سایت اصول دین


9- دين در يونان


تاریخ ادیان

9 ـ دين در يونان.

موقعيّت جغرافيايي و سياسي

يونان شبه¬ جزيره¬ی كوهستاني كوچكي است با چندين جزيره در جنوب¬شرقي اروپا. يونانيان قبايلي از مردم نيمه¬وحشي هلن بوده¬اند، كه در طّي سه مرحله به يونان آمدند: نخست ايوني¬ها به يونان آمدند، بعد آكايي¬ها و بالاخره دوري¬ها يا دروسي¬ها. اين سه دسته مشترکاً تمدّن جديدی با حکومت¬هايی در هر ايالت به وجود آوردند و با يکديگر به رقابت و دشمنی پرداختند، که از ميان آن¬ها حکومت¬های ايونی، آتن و اسپارت از ديگر حکومت¬ها معروف¬تر و معتبرتر بودند.

در پيرامون يونان تمدّن¬هايي مثل مصر و كرت و بين¬النهّرين وجود داشتند، كه يونانيان اركان علم و هنر و صناعت خود را از آن¬ها گرفتند و به صورت درخشان¬ترين وجهي عرضه داشتند. به طوري كه در قرن پنجم قبل از ميلاد، علم و هنر و تمدّن و فلسفه در يونان بسيار پيشرفت كرد كه اوج آن در زمان سقراط، افلاطون‌ و ارسطو است و به تدريج اين علم و تمدّن و فلسفه به اروپا و آسيا تا هند هم نفوذ كرد.

در قرن چهارم قبل از ميلاد اسكندر مقدوني نه فقط سراسر يونان، بلكه سراسر شاهنشاهي هخامنشي را هم تصرّف كرد و تا هند هم پيش رفت.

پس از اسكندر دولت يونان رو به انحطاط رفت، تا اين¬كه سرانجام روميان بر آن استيلا يافتند و يونان يكي از ايالات تابع روم گرديد و تمدّن رومي جانشين تمدّن يوناني شد.

وضع پرستش در يونان باستان

يونانيان باستان مثل ساير اقوام، مراحل گوناگون پرستش را پيموده¬اند. براي آن¬ها گاونر و درخت بلوط مقدّس بوده كه از آثار و بقاياي اعتقاد به توتم در ميان آن¬ها بوده است.

آنيميسم (روح¬پرستي) نيز در بين يونانيان وجود داشته و آن¬ها ارواح بسياري مي¬پرستيده¬اند. و بالاخره يونانيان به پرستش مظاهر طبيعت رسيده بودند و خدايان بسياري كه آن¬ها را به هيكل انسان يا حيوان مي¬ساختند، پرستش مي¬كردند.

يونانيان معتقد بودند كه همه¬ی خدايان از «اكيانوس» (آب) به وجود آمده¬اند. نخستين خداي يونانيان «كائيا» بود كه خالق انسان و حيوان و نبات به شمار مي¬رفت؛ و آخرين خدا «كرانوس» بود كه فرزندانش را مي¬خورد؛ ولي تنها يکي از فرزندانش به نام «زئوس» به همّت مادرش «رَآ» جان سالم به در برد و بعد خداي خدايان، قادر متعال، خداي آسمان و باران شد كه با همسرش «هرا» كه الهه¬ی¬ عروسي وازدواج بود درآسمان زندگي مي¬كرد.

زئوس سه فرزند داشت: يكي «هرمس» كه ربّ¬النّوع باران، خدای حکمت، رهنمون مسافران و پيغام¬رسان ميان زئوس و جهان زيرين بود؛ ديگر «آپولو» كه ربّ¬النّوع خورشيد و كشاورزان و حافظ شبانان بود؛ و سوّم «آرتميس» دختر زئوس كه ربّ النّوع ماه، الهة¬ دوشيزگان، يار مهربان كودكان و فريادرس زنان به هنگام وضع حمل بود.

زئوس خداي مهاجمين به يونان بود، كه با «هرا» كه خداي بوميان بود‌، ازدواج كرد. و اين افسانه براي آن ساخته شد كه همان طوري كه زن تحت اوامر شوهر است و در خدمت او مي¬باشد، بوميان هم تحت اوامر مهاجمين باشند و بدون سرپيچي و تخلّف از اوامر آنان، زندگي را به خوشي و خرّمي زير دست مهاجمين بگذرانند.

خدايان ديگر يونان كه بعضي خدايان قبلي بوميان بودند، عبارت بودند از: «اتنا» خداي حكمت و خرد و معبود شهر آتن، «افروديته» كه از كف دريا زاده شده بود و بدني شفّاف و اندامي زيبا داشت و الهه¬ی¬ عشق و محبّت بود، «گايا» ربّ النّوع زمين، «ديميتر» خواهر زئوس كه خوبرويي خوش¬اندام بود و ربّ¬النّوع خرمن و الهة¬ خاك و حاصلخيزي و با جهان زيرين نيز در ارتباط بود، «كوره» ربّ¬النّوع گل و گياه، «بوسيدن» يا «پوزيدون» ربّ¬النّوع درياها و رودخانه¬ها، «هستيا» خواهر زئوس كه دوشيزه خداي اجاق روشن خانواده بود، «آرس» خداي جنگ، «كرونوس» خداي زمان كه اورانوس پدر خود را از تخت به زير آورد و بر جايش نشست و «هاردس» خداي زيرزمين و دنياي بعد از مرگ.

«زئوس» مهم¬ترين و برترين خداي يونانيان بر فراز قلّه¬ی¬ کوه المپ نشسته بود و دوازده خدای مذکّر و مؤنّث ديگر، گرداگرد او بودند كه هر يک عهده¬دار يک قسمت از مظاهر طبيعت و حيات مربوط به انسان¬ها بودند.

غير از اين خدايان، يونانيان به ارواح و شياطين بسيار ديگر عقيده داشتند، كه مجموعه¬ی¬ آن¬ها در «ميتولوژي يونان» به حدود سي هزار مي¬رسد.

از نظر يونانيان، ارواح ساكن در موجودات طبيعت همچون چشمه، درّه، كوه و غيره، مي¬توانند به صورت انسان و حيوانات مختلف درآيند. به علاوه، يونانيان بزرگان اموات خود را نيمه خداياني مي¬دانستند، كه از زير زمين خانواده خويش را اداره مي¬كردند. قهرماناني هم كه در زمان حياتشان از خود رشادت¬هايي براي دفاع از سرزمينشان نشان داده بودند، بعد از مرگ نيز قهرمان روحاني آن شهر شمرده مي¬شدند.

عبادت يونانيان عبارت بود از تقديم نذورات و هدايا در معبد خدايان و انجام نماز و مناجات به درگاه آنان. يكي از معابد معروف يونان «معبد دلفي» بود كه در زير كوهي براي خداي «آپولو» (خورشيد) ساخته بودند و معروف بود كه زن كاهنه¬اي در آن معبد هست كه با كلمات و عباراتي رمزآميز به مسائل و درخواست-هاي مردم پاسخ مي¬دهد.

يونانيان مي¬پنداشتند كه مردگان نيازمندي¬هايي هم¬چون زندگان دارند؛ ازاين¬رو، وظيفه¬ی خود مي¬دانستند كه در مواقع معيّني غذاهايي در قبر مردگان خود بگذارند. يونانيان معتقد بودند كه ارواح پس از مرگ از درياها عبور مي¬كنند و در محكمه¬اي كه رياستش «مينوس» كه بر تختي نشسته و عصايي طلايي در دست دارد و دو قاضي ديگر به نام¬هاي «رادمانت» و «واك» محاكمه و بازپرسي مي¬شوند و آن¬گاه بدكاران به «تاتار» (جهنّم) وارد مي¬گردند و نيكوكاران در بهشتي به نام «ايزه» مسكن مي¬گزينند كه بسيار خوش آب و هواست و در آن انواع نعمت¬ها وجود دارد و در آن¬جا تا ابد نزد عاقلان و شجاعان به سر مي¬برند.

بيشتر خدايان يوناني در زمين سكونت داشتند. زمين خود نيز در آغاز خدايي بود به نام «گه»‌ يا «گايا»‌. اين خدا، مادري شكيبا و بخشنده به شمار مي¬رفت.

در زمين يعني در خاك و آب و هوا‌ خدايان فراواني مستقر بودند. ارواح گوناگوني نيز مانند: روح درخت بلوط، خدايان رودها و درياچه¬ها و درياها و چشمه¬ها و نهرها و چاه¬ها و بادها وجود داشتند. يونانيان براي هر يك از مظاهر طبيعت و جامعه و براي هر يك از نيروهاي زميني و آسماني،‌ خوشي¬ها و ناخوشي¬ها، نيكي¬ها و بدي¬ها خدايي قائل بودند.

به اندازه¬ی¬‌ انسان¬هاي فاني هم‌ شياطين و پريان دريايي وجنگلي و ديو و جنّ وجود داشت.

خدايان يوناني هيأت انساني داشتند و اين از ويژگي¬هاي يونان است؛ يعني هيچ قومي خدايان خود را چنين شبيه و نزديك به آدميان تصوّر نكرده است.

در يونان قديم،‌ هر خانواده نيز خدايي مخصوص داشت، كه به نام او آتش اجاق دايماً مي¬سوخت و قبل از خوردن غذا، خوراك و شراب به او تقديم مي¬كردند. ولادت و ازدواج و مرگ نيز در برابر آتش مقدّس خانواده صورت مي¬گرفت.

هر طايفه و قوم و قبيله و شهر‌، مثل خانواده،‌ خدايان مخصوص به خود داشت. آتنه خداي شهر آتن بود، دمتر خداي شهر الئوسيس، هرا خداي شهر ساموس، آرتميس خداي شهر افسوس و پوسيدون خداي شهر پوسيدونيا.

در وسط هر شهر‌ و در بلندترين قسمت آن، معبد خداي آن شهر قرار داشت. شركت در مراسم نيايش خدا، نشانه¬ی¬ امتياز و لازمه¬ی شهروندي بود.

در جنگ¬ها، اهالي هر شهر يوناني، صورت خداي خود را به عنوان علامت و شعار خود، پيشاپيش لشكر به حركت درمي¬آوردند و قبل از اقدام به هر كار خطير، با خداي خاصّ خود مشورت و از علم غيب او استمداد مي¬كردند. در مقابل،‌ خداي آنان نيز در جنگ¬ها شركت مي¬كرد و در جلو لشكر به پيش مي¬تاخت. هرگاه شهري بر شهري پيروز مي¬شد، خداي شهر غالب هم بر خداي شهر مغلوب تفوّق مي¬يافت.

همچنان كه هر خانواده آتشداني داشت، هر شهر نيز در قربانگاه خود آتش مقدّس را فروزان نگاه مي¬داشت. آتش مقدّس شهر، نماد خدايان و قهرمانان جاويدان شهر به شمار مي¬رفت. اهالي گاه در پيشگاه آتش مقدّس گرد مي¬آمدند و مشتركاً‌ خوراك مي¬خوردند.

«هومر» يكي از شاعران حماسي يونان، افسانة خدايان را به زبان شاعرانه بيان كرد.

همان¬گونه كه در خانواده پدر مقام راهب را داشت، در شهر هم حاكم اصلي راهب اعظم مذهب دولتي بود، كه خدايان تمام اقتدارات و اعمالش را موجّه مي¬دانستند.

يونانيان در آغاز تاريخ خود، برخي از حيوانات را محترم مي¬داشتند و آن¬ها را نيمه خدا مي¬شمردند؛ ولي مانند مصريان و هنديان،‌ به خدايان انساني بيشتر توجّه داشتند. گاو را به دليل زورمندي و شيردهي، حيواني مقدّس مي-شمردند و در مواردي او را نماينده¬‌ زئوس يا ديونوسوس يا تجسّم هر دوي آنها مي¬دانستند؛ و الهه¬ی¬ هرا كه چشماني مانند گاو دارد،‌ در ابتدا گاوي مقدّس بوده است. خوك را هم كه حيواني كثيرالنّسل است مقدّس‌ و با الهه¬ی¬ نجيب دمتر قرين مي¬پنداشتند.

مار جانوري مقدّس و رمز توليد مثل به شمار مي¬رفت. مارپرستي از كرت به آتن رسيد. در جشن دياسيا، در ظاهر براي زئوس و در باطن براي ماري كه در دل زمين سكنيٰ داشت، قرباني مي¬كردند. در نظر يونانيان،‌ مار خداي نگهبان معبدها و خانه¬ها بود. چون ماران در گورستان¬ها فراوان بودند، يونانيان آن¬ها را ارواح مردگان مي-انگاشتند.

خدايان اولمپي: در رأس خدايان اولمپي‌، «زئوس»‌ خداي بزرگ يا خداي خدايان قرار داشت. هنگامي كه بساط الوهيّت ابتدايي در ميان يونانيان برچيده شد، زئوس و برادرانش جهان را با قرعه ميان خود تقسيم كردند. بر اثر قرعه¬كشي، آسمان به زئوس رسيد و درياها به پوسيدون و زيرزمين به هاردس.

در اساطير يوناني‌، جهان مخلوق خدايان نيست، بلكه جهان پيش از خدايان وجود داشته است. خدايان در آغاز با يكديگر آميختند و انسان را زادند. سپس با زادگان خود يعني انسان¬ها‌، زناشويي كردند. ازاين¬رو، آدميان از نسل خدايانند. خدايان علم و قدرت تامّ ندارند و مانند انسان¬ها فريب مي¬خورند و اشتباه مي¬كنند. هر خدا قدرت خدايان ديگر را محدود مي¬كند‌ و حتّيٰ با آن به معارضه برمي¬خيزد.

خدايان‌ به اقتضاي رعايت مقام پدري، زئوس را به سروري پذيرفته¬اند. خدايان در بارگاه زئوس گرد مي¬آيند. زئوس در برخي از كارها رأي آنان را مي¬جويد و اگر آنان را مخالف يابد، مطابق رأي ايشان عمل مي¬كند. وي با سيمايي پرريش و وقار‌ بالاي كوه اولمپ نشسته و بر نظام اخلاقي همه¬ی¬‌ جهان حكومت مي¬كند، فرزندان نافرمان را كيفر مي¬دهد، ‌در حفظ خانواده¬ها مي¬كوشد، خيانت را بدون كيفر نمي¬گذارد، حدود و ثغور را رعايت و از ميهمانان و حاجت خواهان دستگيري مي¬كند و بالاخره‌ داور عالم مي¬شود.

زئوس همسران زيادي برگزيد. نخستين همسرش «متيس»‌ خداي سنجش و خرد و دانش است؛‌ ولي چون زئوس مي¬شنود، كه فرزندان اين زن او را خلع خواهند كرد، متيس را مي¬بلعد و با بلعيدن او‌، خود صاحب سجاياي او مي¬شود و به صورت خداي خرد درمي¬آيد. متيس،‌ آتنه را در اندرون زئوس مي¬زايد و زئوس سر خود را مي¬شكافد تا آتنه به خارج راه يابد. آن¬گاه زئوس اثورونومه را به همسري مي¬گيرد و او «الهگان رحمت»‌ را مي¬زايد. بعد از آن «منموسوته» را به ازدواج خويش درمي¬آورد و از او صاحب نُه الهه¬ی هنر مي¬شود. بعد «لتو»‌ را به زني برمي¬گزيند وآپولون و آرتميس را از او مي¬يابد. بعد خواهر خويش دمتر را به همسري برمي-گزيند‌ و پرسفونه از اين ازدواج به دنيا مي¬آيد.

زئوس، پس از اين¬كه جواني خود را بدين¬گونه به خوشي مي¬گذراند،‌ سرانجام با خواهر ديگر خويش‌ «هرا»‌ ازدواج و او را ملكه¬ی¬‌ اولمپ مي¬كند. هرا به نوبه¬ی¬‌ خود،‌ هبه،‌ آرس، هفايستوس و ايليتويا را مي¬زايد. از آنجا كه هرا از برادر خود مستتر است، در بسياري از شهرهاي يوناني كه مقام مادري و روابط زناشويي را محترم مي-داشتند، او را بيش از برادرش حرمت مي¬نهادند. هرا زني هوشمند و موقّر و جدّي بود‌ و بازيگوشي¬هاي شوهرش را خوش ندارد. از¬اين¬رو، بالاخره ميانشان اختلاف مي¬افتد. زئوس مي¬خواهد او را مضروب كند،‌ ولي دل بستن به زنان ديگر را چاره¬اي مؤثّرتر مي¬يابد. نخستين زني كه از آدميان مي¬گيرد «نيوبه» است و آخرين همسر او از ميان آدميزادگان «آلكمنه» است‌ كه از اخلاف نيوبه و شانزدهمين نسل پس از اوست. زئوس كه به شيوه¬ی انسان يوناني، ميان زن و مرد فرقي نمي¬گذارد، به پسري زيبا به نام «گانومده»‌ دل مي¬بازد و او را مي¬ربايد، تا بر فراز كوه اولمپ ساقي بزم او شود.

بديهي است كه چنين پدري در ميان انبوه فرزندان خود قهرماناني نيز خواهد داشت. يكي از فرزندان ممتاز او «آتنه»‌ است، كه به صورت زني كامل و مسلّح از سر زئوس متولّد شد. آتنه الهه¬ی¬‌ شهر آتن است، به بكارت خويش مي¬بالد و به همين جهت با دختران باكره دوستي مي¬كند و با انگيختن شور جنگجويي،‌ مردان را به ستايش خود وامي¬دارد. چون وي دختر متيس و صاحب حكمت است،‌ حكمت را به عصر پريكلس ارزاني مي¬دارد. پالاس جبّار را كه با او نرد عشق مي¬بازد،‌ به قتل مي¬رساند و نام او را بر نام خويش مي¬افزايد، تا براي خواستگارانش درس عبرتي باشد. شهر آتن زيباترين معابد و باشكوه¬ترين اعياد خود را به آتنه اختصاص داده بود.

پرستش آپولون زيبا از پرستش خواهرش آتنه رواج بيشتري داشت. آپولون خداي خورشيد، نگهبان موسيقي و شعر و هنر، آفريننده¬ی¬ شهرها، واضع قوانين، خداي درمان و پدر آسكليپوس (خداي پزشكي)‌ به شمار مي¬رفت.

آتنه تيراندازي توانا، خداي جنگ و جانشين گايا و فويبه در دلفي است‌ و اين شهر را مقدّس¬ترين معبد يونان مي¬كند. آتنه خداي رويش هم هست، به همين دليل‌، در روزهاي درو، ده يك محصول را به او تخصيص مي-دادند. او هم در عوض، گرمي و روشني طلايي رنگ خود را از دلفي و دلوس پخش مي¬كند و در همه جا نظام و زيبايي به وجود مي¬آورد.‌

خواهر او آرتميس (ديانا در روم) الهة عفّت است و در جنگل¬ها چنان به حيوانات و خوشي¬هاي سادة طبيعي مي¬پردازد، كه براي عشق¬ورزي با مردان فرصتي ندارد،‌ الهه¬ی¬‌ جنگل¬ها و صحراها و چراگاه¬ها است. همچنان كه آپولون سرمشق جوانان محسوب مي¬شود آرتميس عالي¬ترين نمونه¬ی¬ دختران جوان به شمار مي¬آيد و داراي بدني نيرومند و ورزيده و چابك و به زيور عفّت و تقوا آراسته است. و چون الهه¬ی¬ زنان باردار نيز هست، زنان براي تخفيف دردهاي زايمان از او كمك مي¬خواهند.

افسوس با حفظ‌ شخصيّت آسياييش خداي مادري و زايش بود. لذا هنگام نيايش او،‌ مفهوم باكره و مادر درهم مي¬آميخت و كليساي مسيحي،‌ در قرن پنجم ميلادي‌،‌ خصايص او را به مريم نسبت داد و عيد درو را كه در تابستان به نام آرتميس برپا مي¬شد، به «عيد صعود مريم»‌ تبديل كرد.

پوسيدون (نپتونوس رومي) حاكم درياها بود. پوسيدون خود را با زئوس برابر مي¬شمرد و اقوامي كه در قارّه-هاي دور از درياها به سر مي¬بردند، او را مي¬پرستيدند.

بعضي ديگر از خدايان يوناني از اين قرار بودند: «هستيا» (وستاي رومي) خواهر زئوس خداي اجاق و آتش مقدّس بود،‌ «ايريس» (رنگين¬كمان) قاصد زئوس،‌ «هبه» خداي جواني، «ايليتويا» ياور زنان باردار‌، «هومتئوس» نغمه¬ی¬ ازدواج،‌ «هوپنوس» الهه¬ی خواب‌،‌ «اونيروس» الهة رؤيا، «گراس» الهه¬ی پيري،‌ «لته» الهه¬ی فراموشي، «‌تاناتوس» الهه¬ی مرگ، «موزها» يا موسيٰ الهه¬ی هنرهاي زيبا، «ديكه» خداي عدالت،‌ «توخه» الهه¬ی بخت‌ و «اروس» خداي عشق كه هزيود او را خداي آفريننده و ساپفو او را موجودي كينه¬توز خوانده است.‌

فلاسفه¬ی¬ يونان و خدايان يوناني

در حدود قرن ششم ق م فلاسفه و متفكّريني در يونان به ظهور پيوستند، كه بدون اين¬كه خدايان يوناني را به طور صريح رد كنند و در نتيجه مورد تكفير قرار گيرند، به نحوي نظر آنان را اصلاح كردند و آن¬ها را مخلوق و معلول خداي واحد قادر متعال دانستند.

بدين معني كه در حدود قرن ششم پيش از ميلاد فلاسفه¬اي كه در رأس آنها سقراط، افلاطون و ارسطو بودند، برخاستند و اوهام و خرافات مردم و حتّيٰ اشعار باطل «هومر» و «هزيود»‌ در مورد خدايان شبيه انسان را قبول نكردند و مردم را به تفكّر در مسائل ماوراءالطّبيعه فراخواندند؛ و خود با استدلال و برهان، به توجيه نظام هستي پرداختند و در رأس هستي خداي متعالي را كه از هر عيب و نقصي مبرّا است، اثبات كردند. مطالب فلسفي و ماوراء¬الطّبيعه به تدريج در ميان خواصّ و پس از آن در ميان عوام رواج يافت.

شيوه¬هاي عبادت يونانيان

شيوه¬هاي عبادت يوناني هم مانند خدايان يوناني بسيار متنوّع بود. خدايان زميني را براي دفع شرّشان، ولي خدايان آسماني را صميمانه پرستش مي¬كردند. در يونان كاهن وجود نداشت، بلكه در خانواده پدر نقش كاهن را داشت و در دولت‌ حاكم شهر.

در يونان دين در همه جا نقشي اساسي بازي مي¬كرد و هر دولتي براي حفظ نظم اجتماعي و ثبات سياسي خود از كيش رسمي حمايت مي¬كرد؛ ليكن‌، برخلاف مصر و خاور نزديك كه كاهنان بر دولت تسلّط داشتند، در يونان دولت رهبري مذهبي را عهده¬دار بود و كاهنان را زير سلطه¬ی¬ خود داشت. كاهنان صرفاً‌ به وظايف كم اهمّيّت در معابد رسيدگي مي¬كردند و اداره¬ی¬ اموال معابد، يعني زمين و پول و بردگان، در دست مأموران دولت بود و آن¬ها به حساب¬ها رسيدگي مي¬كردند.


کتاب تاریخ ادیان
دکتر رحمت الله قاضیان