
ب ـ شيعه.
شيعه در لغت به معني پيرو و طرفدار است. ابتدا اين لفظ كاربرد عامّي داشت و به صورت شيعه¬ی علي، شيعه¬ی¬ عثمان و شيعه¬ی¬ معاويه به كار مي¬ر¬فت؛ ولي به تدريج شيعه به طور مطلق لفظ عامّي شد براي پيروان علي و اهل بيت (ع) .
فرقه¬هاي مختلف شيعه
شيعه خود به فِرَقي چند تقسيم شده¬اند، از جمله: اماميّه، زيديّه و اسماعيليّه.
گروه اصلي و مهمّ شيعه، تنها «اماميّه» يا اثناعشري است، كه معتقدند: پيامبر اسلام (ص) از طرف خدا دوازده جانشين براي خودش تعيين كرده است، تا بعد از او يكي بعد از ديگري امامت و خلافت مسلمين را بر عهده داشته باشند، كه اوّلين آنها امام علي (ع) و آخرين آنها حضرت حجّة بن الحسن (ع) است.
فرقه¬ زيديّه، كه از دوازده امام شيعه تنها به چهار امام اوّل يعني تا امام سجّاد (ع) را امام مي¬دانند، اندكي از عقايد اهل بيت (ع) را گرفتند وبسياري از عقايد واحكام مكتب خلفا؛ ازاين¬رو، اينان نه سنّي¬اند و نه شيعه، بلكه گروه سوّمي از مسلمانان هستند.
و امّا «اسماعيليّه» كه بعد از امام صادق (ع) به امامت اسماعيل قائل شدند، كه در زمان خود امام صادق (ع) وفات يافته بود؛ به سبب قانونگذاري¬هاي فراواني كه در مقابل احكام اسلام نموده¬اند، اصولاً نمي¬توان آنها را از فرقه¬هاي اسلامي به شمار آورد.
«غلّات» هم كه غيرخدا را خدا مي¬دانند، اصلاً از جرگه¬ خداپرستان خارج هستند، تا چه رسد به اين¬كه از مسلمانان باشند.
فرقه¬هايي مانند كيسانيّه و سبائيّه و غرابيّه هم كه در كتاب¬هاي مكتب خلفا به عنوان فرقه¬هايي از شيعه آمده¬¬اند ـ چنان¬كه خواهيم گفت ـ اصلاً وجود خارجي نداشته¬اند، تا بتوان گفت كه شيعه هستند يا سنّي يا چيز ديگر.
و ما در اين كتاب در بارة¬ همة¬ اين فرقه¬ها بحث خواهيم كرد.
1 ـ شيعه اماميّه
مهم¬ترين فرقه شيعه¬ بلکه شيعه¬ اصلی و واقعی همين «شيعه¬ اماميّه» يا «شيعه¬ اثناعشری» است. شيعه در لغت به معنی پيرو است و در اصطلاح به کسانی گفته مي¬شود که:
اوّلاً، به امامت و خلافت بلافصل علی (ع) بعد از پيامبر (ص) و پس از او به خلافت وامامت يازده فرزند معصوم از نسلش با نصب و نصّ صريح آن حضرت معتقدند.
ثانياً، عصمت را از شرايط امامت می¬دانند.
ثالثاً، معتقدند که در هيچ زمانی انسان¬ها بدون حجّت خدا و امام معصوم (ع) نيستند، بلکه همواره مردم دارای امامی زنده ولو غايب می¬باشند که اوّلين امام بعد از پيامبر(ص) علی (ع) است و آن¬گاه فرزندش امام حسن مجتبی (ع) و بعد از او فرزند ديگرش امام حسين (ع) و بعد از امام حسين (ع) نُه نفر از فرزندانش به ترتيب پسر بعد از پدر امام می¬باشند که آخرينشان «حجّة بن الحسن العسکری (ع)» است که هم¬اکنون زنده امّا در غيبت است.
از احاديث شيعه و سنّی برمي¬آيد که پيامبر (ص) بارها از شيعة¬ علی (ع) نام برده است، از جمله «سيوطی» در «تفسير درّمنثور» مهم¬ترين تفسير روايی اهل سنّت ذيل آية هفتم بيّنه: «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ، اُولَئِكَ هُم خَيرُ البَرِيَّةِ: کسانی که ايمان آورده و کارهای شايسته کرده¬اند بهترين آفريدگانند.» سه حديث از پيامبر (ص) نقل ¬کرده که در آنها فرموده: مصداق آية¬ مذکور علی (ع) و شيعة¬ اويند. ضمناً از اين احاديث، معلوم می¬شود که شيعيان علی (ع) در زمان خود پيغمبر (ص) وجود داشته¬اند.
نوبختی در «فِرَق¬الشّيعه» گويد: «شيعه نخستين فرقه¬ اسلامی است؛ آنان پيروان علی (ع) و معتقدان به امامت او بودند، که در زمان پيامبر (ص) و پس از آن وجود داشتند. اوّلين کسانی که در اسلام به اسم شيعه ناميده شدند، مقداد، سلمان فارسی، ابوذر و عمّارياسر بودند.»
اهل سنّت، شيعيان را «رافضی» خواندند و رفض به معنی ترک¬کننده است؛ زيرا حکومت¬های وقت را به عنوان حاكم اسلامي قبول نداشتند وبه رسميّت نمی¬پذيرفتند.
شيعه در ايران
در آغاز همة مذاهب اسلامي چون شيعه، سنّي، معتزلي، خوارج، مرجئه و مذاهب فقهي شيعي، حنفي، شافعي و اهل حديث در ايران وجود داشتند. قرن چهارم و پنجم، دوران رشد شيعه در تمام جهان اسلام و از جمله ايران بود. بعد از اين دوره، بر اثر سقوط فاطميان در مصر و حمدانيان در مغرب و روي كار آمدن چند دولت افراطي سنّي، از قبيل ايّوبيان و سپس مماليك و در نهايت عثماني، تشيّع در كشورهاي عرب با مشكل مواجه شد؛ ولي در اين دوران، در ايران تشيّع به آرامي رشد مي¬كرد؛ تا آن¬كه دو عامل سبب شد كه در ايران به سرعت رشد كند: يكي روي كار آمدن دولت شيعي قراقويونلو كه از اصفهان تا تبريز و بغداد را زير سلطه داشت؛ و ديگر پيدايش نحله¬هاي صوفي ـ سياسي ـ شيعي سربداران، مرعشيان و مشعشيان كه به تدريج زمينه براي برآمدن خانقاه شيخ صفي¬الدّين اردبيلي فراهم آمد و بالاخره در سال 906 ، تشيّع امامي پس از حدود هزار سال سركوب و تقيّه توانست به وسيلة¬ دولت صفويّه متبلور گردد.
كتاب¬هاي احاديث شيعه
در كتاب¬هاي اهل سنّت از جمله ملل و نحل شهرستاني آمده: «اَلحمدللّه در ميان خوارج و روافض و قدريّه و مجسّمه و ساير پيروان گمراهي، نه كتاب و تأليفي در فقه هست و نه در روايت و نه در حديث و نه در لغت و نه در نحو و در نقل مغازي و سير و تواريخ و نه در وعظ و تذكّر و نه در تأويل و تفسير، بلكه ائمّه¬ی¬ اين علوم به طور خاصّ و عامّ همه از اهل سنّت و جماعت هستند.» اين تهمتي بوده، كه اهل سنّت آن زمان¬ها به شيعه مي¬زدند.
شيخ طوسي براي پاسخگويي به اين تهمت، كتاب ارزندة¬ «الفهرست» را نوشت و در آن كتاب¬ها و مؤلّفين شيعه را ياد كرد. از آنجا كه در اين زمان هم بعضي دانسته و نادانسته اين تهمت را مي¬زنند، اخيراً هم جواب اين حرف ناروا توسّط چهار نفر از علماي بزرگ شيعه داده شده است. مرحوم حاج آقا بزرگ تهراني كتاب شريف «اَلذَّريعه اِلي تَصانيفِ الشّيعه» را تأليف و پنجاه هزار كتاب شيعه معرّفي كرد. سيّد محسن جبل آملي كتاب پرارج «اعيان الشّيعه» را تأليف و در آن حدود دوازده هزار عالم شيعي را معرّفي نمود. مرحوم سيّدحسن صدر هم با تأليف كتاب «تأسيس الشّيعه لعلوم الإسلام» ثابت كرد، كه شيعه پايه¬گذار تمام علوم اسلامي است. شيخ محمّدحسن (كاشف الغطا) كتاب «اصل الشّيعه و اصولها» را تأليف و عقايد شيعه كه متين¬ترين عقايد مسلمين است، در آن ياد كرده و در دنيا منتشر نمود.
اينك بيان كتب حديثي كه شيعه بعد از رحلت پيامبر (ص) در اختيار داشته است:
1 ـ جامعه»: علي (ع) كتابي در فقه و مسائل اسلامي به نام «جامعه» به املاي رسول خدا (ص) نگاشته بود كه نزد اهل سنّت معروف بوده. چنان¬كه بخاري در صحيحش در دو باب: «كتابة الحديث» و «اِثم مَن تَبَرَّاَ مِن مَواليد» از آن روايت كرده است.
جامعه هفتاد ذراع طول داشته و تمام احكام درآن بوده است. (كافي 1/441)
2 ـ كتاب صحيفه: امام علي (ع) همچنين كتابي در باب آيات قرآن كريم تأليف فرمود و آن را صحيفه ناميد، كه بخاري و مسلم در صحيحين خود و نيز احمد بن حنبل در مسندش در چند مورد از آن روايت كرده¬اند.
3 ـ مصحف فاطمه (س) : حضرت علي (ع) همچنين كتابي براي همسرش فاطمة¬ زهرا (س) تأليف فرمودند، كه در نزد فرزندانش به مصحف فاطمه (س) شهرت داشته و در بردارنده امثال و حكم و تاريخ و روايات و ديگر بوده كه موجب تسليت فاطمة¬ زهرا (س) در سوگ پيامبر اكرم (ص) مي¬شده است. اين مصحف مشتمل بر احكام و سنن نبوده، بلكه مشتمل بر يك سري معلومات غيبي از حوادث آينده بوده است.
4 ـ «حديث جاثليق رومي»: شيخ طوسي در الفهرست مي¬گويد: پس از رحلت پيامبر (ص) پادشاه روم، فردي به نام «جاثليق» نزد خليفه¬ وقت فرستاد، تا جواب برخي سؤالات خود را بيابد؛ چون خليفه از پاسخ ناتوان شد، سلمان فارسي به سوي علي (ع) شتافت و عرض كرد: يا علي، امّت محمّد را درياب. امام به مسجد رفت و سؤالات جاثليق را پاسخ داد و سلمان واقعه را به نام «حديث جاثليق رومي» تأليف كرد.
5 ـ «وصاياي پيامبر (ص)»: ابوذر كتابي به عنوان «وصاياي پيامبر (ص)» نگاشته است كه علّامة¬ مجلسي آن را شرح و تفسير كرده و «عين¬الحيات» ناميده است.
6 ـ «كتاب ابورافع» ابورافع غلام آزادشده¬ پيامبر (ص) و صحابي خاصّ و خزانه¬دار اميرالمؤمنين (ع) كتابي در زمينة¬ پاره¬اي از آداب و احكام همچون وضو و نماز و برخي از امور قضايي تأليف كرده و بيشتر احاديث آن را از علي (ع) نقل كرده است.
7 ـ «رويدادهاي پس از پيامبر (ص): بنا به نقل شيخ طوسي در الفهرست، ابوذر غفاري كتابي شامل خطبه¬اي از پيامبر (ص) تأليف نموده، كه در آن رويدادهاي پس از فوت پيامبر اکرم (ص) را شرح داده است.
8 ـ كتاب سليم بن قيس: سليم بن قيس كتاب مهمّي در احاديث به همين نام دارد كه اخيراً بارها به چاپ رسيده است.
9 ـ نهج البلاغه: سيّد رضي از خطبه¬ها و نامه¬ها و حكمت¬هايي كه از علي (ع) در كتب مختلف نقل شده بود، گلچيني به نام «نهج البلاغه» تأليف كرد، كه به قول ابن ابي الحديد معتزلي از كلام خالق فروتر و از كلام بشري فراتر است.
10 ـ غررالحكم: محدّث ارموي نيز حدود يازده هزار از كلمات قصار امام علي (ع) را به عنوان «غررالحكم» جمع آوري كرده، كه با شرح به چاپ رسيده است.
11 ـ صحيفة¬ سجّاديّه: كتاب بسيار پرارج ديگر شيعه «صحيفه¬ سجّاديّه» است، كه توسّط «امام سجّاد (ع)» نگاشته شده و به «زبور آل محمّد» معروف است.
12 ـ اصول أربعمأه: از اوائل قرن دوّم كه تا حدودي براي ائمّة معصومين (ع) آزادي بوده است، حدود چهار هزار نفر از محضر امام باقر و امام صادق (ع) كسب فيض كرده¬اند.
در زمان ائمّة¬ معصومين (ع) كتاب¬هاي فقهي عبارت بودند از يك سري رواياتي كه در هر يك از احكام اسلامي چون وضو، نماز، روزه، حجّ، زكات، ازدواج، طلاق، ارث، خريد و فروش و غيره جمع¬آوري شده بود. و اين احاديث از يك طرف توسّط ائمّه¬ی¬ بعدي تكامل و وسعت يافتند؛ و از طرف ديگر در دوران ائمّه¬ی¬ بعدي (ع) دسته¬بندي شدند. از ميان اصحاب ائمّه¬ی¬ معصومين شيعه (ع) بعضي موّفق شدند، چهار صد اصل از فرمايشات آنها را در اصول و فروع دين تأليف كنند، كه بعدها به نام «اصول أربعمأه» معروف شدند و مرجع اصلي محدّثان شيعه در ارائة درس¬ها يا فتاواي ديني گشتند.
كتب اربعه يا جوامع شيعه: از آنجا كه بعد از غيبت، كتاب¬هاي جامعي در احاديث وجود نداشت؛ و از طرف ديگر، احتمال جعل و تحريف و تناقض و تضاد در احاديث زياد بود، با ظهور محدّثان بزرگي چون كليني، شيخ صدوق و شيخ طوسي بعد از غيبت امام عصر (عج) ، احاديث و مطالب «اصول اربعمأه» و ساير احاديث در چهار مجموعه جمع آوری شد، كه آن¬ها را «كتب اربعه» مي¬نامند. با نوشتن كتب اربعه نقص¬هاي مذكور برطرف شد؛ به طوري كه پس از پيدايش كتب اربعه، اين كتاب¬ها مدار تحقيق و پژوهش قرار گرفتند و تا دوران متأخّر مرجعيّت خود را حفظ كرده¬اند. كتب اربعه عبارتند از:
1ـ كافي، تأليف محمّد بن يعقوب كليني، اهل كلين ورامين و متوفّاي 328 در بغداد كه شامل اصول، فروع و روضه است و در آن اصول عقايد¬، فروع و اخلاقيّات آمده و روي هم 16199 حديث دارد و مهم¬ترين كتاب حديث شيعه است.
2 ـ من لايحضره الفقيه، تأليف محمّد بن علي بابويه قمي معروف به شيخ صدوق متوفّاي 381 در ري كه شامل 5920 حديث است.
3 ـ تهذيب الاحكام، تأليف شيخ¬الطّائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسي متوفّاي 460 در بغداد كه شامل 13590 حديث است.
4 ـ استبصار، تأليف شيخ طوسي مذكور كه داراي 5511 حديث است.
اين چهار كتاب كه به نام «كتب اربعه» معروف¬اند، معتبرترين كتب حديث شيعه مي¬باشند كه چون مؤلّفين آنها هر سه «محمّد» نام داشته¬اند و كنيه-ی هر سه¬ هم ابوجعفر است؛ ازاين¬رو، به «محمّدين ثلاثة¬ متقدّم» معروف¬اند.
پس از اين چهار كتاب، سه جامع حديثي ديگر در شيعه از ساير كتب معروف-ترند:
1 ـ بحارالانوار، تأليف علّامه محمّدباقر مجلسي، كه از چهارصد كتاب جمع-آوري شده و در 110 جلد به چاپ رسيده است. بحارالانوار بزرگ¬ترين گنجينه¬ی حديثي شيعه و سنّي است؛ و در عين حال اختصاص به حديث ندارد، بلكه مجموعه¬اي قرآني، حديثي، تفسيري، تاريخي، كلامي و . . . است.
2 ـ وسايل¬الشّيعه، محمّد بن الحسن الشّامي معروف به شيخ حرّ عاملي متوفّاي 1104 كتاب «وسايل¬الشّيعه» را با جمع¬آوري روايات فقهي كتب اربعه و اضافه كردن بعضي روايات متروك از حدود 70 كتاب فراهم ساخت. اين كتاب دائرة-المعارف عظيمي از روايات فقهي است، كه از زمان تأليف بيش از هر كتاب حديث ديگر مورد استفادة فقها بوده است.
3 ـ وافي، تأليف حكيم، عارف و محدّث مشهور محمّد بن¬المرتضيٰ معروف به ملّامحسن فيض كاشاني متوفّاي 1191 است. اين كتاب جامع كتب اربعه با حذف مكرّرات است.
نويسندگان اين سه كتاب كه آنها نيز مانند پيشينيان خود «محمّد» نام دارند، به «محمّدين ثلاثه¬ متأخّر» معروف¬اند، كه از اين شش نفر به استثناي شيخ حرّ عاملي كه اهل جبل عامل است، بقيّه همه ايراني هستند.
4 ـ مستدرك¬الوسايل الشّيعه. ميرزا حسين نوري احاديثي را كه در وسايل¬الشّيعه نبود جمع¬آوري كرد و مستدرك¬الوسايل ناميد.
5 «عوالم» تأليف عبدالله بن نورالله بحريني.
6 ـ «جامع الاحكام» تأليف سيّد عبدالله شبّر.
7 ـ از آنجا كه در زمان امام باقرو امام صادق (ع) كه بني¬امّيّه و بني¬عبّاس بر سر حكومت در زد و خورد بودند؛ ازاين¬رو، از اوائل قرن دوّم تا حدودي براي شيعه آزادي بوده است، تا آن دو امام همام با ارائة¬ احاديث نبوي و انديشه¬ها و افكار ملهم گرفته از قرآن كريم و گفتار پيامبر اسلام (ص) اسلام راستين را به مردم عرضه كنند، حدود چهار هزار نفر از محضر امام باقرو امام صادق (ع) كسب فيض مي-كرده¬اند. شيخ طوسي در كتاب رجال 468 نفر را به عنوان اصحاب امام باقر (ع) و 3232 نفر را به عنوان اصحاب امام صادق (ع) نام مي¬برد.
از ميان اصحاب صادقين (ع) بعضي برجسته¬تر بوده¬اند، از جمله: زرارة بن اعين، محمّد بن مسلم، ابوبصير اسدي، ابوبصير مرادي، زيد بن معاويه، عبدالله بن مسكان، ابان بن تغلب، هشام بن سالم و محمّد بن نعمان معروف به مؤمن طاق. اين اشخاص توانستند معارف عظيمي از فقه و حديث و تفسير را با شيوه¬اي دقيق به طبقات بعد از خود منتقل سازند.
از احاديث كتب اربعه تنها حدود دو هزار حديث از امام هفتم تا امام يازدهم (ع) نقل شده كه بيشتر آنها هم از امام هفتم وامام هشتم اند؛ در حالي¬كه احاديث صادقين (ع) در كتب اربعه از ده هزار تجاوز مي¬كند؛ و اين بدان خاطر است كه بعد از صادقين (ع) خلفاي جور بني¬عبّاس، بر جوامع اسلامي تسلّط همه جانبه يافته بودند؛ و هر چه هم به زمان امام عصر(عج) نزديك¬تر مي¬شد، ائمّه¬ی¬ شيعه (ع) تحت مراقبت و فشار بيشتري قرار مي¬گرفتند؛ به طوري كه در زمان امام دهم (ع) و يازدهم (ع) ارتباط شيعيان با آن دو بزرگوار محدود به ارسال مكاتبات و تماس با وكلايي بود، كه اين دو امام به شيعيان خود معرّفي كرده بودند.
اصول پنجگانه¬ی¬ دين در مكتب اماميّه
علماي شيعه از قديم¬الايّام پنج اصل را به عنوان اصول پنجگانه¬¬ تشيّع معرّفي كرده-اند: توحيد، عدل، نبوّت، امامت و معاد. اصل توحيد و اصل نبوّت و اصل معاد سه اصلي هستند، كه از نظر اسلام لازم است هر فرد به آنها ايمان داشته باشد. اصل عدل معرّف مكتب شيعه و معتزله است؛ و اصل امامت از نظر شيعه داراي هر دو جنبه است، يعني هم داخل در حوزه ايمانيّات است و هم مشخّص مكتب تشيّع است.
اجتهاد در شيعه
از آنجا كه اهل سنّت همچون شيعه به امامان معصومي دسترسي نداشتند كه از آنها مسائل شرعي خود را بپرسند، براي دستيابي به حوادث واقعه زودتر از شيعه نياز به اجتهاد پيدا كردند؛ به طوري كه در اواخر قرن دوّم هجري برخي از علماي آنها شروع به تصنيف كتاب¬هايي در اين زمينه كردند؛ ولي چون شيعيان براي پاسخ حوادث واقعه به ائمّة¬ معصومين (ع) دسترسي داشتند، در اوائل قرن چهارم يعني اواخر غيبت صغرا در صدد اجتهاد برآمدند و عالماني چون «ابومحمّدحسن بن علي» معروف به ابن عقيل، ابومنصور صرّام نيشابوري به اجتهاد و نگارش كتاب-هايي در اين زمينه همّت گماشتند و كتاب¬هايي در اصول فقه همچون: «المستمسك بحبل آل¬الرّسول»، «بيان¬الدّين في الاصول و ابطال القياس» تدوين نمودند. ابن¬جنيد اسكافي كتاب «تهذيب¬الشّريعه في احكام¬الشّريعه» را نوشت، و آن¬گاه آن را به نام «المختصرالاحمدي للفقه المحمّدي» مختصر نمود. سيّد مرتضيٰ، شيخ مفيد، شيخ طوسي، ابي¬الفلّاح، ابي¬المكارم، ابن ادريس، محقّق طوسي، علّامه¬ حلّي، شهيد اوّل و شهيد ثاني هر يك در زمينة¬ اجتهاد كتاب نوشته¬اند. علم اصول و ابحاث اجتهادي، اساس و پايه¬هاي علم فقه است؛ چنان¬كه در تعريف «فقه» گفته¬اند: فقه عبارت است از علم به احكام شرعي فرعي از راه ادلّه و منابع تفصيلي آن.
پيدايش اخباريگري در عالم تشيّع
در آغاز قرن يازدهم هجري يعني مقارن همان ايّامي كه در غرب انديشه حسّگرايي و تجربه توسّط امثال بيكن مطرح شده بود، نظر اهل حديث و اشاعره از اهل سنّت متأسّفانه در عالم تشيّع هم راه يافت و شيوه¬اي به نام اخباريگري در صحنة فقه شيعه آشكار شد و به سرعت رشد كرد. مؤسّس اين مكتب ملّا محمّدامين استرآبادي است، كه شخصاً مرد باهوشي بوده و به زودي اتباع زيادي از علماء شيعه پيدا كرد. وي كتابي به نام «فوائدالمدنيّه» دارد كه در آن با شدّت هرچه تمام¬تر عليه مجتهدين قيام كرد، حجّيّت عقل را منكر ¬گشت و مدّعي شد كه عقل تنها در اموري كه مبدأ حسّي دارند، يا همچون رياضيّات قريب به محسوسات¬اند حجّت است.
فلسفه¬ حسّي و اخباريگري به يك نتيجه مي¬رسند و آن بي¬اعتبار شناختن احكام و دريافت¬هاي عقلي غيرمستند به حسّ مي¬باشد؛ ولي فرقشان اين است كه فلسفة¬ حسّي اروپا حامل پيام بي¬اعتباري احكام عقل مبني بر وجود مبدأ و معاد است، ولي اخباري¬ها داوري عقل را در شرع و وحي و كلام معصوم محكوم و بي¬اعتبار مي-داند.
اخباريّون مي¬پنداشتند كه اجتهاد سبب مي¬شود احكام عقل جاي احكام شرع را بگيرند؛ در حالي كه اجتهاد عبارت است از بازگردانيدن فروع تازه به اصول پايه. ازطرف ديگر، در زمان خود ائمّة¬ معصومين (ع) اشخاصي از طرف خود آنها مأمور نگارش كتاب¬هايي در زمينة مباحث اصول شده¬اند؛ از جمله هشام بن¬حكم از اصحاب امام صادق (ع) جزوه¬اي در زمينه¬ مباحث الفاظ تدوين كرد. يونس بن عبدالرّحمان موسيٰ آل يقطين از اصحاب امام رضا (ع) كتابي در مورد «تعادل و ترجيح در مسائل» تأليف نمود؛ فضل بن نيشابوري از اصحاب امام هادي (ع) رساله¬اي در باب «اجتماع امر و نهي» تدوين نمود؛ ابوسهل اسماعيل نوبختي از اصحاب امام حسن عسكري (ع) رساله¬اي در رابطه با «عامّ و خاصّ» تدوين نمود؛ و حسن بن موسيٰ نوبختي پيرامون «حجّيّت خبر واحد» جزوه¬اي فراهم ساخته است.
اخباريّون اوّلاً، منكر حجّيّت عقل بودند. ثانياً، منكر حجّيّت قرآن شدند، به بهانه اين¬كه فهم آن مخصوص اهل بيت (ع) است و وظيفه¬ی¬ ما رجوع به احاديث اهل بيت (ع) است. ثالثاً، منكر حجّيّت اجماع شدند، به بهانه¬ی¬ اين¬كه بدعت اهل سنّت است. ازاين¬رو، از ادلّه¬ی اربعه: (كتاب، سنّت، اجماع و عقل) تنها سنّت را حجّت دانستند. اخباريّون همين¬طور مدّعي شدند كه همه¬ی¬ اخباري كه در كتب اربعه¬ شيعه يعني كافي، تهذيب، استبصار و من لايحضره الفقيه آمده، صحيح است. و طبعاً چنان معتقد به تعبّد از روايات بودند كه اجتهاد و تقليد را هم روا نمي¬دانستند و مي¬گفتند: تقليد از غيرمعصوم حرام است؛ بلكه هر كس براي به دست آوردن هر حكم ديني بايد به متن رواياتي مراجعه كند، كه از ائمّه¬ی¬ معصومين (ع) در آن باره هست.
طرز تفكّرات اخباريّون: در حديث داريم فرق بين مؤمن و مشرك در تحت¬الحنك داشتن زير گردن است، اين حديث در شرايط خاصّي صادر شده؛ ولي اخباريّين مي¬گويند: تحت¬الحنك داشتن حتّيٰ در غير نماز واجب است. و چون امام صادق (ع) بر كفن فرزندش اسماعيل نوشت: «اِسماعيل شَهِدَ اَن لااِلـهَ اِلّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ». اخباريّون گويند: بر كفن هر ميّتي بايد دقيقاً لفظ اسماعيل نوشته شود.
استرآبادي با نوشتن «فوائد المدنيّه» حركتي عليه اجتهاد آغاز كرد؛ ولي از آنجا كه پايه¬هاي عقلي و استدلالي در مذهب تشيّع قوي بود، به زودي اشخاصي مانند «آقا وحيد بهبهاني» و آن¬گاه شاگردانش چون «آشيخ مرتضيٰ انصاري» با دلايل قاطع نظر آنان را ابطال و نظريّه¬ اجتهاد رابه اثبات رساندند و به دنبالش اخباريّون تقريباً منقرض شدند.
آري، عمل به روايتي كه از معصوم (ع) صادر شده لازم است؛ ولي هيچ كس نمي¬تواند ادّعا كند، كه همه¬ی¬ احاديث از معصوم صادر شده¬اند. تعبّد و تسليم به هر گونه حديثي، تسليم قول معصوم نيست، بلكه تسليم به جهالت است و كار مجتهد اين است كه روايات صحيح را از غيرصحيح باز شناسد، بدين معني كه همه¬ی احاديث و آيات مربوط به مسئله¬اي را در كنار هم نهد و آن رواياتي را كه با قرآن و احاديث مسلّم سازگاري ندارند، كنار گذارد.
بعضي از اخباريّون در عين اخباريگري و تبعيّت از شيوه¬ی¬ استرآبادي، داراي اعتدال و ميانه¬روي بوده¬اند، از جمله: شيخ يوسف بحراني (متوفّاي 1098) صاحب كتاب «الحدائق النّاظره»، سيّد نعمت الله جزايري شوشتري (1050 ـ 1112) نويسنده ¬ «انوار نعمانيّه»، فيض كاشاني (1007 ـ 1091) صاحب كتاب «وافي»، ملّا محمّد طاهر قمي (م 1098) صاحب كتاب «تحفة الاخبار» در ردّ صوفيّه، ملّا خليل قزويني (م 1098)، شيخ محمّد حرّ عاملي (1023 ـ 1104) صاحب كتاب «وسائل الشّيعه».
با رونق يافتن روش اصولي و اجتهادي استاد كلّ وحيد بهبهاني و فعّاليّت¬هاي شاگردانش مسلك اخباريگري در موضع ضعف و سستي قرار گرفت. محمّد اخباري نيشابوري در زمان فتحعلي¬شاه توانست مقرّب او شود و به تبليغات اخباريگري بپردازد، ولي كاري از پيش نبرد. پس از محمّد اخباري «شيخ احمد احسايي» كه او به جاي ترويج اخباريگري، مسلك نويني به نام «شيخيّه» به وجود آورد و سر و صداي آن، روش اخباريگري را تحت¬الشّعاع قرار داد و تعداد كمي كه از اخباريّون باقي مانده بودند، با شيخيّه امتزاج يافتند.