سایت اصول دین


اديان ايراني


دکتر رحمت الله قاضیان

اديان ايراني.

موقعيّت جغرافيايي ايران

ايران فلاتي است مرتفع كه از شمال به كوه¬هاي قفقاز و درياي خزر و رودهاي سيحون و جيجون، از مشرق به فلات پامير و رود سند، از جنوب به درياي عمّان و خليج فارس و از مغرب به جلگه¬ی¬ بين¬النّهرين و كوه¬هاي آناتولي محدود است. ايران منطقه¬اي است تا حدودي خشك و كم باران كه كويرهاي بزرگي ه¬چون كوير لوت و كوير نمك در آن جاي دارند. ايران از مهدهاي كهن تمدّن بشري است و به خاطر موقعيّت خاصّ جغرافياييش كه بر سر راه تمدّن¬هاي مختلف قرار گرفته،‌ از دير باز داراي اهمّيّت ويژه¬اي بوده است.

آيين مغان يا بوميان ايران

در باره¬ی¬ نژاد بوميان ايران كه از بين رفته¬اند، اطّلاع چنداني نداريم؛ در غرب ايران كاسي¬ها و عيلامي¬ها، در گيلان كادوسيان، در مازندران تپوري¬ها و در سواحل خليج فارس و درياي عمّان حبشي¬ها بوده¬اند؛ ولي محقّقين احتمال مي¬دهند، كه بوميان ايران با «دراويدي»¬ هاي هند كه هنوز انبوهي از آن¬ها در شبه¬جزيره¬ی¬ دكن در جنوب هند وجود دارند و داراي قدّي كوتاه و سياه¬چرده مي¬باشند، از يك نژاد بوده¬اند.

ايرانيان قبل از آمدن آرياييان به اين سرزمين داراي آييني به نام «آيين مغان» بوده¬اند. مغ يا مگوش به معني خادم و چاكر است. از اين¬جا معلوم مي¬شود كه وقتي كه آرياييان به اين سرزمين آمدند،‌ مردم بومي را مسخّر خود كرده و آنها را فرمانبرداران خود كرده بودند.

در قرآن كريم هم به جاي زردشتي مجوس آمده، كه معرّب مگوش است و در زبان فارسي كنوني بدان «مغ» گويند.

حافظ در بيتي لطيف با اشاره به «مغان» گويد:

از آن به دير مغانم عزيز مي¬دارند كه آتشي كه نميرد، هميشه در دل ماست

از آن¬چه كه از منابع زردشتي از جمله اوستا كه مخالف و معاند بوميان و دين آن¬ها بوده و نيز از بعضي كتيبه¬هاي تاريخي كه اخيراً‌ كشف شده، برمي¬آيد كه دين بوميان ايران قبل از آمدن آريايي¬ها به اين سرزمين، همان آييني بوده كه در «وداها» آمده است. يعني آيين بوميان ايران هم پرستش مظاهر برجستة¬ طبيعت بوده كه آنها را «ديو» مي¬گفتند و با كلمه¬ی «دوا» در وداها منطبق است، كه تجسّم نيروهاي طبيعي مانند آفتاب، ماه، ستارگان، خاك،‌ آتش، آب و باد بوده است.

مغان چون چهار عنصر طبيعت (خاك، آب‌، آتش و‌ هوا) را مقدّس مي¬دانستند؛ اجساد مردگان خود را كه نجّس است، نه ¬چون مسلمين و ديگران در خاك دفن مي-كردند و نه چون هندوان مي¬سوزاندند؛ بلكه آن¬ها را بر روي برج¬هايي مي¬گذاشتند، تا خوراك لاش¬خوران گردند؛ و چون آريايي¬ها به ايران آمدند، اين رسم را از آنان آموختند.

حتّي از آن¬جا كه در گات¬ها كه قديم¬ترين قسمت اوستا است، اهريمن رقيب اهورامزدا نيست؛ بلكه همه چيز آفريده¬ی اهورامزدا است و از نظر اسلام هم زردشتي¬ها اهل كتاب¬اند؛ محقّقين احتمال داده¬اند كه ثنويّت يعني عقيده¬ به خداي خير و نور، در برابر خداي شرّ و ظلمت،‌ عقيده¬اي است كه از آيين مغان وارد دين زردشتي شده است.

همين طور بر حسب روايات يوناني، مغان به رستاخيز و حشر و نشر و حساب و كتاب بعد از مرگ عقيده داشته¬اند.

ديگر از چيزهايي كه طبق منابع يوناني در ميان مغان رواج داشته، سحر و جادوگري بوده است كه كاهنان يا مغان در آن مهارت داشته¬اند.

ديو

ديو در زبان¬هاي هند و اروپايي به معني خدا، مقدّس، آسمان و بهشت، و در بين ايرانيان به معني خدا آمده است. ولي از آن¬جا كه وقتي زردشت ظهور كرد، غير از اهورامزدا همه¬ی خدايان ديگر را باطل اعلام كرد و آن¬ها را ديو گفت؛ ديو در بين ايرانيان به معني شيطان، اهريمن، دشمن، ضدّ دين، ضدّ ايران، بيگانه و وحشي تلقّي شد.

چنان¬كه در شاهنامه¬ی¬ فردوسي، سخن از تسلّط تهمورث و ديگر شاهان ايراني بر ديوان به ميان آمده است و رستم با ديو سفيد مي¬جنگد و منظور از ديوها همان مردم بومي ايران بوده¬اند. و نيز در شاهنامه آمده است كه چون تهمورث عدّه¬اي از بوميان را به زنجير بست، به «ديوبند» معروف شد. و از اين¬كه در شاهنامه آمده كه تهمورث در برابر آزادي گروهي از اين ديوها خواندن و نوشتن را از آن¬ها مي¬آموزد؛ معلوم مي-شود كه به قول اين اساطير، بوميان اين سرزمين يعني اين ديوها داراي تمدّن بوده و خواندن و نوشتن مي¬دانسته¬اند.

بسا واژه¬ی ديوان كه تاكنون به معني كتاب و دفتر به كار مي¬رود، منسوب به همان ديوها باشد‌ كه خواندن و نوشتن مي¬دانسته¬اند. هم¬چنين ممكن است كلمه¬ی ديوانه از همين كلمه¬ ديو باشد، چون از نظر آريايي¬ها اين ديوها (بوميان) وحشي بوده¬اند.

آرياييان، نژاد و دين آن ها

نژادشناسان برآنند، كه ايرانيان از نژاد هندواروپايي هستند. اين نژاد را از آن جهت هندواروپايي نامند كه از هند و پاكستان و افغانستان و ايران و آسياي ميانه و قفقاز و تركيه در آسيا گرفته، تا روسيه و يونان و آلمان و فرانسه و اسپانيا و پرتقال، گسترده شده¬اند.

آريايي¬ها يا هندواروپاييان خود به دو گروه شرقي و غربي تقسيم مي¬شوند:‌ گروه آريايي شرقي كه هندوايراني هم ناميده مي¬شود، شامل هندي¬ها، ايراني¬ها، افغان¬ها، مردم آسياي ميانه، قفقازي¬ها و اهالي تركيه مي¬باشند؛ و گروه آريايي¬هاي غربي اكثر ملل اروپايي را تشكيل مي¬دهند؛ چه بعضي از اروپاييان همچون فنلاندي¬ها و مجارها آريايي نيستند.

محقّقين اكثر مردم فعلي ايران و هند را مهاجرين آريايي مي¬دانند كه در شرق درياي خزر مي¬زيستند. از حدود دو هزار تا هزار سال پيش از ميلاد، بر اثر سرد شدن هوا و تراكم جمعيّت و زيادي احشام و كمبود مرتع براي چراي آنها و عوامل ديگر، بعضي از مردم اين منطقه، درصدد برآمدند كه براي زيست بهتر به جنوب كوچ كنند؛ ازاين¬رو، گروه¬هايي از آنان به هند رفتند و گروه¬هايي ديگر از آن¬ها در سرزمين ايران پخش شدند.

بعضي ديگر از محقّقان برآنند كه پارس¬ها و مادها از غرب درياي خزر يعني قفقاز وارد خاك ايران شده¬اند و در ادامه¬ی¬ جبال زاگرس تا جنوبي¬ترين نقطه¬ی¬ ايران يعني فارس پيش رفتند و در اين نواحي جاي گرفتند؛ ولي پارت¬ها از سمت شرق درياي خزر به طرف جنوب يعني خراسان بزرگ كه شامل خراسان فعلي و افغانستان و كشورهاي جنوب آسياي مركزي بوده وارد ايران شده¬اند.

آريايي¬هاي مهاجر در سرزمين ايران، به صورت سه قبيله¬ی بزرگ: مادها، پارس¬ها و پارت¬ها در اين سرزمين پراكنده شدند و به سرعت بر بوميان مردم ايران پيروز شدند. مادها در مغرب و شمال¬غربي ايران مسكن گزيدند، پارس¬ها به جنوب ايران كوچ كردند و پارت¬ها در مشرق ايران توطّن نمودند.

ابتدا مادها در ايران به قدرت رسيدند؛ آن¬گاه پارس¬ها به قدرت رسيدند و كوروش و داريوش از اين قبيله بزرگ¬ترين امپراتوري آن روز را با نام «شاهنشاهي هخامنشي» به وجود آوردند كه از جلگه¬ی¬ سند و پنجاب تا مصرگسترده شده بود.

پس از حمله¬ی اسكندر به ايران و برانداختن دولت هخامنشي، پارت¬ها عليه سلوكيان كه جانشينان اسكندر در ايران بودند، قيام كردند و «دولت اشكاني» را در ايران به وجود آوردند؛ ولي بعد از چند قرن باز پارس¬ها به نام «ساسانيان» در ايران به قدرت رسيدند، و حكومتشان تا زمان اسلام در اين سرزمين ادامه يافت.

دين آريايي¬ها قبل از زردشت

آريايي¬هاي مهاجر يعني آريايي¬هاي ايران و هند، چه زماني كه با هم مي¬زيسته¬اند و چه قرن¬ها بعد از جداشدن از يكديگر، فرهنگ و زبان و دين مشترك داشته¬اند. ليكن بعد از جداشدن، چون تحت تأثير محيط و مردم بومي منطقه¬هاي خود قرار گرفتند، به تدريج اختلاف فرهنگي و زباني و ديني پيدا كردند.

ايرانيان اوّليّه، مثل برادران هندي خود و حتّي تقريباً همة¬ ملل اوّليّه، عوامل خير و مفيد طبيعت چون آفتاب، ماه، ستارگان، آب، خاک، آتش، باران و... مي¬پرستيدند، تا با جلب نظر اين عوامل خير، گنج¬ها و ذخاير طبيعت و ساير خيرات آسمان و زمين به آن¬ها برسانند؛ و از طرفي ديگر، عوامل بد و زيانبار هم¬چون رعد، برق، صاعقه و جانوران موذي را دشمن داشتند. گويي براي خود عوامل طبيعي، روح و شعور و احساسات قائل بوده¬اند و معتقد بودند، عوامل خير وسيله¬ی سعادت انسان¬اند و عوامل شرّ مانع به سعادت رسيدن انسان؛ و نيز آرياييان معتقد بودند كه عوامل خير با عوامل بد همواره در نبرد و ستيزند.

آرياييان براي عوامل خير و زيبايی که می¬پرستيدند، نماز و دعا و نذر و قرباني می¬کردند؛ و برای رهايی از عوامل شر وِردهايی می¬خواندند و کم کم اين اعمال به سحر و جادوگری و طلسم منتهی شد. آرياييان پرستشگاه نداشتند؛‌ ازاين¬رو، مراسم قرباني و نيايش را بر فراز بلندي¬ها به جاي مي¬آوردند.

آريايي¬ها در دوران¬های بعد برای هريک از اين موجودات طبيعی خدا و ربّی قائل شدند و به جاي موجودات طبيعي، خدايان و ارباب انواع مورد پرستش قرار گرفتند. خدای آتش، خدای باد، خدای خورشيد، خدای صاعقه، خدای رعد و غيره. در اين دوره خود خدايان، كه به صورت ارواح و اشباح تصوّر مي¬شده¬اند، به دو دسته تقسيم ¬شدند:‌ خدايان نيك¬خواه و خيررسان و خدايان بدخواه و زيان¬رسان يا ارواح نيك و ارواح پليد؛ و اين خود مي¬رساند كه در اين دوره نيز نوعي ثنويّت بر عقايد آريايي¬ها حكومت مي¬كرده است.

آريايي¬ها همين طور خدايان مختلف را مي¬پرستيدند و آن¬ها را «ديو» مي¬گفتند و نام-هاي خدايانشان هم عبارت بود از: «وارونا» كه برقراركننده ¬ی نظم آسمان و زمين بود، «آگنی» که مظهرآتش بود، «ميترا» كه خداي خورشيد و محبّت و تدبير امور مالي بود، «ايندرا» كه خداي رعد و برق و جنگ بود و «آناهيتا» كه الهه¬ی¬ زمين و حاصل¬خيزي بود.

قبل از زردشت، متولّيان رسمي دين يكي از طبقات اجتماعي آريائي¬ها بود و به صورت موروثي روحانی و كاهن بودند و به جادوگري و سحر وطبابت و ستاره¬شناسي مي¬پرداختند.

سوما يا هوم: سوما يا هوم،‌ هم نام خدايي بوده و هم نام نوعي شراب سُكرآور. ايرانيان باستان همچون هنديان باستان، گياهي به نام «هوم» را گرامي مي¬داشتند‌ و آن را مي¬كوبيدند و از آميختن عصارة¬ آن با شير، شربتي مي¬ساختند و مي¬نوشيدند.

مِهرپرستي (ميترائيسم)

از آن¬جا‌ كه بشر از همان روزهاي استقرارش در زمين، دريافت كه اين خورشيد است¬، كه موجب باروري و گرم شدن زمين و پرورش نباتات مي¬باشد، به ستايش آن پرداخت.

مهر به عنوان ايزد راستي و فيروزي از زمان¬هاي بسيار كهن و قبل از اين¬كه آريايي¬ها از سرزمين اصليشان مهاجرت كنند، مورد احترام و پرستش آنان بوده است. چنان¬كه در پيمان نامه¬اي كه ميان دو قوم آريايي يعني ميتاني و هيتي بسته شده و در كتيبه¬اي كه در نزديكي آنكارا به نام «كاپادوسيه» به دست آمده، نام «ميترا = مهر»‌ ذكر شده است. در «وداها» كتاب مقدّس هندوان نيز «ميترا ـ‌ وارونا» با هم نظم را در جهان برقرار مي¬كنند.

هر چند با ظهور زردشت،‌ ايزدمهر هم جزء ديوان درآمد؛ ولي بعد از زردشت كه به تدريج بسياري از افكار پيشين رواج يافت، خداي مهر يا ميترا هم مورد پرستش قرار گرفت. به طوري كه در اوستا هم، خداي مهر و آناهيتا، از گروه بزرگ¬ترين خدايان است.

نوشته¬اي در زمينه¬ی¬ ميترا به جا نمانده، بلكه آگاهي از اين دين تنها به وسيله¬ی¬ نقاشي¬ها، نقش¬هاي برجسته، تنديس¬ها و نيز افسانه¬هايي است كه از آن به جا مانده است.

افسانه¬ی خداي مهر به عقيده¬ی مهرپرستان چنين است: صخره¬اي در غاري آبستن مي¬شود و ميترا از دل آن صخره به صورت آدمي كه كلاه مهري بر سر و در دستي خنجر و در دست ديگر مشعل دارد، زاده مي¬شود و معجزات بسياري از وي سر مي¬زند؛ ازاين¬رو، شباناني كه در آن ناحيه گوسفند مي¬چرانيدند به او ايمان مي¬آورند.

از جمله¬ی¬ معجزات خداي مهر اين بوده كه به فرمان خورشيد گاو نري را به درون غار مي¬كشد و او را مي¬كشد و خونش را بر زمين مي¬افشاند. از محلّ جاري شدن خون گاو، خوشه¬هاي گندم و درخت انگور و ساير گياهان مي¬رويد. در تمام مهرابه¬ها، نقش كشته شدن گاو به دست مهر وجود داشته است. مهرپرستان نيز هر سال در ماه مهر گاوي را زينت كرده و با تشريفات تمام به ميدان عمومي آورده و در جلو مردم آن را ذبح مي-كردند.

پس از سال¬ها كه ميترا در روي زمين منشأ آثار بزرگ گرديد، به آسمان صعود كرد و در عداد موجودات جاويد در آسمان¬ها قرار گرفت؛ امّا روان وي همواره براي ياري و دستگيري پرستندگان خود در زمين آماده است. چون به عقيده¬ی¬‌ ميتراپرستان ابتداي ظهور ميترا در غاري بوده؛‌ معبدهاي پرستش ميترا را در غارها يا در دل دخمه¬ها برپا مي¬كردند و در آن¬جا به مراسم عبادي ميترا قيام مي¬نمودند.

در عصر هخامنشي ميترا به صورت يكي از ياوران اهورامزدا پرستش مي¬شده؛ ولي به تدريج به صورت خدايي مستقل به نام «مهر» يا «ميترا» يعني الهه¬ی¬ آفتاب درآمد. شاهان هخامنشي از جمله داريوش دوّم و داريوش سوّم در كتيبه¬هاي خود «مهر» را ستوده¬اند.

در زمان ساسانيان هم هر چند دين رسمي دين زردشتي بود؛ ولي خداي مهر هم به عنوان ايزد و فرشته¬اي معتبر مورد تقديس قرار مي¬گرفت.

در اوستاي متأخّر نيز براي مهر هم دعا و يشتي به نام «مهريشت» اختصاص يافت؛ به طوري كه يشت دهم كه طولاني¬ترين و زيباترين سرود نيايشي زردشتي است، در ستايش مهر است و زردشتيان اسم فرزندان خود را «مهرداد» مي¬نهادند. جشن مهرگان نيز يكي از اعياد بزرگ ايرانيان بود.

مهر خدايي بود كه در خورشيد جاي داشت، نه خود خورشيد. «مهر» يا «ميترا» كه نگهبان خستگي¬ناپذير جهان بود و همه جا حاضر، هزار گوش و هزار چشم دارد؛ و ازاين¬رو، همه جا حاضر و ناظر است‌ و چيزي از نظر او پنهان نيست. ميترا نسبت به بدان بسيار بي¬رحم بود و نسبت به نيكان بسيار مهربان؛ به طوري كه ميتراپرستان از نعمت بسيار برخوردار مي¬گردند. مهر بر گردونة زرّين مينوي كه داراي چرخ¬هاي درخشان است وچهار اسب سفيد،‌ چست وچالاك آن را به گِرد گيتي مي¬گردانند، سوار است. درگردونه¬ی او هزار تير زرّين، هزار تبرزين پولادين، هزار تيغ، هزار گرز آهنين و فلاخن موجود است؛ و «بهرام» كه ايزد پيروزي است، «سروش» كه ايزد فرمانبرداري است، «رشن» كه ايزد دادگري است، «ارشتاد» كه ايزد درستي است، «پارند» كه ايزد نيك¬بختي و فراواني است و «اشي» كه ايزد توانگري و ثروت است، از پس و پيش و چپ و راست مهر مي¬تازند.

مهرپرستي بر آن است كه مهر خداي بزرگ است و خدايان ديگر كوچك¬تر از اويند. در مذهب مهرپرستي علاوه بر مهر يعني خورشيد، آتش و قواي طبيعت مثل باد، طوفان، خرّمي بهار، آسمان، كوه، جنگل، پرستيده مي¬شد. سحر و جادو، براي جلب نيروهاي مفيد طبيعت و دور راندن عوامل مضرّ و ارواح خبيث در اين دين، بسيار رايج بوده است. صبحگاهان و هنگام طلوع خورشيد مغان و مهرپرستان به نيايش خورشيد مي¬پرداختند.

مغان يعني روحانيّون آيين مهرپرستي بسيار قدرتمند بودند و عامّة مردم حتّيٰٰٰٰٰ كساني كه پيرو آيين مهرپرستي نبودند، از آن¬ها حساب مي¬بردند. چون آيين مهرپرستي صرفاً در دست مغان بود، به اقتضاي مصالحشان آن را تعبير و تفسير مي¬كردند. مغان درآمدهاي زيادي داشتند كه از جمله¬ی آن¬ها قرباني¬ها بود كه نه تنها به وسيله¬ی آن¬ها انجام مي¬شد، بلكه خود قرباني هم در اختيار آن¬ها قرار مي¬گرفت.

در اوستا، مهر ايزد راستي،‌ دليري، فروغ و روشنايي و عهد و پيمان است. او كه دارنده¬ی¬ دشت¬هاي فراخ و چراگاه¬هاي خرّم است، همواره بيدار و آماده¬ی ياري دادن به راستگويان و جنگ¬جويان و برانداختن و مجازات¬كنندة دروغگويان و پيمان¬شكنان است.

در دوره¬ی¬ ساسانيان نيز «ايزدمهر» ناظر بر پيمان¬ها دانسته شده، نظم و راستي را مي¬پايد و بر ديوان و فريبكاران مي¬تازد و آنان را شكست مي¬دهد و داوري روان¬ها پس از مرگ بر عهدة اوست. به طوري كه در نقش برجسته¬اي كه در «طاق بستان» كرمانشاه كه مراسم تاجگيري اردشير دوّم از دست اهورمزدا را نشان مي¬دهد،‌ مهر نيز ناظر بر اين صحنه است.

در سه بند از متن پهلوي زند «بهمن¬يشت» آمده است كه چون زمان فرمانروايي اهريمن در جهان سرآيد و به فرمان اهورمزد تمهيدات لازم براي رستاخيز فراهم شود، اهريمن فرياد برآورده از مهر دادخواهي مي¬طلبد و مهر به او تذكّر مي¬دهد كه زمانش سرآمده و هزار سال هم بيش از مهلت مقرّر فرمان رانده است و اهريمن با قضاوت مهر عاجز شده و از كار مي¬ايستد.

هرچند مهرپرستي در سراسر ايران رواج داشته، ولي مهرپرستان بيشتر در غرب ايران بودند، به طوري كه لرستان از جملة¬ مراكز مهمّ مهرپرستي بوده و آثار فراواني از اين آيين در آن¬جا وجود دارد؛ و يكي از بزرگ¬ترين معابد اين آيين به نام «معبد آناهيتا»‌ هم¬اكنون در كنگاور از توابع كرمانشاه وجود دارد و جزء‌ آثار باستاني معروف است.

آيين مهرپرستي از ايران به بابل و آسياي صغير و از آن¬جا با سربازان رومي به اروپا راه يافت و به صورت خدايي بزرگ درآمد و در سرتاسر اروپا مورد پرستش قرار گرفت.

گفته¬اند: بسياري از عقايد مهرپرستان در ميان اروپاييان و مسيحيان باقي مانده است.

چنان¬كه مهرپرستان پيشاني شخصي از آن¬ها كه بالغ مي¬شد، يا تازه به دين آن¬ها درمي¬آمد، با رنگ مقدّس رنگ مي¬كردند، آن¬گاه با جامه¬ی همدينان خود نان و آب يا نان و شراب (عشاء ربّاني) مي¬خوراندند و چند قطره عسل روي زبانش مي-چكاندند و قرباني با دعا و ترتيلات مخصوص مي¬گذرانيده، سپس او را با خون گاو غسل تعميد مي¬دادند. و نيز ميتراپرستان معتقد بوده¬اند كه ميترا واسطه¬ی بين خلق و خالق است و ايشان به وسيله¬ی¬ عبادت و قرباني¬ها به او تقرّب حاصل مي¬كنند.

و ما مي¬بينيم كه همه¬ی اين مراسم و اعتقادات در مسيحيّت راه يافته است. حتّيٰ روز بيست و پنجم دسامبر كه بعدها مسيحيان به عنوان روز تولّد حضرت عيسيٰ (ع) قرار دادند، روز تولّد ميترا بوده كه ميتراپرستان جشن مي¬گرفتند. هم¬چنين روز يكشنبه، روز آفتاب و تعطيل مخصوص عبادت مهر بوده است.

افراد پيروان ميترا يكديگر را برادر خطاب مي¬كردند و رسم رهبانيّت و تجرّد هم در ميان جامعة روحانيان مهرپرست وجود داشته است. مراسم عشاء ربّاني و شام مقدّس كه در آن عيسي مسيح (ع) با حوّاريّون نان و شراب مي¬خورد و پس از آن به صليب كشيده مي¬شود، تعطيل روز يك¬شنبه، از مراسم مهرپرستي و ميتراييسم گرفته شده است.

در افسانه¬هاي ميتراييسم هم آمده است كه پس از آن¬كه ميترا گاوي قرباني كرد، آمادة¬‌ معراج و بالارفتن به آسمان مي¬شود؛ امّا پيش از آن¬كه به معراج رود، مجلسي براي شام به شكرانة¬ پيروزي و توديع با پيروانش ترتيب داد كه در واقع شام آخر اوست؛ آن-گاه با گردونة¬ چهار اسبة¬ خود به آسمان صعود نمود.

از نظر ميتراپرستان، ميترا در آسمان هادي ارواح مؤمنان است و بالاخره در رستاخيز نجات¬بخش جهان پيش از اشتعال آن است.

همه¬ی اين اعتقادات در مسيحيّت تحريف شده براي حضرت عيسي (ع) آمده است.


کتاب تاریخ ادیان

دکتر رحمت الله قاضیان