سایت اصول دین

حکمت و فوايد بعضی از امور به ظاهر شرّ

دکتر رحمت الله قاضیان

حکمت و فوايد بعضی از امور به ظاهر شرّ.

1 ـ حکمت حوادث ناگوار

بعضی گفته¬اند: سيل و زلزله و ساير حوادث ناگوار طبيعی برای چيست؟ مردمی در شهر و دياری خانه و پارك و خيابان می¬سازند، باغ درست می¬کنند، کشت و زراعت می¬نمايند، کارگاه و کارخانه برپا می¬کنند؛ امّا ناگهان سيلی مهيب يا زلزله¬ای قوی می¬آيد و همه چيز را ويران می¬کند. اگر جهان را خدايی حکيم از روی حکمت ساخته و پرداخته است، چرا می¬بايست چنين عوامل مخرّبی وجود داشته باشد؟

پاسخ: اوّلاً، هر چند بشر به بسياری از اسرار جهان علم پيدا کرده است؛ ولی مورد اتّفاق دانشمندان است که علم بشر در مقابل جهل او هم-چون قطره در مقابل درياست.

با توجّه به اين مطلب، گوييم: به فرض که ما حکمت بسياری از اين امور را ندانيم؛ ولی آيا بشر به راز و رمز و اَسرار همة امور پی برده است که بگويد: وجود امثال سيل و زلزله خلاف حکمت است؟ وضع و حالت ما بسان کودکی است که می¬بيند مهندسی دستور تخريب خانه¬ای را می¬دهد و يا می¬بيند باغبانی شاخه¬های سبز درختی را هرس می¬کند. از نظر آن کودک، عمل آن مهندس و باغبان نادرست است؛ در حالی که می¬دانيم، اين کارهای مهندس و باغبان حکمت دارد. رويدادها و حوادث تلخ و شيرين جهان نيز هم¬چون خراب کردن خانه¬ها توسّط مهندس و قطع کردن شاخه¬ها توسّط باغبان است.

بنابراين، حوادثی هم¬چون سيل و زلزله را نبايد شرّ و بی¬نظمی خواند؛ بلکه تنها مي¬توان آن¬ها را نقطه¬های تاريک خواند که راز و رمز آن¬ها برای بشر مکشوف نشده است و ما که به حکمت بسياری از امور پي برده¬ايم، آيا درست است که روی چند مورد که به حکمت آن¬ها پی نبرده¬ايم، انگشت گذاشته و بگوييم: چون ما حکمت اين چند امر را نمی¬دانيم؛ پس ديگر هيچ نظم و حکمتی در جهان نيست که به ناظمی حکيم برای آن قائل باشيم؟

ثانياً، سيل و زلزله و ساير حوادث ناگوار طبيعی لازمة وجود زمين، آب و خلاصه زندگی انسان وحيوان و نبات هستند و نمی¬توان از فوايد فراوان آن¬ها در مقابل ضررهای اندکشان چشم¬پوشی کرد. مثلاً لازمة آب با آن فوايد عظيمش اين است که سيّال بوده و در مقابل گرمای آفتاب تبخير شده و به وسيلة باد از روی دريا به خشکی¬ها برده شود و چون به کوه¬ها برخورد کرد، سرد شود و به شکل باران و برف نازل گردد و برای آبياری درختان و مزارع و ساير نباتات در دامنه¬ها جاری گردد. حال اگر لانة مورچه¬ای و آشيانة پرنده¬ای و احياناً کلبة پيرزنی هم که در مسيل آن قرار دارد، ويران گرديد، نمی¬توان از خير کثير باران در مقابل اين زيان¬های ناچيزش چشم پوشيد.

وقوع زلزله نيز لازمة وجود زمين است. بدين معنی که هر از گاهی چند يک بار پوستة زمين سخت تحت تأثير فشارهای مواد مذاب درونی زمين به حرکت درمی¬آيد.

ثالثاً، هر چند سيل و زلزله لازمة لاينفک زمين هستند، ولی حتّي وجودشان به نوبة خود ضروری است؛ زيرا انسان¬ها با آن¬ها به مقابله پرداخته و در ساية همين مقابله و چاره¬انديشی¬ها از خطرات اين¬گونه امور بوده است که آن¬ها را از غارنشينی به کاخ نشينی در ساختمان¬های مقاوم در مقابل سيل و زلزله کشانده است.

رابعاً، گاهی بلايا نتيجة اعمال زشت خود انسان¬ها بوده که به صورت اين امور شرّ جلوه¬گر می¬شوند؛ و اين هم حاکی از نظم و ارتباط دقيق بين بعضی از امور اين جهان يعنی بلاها با بعضی ديگر از امور يعنی اعمال زشت انسان می¬باشد؛ ازاين¬رو، وجود اين بلاها زنگ خطری است برای انسان¬ها، تا متوجّه اعمال زشت خود شوند. بنابراين، وجود اين حوادث ناگوار از ديدگاه معنوی عبرت و موعظه¬ای برای انسان¬ها می¬باشند.

2 ـ ¬حکمت سختی¬ها و بلاها

بسياری از مردم همين¬که گرفتار سختی و مريضی و ناراحتی می¬گردند، خود را کاملاً می¬بازند و از زمين و زمان شکوه می¬نمايند؛ و اين بدان خاطر است¬ که حکمت بلاها و گرفتاری¬ها را نمي¬دانند؛ ولي اگر حکمت آن¬ها را می¬دانستند، با آغوش باز از آن¬ها استقبال می-کردند و با صبر و استقامت از روآوردن آن¬ها خدا را سپاسگزار می¬شدند.

چنان¬كه انبيا و اوليا که محبوب¬ترين انسان¬ها نزد خدا می¬باشند، از همه بيشتر مبتلا به بلاها وسختي¬ها می¬شدند و بسياری از ستمگران و مفسدين از انواع نعمت¬ها برخوردارند.

آيات قرآن كريم نيز بر‌آنند که خداوند سختی¬ها و ضرر و بلاها را به عنوان امتحان می¬فرستد، تا معلوم شود که چه کسی صابر و شاکر است و چه کسی ناسپاس و کافر.

چنان¬که يك¬جا می¬فرمايد: «اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ: آيا مردم گمان می¬کنند، همين¬که بگويند «ايمان آورديم»، به حال خود رها شده و آزمايش نمي¬شوند؟ ما کسانی را که قبل از آن¬ها بودند آزموديم، تا علم خدا در مورد کسانی که راست می¬گويند و کسانی که دروغ می¬گويند، تحقّق يابد.» (عنكبوت 2 و 3 )

دنيا بسان دانشگاه يا مزرعه است؛ زيرا همان¬طوری که در دانشگاه استعدادها و لياقت¬های هر فرد شکوفا می¬شود؛ و همان¬-طوری که در مزرعه آن¬چه که در نهاد هر بذری است به صورت بوته-های مختلف گندم و جو و عدس و... ظاهر می¬شود، در دنيا هم استعدادهای افراد پرورش داده می¬شوند و شکوفا می¬گردند. و اين بدان خاطر است که ايمان و اعتقاد قلبی تنها برای تکامل روانی او کافی نيست؛ بلکه ايمان بايد با عمل که به منزلة تمرين و به اصطلاح شرع «تکليف» است، توأم گردد، تا در روح و جان انسان به صورت ملکه درآيد، و به قول قرآن كريم معلوم گردد که چه کسی به راستی ايمان دارد و چه¬ کسی دروغ می¬گويد و تنها به زبان به خدا اعتراف دارد. (عنكبوت 3)

کسی به سعادت مي¬رسد که با عشق وعلاقه در طلب رسيدن به چيزي است كه ندارد و نداشتن هدف و مقصد و آرزو بالاترين بدبختی است و انسان تا وقتی در طلب چيزی است که آن را ندارد؛ ولی وقتی آن را به دست آورد، ديگر برايش جالب نيست، بلکه به دنبال چيز ديگری می¬رود که ندارد. گويند سفير انگليس در ملاقاتش با ناپلئون به او گفت: فرق ما انگليسی¬ها با شما فرانسوی¬ها در اين است که ما طالب شرافتيم و شما طالب ثروت. ناپلئون گفت: درست است، هر کسی دنبال چيزی است که ندارد.

گفته¬اند: شاهکارهايی که انسان¬ها در طول تاريخ به وجود آورده¬اند، مولود دو عامل بوده¬اند: عشق و مصيبت؛ عشق وقتی دست می¬دهد که وصال در کار نباشد. مصيبت و سختي سبب می¬شوند که انسان تحريک شود و برای جبران کمبودها و نقص¬هايش تمام قوای خود را به کار گيرد. چنان¬که گويند: سلطة يهوديان بر جهان که الآن نيمی از مردم جهان ـ مخصوصاً مسيحيان ـ را تحت استعمار و استثمار خود درآورده¬اند، بر اثر دو عامل بوده است: يکی پای¬بندی به آداب و سنن نژادی و دينی خود؛ و ديگر آن¬که سختی و مصيبت و اسارت و آوارگی و در به دری زياد کشيده¬اند.

همان¬طوری كه تنها کسی شنا ياد می¬گيرد که بارها عملاً در ميان امواج خروشان آب قرار گيرد و با سختی دست و پا زند، تا خود را روی آب نگه دارد و غرق نشود. در آيه¬ای می¬خوانيم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ فِي¬كَبَدٍ: ما انسان را در رنج آفريديم.» ( بلد 4)

آری، انسان از بدو تولّد تا آخر عمرش هيچ¬گاه از مشکلات و مشقّات و درد و رنج¬های زندگی برکنار نيست؛ و اگر ما فکر کنيم که افراد يا جوامعی درد و رنجی ندارند، اشتباه کرده¬ايم. هر انسانی و هر اجتماعی درد و رنج مخصوص به خود دارد.

و اصولاً طبق آية فوق برای اين¬که انسان به کمال لايقش برسد، آفريدگار مهربانش او را طوری آفريده است که همواره با سختی¬ها و مشکلات دست به گريبان باشد. و اين بدان خاطر است که سختی¬ها و گرفتاری¬ها، موجودات زنده ـ مخصوصاً انسان را ـ تحريک کرده و نيرومند می¬سازند و سختی¬ها و گرفتاری¬ها برای او مقدّمة کمال¬ها و پيشرفت¬ها هستند. به طوری که بايد گفت: مصيبت¬ها و سختی¬ها برای تکامل بشر ضرورت دارند و اگر سختی و رنج نباشد، بشر تباه می¬گردد.

قرآن كريم در آية¬ ديگرمي¬فرمايد: «لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْاَمْوالِ وَالْاَنْفُسِ وَالثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِينَ:‌ ما شما را با ترس، گرسنگی، نقصان در مال و جان و ميوه¬ها می¬آزماييم و استقامت¬کنندگان را مژده ده.» (بقره 155) در اين آيه¬ خداوند آزمايش و امتحان را برای انسان به عنوان يک امر کلّی و قطعي بيان کرده، و از آن¬جا که پيروزی در هر امتحانی جز در ساية مقاومت و پايداری ممکن نيست، بعد از اشاره به اقسام مهمّی از آزمايش و امتحان می¬فرمايد: صابران و پايداران را بشارت ده که تنها آن¬ها هستند که از عهدة آزمايش¬های سخت به خوبی برمی¬آيند.

خداوند برای پرورش انسان¬ها علاوه بر برنامه¬های تکوينی که همان سختی¬ها و بلاها و مصيبت¬ها باشد، برنامه¬های تشريعی هم¬چون نماز، روزه، حجّ، جهاد، انفاق و غيره، قرار داده، تا کسانی که با صبر و استقامت برنامه¬های تکوينی سختی¬ها را تحمّل کنند و برنامه-هاي تشريعی عبادات را انجام دهند، به مقامات رفيع انسانی نائل شوند. همان¬طوری که مربّی شنا شاگردش را در آب فرو می¬برد، تا با تلاش و دست و پا زدن خود ياد گيرد که چگونه خودش را روی آب نگه دارد.

چنان¬كه «امام صادق(ع)» فرموده: «اِنَّ اللهَ اِذا اَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلاءِ غَتّاً: وقتي خداوند بنده¬ای را دوست داشته باشد، او را در بلاها غوطه¬ور می¬سازد.» ( سفينة البحار 1/106)

و سختی¬ها آن¬قدر در پرورش روح انسان اثر مثبت دارند که فرموده¬اند: «اَلْبَلَاءُ لِلْوَلَاءِ: بلا برای دوستان است.»؛

و «امام صادق(ع)» فرموده: «اِنَّ اَشَدَّ النَّاسِ بَلاءً اَلْاَنْبِياءُ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلَوْنَهُمْ، اَلْاَمْثَل فَالْاَمْثَل: بيشترين بلاها برای انبياست، آن¬گاه برای کسانی که از نظر فضيلت بعد از آن¬ها هستند، سپس هرکه با فضيلت¬تر است.» (سفينة البحار 1/105)

«استاد مطهّري» مي¬فرمايد:

شدايد و سختي¬ها محرّك عزم و اراده است، مقوّي و تقويت¬ كننده است. برخلاف جمادات كه سختي¬ها آن¬ها را مي¬كاهد، نبات و حيوان و انسان به طور مشعوربه و غيرمشعوربه طبيعت خود را آمادة مقابله مي¬كنند. به هر حال سختي محرّك اراده و همّت است. فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً، اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً. براي مقابله بر سختي¬ها راهي بهتر از مواجهه و مقابله (نه فرار و وحشت و خودباختگي) نيست. امتحان الهي نه براي كسب علم امتحان كننده، بلكه براي باوراندن به امتحان شده و ديگر تكميل جوهر اوست. حقيقت امتحان پختن و رساندن خام¬ها و كال¬هاست. مصائب براي روح مانند ورزش براي بدن است،‌ قهرمان مي-آفريند، معلّم است، مقوّي و محرّك است. اِنَّ اللهَ يَتَعاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ‌ كَما يَتَعاهَدُ الرَّجُلَ اَهْلَهُ بِالْهَدِيَّةِ. اِنَّ اللهَ اِذا اَحَبَّ عَبْداً‌ غَتَّهُ بِالْبَلاءِ غَتّاً. دو مطلب كلّي [يكي] اين كه خداوند كسي را دوست دارد برايش بلا مي¬فرستد و ديگر موضوع امتحان است. اثر بلايا فقط طاهر كردن نيست، تكميل و انقلاب ماهيّت ايجاد كردن است. بلايا خاصيّت كيميا دارد. بلايا حسّاسيّت و هوشياري ايجاد مي¬كند. امتحان خدا تعيين وزن نيست، زياد كردن وزن است. (يادداشت هاي استاد مطهّري، 2/24 )

اندر بلاي سخت پديد آيد فضل و بزرگ¬مردي و سالاري

انسانيّت ساختة انسان: در حيوان فرقي ميان سگ و سگي، الاغ و الاغي و گربه وگربه¬اي نيست؛‌ زيرا اين¬ها بالفعل به دنيا مي¬آيند؛ ولي تفاوت ميان انسان و انسانيّت از مختصّات انسان است؛ زيرا انسان تنها بالقوّه و بالفطره انسان است و خود بايد خود را بالفعل بسازد. ملّاصدرا گويد: افراد انسان نوع واحد نيستند. بنابراين، اين تفاوت ميان انسان و غيرانسان است كه هر چيزي همان چيزي است كه هست؛ ولي انسان آن چيزي است كه بخواهد باشد؛ زيرا وجود انسان تغيير و تبديل پيدا مي¬كند و اين تغيير و تبديل و عوض شدن حدّ و مرزش با دست خودش انجام مي¬گيرد.

گر چرخ به كام ما نگردد كاري بكنيم تا نگردد

3 ـ سختی¬ها مقدّمة راحتی¬ها

يکی ديگر از آثار نيک و فوايد سختی¬ها و ناراحتی¬ها برای بشر اين است که سختی¬ها و ناراحتی¬ها مقدّمة راحتی¬ها و سعادت¬ها هستند.

خداوند در سورة انشراح به پيامبر گراميش می¬فرمايد: «اَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ؛ اَلَّذِي أنْقَضَ ظَهْرَكَ؛ وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ؛ فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً؛ اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً؛ فَاِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ اِلي رَبِّكَ فَارْغَبْ: آيا به تو شرح صدر نداديم؟ و بار سنگين از تو برنداشتيم؟ باری که سخت بر پشت تو سنگينی می¬کرد و آوازه¬ات را بلند ساختيم؛ پس با سختی آسانی است؛ آری، با سختی آسانی است؛ پس چون فراغت يافتی، باز به کار و کوشش بپرداز و با اشتياق به سوی پروردگارت روی آر.»

از اين آيات برمی¬آيد که رمز پيروزی و تکامل انسان در کار و کوشش و تلاش است و تنبلی و تن¬پروری نه فقط باعث رکود شخص در جهات مختلف می¬شود؛ بلکه سبب انحرافات هم می¬شود. به طوری که آمار نشان می¬دهد، اکثر قريب به اتّفاق فسادها و فحشاءها توسّط اشخاص بيکار و مرفّه و خوشگذران و تنبل و تن¬پرور انجام می-گيرد.

ازاين¬رو، خداوند در آخر سوره می¬فرمايد: پس هنگامی که فراغت يافتی بيکار نمان، بلکه باز به کار و کوشش بپرداز؛ زيرا کسی که اميد دارد كه هرچه بيشتر و بيشتر به قرب پروردگارش برسد، از کار و کوشش برای رسيدن به قرب او دست برنمی¬دارد.

اصولاً هيچ¬کس نمی¬تواند بدون شرح صدر به مبارزة با مشکلات بپردازد، بلكه تنها کسی بر مشکلات پيروز می¬شود که آن¬چنان شرح صدر پيدا کرده که هم¬چون اقيانوسی طوفان¬های حوادث و مشکلات نتوانند آرامش روح او را برهم زنند و در اثر سختی¬ها شانه از زير بار مسئوليّت خالی نکند.

پيامبر اكرم (ص) فرموده: «اِعْلَمْ اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً وَ اِنَّ مَعَ الصَّبْرِ النَّصْرِ وَ اِنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْکَرْبِ: بدان¬که با سختی آسانی است و با صبر پيروزی و با سختی گشايش است.» ( تفسير نورالثّقلين، تفسير آية 5 انشراح)

خلاصه حرکت و تکامل ملازم با سختی¬ها و ناملايمات است و همين سختی¬ها و ناملايمات است که انسان¬های بزرگ و برجسته می¬سازد.

ناپلئون گفته است «سختی¬ها و ناملايمات هوش انسان را زياد و بارور می¬سازند».

تاريخ نشان می¬دهد که قريب به اتّفاق دانشمندان و مکتشفين از کلبه¬های محقّر برخاسته¬اند و با سختی¬ها و رنج¬ها دست به گريبان بوده-اند؛ زيرا همين ناملايمات است که انسان را به فکر چاره¬جويی و تلاش برای رهايی و بهبودی وامی¬دارند، به قول حافظ:

نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست عاشقی شيوة رندان بلاکش باشد.

چنان¬که «ويليام. جی دين رايت» دانشمند غربی در اين زمينه می¬گويد:

«پاره¬ای شرور به وسيلة خيرهای اخلاقی توجيه می¬شوند. برای مثال، شرّ ممکن است منطقاً ضروری بعضی انواع فعل اخلاقی باشد؛ لذا کسانی احتجاج مي¬كنند که همدردی يا شجاعت در قبال شرّ و رنج محقّق می¬شوند؛ بنابراين، اگر شرّ و رنج وجود نداشته باشد، هم-دردی و شجاعت نيز پديد نخواهد آمد. عدّه¬ای ديگر احتجاج می¬کنند که بلوغ روحی و اخلاقی آدميان در گرو رنج بردن و مواجهة با شرّ است، عالي¬ترين نوع فضيلت و معنويت تنها از طريق مجاهدت به دست می¬آيد و لازمة مجاهدت وجود موانع واقعی است. روايت رايج ديگر «دفاع مبتنی بر خيرهای برتر» است که احتجاج می¬کند، شرّ نتيجة اجتناب¬ناپذير عمل¬کرد قوانين طبيعی است، و وجود جهانی که تحت سيطرة چنين قوانينی است، شرط ضروری برای انتخاب¬های خطير و از سر مسئوليّت است، اگر ما نتوانيم عواقب اعمالمان را پيش¬بينی¬کنيم، نمی¬توانيم انتخابی از سر مسئوليّت داشته باشيم و پيش¬بينی معقول آينده فقط در صورتی ميسّر است که مطمئن باشيم موجودات در آينده نيز به رفتار قاعده¬مند و قانونمند خود ادامه خواهند داد. يكي از دانشمندان غربی به اسم «پوپ» ¬گويد: «بی¬نظمی يک هماهنگی درک¬نشده است، شرّ جزيی خير کلّی است.» (كلام فلسفي، ص 136 )

بدين ترتيب، معلوم می¬شود که بلا برای صابران نعمت و وسيلة ترقّی و تکامل است؛ ولی برای غير صابران واقعاً بلاست. بدين معنی، وقتی انسان با مصيبت¬ها و بلاها برخورد می¬کند، اگر صبر و مقاومت کرد، روحش تعالی می¬يابد و به کمال می¬رسد؛ امّا اگر در مقابل سختی-ها آه و ناله سر داد و شکوه نمود و از زير بار آن¬ها شانه خالی کرد، آن وقت بلا واقعاً برای او بلاست. هم¬چون امتحانات مدرسه و دانشگاه که اگر محصّل و دانشجو با صبر و مقاومت درس¬ها را خواند و قبول شد، نتيجه می¬گيرد، امّا اگر درس نخواند و مردود شد، واقعاً برايش بلا بوده، چون وقت و پولش صرف شده و نتيجه¬ای هم نگرفته است. نعمت¬ها و ثروت¬ها نيز چنين هستند، يعنی اگر افراد و ملّت¬ها از ثروت¬ها و نعمت¬هايشان برای پيشرفت و تکامل خود از آن¬ها استفاده کنند، واقعاً نعمت هستند؛ امّا همين ثروت و نعمت، اگر وسيلة عيّاشی و تن¬پروری آن¬ها شود، برای آن¬ها بلا و نقمت است. ازاين¬رو، نعمت بودن نعمت يا بلا بودن بلا هر کدام نسبی هستند؛ يعنی بستگی دارند به اين¬که افراد و ملّت¬ها چگونه از آن¬ها استفاده کنند.

چنان¬كه ابراهيم پيامبر (ص) تنها بعد از امتحان¬های سختی که خداوند از وی به عمل آورد و او به خوبی از عهدة آن¬ها برآمد، خداوند او را به امامت که آخرين سير بشريّت است، ترقّی داد. «اِذِ ابْتَلي اِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ؛ قالَ اِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً:‌ هنگامی که خداوند ابراهيم را با وسايل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهدة آزمايش¬ها برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و پيشوای مردم قرار دادم. (بقره 124 )

و اين با انداخته شدن حضرت يوسف (ع) به چاه و آن¬گاه فروخته شدنش به عنوان برده بود که سر از خانة عزيز مصر درآورد و آن-گاه خود عزيز مصر شد.

حضرت يعقوب (ع) به فراق يوسف گرفتار شد وحضرت ايّوب (ع) به آن همه مريضی گرفتار شد و پيامبر اسلام (ص) آن همه آزار و اذيّت مشرکين قريش را متحمّل شد.

حضرت علی (ع) توسّط اصحاب بزرگ پيامبر (ص) خانه¬نشين گرديد و آن-گاه هم که به اصرار مردم خليفه شد، اصحاب ديگر آن همه جنگ و دردسر برايش ايجاد کردند.

ائمّة بعدی (ع) هم نه فقط از حقّ الهی خود محروم شدند و اکثر آن¬ها در زندان و شکنجه بودند، غير از امام دوازدهم هم، همگی يا به شهادت رسيدند و يا مسموم گشتند.

باتوجّه به مطالب بالا در پاسخ اين¬که بعضی گفته¬اند: اگر جهان ساخته و پرداختة خدايی حکيم و داناست، چرا در دنيا فقر و سختی هست، چرا شهوت و غضب در انسان قرار داده است؟ گوييم: فرشته تکامل ندارد و هميشه درجا می¬زند، چون يک موجود تک¬بُعدی است و سراسر عقل است؛ حيوانات نيز تکامل ندارند، چون آن¬ها هم موجوداتی تک-بُعدی هستند و سراپا شهوتند؛ ولی انسان چون موجودی است دو بعدی؛ يعنی هم مانند فرشتگان دارای عقل است و هم مانند حيوانات دارای شهوت؛ ازاين¬رو، قوس نزولی و صعودی او بين دو بی¬نهايت است، بی-نهايت خوب و بی¬نهايت بد.

به گواهی تاريخ، ملّت¬های پيشرفته آن¬هايی بوده¬اند که با دشمنان خارجی مواجه گشته¬¬اند و برای استقلال و دفاع از سرزمينشان نيروهای خود را بسيج کرده¬اند و بعد هم تا مدّت¬ها آن نيروهای بيدارشده¬شان موجب پيشرفت و اقتدارشان گشته است.

رجال برجستة سياسی، علمی، فلسفی، عرفانی و... همه در دل بحران-ها، زندان¬ها، محروميّت¬ها و مشکلات پرورش يافته¬اند.

کسانی به مقام¬های والای معنوی و دينی رسيده¬اند که هم¬چون حضرت يوسف (ع) در مقابل طوفان شهوات قرار گرفته¬اند، ولی هم¬چون کوه ايستادگی کرده و نلغزيده¬اند.

و اين¬هم بدان خاطر است که تا احتياج پيدا نشود، اراده در انسان نمی¬جوشد؛ تا فقر و نياز پيش نيايد، قناعت و صبر زنده نمی-گردد؛ تا شهوت طغيان نکند، عفّت در آدمی رشد نمی¬کند؛ تا شخص از يک طرف فقير و مريض نشود؛ و از طرف ديگر، فقير و مريض نبيند، رحم و مروّت در وی نمی¬جوشد.

و چون همان¬طوری که گفتيم، بلاها و فقرها و نيازها و نقص¬ها و شکست¬ها برای تکامل روح انسان ضروری هستند؛ ازاين¬رو، جهان¬آفرين مهربان از راه لطف و رحمت جهان را طوری آفريده که بلا و نياز و نقص پايان¬ناپذير است و بشر بر هر مانعی که پيروز می¬شود، موانع تازه-تری برايش پيش می¬آيد. و کسی هم که در بلايی و مصيبتی صبر می-کند، بيش از آن¬چه که از دست داده، به دست آورده است؛ زيرا در مقابل از دست دادن مقداری از متاع دنيوی، مرتبه¬ای از فضيلت را به دست آورده است که هزارها مرتبه با ارزش¬تر است.

4 ـ حکمت غفلت و فراموشی

اشكال:‌ بعضي گفته¬اند:‌ چه خوب بود که غفلت و فراموشی نبود؛ چه در آن صورت هرچه كه از علوم و فنون فرامی¬گرفتيم، برای هميشه آن¬ها را در خاطرمان حفظ داشتيم.

پاسخ: اگر غفلت و فراموشی نبود، در هيچ موردی نبود، و در آن صورت هم، هرگاه انسان مثلاً عزيزی را از دست می¬داد، يا در تجارت زيان می¬نمود، يا در زندگی شکست می¬خورد و خلاصه هرگاه با مصيبتی روبه¬رو می¬شد، غم و غصّة کمرشکنی او را فرامی¬گرفت. و اگر همين¬طور ادامه می¬يافت و بر آن مصيبت، مصيبت¬های ديگر علاوه می-شد، بدون ترديد انسان نمی¬توانست مدّت زيادی در زير فشار اين غم¬ها مقاومت کند. ولی خداوند حکيم و مهربان غفلت و فراموشی را برای انسان قرار داده، تا هم¬چون ابر رحمتی در آفتاب سوزان تابستان بر روی مصيبت¬ها کشيده ¬شود و روح و روان انسان دوباره آرامش خود را پيدا ¬کند؛ ازاين¬رو، معلوم می¬شود که غفلت و فراموشی برای بقای حيات انسان لازم¬اند و موجب مقاومت انسان در برابر مصيبت¬ها و ناگواري¬ها می¬باشند و به قول مولوی: «اُستُن اين عالم ای جان غفلت است».

5 ـ حکمت خواب

يکی از نعمت¬هايی¬ که خداوند مهربان به انسان عنايت فرموده «خواب» است. به طوري که قرآن کريم هم آن را از آيات الهی می-شمارد، آن¬جا که می¬فرمايد:‌ «وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَابْتِغاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ؛ اِنَّ فِي¬ذالِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ: از نشانه¬هاي خداوند خوابيدن شماست در شب و روز و تكاپوتان در طلب روزي او؛ به راستي كه در اين، براي مردمي كه به سخن گوش فرامي¬دهند،‌ نشانه¬هاست.» ( روم 23)

انسان براي تأمين معاش و زنده ماندن به فعّاليّت مي¬پردازد؛ و نيز بعد از مدّتي تلاش وكوشش به يك وقفه و استراحت كامل نياز دارد، تا خستگي از جسم و روحش در رود و آرامش و نشاط و نيروي تازه پيدا كند و دو باره آمادة فعّاليّت شود.

به هنگام خواب فعّاليّت¬های بعضی از اعضاء و جوارح به طور کامل تعطيل می¬شود و بعضی از اعضا هم¬چون قلب، ريه و بخشی از قسمت¬های مغز، فعّاليّتشان به حدّ اقل می¬رسد؛ اگر خواب نبود، مسلّماً روح و جسم انسان زود پژمرده و فرسوده مي¬شد و پيري و شكستگي زودرس به سراغ انسان مي¬آمد. لزوم خواب تا آن¬جاست‌ كه انسان نمي¬تواند بيش از چند شبانروز بي¬خوابي بكشد؛ پس نعمت خواب و آرامش و قدرت و نشاط ناشي از آن، از نعمت¬هاي بزرگ خدا براي انسان است؛ و ازاين¬رو هم خداوند شب و روز را پشت سر هم قرار داده است.

آري، همة موجودات زنده برای تجديد قوا و آمادگی برای فعّاليّت¬های زندگی نياز به خواب دارند. خواب استراحتی عميق است که الزاماً سراغ همة موجودات زنده از جمله انسان¬ها می-آيد. نباتات هم خواب چندين ماهة زمستانی دارند.

«امام صادق(ع)» به «مفضّل» می¬فرمايد: «اگر انسان تنها هنگامی به سراغ خواب می¬رفت که در بارة نيازش به راحتی بدن و تجديد قوا تفکّر می¬کرد، اين امر موجب سستی در اين مورد می¬شد، تا آن¬که او را به ضعف و مرگ کشاند.» (بحارالانوار 3/79 )

هر چند خواب براي ما يك امر عادّي است، ولي هنوز دانشمندان با تمام تلاش¬ها در اين مورد نتوانسته¬اند بفهمند چگونه مي¬شود كه انسان مي¬خوابد. به هر حال،‌ به هنگام خواب فعل و انفعال¬هايي در بدن انسان رخ مي¬دهد كه بخش عمدة فعّاليّت¬هاي روحي و جسمي او تعطيل مي-گردد و هم¬چون مرده¬اي در گوشه¬اي مي¬افتد.

خواب نه فقط سبب تجديد قوا و موجب بيرون آمدن انسان از کسالت و سر حال آمدن است؛ بلكه هم¬چون غذا لازم است؛‌ زيرا در پرتو خواب، سموم بدن دفع مي¬شود؛ ازاين¬رو، گفته¬اند: خواب معتدل همواره دليل بر سلامت روح و اعصاب انسان است.

«بلاک کلارونورمان» دانشمند زيست¬شناس در مورد لزوم خواب می-گويد:

« انسان ممکن است تا شش هفته بدون غذا زنده بماند، ولی اگر ده شبانروز خواب نرود، خواهد مرد. و می¬گويد: حيواناتی که بيست روز بی¬غذايی را تحمّل می¬کنند، چهار پنج روز بی¬خوابی آن¬ها را از پا درمی¬آورد.» (دانستني¬هاي جهان علم، ص 250)

هر چند به طور طبيعی، روز روشن برای کار و تلاش است؛ و برعکس، هنگام خواب و استراحت در تاريكي و خلوت شب است؛ امّا اگر اشخاصي هم¬چون رانندگان سرويس¬های مسافربری که مجبورند شب رانندگی کنند، يا كساني كه در کارخانه¬ها و بيمارستان¬ها مجبورند شيفت شبانه داشته باشند، خداوند انسان را طوری آفريده است که برنامة خواب خود را می¬تواند عوض کند و روز بخوابد.

گرچه خواب را معمولاً حدود هشت ساعت تعيين می¬کنند، امّا بايد دانست كه خواب هم¬چون غذا برای افراد مختلف بسته به سنّ و نوع فعّاليّتشان فرق می¬کند و هر کسی بدون اين¬که در اين مورد افراط يا تفريط کند، بايد «خواب کافی» داشته باشد.

6 ـ حکمت گرية کودک

پی بردن به حکمت بعضی از امور بسيار جزيی به ظاهر شرّ، سبب می¬شود که انسان در قضاوت نسبت به اسرار جهان، با احتياط بيشتری قدم بردارد و يکی از اين امور جزيی به ظاهر شرّ «گرية نوزاد» است. نوزادان معمولاً‌ بسيار گريه می¬کنند.

در پاسخ اين¬كه چرا بچّه¬های معصوم بايد از شدّت ناراحتي اين چنين گريه کنند؟ گوييم: گاه گرية كودك به جهت گرسنگي يا ناراحتي اوست و بچّه كه نمي¬تواند ناراحتي خود را ابراز دارد، با گريه، مادر مهربانش را متوجّه مي¬سازد كه به او برسد.

از طرفي، نوزاد هيچ¬گونه فعّاليّت بدنی که خون را در اعضای بدنش به جريان اندازد، ندارد، نه دست¬هايش توان دارند چيزی بردارند و نه پاهايش توان راه رفتن دارند. در تمام شبانروز هم يا خوابيده است و يا چشمان خود را بی¬حرکت به نقطه¬ای دوخته است و تنها چيزی که او را از اين خمود و رکود بيرون می¬آورد، گريه است.

نوزاد که معمولاً با شدّت گريه می¬کند، تمام اعضای بدن او چون دست و پا و فكّش به فعّاليّت می¬افتند، قلب هم ناچار است که برای رساندن خون به اعضاء، فعّاليّت خود را سريع¬تر کند و بيشتر بزند و حتّيٰ کار دستگاه تنفّس هم زيادتر می¬شود؛ بنابراين، می¬توان گفت: گريه بهترين ورزش طبيعی و كامل برای نوزاد است و گريه رمز حيات و بقاي كودك است؛ به طوري كه اگر گريه نكند،‌ براي او ضررهاي فراوان دارد.

«امام صادق(ع)» می¬فرمايد: گريه برای اطفال منافعی دارد، از جمله در مغز کودک رطوبت¬هايی است که اگر در آن¬جا باشند، مريضي¬های سختی چون کوری برای بچّه بار می¬آورند و گريه سبب می¬شود آن رطوبت¬ها به صورت اشک از سر وی خارج شود و در نتيجه بدن و ديدگان بچّه سلامت باشد. بنابراين، با آن¬كه طفل از گريه بهره می¬برد ولی چون پدر و مادرش اين را نمی¬دانند خود را به زحمت می¬اندازند، تا او را ساکت کنند و می¬کوشند وسايل راحتی او را فراهم نمايند، تا گريه نکند و نمی¬دانند که گريه برای او خوب است و عاقبت نيکو دارد؛ همين¬طور ممکن است در بسياری از چيزها منافعی باشد که منکرين، هدف از آفرينش آن¬ها را نمی¬شناسند.» ( بحارالانوار 3/65)

7 ـ حکمت اعضای زائد در بدن

در مورد غدّه¬های ظاهراً زائد در بدن انسان هم¬چون آپانديس و لوزتين بايد گفت: تحقيقات جديد لازم بودن اين اعضا را اعلام داشته است. چه در مورد زائدة لولة کوتاه بن¬بستی در انتهای رودة کور به نام «آپانديس» که التهاب و عفونت آن موجب بيماری معروف آپانديسيت می¬شود، بايد گفت: از جمله فوايد اين غدّه که تاکنون کشف شده، اين است که بر اثر حسّاسيّت فوق¬العادّه¬ای که در مقابل عفونت-های داخلی دارد، به منزلة آژير خطری برای بدن محسوب می¬شود و با التهاب و درد شديد آن، انسان متوجّه حملة ميکرب¬ها و بيماري¬های مختلف به بدن شده، تا در صدد علاج و درمان آن برآيد.

تحقيقات جديد نيز نشان داده دو غدّه¬ای که در دوطرف گلوی انسان به نام «لوزتين» هست، نقش بزرگی در سلامتی انسان دارند؛ چه با ورود ميکرب در بدن ابتدا اين دو غدّه عفونت کرده و انسان را برای معالجه آگاه می¬سازند؛ ازاين¬رو، پزشکان رسماً اعلام کرده¬اند که تا ضرورت ايجاب نکند، از بيرون آوردن آن¬ها خودداری شود.

8 ـ حکمت ميکرب.

ممکن است بعضی بپندارند که خوب می¬شد اگر «ميکرب» نبود؛ زيرا در آن صورت ديگر نه مريضی و ناراحتی¬ای بود و نه مرگی، ولی اين پندار باطل است؛ زيرا ثابت شده است که اگر مطلقاً ميکرب نبود، قد انسان از هشتاد سانتي¬متر تجاوز نمی¬کرد؛ چون در اثر ورود ميکرب در بدن و مبارزة بدن و گلبول¬های سفيد با ميکرب¬هاست که انسان تا صد و پنجاه سانتي¬متر و دو متر قد می¬کشد و به همين تناسب وزنش هم زياد می¬شود.

و پيداست که اگر قد انسان هشتاد سانتي¬متر بود، وزن و مغزش هم به همين نسبت کوچک¬تر بود؛ ازاين¬رو، نه قدرت مقابله با حيوانات بزرگ را داشت و نه مغزش به اندازة کافی بزرگ بود که بتواند به اين درجه از فرهنگ و دانش برسد؛ و اگر هم بالأخره پس از گذشتن سنّ کم يا زياد، ميکرب¬ها غلبه کنند و انسان را از پای درآورند، مرگ خود حکمت و فوايدی دارد؛ همان طوری که بيان خواهيم داشت.

اين¬كه بشر در طول تاريخ همواره به دنبال كشف داروهايي براي بيماري¬هاي مختلف بوده و هر روزه هم صدها نوع دارو كشف مي¬شود، خود نشان مي¬دهد كه افراد بشر اطمينان دارند كه آفرينندة دانا و حكيم جهان براي هر دردي درماني آفريده است.

9 ـ حکمت درد

هرگاه خاری در پای ما فرو رود، يا دست ما لای در مختصری گير کند، يا ميکربی وارد بدن ما شود، به شدّت احساس درد می¬کنيم. بعضی گفته¬اند: چه خوب بود که ما سلسله اعصابی نداشتيم و درد را حسّ نمی-کرديم؛ زيرا در آن صورت ما به راحتی و بدون نياز به انبر آتش را با دست برمی¬داشتيم، ميخ را با مشت می¬کوبيديم و ... خلاصه عمر را بدون احساس سردرد و دل¬درد و ساير دردها به سر می¬برديم.

ولی اين¬ها ندانسته¬اند همين درد است که بدن ما را که از مشتی گوشت و خون و استخوان تشکيل شده، برای مدّت صد سال و بيشتر در مقابل انواع خطرات بيمه می¬نمايد؛ زيرا اگر احساس درد نبود، ما در اثر بی¬مبالاتی در مدّت کوتاهی، اکثر اعضای خود را از دست داده يا ناقص می¬کرديم. مثلاً هنگام گيرکردن دست ما لای در مقداری از آن کنده می¬شد و ما اصلاً متوجّه نمی¬شديم؛ مقداری از دست و پای ما در خواب يا بيداری در اثر تماس با آتش از بين می-رفت، بدون اين¬که ما با خبر شويم؛ و با نبود احساس درد، تا استيلای کامل ميکرب¬ها بر بدن و مرگ، از وجودشان غافل بوديم.

آری، احساس درد به منزلة زنگ خطری در بدن است که به وسيلة سلسلة اعصاب که در همة بدن گسترش يافته با کوچک¬ترين احساس خطری برای بدن، ما را متوجّه می¬سازد؛ و همين¬طور اگر کوچک¬ترين ناراحتی در شکم، دست، پا، سر، چشم، گوش و... احساس می¬کنيم، فوراً با احساس درد در آن ناحيه، متوجّه خطر می¬شويم و به علاج و درمان آن می¬پردازيم. احساس درد و ناراحتي¬های ناشی از امراض گوناگون علاوه بر اين¬که بيمار را برای مداوای بيماريش آگاه می¬¬کند، لزوم تقويت بدن در برابر بيماري¬ها را نيز به او می¬فهماند، تا در آينده نيز بدان بيماري¬ها مبتلا نشود.

10 ـ حکمت مريضی¬ها

هرگاه انسان هميشه سالم و از هرگونه مريضي و ناخوشی به دور بوده باشد، سلامتي هم برايش بي¬ارزش و بي¬معني است؛ و تجربه ثابت کرده است که انسان پس از شفا و بهبودی از يک مريضی سخت، قدر سلامتی را می¬داند و زندگي برايش بسيار شيرين مي¬شود،‌ به طوري كه گويي همة‌ دنيا را دارد. در حديث هم هست: «نِعْمَتانِ مَجْهُولَتانِ: اَلصِّحَّةُ وَالْاَمانُ: دو نعمت¬اند که قدر آن¬ها ناشناخته است: سلامتی و امنيّت».

از جملة حکمت¬های مريضی¬ها اثر عظيم آن¬ها در تصفية نفس است. چنان¬که در روايتي رسول خدا(ص) فرموده: «حُمّیٰ لَيْلَةٌ مِن مَّرَضٍ، تَعْدِلُ عِبادَةُ سَنَةٍ: تب يک شب از بيماری، معادل يک¬سال عبادت است ( سفينة البحار 1/345) . زيرا يک شب تب به اندازة‌ يك سال عبادت صفا و خلوص به انسان مي¬دهد و کينه و حرصش کم می¬شود.

در روايات آمده است که به عيادت مريض که رفتيد از او بخواهيد که برايتان دعا کند که دعايش مستجاب است؛ زيرا انسان در حال بيماری از دنيا بيشتر دل کنده می¬شود و به خدا و آخرت نزديک¬تر است.» (همان،‌ 2/285 )

تجربه شده که انسان وقتی مريض است می¬گويد: کاش خدا مرا شفا دهد، از اين بستر برخيزم، تمام داراييم هم آتش بگيرد. يا می¬گويد: کاش من از اين بيماری نجات يابم و نان خشک بخورم؛ و اين بدان خاطر است كه مريضی سبب می¬شود انسان بيشتر از دنيا دل بکند و به خدا و آخرت و دوستی انسان¬ها و خدمت به آن¬ها بيشتر مايل گردد.

در حديثی رسول خدا(ص) می¬فرمايد: اگر سه چيز نبود، بنی¬آدم هيچ وقت سر فرود نمی¬آورد: تنگدستی، بيماری و مرگ.» (همان، 2/460)

«لئون دنی» دانشمند بزرگ روحی می¬گويد:

«پس از وقوف از هدف زندگی، در فکر و انديشة ما تغييرات و انقلابی حاصل می¬شود که به جای خود مسرّت¬بخش است. چون دنيا عرصة مبارزه و زندگی است، روح هم برای ترقّی و تکامل به مبارزه می¬پردازد، تا مطلوب خود را بر اثر سعی و کوشش به دست آورد.»

«رنج و محنت¬های جسمی، برای ترقّی و رفعت روح لازم و ضروری و وسيلة مؤثّری است که آن را به مدارج کمال می¬رساند. رنج و مشقّت درسی است که به ما می¬آموزد که چگونه اميال و هوس¬های نفسانی را تحت تسلّط و اختيار خود درآوريم و به مردم نيکی و احسان کنيم. در جريان زندگی هرکس بايد در تحصيل علم و کسب معلومات جدّيّت کند. چه هر قدر شخص فهيم و آگاه¬تر باشد، به وضع نامطلوب ديگران بهتر آشنا شده و می¬تواند دست دوستی به سوی ناتوانان دراز نموده و به آن¬ها مهر و محبّت نمايد. درد و بيماری انگيزه¬ای در ما توليد می¬کند که به علل سختی¬ها و ناراحتی-های ديگران راه يافته، تا قدمی در راه تأمين آسايش آن¬ها برداريم.

ابتلای به ناخوشی و احساس درد و ناراحتی، بردباری، تسليم، صبر و وظيفه شناسی را به ما ياد می¬¬دهد، کوره¬ای است که غرور و خودپسندی را در خود گداخته و از ميان می¬رود. اغلب هنگام بيماری و التهاب، ناشکری و اظهار نارضايتی می¬کنيم، و پس از بهبود حال ملتفت می¬شويم روح ما لطيف و حسّاس¬تر شده و عاطفه و ترحّم ما نسبت به دردمندان و مستمندان فزون¬تر شده است و در موقع رنجوری، خصلت¬های نيک عيان¬تر وآشکارتر، رذايل و بدی¬ها تحت-الشّعاع آن¬ها واقع می¬شود. به همين جهت است که درد و رنج¬های ما بيش از شادمانی و خوشحالی¬های ما می¬باشد. بيماری و درد، خوی و اخلاق را معتدل، احساسات را رقيق و روح¬های سرکش و مغرور را رام می¬كند.

در روزگار عمر، افراد خطاکار اغلب از اجرای دستورهای الهی سستی و تکاهل می¬نمايند و هر چند که لطف و عنايت خداوند مهربان شامل همة موجودات است و مانند يک پدر مهربان، مهر و علاقه به بهبود وضع آنان دارد و برای آن¬که از خواب غفلت بيدار شوند و در مسير ترقّی و تکامل پيش روند، برای آزمايش و تنبّه آن¬ها اغلب بيماری، درد، آفات، جنگ و بلايايی نصيب بندگان می¬سازد که به خود آمده، در اصلاح وضع و حال خود بکوشند.

بنی¬آدم سرنوشت و مقدّراتی دارد که بايد تحمّل کند و اين راه دشوار و مشقّت¬بار زندگی را به صورتي بپيمايد، تا به سرمنزل مجد و رفعت برسد؛ پس از درد و رنج و مشقّات و بلاها ناخوشنود نباشيم. اين قبيل سختی¬ها محرّک ما برای سير به سوی ترقّی و تکامل است، وجود ما را از جمود و سستی رهايی می¬بخشند و متذکّر می¬سازند. انسان يعنی اشرف مخلوقات زمين نبايد خود را سرگرم به بازيچه¬های بيهودة زندگی نموده و از رهروان غافلة خير و سعادت عقب مانده و از سير ترقّی و کمال بازماند. ( عالم پس از مرگ، ص 47)

11 ـ حکمت و فوايد مرگ

مرگ حکمت¬ها و فوايد فراوانی دارد، از جمله:

1ـ اگر صورت¬هايی¬که عارض مادّه شده از دست ندهد، نمی¬تواند صورت¬های ديگر بپذيرد؛ ازاين¬رو، با نابودی و مرگ عدّه¬ای از موجودات، زمينة حيات برای موجودات ديگر فراهم می¬شود. اگر هيچ نباتی و حيوانی و انسانی از بين نمی¬رفت، جا و غذا و هوا و خلاصه شرايط زيست برای نباتات و حيوانات و انسان¬های ديگر پيدا نمی¬شد. همان طوری که دانشجويانی که به دانشگاه می¬روند، پس از تحصيل دانش، دانشگاه را ترک می¬کنند و جا برای تحصيل دانشجويان جديد باز می¬کنند؛ همين¬طور کسانی که به دنيا می¬آيند، پس از تکامل روحشان از دنيا می¬روند و جا برای نسل¬های آينده باز می¬کنند.

2 ـ مادّة جهان با حرکت جوهری و سير تکاملیش پيوسته روح¬های مجرّد را پديد می¬آورد و پس از رهايی آن¬ها دوباره آمادّه برای باردار شدن گوهرهای مجرّد ديگری در دامان خود می¬شود. بنابراين، بايد گفت: زندگی در مرگ و مرگ در زندگی است.

به قول قرآن¬كريم: «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ¬ وَ يُحْيِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذالِكَ تُخْرَجُونَ: خدا زنده را از مرده خارج می¬کند و مرده را از زنده و زمين را پس از مردنش حيات مي¬بخشد؛ و به همين¬گونه روز قيامت از گورها بيرون آورده مي-شويد.» ( روم 19)

3 ـ خداوند انسان را آفريده است، تا استعدادهاي بالقوّه¬اي را كه به او داده است،‌ شکوفا نمايد؛ گرچه همة انسان¬ها الیٰ ماشاءالله استعدادهای بالقوّه دارند، ولی خيلی کم موفّق می¬شوند اکثر استعدادهای خود را به فعليّت برسانند؛ بلكه هرکس بسته به اين¬كه چقدر از استعدادهای خود را به فعليّت رسانده، به کمال خود و قرب به خدا بيشتر نائل آمده است. چنان¬كه خداوند تبارك و تعالي می¬فرمايد: «اَلَّذِي خَلَقَ ٱلْمَوْتَ وَالْحَياةَ، لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً:‌ خدايی که مرگ و زندگی را آفريد، تا بيازمايد که کدام يک از شما نيکوکارتريد؟» (ملك 2)

ولی بايد دانست که منظور از آزمايش الهی برای پرده برداشتن از رازها نيست، تا گفته شود: «مگر خداوند آينده و گذشتة همه را نمی¬داند؟» بلکه مقصود از آزمايش الهی اين است كه آدميان استعدادها و قابليّت¬های بالقوّة خود را شكوفا سازند. و مرگ هم نيستی و نابودی نيست؛ بلکه در واقع کامل¬تر شدن و ارتقاء انسان به مرحلة بالاتری از زندگی است و پيری و مرگ لازمة تکامل روح و انتقال آن از عالَم دنيای پست¬تر به عالَم آخرت برتر است.

يعنی خداوند دنيا را به منزلة مدرسه و دانشگاهی قرار داده است که انسان در آن تحصيل کمالات کند و بعد از مردن با اندوخته¬هايی از کمالات که در دنيا کسب کرده است وارد دنيای برتر و بهتری شود که حيات واقعی است.

بنابراين، نادرست است، اعتراض كساني كه گفته¬اند: خدا چرا انسان را به وجود آورده و اگر به وجود آورد، چرا او را با مرگ از دنيا می-برد؟ چنان¬كه خيّام گفته است:

ترکيب پيـــاله¬ای که درهم پيوست بشکستن آن روا نمی¬دارد مـــــــست

چندين قد سرو نازنين و سر و دست از بهر چه ساخت و ز بهر چه شکست؟

آيا اگر كسي به مدرسه رفت، بايد تا ابد در مدرسه باشد و تحصيل کند؟

چنان که بابا افضل کاشانی در جواب اين طرز تفکّر و در پاسخ خيّام می¬گويد:

تا گوهر جــــــــان در صدف تن پيوست از آب حيـــات صورت آدم بست

گوهر چو تمام شد، صدف چون بشکست برطَرْف کله ¬گوشة سلطان بنشست

يعنی همان¬طوری که هرگاه صدف گوهر گران¬بهايی را در دل خود پروراند، آن صدف بايد شکسته شود، تا گوهرش بيرون آورده شود و به مقام والای کله¬گوشة سلطان ارتقا يابد، روح انسان هم چون در صدف تن پرورده شد و کامل گرديد، بايد صدف و قفس تن را بشکند و از جهان طبيعت به بهشت برين که به پهنای آسمان¬ها و زمين است، کوچ کند.

چنان¬كه قرآن كريم مي¬فرمايد: «سارِعُوا اِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَالْاَرْضُ، اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ: به سوي بخشش و آمرزش پروردگارتان و به سوي بهشتی که وسعت آن آسمان¬ها و زمين است و براي پرهيزگاران آماده شده است،‌ بشتابيد.» ( آل عمران 133 )

و در جوار مَلِک مقتدري که دارای جمال و کمال نامتناهی است، تقرّب يابد: «اِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ: پرهيزگاران در باغ¬ها و نهرهای بهشتی جای دارند، در جايگاه صدق نزد خداوند پادشاه مقتدر.» (قمر 54 )

چون ما از خداييم و به سوی او هم بازگشت می¬کنيم «اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» (بقره 156)

4 ـ نه فقط انسان¬ها بلکه حيوانات و نباتات هم با مرگ نيست و نابود نمی¬شوند؛ بلکه از لاشه و جسد آن¬ها نباتات و حيوانات و انسان-های ديگر ساخته می¬شوند. حتّیٰ بعضی طبق آية: «وَ اِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت» معتقد به حشر حيوانات هستند.

بنابراين، مرگ نيستی نيست؛ بلکه تحوّل از صورتی به صورتی برتر و از مرحله¬ای به مرحله¬ای کامل¬تر و از عالمی به عالمی شريف¬تر است. همان طوري كه پيامبر اکرم(ص) فرموده: «کَما تَنامُونَ تَمُوتُونَ وَ کَما تَسْتَيْقِظُونَ تُبْعَثُونَ: همان¬گونه كه می¬خوابيد، می¬ميريد و همان-طوری که بيدار می¬شويد، برانگيخته می¬شويد.» (بحارالانوار 7/47)

چنان¬که «مولوی» در اين زمينه می¬گويد:

از جمادی مردم و نامی شدم وز نمـــــــــا مردم ز حيوان سرزدم

مردم از حيوانی و آدم شدم پس چه ترسم، کی زمردن کم شدم

بار ديگر من بميرم از بشر تا برآرم از مـــــــلايک بال و پر

6 ـ اگر انسان می¬دانست مردنی در کار نيست، آيا خود را ملزم به دوری از کارهای بد می¬دانست؟ مسلّماً صرف¬نظر از بعضی افراد استثنايی هم¬چون انبيا و اوليا، همين بشری که مي¬داند مي¬ميرد و با اين وجود اين همه كار خلاف انجام مي دهد، اگر مي¬دانست به هيچ¬وجه از دنيا نمی¬رود، بسا خيرش به صفر می¬رسيد و شرّش صد برابر می¬گرديد.

انجام کار نيک و دوری از کارهای بد برای کسانی که ايمان به آخرت دارند که روشن است و امّا کسانی هم که به آخرت ايمان ندارند، باز چنين نيست که صد در صد مطمئن باشند که بعد از مرگ حساب و کتابی نيست؛ ازاين¬رو، همان احتمال وجود آخرت برايشان ترمزی است براي انجام اعمال بد.

«امام صادق (ع) » در حديث معروف «توحيد مفضّل» به يكي از شاگردانش به نام «مفضّل» در مورد مرگ و حکمت و فايدة آن می¬فرمايد: « هرگاه همة مردم هميشه زنده بمانند، ديری نمی¬کشد که صحنة زمين بر آنان تنگ می¬شود، در خوراک وسايل زندگی درمی¬مانند، مزرعه¬ها و باغ¬ها کفايت معاش آن¬ها را نمی¬کند. اگر توالد و تناسلی در کار نبود، استفادة از نعمت¬های خداوند به عدّة کمی که اوّل از نيستی به هستی آمده بودند، اختصاص پيدا می¬کرد و حال آن¬که نعمت باري تعالیٰ عامّ است و بايد موجودات بسياری هر يک به قدر قابليّت و استعداد خود از آن بهره¬مند گردند. و نيز اگر مرگ نبود، حرص و قساوت و سنگدلی بر مردم چيره می¬شد، حال که همه به مردن خود يقين دارند، اين اندازه با يکديگر جنگ و ستيز می¬کنند و همديگر را می¬کشند، اگر مرگ نبود چه می¬شد؟ ديگر کسی به هيچ چيز قناعت نمی¬کرد و زندگی بر همه تلخ می¬گرديد. و نيز اگر مرگ نبود، انسان از زندگی و ساير امور دنيا خسته و ملول می¬شد. چنان¬که ديده می¬شود، جمعی که عمرشان دراز می¬گردد، از زندگی و ناملايمات دنيا به ستوه می¬آيند و آرزوی مرگ می¬کنند. هرگاه کسی بگويد: اگر ناملايمات نبود، انسان از زندگی ملول نمی¬شد، می¬گوييم: اگر ناملايمات در دنيا نباشد، انسان سرکشی و طغيان می¬کند و برای دين و دنيای خود او و ديگران ضرر دارد.» ( بحارالانوار 3/141 )

12 ـ فلسفة آفرينش شيطان

هر گاه کسی بگويد: اگر خدا انسان را برای تکامل و عبادت و قرب به خودش آفريده است؛ پس چرا شيطان را که موجودی بد و اغواگر است، بر او مسلّط کرده، تا او را گمراه کند و از تکامل و عبادت باز دارد؟ گوييم:

اوّلاً، خداوند شيطان را شيطان نيافريده بود، بلکه او موجود خوبی بود، سال¬ها عبادت می¬کرد و هم¬نشين و به قولی معلّم فرشتگان بود؛ و ازاين¬رو، هرچند از اَجنّه بود؛ ولي در صف مقرّبان و فرشتگان بود. چنان¬كه قرآن مجيد مي¬فرمايد: «وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا اِلّا اِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ: و آن¬گاه كه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده كنيد؛ پس همه سجده كردند، جز ابليس كه از جنّيّان بود». (كهف 15)

ثانياً، دقّت معلوم می¬دارد که از نظر سازمان آفرينش، شيطان نه فقط براي انسان بد نيست، بلکه اصولاً برای کمک به تکامل و قرب وي به خدا آفريده شده است؛ ازاين¬رو، وجودش لازم است؛ زيرا تکامل و ترقّی همواره از تضادها حاصل می¬شود و انسان تا برابر دشمن نيرومندی قرار نگيرد، نيروهای خود را بسيج نمی¬کند و به کار نمی-اندازد.

چنان¬که بهترين سربازان و فرماندهان جنگی آن¬هايی هستند که با حريفان قوی¬پنجه دست و پنجه نرم کرده باشند؛ و قهرمانان بزرگ ورزشی آن¬هايی هستند که با حريفان قوی درگير شده باشند. همين¬طور بندگان تکامل¬يافته و مقرّب خدا کسانی هستند که در امتحان¬های بزرگ، شيطان آن¬ها را نفريفته و موفّق از امتحان درآمده-اند.

چنان¬که قرآن كريم می¬فرمايد «اِذِ ابْتَلي اِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ؛ قالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً؛ قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي؟ قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ: هنگامی که خداوند ابراهيم را با وسايل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهدة آن آزمايش¬ها برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و پيشوای مردم قرار دادم.» ( بقره 124)

ثالثاً، اگر شيطان نبود و ما را به كار بد وسوسه و اغوا نمی¬کرد، نه عمل صالح و انسان خوب معنی نداشت و نه پاداش و عقاب؛ چنان¬که جماد و نبات و حيوان كه مورد وسوسه و اغوای شيطان قرار نمي¬گيرند، پاداش و بهشتی هم در انتظارشان نيست.

آری، شيطان همة آدميان را وسوسه و دعوت به کار بد می¬کند، آن-گاه اگر کسانی به جای اطاعت از خداوند و فرمان عقل و فطرتشان به وسوسة شيطان گوش فرا دادند و نافرمانی خدا و عقل خودشان نمودند، مستحقّ عقاب می¬شوند؛ ولی کسانی که به وسوسه-های شيطان گوش ندهند و از فرمان خدا و راه راست منحرف نشوند، خدا در دنيا و آخرت به آنان پاداش نيک خواهد داد. بنابراين، چون مؤمنين و صالحين از برکت وجود شيطان به بهشت و قرب خدا می-رسند، وجود شيطان برای انسان خير است.

رابعاً، شيطان توان گمراهي آدم¬های خوب را ندارد، بلکه تنها بدان را گمراه می¬کند.

چنان¬که قرآن كريم از قول شيطان نقل می¬کند که: «قالَ رَبِّ بِما اَغْوَيْتَنِي لَاُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْاَرْضِ وَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعِينَ؛ اِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ: گفت:‌ پروردگارا،‌ چون مرا گمراه ساختي، من [نعمت¬هاي مادّي] را در زمين در نظر آن¬ها زينت مي¬دهم و همگی را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را.» (حجر 40 و 39 )

و فرموده: «اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَي الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ: تسلّط شيطان تنها برکسانی است که او را سرپرست خود ¬گيرند و آن-هايی که مشرک¬اند.» (نحل 100)

آری، تنها شهوت¬پرستان فريب شيطان را می¬خورند؛ ولي انسان عاقل و مؤمن، به هيچ وجه به وسوسة او گوش نمی¬دهد؛ بلکه به حرف خدا و پيامبر و امام و عالم و عقل و وجدانش گوش می¬دهد و گِرد معصيت و نافرمانی خدا نمی¬گردد.

13 ـ حکمت وجود جهنّم

انسان می¬تواند با تبعيّت از عقل و شرع از گناهان دوری کند و در نتيجه اصلاً عذابی در دنيا و آخرت نبيند. و اگر هم گناه و نافرمانی کرد، تا در دنياست، می¬تواند با توبه گناهان خود را پاک کند؛ ولی اگر گناه کرد و توبه هم ننمود، آن وقت برای اين¬که به کيفر گناهانش برسد، بايد به جهنّم برود. و در اين¬جا هم وجود جهنّم برای جهنّميان خير و از روی حکمت است؛ زيرا وجود جهنّم برای گناهکاران به مانند داروی تلخی است که باعث بهبود آنان می¬شود و لياقت ورود به بهشت را پيدا می-کنند.

همان¬طوری که هرگاه به مريض بهترين غذاها هم بدهند، نمی¬تواند بخورد، مگر اين¬که به بيمارستان رود و عمل کند، يا مدّت¬ها تحت درمان و رژيم باشد، آمپول تزريق کند و دواها و غذاهايی که مورد علاقه¬اش نيستند بخورد، تا بهبود يابد و دوباره به خانه برگردد و زندگی عادّی از سر گيرد و از غذاها و لذّت¬های معمولی استفاده کند.


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان