سایت اصول دین


بهائيّت


دکتر رحمت الله قاضیان

بهائيّت.

فرقة بهائيّه منشعب از بابيّه است. بنيانگذار بهائيّت «ميرزاحسينعلی نوری» معروف به «بهاء¬الله» است و اين مسلک نام خود را از همين لقب گرفته است. پدر ميرزا حسينعلی از منشيان عهد محمّدشاه قاجار و مورد توجّه قائم مقام فراهانی بود. ميرزا حسينعلی در سال 1233 شمسی در تهران متولّد شد و آموزش¬های ابتدايی را زير نظر پدر و ساير مربيّانش گذراند؛ و چون سيّد علی¬محمّد ادّعای بابيّت نمود، وی جزء نخستين گروندگان وی و از فعّال¬ترين مروّجان باب به ويژه در نور و مازندران بود که در اين ميان برادر كوچكترش «ميرزا يحييٰ» معروف به «صبح ازل» نيز بر اثر تبليغ وی به مرام بابيّه درآمد.

از آنجا که وقتی سيّد علی¬محمّد در زندان بود، ميرزا يحيي فعّاليّت¬های پيروانش را برای وی گزارش می¬داد، علی¬محمّد هم وصيّت نامه¬ای برای يحيي فرستاد و او را جانشين خود اعلام کرد؛ ولی چون يحييٰ در آن موقع بيش از نوزده سال نداشت، ميرزا حسينعلی زمام کارها را به دست گرفت.

ميرزا حسينعلی به دستور اميرکبير به کربلا تبعيد شد؛ ولی پس از قتل اميرکبير و صدارت يافتن ميرزا آقاخان نوری که همشهری ميرزا حسينعلی بود، به دعوت و توصية وی به تهران برگشت. در اين موقع که دستگيری و اعدام بابي¬ها به دستور ناصرالدّين شاه پيش آمد، ميرزا حسينعلی هم دستگير شد، ولی وی فرار کرد و به سفارت روسيه پناهنده شد و سفير روس هم از وی حمايت کرد؛ و بعد از چندی با توافق دولت ايران و سفارت روس، وی به بغداد انتقال يافت و ميرزا يحيي هم قبلاً خود را به بغداد رسانده بود.

در بغداد کنسول انگلستان و فرانسه حمايت دولت¬هايشان را از حسينعلي اعلام داشتند؛ ازاين¬رو، روز به روز بر تعداد بابيان افزوده شد. و چون سيّد علی¬محمّد باب به ظهور فرد ديگری بعد از دو هزار سال به نام «مَن يَظهَرُهُ الله» بشارت داده بود، سران زيادی از بابيّه بدون اهميّت دادن به تاريخ دو هزار سال، خود را «مَن يَظهَرُهُ الله» يا «موعود بيان» خواندند، که اکثر آنها با طرّاحی حسينعلی و يحيي کشته شدند و يا از ادّعای خود دست برداشتند.

چون شکايت¬های زيادی از طرف زائران ايرانی مبنی بر قتل و غارت بابيان از نفوس و اموال آنان به دربار ايران رسيد، دربار ايران از دولت عثمانی خواست، تا بابيان را از بغداد وعراق اخراج نمايد و او هم حسينعلی ويحيي را به استانبول و از آنجا به ادرنه منتقل کرد.

صبح ازل به دستور برادر بزرگش حسينعلي از انظار پنهان شد‌ و حسينعلي مدّعي شد ميان مردم است؛‌ ولي چشم¬هاي آنها قابليّت ديدارش را ندارند. و چون پس از چندي صبح ازل فهميد برادرش كلاه سرش گذاشته؛‌ ظاهر شد و به عنوان جانشين سيّد علي¬محمّد مردم را دعوت به بابيّت نمود. ميرزا حسينعلي هم خلافت صبح ازل را انكار كرد و مدّعي شد وي دجّال است و خود ادّعاي مقام «مَن يَظهَرُاللّهي» نمود.

بدين ترتيب،‌ بين بابيان افتراق افتاد. بعضی پيرو «ميرزا يحييٰ» معروف به «صبح ازل» شدند و به «ازلی» معروف گشتند و بعضی ديگر پيرو ميرزا حسينعلی معروف به «بهاءالله» شدند و به «بهائی» معروف گشتند. در آغاز ازليان زياد بودند؛ ولی تدابير ميرزا حسينعلی (بهاءالله) سبب شد که به تدريج بهائيان بيشتر شوند.

ميرزا حسينعلی در کتابی به نام «بديع» جانشينی برادرش صبح ازل از علی¬محمّد باب را انکار کرد و به افشاگری اعمالش پرداخت؛ در برابر، خواهرشان «عزّيّه» هم در کتابی به نام «تنبيه¬النّائمين» به افشاي کارهای خلاف ميرزا حسينعلی پرداخت.

نقل شده كه صبح ازل برادرش بهاءالله را مسموم کرد که بر اثر آن، وی تا پايان عمر به رعشة دست مبتلا بود.

از آنجا که دولت عثمانی ديد ممکن است کشمکش¬های بين بهائيان و ازليان، روابط بين ايران و عثمانی را تيره گرداند، در سال 1285 قمری بهاء و پيروانش را که 73 نفر بودند به عکّا و ميرزا يحييٰ و پيروانش را که سی و چند نفر بودند، به قبرس فرستاد. بهاءالله پانزده سال بقيّة عمرش را در عکّا گذراند و در سنّ 75 سالگی در سال 1308 قمری در شهر عکّا درگذشت و در همان جا در زير خاك دفن گرديد.

مهم¬ترين برهان ميرزا حسينعلی سرعت نگارش و خطّ زيبايش بود که بنا بر نقل شبانروزی يک جلد کتاب می¬نوشت، البتّه پر از غلط¬های املائی، انشائی و نحوی.

بهاء پس از جدا شدن از برادرش يحيي صبح ازل، نامه¬ها و نشريّاتي براي بابيان فرستاد مبني بر اين¬كه: اوست آن شخص زنده¬اي كه سزاوار رهبري مردم است و در كتب باب به عنوان «مَن يَظهَرُهُ الله» به او اشاره شده، او بوده كه از زبان باب سخن مي¬گفته و بلكه او بوده كه باب را فرستاده؛‌ چنان¬كه قبل از باب مظاهر ديگر خود مانند زردشت و ابراهيم و موسيٰ و عيسيٰ و محمّد را فرستاده است. پس شروع به تأليف كتاب قانوني كرد كه نام آن را «اساس اعظم»‌ گذاشت. (باب و بهاء، ص 241)

رسالة سلطانيّه: بهاء در نامه¬اي به ناصرالدّين شاه نوشت: «‌شاها، من از عبّاد بودم و بر مهاد خوابيده بودم، نسيم سبحان بر من وزيد و علم ماكان را به من تعليم كرد. اين علم از من نمي¬باشد؛‌ بلكه از طرف خداي عزيز عليم مي¬باشد. به من امر فرموده كه ميان آسمان و زمين فرياد كنم، بدين وجه كه اشك عارفان را جاري مي¬كند. من علومي كه نزد مردم مي¬باشد نخوانده¬ام و در مدرسه¬ها وارد نشده¬ام. اين برگي است كه بادهاي مشيّت پروردگار عزيز حكيم تو آن را به حركت درآورده است.»...

مترجم كتاب «باب و بهاء»‌ «حاج شيخ حسن فريد گلپايگاني» گفته است:‌ «بهاء دروغ گفته كه درس نخوانده است. وي از سرسپردگان خانقاه حكيم احمد گيلاني بوده و آنچه مي¬دانسته در آنجا فراگرفته است.»‌ (باب و بهاء، ص 242)

مهم¬ترين کتاب ميرزا حسينعلی، يکی «ايقان» است که آن را در اثبات قائميّت سيّد علی¬محمّد نگاشته است و ديگر کتاب «اقدس» می¬باشد که در مورد شريعت جديد خودش نگاشته است. بهائيان کتاب «اقدس» را ناسخ همة کتب آسماني و مرجع تمام احکام و اوامر و نواحی می¬شمارند. در حالي¬كه اساس بابيّت از بين همة اديان ديگر «قتل عامّ مخالفان» است؛ ولي اساس بهائيّت «رأفت کبري و رحمت عظمي و الفت با جميع ملل» می¬باشد.

پس از مرگ ميرزا حسينعلی، بين پسرانش «عبّاس افندی» ملقّب به «عبدالبهاء» و «غصن اعظم» و «ميرزا محمّد¬علی» ملقّب به «غصن اکبر» بر سر جانشينی پدر مناقشاتی رخ داد؛ ولی سرانجام عبّاس افندی غالب شد.

ابتدا عبّاس افندی برای جلب رضايت دولت عثمانی تنها مدّعی پيروی از پدرش و نشر عقايد او بود و در نماز جمعه و ساير مراسم دينی هم شرکت می¬کرد. ولی در اواخر جنگ جهانی اوّل چون عثماني¬ها پی بردند که عبّاس افندی با انگليسي¬ها روابط سرّی دارد، دستور اعدامش را صادر کردند، که در اين موقع انگلستان به سپهسالار خود در فلسطين دستور داد با تمام قوا از عبّاس افندی محافظت کند و او هم «ژرژ پنجم» پادشاه انگلستان را دعا کرد و پس از تشکيل دولت غاصب اسرائيل هم به درگاه خدا شكرگزاري نمود؛ ازاين¬رو، از طرف دولت انگلستان هم نشان شهسواری و لقب «سِر» به او داده شد.

عبّاس افندی در سنّ 75 سالگي در سال 1340 درگذشت و در حيفا به خاک سپرده شد. در مراسم خاکسپاريش نمايندگانی از دولت انگليس حضور داشتند و چرچيل که نخست وزير بود، با ارسال پيامی مراتب تسليت پادشاه انگلستان را به جامعة بهائيان اعلام داشت.

بابيان عبّاس افندي: بابيان بهايي عبّاس افندي، عبّاس را هم مانند پدرش «بهاء» مقدّس و بزرگ مي¬دانند؛ بلكه بعضي از آنان «بهاء» را مبشّر ظهور عبّاس مي¬دانند.

عبّاس افندي در سال 1265 هجري قمري در تهران متولّد شد و در بغداد و ادرنه و عكّا همراه پدرش بود. بهائيان پيش از روي كار آمدن عبّاس موقعيّت قابل ذكري نداشتند؛ ولي همين¬كه عبّاس به سنّ رشد رسيد، زمام امور بهائيان را در دست گرفت و به گفتن مطالبي با نظم و نثر و با نوشتن كتب و رسائلي در شريعت بهاء تغييراتي به وجود آورد. به طوري كه مسلك بهائي قائم به شخص عبّاس افندي بود. ولي بعضي به پسر دوّم بهاء يعني ميرزا محمّد¬علي معروف به «غصن الله اكبر» پيوستند و عبّاس افندي را تكفير كردند.

کتاب¬های سيّد علی¬محمّد باب، ميرزا حسينعلی نوری (بهاءالله) و عبدالبهاء و تا حدّی شوقی افندی ربّانی، از نظر بهائيان مقدّس¬اند.

مقدّس بودن عدد نوزده: از نظر بهائيان عدد نوزده مقدّس است، تقويم آنها که از نوروز آغاز می¬گردد، به نوزده ماه و هر ماه به نوزده روز تقسيم می¬شود و چهار روز (و در سال¬های کبيسه پنج روز) باقي¬مانده به عنوان شکرگزاری و جشن تعيين شده است. نوزده روز در آخرين ماه سال روزه می¬گيرند، هر نوزده روز يک بار بايد در ضيافت حضور يابند. کفّارات در مذهب بهائی نوزده مثقال طلا می¬باشند، مرد می¬تواند نوزده مرتبه به زنش رجوع کند و بالاخره پس از هر نوزده سال بايد اثاثيه منزل را تجديد کرد.

ضالّه بودن بهاييت: آيين بهائيت از همان ابتدا به عنوان يک آيين انحرافی و فرقة ضالّه قلمداد شد؛ چه ادّعای بابيّت و سپس خاتميّت و مهدويّت توسّط سيّد علی¬محمّد باب با توجّه به احاديث قطعی مورد قبول نبود، ادّعای دين جديد توسّط باب و بهاءالله نيز با اعتقاد به خاتميّت پيامبر اسلام (ص) از نظر همة مسلمانان مردود است.


کتاب مذاهب اسلامی

دکتر رحمت الله قاضیان