
فصل نهم.
خدا و ماوراءالطّبيعه موضوع علوم تجربي نيستند .
امروزه اين مطلب از مسلّمات است كه راه و روش تحقيق در هر موضوعي با راه و روش تحقيق در موضوعات ديگر متفاوت است. مثلاً نمی¬توان روش تحقيق در رياضيّات را در فيزيک و شيمی و يا روش تحقيق در فيزيک و شيمی را در تاريخ يا جامعه¬شناسی به کار برد؛ و اگر برای تحقيق در علمي از روش تحقيق در علمي ديگر استفاده شود، نبايد انتظار داشته باشيم که نتيجة درستی از آن بگيريم. با توجّه به اين مطلب است که امروزه علمي به نام «متدلوژي» يا «روش شناخت علوم» پيدا شده است.
تجربه و آزمايش به جاي تعقّل و تفكّر: پس از «رنسانس» كه دانشمندان با استفاده از دانشگاه¬هاي اسلامي، در تحقيقات طبيعت به جاي به كارگيري عقل و استدلال عقلي، از تجربه و آزمايش استفاده كردند، هر چند به كارگيري اين روش سبب شد كه اختراعات و اكتشافات زيادي نصيب بشر گردد و از اين نظر بسيار مفيد افتاد؛ ولي يك نوع بدبيني هم نسبت به مسائل فكري و عقلي و استدلالي در آنان پديد آورد، تا آنجا كه بسياري معتقد شدند، يگانه راه كشف حقيقت در همة موضوعات و همة مسائل حتّیٰ شناخت ماوراءالطبيعه و خدا و معاد و غيره بايد همان آزمايش و تجربه باشد؛ در حالي¬كه اين قسمت از نتيجه¬گيري آنها صد در صد غلط و نادرست مي¬باشد. با توجّه به اين مطلب گوييم:
1 ـ وسيلة¬ شناخت خدا و ماوراء¬الطّبيعه عقل و استدلال است
ماوراءالطّبيعه، چنان¬كه از اسمش پيداست، ماوراي طبيعت و مادّه است، يعنی از جنس طبيعت و مادّه نيست؛ ازاين¬رو، روش تحقيق در مورد آن هم غير از روش تحقيق در مورد علوم طبيعي و مادّي است كه به وسيلة¬ مشاهده، آزمايش، تجربه و امثال آنها مي¬باشد.
و از آنجا كه تمام تحقيقات علوم تجربي در مورد موجودات و امور مادّي است؛ ازاين¬رو، اين علوم نمي¬توانند در بارة بود و نبود موجودات و امور غيرمادّي همچون خدا، روح و فرشتگان که از حيطة¬ آزمايش و تجربه خارج¬اند، بحث و تحقيق كنند؛ بلكه روش تحقيق در مورد اين امور غيرمادّی تنها به وسيلة¬ عقل و استدلال است.
پس کسانی که با روش تجربی به تحقيق در بارة امور مادّی می¬پردازند و آن¬گاه انکار خدا و روح و ساير امور ماوراءالطّبيعه می¬نمايند، يا به روش شناخت علوم و طرز تحقيق در علوم مختلف آشنايی ندارند و يا برای گمراه ساختن کسانی که با روش تحقيق در علوم مختلف آشنايی ندارند، از نام مقدّس علم و عنوان علمی سوء استفاده می¬کنند.
کسی که انتظار دارد با وسايل تحقيق مادّيّات به کشف امور ماوراءالطّبيعه نائل شود، همچون کسی است¬که از نی بوريا شکر طلبد یا با دلو و ريسمان بخواهد ماه را از چاه بيرون کشد. و بديهی است¬که از نی بوريا شکر به¬دست نمی¬آيد و با دلو و ريسمان در چاه انداختن جز تيره کردن آب چاه و محو شدن عکس ماه در چاه نتيجه¬ای حاصل نمی¬شود. بنابراین، آنان¬كه چون «بخنر» جرّاح ماترياليست آلماني می¬گویند: تنها وقتی به خدا ایمان می¬آورند که او را زير چاقوي جرّاحي خود كالبد¬شكافي كنند، انديشة محالي در سر مي¬پرورانند؛ زیرا خدايي كه آفرينندة مادّه و زمان و مكان است، بالاتر از آن است كه در قلمرو حواسّ و آزمايش و تجربه قرار گيرد و در آزمايشگاه و لابراتوار مورد بررسي قرار گيرد.
چنان¬كه «مارلين بوکس¬کريدر» فيزيولوژيست و دکتر در فلسفه در اين زمينه گويد:
«من هم به عنوان يک فرد معمولی و هم شخصی که دائماً با مطالعات علمی سر و کار دارد، در وجود خدا ابداً شکّی ندارم. مسلّماً خدا وجود دارد؛ امّا وجود او را طريقة آزمايشگاهی نمی¬توانند ثابت کنند و تجزيه و تحليل خدا با اين روش¬ها امکان ندارد. خدا موجودی طبيعی و مادّی نيست که بتوان آن را تحت مطالعه¬ آزمايشگاهی قرار داد؛ بلکه او يک وجود روحی و معنوی است که قادر متعال و خالق کائنات است. (اثبات وجود خدا، ص 69 )
و «والتر هيت¬لر» استاد فيزيک دانشگاه زوريخ آلمان می¬گويد:
«می¬توانيم يقين داشته باشيم که با نگريستن هر چه نزديک¬تر و دقيق¬تر بر طبيعت، متخصّص پيشرفته در اين زمينه می¬تواند، پيوسته اثبات کند و هر چه روشن¬تر مدلّل سازد که يک دانش رهاشده از پيشداوری، ضرورتاً به خدا می¬انجامد...؛ بنا¬براين، پاسخ مشخّص است، طبيعت و علوم، عميقاً با ملکوت يا الوهيّت پيوند دارند... و به قول «کپلر» انگشت و نشانة خدا را در امور جهان و در پديده¬هايی که تحت قواعد و قوانين خاصّ هستند، باز شناشيم، قواعد و قوانينی که می¬توان خدايی ناميد.» (ماكس پلانك، خدا و علم، ص 9 )
2 ـ دريافت هر چيزی وسيلة مخصوصی دارد
با هر وسيله¬ای فقط می¬توان اشياء خاصّی را بررسی و دريافت کرد. مثلاً با ميکرسکب فقط می¬توان اشياء ريز را مورد تحقيق قرار داد، با تلسکوب می-توان اجرام آسمانی را مشاهده کرد و آهن¬ربا فقط می¬تواند آهن را جذب کند، نه سنگ و چوب و خاک را.
بنابراين آن دانشمندان علوم تجربي كه چون با حسّ و تجربه نتوانسته¬ ماوراءالطّبيعه و خدارا بيابد، به نفي آن مي¬پردازد؛ همچون آن جرّاحي (بخنر) كه مي¬گفت: تا خدا را زير چاقوي جرّاحيم مشاهده نكنم، به او ايمان نمي¬آورم؛ به مانند کسی است که آهن¬ربايی را روی زمين بگرداند و چون آهنی در روی زمين نباشد که جذب آن شود، ادّعا کند که هيچ چيز وجود ندارد؛ و يا مانند ماهي¬گيري است كه تور خود را به دريا انداخته و انتظار گرفتن كبك و آهو را دارد؛ و چون از تور او كبك وآهو درنمي¬آيد، منكر وجود آن¬ها شود.
3 ـ هر متخصّصی تنها در رشتة خودش صاحب نظر است
يكي ديگر از مطالب مهمّ و بديهي نيز که بايد بدان توجّه داشت اين است كه همان طوری كه شخصی که در هيچ مسأله¬اي تخصّص ندارد و به اصطلاح عامی است، حق ندارد در مسائل علمي و فلسفي اظهار نظر كند؛ همين طور يك نفر هم كه در علمي تخصّص دارد، تنها در آن علم حقّ اظهار نظر دارد؛ ولي در علوم ديگري كه تخصّص ندارد، عامي است و نمی¬تواند در مورد آنها اظهار نظرکند.
بنابراين، كساني كه در علوم مادّي و تجربي تخصّص و تبحّر دارند، در علوم غيرمادّي و غير تجربي يعني امور ماوراءالطّبيعه، همچون خدا و روح، عامي هستند و حق ندارند در مورد اين امور اظهار نظر كنند؛ و اگر هم اظهار نظركنند، اظهار نظرهايشان بي¬ارزش و احياناً مورد گمراهي است.
«دکتر آلکسيس¬کارل» دانشمند شهير در اين مورد می¬گويد:
«شهرت بي¬حدّ يك متخصّص نيز زيان¬هايی دارد. اغلب دانشمندانی که به علّت اکتشافات و اختراعات مفيد خود سرشناس و ممتاز می¬شوند، گمان می¬برند، که در ديگر علوم نيز به همان اندازة رشتة تخصّص خود صاحب¬نظر و اطّلاع¬اند. مثلاً اديسون گاه¬گاه به بيان نظريّات مذهبی و فلسفی برای مردم می-پرداخت؛ و مردم نيز به تصوّر اين¬که آن مکتشف بزرگ، در اين رشته-ها نيز همانند کارهای علميش متبحّر است، گفته¬های او را با احترام می¬شنودند و می¬پذيرفتند. به اين جهت بعضی از مردان بزرگی که خود راه پيشرفت را از جهاتی هموار کرده¬اند، وقتی چيزهايی که با آن آشنا نيستند، تعليم می¬دهند، از جهات ديگر اين سير تکاملی را متوقّف می¬کنند.» ( انسان موجود ناشناخته، ص 58 )