد؛ و حتّيٰ يك بار تا دروازه¬هاي روم، روميان را عقب نشاند؛ ولي بالاخره به وسيله¬ی¬ روميان از بين رفت.

پايتخت ديني فنيقيّه «بيبلوس» و شهرهاي مهم آن صور و صيدا بوده¬اند. فنيقي¬ها كه مردمي تاجرپيشه بوده¬اند، در ضمن آمد و شدهاي بازرگاني خود، علوم و فنون و هنرها را از مصر و كِرِت و خاورميانه گرفتند و آن¬ها را در يونان و آفريقا و ايتاليا انتشار دادند و بدين ترتيب مهم¬ترين وسيله¬ ارتباط شرق و غرب و مهم¬ترين وسيله¬ متمدّن ساختن اروپا بوده¬اند.

كشف رنگ ارغواني و اختراع شيشه از ابتكارات فنيقي¬هاست. اين فنيقي¬ها بوده¬اند كه الفباي مصري را به مردم ديگر همچون يونانيان آموخته¬اند و از يونان هم به ساير مناطق اروپا از جمله روم راه پيدا كرده است.

مذهب فنيقيان

فنيقيان ¬كه بيشتر اعتقادات مذهبيشان را از بابليان گرفته بودند، دينشان بر شرك استوار بود و خدايانشان به دو دسته: «بعل» (نر) و «بعله» (ماده) تقسيم مي¬شدند. بعل را كه معمولاً با خورشيد يكي بود، خداي آسمان مي¬دانستند و به آن ¬چون پدربزرگ شاهان و سرچشمه¬ی حاصل¬خيزي زمين نظر مي¬كردند. بعل شهر صور «ملكارت» يعني پادشاه خدايان نام داشت. بعله را هم كه با ماه يكي بوده، ملكه¬ی¬ آسمان و نيز خداي توالد و تناسل مي¬دانستند.

فنيقيان بت¬هاي فراواني هم داشتند. «عشتر» ماده خداي فنيقي¬ها بود، كه در بعضي از جاها به عنوان خداي پاكيزگي و عفّت‌ و در جاهاي ديگر به عنوان خداي عشق¬ورزي و شهوت پرستش مي¬شد. ديگر از خدايان فينيقي «مولك» (شاه) خداي سهمناكي بود، كه مردم فرزندان خود را زنده زنده در برابر او به عنوان قرباني مي¬سوزاندند.

يكي از عبادت¬های رايج مردم فنيقيّه، قرباني كردن فرزندانشان بود، به نحوي كه وقتي در سال 307 قبل از ميلاد، كارتاژ كه نزديك تونس كنوني بوده و مهاجرين فنيقيايي بوده¬اند، در محاصره¬ی¬ روميان بود، كارتاژي¬ها براي نجات شهرشان دويست پسر از بهترين خانواده¬هاي شهر را به عنوان قرباني به پيشگاه خدايانشان به آتش انداختند. فنيقي¬ها براي قرباني كردن فرزندانشان جمع مي¬شدند و فرزندانشان را در حالي كه مادرانشان به بهترين وجه آرايش كرده بودند و صداي شيپور و كرنا به آسمان بلند بود، در مقابل بت¬هايشان به آتش مي¬افكندند.

خداوند براي اين¬كه اين رسم فرزندكشي را از ميان مردم اين ناحيه بردارد، حضرت ابراهيم (ع) را ابتدا در خواب مأمور كرد، كه فرزندش را قربان كند. و چون آن حضرت فرزندش را خواباند كه او را قربان كند، خداوند خطاب به وي فرمود: راست بودن آن رؤيا را به اثبات رساندي، آن گاه مأمور شد كه به جاي آن گوسفندي قربان كند، تا ديگر مردم هم ياد بگيرند؛ و از آن زمان تا كنون مردم اين ناحيه و از جمله مسلمين در عيد قربان و ساير اوقات حيوانات را قرباني مي¬كنند.

7 ـ آيين حتيان و فروكيان و فريگيان

حتيان¬كه در تركيه¬ی فعلي سكونت داشته¬اند، از متمدّن¬ترين اقوام هندواروپايي بوده¬اند كه از طريق قفقاز يا راه بسفور و داردانل خود را به اين منطقه رسانده و بر بوميان منطقه تسلّط يافته بودند. حتّي¬ها با تصرف سوريه دولت مقتدري به وجود آوردند و رقيب مصر شدند، به طوري كه رامسس دوّم با آنان پيمان صلح بست. حتيان خط ميخي را از سومريان فراگرفتند و خط نويسي بر لوحه¬هاي گِلي را به مردم كرت آموختند.

حتيان توتم¬پرست بوده¬اند و به گاو نر و مار هم احترام می¬کرده¬اند. «آرينا» كه ربّ-النّوع خورشيد بود، ملكه¬ی¬ حتيان بود و شوهرش «طوفان خدا» بود.

اقوام فروكي در سال 1180 ق. م از اروپا به آسيا راه يافتند و پس از تسخير «تروا» در كشور حتّيان، حكومت آن¬جا را در دست گرفتند و آنكارا را مركز خود را قرار دادند.

فروكيان مادر خدايي به نام «ما» خداي خود مي¬دانستند و به آن، از روي نام كوه كوبلا، كه در آن مي¬زيست، نام جديد كوبله دادند و آن را به عنوان روح بزرگ زمين زراعت و نماينده¬ی همه¬ی نيروهاي مولّد طبيعت مي¬پرستيدند. آنان معتقد بودند كه كوبله به خداي جواني به نام «آتيس» عاشق شد و او را ناچار ساخت، كه براي تعظيم و تكريم وي خود را خصي كند و از مردي بيندازد؛ و به همين مناسبت روحانيون فروكي هم در مراسم «عيد خونين» نرينگي خود را مي¬بريدند و در مقابل مادر خدا مي¬انداختند و آن¬گاه لباس زنانه مي¬پوشيدند و حركات زنان را تقليد مي¬كردند.

با طلوع دولت جديد ليديا، تسلّط فريگيان بر آسياي صغير تمام شد. مؤسّس دولت ليديا «گوگس» بود كه شهر «سارديس» را پايتخت خود قرار داد. آلواتس در مدّت سلطنت چهل و نه ساله¬ی خود بر ترقّي و عظمت كشور ليديا افزود. كروزوس (570 ـ 546 ق م) جانشين وي شد و تمام آسياي صغير را متصرّف شد و سرانجام آن را به پارسيان تسليم كرد.

8 ـ دين در كِرِت

كِرِت جزيره¬ی بزرگي است در درياي مديترانه و ميان راه فنيقيّه به ايتاليا و مصر به يونان، با آب و هوايي خوش و فرآورده¬هاي گوناگون. تمدّن¬هاي مصر و بابل به جزيرة كرت راه يافتند و تمدّني به نام «تمدّن مينويي» به وجود آوردند که از حدود (500 ق. م¬ تا 100 ق. م) ادامه داشته است. کاخ¬های باشكوه کرت در حدود قرن چهارم قبل از ميلاد به دست مهاجمان يونانی نابود شد و اکنون در اثر حفّاری از دل خاک بيرون کشيده شده-اند.

کرتيان به مادر خدايی عقيده داشتند، که پستان¬های پرمايه و تهيگاهی برجسته دارد و نماينده¬ی¬ حيات در همه¬ی موجودات، اعمّ از انسان و حيوان و نبات است.

اهالي كرت براي ارضاي خدايان به دعا و قرباني دست مي¬زدند.

زنان كاهن كه معمولاً‌ مأمور اجراي اجراي شعائر ديني بودند و گاهي كارگزاران حكومت براي دور راندن ارواح خبيثه بخور مي¬سوزاندند و برای برانگيختن خدايان غافل بوق و کرنا می¬نواختند و همگروه نيايش¬سرايی می¬کردند.

كرتيان اميدوار بودند، كه بر اثر اين اعمال نيك، ارواح مورد عنايت خداي اموات «رادامانتوس» قرار گيرند و به جزيره¬ی خجستگان راه يابند.

اعتقاد ديني كرتيان مشتمل بر عناصري از فتيشسم، خرافات، ايده¬آليسم و پرستش مظاهر طبيعت مثل كوه¬ها، غارها، سنگ¬ها،‌ عدد سه، درختان، ستون¬ها، خورشيد، ماه، بز، مار، كبوتر و گاو بود. كرتيان برآن بودند كه هوا از ارواح مبارك و ارواح اهريمني آكنده است و جنگل¬ها پر از خدايان و پريان و حوريان است.

زئوس در دل كرتيان به قدر مادرش «ولخانوس» حرمت نداشت؛‌ امّا به تدريج بر اهمّيّتش افزوده شد و مظهر باران بارآور ـ كه در اين دين‌ بنياد همه¬ی¬ چيزها به شمار مي-رود گرديد. امّا ولخانوس جاويدان نيست، پيكر او در قلّه¬ی يوكتاس دفن شده است؛ ولي‌ معتقد بودند كه هنوز ولخانوس گاه ¬به¬¬گاه به نشانه¬ی¬ احياي ساليانه¬ی رُستني¬ها از گور برمي¬خيزد و كاهنان كورتس قيام مباهات¬انگيزش را با پاي¬كوفتن و به هم زدن سپرها جشن مي¬گرفتند. ولخانوس‌ چون خداي باروري است‌ در گاو مقدّس نيز تجسّم يافته است.

كرتيان معبد نداشتند، بلكه در محوّطه¬ی¬ كاخ¬ها و قلّه¬ی كوه¬ها مكان¬هايي قدسي با ميزهايي پوشيده از خوراك¬ها و نوشابه¬هاي نذري و انواع بت مي¬آراستند.

كرتيان مردگان خود را گرامي مي¬داشتند و پرستش مي¬كردند، آنان را در تابوت¬هاي گِلين يا خنبه¬هاي بزرگ مي¬گذاشتند و به خاك مي¬سپاردند، تا مبادا به عالم زندگان بازگردند و براي آن¬كه مردگان در زير زمين خوشنود شوند،‌ مقاديري از مواد خوردني و وسايل نظافت و همچنين مجسّمه¬هاي گِلينِ كوچكي از زنان را با ايشان دفن مي¬كردند، تا در سراسر ابديّت،‌ از مراقبت و تسلّاي بانوان محروم نمانند. در مورد شاهان و اشراف برخي از ظرف¬هاي نفيس يا جواهرات آنان را هم در كنار جنازه¬ها به خاك مي¬سپاردند. تا با اين تدابير ارواح مورد عنايت خداي دادگر «رادامانتوس» قرار گيرند‌ و به جزيره¬ی¬‌ خجستگان يا «الوسيون» راه برند و در آنجا زندگي را با خوشي و بهروزي به سر برند.


کتاب تاریخ ادیان
دکتر رحمت الله قاضیان