سایت اصول دین


منكرين وحي و بعثت انبيا


دکتر رحمت الله قاضیان

منكرين وحي و بعثت انبيا.

در مقابل پيروان اديان آسماني، كه وحي و بعثت انبيا را براي بشر لازم مي¬دانند، عدّه¬اي از جمله برهمايي¬ها منكر وحي و بعثت انبيا مي¬باشند و شبهاتی بر وحی و بعثت انبيا نموده-اند.

در قرن هيجدهم ميلادی (عصر روشنگری) نيز طيفی همگن با برهماييان در غرب ظاهر شد، که مانند آن¬ها از استقلال و استغنای عقل از پيامبران سخن راندند و در فلسفه¬ی غرب «الهيّات طبيعی» و «دئيست» ناميده شد. از پيشگامان اين مکتب ولتر، منتسکيو، هربرت، فرانکلين و جفرسن می¬باشند.

مخالفين و منکرين لزوم بعثت انبيا بر مدّعای خود دلايلی ارائه نموده¬اند، از جمله:

1 ـ‌ عقل بشري به خوبي او را به خدا رهنمون مي¬شود و او را ملزم مي¬سازد، كه در برابر نعمت¬هاي او سپاسگزار باشد. حال اگر كسي به اين فرمان عقل گردن نهاد و خدا را عبادت نمود و از او سپاسگزاري كرد، مستوجب پاداش خواهد بود، وگرنه مستوجب عقاب است. بنابراين، گزاره¬ها و تعاليمی که از سوی انبيا عرضه می¬شود، اگر عقل ما آن¬ها را درك مي¬كند، ديگر نيازي به تعليمات انبيا نيست؛ و اگر عقل ما آن¬ها را درك نمي¬كند، نامعقول¬اند؛ و ازاين¬رو، اصلاً قابل قبول نيستند.

پاسخ: اوّلاً، «نامعقول» با «مجهول» فرق دارد. نامعقول اصلاً به وقوع نمي¬پيوندد و حقيقت ندارد؛ و حال آن¬كه نسبت معلومات ما به امور واقعي كه براي ما مجهول¬اند، هم-چون قطره در مقابل درياست. بنابراين، قدرت قضاوت ما در همان محدوده¬ي كوچكي است، كه شعاع علم و دانش ما آن را روشن ساخته است‌ و از ماوراي آن اصولاً بي-خبريم. ازاين¬رو، انبيا با اتّصالشان به مبدأ هستي، آمده¬اند تا اموري كه بر ما مجهول¬اند؛ ولي دانستن آن¬ها براي سعادت ما لازم است، در اختيار ما قرار ¬دهند. و اصلاً‌ كدام دستور غيرعاقلانه در دستورات انبيا ـ مخصوصاً دين تحريف نشده¬اي همچون اسلام ـ‌ هست، كه بگوييم: «چرا ما بايد عقل خود را در بست در اختيار پيامبران بگذاريم و كوركورانه از آن¬ها تبعيّت كنيم؟»

ثانياً،‌ هر چند آموزه¬های وحيانی هميشه مسانخ عقل است؛ ولی عقل بشری علم تامّ و مطلق همه ی امور و جزئيّات بعضی مسائل همچون معاد، عبادت و تحصيل سعادت ندارد؛ پس بعضی از آموزه¬های وحيانی و دينی در برابر عقل حکم تأسيسی و ابداعی دارند؛ وبعضی از آموزه¬های دينی همچون اثبات خدا، دين نقش احياگری و امداد برای عقل دارد.

عقل ما با درك بسياري از مسائل نمي¬تواند به طور قطع در مورد آن¬ها حكم كند و وحي با حكم قطعي خود در مورد اين دسته از مسائل، سبب مي¬شود، كه انسان نسبت به داوري خود اطمينان بيشتري يابد و با اطمينان خاطر بدان¬ها معتقد باشد يا بدان¬ها عمل كند.

قرآن مجيد هم يکی از کارهای مهمّ انبيا را تذکّر و يادآوری مطالبی چون مبدأ و معاد می¬داند: «فَذَكِّر اِنَّما اَنتَ مُذَكِّرٌ: پس تذکّر ده که تو تنها تذکّر دهنده هستی.» (غاشيه 88/21)

ثالثاً، بسياري از ادراكات ما غلط و اشتباه هستند؛ امّا عقل بشر اين خاصّيت را دارد كه وقتي مطلب درستي بدو عرضه مي¬شود، آن¬ را تصديق مي¬كند. مثلاً هر چند عقل نمي¬تواند به خداي واقعي وصفاتش و بهترين پرستش او وكامل¬ترين اخلاق و قوانين اجتماعي براي رسيدن به سعادت كامل پي برد؛ ولي همين كه انبيا مطالب خود را عرضه مي¬دارند، مردم بي¬غرض و مرض با طيب خاطر به آوردهايشان ايمان مي¬آورند و به قول «مولوي»:

چون پيمبر از برون بانگي زنــــد جان امّت از درون سجده كنــد

زان¬كه جنس بانگ او اندر جهان از كسي نشنيده باشد گوش جان

رابعاً، وقتی پيامبری نبوّت و پيامبری و سفارت خود از جانب خداوند اثبات کرد، بايد انسان از او تبعيّت می¬کند؛ ازاين¬رو، وقتی پيامبری با معجزه و دلايل عقلی اثبات نمود، که پيامبر و فرستاده شده از جانب خداوند است، برهماييان و دئيست ها هم بايد از آنها تبعيّت کنند و خود را ملزم به اجرای احکام دينی بدانند.

2 ـ برهمايي¬ها گفته¬اند: هر چند بشر با عقلش فعلاً نتوانسته همه¬ي مسائل را حلّ کند، ولی بالاخره در طول زمان¬هاي بسيار هم كه شده، آن¬ها را حلّ مي¬كند؛ بنابراين، نيازي به بعثت انبيا براي آموختن بعضي مسائل به بشر نيست.

پاسخ: اتّفاقي محقّقين است، كه بعضي از مسائل هستند كه با آن¬که مخالف عقل نيستند، ولی بشر با ابزارهاي ادراكيش به هيچ وجه نمی¬تواند کاملاً آن¬ها را درک کند.

و از طرفي ديگر، لازمه¬ي اين سخن آنان اين است كه بسياري از انسان¬ها در طول هزاره¬ها از دانستن بسياري از مسائل كه براي سعادتشان لازم است، محروم باشند؛ در حالي كه محروميّت اين همه از انسان¬ها با حكمت الهي سازگار نيست.

3 ـ برهماييان گفته¬اند: درست نيست، که انسان عاقل و بالغ، عقل و اراده¬ي خود را به انسان ديگری (پيامبر) واگذار کند، كه از هر جهت شبيه اوست و مطيع امر و نهی او باشد.

پاسخ: درست است که پيامبران از نظر جسم و خوردن و خوابيدن شبيه ما هستند؛ ولی از آن¬جا که از طريق وحی با مبدأ هستی يعنی خداوند در ارتباط¬اند، به حقايقی آگاه می¬شوند، که افراد معمولی به هيچ وجه بدان¬ها نمی¬رسند. و اگر بعضی از نوابغ همچون سقراط و افلاطون و ارسطو توانسته¬اند به خدا و توحيد و فضايل اخلاقی آگاهی يابند، اين استثناها ن می¬توانند مقياس قضاوت در مسئله¬ي عدم لزوم بعثت انبيا باشند.

تازه اين نوابغ هم از يک طرف، نتوانسته¬اند کاملاً به خدا و عبادت او و اخلاق فاضله¬ي عاری از اشتباه پی برند؛ و از طرف ديگر، اگر انبيا و تعاليم آنان نبودند، آنان به هيچ¬وجه نمی¬توانستند به اين مقدار از خداشناسی و اخلاق فاضله هم برسند.

به علاوه، پيروی از انبيا، يک پيروی بدون چون و چرا و بی¬قيد و شرط نيست. زيرا اگر مدّعی نبوّت کوچک¬ترين حرف خلاف عقلی بزند، خود بزرگ¬ترين دليل بر عدم صدق او در دعوی نبوّتش است؛ بلكه احکام و دستوراتی که انبيا می¬آورند، کاملاً با آنچه که عقل درک می¬کند، صد در صد مطابقت دارد (کُلَّما حَکَمَ بِهِ العَقلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرعُ).

ازاين¬رو، پيروی از انبيا، که از يک طرف، مستقيماً‌ با آفريدگار جهان متّصل¬اند و از علم بي¬پايان او مايه مي¬گيرند؛ و از طرف ديگر، دستوراتشان صد در صد مطابق با عقل است، و از طرف سوّم، بالاترين نمونه¬ي کامل اخلاق و فضيلت و تقوا هستند، نه فقط اشکالی ندارد، بلکه صد در صد مطابق عقل و منطق است.

نتيجه¬ي دور ماندن برهمايی¬ها از پيغمبران: از آنجا که پيامبرانی در ميان مردم هند ظهور نکرده، که تعليمات و طرز عبادت صحيح دينی را بدان¬ها بياموزد، به بدبختي¬های فراوان و پرستش¬های عجيب و قريب کشيده شده¬اند، از جمله:

1 ـ در طول تاريخ در هند موجودات مختلفی مانند گاو، ميمون، مار، درخت، بيشه، رود، کوه، اعضای بدن آدمی و حتّي آلت تناسلی مرد و زن پرستش می¬شده است.

«ويل دورانت» بعد از ذکر اين مطالب می¬گويد: هندوان سی ميليون خدا دارند که اگر بخواهيم فقط آن¬ها را نام ببريم، يک صد جلد کتاب را پر می¬کند. (تاريخ تمدّن 2/722)

2 ـ هرچند هند بسيار پرنعمت و حاصلخيز است؛ ولی مردمش جزء فقيرترين مردم جهان هستند، که از جمله¬ي عوامل اين بدبختی آن¬ها آن است که در آن¬جا ميليون¬ها گاو با کمال آزادی مزارع اين ملّت قحطی زده را از بين می¬برند و کسی نه فقط نمی¬تواند از گوشت آن¬ها سدّ جوع کند، بلکه کسی حتّيٰ جرأت ندارد که اين حضرات گاوها را از هيچ کاری بازدارد.


کتاب پیامبری

دکتر رحمت الله قاضیان