سایت اصول دین


اسلام


دکتر رحمت الله قاضیان

اسلام.

حضرت ابراهيم (ع) هاجر همسر و فرزندش اسماعيل (ع) را از عراق و شام به سرزمين باير مكّه آورد. با پيدا شدن چشمه¬اي به نام زمزم در آن¬جا به تدريج مردمي در مكّه جمع شدند، اسماعيل هم داراي فرزندان و نوه¬ها و نتيجه¬هايي شد، تا جايي كه اكثريّت ساكن مكّه را به¬نام قريش تشكيل مي¬دادند. اسماعيل بر دين حنيف ابراهيم (ع) بود؛ ولي فرزندانش به تدريج از دين توحيد و شريعتي، كه حضرت ابراهيم (ع) آورده بود، فاصله گرفتند؛ يعني هم بتان را شريك خدا قرار دادند و هم آداب و رسوم مذهبي را تغيير دادند.

نوزادي و كودكي پيامبر (ص)

مورّخين معمولاً‌ سال ولادت رسول خدا (ص) را در ‌عام الفيل‌ و در زمان سلطنت انوشيروان دانسته¬اند؛ از طرفي وفات آن حضرت را در سال 632 ميلادي و در سنّ 63 سالگي ذكر كرده¬اند؛ ازاين¬رو، معلوم مي¬شود، كه سال تولّد آن حضرت 570 ميلادي بوده است.

چون رسول خدا (ص)‌ شش ساله شد، آمنه مادرش درگذشت و عبدالمطّلب جدّش وي را به خانة¬ خود برد. پيامبر اسلام هشت ساله كه شد‌ عبدالمطلب هم درگذشت و سرپرستي او به عمويش ابوطالب واگذار شد.

خديجه زني از بزرگزادگان قريش بود كه قبلاً دو شوهر كرده بود و از آن¬ها چند فرزند داشت. ضمناً صاحب ثروت فراواني از پدر و دو شوهر قبليش بود. چون خديجه امانتداري حضرت محمّد (ص) را با فرستادن او به تجارت برايش معلوم شد، به وي پيشنهاد ازداوج داد و او هم پذيرفت؛‌ در حالي كه خديجه حدود¬40 سال داشت و پيامبر 25 سال.

بعثت پيامبر اسلام (ص)

پيامبر اكرم (ص) با ازدواج با خديجه چون ثروت مُكفي وي در اختيارش قرار گرفت، تمام اوقات خود را با فراغت بال در خانه و بيشتر در يكي از غارهاي كوه¬هاي مكّه به نام «غار حراء» به عبادت و تفكّر و مراقبت نفس پرداخت. تا آن¬كه در چهل سالگي در يكي از روزها، فرشته¬ی¬‌ وحي (جبرئيل) بر وي نازل شد و با خواندن آياتي از قرآن، مبعوث شدن وي را به پيامبري اعلام داشت. در همان غار حرا علي (ص) كه همراه پيامبر (ص) بود به وي ايمان آورد و چون به خانه برگشت، همسرش خديجه و غلامش زيد نيز به وي ايمان آوردند. آن¬گاه تا سه سال به طور سرّي بعضي را كه احتمال بيشتر مي¬داد، كه ممكن است به وي ايمان آورند، به اسلام مي¬خواند كه در اين مدّت عدّه¬اي به آن حضرت گرويدند.

بعد ازگذشت سه سال از بعثت پيامبر (ص) با نزول «اَنذِر عَشيرَتَكَ الاَقرَبينَ: فاميل¬هاي نزديكت را بترسان» (شعراء 26/214 ) بني¬هاشم را كه حدود چهل نفر بودند، دعوت كرد و به آنان اعلام نمود: من از طرف خدا به رسالت مبعوث شده¬ام، كيست به من ايمان آورد، تا برادر و وصي و خليفه¬ی¬ من بعد از من باشد؟» چون جز علي (ع) كسي به وي پاسخ مثبت نداد؛ آن حضرت با اشاره به وي فرمود:‌ بدانيد كه اين برادر و وصيّ وخليفه¬ی¬ من بعد از من است.(تاريخ طبري 2/63 و مسند احمد حنبل 1/159 )

چون پيامبر (ص) دعوتش را آشكاركرد، مردمي، مخصوصاً از طبقة¬ پايين جامعه به وي ايمان آوردند. تا وقتي كه آياتي بر مبدأ و معاد نازل مي¬شد، قريش نسبت به پيامبر (ص) و اسلام برخوردي نداشتند؛ ولي همين كه آياتي در مذمّت بت¬ها نازل شد، بزرگان قريش كه ديدند اسلام خطّ بطلان بر روي همه¬ی¬ بت¬هايشان كه برايشان بسيار مفيد بودند، مي¬كشد، بناي مخالفت با پيامبر (ص) را گذاشتند؛ ولي ابوطالب سرپرست بسيار مؤمن آن حضرت به شدّت از وي به دفاع برخاست و او را از هر گونه تعرّض قريش به وي مصون داشت.

روزي مشركان قريش نزد ابوطالب رفتند و به او گفتند: اگر محمّد دست از بدگويي نسبت به بت¬هاي ما بردارد، ما حاضريم هر قدر كه ثروت بخواهد در اختيار او قرار دهيم و هر زني كه بخواهد به ازدواج او درآوريم و حتّيٰ حاضريم او را به رياست خودمان بپذيريم. و چون ابوطالب مطلب را به عرض پيامبر (ص) رساند، آن حضرت جمله¬ی¬‌ تاريخي خود را به او فرمود و آن اين¬كه: «اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند، دست از تبليغ دين حق‌ّ برنمي¬دارم، تا اين¬كه آن را ابلاغ نمايم، يا در اين راه كشته شوم». يعني اين¬ها كه پيشنهاد كرده¬اند كه سهل است،‌ اگر قدرت منظومه¬ی¬ شمسي را هم در اختيار من قرار دهند، من دست از تبليغ دين اسلام برنخواهم داشت.

دعوت مردم مدينه به اسلام

موسم حجّ هر ساله فرصت مناسبي براي پيامبر (ص) بود، تا دين اسلام را به گوش همه¬ی مردمي كه از سراسر عربستان آمده بودند، برساند. در سال يازدهم بعثت شش نفر از مردم مدينه در ايّام حجّ اسلام را پذيرفتند؛ و پيامبر (ص) از آن¬ها خواست كه اسلام را به گوش ديگران برسانند و آن¬ها هم در برگشت تا آن¬جا كه توانستند به تبليغ اسلام پرداختند. سال دوازدهم بعثت نيز در موسم حجّ‌ دوازده نفر به حضور پيامبر (ص) رسيدند و به آن حضرت ايمان آوردند كه باز پيامبر (ص) از آن¬ها خواست تا آن¬جا كه مي¬توانند اسلام را به گوش ديگران برسانند؛ و ضمناً‌ «مصعب بن عمير» را هم به عنوان مبلّغ همراهشان فرستاد.

با تبليغ مسلمين ـ ‌ مخصوصاً‌ مصعب ـ‌ دين اسلام به سرعت در مدينه انتشار يافت؛‌ به طوري كه سال بعد هفتاد نفر مسلمان براي انجام حجّ به مكّه آمدند و‌ از پيامبر (ص) دعوت نمودند كه همراه همة مسلمانان به مدينه هجرت كند و آن¬ها علاوه بر تقبّل مخارج¬شان، از آنها در مقابل هر تهديدي هم دفاع خواهند كرد و مسلمانان هم به دستور پيامبر (ص) در ظرف چند روز به سوي مدينه روانه شدند. چون مسلمين مكّه را به سوي مدينه ترك كردند،‌ مشركين ديدند كه اگر پيامبر (ص) هم به مدينه برود، با ياري مردم آن¬جا ممكن است برايشان خطرآفرين باشد؛‌ تصميم گرفتند، كه با انتخاب هر نفري از يك قبيله آن حضرت را به قتل برسانند. و چون پيامبر (ص) از تصميم قريش باخبر شد، با خواباندن علي (ع)‌ به جاي خود، شبانه همراه ابوبكر از مكّه به مدينه هجرت فرمود. مسلمانان مدينه هر كدام در خانه¬ی¬ يكي از مسلمانان مدينه جا گرفتند.

جنگ¬هاي پيامبر اسلام (ص)

مسيحيان كه به پيشرفت اسلام حسد مي¬برند، مي¬گويند: برعكس مسيحيّت كه دين صلح و محبّت است، اسلام دين شمشير و غلبه است؛ ولي ما مي¬گوييم: يك نمونه هم در تاريخ اسلام نيست كه پيامبر (ص) كسي را مجبور به ايمان آوردن كرده باشد. بعدها هم¬كه خلفا به كشورگشايي پرداختند، هرچند ما كارهاي آن¬ها را صد درصد اسلامي نمي¬دانيم؛ ولي با اين وجود، يك نفر و يك شهر ياد نشده است كه با زور آن¬ها را به اسلام آوردن وادار كرده باشند؛ بلكه برعكس، همه¬ تواريخ برآنند، كه مسلمين به دروازه¬ی هر شهر كه مي¬رسيدند، مردمش را مخيّر مي¬كردند كه يا اسلام آورند و با ساير مسلمين برابر و برادر باشند و يا بر دين خودشان باقي بمانند و جزيه (ماليات) بدهند.

ثانياً، يك دين بزرگ پياده شده و براي دفاع از آن، مجموع تمام كشته¬هاي مسلمين و مشركين و يهود در جنگ¬هايي كه پيامبر (ص) انجام داده، طبق گفته¬ی طبري 1335 نفر و طبق گفته¬ی ابن¬هشام 1318 نفر مي¬باشد. آيا كمتر از اين انتظار است؟

قرآن بزرگ¬ترين معجزه: پيامبر اسلام (ص) معجزات بسياري چون معراج، شقّ القمر و معراج داشته؛ ولي بزرگ¬ترين معجزه¬ آن حضرت قرآن مجيد است كه خود در ضمن آيات متعدّد در بارة¬ اعجازش دست به تحدّي زده و مبارز طلبيده است.

از جمله ¬فرموده: «اِن¬كُنتُم في رَيبٍ مِمّا نَزَّلنا عَلی عَبدِنا فَاتوا بِسورَةٍ مِن مِثلِهِ: اگر در باره¬ی¬ آن¬چه بر بنده¬ی خود نازل كرده¬ايم ترديد داريد، يك سوره همانند آن بياوريد.» (بقره 23)

و در جاي ديگر ¬فرموده: «قُل لَئِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ وَالجِنُّ عَلى اَن يَأتوا بِمِثلِ هَذَا القُرآنِ لايَأتونَ بِمِثلِهِ وَلَو كانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهيراً: بگو اگر انس و جن جمع شوند، كه مثل اين قرآن بياورند نمي¬توانند بياورند، هر چند كه يكديگر را ياري كنند. (اسراء 88)

و اين مبارزطلبي قرآن¬كريم معجزه است براي ادبا از نظر فصاحت و بلاغت،‌ براي حكما ازنظر حكمتش، براي دانشمندان ازجنبه¬هاي علمي، براي قانونگذاران ازنظر قوانين اجتماعي، براي سياستمداران از نظر حقايق سياسي و خلاصه معجزه است براي همة جهانيان.

معجزة هر پيامبری هم متّکی به آورندة آن بوده است؛ مثلاً عصاي حضرت موسي (ع) تنها در دست خودش اژدها می¬شده و آن اورادي كه حضرت عيسي (ع) براي شفا مي-خواند،‌ در صورتی شفابخش بودند، که به وسيلة او خوانده می¬شد؛ و...؛ در حالی که قرآن¬ كريم متّکی به آورنده¬اش هم که پيامبر اسلام (ص) باشد، نيست؛ بلکه 1400 سال است که بعد از پيامبر اسلام (ص) در وسط ميدان ايستاده و مبارز می¬طلبد، که اگر ترديد داريد که اين قرآن از جانب خداست، يک سوره همانند آن را بياوريد و کسي هم نتوانسته چنين کاری بکند. و اگر جاهلانی هم با بافتن سخنانی به مبارزه¬ با قرآن رفته¬اند، خود را رسوا نموده¬اند.

اصول دين اسلام

اصول دين اسلام سه چيز است: توحيد، نبوّت و معاد.

1 ـ توحيد: در هيچ دينی به اندازة¬ اسلام روی توحيد تأکيد نشده است. از نظر اسلام، فرشتگان الهی بسيارند که مهم¬ترين آنها چهار تا هستند: جبرئيل يا روح¬الامين که فرشتة¬ وحی است، عزرائيل که مأمور جان گرفتن آدميان است، اسرافيل که با دميدن در صور، قيامت برپا می¬شود و ميکائيل که مأمور حساب و کتاب انسان¬هاست. و از نظر اسلام، ابليس و يارانش همواره می¬کوشند، تا آدميان را گمراه کنند و انسان بايد با ذکر و ياد خدا، به وسوسه¬هاي شيطان گوش نكند؛ بلکه راه دينداری و تقوا و شرع اسلام را در پيش گيرد.

2 ـ نبوّت: از نظر اسلام، خداوند برای آن¬که مردم را به راه راستی که سعادت دنيا و آخرتشان را تضمين کند، هدايت نمايد، از راه لطف، اشخاصی را به اسم پيامبر برای هدايتشان فرستاده است. شريعت¬های ديگر همه به مرور زمان کم و بيش تحريف شده¬اند، بجز اسلام که هم کامل است و برای همة نيازهای انسانی برنامه دارد و هم تقريباً تحريف نشده است، مخصوصاً قرآن کريم کتاب آسمانی اسلام که به منزلة¬ قانون اساسی آن است، بنا بر اعجازش اصولاً کسی نمی¬تواند چيزی برآن بيفزايد.

3 ـ معاد: از نظر اسلام بجز اين زندگی دنيوی، زندگی ديگری پس از مرگ در پی است که در آن جهان پاداش و کيفر کارهای نيک و بد خود را خواهد ديد.

عبادات مهمّ اسلامي: هر مسلمان بايد عباداتي انجام دهد كه اهمّ آن¬ها ده چيز است: نماز، روزه، خمس، زكات، حجّ، جهاد، امر به معروف، نهي از منكر، تولّي و تبرّي.

نماز: هر مسلمان بايد در شبانروز هفده ركعت نماز در پنج نوبت: صبح دو ركعت،‌ ظهر چهار ركعت، عصر چهار ركعت، مغرب سه ركعت و عشاء چهار ركعت، با غسل و وضو و بدن و لباس پاك و لباس و مكان غيرغصبي و رو به قبله ‌ بخواند.

روزه: هر مسلمان در ماه مبارك رمضان، بايد هر روز از طلوع فجر تا غروب آفتاب از خوردن و آشاميدن و اعمال ديگري اجتناب ورزد و اگر مريض يا مسافر باشد، بايد بعداً قضاي آن¬ها را به جا آورد؛‌ و اگر بدون داشتن عذري افطار كند، بايد كفّاره بدهد.

خمس: هر مسلمان بايد يك¬پنجم مالش را براي تبليغ دين و سادات نيازمند بپردازد.

زكات: زكات بر دو نوع است: زكات مال كه بر نُه چيز: گندم، جو، خرما، كشمش، گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره تعلّق مي¬گيرد، بايد طبق شرايط خاصّي مقداري ازآن¬ها به مستمندان پرداخت شود؛ و زكات بدن كه هر مسلماني بايد در روز عيد فطر مقدار سه كيلو از خوراك سال خود را براي خودش و هر يك از افراد تحت تكفّلش به مستمندان بپردازد.

حجّ: حجّ اين است كه بر هر مسلماني كه توانايي مالي و جسمي داشته باشد،‌ واجب است كه يك بار در عمرش در ماه ذي¬حجّه به زيارت خانة خدا در مكّه برود.

جهاد: جهاد دو قسم است: يکی دفاع تدافعي از سرزمين¬هاي اسلامي در برابر كفّار كه در هر شرايطي لازم است؛ و ديگر دفاع گسترشي براي گسترش اسلام در سرزمين-هايي كه مردم آن¬جا غيرمسلمان هستند كه تنها در زمان پيامبر (ص) و امام معصوم (ع) لازم است.

امر به معروف: امر به معروف يعني اين¬كه مسلمان نه تنها بايد تمام كارهاي پسنديده را انجام دهد، بلكه بايد ديگران را هم به كارهاي پسنديده امر و دعوت كند.

نهي از منكر: نهي از منكر يعني اين¬كه يك مسلمان نه فقط بايد خودش از كارهاي بد و حرام دوري كند؛‌ بلكه بايد ديگران را هم از انجام كارهاي بد و حرام بازدارد.

تولّي: تولّي يعني اين¬كه مسلمان بايد همه¬¬ انسان¬هاي خوب و در رأس آن¬ها محمّد (ص) و آل محمّد (ص) را دوست داشته باشد.

تبرّي: تبرّي يعني اين¬كه مسلمان بايد بداعتقادان و بدكاران و در رأس آن¬ها دشمنان محمّد (ص) و آل محمّد (ص) و غاصبان حقوقشان را دشمن بدارد.

رسالت اسلام: رسالت اسلام و قرآن کريم و پيامبر اسلام (ص) علاوه بر آباد کردن آخرت انسان¬ها، نيازهای انسان را در عرصه¬های تعليم و تربيت، اقتصاد، سياست، اخلاق، فقه و حقوق، انسان¬شناسی و... نيز برطرف می¬کند.

زن در اسلام

پيكارهاي مداوم قبايل عرب با يكديگر كه در نتيجه¬ی آن¬ها زنان به اسارت مي¬رفتند، موجب شده بود كه زن هم¬چون كالا خريد و فروش شود و داشتن دختر موجب خفّت و خواري تلقّي شود.‌ اسلام نه فقط همه¬ی اين اجحافات را از زن برداشت، بلكه او را به تمام معنا انساني دانست، كه اگر تقوا داشته باشد،‌ هم¬چون مردان مورد عنايت و لطف خداست. چنان¬كه در آيات بسياري، هم ذكر مردان رفته است و هم ذكر زنان.

از جمله فرموده: «اِنَّ المُسلِمينَ وَالمُسلِماتِ وَالمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ وَالقانِتينَ وَالقانِتاتِ وَالصّادِقينَ وَالصّادِقاتِ وَالصّابِرينَ وَالصّابِراتِ وَالخاشِعينَ وَالخاشِعاتِ وَالمُتَصَدِّقينَ وَالمُتَصَدِّقاتِ وَالصّائِمينَ وَالصّائِماتِ وَالحافِظينَ فُروجَهُم وَالحافِظاتِ وَالذّاكِرينَ اللهَ كَثيراً وَالذّاكِراتِ؛ اَعَدَّ اللهُ لَهُم مَغفِرَةً وَ اَجراً عَظيماً: مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان باايمان و زنان باايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر وشكيبا، مردن باخشوع و زنان باخشوع، مردان انفاق¬كننده و زنان انفاق¬كننده، مردان¬روزه¬دار و زنان روزه¬دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مرداني¬كه بسيار ياد خدا كنند و زناني كه بسيار يادخدا ¬كنند، خدا براي آنان مغفرت و پاداش عظيم فراهم ساخته.» (احزاب 35)

خدای اسلام و ساير اديان

زردشتيان به دوآفريدگار قائل¬اند: اهورامزدا خالق نور و خيرات و اهريمن خالق ظُلُمات و شرور. مسيحيان به تثليث قائل¬اند: اب، ابن و روح¬القدس. خدای يهود از سر شب تا سحر با يعقوب پيغمبرکشتی می¬گيرد و بالاخره زمين می¬خورد. برهمائيان به ميليون¬ها خدا قائل¬اند ورسماً بت¬پرست¬اند. بودائيان که اصلاً خدا ندارند؛ و همين طور است حال همة¬ اديان ديگر.

امّا خدايی که اسلام معرّفی می¬کند، پروردگار همة عالميان است و رحمان و رحيم می¬باشد (فاتحه). يکتاست، بی¬نياز است، نزاده، زاده نشده و همتايی ندارد (توحيد). آنچه در دل داريد، چه پنهان و چه آشكار خدا از آن آگاه است و از آنچه در آسمان¬ها و زمين است نيز آگاه است؛ و خدا بر هر كار تواناست.» (آل عمران 29)

و در يك آيه مي¬فرمايد: جز الله كه زنده و پاينده است خدايي نيست، نه او را خواب مي¬گيرد و نه چرت. آنچه در آسمان¬ها و زمين است از آنِ اوست. جز با رخصت او كه تواند در پيشگاهش شفاعتي كند؟ از گذشته و آينده¬ مردم آگاه است‌ و آنان به هيچ چيز از علم او،‌ جز آنچه خود خواسته باشد، احاطه ندارند. وسعت اورنگ (فرمانروايي) او آسمان و زمين را فراگرفته و نگهباني از آن¬ها بر وي دشوار نمي¬آيد و او بلندمرتبه¬ بزرگ است. (بقره 255)

اسلام فرهنگ و تمدّن¬ساز

اسلام با گسترش موزون نه تنها با فرهنگ¬هايي كه با اصول و مباني اسلام مغايرت نداشتند،‌ مبارزه نكرد، بلكه فرهنگ¬هاي ديگر را به خود جذب كرد و تمام عناصر مثبت و درست وعقلاني و معنوي آنها را در خود هضم نمود و به صورت فرهنگ بالنده¬اي به نام «فرهنگ و تمدّن اسلامي» در جهان ظاهر گرديد. به طوري كه در تمام زمينه¬هاي علمي و فلسفي و عرفاني، داراي دانشگاه¬ها و دانشمنداني نظير فارابي، زكريّاي رازي، بوعلي¬سينا، ابوريحان بيروني، خواجه نصيرالدّين طوسي و غيره گرديد و به اتّفاق محقّقين، اروپاييان زماني بيدار شدند كه پس از جنگ-هاي صليبي با مسلمانان با فرهنگ و تمدّن اسلامي آشنا شدند.

تعادل ميان مادّيّت و معنويّت در اسلام

برخلاف کيش يهوديّت و تورات فعلی که سر و کاری با معنويّت ندارد؛ و برخلاف کيش مسيحيّت و اناجيل فعلی که سر و کاری با زندگی مادّی ندارد؛ و برخلاف آيين-هايی مانند برهمايی و بودايی و حتّي مجوسی و مانوی و صابئی که گرچه کم و بيش با معنويّت سر و کار دارند، امّا در آنها راه معنويّت کاملاً از راه زندگی جداست؛ در اسلام زندگی مادّی واجتماعی انسان به منزلة¬ مقدّمه و وسيله¬ای برای زندگی معنوی و اخروی او می¬باشد. انسان مؤمنِ مسلمان در عين حالی که با جمع است، با خدای خود در خلوتگه راز است؛ در حالی که برای زندگی مادّی در تلاش است و گرفتار راحتي¬ها و ناراحتي¬هاي زندگی است، دلی آزاد دارد كه در جهاني آرام به سر می¬برد و به هر سو رو ¬آورد، جز روی خدا را نبيند.

اسلام و كار

اسلام براي ريشه¬كن كردن فقر از يك طرف افراد را به كارهاي توليدي تشويق مي¬كند، تا آنجا كه كار را عبادت معرّفي مي¬كند و كارگر را در نزد خدا از يك عابد بي¬كار برتر مي¬داند؛ و از طرفي، آن¬چه را كه سبب بروز بحران¬هاي اقتصادي مي¬گردد حرام نموده و براي تحقّق ¬يافتن اين اهداف قوانيني وضع كرده كه بعضي از آنها عبارتند از:

1 ـ اسلام مي¬گويد: هر كس زمين بايري را آباد كند، مالك آن خواهد بود.

2 ـ اسلام اجازه نمي¬دهد‌، كه بعضي منافع طبيعي را در اختيار و تيول خود درآورند.

3 ـ اسلام با تحريم ربا،‌ افراد را براي سرمايه¬گذاري دركارهاي توليدي تشويق مي-نمايد.

4 ـ اسلام با تحريم احتكار مايحتاج عمومي جامعه چون مواد غذايي و دارويي، مانع از به وجود آمدن بازار سياه در جامعه و ضربه وارد شدن به توازن اقتصادي جامعه شده است.

5 ـ اسلام تعطيل و مهمل¬گذاردن اراضي را اجازه نمي¬دهد‌ و اگر كسي كه زميني را در اختيار داشته و به آبادي آن مي¬پرداخته‌ و اكنون قادر به چنين كاري نيست، بايد آن را به ديگري واگذار كند كه مي¬تواند او را آباد كند و از آن استفاده برد.

6 ـ اسلام با تشويق به تحصيل علوم و فنون و صنايع و وسائل دفاعي، هم وسايل پيشرفت جامعة اسلامي را فراهم آورده‌ و هم بهترين راه براي زدودن فقر را از جامعه اسلام پيشنهاد داده و هم راه سلطه¬ كفّار و بيگانگان را بر جامعه¬ اسلامي بسته است.

سه ويژگی اسلام

1ـ وجود مسلّم و زندگي¬روشن پيامبراسلام (ص): نه فقط کسي در وجود پيامبراسلام (ص) ترديد ندارد؛ بلکه قريب به اتّفاق رفتار و کردارش از تولّد،کودکی، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی، بعثت، هجرت، جنگ¬ها و صلح¬هاي آن حضرت (ص) خدشه¬ناپذير است.

و اين درحالی است که نه فقط زندگی پيامبران ديگر صد در صد روشن نيست؛ بلكه در وجود خودشان هم از نظر تاريخی ترديد است که آيا اصلاً وجود خارجی داشته¬اند يا افسانه و اساطيراند؟ هرچند ما مسلمان¬ها در وجود بعضی از پيامبران هم¬چون عيسي (ع)، موسي (ع) ، ابراهيم (ع) وآن دسته از معجزاتشان که در قرآن كريم آمده، کوچک¬ترين ترديدی نداريم.

2 ـ معجزه¬ قطعي (قرآن كريم) و سنّت قطعي: نه فقط کتاب آسمانی اسلام که قرآن كريم است، می¬تواند از راه معجزه به اثبات رسد که از جانب خداست؛ چون هيچ¬کس نمی¬تواند مانند آن را ارائه دهد؛ بلکه بسياری از سنّت و سيره و گفتار پيامبر اسلام (ص) که از راه تواتر به ما رسيده است، هيچ ترديدی در اين¬که از آن حضرت صادر شده¬اند، نيست.

و اين در حالی است که جز قرآن كريم،‌ نه فقط هيچ کتاب آسمانی ديگر حتّي ادّعا نشده است، که عيناً الفاظش هم از جانب خداوند است؛ بلکه گفتار هيچ يک از آورندگان اديان ديگر، به طور قطع معلوم نيست که از آنان باشد.

ازاين¬رو، اگر ما قرآن كريم و نبوّت پيامبر اسلام (ص) را از بشريّت بگيريم، اصلاً‌ وحي و نبوّت قابل اثبات نيست. چه انتساب اوستا و تورات و انجيل به آورندگانشان يعني زردشت‌، موسي و عيسي به هيچ¬وجه مورد اطمينان هيچ محقّقي نيست، بلكه اين تنها قرآن كريم است كه مي¬توان آن را به طور قطع به آورنده¬اش حضرت محمّد (ص) نسبت داد.

3 ـ معجزة¬ جاويدان: نه فقط اثبات معجزة هيچ پيامبری غير از پيامبر اسلام (ص) ممکن نيست؛ بلکه معجزه¬ هر پيامبری متّکی به آورنده¬ آن بوده است؛ مثلاً عصا تنها در دست حضرت موسي (ع) اژدها می¬شده؛ و آن اوراد فقط در صورتی شفابخش بودند که به وسيلة¬ حضرت عيسي (ع) خوانده می¬شد؛ و...؛ در حالی که قرآن¬كريم متّکی به آورنده¬اش هم که پيامبر اسلام (ص) باشد، نيست؛ بلکه 1400 سال است که بعد از پيامبر اسلام (ص) در وسط ميدان ايستاده و مبارز می¬طلبد که اگر ترديد داريد که اين قرآن از جانب خداست، يک سوره همانند آن را بياوريد؛ و هيچ¬کس هم نتوانسته چنين کاری بکند. و اگر جاهلانی هم با بافتن سخنانی به ميدان مبارزه¬ با قرآن كريم رفته¬اند، خود را رسوا نموده¬اند.


کتاب تاریخ ادیان

دکتر رحمت الله قاضیان