سایت اصول دین


فصل سوّم - علم و دين مكمّل يكديگرند


دکتر رحمت الله قاضیان

فصل سوّم - علم و دين مكمّل يكديگرند.

از جملة¬ شگِردها و ترفندهاي ماترياليست¬ها براي فريفتن جوانان و اشخاص ناوارد اين است كه‌ مي¬گويند: «مادّيگري ثمرة مستقيم و نتیجة لازم و خاصيّت لاينفكّ علوم تجربی مي¬باشد» و می¬گويند: «علم با اعتقاد به دين و خدا سازگار نيست و تنها كسي را مي¬توان عالم و متمدّن ناميد كه‌ منكر خدا و قيامت و ساير امور ماوراءالطّبيعه باشد؛ زيرا اين تنها بعد از رنسانس بود كه‌ چون اشخاص بيشتري منكر خدا و ماوراءالطّبيعه شدند، علم با سرعت بيشتر شروع به پيشرفت كرد. بنابراين، يا بايد قائل به خدا و ماوراءالطّبيعه بود و منكر علل طبيعي و علم و صنعت و تمدّن شد، و يا معتقد به علل طبيعي و علم و صنعت و تمدّن بود و منكر خدا و ماوراءالطّبيعه گشت؛ و چون علم و صنعت و علل طبيعي غير قابل انكارند؛ پس اعتقاد به خدا و ساير علل فوق طبيعي بايد كنار گذاشته شود.»

همين¬طور ماترياليست¬ها هر فلسفة¬ غيرمادّی را پندارگرا و ايده¬آليسم و برخلاف علم و کشفيّات علمی شمرده و تنها فلسفة¬ خود را علمی و مطابق با واقع می¬دانند.

چنان¬که «بخنر» ماترياليست آلمانی در کتاب «مادّه و قوّه» مي¬گويد: «کسانی که قائل به وجود آفريننده¬ای خارج از مادّه و طبيعت¬اند و می-گويند او عالَم را از ذات خود و يا از عدم آفريده، مطلبی برخلاف اصول اساسی علوم طبيعی که بر پاية¬ تجربه است، می¬گويند.»

و «ژرژ پليت¬سر» مي¬گويد: مذهب نيز می¬خواهد دنيا را تشريح کند؛ ولی برای بیانش فقط به قوای ماوراءالطّبيعه متوسّل می¬شود؛ اين تعاليم مخالف علم است.» ( اصول مقدّماتي فلسفه،‌ ص 1 )

و در جای ديگر می¬گويد: اين¬جا ما به آخرين حدّ ايده¬آليسم می¬رسيم؛ اين¬جاست که يا بايد علم را قبول کرد و يا خالق را؟ ايده¬آليسم بدون وجود خالق و خالق بدون وجود ايده¬آليسم محکوم به فنا هستند. (همان، صص 4 و 12 )

ولي بايد دانست كه‌ تمام اصول ماتریالیسم يك نوع تحريفات و استنباطاتي است كه‌ ماتریالیست¬ها به سليقة¬ خودشان براي علمي قلمداد كردن مكتبشان مي¬نمايند.

مهم¬ترين دليل ماترياليست¬ها بر علمي بودن مسلكشان اين است كه: «بعد از رنسانس كه علوم حسّي و تجربي رونق گرفت،‌ مادّيگري هم رونق گرفت»؛ ولي حقيقت اين است كه اين دو هيچ ارتباطي با هم ندارند؛ بلكه‌ چون در رنسانس مسلّمات چندين هزار سالة¬ بشر ـ مخصوصاً در مورد فلكيّات و طبيعيّات ـ باطل گشت، بعضي پنداشتند كه‌ مسائل تعقّلي و نظري و ديني نيز متزلزل شده و آنها هم دستخوش دگرگوني شده¬اند.

و همين امر هم موجب شد كه‌ مكاتب ماترياليستی چندي به ظهور پيوستند و حتّيٰ بازار سوفسطاييگري و ايده¬آليسم و شكّاكيّت بعد از دو هزار سال كه‌ از رونق افتاده بود، دوباره توسّط عدّه¬اي مانند باركلي و شوپنهاور از نو زنده شدند. ازاين¬رو، اگر پيدايش ماترياليسم را ثمرة¬ مستقيم و لاينفكّ علوم جديد بدانيم، بايد سوفيسم و ايده¬آليسم و شكّاكيّت را نيز ثمرة مستقيم و خاصيّت لاينفكّ‌ علوم جديد بدانيم. بنابراین، گوییم:

1 ـ علم کشف قوانين طبيعت و فطرت است و دين هم همان راه طبيعت و فطرت.

چنان¬که قرآن¬كريم فرموده: «اَقِم وَجهَكَ لِلدِينِ حَنيفاً، فِطرَةَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها: رویت را متوجّه اين آيين خالص کن، فطرت خدايی که مردم را برآن سرشته است.» (روم 30 )

ازاين¬رو، نه بشر هرگز از خداپرستی و دين بی¬نياز است و نه دين واقعی با علم مخالفت دارد؛ بلکه هر چه علم پيشرفت کند، ايمان بشر را به دين و خدا بيشتر می¬سازد.

2 ـ اين¬که ماترياليست¬ها می¬گويند: «دين مال عوام النّاس است» ادّعای بی¬دليلی است؛ بلکه با قاطعيّت مي¬گوییم: گذشته از انبيا واوليا که اَعلم علمای بشريّت¬اند و همگی مردم را به دين و خداپرستی دعوت کرده¬اند، قريب به اتّفاق دانشمندان و نوابغ علمی و مکتشفان و مخترعان هم مذهبی بوده¬اند. آيا می¬توان گفت که امثال فارابی، ابن-سينا، خواجه نصيرالدّين، ملّاصدرا، علّامة طباطبايی، انيشتين، ويليام جيمز، الكسيس¬كارل، اديسون و برگسون عوام بوده¬اند و تنها فوئرباخ و مارکس و ساير ملحدين دانشمند بوده¬اند؟

3 ـ پيشرفت علم هيچ ارتباطي با مادّيگري ندارد؛ بلكه‌ از آنجا كه‌ در غرب، كليسا و پدران مسيحي قرن¬ها مانع پيشرفت علم بودند و پيشرفت علوم تجربي هم سبب شد، مسائلي كه‌ چندين هزار سال مورد قبول همة¬ دانشمندان شرق و غرب بود، باطل از آب درآيد؛‌ غربي¬ها پنداشتند كه دين و مسائل ديني هم حقيقتي ندارند.

4 ـ از آنجا كه يك مكتب قوي فلسفي در اروپا نبود كه‌ هم با اكتشافات جديد علمي سازگار باشد و هم به شبهات مادّيّون در مورد دين و خدا پاسخ دهد؛ مردم اروپا نه فقط نسبت به مسيحيّت كه‌ مذهب رسمي آن سامان بود، بدبين شدند؛ بلکه چون آنان مسيحيّت را مظهر اتمّ دين می-دانستند، منكر اصالت هر نوع دين و امر غيرمادّي شدند.

5 ـ برخلاف گفتة¬ ماترياليست¬ها، در گذشته چون بشر جاهل¬تر بود؛ همچون حيوانات بيشتر به خور و خواب مشغول بود و کمتر به مذهب و معنويّت احساس نياز می¬کرد؛ ولی هرچه بشر عالِم¬تر شود و انسانيّتش کامل-تر گردد، از حيوانيّت نيز دورتر می¬شود و بيشتر احساس نياز به مذهب می-کند و بيشتر خداپرست می¬گردد. ازاين¬رو، بايد گفت: در آينده بشر به دين و خداپرستی بيشتر گرايش پيدا می¬کند و مردم ديندارتر می¬گردند.

«قرآن کريم» نيز همين نويد پيروزي دين بر بي¬ديني و فراگير شدن دين بر روي زمين را می¬دهد و می¬فرمايد: «هُوَ الَّذي اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَ دينِ الحَقِّ، لِيُظهِرَهُ عَلَى الدِينِ كُلِّهِ، وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ: خداوند کسی است که رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همة¬ آيين¬ها غالب گرداند؛ هر چند مشرکان کراهت دارند.» (توبه 33 )

و در جای ديگر می¬فرمايد: «وَعَدَ اللهُ الَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِي الاَرضِ: خداوند به کسانی که ايمان دارند و عمل صالح انجام می¬دهند، وعده می¬دهد که آنها را خليفه و فرمانروای زمين می¬کند.» (نور 55)

6 ـ ماترياليست¬ها مي¬پندارند: يا بايد علل طبيعي را بپذيريم يا خدا را؛ زيرا مي¬پندارند كه الهيّون معتقدند خدا‌ مثلاً در آسمان هفتم روي تختي نشسته و بدون هيچ وسيله و هيچ حكمت و تدبيري در ترتيب اين جهان دخالت می¬کند و نظم آن را بر هم مي¬زند.

در حالی که يك فيلسوف الهي جهان را مجموعه¬اي از علل و اسباب حساب شده مي¬داند و به خدا به عنوان مسبّب¬الاسباب، حافظ، مهيمن (نگهدارنده) و قيّوم (برپادارنده¬) همة موجودات جهان اعتقاد دارد؛ و برآن است كه هر آنچه هست، همه مجالي برنامة¬ اويند و به فرمان او انجام وظيفه مي¬كنند. خداوندي كه بدون اسباب هيچ كاري انجام نمي-دهد

چنان¬كه در روايت هم آمده است: «اَبَي اللهُ اَن يَجرِيَ الاُمورَ اِلَّا بِاَسبابِها:‌ خدا إبا دارد از اين¬كه امور را جز به وسيلة¬ اسباب جاري سازد.» ( مجمع البحرين، مادّه سبب 2/79 )

الهيّون با اعتراف به حكومت بدون استثناي اصل علّيت بر همه چيز، همة علّت¬ها و معلول¬ها را وابسته به ذات خداوند مي¬دانند؛ و حتّي برخلاف پندار بعضي، معجزات را هم استثنا در قانون علّت ندانسته،‌ بلكه در مورد آنها معتقد به علل غيرعادّي هستند.

همچنين خدايی که الهيّون قائل¬اند، خالق نظم و نظام عالم نيز هست، به طوري كه‌ يكي از ادلّة¬ بزرگ الهيّون بر وجود خدا، همين نظم و نظام عالم است.

7 ـ اصولاً دين درست و تحريف نشده¬ای هم¬چون اسلام علم را تأييد می¬کند و هزارها آيه و حديث در مدح علم و علما داريم. علم هم در طول تاريخ هر چه پيشرفت کرده، آثار قدرت و حکمت خداوند و نادرست بودن فلسفة¬ ماترياليسم را آشکارتر ساخته است.

آری، با پيشرفت علم و فلسفه و پيدايش استدلال¬های علمی و فلسفی بيشتر بر وجود خالق و جهان آفرينی دانا و توانا، سنگرهای ماترياليسم و الحاد يکی پس از ديگری سقوط خواهد كرد و بر تعداد مؤمنين افزوده خواهد گشت.

چنان¬که در کتاب «عقل و اعتقاد دينی» آمده است:

«تايمز خبر داد که علاقه به پژوهش¬های فلسفی در باب دين احيا شده و اظهار داشت که خدا در حال بازگشتن است.» به تدريج عدّة بيشتری از مردم درمی¬يابند که مباحث پيرامون اعتقاد به خداوند فوق¬العادّه مهمّ¬اند.» (عقل و اعتقاد ديني، ص 11)

و «سوتلانا» يگانه دختر استالين ديکتاتور پرولتاريای ضدّ خدا و مذهب شوروی سابق، ارديبهشت1346 به آمريکا فرار کرد و هنگام ورود به آمريکا گفت:

«من در جست¬وجوی آزادی برآمده¬ام و برای آن¬که بتوانم آنچه در دل دارم بر زبان آورم، به اينجا (آمريکا) پناه آورده¬ام. من در خانواده¬ای چشم به دنيا گشوده¬ام که هرگز نام خدا در آن به ميان نمی¬آمد؛ ولی وقتی که بزرگ شدم، دريافتم که بدون ايمان به خدا زندگی امکان¬پذير نيست؛ و از همان روز که نور ايمان در قلبم درخشيد، کمونيزم برای من مفهوم خود را از دست داد.» ( هدايت الله حكيم الهي، خدا و خلقت، ص 102 )

8 ـ بی¬ترديد اعتقاد به وجود خدا يعنی موجودی حکيم و دانا و توانا در رأس هستی که هم آفرينندة همة¬ موجودات جهان است و هم همه چيز را به حکمت بالغة¬ خود نظم و ترتيب داده و می¬گرداند، به عنوان بالاترين فرآوردة¬ عقل انسانی و فرهنگ و معارف بشری بايد تلقّی گردد؛ و اعتقاد به مبدأ و معاد هم در طول تاريخ بشريّت در اعمال و رفتار و کردار و اخلاق انسان¬ها تأثير مثبت عظيم داشته است.

9 ـ برخلاف ادّعای ماترياليست¬ها، در طول تاريخ بشريّت، هم¬ دانشمندان و فلاسفة معتقد به خدا و ماوراءالطّبيعه، تعدادشان از دانشمندان و فلاسفة مادّی بيشتر است و هم اين دسته از دانشمندان در پيشرفت علم و تمدّن از مادّيون مؤثّرتر بوده¬اند.

چنان¬که «ويل¬دورانت» مورّخ معروف آمريکايی می¬گويد:

«هربرت اسپنسر معتقد است: کاهنان همان¬گونه که نخستين حاميان اديان بوده¬اند، اوّلين دانشمندان نيز به شمار می¬روند، علم را از مشاهدات و رصدهای فلکی آغاز می¬کنند که منظور از آنها تعيين وقت دقيق جشن¬های دينی بوده است. اين¬گونه معلومات و اطّلاعات در معابد حفظ می¬شده و به عنوان ميراث دينی از نسلی به نسل ديگر انتقال می¬يافته است.» (تاريخ تمدّن، 1/121)

و «مهندس بازرگان» که اکثر نوشته¬ها و گفته¬هايش برای نزديک کردن دين و علم می¬باشد، در اين زمينه می¬گويد:

«قبل از اديان توحيدی نه ملّتی وجود داشت نه ملّيّتی. البتّه سلطنت-هايی بود، اقوامی هم بودند که از يک قبيله سرچشمه گرفته در محيط شرک زندگی می¬کردند؛ امّا ملّتی که ملّت تاريخی و کامل باشد و به خودی خود باقی بماند وجود نداشت. با پرستش به طور کلّی و مخصوصاً با خدا پرستی، وحدت هدف مردم را به يک سمت کشاند. رشته¬های محبّت و صفا آنها را به هم پيوند داد. آداب بهداشت افراد را در مقابل افراط¬های شهوانی نگه داشت و اصول تقوا و رعايت حقوق اشخاص، اجتماع آنها را حفظ نمود.... همين¬طور اگر امروز متفکّرين به علم و دانش می¬نازند، تاريخ شهادت می¬دهد که علم از همان عبادتگاه¬ها و کليساها و مدارس دينی طلوع کرده و بر اساس عقايد توحيدی ضدّ خداپرستی بنا نهاده شده است. خواه در يونان که به دست فلاسفة¬ موحّد اصول آن ريخته شد و خواه در کلده و آشور و ايران و مهد اسلام و اسکندريّه و روم به دست کاهنان قديم و روحانيّون يهود و عيسوی. توجّه به علم و دانش جزيی از فرايض و وظائف آداب دين بوده است و نشانة آن تعداد عجيب کتب و کتاب-خانه¬های اسلامی است.» ( اسلام يا كمونيسم، ص 26 )

10 ـ و در پاسخ اين¬كه ماترياليست¬ها مي¬گويند: اگر به عقيدة شما الهيّون: «پيشرفت علم و دانش سبب اعتقاد بيشتر بشر به خدا مي¬شود، پس چرا بعضي از دانشمندان به خدا اعتقاد ندارند؟»‌ گوييم:‌ «علوم دو جنبه دارند: از يك ¬طرف، هر كدام قسمتي از نظام شگفت¬انگيز طبيعت را آشكار مي¬سازند؛ و از سوي ديگر، فكر بلند¬پرواز بشر را به سوي علّت و پديد‌آورندة اصلي اين نظامات سوق مي¬دهند و به بشر درس توحيد مي-آموزند. ولي دانشنمدان مادّي تنها توجّهشان به جنبه¬‌ اوّل بوده؛‌ و از اين-كه اين كشفيّات صرف¬نظر از استفادة مادّي بشر از آنها، از جنبة معنوي هم مي¬توانند ما را به ايمان به خدا و تقويت مباني اخلاقي و روحي كه بسيار باارزش¬تر از جنبة اوّل است برسانند، غافل مانده¬اند.

11 ـ از نظر اسلام، نه تنها هر واقعه و پديده¬ای علّتی دارد و پيدايش باد و باران، شب و روز، چهار فصل، پيشرفت و عقب ماندگی افراد و اجتماعات و...، هر يک معلول علّت خاصّ خود هستند؛ بلکه کلّ جهان بر اساس «اصل علّيّت» که بر سراسر هستی حاکم است، معلول امری لازم و ضروری به نام «خدا» می¬باشد.

چنان¬که قرآن مجید می¬فرمايد: تنها آنچه که دنيا وآخرت انسان را می-سازد سعی و تلاش اوست. «لَيسَ لِلاِنسانِ اِلَّا ماسَعىٰ.» ( نجم 39)

و می¬فرمايد: «اِنَّ فِي خَلقِ السَّماواتِ وَ الاَرضِ وَاختِلافِ اللَّيلِ وَالنَّهارِ لَآياتٍ لِاُولِي الاَلبابِ: در آفرينش آسمان¬ها و زمين و آمد و شد شب و روز نشانه¬هايی برای خردمندان نشانه¬هاست.» (آل عمران 190)

و می¬فرمايد: «وَ مِن آياتِهِ يُرِيكُمُ البَرقَ خَوفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً، فَيُحيِي بِهِ الاَرض بَعدَ مَوتِها؛ اِنَّ في ذالِكَ لآياتٍ لِقَومٍ يَعقِلونَ: از نشانه-های خداوند اين است که به شما برق را نشان می¬دهد که هم ماية ترس است و هم اميد (ترس از صاعقه و اميد نزول باران) و از آسمان آبی فرو می¬فرستد که زمين را بعد از مردن به وسيلة آن آب زنده می¬کند و در اينها نشانه¬هايی است، برای گروهی که عقل خود را به کار می-گيرند.» (روم 24)

و می¬فرمايد: «در آفرينش آسمان¬ها و زمين و آمد و شد شب و روز و کشتی¬هايی که در دريا به سود مردم در حرکت¬اند و آبی که خدا از آسمان نازل کرده و زمين را بدان پس از مردنش زنده كرده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و در جهت دادن و ابر آرام ميان ميان زمين و آسمان براي مردمي كه می¬انديشند،‌ نشانه¬هاست.» (بقره 164)

«دكتر شريعتي» مي¬گويد:

«بعضي هستند، گرچه معلومات بسياري آموخته¬اند؛ ولي به مانند دريايي وسيع¬اند،‌ امّا به اندازة يك بند انگشت عمق دارند. اينان كه‌ ظرفيّتشان به اندازة¬ يك بند انگشت آب است و با يك چكّه¬‌ آب سر مي¬روند، با آدمي كه‌ اقيانوس¬ها در دلش موج مي¬زند و احساس خالي بودن مي-كند،‌ فرق دارد. انيشتين و ماكس پلانك قطر عالم مادّي را اندازه مي-گيرند و از آن طرف هستة¬ دروني اتم را مي¬شكافند و كوانتيوم نور را كشف مي¬كنند و با تواضعي از علم و از عالم حرف مي-زنند، كه‌ براي ما تكان دهنده است. آن انيشتين است كه‌ مي¬گويد: «من در مذهب از دهقانان لانكشاير متعصّب¬ترم» و مي¬گويد: «احساس عرفاني شاه فنر تحقيقات علمي است» و مي¬گويد: «هركه‌ با تأمّل آشنا نباشد و به احساس و حيرت دچار نگردد، روح علمي را فاقد است.» و آن «ماكس پلانك»‌ است كه‌ مي¬گويد:‌ «بر سردر معبد علم نوشته است: هركه‌ به درون گام مي¬نهد، بايد ايمان مذهبي داشته باشد.» ( كوير،‌ ص 129)

اعترافات دانشمندان بر تأييد علم از دين و خدا

همان طور که گفتيم برخلاف ادّعای مادّيّون که می¬گويند: «دين و علم بايکديگر در تضاد هستند»، دين درست و تحرف نشده¬ای چون اسلام با علم يکديگر را تأييد هم می¬کنند.

اينک اعترافات بعضی از دانشمندان بر وجود خدا و تأييد علم از دين و خدا:

1 ـ «انيشتين» دانشمند و رياضی¬دان و فيلسوف معروف جهانی گويد:

«حسّ دينی جهان، قوی¬ترين و شريف¬ترين سرچشمة تحقيقات علمی است. ديانت من عبارت از يک ستايش نارسای ناقابل نسبت به روح فائق لاحدّی است که خود را ظاهر می¬سازد، تا ما بتوانيم با مشاعر ضعيف خود درک کنيم. آن ايمان عميق درونی در وجود يک چنين قدرت شاعر فائق که خود را در جهان غير قابل درک ظاهر کرده، اعتقادات مرا نسبت به «خدا» تشکيل می¬دهد.» (آفريدگار جهان، ص 44 )

2 ـ «پاستور» کاشف ميکرب می¬گويد:

«بين علم و ايمان منافاتی نيست، به هر اندازه علم کسی ترقّی کند، ايمان او به خدا زيادتر می¬شود.» (راه تكامل 4/17 )

3 ـ «پروفسور دکتر ماکس پلانک» استاد فيزيک می¬گويد:

«تفاوت مطلب فقط در اين است که دين خدا را در ابتدای کار قرار می¬دهد و علم در آخرکار متوجّه قوای مافوق طبيعت می¬شود، همان خدای واحد برای دين پايه و برای علم تاج است.» (اثبات وجود خدا،‌ ص 14)

4 ـ «دکترچارلز. ه ـ. تونز» متخصّص در نجوم راديويی و ماهواره¬ها و رئيس دروس تکنولوژی ماساچوستس آمريکا می¬گويد:

«بالأخره علم ودين به هم خواهند رسيد و همين ماية¬ نيرومندی هر دو خواهد شد.» (محلّ تلاقي علم و دين،‌ ص 51)

5 ـ «دکتر وان ديور» رياضی¬دان ممتاز آمريکايی می¬گويد:

«هر کشف علمی ما را به نظمی که خدای تعالی در جهان آورده بيشتر ملهم می¬سازد و ديدگان باطن را روشن¬تر می¬سازد.» (بحث¬هايي در باره خدا،‌ ص 17 )

6 ـ «ادوارد لوترکيل» جانورشناس و حشره¬شناس معروف می¬گويد:

«خدا به نسل کنونی بشر لطف بيشتری کرده و با اکتشافات مهمّی¬که در علوم طبيعی صورت می¬گيرد ما را غرق رحمت خود ساخته، لذا بايد تمامی افراد انسان ـ اعمّ از دانشمند و عامّی ـ به شکرانة اين موهبت بزرگ ايمان خود را راسخ¬تر گردانند.» (ـ آفريدگار جهان، ص 11)

7 ـ «بلز پاسکال» دانشمند معروف فرانسوی می¬گويد:

«هيچ چيز جز عقيدة به خدا، سوز درون و تشنگی روح ما را فرو نمی-نشاند.» (دايرة المعارف وجدي 1/472 )

8 ـ «جان ادلف بوهلر» دکتر در فلسفه و استاد شيمی می¬گويد:

«خدا قوانين طبيعت را وضع می¬کند و بشر فقط اين قوانين را کشف و تفسير می¬نمايد؛ هر قانونی که بشر کشف می¬کند، او را يک قدم به خدا نزديک¬تر می¬سازد و خدا را بهتر به او می¬شناساند. ( اثبات وجود خدا، ص 211 )

9 ـ «ولتر» دانشمند معروف فرانسوی می¬گويد:

«همة¬ موجودات فرياد می¬کنند خدا وجود دارد.» (فلسفه اشلامي و بشري،‌ ص 48 )

10 ـ «دکتر لستر جان زيمرمن» گياه¬شناس و خاک¬شناس و دکترای فلسفه می-گويد:

«هر قدر به مطالعة خود ادامه می¬دهم و در طبيعت خاک و گياه دقّت می¬کنم، ايمانم به خدا افزونی می¬يابد و هر روز بيشتر از روز پيش به حيرت و ستايش در پيشگاه عظمتش زانو می¬زنم و سر تعظيم فرو می-آورم.» (اثبات وجود خدا، ص 256)

11ـ «هرشل» انگليسی دانشمند مشهور هيأت و معروف به کاشف آسمان می¬گويد:

«هرقدر دامنة علم وسيع¬تر می¬گردد، استدلالات دندان¬شکن و قوی-تری برای خداوند ازلی و ابدی به دست می¬آيد. در واقع علمای زمين¬شناسی و رياضی¬دان¬ها و دانشمندان فلکی و طبيعی دست به دست هم داده¬اند، تا کاخ علم يعنی کاخ عظمت خدا را محکم¬تر سازند.» (دايرة‌المعارف فريد وجدي 1/503 )

12 ـ «آلبرت مک کومبز وينچستر» زيست¬شناس و دکتر در فلسفه و استاد زيست¬شناسی دانشگاه بايلورآمريکا می¬گويد:

«علوم بر بصيرت انسان می¬افزايد و شخص خدای خود را بهتر می-شناسد و عظمت و قدرت وضع وی را بيشتر درک می¬کند. هر کشف تازه¬ای در دنيای علم، صدها مرتبه بر استواری ايمان می-افزايد و آثار شرک و وسوسه¬های نهانی را که کم و بيش در معتقدات ما وجود دارد از بين می¬رود و جای آن را به افکار عالی خداشناسی و توحيد می¬بخشد.» (اثبات وجود خدا، ص 224)

13 ـ «فن براون» بزرگ¬ترين دانشمند موشکی آمريکا می¬گويد:

«من با بسياری از دانشمندان جهان آشنا شده¬ام و تعداد زيادی از آنها را می¬شناسم؛ ولی هرگز به دانشمندی برخورد نکرده¬ام که شايستگی عنوان دانشمند داشته باشد و بتواند طبيعت را توجيه و تفسير کند، بی-آن¬که پای خدا را به ميان بکشد و به نحوی از انحاء دخالت خداوند را در جهان آفرينش و در آنچه که دانشمندان با کلمة¬ «طبيعت» از آن نام می¬برند، ناديده انگارد. علم در جست¬وجوی درک «آفريدگار» است و هيچ¬کس نمی¬تواند کاری بکند، جز اين¬که درصدد درک خالق باشد، دانشمندی که تصوّر می¬کند می¬تواند جز اين¬کار بکند، بايد خيلی بی-چاره و درمانده باشد. دانشمندی¬ که فقط با تماس سطحی با مسائل اکتفا می¬کند و به عمق آن نظر نمی¬افکند، آدمی بدبخت و بي-چاره است.» (روزنامه كيهان،‌ شماره 681 )


کتاب کلام جدید

دکتر رحمت الله قاضیان