سایت اصول دین


فصل دوّم - جهان¬بيني


دکتر رحمت الله قاضیان

فصل دوّم - جهان¬بيني

تعريف جهان¬بينی

قبل از شروع بحث بايد دانست، كه کلمه جهان¬بينی كه از ريشة «ديدن» است نبايد موجب اشتباه شود و جهان¬بيني را به معناي جهان¬احساسي تلقّي كنيم که از بينش مادّيّون سرچشمه می¬گيرد و هستی را در جهان مادّی و مادّيّات خلاصه می¬دانند؛ بلکه از نظر الهيّون كه هستي را بسی وسيع¬تر از عالم مادّه ومادّيّات می¬دانند، بايد به جای جهان¬بينی گفت: «هستی¬شناسی» که هم شامل مادّيّات شود و هم غيرمادّيّات همچون خدا، فرشتگان، روح و...؛ ولی از آنجا که کلمة جهان¬بينی به عنوان يک غلط مصطلح متداول شده، ما هم همين کلمه را به¬کار می¬بريم؛ هر چند منظور ما از جهان¬بينی همان هستی¬شناسی است.

انگيزة‌ جهان¬شناسي بشر

آدمي فطرتاً دانش¬دوست و كنجكاو آفريده شده است. بدين معني كه‌ برخلاف حيوانات،‌ انسان موجودي است كه از همان ابتداي كودكي به هرچه برخورد مي¬كند، مي¬خواهد از رموز و اَسرار آن اطّلاع يابد. فطرت دانشجويي بشر او را به مطالعه پيرامون موجودات و خواص آنها واداشته است، تا آنجا كه‌ به شناخت اسرار موجودات زميني اكتفا نكرده، بلكه‌ به كشف اسرار موجودات آسماني يعني ماه و خورشيد و ستارگان وكهكشان¬ها نيز پرداخته است. بنابراين، يك مكتب فلسفي و يك دين هم،‌ خواه ناخواه نوعي بينش و ارزيابي و تفسير و تحليل و طرز تفكّر از جهان هستي دارد كه‌ زيرساز و تكيه¬گاه فكري آن مكتب و آن دين است و «جهان¬بيني» آن مكتب و دين ناميده مي¬شود.

در جهان¬بينی اين سؤالات مطرح است که آيا هستی در مادّه خلاصه می¬شود يا اين¬كه‌ موجوداتي ماوراي موجودات مادّي نيز وجود دارد؟ آيا خالقی برای جهان هست يا جهان خود به خود بر اثر تصادف به وجود آمده است؟ آيا براي جهان هستي هدفي و غايتي است يا هيچ هدف و غايتي ندارد؟ آيا انسان به عنوان جزيی از مجموعة¬ هستی موجودی مختار است يا مجبور؟ رابطة¬ انسان با عالم و هستي چيست و انسان چه نقشي در هستي ايفا مي¬كند؟ و سرانجام اين¬كه‌ آیا انسان با مردن نيست و نابود مي¬شود‌ يا اين¬كه‌ زندگي را باز به نحوي ادامه مي¬دهد؟ پاسخ به اين پرسش¬هاست كه‌ «جهان¬بيني»‌ هر انساني را تشكيل مي¬دهد. بنابراين، جهان¬بيني يعني نگرش انسان نسبت به جهان،‌ جامعه‌ و انسان.

ايدئولوژی عبارت است از بايد و نبايدهايی که هر کس در زندگی بدان مواجه است؛ يعنی اين¬که انسان بعد از شناخت کلّی جهان بايد چه جهتی را برگزيند، به دنبال چه هدفی رود، از چه راه¬هايی برود و در قبال واقعيّت¬های موجود چه کارهايی بکند و چه کارهايی نکند. چه هر كس آن¬گونه زندگي مي¬كند و دست به انتخاب مي¬زند كه‌ جهان را مي¬بيند؛ و هر کسی هم سعادتش را در گرو پياده شدن ايده¬اش می¬داند؛ و اينجاست که نبرد ميان مکتب¬ها و «ايسم» ها شروع می¬گردد و حتّي گاه به جنگ فيزيکی آنها می¬انجامد.

با توجّه به آنچه که گفته شد، معلوم می¬شود که هر چه جهان¬بينی انسان يعنی شناخت و آگاهی او نسبت به حقايق هستی بيشتر و کامل¬تر بوده و از وسعت و گستردگی بيشتر برخوردار باشد، از انتخاب راه و روش بهتری برخوردار است که او را برای رساندن به سعادت کمک نمايند. بنابراين، انسان قبل از هر چيز، بايد برای به دست آوردن بينش درست و منطقی هستی بکوشد و جهان¬بينی خود را بر پايه¬های محکم استوار گرداند.

احکام عملی عقل يعنی ايدئولوژی هم بر پاية احکام نظری يعنی «جهان¬بينی» استوار است؛ ازاين¬رو، برای اين¬که ايدئولوژی يعنی رفتار و کردار صحيحی داشته باشيم، بايد در وهلة¬ اوّل جهان¬بينی صحيحی داشته باشيم. مسائل بنيادی جهان¬بينی هم مسائلی فلسفی و متافيزيکی هستند که بايد با روش تعقّلی و استدلالی اثبات شوند.

جهان¬بينی نظر و بينش کلّی هر کس نسبت به جهان و هستی می¬باشد؛ ايدئولوژی نظر و بينش کلّی هرکسی در بارة برنامة زندگی اوست که چه کارهايی بايد بکند و چه کارهايی نبايد انجام دهد؛ و مجموعة جهان¬بينی و ايدئولوژی را «مکتب» گويند.

هر چند ممکن است انسان به حکم اختياری که دارد، از رهنمودهای عقل استفاده نکند؛ ولی در آن صورت زندگی او زندگی حيوانی خواهد بود. بنابراين، برای اين¬که زندگی ما حقيقتاً زندگی انسانی باشد، بايد بدانيم چه کارهايی انجام دهيم و برای چه آن کارها را انجام دهيم. اين بايد و نبايدها چارچوب رفتار ما يعنی «ايدئولوژی» ما را تشکيل می¬دهد.

جهان¬بيني علمي، فلسفي و ديني

روي¬هم رفته سه نوع جهان¬بيني در مورد هستي مي¬تواند باشد: علمي، فلسفي و ديني.

1 ـ جهان¬بيني علمي: جهان¬بيني علمي حاصل مشاهدات و تجربيّات و علوم تجربي بشر است. ولي از آنجا كه‌ اوّلاً، علم بشر در مقابل مجهولاتش بسيار ناچيز است. ثانياً، دايرة فعّاليّت و كاربرد علوم تجربي تنها در مورد مادّيّات است؛ ازاين¬رو،‌ از بود و نبود موجوداتي غيرمادّي اصولاً نمي¬تواند اظهار نظر كند، معلوم مي¬شود كه‌ جهان¬بيني علمي ناقص است، بلكه‌ اصولاً جهان¬بيني علمي را نمي¬توان به معناي واقعي جهان¬بيني ناميد.

«انيشتين» فيلسوف و دانشمند برجستة رياضي ـ فيزيك مي¬گويد:

امروزه كمتر دانشمندي را مي¬توان يافت كه با توجّه به خطاهاي گذشته، خود را شايستة آن بداند كه مطالبي را به ¬عنوان حقايق نهايي بر زبان آورد. به عكس، صاحب¬¬نظراني چون نيوتون اذعان دارند كه ممكن است آنچه كه امروز در نظر آنان واضح است، در نظر نسل¬هاي آينده درهم و مبهم جلوه نمايد،‌ و اعقاب ما به كارهاي ما به همان چشم نگاه مي¬كنند كه ما به كارهاي اسلاف خود مي¬نگريم. ( جهان و انيشتين،‌ ص 130)

2 ـ‌ جهان¬بيني فلسفي: هر چند جهان¬بيني فلسفي مي¬تواند با عقل و استدلال در مورد غيرمادّيّات هم بحث و بررسي كند؛ ولي نقص ديگر جهان¬بيني علمي يعني ناقص بودن علم بشر را داراست؛ ازاين¬رو،‌ جهان¬بيني فلسفي هم نمي¬تواند جهان¬بيني كاملي باشد.

3 ـ جهان¬بيني ديني: از آنجا كه‌ جهان¬بيني ديني از خداوندي است،‌ كه‌ همه چيز مي¬داند‌، اگر يك جهان¬بيني تحريف نشده¬اي چون اسلام وجود داشته باشد،‌ آن جهان¬بيني از هر نظر كامل است.

متكلّمين اسلامي و اسلام¬شناسان جهان¬بينی اسلامی را «اصول دين» و ايدئولوژي اسلامی را «فروع دين» و مجموع¬ اصول و فروع دين اسلام را «مکتب اسلام» مي¬نامند.

اهمّيّت ايدئولوژی و جهان¬بينی از نظر قرآن كريم

آيات زيادی از قرآن كريم، بيان کنندة¬ اهمّيّت ايدئولوژی و جهان¬بينی درست از نظر اسلام می¬باشند. از جمله در آيه¬اي می¬فرمايد: «اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَ اللهِ الصُّمُّ البُكمُ الَّذينَ لايَعقِلونَ: بدترين جنبندگان نزد خداکران و لالانی هستند که نمی¬انديشند.» ( انفال 22)

و در جای ديگر می¬فرمايد: «اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَ اللهِ الَّذينَ كَفَروا فَهُم لايُؤمِنونَ: بدترين جنبندگان نزد خداوند کسانی هستند که کافرند و ايمان نمی¬آورند.» (انفال 55)

و می¬فرمايد: «لَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ كَثيرًا مِنَ الجِنِّ وَالاِنسِ؛ لَهُم قُلوبٌ لايَفقَهونَ بِها وَ لَهُم اَعيُنٌ لايُبصِرونَ بِها وَ لَهُم آذانٌ لايَسمَعونَ بِها؛ اُولَئِكَ كَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ؛ اُولَئِكَ هُمُ الغافِلونَ: به يقين بسياري از جنّ و انس را براي دوزخ آفريديم؛‌ آنها دل¬هايي¬دارند كه‌ با آ¬ها نمي¬انديشند و چشماني كه‌ با آنها نمي¬بينند و گوش¬هايي كه‌ با آنها نمي¬شنوند؛‌ آنها همچون چارپايانند، بلكه‌ گمراه¬تر! آنان همان غافلان¬اند.» (اعراف 179 )

و «امام علی (ع)» می¬فرمايد: «رَحِمَ اللهُ امرَءً عَرَفَ نَفسَهُ وَ عَلِمَ مِن اَينَ وَ فی اَينَ وَ اِلیٰ اَينَ: خدا رحمت کند کسی که خودش را شناخت و دانست که از کجاست و در كجاست و به کجا می¬رود.» (ملّاصدرا،‌ مقدّمه اسفار)

بدين ترتيب، معلوم می¬شود که از نظر قرآن كريم و اسلام، ارزش انسان به ايدئولوژی و جهان¬بينی صحيح او بستگی دارد، يعنی انسان واقعی و به اصطلاح انسان مؤمن کسی است که با به کار انداختن تعقّل و تفکّر خود، جهان¬بينی و ايدئولوژی صحيحی به دست آورد؛ وگرنه از نظر اسلام فاقد ارزش است و مستضعف و غافل شمرده می¬شود.

متفاوت بودن جهان¬بينی¬ها

هرچند جهان و هستي يكي است؛ ولي جهان¬بيني¬ها و هستي¬شناسي¬ها متفاوت مي¬باشند؛ و اين بدان علّت است كه‌ هر كس از ديدي به جهان و هستي مي¬نگرد؛ يكي از ديد رياست، يكي از ديد ثروت، يكي از ديد خوردن، يكي از ديد ميل جنسي، يكي از ديد عرفاني و...؛ و طبعاً هر يک از اينها هم بسته به ديد خودش از جهان، آن را به گونه¬اي مي¬بينند.

همان¬طوری¬¬که اگر انسان از پشت شيشة¬ سبزی به¬ جهان بنگرد، همه جا را سبز می¬بيند و اگر شيشه¬ قرمزی جلو چشمش بگيرد، همه جا را قرمز می¬بيند، و اگر شيشة کبودی جلو چشمش بگيرد همه جا را کبود می-بيند و به قول مولوی:

پيش چشمت داشتی شيشة¬ کبود زان سبب عالم کبودت می¬نمود

چنان¬كه اشخاصی که مثلاً از خصوصيّات تهران تعريف می¬کنند؛ يکی از بازارهايش تعريف می¬کند، يکی از ورزشگاه¬هايش، سوّمی از کتاب¬خانه¬ها و کتاب¬فروشی¬هايش، چهارمی از مساجد و منابرش؛ و...؛ و اين در حالی است که تهران يکی است؛ ولی هر کس بسته به آنچه در نظرش مهمّ بوده، گويی تهران در آن ويژگی مورد نظر او خلاصه می¬شده است. همين¬طور جهان¬بينی هر کسی هم تابع بينش او از جهان است؛ هرچند اين بينش را از طبقه¬اش، محيطش، مذهبش و... گرفته باشد. و ازاين¬رو هم هست که پيامبر اسلام (ص) ، که اشرف مخلوقات است، در دعايش به درگاه خداوند عرض می¬کند: «اَللَّهُمَّ اَرِنی الاَشياءَ کَما هِیَ: خداوندا اشيا را آنچنان¬که هستند، به من بنمايان ( ملّاصدرا،‌ مقدّمه اسفار)

سعدی در باب سوّم گلستان گويد: بازرگانی که صد و پنجاه شتر بار داشت، شبی در جزيرة¬ کيش مرا به حجرة خويش درآورد و بعد از سخن-های پريشان بسيار گفت: سعديا، سفر ديگری در پيش است که اگر آن کرده شود، بقيّت عمر به گوشه¬ای بنشينم. گفتم آن کدام سفر است؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چين که شنيده¬ام قيمت عظيم دارد و از آنجا کاسة چينی به روم آرم و ديبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگينة حلبی به يمن و برد يمانی به پارس؛ وزان پس ترک تجارت کنم و به دکّانی نشينم.

چوپاني به صحرايي از اين ديد می¬نگردکه چند روز برای گوسفندانش قابل چرا هستند؟ سرمايه¬داري به آن صحرا از اين ديد مي¬نگرد که اگر در آن چاه عميق بزند، چقدر محصول می¬دهد؟ از مالک دينار هم پرسيدند از کجا می¬آيی؟ گفت: به صحراشدم، عشق باريده بود و زمين تر شده بود؛ چنان¬که پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من در عشق فرو می-رفت.

سيبويه اديب و نحوی معروف در آخرين لحظات عمر می¬گفت: «مِتُّ وَ فِی قَلبي شائِبَةِ حَتّیٰ: مُردم، در حالی که هنوز در مورد «حتّیٰ» ترديد دارم که اسم است يا حرف؟».

و اميرالمؤمنين (ع) در اين زمينه می¬فرمايد: «مارَاَيتُ شَيئاً، اِلّا وَ¬ رَاَیتُ اللهَ قَبلَهُ: هيچ چيز را نديدم، مگر اين¬که خدا را قبل از آن ديدم». ( مفتاح الفلاح، ص 443) و «بابا طاهر» هم در اين باره گفته است:

به دريا بنـــــــگرم، دريا ته وينم به صحرا بنگرم، صحرا ته وينم

به هرجا بنگرم،کوه و در و دشت نشان از قامت رعنــــا ته وينم

خوش¬بيني، بدبيني‌ و واقع¬بيني

در مورد اين¬كه‌ زندگي داراي ارزش است يا نيست، آيا جهان خير است يا شرّ و آيا عالَم و زندگي داراي معنا و مفهوم است يا خير؟ صاحب-نظران عمدتاً سه نظر ارائه داده¬اند:

1 ـ خوش¬بيني: بعضي از صاحب¬نظران به دنيا و زندگي خوش¬بين بوده و تنها به خوشي¬ها و خوبي¬هاي دنيا و زندگي نگريسته¬اند.

2 ـ بدبيني: بعضي ديگر از صاحب¬نظران بدبين بوده و تنها به بدي¬ها و زشتي¬هاي جهان نگريسته؛ و ازاين¬رو، جهان و زندگي را سراسر شرّ و بدي ¬دانسته¬اند.

3 ـ واقع¬بيني: گروه سوّمي كه‌ واقع¬بين هستند،‌ معتقدند هر چند در دنيا زشتي¬ها و بدی¬هایی هم هست؛ ولي خوبي¬ها و زیبایی¬هاي آن بر بدي¬ها و زشتي¬هايش فزوني دارد. اينان معتقدند: حتّيٰ بدي¬هاي اندكي هم كه‌ وجود دارند، از يك طرف، لازمة مادّه و دنياي مادّي هستند؛ و از طرف ديگر، بالعرض و نسبي مي¬باشد، يعني تنها براي بعضي بد هستند؛ ولي براي بعضي ديگر حتّي مفيد و خيرند؛ مثلاً زهر مار براي انسان بد است،‌ ولي براي خود مار نيك و خير است. ازاين¬رو، بايد گفت: روي هم رفته جهان موجود بهترين جهان است،‌ به طوري كه‌ گفته¬اند:‌ جهانی بهتر از آن¬چه هست ممكن نيست: «لَيسَ فِي الاِمكانِ اَبدَعُ مِمّاكانَ» و به قول حافظ: «پير ما گفت: خطا بر قلم صنع نرفت».

اين دسته همچنين معتقدند يكي از وظايف انسان در دنيا اين است كه با تلاش بسياري از زشتي¬ها و فسادها را از ميان بردارد و به يك زندگي نسبتاً

ماترياليست¬ها كه‌ نه براي جهان مبدأ و معادي قائل¬اند و نه براي زندگي جز خوردن و خوابيدن و اتلاف وقت غايتي و هدفي و معنايي و نه براي گفتار و كردار انسان حسابي و كتابي؛ طبعاً جهان را پوچ و عبث دانسته و زندگي را جز تكرارهاي بيهوده نمي¬دانند؛ زندگي ومردن هم براي آنها يكسان¬اند؛ به¬طوري¬كه هيچ دليلي براي زيستن هم نمي¬بينند.

ولي از نظر الهيّون، هستي كه‌ در رأس آن خداي توانا و حكيم قرار دارد، هر چيزي را نيكو آفريده: «اَلَّذي اَحسَنَ كُلَّ شَيءٍ خَلَقَهُ» (سجده 7 ) جهان سراسر خير و رحمت و نيكي است.

آري،‌ زندگي انسان مذهبي داراي حيات طيّبه¬اي است‌ كه در آن همة¬ ابعاد وجودي انسان مؤمن به شكوفايي و فعليّت مي¬رسند و آدمي طعم حيات واقعي را مي¬چشد، حياتي كه‌ در آن لحظات زندگي معنا و مفهوم پيدا مي¬كند.

به قول «ويليام جيمز» فيلسوف و روان¬شناس و عارف بزرگ آمريكايي:

«به طور كلّي بارزترين خصوصيّت¬ها در زندگي مذهبي، اعتقاد به امور ذيل است: دنيايي كه‌ محسوس ماست و به چشم درمي¬آيد، قسمتي از جهاني است كه‌ به چشم درنمي¬آيد. اين دنياي مريي و محسوس، ارزش و معني خود را از آن عالم غيب دريافت مي¬كند. وحدت با اين عالم و برقراري ارتباط مقرون به هم¬آهنگي باآن هدف نهايي ماست. دعا و نماز و يا به عبارت ديگر، اتّصال با روح خلقت و يا جان جانان ـ آن را هر چه مي¬خواهيد بگوييد: خدا، قانون و نظم كاينات و ...‌ ـ كاري است با اثر و نتيجه. نتيجة¬ آن عبارت است از: ايجاد يك جريان قدرت و نيرويي كه‌ به طور محسوس داراي آثار مادّي و معنوي مي¬باشد. از آن گذشته، زندگي مذهبي داراي دو صفت بارز و مهمّ ديگر مي¬باشد: زندگي داراي مزه و طعمي مي¬گردد‌ كه‌ گوييا رحمت محض است و به شكل يك زندگي سرشار از نشاط شاعرانه و يا سرور و بهجت دليرانه درمي-آيد. يك اطمينان و آرامش باطني ايجاد مي¬گردد كه‌ آثار ظاهري آن نيكويي و احسان است. ( دين و روان،‌ ص 178)

ويژگي¬هاي يك جهان¬بيني ايده¬آل

1 ـ‌ استعدادها، خصلت¬ها و ارزش¬هاي انساني،‌ خير و شرّ‌ و نيك و بد را به گونه¬اي تفسير كند كه‌ هم منطقي باشد و هم دستاوردهاي علمي و فلسفي آن را تأييد كنند.

2 ـ‌ به روشني موقعيّت انسان را در هستي معلوم دارد كه از كجا آمده، در كجاست، چه بايد بكند و به كجا مي¬رود؟ زيرا انسان به طور فطري خواهان دانستن اين مسائل است.

3 ـ‌ اهداف انساني را به طور روشن و دقيق مشخّص ساخته و از درون انسان را به سوي آن اهداف به شور و شوق وادارد.

4 ـ هم مسئوليّت¬خيز و تعهّدساز باشد‌ و هم انسان را به تحرّك و فعّاليّت-هاي مثبت، در جهت ساختن خود، براي رسيدن به كمالات و استعداداتش وادار نمايد.

5 ـ تمام ابعاد وجودي و استعدادهاي انسان را در نظر گرفته و براي شكوفا ساختن همة¬ استعدادات و ابعاد وجوديش برنامه داشته باشد، نه اين¬كه‌ تنها به بعضي از ابعاد وجودي انسان توجّه داشته و بعضي از استعدادهاي او را شكوفا سازد.

7 ـ هم اجزاء‌ آن درست باشند و هم بين اجزاء آن هماهنگي و انسجام منطقي باشد، نه اين¬كه‌ تنها بعضي از اجزاي آن مثلاً‌ اقتصادش درست باشد، يا بين اجزائش تضاد باشد.

جهان¬بيني¬ الهي و مادّي

هرچند به شمارة¬ انسان¬ها جهان¬بينی وجود دارد؛ ولی از آنجا که اعتقاد يا بي¬اعتقادي به خدا، در همة شئون انسان مؤثّر است، همة¬ جهان¬بيني¬ها را به اعتبار پذيرفتن خدا و ماوراءالطّبيعه يا انكار اين امور، به دو دسته:¬ مادّي و الهي تقسيم كرده¬اند.

1 ـ جهان¬بينی مادّی و ويژگی¬های آن

1 ـ‌ از نظر جهان¬بيني مادّي كه‌ مبتني بر انكار خدا و ماوراءالطّبيعه و منحصر دانستن جهان و هستي در مادّيات است، همة¬ موجودات و امور عالم در اثر تركيبات و فعل و انفعال¬هاي شيميايي به طور تصادفي و اتّفاق به وجود آمده¬اند و هيچ هدف و غايتي هم براي هيچ يك از موجودات، از جمله انسان نيست؛ ازاين¬رو، انسان هم با مرگ نيست و نابود مي¬شود.

2 ـ طبق جهان¬بينی مادّی، به قول سارتر: «انسان تنها موجودی است که در اين جهان مادّی و بی¬شعور به خودآگاهی رسيده»؛ و ازاين¬رو هم با آن تناسب و سازگاری ندارد.

3 ـ از آنجا که در جهان¬بيني مادّي هيچ اراده و شعوری در جهان وجود ندارد و انسان هم هيچ ارتباطی با جهان ندارد، هميشه در ميان امواج ترس از دست دادن چيزهايی است که دارد ـ مخصوصاً جانش ـ و غم و اندوه آنچه را که از دست داده است.

4 ـ از نظر جهان¬بيني مادّي هر کاری انسان انجام دهد ـ خوب يا بد ـ فرقی ندارد؛ زيرا به قول داستايوسکی نويسندة¬ بزرگ روسي: «اگر خدا را از جهان برداريم، هر کاری جايز خواهد بود». زيرا در خانه-ای که کسی نیست، شخص می¬تواند هرکاری بکند.

5 ـ از آنجا که از نظر جهان¬بينی مادّی، نه هدفی در کار جهان و انسان هست و نه پس از مرگ حیاتی برای انسان هست و نه در هستی شعور و احساسی هست که ملتفت کارهای انسان شود؛ ابلهانه است که عدالت ورزد، چه رسد به اين که ايثار وگذشت وفداکاری کند.

6 ـ وقتی انسان پنداشت که سرانجام او و هر چيز ديگري هيچ و پوچ است، تمام اعمال و زندگی خود را بر اساس لذّت و دَم غنيمتی قرار می¬دهد و به عيش و عشرت و حتّيٰ ستم و تجاوز می¬گذراند و در نتيجه نيز همين انسانی می¬شود پر از اضطراب و دلهره و دغدغه كه مکتب¬های نيهيليسم و هيپيسم را به وجود ¬آورده¬اند.

2 ـ جهان¬بينی توحيدی و امتيازات آن.

1 ـ برخلاف جهان¬بيني مادّي كه‌ پيدايش هر چيزي را بر حسب تصادف مي¬داند؛ و ازاين¬رو، براي اجزاي جهان هيچ نوع وحدتي قائل نيست. وبرخلاف ادياني چون زردشتيّت و مانويّت كه‌ بخشي از جهان يعني نور و خيرات را مخلوق اهورامزدا مي¬دانند و نيم ديگر يعني ظلمت و شرور را مخلوق اهريمن؛‌ ازاين¬رو، بين اجزاي جهان وحدت كامل برقرار نمي¬دانند؛ از نظر جهان¬بيني اسلامي، هستي كه‌ هم شامل مادّيّات است و هم غيرمادّيّات، بر¬طبق حساب و كتاب و نقشة¬ بسيار دقيقي به وسيلة¬ قدرتي مدبّر و حكيم و ازلي و ابدي به نام «خدا» آفريده شده است؛ و بر همة¬ موجودات جهان نظم و هماهنگي حكيمانه¬اي حكمفرماست، و هر چيزي طبق حكمت و تدبير و مشيّت حكيمانة خداوند آفريده شده است.

2 ـ از نظر جهان¬بينی اسلامی، تمام اعمال انسان ـ‌ چه خوب و چه بد‌ ـ‌ همراه او هستند؛ و روز قيامت هر کسی سنگينی ذرّه¬ای کار خوب يا بد کرده باشد، آن را خواهد ديد. (زلزال 6 )

3 ـ طبق جهان¬بينی توحيدی اسلامی، سنّت¬هاي الهي كه‌ به صورت قوانين تكويني و تشريعي در جهان خلقت و عالم انسان¬ها وجود دارند، تغييرناپذيرند و تکامل در اين جهان مادّی هم که برای موجودات آن به تدريج با حركت حاصل می¬شود، سنّت الهی است و به قول قرآن كريم سنّت¬هاي الهي هم تغيير ناپذيرند،: «وَ لَن تَجِدَ لِسُنّتِ اللهِ تَبديلاً» (فاطر 43 )

4 ـ از نظر بينش اسلامی، نه فقط همة موجودات معلول و مخلوق خدا هستند؛ بلكه خدا هر چيزی را هم که بيافريند، هدايتش هم می¬کند. چنان¬که وقتي فرعون ازحضرت موسيٰ(ع) پرسيد: پروردگار شما کيست؟ فرمود: «رَبُّنَا الَّذي اَعطي كُلَّ شَيءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَديٰ: پروردگار ما کسی است، که هر چيزی را خلقتی درخورش داده، سپس آن را هدايت می-کند.» (طه 50 )

5 ـ طبق جهان¬بينی الهی، قضا و قدر الهی که بر سرتاسر جهان سايه افکنده، آن را به صورت يک نظام با يک سلسله قوانين و سنن آفريده است و قضا و قدر الهی هر چيز را تنها از مجرای علل و اسباب معيّن خودش ايجاب می¬کند. چنان¬كه در حديث است: اَبَي اللهُ اَن يَجرِيَ الاُمورَ اِلّا بِاَسبابِها: خدا ابا دارد از اين¬كه امور را جز به اسبابشان جاري سازد. (مجمع البحرين، مادّه سبب 2/79)

6 ـ از نظر جهان¬بيني الهي اسلامي، از آنجا كه‌ جهان و موجودات آن همگي از موجود واحدي (خدا) نام نشأت مي¬گيرد؛ ازاين¬رو، هر چيزي طبق قضا و قدر الهي بايد همان باشد كه‌ هست، يعني يكي سنگ باشد، يكي خاك، يكي آب، يكي هوا، يكي انسان، يكي حيوان، يكي نبات و غيره، تا جهان، جهان باشد، نه اين¬كه‌ آنچنان¬كه‌ جهان¬بيني مادّي قائل است، هر يك از اين موجودات برحسب تصادف چنين شده باشند.

7 ـ از نظر جهان¬بيني توحيدي اسلامي، انسان به طور فطري داراي وجداني است كه تميز خير و شرّ مي¬دهد و راه خوب و بد را به انسان نشان مي¬دهد، تا با انتخاب راه خوب، خود را به خير و سعادت برساند «وَ نَفسٍ وَ ماسَوّاها؛ فَاَلهَمَها فُجورَها وَ تَقواها» (شمس 7) ؛

ولي از نظر جهان¬بيني مادّي كه هستي را منحصر مي¬داند، چنين چيزي در انسان معني ندارد.

8 ـ با توجّه به آن¬که لازمة¬ يک مکتب، برای آن¬که تکية¬ ايدئولوژي و عامل پيروانش به عمل باشد، اين است که دارای حرمتی در حدّ قداست بوده و از حرارت ايمان برخوردار باشد؛ معلوم می¬شود که اين ويژگی تنها در جهان¬بينی دينی كه از طرف خدايی است كه آفرينندة او و همة¬ جهانيان است، يافت مي¬شود؛ زيرا چنين جهان¬بينی¬اي از جهان و هستي برای مؤمن بدان از چنان قداستی برخوردار است که خود را ملزم به پذيرش و اجرای همة¬ بايدها و نبايدها و تکاليف آن می¬داند.

9 ـ در جهان¬بيني توحيدی اسلامی، مؤمن به خدا در سيرکماليش در هيچ حدّی متوقّف نمی¬شود، زيرا رسيدن به کمال در نزديکي به خدايي است که از هر جهت نامتناهی است.

10 ـ از نظر جهان¬بينی توحيدی اسلامی، يک سلسله عامل¬ها و عمل¬ها و عکس¬العمل¬ها به نام نيکی، عبادت، دعا و غيره هست که بر قوانين خشک و جامد مادّی حاکم¬اند و ازاين¬رو، يک انسان الهی می¬داند که جهان نسبت به نيکی و بدی انسان بی¬تفاوت نيست؛ بلکه به حمايت نيکان و حقگويان و مؤمنين برمی¬خيزد و کفّار و بدکاران را به نابودی می-کشاند و راز دعا و استجابت دعا نيز در همين جاست.

11 ـ جهان¬شناسی اسلامی مستدل است؛ چه در قرآن¬کريم و کلمات پیامبر(ص) و ساير ائمّة معصومين(ع) و آن گاه حكما و متكلّمين در مورد مسائل فکری و اعتقادی ـ مخصوصاً مبدأ ومعاد ـ برهان عقلی اقامه شده است؛ ازاين¬رو، حقّ و درست است؛ و حتّيٰ نه تنها ده¬ها برهان محکم علمی و فلسفی بر وجود خدا هست، بلکه هر موجودی و بلكه هر مولکول و سلّول و اتمی دليلی قاطع بر آفريننده¬ای حکيم و دانا و توانا برای جهان و جهانيان است؛ در صورتي كه مادّيّون حتّيٰ يك دليل هم بر عدم خدا و ماوراءالطّبيعه ندارند.

12 ـ‌‌ طبق جهان¬بينی الهی اسلامی، جهان براساس محاسبه¬ای دقيق و برای هدفی مشخّص خلق شده است؛ و ازاين¬رو، کسی که دارای چنين جهان بينی¬ای است، چون خود را جزيی از جهان بسيار با عظمت می¬داند، طوری عمل می¬کند و حرف می¬زند و حتّي فکر می¬کند که مفيد واقع شود، نه به عنوان يک عمل و حرف و فکر زائد دور ريخته شود، تا چه رسد به اين¬كه به عنوان عمل و حرف و فکر مخالفي، مانع تحقّق سريع¬تر تکامل جهان شود.

13 ـ مسائل عمدة¬ جهان¬بينی، در گرو اين است که بدانيم از کجا آمده¬ايم، به کجا می¬رويم و راه و راهنما کدام است؟ بر اساس جهان بينی توحيدی اسلامی، جهان را جهان آفرينی است «خدا» نام، باشعور و اراده و دانا و توانا و دارای هدف و حساب و کتابی دقيق، كه ناظر بر انسان و اعمال اين عالم نيز می¬باشد؛ و هرکس فردا نتيجة¬ عقايد و اعمال امروزش را به صورت پاداش و کيفر می¬بيند؛ بنابراين، انسان بايد از جادّة¬ راستی و درستی و تقوا و عفّت و نيکوکاری قدم بيرون ننهد، تا فردا به بهشت و رضوان الهی راه يابد.

14 ـ از نظر جهان¬بيني اسلامي، هستي اعمّ از مادّيّات و غيرمادّيّات چون فرشتگان، جنّ،‌ ارواح‌ و در رأس آنها خدا مي¬باشد؛ و بين مادّيّات و غيرمادّيّات نه فقط رابطه هست، بلكه‌ غيرمادّيّات به قول قرآن¬ كريم «مدبّرات امر» تدبير كنندة امور غيرمادّي نيز مي¬باشند.

15 ـ از نظر جهان¬بينی الهی، هر موجودی در جهان ـ اعمّ از کوچک و بزرگ ـ در جايگاه خاصّ خودش قرار گرفته و نقش ويژه¬ای ايفا می¬کند که تکميل کنندة¬ کار و نقش موجودات ديگر است؛ به طوری که نه فقط عدم بلکه رکود يا جا به جايی هر عضو و هر جزيی از جهان موجب اختلال و بی¬نظمی در همه¬ دستگاه آفرينش است.

و به قول «شيخ محمود شبستری» در گلشن راز:

جهان چون خدّ و خال و چشم و ابروست که هرچيزی به جای خويش نيکوست

اگر يک ذرّه برگيری از جـــــــــــــای خلل يابد همه عــــــــــــالم سراپای

16 ـ از نظر جهان بينی اسلامی، تمام مظاهر طبيعت ـ اعمّ از انسان و حيوان و نبات و خورشيد و ستارگان و حتّیٰ سلامت و مرض، زندگی و مرگ، پيامبران و شياطين، بهشت و دوزخ، همه آيات و آثار و افعال و صفات خدا می¬باشند، نه چيزی در مقابل او.

17 ـ جهان¬بينی توحيدی در افراد مؤمن بزرگ¬ترين تعهّد و مسئوليّت ايجاد می¬کند؛ تعهّد و مسئوليّتی که هيچ مکتبي نمی¬تواند در پيروانش ايجاد کند؛ زيرا اصولاً از نظر جهان¬بينی توحيدی اسلامی، جهان يک موجود زندة¬ باشعور است و هرعملی¬که انسان انجام دهد ـ خواه خوب باشد يا بد ـ عکس¬العملي مناسب با آن عمل در بارة او انجام مي-دهد؛ ازاين¬رو، مؤمن به خدا در هر حالی می¬کوشد که عمل صالح و خداپسند انجام دهد.

18 ـ جهان¬بينی توحيدی برای مؤمنينش جاذبه و کشش دارد؛ چون وقتی شخص فهميد تنها يک موجود حقيقی هست که نه فقط تمام کمالات را دارد، بلکه هر جمال و کمال ديگری هم از اوست، او را به حقّ موجودی شايستة¬ پرستش می¬داند و از دل و جان او را پرستش می¬کند و به او عشق می¬ورزد. و به شهادت تاريخ، مؤمنين برای دين و خدا بالاترين فداکاری¬ها کرده، بزرگ¬ترين حماسه¬ها آفريده و بيشترين پول¬ها و وقت-ها صرف کرده¬اند.

19 ـ از آنجا كه‌ در جهان¬بيني توحيدي، تنها خدا مظهر همة¬ قدرت¬ها و امور است؛ انسان خود را موظّف مي¬داند كه‌ با قيام عليه طواغيت و برانداختن حكومت¬هاي طاغوتي و استعماري، حاكميّت خداوند و قوانين آسماني او را كه‌ توسّط پيامبرانش براي او فرستاده است، در جامعه پياده سازد و جامعه¬اي بر اساس حكومت عدل الهي به وجود آورد كه‌ در آن افراد اجتماع نه به ديگران ظلم كنند و نه زير بار ظلم روند.

20 ـ از نظر جهان¬بينی توحيدی، قضا و قدر الهي شامل تمام موجودات عالم مي¬شود؛ و انسان به حكم قضا و قدر الهي، آزاد و مختار و حاكم بر سرنوشت خودش آفريده شده است؛ و ازاين¬رو هم، مسئول اعمال و رفتار خودش است. به طوري كه‌ از نظر جهان¬بيني الهي، دنيا و آخرت به يكديگر پيوسته¬اند، يعني آخرت هر كسي به وسيلة¬ اعمال و كردارش در دنيا رقم زده مي¬شود و هر كسي عاقبت آن مي¬درود كه‌ كشته است.

21 ـ‌ طبق جهان¬بيني الهي اسلامي، سراسر جهان و از جمله انسان از خداوند است و چونان‌ كارواني هم كه‌ سرسلسلة¬ آن انسان است، به سوي هدف خاصّي هم كه‌ باز همان خداوند است،‌ در حركت مي¬باشد‌ و هر آن به او نزديك¬تر مي¬شود.

22 ـ از نظر مكتب توحيدي اسلامي، علاوه بر ايمان، علم نقش درجة¬ اوّل در زندگي انسان دارد، تا آنجا كه‌ آدم به خاطر اين¬كه‌ از فرشتگان عالم¬تر بود، مورد سجدة¬ آنان واقع شد. و حتّيٰ از نظر اسلام، ايمان به مبدأ و معاد بايد از روي علم باشد، وگرنه ارزشي ندارد.

23 ـ جهان¬بينی اسلامی به انسان خوش¬بينی می¬دهد؛ چون از نظر تعليمات اسلامی آفرينش بر اساس رحمت است؛ ازاين¬رو، شخص مسلمان می¬داند همة¬ سختی¬هايی که می¬کشد، آزمايش¬ها و مقدّماتی برای رشد و تکامل او هستند.

24 ـ هدف انسان مادّي تنها هرچه بيشتر لذّت بردن از اين چند روزة¬ زندگي است؛ ولي انسان الهي هدف عالي خود را رسيدن به قرب به خدا و رضوان او مي¬داند؛ و براي رسيدن به آن مي¬كوشد، تا با تسلّط بر نفس و اميال و خواهش¬هاي نفساني، از عالم حيوانيّت فراتر رفته و انسان واقعي گردد. و روشن است ¬كه‌ تفاوت اين دو ديدگاه از كجا تا به كجاست؟

25 ـ از نظر جهان¬بينی توحيدی اسلامی، انسان چون از يک جوهر ماوراء طبيعی روحی برخوردار است، با ارادة¬‌ آزادش می¬تواند خود را از جبر اجتماع و طبيعت تا حدود زيادی رها سازد و به همين دليل هم مسئول خويش و جامعة خويش است.

26 ـ از نظر جهان¬بيني توحيدي اسلامي، تمام موجودات جهان آيه هستند. آيه خود ذاتاً‌ و مستقلاً چيزي نيست؛ بلكه تنها نشانه¬اي از ذات حقيقي و واقعي مي¬باشد و تمام جهان و موجودات آن اشاره¬اي و نشانه¬اي از آن ذات مطلق و اقیانوس ابدی غیبی هستند.

27 ـ در جهان¬بيني توحيدي اسلامي نه مثل بركلاي گفته مي¬شود: «زمين و آسمان و ستارگاني وجود ندارند بلكه‌ اين ذهن ماست كه‌ آن¬ها را مي¬سازد» و نه مثل ماترياليست¬ها گفته مي¬شود كه‌ فقط همين موجودات مادّي وجود دارند؛ بلكه‌ گفته مي¬شود: همة¬ پديده¬هاي طبيعت وجود دارند؛ امّا وجود آيه¬اي؛‌ همچون وجود موج براي آب؛ و همه انعكاسي و نشانه¬اي از آن وجود مطلق واحد هستي¬اند كه‌ اصل و حقيقت آن¬هاست.

28 ـ انسان مؤمن، با شناخت خدا و پرستش او، سر بر آستان هيچ قدرت و نيرويي فرود نمي¬آورد؛ و حتّيٰ از آن جهت از پيامبر و امام و عالم ديني اطاعت مي¬كند كه اطاعت اينان در طول اطاعت خدا و به دستور وي هستند، نه اشخاصي در عرض و مقابل او.

29 ـ از نظر الهيّون، جهان که هم مبدأش خداست و هم معاد و منتهايش، سراسر خير و وحدت و هماهنگی است؛ ازاين¬رو، مؤمن جز خوبی هم از او صادر نمی¬شود. و بدين ترتيب، مؤمن همه چيز ـ اعمّ از مرگ و زندگی، تندرستی و بيماری، راحت و زحمت، وسعت و تنگی و... ـ را خوب و دوست داشتنی می¬بيند، مگر آنچه را که خدا گفته است مبغوض و ناخوش دارد؛ ازاين¬رو، زندگی مؤمن سراسر نور و سرور است و ابداً نکبت و بدبختی درآن راه ندارد.

«استاد مطهّري» مي¬فرمايد:‌

«ايمان مذهبي تنها سلسله تكاليفي براي انسان علي¬رغم تمايلات طبيعي تعيين نمي¬كند؛‌ بلكه‌ قيافة¬‌ جهان را در نظر انسان تغيير مي¬دهد. عناصري علاوه بر عناصر محسوس در ساختمان جهان ارائه مي¬دهد، جهان خشك وسرد مادّي را به جهاني جاندار و ذي¬شعور و آگاه تبديل مي¬كند. ايمان مذهبي تلقّي انسان را نسبت به جهان دگرگون مي¬سازد. ويليام جيمز فيلسوف آمريكايي گويد:‌ «دنيايي كه‌ يك فكر مذهبي به ما عرضه مي¬كند، نه تنها همان دنياي مادّي است‌كه‌ قيافة¬ آن عوض شده باشد،‌ بلكه‌ در ساختمان آن عالم چيزهاي بيشتري است از آنچه يك نفر مادّي مي¬تواند داشته باشد.» ( انسان و ايمان، ص 24)

30 ـ از آنجا كه‌ انسان در جهان¬بيني توحيدي موجودي است آگاه و مختار، نه تنها خود را مسئول اعمالش و خود را در گرو اعمال خويش مي-داند؛ بلكه‌ خود را در برابر همه نيز مسئول می¬داند، به فرمودة¬ پيامبر اسلام(ص) «کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّکُم مَسئولٌ عَن رَعِيَّتِهِ: همة شما چوپانيد و همة¬ شما مسئول رعايای خويش هستيد». (بحار72/38 )

و انسان الهي با احساس اين مسئوليّت در برابر ديگران، مي¬كوشد تا افراد ديگر اجتماع نه فقط از نظر مادّي بلكه از نظر عقلي و فكري نيز به رشد و تعالي و قرب به خدا برسند.

31 ـ از نظر جهان¬بيني توحيدي، جهان گاهوارة¬ تمدّن و وسيلة¬ تكامل و ترقّي انسان است و غايت اين سير و حركت تكاملي انسان و حتّي همة موجودات خداست. يعني همان طوري كه‌ انسان و ساير موجودات از خدا هستند و از او نشأت مي¬گيرند وخصلت «از اويي» دارند، به سوي او هم بازگشت مي¬كنند، يعني خصلت «به سوي اويي» نيز دارند. چنان¬كه قرآن می¬فرمايد: «اِلَى اللهِ تَصيرُ الاُمورُ: بدانيد که همة امور به سوی خدا برگشت می¬کنند.» (شوري 53 )

32 ـ در جهان¬بيني الهي چون مؤمن همه چيز را مخلوق خدا مي¬داند، همة¬ اجزاء جهان با يكديگر و با خالقشان پيوستگي دارند. يعني همة موجودات سر به فرمان آفريدگار خود دارند و به اصطلاح ديني به عبادت و اطاعت پروردگارشان مشغول¬اند. «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما في السَّماواتِ وَ ما فِي الاَرضِ: آنچه كه‌ در آسمان¬ها و زمين است تسبيح خدا مي¬كنند.» (جمعه 1)

جملة¬ ذرّات عالم در نهــــــــــان با تو مي¬گويند روزان و شبـان

ما سميعيم و بصيريم و هشيــــــم با شما نامحرمان ما خـــامشيم

چون شما سوي جمـادي مي¬رويد محرم جان جمادان كي شويد

از جمادي در جهان جـــان رويد غلغل اجزاي عـــــالم بشنويد

فاش تسبيح جمــــــادات آيدت وسوسة¬ تأويل¬هــــا بربايدت

33 ـ بعضي از مكاتب مادّي، طبيعت انسان را بد مي¬دانند و بعضي طبيعت او را نيك؛ ولي از نظر اسلام، انسان با ارادة¬ آزادي كه‌ دارد، هم مي¬تواند بي¬نهايت خوب باشد، به طوري كه‌ از فرشتگان بالاتر رفته و مسجود آنها باشد؛ و هم مي¬تواند بي¬نهايت بد شود، به طوري كه‌ از حيوانات هم پست¬تر شود: «اُولَئِكَ كَالاَنعامِ، بَل هُم اَضَلُّ.» ( اعراف 179 )

34 ـ از نظر جهان¬بيني مادّي، انسان موجودي است در عرض ساير موجودات مادّي‌ و حدّ اكثر ¬چون حيوانات مي¬تواند چند صباحي در اين دنيا بزيد و لذّت ببرد، ولي بالاخره با مردن نابود مي¬شود. امّا از نظر جهان¬بيني توحيدي اسلامي، انسان يگانه موجودي است كه‌ به خاطر عقل و فكرش توانسته جانشين خدا بر روي زمين و امانت¬دار وي باشد.» (احزاب 72) به طوري¬كه بتواند كارهاي خدايي انجام دهد. ازاين¬رو، بايد بكوشد كه‌ در ساية¬ ايمان به خدا و انجام اعمال نيك، خود طبيعيش را به خود ايده¬آل برساند و انسان كامل و برتر گردد.

انسان از نظر قرآن كريم

از نظر قرآن كريم، از يك طرف انسان موجودي است برگزيده و خليفه و جانشين خدا در زمين، نيمه ملكوتي و نيمه مادّي، داراي فطرتي خداآشنا، آزاد، امانتدار خدا، مسئول خويشتن و جهان‌، مسلّط بر طبيعت و زمين و آسمان، مُلهَم به خير و شرّ، جز در بارگاه الهي و جز با ياد او آرام نمي¬گيرد، ظرفيّت علمي و عمليش نامحدود است، حقّ بهره¬گيري مشروع از نعمت-هاي خدا به او داده شده و در برابر خداي خودش وظيفه¬دار است.

ولي از طرف ديگر،‌ انسان در قرآن كريم مورد بزرگ¬ترين نكوهش¬ها قرار گرفته است. او بسيار ستمگر و بسيار نادان است. او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است. او آن¬گاه كه‌ خود را مستغني مي¬بيند طغيان مي¬كند. او عجول و شتابگر است. او هرگاه به سختي بيفتد و خود را گرفتار ببيند پروردگارش را مي¬خواند، ولي همين كه‌ گرفتاري را از او برطرف شود، گويي اصلاً حادثه¬اي برایش پيش نيامده است. او مجادله¬گر،‌ تنگ¬چشم و حريص است. اگر بدي به او رسد جزع كننده است و اگر نعمت به او رسد بخل می¬ورزد.

و اين بدان¬ خاطر است كه‌ انسان همة¬ كمالات را بالقوّه دارد؛ و اين خود اوست كه‌ بايد سازنده و معمار خويشتن باشد و آنها را به فعليّت درآورد. و شرط اصلي وصول انسان به كمالاتي كه‌ بالقوّه دارد «ايمان»‌ است. از ايمان، تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا برمي¬خيزد و به وسيلة ايمان است كه‌ علم به صورت يك ابزار مفيد درمي¬آيد؛ پس انسان حقيقي كه‌ خليفة الله است، مسجود ملائكه‌ است، همه چيز براي اوست و بالاخره دارندة همة كمالات انساني است، انسان به علاوة¬ ايمان است؛ ولي انسان منهاي ايمان، ناقص است، حريص است، خونريز است، بخيل است، كافر است، از حيوان پست¬تر است.

چنان¬كه‌ قرآن كريم مي¬فرمايد:‌ «وَالعَصرِ؛ اِنَّ الاِنسانَ لَفي خُسرٍ؛ اِلَّا الَّذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ:‌ سوگند به عصر،‌ انسان در زيان است؛‌ مگر آنان كه‌ ايمان آرند و اعمال صالح كنند و يكديگر را به حقّ‌ و صبر توصيه نمايند.» ( سوره عصر )

معمّاي مرگ

هر انسانی مي¬داند‌ كه‌ بالاخره خواهد مرد؛ ازاين¬رو،‌ اگر به طور منطقي معمّاي مرگ براي او حلّ نگردد،‌ احساس مرگ زندگي را به كام او تلخ خواهد كرد.

از نظر جهان¬بيني مادّي، انسان در دنيا چه اعمال و رفتار خوب داشته باشد و چه بد، فرقي ندارد؛ چون مرگ را پايان حيات مي¬داند و طبعاً‌ بعد از مرگ هم نه به حسابي قائل است ونه كتابي و نه پاداشي و نه كيفري. ازاين¬رو، دوست دارد‌¬كه‌ هرگز نميرد يا چون خيّام آرزو ¬كند‌: كاش، بعد از مرگ دوباره مثل سبزه از خاك سر برآورد و زندگي از سر گيرد:

اي كاش كه‌ زندگي جـاي آرميدن بودي يا اين ره دور را رسيـــــــدن بودي

كاش از پس صد هزار سـال از دل خاك چون سبزه اميد بردميــــــدن بودي

امّا از نظر جهان¬بيني توحيدي، مؤمن‌ غير از عالم دنيا به عالم ديگري كه‌ بسيار وسيع¬تر است ايمان دارد و مي¬داند كه انسان براي اين آفريده نشده كه‌ بعد از سال¬ها زندگي در دنيا با مردن نيست و نابود شود؛‌ بلكه‌ مي¬ميرد، تا حاصل تلاش¬ها و نتيجة كارهاي نيكش را ببيند؛ ازاين¬رو،‌ هر قدر كه‌ مرگ براي كافر و بدكار سخت و نگران¬كننده است، براي انسان مؤمن كه‌ هم به مبدأ‌ و معاد ايمان دارد و هم كار نيك انجام داده است، نه فقط مرگ پايان زندگي نيست، بلكه‌ آغاز يك زندگي وسيع¬تر و برتر و پرنعمت-تر است.

بدين ترتيب، از نظر مؤمن مرگ پلي است براي عبور از عالمي تنگ و ناشاد‌ به عالمي بسيار و سيع¬تر كه‌ انسان را بسته به اعمال نيك يا بدي كه‌ انجام داده است، از يك زندگي پست¬ به يك زندگي عالي يا پست¬تر عبور مي¬دهد؛ ازاين¬رو، براي مؤمنين بسيار لذّت¬آور است و براي كفّار و بدكاران بسيار دردآور و ناراحت¬كننده. پس مؤمن به مبدأ و معاد مواظب است كه بر اساس عدل و داد عمل کند؛ يعنی نه ظلم کند و نه ظلم پذيرد.

يك انسان الهي چون به عدل خدا اعتقاد دارد‌ و طبعاً نه به كسي ظلم مي¬كند و نه در وعده¬هايش به نيكوكاران خلف وعده مي¬كند؛ نه فقط از مرگ هراسي ندارد؛‌ بلكه‌ مي¬داند كه‌ هر گونه رنجي و سختي¬اي كه‌ در راه انجام كارهاي نيك انجام دهد،‌ خداوند رحمان و رحيم آن رنج¬ها و سختي¬ها را به ثمر خواهد نشاند‌ و پاداشي در خور خداونديش به او خواهد داد‌ و در نتيجه با كوشش خستگي¬ناپذير در انجام كارهاي نيك و از بين بردن مفاسد خواهد كوشيد و دنيا را براي خود و هم¬نوعانش تبديل به بهشتي خواهد نمود. بدين ترتيب، هرچقدر كه‌ مرگ از نظر مكتب مادّي و براي غيرمؤمن سخت و وحشت¬زا و موجب بدبيني و پوچي و انزواست، از نظر مكتب توحيدي و براي مؤمن فرح¬بخش و موجب خوش¬بيني و سازندگي و پويندگي است.


کتاب کلام جدید

دکتر رحمت الله قاضیان