
اسماء و القاب اميرالمؤمنين (ع).
كنيه¬ مشهور علي (ع) «ابوالحسن» است و به «ابوالسّبطين» و «ابوالرّيحانتين» نيز مكنّي بود. يكي از كنيه¬هاي آن حضرت «ابوتراب» است و اين كنيه را حضرت رسول (ص) به آن جناب اعطا كرده بود، هنگامي كه وي را در سجده روي خاك مشاهده كرد.
يكي از القاب خاصّه¬ي علي (ع) «اميرالمؤمنين» است که اين لقب را حضرت رسول (ص) به آن حضرت دادند و فرمودند: به علي بن ابي¬طالب به عنوان اميرالمؤمنين سلام كنيد. در مذهب شيعه اطلاق اين عنوان به هيچ¬يك از ائمّه (ع) تجويز نشده است.
علي (ع) از طرف پيامبر (ص) به القاب ديگري نيز ملقّب بوده، مانند: سيّدالمسلمين، امام المتّقين، قائدالغرّالمحجّلين، سيّدالأوصياء، سيّدالعرب، اخو رسول الله، وزير، وصيّ، خليفه¬ رسول الله، مرتضي، يعسوب الدّين و صهر رسول الله. (اعلام الوري، ص¬ 228)
كودكي علي (ع) در كنار پيامبر (ص)
علي (ع) خود مي¬فرمايد: شما موقعيّت مرا نسبت به پيامبر (ص) در خويشاوندي نزديك و منزلت ويژه مي¬دانيد. پيامبر (ص) مرا در كودكی در آغوش مي¬گرفت و در بستر خود مي¬خوابانيد. بدنش را به بدنم مي¬چسبانيد و بويش را استشمام مي¬كردم. گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم مي¬گذارد؛ هرگز دروغي در گفتار من و اشتباهي در كردارم نيافت... من همواره با پيامبر (ص) بودم، چونان فرزند كه همواره با مادر است. پيامبر (ص) هر روز نشانه¬ي تازه¬اي از اخلاق نيكو را برايم آشكار مي¬فرمود... پيامبر (ص) چند ماه از سال را در غار حراء مي¬گذراند و كسي جز من او را نمي¬ديد. آن روزها اسلام در هيچ خانه¬اي راه نيافت، جز خانه¬ پيامبر (ص)، كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم. (نهج البلاغه، خطبه¬ 192)
علي (ع) در خانه¬ي پيغمبر (ص)
«ابن اسحاق» مورّخ بزرگ اسلامي گويد: از بخشش¬هاي خداوند بر علي (ع) اين بود كه قريشيان را قحطي فروگرفت. يك روز پيامبر (ص) به عمويش عبّاس گفت: «ابوطالب را نانخوران فراوانند، بيا بار نانخوران او را سبك سازيم، آن دو به نزد ابوطالب رفتند و گفتند كه چه آهنگ دارند؟ ابوطالب گفت: عقيل را براي من بگذاريد و هرچه مي-خواهيد بكنيد. پيامبر علي (ع) را برگرفت و عبّاس جعفر را. علي (ع) هم¬چنان در سراي پيامبر (ص) بود، تا خدا او را به پيامبري برانگيخت و علي پيرو او گرديد. چون پيامبر (ص) مي-خواست نماز بخواند با علي (ع) به يكي از درّه¬هاي مكّه مي¬رفت و آن دو با هم نماز مي-خواندند و باز مي¬گشتند.» (سيره¬ ابن¬هشام¬ 1/262) (تاريخ طبري، ص¬860) (كامل ابن¬اثير¬ 2/58)
پيامبر اکرم (ص) پس از گرفتن علی (ع) از پدرش فرمود: «همان را برگزيدم که خدا برای من برگزيد». (ابوالفرج اصفهانی, مقاتل الطّالبين, ص 15)
از آن¬جا که پيامبر اکرم (ص) در کودکی پس از درگذشت عبدالمطّلب، در خانه¬ی عمويش ابوطالب و تحت تکفّل او بزرگ شده بود، می¬خواست با تربيت يکی از فرزندان وی خدماتش را جبران کند و از ميان فرزندانش نظر به علی (ع) داشت.
در واقع اين مشيّت حكيمانه¬ي الهي بود كه علي (ع) به خانه¬ي پيغمبر (ص) برود، تا وي كه در آينده بايد از طرف خدا امامت و خلافت جامعه¬ي اسلامي را به دست گيرد، هر چه بيشتر از اخلاق و رفتار پيامبر (ص) استفاده كند؛ چنان¬كه موسي (ع) قبل از پيامبري سال¬ها در خدمت شعيب (ع) درس ايمان و اخلاق و رفتار نيكو آموخت.
دفاع علي (ع) از پيامبر (ص) در نوجواني
در جنگ احد قهرمان قريش «طلحة بن ابي¬طلحه» بود كه چون حضرت علي (ع) به مصافش رفت، به آن حضرت گفت: «اي قُضم، مي¬دانستم كه تنها تو به ميدان من خواهي آمد».
امام صادق (ع) در مورد قُضم فرمود: مردهاي قريش از ترس ابوطالب در مکّه جرئت جسارت به او را نداشتند؛ ازاين¬رو، بچّه¬هاي خود را وادار مي¬كردند كه با پرتاب سنگ و خاك به سوي آن حضرت به وي جسارت نمايند. رسول خدا (ص) به علي (ع) كه نوجواني قوي بود شكايت برد. علي (ع) گفت: پدر و مادرم فدايت، هر وقت كه خواستي بيرون روي، مرا هم با خودت ببر. از آن به بعد چون پيامبر (ص) بيرون مي¬رفت، اميرالمؤمنين (ع) هم با او مي¬رفت. و چون بچّه¬ها طبق معمول مي¬خواستند رسول خدا (ص) را اذيّت كنند، علي (ع) به آن¬ها حمله مي-كرد و توي دماغ و دهانشان مي¬زد؛ ازاين¬رو، بچّه¬ها گريه¬كنان نزد پدرهايشان شكايت مي¬بردند و مي¬گفتند: «قَضَمَنا عَلي، قَضَمَنا عَلي» علي (ع) لب و دماغ ما را خون آورد. و بدين¬سان اميرالمؤمنين به قُضم يعني شكافنده¬ لب و بيني موسوم شد.» (بحارالانوار¬20/52)
حضور علي (ع) به هنگام اوّلين برخورد پيامبر (ص) با جبرئيل
يك روز كه پيامبر (ص) در غار حراء در وسط علي (ع) و برادرش جعفر خوابيده بود، يکي از جبرئيل و ميكائيل به ديگري گفت: به سوي اين شخص فرستاده شده¬ايم. پيامبر (ص) از جا پريد وچنان¬چه در خواب ديده بود يا در بيداري صدايشان را شنيده بود، آن¬ها را در بيداري هم ديد؛ و اين نخستين باري بود، كه فرشتگان را در بيداري مي¬ديد. (بحارالأنوار 18/196)
حضرت علي (ع) مي¬فرمايد: «وَ لَقَد کانَ يُجاوِرُ فی کُلِّ سَنَةٍ بِحَراءِ فَاَراهُ وَ لايَراهُ غَيری... اَری نورَ الوَحیِ وَالرّسالةِ وَ اَشُمُّ ريحَ النُّبُوَّةِ، وَ لَقَد سَمِعتُ رَنَّةَ الشَّيطانِ حينَ نَزَلَ الوَحیُ عَليهِ؛ فَقُلتُ: يا رَسولَ اللهِ ما هذِهِ الرَّنَّةُ؛ فَقالَ هذَا الشَّيطانُ قَد اَيِسَ مِن عِبادَتِهِ؛ اِنَّکَ تَسمَعُ ما اَسمَعُ وَ تَری ما اَری؛ اِلّا اَنتَ لَستَ بِنَبیّ: پيامبر چند ماه از سال را در غار حرا می گذراند؛ تنها من او را مشاهده می کردم و جز من کسی او را نمی ديد... من نور وحی و رسالت را می¬ديدم و بوی رسالت را می¬بوييدم. هنگامی كه وحي بر پيامبر (ص) فرود ¬آمد، من ناله¬ا¬ي شنيدم، گفتم: اي رسول خدا، اين ناله¬ي كيست؟ گفت: شيطان كه از پرستش خود مأيوس گرديد؛ و فرمود: علي، تو آنچه را من مي¬شنوم مي¬شنوي و آن¬چه را من مي-بينم مي¬بيني، جز اين¬كه تو پيامبر نيستي؛ بلكه وزير مني و به راه خير مي¬روي.» (نهج البلاغه، خطبه قاصعه¬ 192)
ابن ابی الحديد می¬گويد: در کتاب صحاح روايت شده که وقتی جبرئيل برای نخستين بار بر پيامبر نازل شد و او را به مقام رسالت رساند، علی (ع) در کنار پيامبر (ص) بوده است». (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد 13/208)
امام صادق (ع) فرمود: پيامبر به علی (ع) فرمود: «اگر من خاتم پيامبران نبودم، تو شايستگی مقام نبوّت را داشتی؛ ولی تو وصیّ و وارث من، سرور اوصيا و پيشوای پرهيزگارانی». (همان)