
فصل سوّم.
نظرهاي مختلف در مورد موجوديّت اشيا و ارزش علم
متفکّران و صاحب¬نظران در مورد موجوديّت اشياء و نيز ارزش و اهميّت علم يعني شناخت موجودات توسّط انسان، نظرهاي مختلفي داشته و دارند كه مهم¬ترين آنها چهار نظر است: ايده¬آليسم، سپتي¬سيسم، ماترياليسم و رئاليسم.
1 ـ ايده¬آليسم (پندارگرايي)
ايده¬آليست¬ها انسان، حيوان، نبات، زمين، خورشيد و ستارگان را ¬چون خواب و خيال و ساختة¬ ذهن انسان مي¬دانند و تنها تصوّرات و ايده¬هاي ذهني اينها در ذهن انسان را واقعي مي¬دانند. در يونان باستان «سوفسطاييان» و در قرون جديد عدّه¬اي از فلاسفة¬ اروپا نظير باركلي و شوپنهاور داراي چنين عقيده¬اي بوده¬اند.
از سوفسطاييان معروف «پروتاگوراس» است كه مي¬گفته: «مقياس همه چيز انسان است؛ و هر كس هر چه ادراك كند، چون مطابق آن چيزي است كه فهميده، پس حقّ است.
سوفسطايي ديگر «گورگياس» است كه مي¬گفته: «محال است كه چيزي موجود بشود؛ و اگر هم به فرض چيزي موجود بشود، قابل شناختن نيست.»
سقراط و افلاطون و ارسطو با سوفسطاييان به مبارزه برخاستند و با دلايل محكم مغلطه¬هاي آنان را آشكار ساختند و ثابت نمودند كه اشياء قطع نظر از ادراك انسان وجود دارند و حكمت عبارت است از: «علم به احوال موجودات آن¬چنان¬كه هستند»؛ و ثابت نمودند كه خطا و اشتباه هم به خاطر اين است كه انسان در برخورد با اشياء حواس و عقل و فكر خود را خوب به كار نمي¬اندازد؛ ولي اگر انسان فكر و حواس و عقل خود را به كار اندازد، مي¬تواند حقيقت را بدون خطا و اشتباه دريابد. ارسطو براي همين منظور قواعد منطق را براي درست فكر كردن و درست استدلال نمودن و تميز خطا از صواب وضع نمود.
2 ـ سپتي¬سيسم (شكاكيّت)
بعد از سقراط و افلاطون و ارسطو، عدّه¬اي به نام «سپتي¬سيست» (شكّاك) به رهبري «پيرُن» گفتند: اختلاف در عقايد و آراء بر اثر خطاي حواس و فكر كه سوفسطاييان در مورد عدم واقعيّت ابراز مي¬دارند، درست است؛ راه-هاي منطقي نيز كه ارسطو براي مصون ماندن از خطا ارائه نموده است، براي اين منظور كافي نيست؛ و از طرف ديگر، به قول سقراطيان منكر واقعيّت موجودات هم شدن دور از صواب است؛ ازاين¬رو، ما نمي¬توانيم يقين پيدا كنيم که مدّعاي كدام¬يك از آنها درست است؛ پس بايد نه همچون سقراطيّون بگوييم: اشيا در خارج از ذهن ما وجود دارند و ما هم مي¬توانيم آنها را بشناسيم و نه همچون سوفسطاييان مي¬توانيم بگوييم: اشيا در خارج از ذهن ما وجود ندارند و ما نمي¬توانيم نسبت بدانها علم و شناخت قطعي داشته باشيم؛ بلكه در اين مورد بايد «شكّاك» باشيم، يعني در مورد هيچ چيز رأي جزمي ابراز نداريم.
در قرون جديد بعضي ¬چون كانت هم گفتند: هرچند نمي¬توان منكر واقعيّت¬هاي خارج از ذهن انسان شد؛ ولي ممكن است اشياء به گونة¬ خاصّي باشند و ادراكات ذهني ما آنها را متناسب با شرايط زماني و مكاني خاصّ خود ادراك نمايند. اين دسته كه موجودات خارجي را واقعيّت¬دار مي¬دانند؛ ولي براي اداراكات بشر ارزش نسبي قائل هستند، «نيمه¬ايده¬آليست» نامند.
از آنجا هم كه بعد از رنسانس معلوم شد كه بيشتر معلومات بشر ـ مخصوصاً در مورد فلكيّات و طبيعيّات ـ اشتباه بوده، اين توهّم براي بعضي از دانشمندان غربي پيش آمد كه نكند روزي معلوم شود، اين معلومات فعلي بشر هم درست نبوده¬اند. بدين ترتيب، شکّاکيّت کهن توسّط دانشمندان غربی از نو زنده شد و امروزه عقيدة¬ بسياري از غربي¬هاست.
3 ـ ماترياليسم (مادّيگرايي)
ماترياليست¬ها يا مادّيّون، هر چند به وجود عالم و موجودات آن معتقدند و براي معلومات بشر نيز ارزش قطعي قائل هستند؛ ولي موجودات را منحصر در مادّيّات دانسته و به هيچ موجود غيرمادّی همچون خدا، روح و فرشتگان، باور ندارند.
اشکال نظر ماترياليست¬ها اين است كه هيچ دليلي بر عدم خدا و ساير امور ماوراءالطّبيعه ندارند؛ ولي برعكس، الهيّون ده¬ها برهان محكم براثبات ماوراءالطّبيعه ـ مخصوصاً آفريدگار جهان ـ دارند. به نحوي كه اگر كسي دلايل الهيّون را مطالعه کند و غرضي هم نداشته باشد، به طور قطع و يقين به وجود ماوراءالطّبيعه و مبدأ جهان اعتراف مي¬كند.
4 ـ رئاليسم (واقعگرايي)
رئاليسم كه در اين¬جا به معناي اصالت واقعيّت خارج از ذهن مي¬باشد، در مقابل ايده¬آليسم مي¬باشد كه به معناي اصالت تصوّر است و جهان خارج از ظرف ذهن را منكر است.
در فصل بعد به ردّ نظر و عقايد ايده¬آليست¬ها و شكّاكان پرداخته مي¬شود و اين كتاب هم كلّاً در ردّ نظر و دلايل ماترياليست¬ها و در واقع سفسطه¬ها و مغلطه¬هاي آنان مي¬باشد.
رئاليست¬ها يا واقع¬گرايان معتقدند: اوّلاً، بر خلاف نظر ايده¬آليست¬ها در خارج از ذهن ما موجوداتي هستند. ثانياً، برخلاف نظر شكّاكان معلومات بشر ارزش قطعي دارند؛ يعني اگر ما حواس و عقل خود را خوب به¬كار گيريم، مي¬توانيم به¬ طور مطمئن اشياء را بشناسيم. ثالثاً، برخلاف نظر ماترياليست¬ها، موجودات خارج از ذهن ما، در مادّيّات و محسوسات منحصر نمي¬باشند؛ بلكه هستي دو بخش دارد: طبيعت يا مادّيّات و ماوراءالطّبيعه يا مجرّدات كه شامل موجوداتي چون خدا، روح، فرشتگان و غيره مي¬باشد.
اكثر مردم رئاليست¬اند
نكته¬اي كه بايد در نظر داشت، اين است كه همان طوري كه اكثر مردم سالم هستند و تعداد بيماران جسمي نسبت به سالم¬ها بسيار كمتر است؛ طرفداران ايده¬آليسم و سپتي¬سيسم و ماترياليسم هم كه در واقع در حكم بيماران رواني هستند، خوشبختانه در اقليّت¬اند. يعني نه فقط اكثر فلاسفه و دانشمندان جهان؛ بلكه همة¬ مردم عادّي در همة¬ زمان¬ها و مكان¬ها نيز همواره هم به بخش مادّي هستي معتقد بوده¬اند و هستند و هم به بخش ماوراءالطّبيعه و مجرّد آن، مخصوصاً آفريدگار جهان.
فصل چهارم
ردّ نظر ايده¬آليست¬ها و شكّاكان
ايده¬آليست¬ها و شكّاكان براي اثبات غيرواقعي بودن جهان و معلومات بشر، به خطاي حواس و اختلاف آراء و افكار استدلال كرده¬اند؛ و نيز گفته¬اند: ما هر چه بخواهيم خارج را دريابيم تنها به علم يعني يك رشته افكار ذهني دسترسي پيدا مي¬كنيم نه چيزي خارج از ذهن.
ايده¬آليست¬ها جهان را به خواب وخيال تشبيه كرده¬اند. بدين معني كه گفته¬اند: همچنان كه انسان چيزهايي در خواب مي¬بيند و در مورد واقعي بودنشان ترديد ندارد؛ ولي وقتي كه از خواب بيدار مي¬شود، مي¬فهمد همة¬ آن چيزها خواب بوده¬اند و حقيقتي نداشته¬اند؛ همين طور هر چه هم كه ما در بيداري مي¬بينيم، جز خواب و خيال نيست؛ و به قول شاعر:
كَلَّما في الكَونِ وَهمٌ اَو خِيالٌ اَو عُكوسٌ في المَرايا اَو ظِلالٌ
هر چه در وجود هست، وهم يا خيال است؛ يا عكس¬هايي در آينه¬ها يا سايه¬ها هستند.
نقد:
1 ـ وجود جهان خارج از ذهن امري بديهي است؛ ازاين¬رو، منكر بديهيّات بودن خلاف عقل سليم است؛ و وقتي يك انسان معمولي كه به وجدان خود مراجعه مي¬كند، اين حرف¬هاي ايده¬آليست¬ها را بيشتر شبيه ماليخوليا مي¬بيند، تا مكتب و فلسفه و بحث علمي.
2 ـ به فرض كه ايده¬آليست¬ها نتوانند به حقيقت جهان پي ببرند، در وجود خودشان كه ترديد ندارند؟ بنابراين، همين اعتراف به وجود خودشان كافي است كه از عالم وهم و پندار خارج شده و به وجود حقيقتي در هستي كه خودشان باشد، اعتراف كنند.
3 ـ در عدم و نيستي محض، تمايزي نيست؛ در حالي كه موجودات جهان داراي درجاتي هستند؛ بعضي بزرگ¬ترند، بعضي كوچك¬تر، بعضي سنگين¬ترند، بعضي سبك¬تر و ...؛ و اين اختلاف درجات در بين موجودات هم، دليل قطعي بر واقعيّت داشتن آن¬هاست.
4 ـ خطای در محسوسات، تنها در مورد كيفيّت ماهيّت محسوسات است، نه در اصل وجود آنها. چنان¬كه هر چند ما قطرة¬ باران را به شكل خطّ و گلولة¬ گردان آتشگردان را به شكل دايره و تلؤلؤ آفتاب در بيابان (سراب) را آب مي¬پنداريم؛ ولي در اين¬كه باران و آتشگردان و سراب، واقعيّت¬هايي خارج از ذهن ما هستند، ترديدي نيست.
5 ـ عقايد مردم در تمام موارد متناقض يكديگر نيستند؛ بلكه برعكس، در اكثر موارد همة¬ مردم اتّفاق دارند؛ همچون علم به وجود انسان، حيوان، نبات، زمين، آسمان، ستارگان و...؛ و نيز تابان بودن آفتاب، گرم بودن آتش، آبي بودن رنگ آسمان و....
6 ـ ايده¬آليست¬ها براي بطلان علم كه فرآوردة عقل است به استدلال عقلي مي¬پردازند؛ در صورتي كه اگر استدلال عقلي باطل باشد، در درجة¬ اوّل استدلال خود آنان باطل است.
7 ـ ما براي همة ادراكاتمان واقعيّت خارجي قائل نيستيم؛ بلكه بعضي از آنها همچون غول و شانس را موهوم مي¬دانيم، بعضي ديگر از ادراكاتمان را مانند مالكيّت و رياست اعتباري مي¬دانيم و تنها بعضي از ادراكاتمان، همچون وجود خودمان، زمين، خورشيد، ستارگان، خدا، روح و غيره را حقيقي، يعني داراي مصاديق واقعي خارج ازذهن مي¬دانيم؛ و خـود اين هم دليل بـر اين است كه اموري واقعي در خارج از ذهن ما وجـود دارند كه مـا آنها را از موهومات و اعتباريّات تميز مي¬دهيم.
8 ـ اين¬كه ما بعضي از افكارمان را خطا و غلط مي¬دانيم، خود دليل بر اين است كه ما بعضي از افكارمان را به طور قطع درست مي¬دانيم؛ و ازاين¬رو، آنها را معيار و مقياس قرار داده، و از روي آنها به خطا بودن بعضي ديگر از افكارمان حكم مي¬كنيم؛ چون اگر همة¬ افكار ما خطا بودند، حكم به خطا و اشتباه بودن بعضي از افكارمان معني نداشت.
9 ـ از ايده¬آليست¬ها كه مي¬گويند: «هيچ واقعيّتي نيست» مي¬پرسيم: آيا اين نظر شما واقعيّت دارد يا ندارد؟ اگر بگويند: اين نظر ما واقعيّت دارد، پس به وجود واقعيّتي كه اين نظرشان باشد، اعتراف كرده¬اند؛ و اگر بگويند: اين نظر و عقيدة ما هم واقعيّت ندارد يا معلوم نيست واقعيّت داشته باشد، اعتراف به نادرست بودن عقيده و نظر خود كرده¬اند.
10 ¬ـ هر وقت ايده¬آليست¬ها به وجود چيزي علم پيدا نمايند، اگر به سودشان است، به طرف آن مي¬روند؛ و اگر برايشان خطر دارد، از آن فرار مي¬كنند؛ ولي اگر تصوّر امور خير يا شرّي بكنند، به هيچ¬وجه دست به اقدامي نمي¬زنند. و اين هم خود نشان مي¬دهد كه ميان علم به چيزي و تصوّر چيزي فرق است و آن اين¬كه: علم به چيزي كاشف خارج است؛ و حال آن¬که تصوّر چيزی زاييدة فکر و خيال است و کسی روی آن حساب نمی¬کند.
11 ـ اگر ايده¬آليست¬ها حقيقتاً معتقد به هيچ و پوچ بودن جهان خارج هستند و يا شكّاكان در مورد جهان خارج شك دارند؛ پس چرا هيچ¬گاه ديده نشده است كه در كوچه و خيابان چشم بسته راه بروند يا راه و چاه برايشان مساوي باشد يا از خطرات نگريزند يا وقتي تشنه و گرسنه مي¬شوند، به دنبال آب و غذا نروند؟
12 ـ همين ادّعاي ايده¬آليست¬ها كه مي¬گويند: «ما افكار خودمان را واهي مي¬دانيم.» خود اعتراف آنها به وجود واقعيّاتي چون خودشان و افكار خودشان و ديگران مي¬باشد؛ زيرا به محض اين¬كه انسان سخن بگويد يا فكر كند، از ايده¬آليست بودن خارج شده است.
13 ـ تشبيه هستي به عالم خواب و خيال هم كه از طرف ايده¬آليست¬ها و شكّاكان براي اثبات مدّعايشان به عمل آمده است، درست نيست؛ زيرا مفهوم خواب براي ما در مقابل بيداري است؛ و اين هم كه خواب تنها در مقابل بيداري معني دارد، نشانة¬ اين است كه اشياء در غير خواب واقعي هستند.
از طرفي، فرق ديدن اشياء در خواب و خيال با ديدن اشياء در بيداري اين است كه ما در خواب و خيال اشياء را هر زمان به گونه¬اي مي¬بينيم؛ در حالي كه ما اين آفتاب، ماه، ستارگان، دريا، خانه، مدرسه و دوستان خود را، هر روز تقريباً يك¬گونه مي¬بينيم.
14 ـ صرف¬نظر از بعضي از خواب¬ها كه انعكاس اعمال روزانة¬ ما هستند، ما اموري را در خواب مي¬بينيم و بعداً به همان نحو كه در خواب ديده شده¬اند، رخ مي¬دهند. اين حقيقت را چگونه مي¬شود باطل دانست.
15 ـ و در پاسخ اين¬که ايده¬آليست¬ها گفته¬اند: «ما هر چه بخواهيم خارج را دريابيم، جز به علم نائل نمي¬شويم.» گوييم: حقيقت علم همان خاصّة كشف خارج است، بلكه علم عين كشف از خارج است، يعني ممكن نيست كه علم باشد و صفت كشف نباشد؛ يا علم و كشف باشد، ولي واقع مكشوف نباشد. بنابراين، وقتي كه پذيرفتيم، علم پيدا كرده¬ايم، پذيرفته¬ايم كه خارج بر ما مكشوف شده است و ما هم جز اين ادّعايي نداريم. ما هم در باب علم ادّعا نكرده¬ايم كه با علم، خود خارج را مي¬يابيم و به عين اشياء نائل مي¬شويم؛ بلكه مي¬گوييم: خارج به وسيلة علم بر ما كشف مي¬گردد.