سایت اصول دین


نظم و حکمت در جانداران


دکتر رحمت الله قاضیان

نظم و حکمت در جانداران

گرچه نظم و حکمت بسيار شگفت¬انگيزی بر سراسر عالم از جماد و نبات و حيوان گرفته تا زمينی و آسمانی حکم¬فرماست؛ ولی بی¬ترديد در جانداران نظم و تدبير بسيار پيچيده¬تری حاکم است، نظم و تدبيری که اصلاً با جمادات قابل مقايسه نيست.

غريزه عامل اصلي بقاي حيوانات

جانوران بر طبق غريزه كه به منزلة عقل در انسان است، به خوبي هر آن¬چه را كه نياز دارند،‌ درك مي¬كنند و مي¬توانند شخص و نسل خود را حفظ كنند. از جمله: داروي دردشان را مي¬شناسند و آن را پيدا كرده و مي¬خورند. جانوران گياه¬خوار گياهان سمّي را نمي¬خورند، با آن¬كه گياهان سمّي را كسي به آن¬ها نشان نداده است و گياهان شفابخش را هم نزد آموزگاري نياموخته¬اند. حيوانات دشمنان خود را مي¬شناسند با آن كه دشمن را هيچ وقت نديده¬اند و كسي براي آن¬ها دشمن را معرّفي نكرده است. ‌بسياري از حيوانات خطرها را پيش¬بيني مي¬كنند، با آن¬كه آن¬ها را در كتابي نخوانده¬اند.

بشر كه عقل دارد، از اين داشته¬ها محروم است. جانوران به وسيلة غريزه به جانب منافعشان كشيده مي¬شوند و از زيان¬ها مي¬گريزند. اين غريزه چيست كه تشخيص سود از زيان مي¬دهد؟ اين غريزه را چه كسي و چرا به آن¬ها داده است؟ تا براي بقاي آن¬ها كمبودشان را از نظر عقل جبران كند؟ آري، اين خداست كه عقل را به بشر داده و غريزه را به حيوان، اوست كه عدالت را در تكوين قرار داده است.

اقسام جانداران: جانداران خود به دو دسته تقسيم می¬شوند: نباتات و حيوانات؛ و در حيوانات هم نظم و تدبير و حکمت پيچيده¬تر می¬شود؛ و اينک شمّه¬ای از نظم و تدبير و پيچيدگی در حيوانات، آن هم حيوانات کوچک، بيان می¬شود.

جانوران کوچک خود به دو دسته تقسيم می¬¬شوند: جانوران کوچکی که با چشم ديده می¬شوند و جانورانی که آن¬قدر کوچک¬اند که تنها با وسايل بزرگ¬کننده هم¬چون ذرّه¬بين و ميکرسکب ديده می¬شوند.

جانوران کوچک مريی

جانوران کوچکی که با چشم ديده می¬شوند، آن¬قدر زندگی و کارهايشان عجيب است که دانشمندان بسياری سال¬ها از عمر خود را صرف مطالعة زندگی بعضی از آن¬ها هم¬چون مورچه، موريانه، زنبور عسل، سنجاقک و غيره کرده¬اند، و سرانجام هم اعتراف نموده¬اند که به بسياری از اسرار اين موجودات دست نيافته¬اند.

«علي(ع)» فرموده: «اَلَا يَنْظُرُونَ اِليٰ صَغِيرِ مَاخَلَقَ، كَيْفَ اَحْكَمَ خَلْقَهُ وَ اَتْقَنَ تَرْكِيبَهُ، وَ فَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ، وَ سَوَّيٰ لَهُ الْعَظْمَ وَالْبَشَرَ:‌ به مخلوقات كوچك خدا نمي¬نگرند كه چگونه آفرينش آن را استحكام بخشيد؟‌ و تركيب اندام آن را برقرار و گوش و چشم براي آن پديد آورد و استخوان و پوست مناسب خلق كرد؟ ( نهج البلاغه،‌ ص 185)

و اينک ما به بررسی کوتاهی از اسرار بعضی از آن¬ها می¬پردازيم:

1 ـ پشه

پشه حشره¬ای است که در عين کوچکی، تمام اعضاء و دستگاه¬هايی هم-چون دست، پا، گوش و جهازات جذب و دفع و هضم دارد؛ و علاوه بر آن¬ها دو عضو ديگر يعنی شاخک و بال دارد که فيل ندارد. پشه بال¬هايی دارد که آن¬چنان به سرعت بالا و پايين می¬آيند که حرکت آن¬ها با چشم ديده نمی¬شود. پشه به قدری حسّاس است که به مجرّد تکان خوردن دست يا چيز ديگری به سرعت خود را از منطقة خطر خارج می¬کند. پشه در عين¬ کوچکی و ناتوانی، بزرگ¬ترين حيوانات از جمله اشرف مخلوقات (انسان) را با نيش¬های خود عاجز می¬کند و او برای در امان ماندن از نيش پشه مجبور است به پنجره¬های خانه¬اش تور بزند و برای خوابيدن به درون پشه¬بند برود.

پشة مالاريا: پشة مالاريا با آن جثّه¬ نحيفش يک آزمايشگاه مجهّز در بدن خود دارد. پس از آن¬که ميکرب مالاريا مراحلی را در بدن پشة¬ مالاريا طی كرد، پشه با يک نيش ميکرب مالاريا را به بدن انسان وارد مي¬كند و قامت رسای او را که هزاران برابر خودش است، به سرعت ضعيف کرده و در بستر می¬خواباند و اگر معالجه نشود، می¬ميرد.

آزمايشگاه اين پشه که در بدنش با آن کوچکی است، بارها نسبت به آزمايشگاه¬های بشری مجهّزتر است، چون انسان بعد از هزاران سال تجربه توانسته، يک آزمايشگاه عريض و طويل برای تهيّة واکسن و سرم برای پيشگيری يا معالجة مالاريا بسازد.

حال اين سؤال مطرح مي¬شود كه چطور ممكن است بگوييم: انسان برای ساختن آزمايشگاه سرم و واکسن¬سازی اين¬قدر وقت و هوش و فکر به کار برده؛ ولی برای آزمايشگاهی که ميليون¬ها برابر آن کوچک¬تر و در عين حال بسيار دقيق¬تر است، قائل شويم که عقل و شعوری دخالت نداشته، بلکه به طور تصادفی به وجود آمده است؟

در کتاب «مأموريّت حشرات يا کيفر طبيعی» می¬خوانيم:

«همان¬طوری که انسان زباله و اشياء زائد را از محيط زندگی خود دور می¬کند، حتّيٰ اگر دو سه روز رفتگر به درب خانه¬اش برای تحويل¬گرفتن زباله مراجعه ننمايد، زبان به اعتراض می¬گشايد؛ اگر جانوران نيز که رفتگران دنيا هستند از بين بروند يا وظيفة¬ خود را انجام ندهند، حيات از صفحة گيتی برداشته خواهد شد. مثلاً شيری به گلّة ¬گور خر حمله می¬کند، مسلّماً گورخران همگی فرار می¬کنند؛ چون خدا شير را طوری آفريده که برای مدّت طولانی نمی¬تواند به سرعت بدود، هميشه حيوانی را انتخاب می¬کند که شکار و دسترسی به آن آسان¬تر باشد. پس در گلّة گورخر آن¬که از همه ضعيف¬تر و ناتوان¬تر است و در عقب گلّه می¬دود، نصيب شير می¬شود. به اين ترتيب، حيوان بيمار يا لنگ و يا ضعيف و ناتوان از ميان هم¬نوعانش جمع¬آوری می¬گردد و از انتشار بيماری و همه¬گيری جلوگيری می¬شود و نسل حيوان مورد حمله، سالم می¬ماند.

بعد از شکار نيز موضوعات جالبی رخ می¬دهد. مثلاً پس¬ماندة شير، خوراک کفتار و شغال و روباه و نظاير آن¬ها می¬شود. بعد لاشخورها وکرکس¬ها فرامي¬رسند. آن¬گاه نوبت به حشرات می¬رسد که حسابی اسکلت حيوانات را پاک و صاف می¬کنند. تنها استخوان¬ها باقی می¬مانند که کربنات کلسيم و فسفات¬های آن نصيب زمين می¬شود. بنابراين، حتّيٰ ذرّه¬ای از حيواناتی که قربانی و کشته شده¬اند به هدر نخواهد رفت. علف¬ها در جايی که خون آن¬ها ريخته است بهتر رشد می¬کنند. آری، اين رفتگران طبيعت زمين را از آلودگی¬ها پاک کرده، از شيوع بيماری¬ها بين انسان و حيوان جلوگيری می¬کنند و ازدياد بی¬رويّة نسل را هم کنترل می¬نمايند.

اکنون بايد گفت مگس تسه¬تسه که با ايجاد بيماری خطرناک «خواب بدون بيداري» هر جاندار اهلی را به گور می¬فرستد، نگهبان جانوران جنگل و محافظ حيوانات وحشی است و وجود اين حشره در هر منطقة جنگلی به منزلة تابلو «ورود ممنوع» است که وظيفة ديگران است به منطقة خطر نزديک نشوند و از شکار حيوانات وحشی چشم -پوشند، تا نسلشان برای حفظ ساير موجودات باقی بماند. (مأموريّت حشرات يا كيفر طبيعي، ص 49 )

2 ـ خفّاش

خفّاش که تنها پرندة زاينده است، با جثّة کوچکش در تاريکی شب به خوبی و سرعت پرواز می¬کند و زندگی خود را از طريق شکار پشه و امثال آن می¬گذراند. اگر خفّاش را در محلّی که در آن سيم¬های زيادی در فواصلی از هم از نظر بالا و پايين و جلو و عقب بودن وجود دارد رها سازيم، بدون اين¬که به سيمی برخورد کند، با سرعت از آن محلّ عبور می¬کند. خفّاش اين کار را به وسيلة دستگاهی در بدنش انجام می¬دهد؛ بدين معنی که عضلات حنجرة خفّاش امواجی ايجاد می¬کنند که از طريق سوراخ¬های بينيش بيرون فرستاده می¬شوند و اين امواج به هر چيزی که برخورد کنند، برگشت کرده و به وسيلة گوش¬های بزرگ و حسّاس خفّاش دريافت می¬شوند؛ آن¬گاه خفّاش در مقابل آن¬ها موضع مناسب می¬گيرد؛ يعنی اگر طعمه¬ای است به طرف آن می¬رود و اگر مانعی است از کنار آن عبور می¬کند و از روی همين دستگاه خفّاش بوده است که بشر توانسته است رادار بسازد.

حال گوييم: هر عاقلي به طور قطع حكم مي¬كند،‌ با توجّه به اين¬که بشر بعد از هزاران سال علم و تجربه توانسته است، آن هم از روی دستگاه خفّاش، موفّق به کشف رادار شود، خالق خفّاش در نهايت علم و حکمت و قدرت است كه اين دستگاه عجيب و پيچيده را در بدن او با آن جثّة نحيفش تعبيه نموده است.

علی(ع) ¬فرموده: از جملة صنعت¬های مورد تأمّل و از زمرة آفرينش-های شگفت¬آور خداوند که به ما نمودار ساخته است از عجايب اين خفّاشان هستند که روشنايی روز که گشايندة ديدة هر چيزی است، ديدة آن¬ها را می¬بندد و تاريکی شب که ديدة هر زنده را می¬بندد، ديدة آن-ها را باز می¬کند... ديده¬های آن¬ها را شدّت تاريکی شب مانع نمی¬شود و از رفتن در تاريکی شب باز نمی¬ايستد... پس منزّه است خداوندی که شب را به جای روز وسيلة روزی و روز را وسيلة استراحت و آرامش آن-ها گردانيد. ( نهج البلاغه، خطبة 154 )

3 ـ زنبور عسل

زنبور عسل يک حيوان اجتماعی است و زندگی آن دارای دقيق¬ترين اصول قانون و نظم است. در شهر زنبوران که به نام «کندو» ناميده می¬شود، سه دستة زنبور يافت می¬شود: ملکه که مادر همة سکنة شهر است؛ نرها که شوهر ملکه از ميان آن¬ها انتخاب می¬شود و کارگران که اکثريّت جمعيّت شهر را تشکيل می¬دهند و در عين اين¬که مادّه هستند، ولی هيچ¬گاه با آن¬ها جفت¬گيری نمی¬شود.

زنبور عسل با سه چشم نيرومند در روی پيشانی می¬تواند همه چيز را ببيند.

در داخل کندوها، نظافت کاملاً رعايت می¬شود و کندو کاملاً تميز است. از ميان زنبورهای عسل تنها نرها در لانة خود مدفوع می¬کنند که آن هم بلافاصله توسّط زنبورهای کارگر پاک می¬شود.

در هر کندو چهار نوع لانه است: اوّل، خانه¬های وسيع که شبيه ميوة¬ بلوط¬اند؛ دوّم، خانه¬هايی که مخصوص تربيت زنبوران نر و جمع¬آوری محصول هنگام فراوانی گل¬ها است؛ سوّم، خانه¬هايی که به صورت انبار معمولی و گاهی هم برای پرورش تخم¬ها از آن¬ها استفاده می¬شود و چهارم، خانه¬هايی که در آن¬ها هر نوع کاری انجام می¬گيرد.

ملكه برای جفت¬گيری از کندو بيرون می¬آيد و نرها هم او را تعقيب می¬کنند و چون يکی از نرها با ملکه جفت¬گيری کرد، آبستن شده و وارد کند و می¬شود و شروع به تخم¬گذاری می¬کند و در حدود 1500 تا 2000 تخم می¬گذارد. تخم¬هايی که در مکانی که مواد غذايی غنی دارد، قرار می¬گيرند، ملکه می¬شوند؛ ولی تخم¬هايی که در مکانی قرار می¬گيرند که مواد غذايی ناچيز دارند، کارگر می¬شوند.

ملکة مسن که ذخيرة اسپرم آن از نر تمام شده و ملکة جوانی که با آن جفت¬گيری صورت نگرفته بکرزايی مي كنند؛ ولی تنها می-توانند زنبور نر توليد کنند. ملکه پيوسته با بويی که از سر خود پخش می¬کند، کارگران را به جانب خود می¬کشد، تا هم به او غذا دهند و هم بدن او را بليسند و تميز نگه دارند.

بال¬های زنبور عسل قدرت زيادی دارند و زنبور عسل با اين بال¬ها که در هر دقيقه شانزده هزار بار تکان می¬خورند، می¬تواند مسافت زيادی را طی کند. کيسه¬هایي روی بدن زنبور عسل قرار دارد که هنگام پرواز متورّم شده و در نتيجه زنبور عسل هم¬چون يک بالن به آسانی پرواز می¬کند. سرعت پرواز زنبور عسل 35 کيلومتر در ساعت است و با داشتن اين سرعت می¬تواند يک دفعه ترمز کرده و يا به عقب برگردد.

کارگرها با اين¬که ماده هستند، ولی از لذّت جنسی بی¬بهره¬اند؛ امّا در عوض از مناظر زيبای طبيعت حدّ اکثر لذّت را می¬برند، و ملکه باآن¬که از لذّت آميزش با نرها برخوردار است، ولی از استفاده از مناظر زيبای طبيعت بی¬بهره است. ملکه¬ها مغزهای کوچکی دارند وکم فهمند، ولی در عوض جهاز تناسلی بزرگی دارند و برای پذيرش¬ها آماده¬اند؛ امّا کارگران ماده جهاز تناسلی کوچکی دارند، ولی از مغزهای بزرگی برخوردارند.

گروهی از زنبوران عسل صبحگاهان از کندو بيرون می¬روند و پس از کشف بهترين منطقة پرگل به کندو بازگشته و آن منطقه حتّيٰ جهت و فاصلة آن از کندو را به اطلاع هموطنان¬شان می¬رسانند. آن¬گاه زنبوران عسل به منطقة مکشوفه می¬روند و با مکيدن شيرة گل¬ها، اين شيره را به حفره¬هايی در بدنشان که به چينه¬دان معروف است، می-فرستند و در آن¬جا که در حکم يک کارخانة شيميايی است، تغيير و تحوّل¬های مختلفی پيدا کرده و شهد گل¬ها به عسل تبديل می¬شود و زنبور عسل آن را از بدن خود خارج می¬کند. بسته به گلی که زنبورعسل مکيده باشد، عسل به رنگ¬های مختلفی از نقره¬ای سفيد، زرد طلايی، زرد خرمايی و خرمايی تيره می¬باشد.

درحديث آمده: مَااسْتَشْفَی النّاسُ بِمِثْلِ عَسَل: مردم به چيزی چون عسل شفا نيابند.(وسايل الشّيعه، 17/73 )

و پيامبر اكرم(ص) فرموده: «کسی که لااقل هر ماه يک بار عسل بخورد و شفايی را که قرآن از آن ياد کرده بطلبد، از 77 نوع بيماری شفا می¬يابد.» (سفينة البحار، 2/190)

تاکنون¬4500 نوع زنبورعسل شناخته شده که همه در مهاجرت وکندوسازی ومکيدن گل¬ها يک¬سانند. زنبور عسل از ابتدای پيدايش بر روی زمين تاکنون علاوه بر ترشّح عسل مادّة ديگری به نام «موم» از بدن خود ترشّح می¬کند كه با آن خانه¬های شش¬گوشه برای خود می-سازد و مهندسين هرچه فکر کرده¬اند ديده¬اند نمی¬توان بهتر از آن ساخت؛ زيرا اگر چهارگوش ساخته می¬شد، بسياری از زوايای آن بی¬استفاده می¬ماند؛ و اگر دايره ¬ساخته شود، محيط دايره¬ها که در سطح بسيار ناچيزی با هم متّصل بودند، کم¬مقاومت بودند؛ و حال آن¬که در خانه¬های شش¬گوش، اضلاع کاملاً به هم چسبيده¬اند؛ ازاين¬رو، هم لانه بسيار محکم است و هم کمترين جای آن بی¬استفاده می¬ماند.

زنبورشناسان ¬گويند: مکيدن دو سه گل برای رفع گرسنگی زنبور عسل کافی است؛ ولی زنبور عسل به طور متوسّط شيرة 250 گل را می-مکد؛ ازاين¬رو، معلوم می¬شود که او تنها برای خود کار نمی¬کند، بلکه آن¬چنان¬که قرآن كريم درآية ياد شده فرموده «لِلنّاس» يعنی برای انسان¬ها کوشش می¬کند. عسل از غذاهايی است که نه فقط هرگز فاسد نمی¬شود، بلکه حتّيٰ ويتامين¬های موجود خود را نيز هرگز از دست نمی-دهد.

زنبورعسل حيوانی است که گويا فقط برای استفاده آفريده شده است؛ ازاين¬رو، هرگز بي¬خودی کسی را نيش نمی¬زند؛ زيرا نيش زدنش يک نوع خودکشی برای اوست؛ ولی در موارد اضطرار از نيش خود استفاده می¬کند که آن هم در واقع جان خود را فدای آرمانش می¬کند که تهيّة عسلی است که از هر جهت تميز و خوشمزه و خوشبو باشد؛ مثلاً چون اين حيوان به طور غريزی از بوی بد ناراحت می¬شود، ازاين¬رو، اگر صاحب کندو با دست و لباس آلوده يا دستی که در کندوی ديگری فرو برده و بوی بيگانه می¬دهد، در کندوی آن¬ها دست کند، او را نيش می¬زنند.

در شهر زنبوران افراد متخلّف کمتر يافت می¬شوند و اگر احياناً زنبوری در اثر سهل¬انگاری از گياهان بدبو و زيانبخش استفاده کند، در دروازة کندو بازرسی شده و همان¬جا به مرگ محکوم می¬گردد. قراولان لانه هم¬چنين از ورود زنبورهای غريبه به داخل لانه جلوگيری می¬کنند.

راستی چه كسي به هر يک از افراد کندوی عسل دستور می¬دهد که به کاری مشغول باشد، خانه بسازد، هر روزه به بيرون لانه پرواز کرده و حدود صد برابر خوراکش شيرة گل بمکد، تا برای انسان عسل توليد کند؟ اندکی دقّت هر آدم عاقلی را معترف می¬سازد که به خدای حکيمی که اين همه کارهای شگرف به اين حشرة کوچک ياد داده است، ايمان آورد و با قرآن كريم هم¬صدا شده و بگويد «اَوْحَي رَبُّكَ اِلَي النَّحْلِ:‌ پروردگارت به زنبور عسل وحی و الهام فرستاد.» (نحل 68 )

«موريس مترلينگ»‌ كه مطالعات زيادي در روي زنبور عسل داشته، مي-گويد:

«ملكه در شهر زنبوران عسل آن¬طور كه ما تصوّر مي¬كنيم فرمان¬فرما نيست، بلكه او نيز مثل ساير افراد مطيع يك سلسله قوانين و نظامات كلّي است. ما نمي¬دانيم كه اين قوانين و نظامات از كجا و با چه وسيله وضع مي¬شود؟ و در انتظار اين هستيم كه شايد روزي بتوانيم به راز آن پي ببريم و واضع اين مقرّرات را بشناسيم. ولي فعلاً به طور موقّت آن را به نام «روح كندو» مي¬ناميم. ما نمي¬دانيم «روح كندو» در كجاست و در كدام يك از سكنة شهر عسل حلول كرده... روح كندو شبيه به غريزة پرندگان نيست و به صورت يك عادت و ارادة كوركورانه عمل نمي¬كند. روح كندو وظيفة‌ هر يك از سكنة اين شهر بزرگ را بر طبق استعدادشان مشخّص مي¬كند و به هركدام مأموريّتي مي¬دهد. گاه به گروهي دستور خانه¬سازي مي¬دهد و گاه به همگي فرمان كوچ و مهاجرت صادر مي¬كند. خلاصه ما نمي¬توانيم بفهميم قوانين كشور زنبوران كه به وسيلة روح كندو وضع شده، در كدام «مجلس شورا»‌ مطرح و تصويب و تصميم به اجراي آن گرفته مي¬شود و كيست كه فرمان حركت را در اين روز معيّن صادر مي¬كند؟» ( زنبور عسل، ص 35)

ولي قرآن¬كريم تمام اين سؤالات موريس مترلينگ را با تعبير جالبي پاسخ داده و فرموده: وَاَوْحي رَبُّكَ اِلَى النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَمِمّا يَعْرِشُونَ؛ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ اِنَّ فِي ذالِكَ لآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ: و پروردگارت به زنبور عسل وحي كرد كه در كوه¬ها و درختان و داربست¬ها و سايبان¬هايي كه مردم به پا مي¬كنند،‌ خانه كن؛‌ و آن¬گاه از همة ميوها بخور،‌ و آرام و رام راه¬هاي پروردگارت را بپوي؛‌ و چنين است‌ كه از شكمش شهدي به رنگ¬هاي گوناگون بيرون مي¬آيد‌ كه شفايي براي مردم در آن است؛ به راستي كه در اين براي اهل انديشه، نشانه¬اي بر وجود خداست. (نحل 95 )

دانشمندان پي برده¬اند كه زنبور عسل چنان از خاصیّت شفابخشي در گياهان مختلف استفاده مي¬كند و آن¬گاه به صورت عسل درمي¬آورد كه خاصيّت دارويي و شفابخشي آن¬ها محفوظ مي¬ماند. دانشمندان براي عسل، خواص بسيار زيادي گفته¬اند كه هم جنبة¬ درماني دارد و هم پيش¬گيري و نيروبخش. عسل زود جذب خون مي¬شود و به همين جهت نيروبخش است و در خونسازي فوق¬العادّه مؤثّر. عسل از ايجاد عفونت در معده و روده جلوگيري مي¬نمايد. عسل برطرف كنندة يبوست است. عسل براي كساني كه دير به خواب مي¬روند اثر بسيار مطلوبي دارد. عسل براي رفع خستگي و فشردگي عضلات اثر قابل ملاحظه¬اي دارد. عسل اگر به زنان باردار داده شود، شبكة عصبي فرزندانشان قوي خواهد شد. عسل ميزان كلسيم خون را بالا مي¬برد. عسل براي كساني كه دستگاه گوارش ضعيفي دارند نافع است، مخصوصاً براي كساني كه به نفخ شكم مبتلا هستند توصيه مي¬شود. عسل به علّت اين¬كه زود وارد مرحلة سوخت و ساز بدن مي¬شود،‌ مي¬تواند به فوريت انرژي ايجاد كند و ترميم قوا نمايد. عسل در تقويت قلب مؤثّر است. عسل براي درمان بيماري¬هاي ريوي كمك كنندة خوبي است. عسل به خاطر خاصيّت ميكرب¬كشي¬اش براي مبتلايان به اسهال مفيد است. عسل در درمان زخم معده و اثنيٰ¬عشر عامل مؤثّري شمرده شده است. عسل به عنوان داروي معالج رماتيسم، نقصان قوّة نموّ عضلات، و ناراحتي¬هاي عصبي شناخته شده. عسل براي رفع سرفه مؤثّر است و صدا را صاف مي¬كند. خلاصه خواص درماني عسل بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. علاوه براين، از عسل داروهايي براي لطافت پوست و زيبايي صورت، طول عمر، ورم دهان و زبان، ورم چشم، خستگي و ترك خوردگي پوست و مانند آن مي¬سازند. مواد و ويتامين¬هاي موجود در عسل بسيار است، از مواد معدني‌: آهن، فسفر، پتاسيم، يد، منيزيم، سرب، مس، سولفور، نيكل، روي، سديم و غير آن است. از مواد آلي: صمغ، پولن، اسيدلاكتيك، اسيد فورميك، اسيد سيتريك، اسيد تاتاريك و روغن¬هاي معطّر‌ و از ويتامين¬ها ويتامين¬هاي ششگانة: آ، ب، ث، د، كا، ا، مي¬باشد. بعضي نيز قائل به وجود ويتامين پ ب در عسل مي¬باشند. عسل در خدمت درمان، بهداشت و زيبايي انسان¬هاست... عسل هرگز فاسد نمي¬شود، يعني از غذاهايي است كه هميشه تازه است و حتّيٰ ويتامين¬هاي موجودش را هرگز از دست نمي¬دهد. ( تفسير نمونه، ذيل آية 95 نحل)

يكي ديگر از كارهاي مهمّ‌ زنبور عسل‌ تلقيح گل¬هاست تاآن¬جا كه موريس مترلينگ‌ محقّق حشره¬شناس گفته است:‌ «اگر زنبور عسل از بين برود، يك صد هزار نوع از گياهان و گل¬ها و ميوه¬ها از بين خواهد رفت و از كجا كه اصولاً‌ تمدّن ما از بين نرود.»

«امام صادق(ع)‌»‌ به مفضّل ¬فرمود: «زنبور عسل با مهارتي خانه¬هاي شش-گوشه براي خود مي¬سازد كه هيچ مهندسي با اين دقّت نمي¬تواند ساختماني بكند؛ و عسلي تهيّه مي¬كند كه سرآمد شريني¬هاست و از مومش منافع ديگري عايدانسان مي¬شود. كار خود را در منتهاي خوبي و شگفتي انجام مي¬دهد و چيزي كه عمل مي¬آورد، بي¬اندازه لطيف و گران¬بهاست. از همه عجيب¬تر اين است كه موجودي كه اين همه عجايب به وسيلة او انجام مي¬شود،‌ نمي¬تواند حتّيٰ به وجود خود پي ببرد؛ چه رسد به چيزهاي ديگر. پس اين امر دليل واضحي است بر اين¬كه اين صنعت از زنبور عسل نيست؛ بلكه خداوندي كه داناي به همة امور است و همه چيز به فرمان او موجود مي¬شود، اين حيوان را خلق كرده و براي منفعت انسان، به انجام اين امور وادار نموده است.» (بحارالانوار، 3/108)

نظم و حکمت در جانداران.

4 ـ مورچه

مورچه حيوان بسيار پركاري است‌ كه به مجرّد اين¬كه هوا مناسب باشد كه جانش در خطر نيفتد، از لانه بيرون مي¬آيد و مدام براي تهيّة خوراك و روزي در تلاش است.

«موريس مترلينگ» ¬گويد:‌ تنها در مؤسّسة حشره¬شناسي آمريكا در واشنگتن بيست هزار كتاب در بارة مورچه هست؛ ولي اگر انسان در بارة صد نوع مورچه هم تحقيق نمايد، نمي¬تواند به زندگي آن¬ها كاملاً‌ آشنا گردد. (زندگي مورچگان، ص 160 )

«كرسي موريسن»‌ گويد:

برخي مورچگان به سائقة حسّ طبيعي يا از روي فهم و شعور واقعي (هركدام را ميل داشته باشيد تصوّر كنيد) مزارع مخصوصي ترتيب مي¬دهند‌ و قارچ در آن مي¬كارند و به مصرف غذاي خود مي¬رسانند. مورچگان پاره¬اي كرم¬ها و شته¬هاي درخت را به دام آورده و آن¬ها را اهلي مي¬كنند و به جاي گاو ماده و بز از آن¬ها استفاده مي-كنند‌ و از شيرة شيريني كه از آن¬ها مي¬دوشند تغذيه مي¬نمايند. هم-چنين مورچگان افرادي را اسير كرده‌ و به عنوان غلام و خدمتگزار نگاه مي¬دارند. (راز آفرينش انسان، ص 115)

«امام علي(ع)»‌ مي¬فرمايد: «اگر مردم در عظمت قدرت خدا و بزرگي نعمت¬هاي او مي¬انديشيدند. به راه راست برمي¬گشتند‌ و از آتش سوزان مي¬ترسيدند؛ امّا دل¬ها بيمار‌ و چشم¬ها معيوب است. آيا به مخلوقات كوچك خدا نمي¬نگرند كه چگونه آفرينش آن را استحكام بخشيده‌ و تركيب اندام آن را برقرار‌ و گوش و چشم براي آن پديد آورده و استخوان و پوست متناسب خلق كرده؟ به مورچه و كوچكي جثّة‌ آن بنگريد كه چگونه لطافت خلقت او با چشم و انديشة انسان درك نمي¬شود. نگاه كنيد چگونه روي زمين راه مي¬رود و براي به¬دست¬آوردن روزي خود تلاش مي¬كند؟ دانه¬ها را به لانه منتقل مي-سازد و در جايگاه مخصوص نگه مي¬دارد. در فصل گرما براي زمستان تلاش كرده و به هنگام درون رفتن، بيرون آمدن را فراموش نمي¬كند. روزي مورچه تأمين گرديده و غذاهاي مناسب با طبعش آفريده شده است. خداوند منّان از او غفلت نمي¬كند و پروردگار پاداش¬دهنده محرومش نمي¬سازد، گرچه در دل سنگي سخت و صاف يا در ميان صخره¬اي خشك باشد. اگر در مجاري خوراك و قسمت¬هاي بالا و پايين دستگاه گوارش‌ و آن¬چه در درون شكم او از غضروف¬هاي آويخته به دنده تا شكم و آن¬چه در سر اوست از چشم و گوش انديشه نمايي، از آفرينش مورچه دچار شگفتي شده و از وصف او به زحمت خواهي افتاد. ( نهج البلاغه، خطبة 165)

5 ـ موريانه

موريانه حشره¬¬اي است كه بيشتر در آفريقا و استراليا زندگي مي¬كند. اين حشره لانه¬اش را با سيماني كه از لعاب دهنش مي¬تراود مي¬سازد. اين سيمان به قدري محكم است كه فقط با ديناميت مي¬توان آن را منفجر كرد. گفته¬اند: اگر بشر روزي بتواند به چنين سيماني دست يابد، مي-تواند با ديوارهاي چند سانتي¬متري ساختمان¬هاي چند طبقه بسازد. اين لانه¬ها همگي مانند هرم ساخته شده و ارتفاعش به سه يا چهار متر مي¬رسد. فواصل اين لانه¬ها همگي به يك اندازه مي¬باشد‌ و اگر كوچك¬ترين سوراخي در اين لانه پيدا شود، به زودي موريانه را آن را تعمير مي¬كند. بيشتر غذاي موريانه از چوب مي¬باشد. موريانه چوپ را پس از يك رشته اعمال شيميايي به غذايي گوارا تبديل مي¬كند. دشمن موريانه مورچه مي¬باشد كه چون به موريانه برسد، شاخك¬هاي تيز خود را در پيكر گوشت¬آلود موريانه فرو مي¬برد و وي را مي¬كشد. موريانه براي حفظ خود از شرّ مورچه به اعماق زمين پناه مي¬برد و اين استحكامات پولادين را مي¬سازد.

ساختن اين سيمان مستحكم را چه كسي به موريانه آموخته وچه كسي بعضي موادش را در پيكر موريانه تعبيه كرده؟ اين دقايق علمي را مادّه مي¬تواند بفهمد و تعليم كند؟ هرگز. هر انسان عاقلي فوراً اعتراف مي¬كند‌ كه خالق موريانه خداي رحيم وحكيم است.

يک معجزة علمی از امام رضا (ع)

امام رضا(ع) به فتح بن يزيد جرجانی فرمود: اين¬که ¬گوييم: خدا لطيف است، به جهت آفريدن چيز لطيف وداناييش به چيز لطيف است. مگر نمی¬بينی اثر ساخت و هنر او را در گياه لطيف وغيرلطيف و درآفرينش لطيف مثل جاندار کوچک وپشه وکوچک¬تر ازآن که به چشم در نيايد، بلکه به واسطة کوچکی نر و ماده و نوزاد آن تشخيص داده نشود و ما چون کوچکی اين حيوان را با لطافتش ديديم و نيز رهبری شدنش به نزديکی با مادّه و گريز از مرگ و گرد آوردن منافع خويش و جاندارانی که در گرداب¬های دريا و پوست¬های درختان و کويرها و بيابان¬ها و فهمانيدن برخی از آن¬ها از اندکی سخنش را و آن¬چه به بچّه¬های خود می¬فهماند و خوراک برايشان می¬برد و باز موضوع رنگ-آميزی آن¬ها، سرخ با زرد و سفيد با قرمز. و اين¬که از خُردی اندام به چشم ما هويدا نگردند، نه چشمان ما آن را بيند و نه دست¬های ما آن را لمس نمايد، از ملاحظة تمام اينها دانستيم که خالق اين مخلوق لطيف در خلقت آن¬چه نام برديم، لطافت به کار برده، بدون رنج بردن و استعمال ابزار و آلت. و نيز دانستيم که هرکه چيزی سازد، از مادّه¬ای سازد؛ ولی خدای خالق لطيف بزرگوار، خلقت و صنعتش از ماده¬ای نبوده است.» ( اصول كافي، كتاب توحيد، بابي جزء باب اوّل، حديث 1)

6 ـ باکتري¬ها و ميکرب¬ها

جانوران بسيار ريزی به نام باكتري وجود دارند که فقط با ميکرسکب ديده می¬شوند و برای اندازه¬گيری آن¬ها از «ميکرن» كه يك هزارم ميلي¬متر است، استفاده می¬کنند. تنها تعداد کمی از باکتري¬ها که «ميکرب» نام دارند؛ مضرّند؛ ولی اکثر آن¬ها ماية حيات در کرة زمين می¬باشند. باکتري¬ها شب و روز به نحو خستگی ناپذيری فعّاليّت می¬کنند و نتيجة زحمات خود را به موجودات زندة ديگر روی زمين تقديم می-کنند.

البته موجودات ديگر هم اين چنين هستند. چنان¬که زنبورهای عسل با کوشش زياد کندويی با شصت هزار خانه درست می¬کنند و آن¬گاه که آن¬ها را از عسل پرکردند، کندو را براي نسل جديد رها کرده و به طور دسته¬جمعی آن را ترک می¬کنند.

يک درخت در فصل بهار شروع به فعّاليّت نموده، شاخه و برگ و گل می¬دهد و آن¬گاه حاصل کار خود را به صورت ميوه تقديم کرده به خواب زمستانی فرو می¬رود و سال بعد کار خود را از نو شروع می¬کند.

يک انسان هم از يک طرف با کشاورزی و باغبانی و دامداری و مرغداری سبب پرورش انبوهی از موجودات زنده می¬شود و آن¬گاه تا آن¬جا که در توان دارد، برای بزرگ کردن فرزندانش می¬کوشد و به جامعة بشری خدمت می¬کند و خانه و زندگي فراهم می-کند؛ سپس همه را به فرزندانش می¬سپرد و دست خالی از دنيا می¬رود.

باری، در مورد باکتري¬ها وخدمات آن¬ها گوييم: اگر فضولات حيواناتی که می¬ميرند می¬ماند، گند آن¬ها سطح زمين را فرامی¬گرفت. و از طرفی، حيوانات و نباتات با تمام توان مواد حياتی روی زمين را از قبيل ازت، هيدروژن، اکسيژن و... مصرف می¬کنند؛ ازاين¬رو، قاعدتاً در عرض مدّت کوتاهی تمام اين مواد مصرف¬شده و هيچ مادّة غذايی برای موجودات زندة ديگر باقی نماند و زندگی در روی کرة زمين برافتد.

اين¬جاست که نقش اساسی باکتري¬ها در زندگی موجودات زندة کرة زمين از جمله انسان آشکار می¬شود؛ زيرا همين موجودات ريز به نام باکتري¬ها اين دو مشکل را حل می¬کنند. بدين ترتيب، با تجزية مدفوعات و لاشه¬های فاسد حيوانات، آن¬ها را دوباره به صورت مواد حياتی از قبيل ازت، هيدروژن، اکسيژن، کربن و... درمی-آورند.

در شرايط مناسب هر باکتری و هر ميکربي با سرعت سرسام¬آوري رشد مي¬كند. به طوري كه در عرض 24 ساعت تعداد باکتري-های حاصله از يک باکتری به 250 هزار ميليارد می¬رسد؛ در حالی که به همين نحو ادامه يابد، در 48 ساعت حجم اين باکتري¬ها از يک کيلومتر تجاوز می¬کند و تنها دو سه روز بعد تمام کرة زمين را فراخواهد گرفت؛ ولی همواره موانعی پيش می¬آيد که توليد مثل آن¬ها را متوقّف می¬سازد.

ويروس¬ها

«ويروس¬ها» از باکتري¬ها و ميکرب¬ها هم به مراتب ريزترند و با ميکرسکب¬های معمولی هم آن¬ها را نمی¬توان ديد، بلکه به کمک ميکرسکب الکترونيک که قدرت بزرگ کردن آن به مراتب بيشتر از ميکرسکب¬های عادّی است، تحت مطالعه و بررسی قرار می¬گيرند و برای اندازه¬گيری آن¬ها به جای استفاده از ميکرن که يك هزارم ميلي-متر است، از واحدی به نام «مو» که يك دهم ميکرن است، استفاده می¬کنند.

اندازة ويروس¬ها به مقدار 20 تا 100 مو است. يکی از شگفتي¬های تظاهرات حياتی ويروس¬ها تکثير وتوليد مثل آن¬هاست که بيست برابر باکتري¬هاست؛ بدين معنی می¬توان حدس زد که اگر يک باکتری همان¬طوری که حساب کرديم، در عرض دو سه روز می¬توانست تمام روی زمين را فراگيرد، ويروس در چند ساعت می¬تواند روی زمين را فراگيرد؟ ولی ويروس¬ها دشمنی به نام «باکتريوفاژ» دارندکه باعث نابودی آن¬ها می¬شود.

تناسب معكوس در حفظ نسل حيوانات

حيوان هرچه قوي¬تر باشد‌ و بهتر بتواند از نسل خود محافظت كند،‌ كمتر بچّه مي¬آورد. چنان¬كه فيل كه هفتاد سال عمر مي¬كند، در تمام عمر بيش از چهار يا پنج بچّه نمي¬زايد. نهنگ هر دو سال يك بچّه مي-آورد؛‌ ولي موش صحرايي كه دشمنان بسياري چون مار، روباه،‌ شاهين،‌ جغد‌ و راسو دارد، در سال هفده بار مي¬زايد‌ و در هر شكمي چهار بچّه مي¬آورد. ملکة كشور موريانه كه به تنهايي بايد نسل كشور خود را ادامه دهد،‌ روزي 3600 تخم مي¬گذارد و ملكة زنبور عسل روزانه هزار تا دو هزار تخم مي¬گذارد.

7 ـ سلّول

همان¬طوری که يک ساختمان آجری از تعدادی آجر تشکيل يافته، ساختمان بدن تمام موجودات زنده از واحدهای زنده¬ای به اسم سلّول ساخته شده است. تمام بدن بعضي از حيوانات به نام «تک¬ياخته¬ای¬ها» تنها از يک سلّول تشکيل يافته است؛ در حالی که بدن يک انسان معمولی که 65 کيلوگرم وزن دارد، از ده ميليون ميليارد سلّول تشکيل يافته است و اين عددی است که هرگاه بر طبق معمول در هر ثانيه يکی از آن¬ها را بشماريم، برای شمارش آن¬ها بيش از سيصد و هفده ميليون سال بدون وقفه وقت لازم است.

هر سلّول از سه قسمت تشکيل شده: هسته، پوسته و مادّه¬ای شفاف شبيه سفيدة تخم مرغ در وسط آن دو؛ و هر يک از اين سه قسمت هم به نوبة خود از اجزايی تشکيل يافته¬اند. هر سلّول به تنهايی تمام اعمال حياتی هم¬چون تغذيه، نموّ، حرکت و توليد مثل انجام می¬دهد و با سلّول¬هاي ديگر همكاري دارد. وقتی سلّول به اندازة کافی رشد نمود به دو سلّول جداگانه تقسيم می¬شود که هر کدام جداگانه به فعّاليّت می¬پردازند.

نتيجة خداشناسی از مطالعة جانداران

مطالعة شگفت¬انگيز سازمان وجودی هر نوع از جانداران ما را به علم و اراده و قدرت بی¬پايان آفرينندة آن¬ها رهبری می¬کند و هيچ انسان سليمی نمی¬تواند باور کند كه اين نظامات پيچيده و دستگاه¬های دقيقی که برای بقای هر جانداری در وجود او تعبيه شده است، بدون مداخلة صانعی دانا و توانا و به طور تصادف به وجود آمده باشد.

حال بايد انصاف داد که اين همه موجودات ريز و درشت کرة زمين که بسان ذرّه¬ای در فضای بي¬کران است، با اين همه اسرار و پيچيدگي¬ها چه کسی آفريده است؟

چه کسی جانداران را چنان ساخته است که با همکاری و هماهنگی با يکديگر، هم خودشان زنده بمانند و هم موجودات ديگر را و به اصطلاح «چرخة زندگی» را در روی کرة زمين راه اندازند؟ زيرا اگر تنها يکی از اين موجودات نبودند، چرخة زندگی ناقص می¬شد و در نتيجه اصلاً موجودي به وجود نمی¬آمد.

آری، هر انسان عاقلی به آفريدگاری و پروردگاری آن حکيم دانا و توانايی که اين دستگاه عريض و طويل را که عقول در برابر نظم و ترتيب آن حيران مي¬باشند، ايمان و اعتراف می¬نمايد و در مقابل قدرت و عظمت و حکمت او سر تعظيم فرو می¬آورد.

توضيح مشروح در بارة هر يک از اندام¬های نباتات و حيوانات از عهدة اين کتاب بيرون است. هزاران کتاب جانورشناسی و گياه¬شناسی و زيست¬شناسی که در اين مورد نوشته شده است، هر يک در واقع بزرگ¬ترين راهنمای هر انسان عبرت¬بينی بر وجود خدای بزرگ است و هر مطلب تازه و هر قانون جديدی که توسّط علوم کشف می-شود، سبب می¬شود که گامی به سوی شناخت خدا و اثبات هر چه بيشتر وی برداشته شود؛ زيرا اسرار و قوانين هر موجودی ـ اعمّ از نبات و حيوان و جماد و زمينی و آسمانی ـ که کشف می¬شود، هم¬چون سکّه¬ای دو رو دارد: يک طرفش نشانگر نظامات و قوانينی پيچيده در آن¬هاست و طرف ديگرش بزرگ¬ترين گواه و به قول قرآن كريم آيه و نشانه بر وجود آفريدگار دانا و توانای اوست و به قول سعدی:

برگ درختان سبز در نظر هوشيار

هر ورقش دفتری است معرفت کردگار


کتاب برهان نظم

دکتر رحمت الله قاضیان