سایت اصول دین


اشكالاتي بر نبوّت و پاسخ آن ها


دکتر رحمت الله قاضیان

اشكالاتي بر نبوّت و پاسخ آن ها.

1ـ اگر هدف از آمدن انبيا، رفع اختلاف بين مردم و رساندن آن¬ها به کمال لايقشان است؛ چرا با آمدن انبيا هم، نه رفع اختلاف شده و نه بشر به کمال شايسته¬ي خودش رسيده است؟

پاسخ: اوّلاً، دين توانسته است هزاران نفر افراد صالح تربيت کند، که اخلاق و رفتار و کردار نيک آن¬ها به بقيّه هم تأثير کرده و نتيجه¬ي آن هم، اين همه رحمت، عاطفه، محبّت، ايثار، گذشت و فداکاری در بين مردم است.

ثانياً، هنوز که عمر بشريّت به پايان نرسيده است؛ چه بسا همان طوری که اديان پيش-بينی کرده¬اند، روزی حکومت دينی به طور کامل در جامعه برقرار شود و مردم در سايه¬ي آن در صلح و صفا و عدالت زندگی کنند و قريب به اتّفاقشان به کمال شايسته¬ي خود برسند.

هرچند هدف انبيا تنها رفع اختلافات و تأمين سعادت و عدالت در زندگی دنيوی نيست؛ بلکه رفع اختلافات و ايجاد عدالت و حتّيٰ پرورش اخلاق فاضله، مقدّمه¬ای برای سعادت زندگی در جهان ديگر است که ابدی است و لذّت¬هايش با لذّت¬های دنيا قابل قياس نيست.

2 ـ اگر هدف بعثت انبيا كمك به سعادت انسان است؛ پس چرا باز هم مردم ـ‌ حتّيٰ پيروان اديان آسماني ـ گرفتار ظلم و ستم و فساد و فحشاء و خيانت و جنايت¬اند؟

پاسخ: آنچه كه از باب لطف و حكمت الهي لازم است ارسال پيامبران با قوانين عادلانه و سعادت¬بخش است؛ ولي اوّلاً، صاحبان زر و زور مانع ايمان آوردن توده¬ي مردم مي¬شدند؛ ديگر، آن¬كه ايمان آوردن به انبيا، مستلزم انجام فرايضي چون نماز، روزه، جهاد و دوري از محرّماتي ¬چون ربا، رشوه، مشروب، قمار و... است و بعضي نمي¬خواهند بدين¬ها تن دردهند.

پيامبران براي برداشتن مانع اوّل، عملاً با طواغيت و ستمگران در افتاده¬اند؛ به طوري كه بسياري از آن¬ها حتّيٰ جان خود را بر سر اين راه نهاده¬اند.

و براي وادار كردن مردم به دستورات حيات¬بخش آسماني به موعظه و پند و اندرز آن¬ها مي¬پرداختند و در اين راه هم بسيار موفّق بوده¬اند؛ زيرا در هر زماني ميلياردها نفر كم و بيش دستوراتشان را به كار بسته¬اند و به اندازه¬ي استفاده از دستورات انبيا به سعادت هم رسيده¬اند.

3 ـ بعضي گفته¬اند: اگر پيامبران داراي مال و ثروت بودند و به پيروانشان مي¬دادند يا سرزمين خود را پرآب و نعمت مي¬كردند، مردم بيشتر به آن¬ها ايمان مي¬آوردند.

پاسخ:‌ اگر پيامبران در مقابل ايمان مردم، مال و ثروت به آن¬ها مي¬دادند، مردم به خاطر مال وثروت به آن¬ها ايمان مي¬آوردند‌ و طبعاً چنين ايمان¬هايي هم ارزش نداشت.

چنان¬كه ‌امام علي (ع) مي¬فرمايد:‌ «‌اگر خداي سبحان اراده مي¬فرمود، به هنگام بعثت پيامبران درهاي گنج¬ها ومعدن¬هاي جواهرات و باغ¬هاي سرسبز را به روي پيامبران مي-گشود و پرندگان آسمان¬ها وحيوانات وحشي زمين را همراه آنان به¬حركت درمي¬آورد. امّا اگر اين كار مي¬كرد،‌ آزمايش ازميان مي¬رفت‌ وپاداش وعذاب بي¬اثر مي¬شد‌ و بشارت-ها و هشدارهاي الهي بي¬فايده بود‌ و بر مؤمنان پاداش امتحان¬شدگان واجب نمي¬شد‌ و ايمان¬آورندگان ثواب نيكوكاران را نمي¬يافتند. ولي خداوند پيامبران را با عزم و اراده¬ي قوي،‌ گرچه با ظاهري ساده و فقير مبعوث فرمود،‌ با قناعتي كه دل¬ها و چشم¬ها را پر سازد. هرچند فقر ظاهري آنان چشم وگوش¬ها را خيره سازد. اگر پيامبران الهي داراي چنان قدرتي بودند،‌ كه مخالفت با آنان امكان نمي¬داشت‌ و توانايي و عزّتي مي¬داشتند‌، كه هرگز مغلوب نمي¬شدند،‌ و سلطنت و حكومتي مي-داشتند‌ كه همه¬ي چشم¬ها به سوي آن¬ها بود،‌ از راه¬هاي دور بار به سوي آن¬ها مي¬بستند، اعتبار و ارزششان در ميان مردم اندك بود و متكبّران در برابرشان سر فرود مي¬آوردند‌ و تظاهر به ايمان مي¬كردند،‌ از روي ترس يا علاقه¬اي كه به مادّيات داشتند. در آن صورت نيّت¬هاي خالص يافت نمي¬شد‌ و اهداف غير الهي در ميانشان راه مي¬يافت‌ و با انگيزه¬هاي گوناگون به سوي نيكي¬ها مي¬شتافتند. امّا خداي سبحان اراده فرمود‌ كه پيروي از پيامبران و تصديق كتب آسماني وفروتني در عبادت و تسليم در برابر فرمان خدا و اطاعت محض فرمانبرداري با نيّت خالص تنها براي خدا صورت پذيرد و اهداف غيرخدايي در آن راه نيابد،‌ كه هر مقدار آزمايش و مشكلات بزرگ¬تر باشد،‌ ثواب و پاداش نيز بزرگ¬تر خواهد بود. (نهج البلاغه، خطبه¬ي 192)

4 ـ اگر خداوند امكانات بيشتري در اختيار پسامبران می¬گذاشت؛ چنان¬كه هرگاه پيامبران اسرار هستي و راه¬هاي تسلّط بشر بر طبيعت را به مردم مي¬آموختند؛ مثلاً براي بشر هواپيما و رايانه و موشك مي¬ساختند، قطعاً تعداد بيشتري از انسان¬ها بدانان ايمان مي-آوردند.

پاسخ: اوّلاً، انبيا انسان¬ساز بوده¬اند، نه هواپيماساز و رايانه¬ساز و موشك¬ساز؛ و بسياري از انسان¬ها در طول تاريخ هم با استفاده از برنامه¬ي آنان به سعادت دنيا و آخرت رسيده-اند.

ثانياً، آنچه كه تعليم آن از طريق وحي و انبيا ضروري است، اموري هستند كه براي بشر لازم¬اند و رسيدن بشر به آن¬ها هم بدون وحي برايش غيرمقدور است و وظيفه¬ انبيا نيز اين بوده كه انسان¬ها را ياري دهند، تا بتوانند در هر شرايط اجتماعي و اقتصادي نيروهاي خود را در راه رسيدن به سعادت و تكامل خويش به كار گيرند. ولي آنچه كه ¬چون صنايع وجودشان آنچنان ضرورت ندارد كه با نبودشان انسان¬ها به كمال لايقشان نرسند، اين¬ها را خداوند به خود بشر واگذار كرده ، كه با تلاش و تفكّر و تعقّل خود بدان¬ها برسد.

ثالثاً، بعضی از انبيا همچون داود، سليمان و ذوالقرنين غير از هدايت انسان¬ها به كمال و سعادت، از طريق آموزه¬هاي خود به پيروان¬شان در پيشرفت صنايع و حرفه¬ها بسيار موثّر بوده¬اند. به طوري كه بر اثر تشويق¬هايي كه قرآن كريم و اسلام از علم و دانش كرده بودند، به زودي مسلمانان از نظر علم و دانش و فرهنگ و تمدّن سرآمدِ همه¬ي اقوام و ملل جهان گشتند؛ و اروپاييان هم تنها در جنگ¬های صليبی و فرستادن دانشجويان¬شان به دانشگاه¬های آندلس بود که با استفاده از علوم و دانشگاه¬ها و كتاب¬هاي اسلامي به كار افتادند و تمدّن جديد فعلي را بنيان نهادند.

هماهنگي تكوين و تشريع

نگاهي به جهان و موجودات آن نشان مي¬دهد، كه خالق هستي براي رسيدن هر موجودي به كمال لايقش، نه تنها همه¬ وسايل لازم در اختيارش نهاده، بلكه از نيازهايي كه لزوم چنداني ندارند، ولي به هر حال مفيدند، در اختيارش گذاشته است. مثلاً چشم را كه براي ديدن آفريده،‌ علاوه بر اجزاي اصلي كه براي ديدن لازم¬اند، بسياري اعضاي غيرلازم همچون ابرو، پلك، مژه و غيره براي وي قرار داده كه براي محافظت از آن بهتر مي¬باشند. حال گوييم: خدايي كه اين وسايل مفيد و غيرلازم را در اختيار هر موجودي نهاده، چگونه ممكن است جامعه¬ي انساني را از پيغمبر كه نقش عظيم در پيشرفت بشر دارد، دريغ ورزد؟

«دکتر سيّد جعفر شهيدی» در مورد انبياء می¬گويد:

در طول زندگانی بشر گاه¬گاه شخصيّت¬هايی خارق¬العادّه [به نام انبياء] پديد آمده¬اند. شخصيّت¬هايی که در مدّتی کوتاه با تصميمی قاطع و اراده¬ای استوار، مسير زندگی مردم عصر خود را تغيير داده¬اند. پيدايش اين افراد استثنائی را بايد به طلوع خورشيد همانند کرد. آن¬ها دنيای تاريک عصر خود را نورانی کرده¬اند؛ با گمراهی، تيره روانی و نابخردی جنگيده¬اند؛ با فکر درخشان وتعليمات آسمانی برای بهتر زيستن مردم طرحی نو افکنده¬اند. خلّاقيّت فکری و وجودی هر يک به درجه¬ای بوده است که زندگانی و سنن و آداب و رسومی را که حاکم بر زندگانی مردم بوده است، تا شعاعی دوردست در هم ريخته، محيط بهتر و عالي¬تر به وجود آورده¬اند. سنّت¬ها، عقايد و آراء، آداب و رسوم، مقهور فکر، رفتار، تعليم و بالاخره مقهور شخصيّت آنان شده است. از جانداران بی¬اراده و محکومان بی¬تصميم، از بردگان بی¬نوا و رنجبران ستمکش، انسان¬های مصمّم، حاکمان نافذ رأی و مهتران فرمانروا ساخته¬اند. ملّتی يا ملّت¬هايی پديد آورده¬اند که بر دنيای عصر خود و قرن¬ها پس از خود حکومت کرده¬اند. (از ولادت تا بعثت‌، ختم نبوّت 1/173)

«اميل درمنگام» محقّق فرانسوي گويد:

گاهگاه مردي برمي¬خيزد؛ همان طوري¬كه ابراهيم (ع) از كلده فراركرد و سر راه خود ديگران را بيدار نمود؛ محمّد (ص) نيز به همان ترتيب، به پا خاست؛ تا نژاد عرب را به آيين مشترك توحيد دعوت نمايد، تا قسمتي از آسيا و آفريقا را بيداركند، براي آن¬كه ايران چرت¬رفته را حيات تازه بخشد و كساني را كه رسالت واقعي او را درك مي-نمايند، از بند عادات پوسيده آزاد سازد و مسيحيّت شرقي را كه در فلسفه¬بافي فرو رفته بود، تحريك نمايد... پيامبران براي دنيا همان¬قدر ضروري¬اندكه نيروهاي طبيعت مانند خورشيد، باران¬كه زمين¬هاي خشك را تكامل مي¬دهند. (بازرگان، مسئله وحي ص 22)


کتاب پیامبری

دکتر رحمت الله قاضیان