
لزوم بحث از امامت.
بعضي از مصلحين که به تشکيل حکومت واحد اسلامي علاقه¬ دارند مي¬گويند: بحث بر سر جانشيني پيامبر (ص) مسئله¬اي است تاريخي كه قرن¬ها از وقوعش گذشته است، خواه درست بوده يا غلط و امام هر كه و داراي هرگونه صفاتي بوده و جانشين پيامبر (ص) علي بن ابي¬طالب (ع) بوده يا ابوبكر، مسئله¬اي مربوط به گذشته است و بحث و بررسي آن را عوض نمي¬کند، بلکه تنها باعث اختلاف بين مسلمين مي¬شود.
نقد و بررسي: بر اين گفته¬ها واستدلال¬ها، اشکالات فراواني وارد است، از جمله:
1 ـ هر چند در اسلام از وارد آوردن شكاف در برادري و وحدت اسلامي مؤكّداً نهي شده؛ ولي اسلام با قاطعيّت از مسلمين مي¬خواهد، كه شريعت را فداي هيچ چيزي ننمايند. بنابراين، يحث پيرامون خلافت و جانشيني پيامبر (ص) اگر مستدل و برگرفته از قرآن کريم و احاديث صحيح مورد قبول طرفين باشد، جاي هيچ¬گونه خدشه¬اي نخواهد بود.
چنان¬كه امام علي (ع) مي¬توانست با دادن امتيازاتي به طلحه و زبير و معاويه، جلو جنگ و خونريزي و کشته شدن هزاران نفر را بگيرد؛ ولي آن حضرت به خاطر حفظ حقّ و اصول شريعت اسلامي، حاضر نشد از آن حقايق چشم¬پوشي كند.
2 ـ امامت کاملاً با سرنوشت ما ارتباط دارد؛ زيرا اگر بگوييم درصدراسلام هر کس به هر طريقي خليفه شده درست بوده، الآن هم بايد چنين باشد، که از نظر اهل سنّت هم هر کس در صدر اسلام به هر ¬گونه به خلافت رسيده درست بوده؛ و ¬اکنون نيز در کشورهاي اسلامي هر کس به هر طريقي به حکومت مي¬رسد، حکومتش درست است؛ ولي اگر چون شيعه معتقد باشيم امامت و پيشوايي مسلمين شرايطي دارد و هر کس نمي-تواند جانشين پيامبر (ص) شود، مسئله طور ديگر مي¬شود.
3 ـ پژوهش¬هاي ديني و علمي بر مبناي معقول و دور از تعصّب، خير و مستحسن هستند و همان طلب علم است، که در حديث معروف پيامبر اکرم فرمود: بر هر مسلماني واجب است: «طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَليٰ کُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَةٍ». (کافی 1/29)
4 ـ مسأله¬ امامت و جانشيني پيامبر (ص) ابعاد مختلفي دارد، که زمان تنها بُعد جانشيني بلافصل پيامبر (ص) را سپري کرده؛ ولي ابعاد ديگرش ازجمله همين جانشيني پيامبر (ص) در اين دوران هم مطرح است، که چه کسي بايد حکومت اسلامي را اداره کند؟ بنابراين، چشم¬پوشي از مسأله¬ي امامت، چشم¬پوشي از سعادت مسلمين است.
5 ـ پس از درگذشت پيامبر (ص)، مرجع اخذ احکام و عهده¬دار تبيين دين و پاسخ¬گوی مسائل عقيدتي کيست و مردم در اين موارد بايد به چه کسي مراجعه کنند؟ آيا امّت بايد اصول دين خود را از هر صحابي و تابعي هم¬چون معتزله و خوارج و ابوالحسن اشعري و فروع دين خود را از هر کس چون ابوحنيفه، مالک، شافع و احمد حنبل کسب کند و اين همه اختلاف آراء در اصول و فروع دين بين مسلمين ايجاد شود؟ يا اين¬که آن طور که شيعه مي¬گويد: پيامبر (ص) جانشينان دوازده¬گانه¬ي معصومي از طرف خدا براي مردم تعيين فرموده است و اين دوازده امام کوچک¬ترين اختلافي با يکديگر نداشته¬اند.
6 ـ اگر شيعه و سنّي بر سر بعضي از مسائل اختلاف داشته باشند، نبايد مايه¬¬ کينه¬توزي بين آنان شود. نزاع بر سر ايمان و عقيده کار کسي است، که ناحق مي¬گويد و مي¬خواهد با زور عقيده¬ي خود را به ديگران تحميل کند. تنها کساني از بحث و بررسي در مورد مذاهب اسلامي شانه خالي مي¬کنند و طفره مي¬روند که مي¬دانند اگر بحثي شود و مذهبشان زير سئوال رود، جواب منطقي براي بسياري از اشکالات طرف مقابل را ندارند و مذهبشان از زير سئوال در نخواهد آمد؛ ولي مسلمانان که هر دسته خود را حق مي¬دانند و طرفدار حق، چرا بايد از بحث و استدلال براي بيان و اثبات عقايد خود گريزان باشند، تا چه رسد به اين¬که با يکديگر به نزاع بپردازند؟
7 ـ هر چند وحدت از مهم¬ترين مسائل اسلامي است؛ ولي اتّحاد بدين معني نيست که پيروان مذاهب اسلامي ازاصول اعتقادي يا عملي خود دست بردارند؛ بلکه وحدت بدين معناست، که محيط حُسن تفاهم به وجود آيد، تا هر يک از مذاهب اسلامي، اصول و فروع دين خود را عرضه دارند؛ چنان¬که امروزه در نمايشگاه¬هاي کالاها، هر کشوري محصولات خود را براي ديدن و پسنديدن عرضه مي¬کند.
8 ـ نه فقط بايد مسائل اسلامي ـ مخصوصاً اصول عقائد ـ مورد بررسي قرار گيرد؛ بلکه بايد اين بحث¬ها در کتاب¬ها نوشته شود، تا نسل¬هاي آينده با دليل و برهان به صحّت عقايد دين خودشان معتقد باشند، نه اين¬که ايمانشان تقليدي از پدرانشان باشد.
9- مسکوت گذاردن مسائل اساسي اختلافي اسلام هم¬چون مسئله¬ي امامت، که سبب مي¬شود حق از باطل متمايز نشود و راه صحيح اسلامي در انديشه و عمل و زندگي اجتماعي معلوم نگردد، نه تنها کمکي به وحدت اسلامي نمي¬کند، بلکه زمينه¬ي تفاهم را نيز از بين مي¬برد و راه براي سوء تفاهمات و سم¬پاشي¬هاي استعمارگران براي ايجاد تفرقه باز مي¬¬کند.
10 ـ اگر در مورد مسائل اختلافي اسلامي بحث و بررسي نشود، بخش عظيمي از مسائل اسلامي ـ مخصوصاً در مورد پيشوايي مسلمين که از مهم¬ترين ارکان جامعه¬ي اسلامي است ـ بدون تفسير مي¬ماند و حقيقت آن¬ها روشن نمي¬گردد.
11 ـ بي¬ترديد اختلافات بسياري در اصول و فروع دين بين شيعه و سنّي هست؛ ولی اين اختلافات به هيچ¬وجه نبايد مايه¬ي دشمني و حتّی قهر بايکديگر شود. همان¬طوري که اختلافات بين مذاهب کلامي خود اهل سنّت هم-چون حنابله و اشاعره و معتزله و مرجئه و خوارج از يک سو، و اختلافات بين مذاهب فقهي آنان چون حنفيان و حنبليان و مالکيان و شافعيان از سوي ديگر، در بسياري موارد بيشتر از اختلاف هريک از آن¬ها با شيعه است.
12 ـ برخورد منطقي با مسائل اختلافي، وحدت¬آفرين است، چون اتّحاد فرع شناخت قدر مشترک¬ها و موارد اختلاف است و وحدت¬هاي کورکورانه ديري نمي¬پايد. بنابراين، بهتراست مذاهب اسلامي به جاي تکفير يکديگر يا جنگ و نزاع فيزيکي و حتّیٰ لفظي با يکديگر، مسائل مورد اختلاف خود را طرح و بررسي کنند، تا دريابند کدام عقيده درست و مطابق با عقل واسلام است؟
13 ـ وقتي¬که ما مسلمان¬ها خود حاضر نباشيم، دلايل مسلمانان ديگر را از صاحبان مذاهب آنها بشنويم، چگونه از صاحبان اديان ديگر انتظار داشته باشيم، كه به حرف¬ها واستدلالات ما در مورد حقّانيّت اسلام گوش کنند؟ واگر پاي استدلال در کار نباشد، داشتن هر دين و مذهبي حتّیٰ مذاهب ساختگي آزاد خواهد بود.
14 ـ مسلمانان مي¬توانند با هم وحدت داشته و در برابر بيگانگان متّحد باشند، بدون اين¬كه از ميان مذاهب مختلف يكي انتخاب شود؛ زيرا ما مشتركات زيادي چون خداي واحد، پيامبر واحد، قرآن واحد، قبله¬ واحد، نماز، روزه، حجّ و... واحد دارند.
15 ـ نمونه¬ي کامل اين وحدت و اتّحاد علي (ع) است، که قولاً و عملاً اين راه را مشخّص فرموده است؛ زيرا آن حضرت با اظهار علاقه به وحدت جامعه¬ي اسلامي در عمل و گفتار، با کمال صراحت از حق خود، که خلافت بلافصل پيامبر (ص) بود دفاع مي¬کرد، چنان¬چه اين مطلب در خطبه¬هاي نهج¬البلاغه منعکس است.
علي (ع) در نامه¬اش به مالك اشتر ¬فرموده: خداي سبحان محمّدرا فرستاد، تا بيم دهنده¬ جهانيان و گواه پيامبران پيشين باشد. آن¬گاه كه پيامبر (ص) به سوي خدا رفت، مسلمانان در كار حكومت درگير شدند. سوگند به خدا، در فكرم نمي¬گذشت عرب خلافت را پس از پيامبر (ص) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وي از عهده¬دار شدن حكومت باز دارند. تنها چيزي كه نگرانم كرد، شتافتن مردم به سوي فلان شخص بود كه با او بيعت¬ كردند. من دست بازكشيدم، تا آن¬جا كه ديدم گروهي از اسلام باز گشته، مي¬خواهند دين محمّد (ص) را نابود سازند؛ پس ترسيدم، كه اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نكنم، رخنه¬اي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم، كه مصيبت آن بر من سخت¬تر از رهاكردن حكومت بر شماست. (نهج¬البلاغه، نامه 62)
امام علي (ع) تا مدّت¬ها با ابوبکر بيعت ننمود؛ بلکه هيچ پست و مقام و حتّیٰ اميرالحاجي از خلفا نپذيرفت و در هيچ¬يک از لشکرکشي¬ها وکشورگشايي¬هاي آنها شرکت نکرد؛ چون اينها دليل بر تأييد حکومت آنها بود؛ ولي براي اين¬كه نكند نزاع و درگيري به از بين رفتن اسلام منجر شود، براي گرفتن حقّ الهي خويش قيام نكرد، حتّیٰ خويشان و يارانش را از شرکت در همكاري با خلفا منع نفرمود، سهميه¬ي خود را از بيت¬المال مي¬گرفت، در جمعه و جماعت خلفا شرکت مي¬کرد، و حتّیٰ وقتي مورد مشورت قرار مي¬گرفت، از ارشاد خلفا دريغ نمي¬فرمود و نظر خود را ناصحانه به آن¬ها مي¬فرمود؛ چون هيچ¬يک از اين¬ها به معني تأييد و امضاي خلافت آنها نبود.
علي (ع) به شوراي شش نفره¬اي كه عمر براي انتخاب خليفه تعيين كرده بود، بعد از تعيين عثمان فرمود: شما خود مي¬دانيد كه من از ديگران سزوارتر براي خلافتم. سوگند به خدا، به آنچه انجام داده¬ايد گردن مي¬نهم، تا هنگامي كه اوضاع مسلمين رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به ديگري ستم نشود. (نهج البلاغه، خطبه¬ 74)
تجربه¬ موفّق «دارالتّقريب بين¬المذاهب¬الإسلاميّه» که در سال 1327 با همّت علماي والامقام شيعه و سنّي در مصر تأسيس شد و به نشر ده¬ها رساله و 60 شماره از مجله¬ي «رسالة الإسلام» انجاميد، بهترين گواه براي چنين وفاق مذهبي مي¬باشد که نتيجه¬ آن نزديک شدن افکار و انديشه¬هاي مذاهب مختلف اسلامي شد، نه اختلاف و تشتّت.
نتيجه: امروزه مسلمانان بايد در سراسر سرزمين¬های اسلامی داراي هر مذهبي که هستند، با مسلمين ديگر اخوّت و دوستي داشته باشند و حتّیٰ حکّام و سلاطينشان را وادارند، که مرزها را بردارند و داراي يک کشور و يک ارتش باشند؛ و در عين حال مورد مسائل مورد اختلاف مذهبيشان را با بي¬طرف کامل بررسي نمايند.
گريزان بودن اهل سنّت از حق
وظيفه¬ی اصلی محقّقين شناخت آن است که نقاط منشأ اختلاف مسلمانان را شناسايی کرده و با توجّه به منابع مورد قبول فريقين به صورت علمی مورد تحقيق قراردهند. متأسّفانه بعضی چون «ابن حجر» روشی درست در مقابل اين روش پيموده¬اند و به عنوان دفاع از صحابه هرگونه تجزيه و تحليل حوادث قرن اوّل تاريخ اسلام را بدعت و زندقه معرّفی کرده¬اند و مسلمانان را از هرگونه تجزيه و تحليل در اين مورد را برحذر داشته¬اند». (الاصابه فی تمييز الصّحابه 1/16). در صورتی که اگر افراد با بصيرت مسلمان به خود جرأت دهند و اين سدّ را بشکنند و دور از هر گونه تعصّب جاهلانه و تقليد کورکورانه به تجزيه و تحليل مسائل اختلافی بپردازند، اختلاف¬ها به تدريج حل شده و آن وقت است، که شاهد وحدت مسلمين در همه¬ی زمينه¬ها خواهيم بود.
در مقدّمّه¬ي سنن نسايي يكي از صحاح ستّه¬ي اهل سنّت آمده: نسايي به دمشق رفت، از وي در مورد فضايلي كه از معاويه روايت شده، سؤال كردند، گفت: فضيلتي از وي سراغ ندارم، جز اين¬كه پيامبر (ص) در باره¬ي وي فرموده است: «خداوند شكمش را سير نگرداند.» به يك باره بر وي هجوم بردند و او را زير مشت و لگد گرفتند و چون او را به رمله منتقل كردند، در اثر ضربات وارده ـ مخصوصاً بر بيضه¬اش ـ جان سپرد.
«ابن¬مجرّد» در «تهذيب¬التّهذيب» گويد: کسی نزد متوکّل گفت: رسول خدا (ص) دست حسن و حسين¬ (ع) را گرفت و فرمود: هر كس اين دو تن و پدر و مادرشان را دوست بدارد، روز قيامت در مرتبه¬ي من است، متوكّل دستور داد او را هزار تازيانه بزنند. و چون جعفر بن عبدالواحد به متوكّل گفت: اين مرد از اهل سنّت است، او را رها كرد.
و «ابن¬مجرّد» در «تهذيب¬التّهذيب» گويد: «هرگاه بني¬اميّه مي¬شنيدند نام نوزادي «علي» است او را مي¬كشتند. چون خبر به رباح رسيد گفت: نام من «عُلَيّ» به صورت تصغير است و از نام علي بدم مي¬آيد و كسي را كه مرا «علي» بنامد حلال نمي¬كنم.
علي (ع) فرموده: سوگند به¬ كسي كه دانه را شكافت و موجودات را آفريد، پيامبر (ص) با من عهد كرد، كه مرا دوست ندارد مگر مؤمن و كسي با من بغض وكينه ندارد مگر منافق. (صحيح مسلم، كتاب الإيمان، باب الدّليل عليٰ أنّ حبّ¬الأنصار وعليّ من الإيمان)
و پيامبر اکرم (ص) فرمود: چه مي¬شود گروه¬هايي از امّت مرا كه چون نام ابراهيم و آل ابراهيم (ع) نزدشان برده شود دل¬هايشان شاد و چهرههايشان از سرور روشن ميشود؛ ولي همين¬كه نام من و اهل بيتم برده ميشود، دل¬هاشان بيزار و چهرههايشان درهم و گرفته ميشود؟! سوگند به آن¬كس كه مرا به حق به پيامبري برانگيخته، اگر مردي با عمل هفتاد پيامبر خدا را ديدار كند و ولايت اولي¬الامر از ما اهل بيت را نداشته باشد، خدا هيچ توبه و فديه وكار نيكي را از وي نپذيرد. (امالي مفيد، مجلس 13 حديث 8)