سایت اصول دین


آزادی و آزادگی


دکتر رحمت الله قاضیان

2 ـ آزادی و آزادگی.

انسان اگر مقهور و تحت سلطه¬ی شهوات و هواهای نفس باشد، عبد و مقهور آن¬ها می-شود، تا جايی که اطاعت آن¬ها را بر اطاعت پروردگار جهانيان مقدّم دارد. و در آن صورت هم چنان پست می¬گردد، که برای به دست آوردن دنيا، منّت هر کس و ناکس می¬کشد.

راه علاج اين بندگی نفس هم تنها با علم و عمل است. عمل به رياضت¬های شرعی و دستورات اسلامی به تدريج شخص را از محبّت شديد دنيا و تبعيّت شهوات و هواهای نفسانيّه منصرف می¬کند و نفس او را به خيرات و کمالات خو می¬دهد. علم و معرفت به آفريدگار و پروردگار يکتای جهان نيز سبب مي¬شود، که انسان بفهمد مخلوقات ديگر هم¬چون خودش ضعيف و محتاج و فقير و بي¬نوايند؛ و اگر منّت می¬کشد، بايد تنها از خداوندی منّت کشد، که غنی مطلق می¬باشد و بر هر چيزی تواناست. و اگر به ذات مقدّس او توجّه پيدا کند، از طوق عبوديّت هر دو عالم از گردن بيرون کند که «اَلعُبودِيَّةُ کُنهُهَا الرُّبوبِيَةُ: بندگی خدا گوهر گران¬بهايی است که باطن آن آزادی و ربوبيّت است. ( اوّل مصباح الشّريعه)

انسان با عبوديّت حقّ و خالق آسمان¬ها و زمين و موجوداتشان، حالتی در قلبش پيدا می¬شود، که بر همه¬ی عوالم سُلطه پيدا کند. و اگر به حسب پيش¬آمد روزگار هم در تحت سلطه¬ی کسی هم باشد، قلبش نلرزد و استقلال نفسش محفوظ ماند. چنان¬که عبوديّت ظاهر حضرت يوسف (ع) و حضرت لقمان به آزادی قلبی آن¬ها ضرری نرساند.

اميرمؤمنان (ع) می¬فرمايد: «اَلحُرُّ حُرٌّ وَ اِن مَسَّهُ الضُّرُّ؛ اَلعَبدُ عَبدٌ وَ اِن ساعَدَهُ القَدَرُ: انسان آزاد، آزاد است، حتّی اگر دچار ضرر و زيان شود؛ و بنده بنده اسست، حتّی اگر مقدّرات الهی او را ياری کنند.» (غررالحکم، باب حرّيّت، حديث 16/84)

يکی از بزرگان گفته ¬است: «من عار دارم از اين¬که دنيا را از آفريدگار آن خواهش کنم، پس چگونه آن را از مخلوقی مثل خود طلب کنم؟»

پس ای عزيز، بايد همّ تو جانب آخرت و رضوان الهی باشد، و اگر هم طالب دنيايی، تملّق خلق بی¬همه چيز را نگو، از خدای خود غافل مشو و هر چه خواهی از او بطلب.

البتّه غنا و بی¬نيازی قلب از حالات روح است نه به امور خارجی؛ چنان¬که بسيارند کسانی که هم¬چون يهود با وجود ثروت بسيار عمرشان را به زحمت و خواری می-گذرانند، و بسيارند فقيرانی که دل¬های آن¬ها چنان غنی و بی¬نياز است که به همه¬ی دنيا از روی بی¬اعتنايی نظر می¬کنند و جز ذات اقدس الهی احدی را لايق عرض حاجت نمی¬دانند.

انسان تا در قيد اسارت نفس و شهوات است، به هيچ ¬يک از مقامات معنوی و روحانی نائل نمی¬شود و عزّت نفس پيدا نمی¬کند؛ ازاين¬رو، انسان عاقل بايد به هر وسيله¬ای که شده، خود را از اسارت نفس و شهوات خارج کند و بداند که به فرموده¬ی رسول اکرم (ص) دنيا مزرعه¬ی آخرت است؛ و اگر اين چند روز عمل صالح کشت نکند و مرگش فرارسد، حتّی ممکن است شيطان در دم مرگ ايمانش را هم بربايد.

ولی اگر انسان از اسارت نفس بيرون آيد و نگاه دوبينی را از آينه¬ی روح بزدايد و دل را موحّد کند و به عبوديّت حقّ گردن نهد، هرچند اين عالم دار جزا و محلّ بروز سلطنت حقّ نيست و زندان مؤمن است؛ در همين دنيا هم آثار بندگی حق را به عيان می¬بيند؛ و چنان وسعتی در قلبش ظاهر می¬شود که محلّ ظهور سلطنت تامّه¬ی الهی شود و فسحت و وسعت آن از تمام عوالم بيشتر شود و مصداق «لايَسَعَنی اَرضی و لاسَمائی، بَل يَسَعَنی قََلبُ عَبدی المُؤمِن: زمين و آسمان گنجايش مرا ندارد، بلکه قَلب بنده¬ی مؤمن توان گنجايش مرا دارد.» شود.

انسان آزاده از هر مکر و حيله و دغل و ريا و اعمالی که ننگ و عار به همراه دارند، به دور است، و هرگز از جادّه¬ی تقوا و عفاف و شرع پا را فراتر نمی¬نهد.

اميرمؤمنان (ع) می¬فرمايد: «اَلحُرِّيَّةُ مُنَزَّهَةٌ مِنَ الغِلِّ وَالمَکرِ: انسان آزاده از کينه و فريب به دور است.» ( غررالحکم، باب حرّيّت، حديث 1686)

و می¬فرمايد: «جَمالُ الحُرِّ تَجَنُّبِ العارِ: زيبايی انسان آزاده، دوری از ننگ است.» (همان، حديث 1685)

3 ـ اجتماع¬گرايي و انزوا¬طلبي

محقّقين برآنند، كه خدا انسان را طبيعتاً اجتماعي آفريده است و عقل و تجربه هم برآنند كه استعدادهاي انسان تنها در اجتماع شكوفا مي¬شوند تا او را به سعادت دنيا و آخرت برسانند.

انزوا با روح تعليمات اسلامي نيز سازگار نيست؛‌ زيرا اکثر مسائل اخلاقي چون گذشت، ايثار، انفاق و... گرفته تا مسائل حقوقي و امر به معروف و نهي از منكر و اجراي حدود و تعاون تنها دراحتماع معنی دارند.

حجّ نيز عبادتي است، كه هر مسلماني كه توان دارد، تنها در ايّام خاصّي با ديگر مؤمنان بايد انجام دهد. حتّی نماز در اصل بايد به صورت دسته¬جمعي انجام ¬شود و مؤمن در اذان و إقامه ديگران را هم دعوت مي¬كند، كه بروند و با او نماز بخوانند (حَيَّ عَلَي الصَّلاةِ،‌ حَيَّ الفَلاحِ، حَيّ عَلی خَيرِالعَمَلِ). و در پايان نماز به همه¬ی مؤمنان و نمازگزاران سلام مي¬دهد.

قرآن كريم مي¬فرمايد: «مَن يُشاقِقِ الرَّسولَ مِن بَعدِ ماتَبَيَّنَ لَهُ الهُدی وَ يَتَّبِعُ غَيرَ سَبيلِ المُؤمِنينَ، نُوَلِّهِ ماتَوَلّی وَ نُصلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصيراً: هركه پس از روشن شدن راه هدايت هم¬چنان با پيامبر (ص) ستيزه كند و راهي غير از راه مؤمنان در پيش گيرد، وي را به همان سو كه خود خواسته مي¬بريم و به دوزخش كشانيم‌ كه بد سرانجامي است.» ( نساء 4/15)

و قرآن كريم مي¬فرمايد: «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَميعاً وَ لاتَفَرَّقوا: همگي به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراكنده نشويد.» ( آل عمران 3/103 )

رسول اكرم (ص) فرموده:«اِنَّ الشَّيطانَ ذِئبُ الاِنسانِ كَذِئبِ الغَنَمِ،‌ يأخُذُ القاصِيَةَ وَالنّاحِيَةَ وَالشّارِدَةَ؛ اِيّاكُم وَالشِّعابَ‌ وَ عَلَيكُم بِالعامَّة‌ِ وَالجَماعَةِ وَالمَساجِدِ‌:‌ شيطان گرگ انسان-هاست، هم¬چون گرگ گوسفنداني را كه از گلّه دور مي¬شوند يا كنار مي¬گيرند يا فرار مي¬كنند مي¬گيرد. از تفرقه بپرهيزيد و همراه مردم و جماعت و مساجد باشيد.» (محجّة البيضاء 4/8)

اميرمؤمنان (ع) مي¬فرمايد: «اَلزِموا السَّوادَ‌ الاَعظَمِ،‌ فَاِنَّ يَدَاللهِ مَعَ الجَماعَةِ‌؛ وَ اِيّاكُم وَالفُرقَةَ، فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّيطانِ،‌ كَما اَنَّ شاذَّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئبِ: همواره با سواد اعظم (اكثريّت طرفدار حقّ) باشيد؛ و از پراكندگي بپرهيزيد، كه انسانِ تنها بهره¬ی شيطان است، آن¬گونه كه گوسفند تنها بهره¬ی گرگ خواهد بود.» (نهج البلاغه، خطبه 127 )

يكی از اصحاب برای عبادت به كوهی رفته بود، چون وی را نزد پيامبر اکرم (ص) آوردند به او فرمود: «لاتَفعَل اَنتَ وَ لااَحَدٌ مِنكُم، لَصَبرُ اَحَدِكُم في بَعضِ مَواطِنِ‏ الاسلامِ خَيرٌ مِن عِبادَةِ اَحَدِكُم اَربَعينَ عاماً» نه تو و نه هيچ مسلمانی چنين نكند، زيرا صبر کردن يكی از شما در يك محيط¬ اسلامی بهتر از چهل سال عبادت در انزواست.» (محجّة البيضاء 4/7)

ازاين¬رو، رهبانيّتي¬كه نصارا در دينشان بدعت گذاشته¬اند در اسلام نيست. چنان¬كه در حديثي آمده: پيامبر (ص) چون شنيد، كه عثمان بن مظعون در خانه¬اش منزوي گرديده و به عبادت مشغول شده است، او را خواست و به او فرمود: «يا عُثمان، اِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالی لَم يَكتُب عَلَينَا الرُّهبانِيَّةَ؛‌ اِنَّما رُهبانِيَّةُ اُمَّتي الجِهادُ في سَبيلِ اللهِ: اي عثمان، خداوند متعال براي ما رهبانيّت قرار نداده، رهبانيّت امّت من جهاد در راه خداست.» (بحارالانوار 67/114 )

قرآن كريم در باره¬ی رهبانيّت مسيحيان مي¬فرمايد: «وَ جَعَلنا في قُلوبِ الَّذينَ اتَّبَعوهُ رَأفَةً وَ رَحمَةً وَ رَهبانِيَّةً ابتَدَعوها ماكَتَبناها عَلَيهِم اِلّا ابتِغاءَ رِضوانِ اللهِ فَمارَعَوها حَقَّ رِعايَتِها: در دل¬هاي كساني كه از عيسي (ع) پيروي كردند شفقت ومهرباني نهاديم،‌ هرچند رهبانيّتي كه آن را از خود ساخته بودند، ما بر آن¬ها مقرّر نكرده بوديم، آنچه ما مقرّر كرده بوديم، جز طلب خشنودي خدا نبود‌ كه آن را نيز چنان¬كه بايد، رعايت نكردند.» (حديد 57/27)

در مجمع¬البيان ذيل آيه¬¬ی فوق آمده: ابن¬مسعود گويد: پيامبر (ص) به من فرمود: بعد از مسيح گروهي از جبّاران پيوسته گناه مي¬كردند، عدّه¬اي از مؤمنان مسيح (ع) به جنگ آن¬ها برخاستند و سه بار ازآن¬ها شكست خوردند؛ بقيّه با خود گفتند: اگر ما هم با آن¬ها بجنگيم، كشته مي¬شويم و ديگر كسي براي عبادت حقّ باقي نمي¬ماند. بياييد پراكنده شويم، تا وقتي كه خدا پيامبري را كه به ما وعده داده ظاهر شود ـ مقصودشان من(محمّد (ص) بودم ـ‌ پس آن¬ها به غارهاي كوه پناه بردند و رهبانيّت را به وجود آوردند.

آيات و روايات عزلت: طرفداران عزلت ـ مخصوصاً صوفيّه ـ به آيات و احاديثي تمسّك مي¬جويند‌ كه عزلت وكناره¬گيري از مردم را موجب جلب رحمت الهی مي-دانند، از جمله:

قرآن كريم مي¬فرمايد: «اِذِ اعتَزَلتُموهُم وَ مايَعبُدونَ اِلّا اللهَ، فأووا اِلَي الكَهفِ يَنشُر لَكُم رَبُّكُم مِن رَحمَتِهِ وَ يُهَيِّئ لَكُم مِن اَمرِكُم مِرفَقاً: آنان به يكديگر گفتند:‌ حال¬كه از آن مردم و آن¬چه جز خدا مي¬پرستند كناره گرفته¬ايد، در غار پناه گيريد، تا پروردگارتان رحمت خود را بر شما بگستراند و در كارتان گشايشي فراهم سازد.» (کهف 18/16 )

حضرت ابراهيم (ع) نيز گفته: «اَعتَزِلُكُم وَ ماتَدعونَ مِن دونِ اللهِ وَ اَدعوا رَبّي، عَسی اَلّا اَكونَ بِدُعاءِ رَبّي شَقيّاً: از شما و از آن¬چه غير از خدا مي¬خوانيد كناره مي¬گيرم و پروردگار خود را مي¬خوانم. بدان اميد كه در دعا به در درگاه پروردگارم محروم نمانم. (مريم 19/48 )

رسول¬اكرم (ص) فرمود: «اَلعُزلَةُ عِبادَةٌ:‌ عزلت عبادت است.» (بحارالانوار 74/183)

اميرمؤمنان (ع) فرموده: «سَلامَةُ الدّينِ في اِعتِزالِ النّاسِ: سلامتي دين در كناره¬گيري از مردم است.» (ـ غررالحکم، باب عزلت، ح 6451)

و اميرمؤمنان (ع) فرموده: «اَلاِنفِرادُ راحَةُ المُتَعَبِّدينَ: تنهايی برای کسانی که بسيار عبادت می¬کنند، آسايش است.» (همان، ح 6446)

و اميرمؤمنان (ع) فرموده: «في اِعتِزالِ اَبناءِ الدُّنيا جِماعُ الصَّلاحِ: در جدايي از مردم دنيا، مجموعه¬ی مصلحت¬هاست.» (همان، ح 6505 )

و اميرمؤمنان (ع) فرموده: «مَنِ انفَرَدَ عَنِ النّاسِ،‌ اَنِسٌ بِاللهِ سُبحانَهُ: هر كه از مردم كناره گزيند، به خداي سبحان انس گيرد.» (غررالحکم، باب عبادت، ح 6461 )

و اميرمؤمنان (ع) فرموده: «في الاِنفِرادِ لِعِبادَةِ اللهِ كُنوزُ الاَرباحِ: در تنهايي از براي عبادت كردن خدا، گنج¬هاي سودهاست.» (همان، ح 6505)

امام كاظم (ع) فرموده: «اَلصَّبرُ عَلَي الوَحدَةِ‌ عَلامَةٌ عَلی قُوَّةِ العَقلِ؛ فَمَن عَقَلَ عَنِ¬اللهِ اِعتَزَلَ عَنِ الدُّنيا وَالرّاغِبينَ فيها وَ رَغِبَ ماعِندَاللهِ: صبر بر تنهايي دليل قوّت عقل است. پس كسي كه عقل الاهي داشته باشد، از دنيا و دنياپرستان دوري ¬گزيند و به آن¬چه نزد خداست، رغبت ورزد.» (بحار 67/11 )

پاسخ: آيات و روايات فوق در شرايط خاصّی توصيه شده¬اند. مثلاً‌ اصحاب كهف به جرم ايمانشان به خدا تحت تعقيب بودند وچاره جز پناه به غار نداشتند. حضرت ابراهيم (ع) هم¬ چون ديد ديگر تلاشش در مبارزه با بت¬پرستي اثر ندارد، مأمور به مهاجرت شد. روايات هم در مورد عدم همكاري با مردم عصر بني¬اميّه و بني¬عبّاس از ائمّه (ع) صادر شده-اند.

از طرفي، انسان در هر عصر و زماني كه باشد، بايد ساعاتي از شب و روز ـ مخصوصاً در سحرها ـ را با خداي خود خلوت كند و به عبادت و نيايش و راز و نياز با او بپردازد. اصولاً سالكان راه حقّ در همان موقع كه با مردم هستند، با خدا و ذكر و ياد او در خلوت¬اند.

انزواگرفتن سبب مفاسد بسياري چون انحراف فكري، بدخُلقي، تندخويي، سخت-گيري،‌ عُجب، سوء ظنّ، غافل ماندن از عيوب خود،‌ محروم ماندن از تجربيّات ديگران و... مي¬شود.

رسول خدا (ص) فرمود: «فَمَن كانَ لابُدَّ فاعِلاً فَلايَهجُر اَخاهُ اَكثَرَ مِن ثَلاثَةِ اَيّامٍ؛ فَمَن‌ كانَ مُهاجراً لِاَخيهِ اَكثَرَ مِن ذالِكَ كانَتِ النّارُ اَولی بِهِ: اگر مسلماني در موردي ناگزير از جدايي از برادر مؤمنش شد، بايد مراقب باشد، كه دوريش از وي سه روز بيشتر نشود؛‌ وگرنه آتش برايش شايسته¬تر است.» (محجّةالبيضاء 4/7 )

رسول اكرم (ص) فرموده: «لايَحِلُّ لِمُسلِمٍ اَن يَهجُرَ اَخاهُ فَوقَ ثَلاثَة‌َ اَيّامٍ،‌ وَالسّابِقُ بِالصُّلحِ يَدخُلُ الجَنَّةَ: براي هيچ مسلماني روا نيست بيش از سه روز از برادر مسلمانش قهر كند، و آن كس كه پيش¬قدم در صلح شود، داخل بهشت خواهد شد.» (وسايل 8/586 )

اميرمؤمنان (ع) ¬فرمايد:«جالِس اَهلِ ¬الوَرَعِ وَالحِکمَةِ وَ اَکثِر مُناقَشَتَهُم؛ فَاِنَّکَ اِن¬کُنتَ جاهِلاً عَلَّموکَ؛ وَاِن کُنتَ عالماً ازدَدت عِلماً: با پارسايان وحکيمان همنشين شو وبا آن¬ها زياد گفت¬وگو کن که اگر نادان باشی به تو علم می¬آموزند؛ و اگر دانا باشی، علم تو را زياد می¬کنند.» (غررالحکم، باب مجالست، حديث 1327)

دلايل رجحان اجتماع بر انزوا: 1 ـ كسب غالب ملكات فاضله¬ی اخلاقی تنها در اجتماع ميسّر است؛ زيرا بيشتر اين ملكات مربوط به طرز روابط با ديگران است. تواضع و محبّت و ايثار و عفو و گذشت و سخاوت و بردباری و كظم غيظ و ترحّم و... در چگونگی روابط انسان¬ها پيدا می¬‏شوند و برای كسب اين فضائل‏حتماً بايد در اجتماع زندگی نمود.

سلامتی از مفاسد اخلاقی و رذايلی چون حسد، تكبّر، دروغ، غيبت و... با انزوا از اجتماع در حقيقت فضيلت نيست؛ زيرا اصلاً موضوعی برای آن¬ها باقی نمی¬ماند. فضيلت اين است كه انسان در اجتماع باشد و بتواند در لحظات حساس به رذايل اخلاقی فوق آلوده نشود. و تسلّط بر نفسش راحفظ نمايد.

2 ـ در عزلت و تنهايي غريزه¬ی حبّ ذات افكار و اعمال انسان را در نظرش بزرگ¬تر از آن¬چه هست جلوه می¬‏دهد و عيوب شخص را نيز كوچك¬تر از آن¬چه هست نشان می¬-‏دهد و مجموع اين دو جهت، عامل «عُجب و خودپسندی» است؛ ولی انسان با معاشرت و زندگی با ديگران به ميزان واقعی كمالات و فضايلش واقف می¬گردد و از عيوب خويش با خبر می¬‏شود و ضمناً با ديدن افرادی كه كمالات بيشتری دارند، پی به نقص¬های خود می¬‏برد.

3 ـ انسان هر قدر هم خوش¬فكر و باذوق و پرمايه باشد، باز دارای اشتباهاتی است. تنهايی و عزلت‏ سبب می¬شود، که انسان به بسياری از انحرافات فكری و اخلاقی خود پی نبرد؛ زيرا اين اشتباهات جز در برخورد با ديگران آشكار نمی¬گردند.

4 ـ جامعه‏شناسان نيز معتقدند انزوا از اجتماع، هم در مورد افراد و هم در مورد قبايل و ملّت¬هايي كه منزوی هستند، اثرات نامطلوبی در روح و جسم فرد وجامعه دارد.

و جامعه‏شناسان برآنند که بسياری از زندانيان انفرادی پس از يك سال يا جان سپرده¬اند، يا دست به انتحار زده¬اند و يا ديوانه شده¬اند و بقيه هم گرفتار ناراحتی روانی -گرديده¬اند». انزوا در افراد تارك دنيا نيز توليد افسردگی و يأس و توهّم و اختلال روانی می¬‏کند.

تاريخ، فجايع زيادی از ديرهای مسيحيان را به خاطر دارد، تا آن¬جا كه پاپ «اينوسان سوّم» يكی از اين ديرها را به عنوان «فاحشه‏خانه»! توصيف كرد. ( تاريخ تمدّن ويل دورانت 13/443)

اسلام و جامعه¬ی جهانی: اگر افراد بشر همه در يك جامعه گِرد آيند، مشكلاتشان كمتر و راه حل¬های آن¬ها سهل¬تر خواهد بود. در دنيای امروز نيمی از بودجه‏ها صرف هزينه‏های جنگی و دفاعی و جاسوسی و... می¬‏شود. بنابراين، اگر وحدت در ميان همه¬ی جوامع انسانی به وجود آيد، «بازده» فعّاليّت¬های آن¬ها در همه¬ی شؤون افزايش‏خواهد يافت.

اسلام راه را برای تشكيل جامعه¬ی واحد جهانی از جهات مختلفی گشوده است، زيرا:

اوّلاً، انسان¬ها را متوجّه ساخته، كه كرامت و ارزش افراد به خاطر سجايای روحی و ملكات نفسانی آن¬ها (تقوا و پرهيزكاری) است: «اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَ اللهِ اَتقيكُم‏: گرامی-ترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست» ( حجرات 49/13 )

ثانياً، اسلام «اخوّت انسانی» را جانشين «اخوّت قبيلگی» نموده و و فرموده: «يا ايُّهَا النّاسُ، اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثی: ای مردم، ما شما را از يك زن و مرد آفريديم.» (حجرات 49/13)

آن¬گاه فرموده: «وَ جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا: و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد.» (حجرات 49/13 )

ثالثاً، بسياری از خطابات قرآن مجيد هم شامل همه¬ی ملل است، مانند: «يا ايُّهَا النّاسُ: ای مردم!»، «يا عِبادِ: ای بندگان من»، «يا بَني¬آدَمَ: ای فرزندان آدم» و «يااَيُّهَا الاِنسانُ: ای انسان».

رابعاً، قرآن مجيد صريحاً دستور می¬‏دهد كه مسلمانان در اجرای وظايف الٰهی خود مقيّد به ماندن در منطقه¬ی خاصی نباشند: «قالوا اَلَم تَكُن اَرضُ اللهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها: (فرشتگان) گويند؛ مگر زمين خدا، پهناور نبود تا در آن هجرت كنيد؟» (نساء 4/97 )

خامساً، وحدت عقيده‏ای كه اسلام پی¬‏ريزی نموده است، مخصوص به پيروان اسلام نيست، بلكه شامل پيروان مذاهب ديگر هم می¬‏شود. اسلام با تعليمات و معارف درخشان خود شعار همه¬ی مسلمانان را در اعتقاد به خدای يگانه: «لااِلهَ اِلّا اللهُ» قرار داد. عبادات اسلامی همه با يك زبان انجام می¬شوند كه نشانه¬ی وحدت است، آن هم نه از اين نظر كه عربی و متعلّق به ملّت خاصّی است، بلكه از اين نظر كه زبان وحی است.


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان