سایت اصول دین


نظرهاي مختلف در مورد جهان


دکتر رحمت الله قاضیان

نظرهاي مختلف در مورد جهان.

همه¬ي‌ متفكّران و صاحب¬نظران در مورد جهان و موجوديّت اشياي خارجي و ارزش و اهمّيّت علم و شناخت¬هاي انسان اتّفاق نظر نداشته و ندارند؛ بلکه در اين مورد نظرها و عقايد مختلفي داشته و دارند که مهم¬ترين آن¬ها چهار نظر است: ايده¬آليسم، سپتی¬سيسم، ماترياليسم و رئاليسم.

ايده¬آليست¬ها يا پندارگرايان به پنداري بودن و غيرواقعي بودن جهان معتقدند. سپتي¬سيست¬ها يا شکّاکان در مورد واقعي بودن يا پنداري بودن جهان و نيز واقع نمايي علم شک و ترديد مي¬کنند. ماترياليست¬ها يا مادّيّون، هستي را در مادّيّات منحصر مي¬دانند و به هيچ موجود غيرمادّي همچون خدا، روح و فرشتگان باور ندارند. و بالاخره رئاليست¬ها يا واقع¬گرايان که شامل تمام دينداران و صاحبان اديان هم مي¬شود، هم به وجود جهان خارجي معتقدند و هم هستي را اعمّ از مادّيّات و غيرمادّيّات همچون خدا، روح، فرشتگان و غيره مي¬دانند.

ردّ نظر پندارگرايان و شکّاکان: در ردّ نظر و عقيده¬ي پندارگرايان و شکّاکان دلائل فراواني وجود دارد، از جمله:

1 ـ وجود جهان خارج بديهي است؛ ازاين¬رو، براي اثبات، نياز به دليل و برهان ندارد.

2 ـ ايده¬آليست¬ها و شکّاکان تنها در حرف و ادّعا پندارگرا و شکّاک¬اند، ولي در عمل همچون واقع¬گرايان هستند؛ زيرا وقتي که تشنه و گرسنه مي¬شوند، آب و غذا مي¬خورند و چون با خطري مواجه مي¬شوند، خود را کنار مي¬کشند.

3 ـ پندارگرايان و شکّاکان براي اثبات نظر خود به همان عقل و استدلالي متوسّل مي¬شوند، که قدر و ارزش آن را منکرند؛ و اگر استدلال عقلي باطل باشد، در درجه¬ اوّل استدلال¬هاي خود آن¬ها و در نتيجه مذهب و عقيده¬ي خودشان باطل است.

4 ـ همين ادعاي ايده¬آليست و شکّاک که مي¬گويد: «من افکار خود و همه¬ي انسان¬ها را واهي مي¬دانم يا در آن¬ها ترديد مي¬کنم.» خود اعتراف به واقعيّاتي چون وجود خودش و ديگران و افکار خودش و ديگران است.

ردّ نظر و عقيده¬ي ماترياليست¬ها: اشکال نظر ماترياليست¬ها هم اين است که هيچ دليلي بر عدم خدا و ساير امور ماوراءالطّبيعه ندارند؛ ولي الهيّون ده¬ها برهان محکم و قوي بر اثبات ماوراءالطّبيعه و پروردگار جهان دارند؛ و اصولاً به شماره¬ي ستارگان، کهکشان¬ها، نباتات، حيوانات، مولکول¬ها، سلّول¬ها و اتم¬هاي جهان، دليل بر وجود خدا هست و کتاب¬هاي بسيار در اثبات وجود خدا و ماوراءالطّبيعه و کتاب¬هاي بسياري در ردّ ماترياليسم و مادّيگرايي نوشته شده است؛ به طوري که اگر کسي آن دلايل و آن کتاب¬ها را مطالعه کند و غرض و مرضي هم نداشته باشد، به طور قطع و يقين به وجود خدا و ماوراءالطّبيعه اعتراف مي¬کند.

اصولاً اگر ما از همه¬ي دلايل خداپرستان هم چشم بپوشيم، در آن صورت بايد ديد كه اعتقاد به وجود خدا از نظر عقل بهتر به نظر مي¬رسد و بيشتر متضمّن خير و صلاح بشري است، يا اعتقاد به عدم خدا و يا حتّيٰ شکّ در باره¬ي خدا؟

چه ماترياليست¬ها که هستي را منحصر به مادّه و در نتيجه انسان را منحصر به جسم مي¬دانند، سعادت انسان را هم تنها در پرورش جسم مي¬دانند؛ بلکه اصلاً به روحي براي بشر قائل نيستند، تا به پرورش روح توجّهي داشته باشند.

چنان¬که «ماکس پلانک» فيلسوف غربي گويد:

چندان نيازي به ذکر اين نکته نمي¬بينم که پيروزي خدانشناسي نه تنها به معناي ويراني فرهنگ، بلکه وخيم¬تر از آن، به معناي نابودي هرگونه اميدي به آينده¬ي بهتر است. (تصوير جهان در فيزيک جديد، ص 158)

ولي خوشبختانه اکثر دانشمندان، بلکه همه¬ مردم عادّي هم به بخش مادّي هستي معتقد بوده¬اندو هم به بخش ماوراء¬الطّبيعه و مجرّد آن، مخصوصاً پروردگار جهان.

لزوم تحقيق در مورد خدا و دين

به دلايل بسياري مسئله¬ي خدا مهم¬ترين مسئله¬ي بشر است؛ ازاين¬رو، بر هر انسان عاقلي لازم است، که به بحث و بررسي در باره¬ بود و نبود خدا بپردازد، از جمله:

1 ـ لزوم عقلی: از نظر عقل، انسانيّت انسان اقتضا می¬کند، که در باره پرسش-هايي همچون: از کجا آمده¬ام؟ به کجا می¬روم؟ هدف از زندگی چيست؟ و آيا انسان و جهان مبدأ و مقصدی دارد؟ و....، به بحث و تحقيق بپردازد.

2 ـ اجماع عقلا: اجماع عقلا برآنند، از آنجا که هم عقل انسان احتمال قوی می¬دهد، که مبدأ و معادی و مقصدی برای جهان هست و هم در طول تاريخ، همواره انسان های مورد اعتمادی به نام «پيامبر» آمده¬اند و گفته¬اند: مردم، انسان و جهان خالقی و صانعی دارند، که پس از مرگ انسان قيامتی برپا می¬کند و به حساب و کتاب شما می¬رسد؛ پس بايد از دستورات او، که برای سعادت دنيا و آخرتتان فرستاده است، پيروی کنيد.

3 ـ قرآن و سنّت: قرآن کريم، که برای اثبات الهی و آسمانی بودن خود، مردم را فرامی¬خواند، که اگر در الهی بودن قرآن ترديد داريد، شما هم مثل قرآن و حتّیٰ مثل يک سوره آن بياوريد» (بقره 23). در آيات بسياری به اعتقاد به وجود خدا، معاد و زندگی پس از مرگ و اجرای احکام الهی ارائه شده توسّط انبيا فرمان داده است، از جمله می¬فرمايد: «فَاعلَم اَنَّهُ لااِلَهَ اِلّا اللهُ: بدان که غير از الله، خدای ديگری نيست.» (سوره مبارکه محمّد (ص)، آيه 19) و امام صادق (ع) می¬فرمايد: «لايَکونُ العَبدُ مُؤمِناً حَتّیٰ يَعرِفَ اللهُ و رَسولَهُ وَالاَئِمَّةَ کُلُّهُم وَ اِمامِ زَمانِهِ: بنده مؤمن نيست؛ مگر اين¬که خدا و رسولش و همه ائمّه و امام زمانش را بشناسد.» (کافی 1/255)

4 ـ ميل به حقيقت¬جويي: به اتّفاق همه¬ي صاحب¬نظران و بلکه همه¬ي عقلا، يکي از فطريّات بشر «حقيقت¬جويي» يا «حسّ کنجکاوي» است؛ يعني از ميان جانداران اين تنها انسان است که چنان آفريده شده است که مي¬خواهد از همه چيز سر در بياورد و به راز و رمز هستي آگاه شود. به طوري¬که دولت¬ها مبالغ هنگفتي از بودجه¬ خود را صرف تحقيق در اين امور مي¬نمايند و بعضي هم در اين مسئله بسيار افراط کرده¬ و سال¬ها وقت خود را صرف اموري همچون تحقيق در زندگي مورچه، موريانه، سنجاقک و غيره نموده¬اند، که در زندگي بشر تأثير چنداني ندارند. و اين همه تمدّن و فرهنگ و معارف و فلسفه و عرفان هم از برکت وجود اين خصيصه¬ي (کشف حقيقت) در بشر مي¬باشد. از نظر دين راستيني چون اسلام هم، فراگيري علم بر هر فرد مسلماني واجب است .

چنان¬که در روايتي پيامبر اسلام (ص) مي¬فرمايد: طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَليٰ کُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَةٍ: طلب دانش بر هر مرد و زن مسلماني واجب است. (بحارالأنوار 1/177)

ولي ترديدي نيست که همه¬ي حقايق هستي در يک درجه از اهمّيّت براي بشر نيستند و تحقيق و مطالعه در مورد اموري که با ما و سرنوشت ما ارتباط بيشتري دارند، بيشتر اهمّيّت دارد. و بي¬ترديد مي¬توان ادّعا کرد که «مسئله¬ خدا» به عنوان مبدأ و خالق جهان و موجودات آن بزرگ¬ترين راز جهان بوده و بدين لحاظ هم مهم¬ترين مسئله¬ بشر بوده است و از همه¬ مسائل ديگر انسان را بيشتر به خود جذب کرده است.

همان¬طوري¬که اگر کسي در پرورشگاه بزرگ شده وپدر و مادرش را نمی-شناسد همواره مي¬خواهد بداند پدر و مادرش کيستند و اصل و ريشه¬اش از کي و کجاست؟ خواه اين¬که اين دانستن برايش سودي داشته باشند يا نداشته باشد؛ همين¬طور هرکسي هم¬ چون فرزند و جزء اين جهان است، مي¬خواهد اصل و ريشه¬ی خود را بشناسد.

5 ـ حسّ شکرگزاري: اگر کسي هديه¬ گران¬بهايي براي ما فرستاده، ما دوست داريم که فرستاده¬ اين هديه را بشناسيم و از او تشکّر کنيم؛ طبعاً هر انساني به طريق اولي دوست دارد، کسي را که اين همه نعمت¬ها و مواهب ـ از وجود خودمان چون عقل و چشم وگوش و دست و پا و ساير اعضا گرفته، تا نعمت¬ها و مواهبي همچون آب و غذا و هوا ـ را بشناسيم و او را شکرگزاري کنيم.

6 ـ پيوند سود و زيان با اين مسئله: انسان به حکم فطرت در پي سعادت است و براي رسيدن بدين منظور از همه¬ي زيان¬هاي بزرگ احتمالي مي¬گريزد و مي-کوشد که منفعت¬هاي بزرگ احتمالي را به سوي خود جلب کند. مثلاً اگر احتمال عقلائي دهد که يک غذا و نوشابه¬ي لذيذ ممکن است مسموم باشد، از خوردن آن اجتناب مي¬کند. و اگر از روي قرائن احتمال عقلايي دهد که با کندن جايي به گنج مي¬رسد، ولو اين¬که وقت و پولش صرف شود ـ اقدام به حفر زمين خواهد نمود.

در اين دنيا هم مکتب¬ها و مذهب¬هاي فراوان و مختلفي هست که هريک براي رسيدن به سعادت راهي پيشنهاد مي¬کنند. و از آنجا که انتخاب يکي از آن راه¬ها در سرنوشت و سعادت ما تأثير عظيم دارد، ما بايد در اين باره فکر کنيم و راهي را که موجب پيشرفت و تکامل و سعادت ماست انتخاب کنيم و از راه¬هاي ديگر که موجب بدبختي و سيه روزي ماست اجتناب کنيم. و از طرف ديگر، هزاران فيلسوف و دانشمند به حکم براهين عقلي به طور قطع حکم کرده¬اند که محال و ممتنع است، جهان آفرينش از جهان¬آفريني حکيم و دانا و توانا خالي باشد. و از طرف سوّم، فطرت انساني به وجود آفريننده¬ي خويش گواهي مي¬دهد؛ يعني هر انساني در خودش کشش و گرايشي نسبت به آفريننده خود احساس مي¬کند و دوست دارد که او را بشناسد و عبادت کند. و از طرف چهارم، هزاران نفر انسان-هاي پاک و برجسته به نام پيامبران آمده¬اند و بسياري از آن¬ها جان خودشان را بر سر ايمان و عقيده¬شان و براي رساندن پيغامشان گذاشته¬اند، همگي اظهار داشته¬اند كه سفيران و فرستادگان پروردگار عالَم هستند و به طور قطع از خالق و صانعی دانا و حكيم به ما خبر داده¬اند.

از طرف ديگر، عقل ما حکم مي¬کند، که براي دفع خطرات بزرگ احتمالي و جلب منافع بزرگ احتمالي، که از شناختن و نشناختن خدا عايد ما مي¬شود؛ به طور جدّي تحقيق کنيم، نکند خدايي باشد و حساب و کتابي و در آن صورت اگر توشه¬اي براي آخرتمان برنداريم، گرفتار شقاوت ابدي شويم. آيا عقل و خرد اجازه مي¬دهد، كه ما موضوع خدا و مذهب را كه در صورت ثبوت در سرنوشت ما تأثير عظيم دارد، ناديده بگيريم و با خيال راحت و آسوده به خورد و خوراك و عيش و نوش بپردازيم؟ چنان¬که «قرآن¬کريم» نيز مي¬فرمايد: «فَبَشِّر عِبادي، الَّذينَ يَستَمِعونَ القَولَ فَيَتَّبِعونَ اَحسَنَهُ: پس بشارت ده به آن بندگانم که به سخن گوش فرامي¬دهند و از بهترينش پيروي مي¬کنند. (زمر 39/18و 17)

بنابراين، فطرت و عقل و وجدان حکم مي¬کنند که براي در امان ماندن از خطر چنين زيان¬هاي بزرگ و رسيدن به آن منافع عظيم که هيچ سود و زيان ديگري با آن برابري نمي¬کند، در صدد تحقيق و جست¬وجو برآيد که نکند حرف الهيّون درست باشد و جهان را جهان¬آفريني باشد که بايد او را بشناسد و او را عبادت و اطاعت کند، تا به سعادت دنيا و آخرت برسد؛ و اگر نشناسد، نه فقط از سعادت عظمي محروم خواهد ماند، بلکه به عذاب وخسران در دنيا و آخرت هم گرفتار خواهد شد.

7 ـ حلّ بسياري از مشکلات فکري و ايدئولوژيکي اساسي انسان در گرو حلّ مسئلة خداست. ازاين¬رو هم، هيچ انساني از عارف تا عامي، از زن تا مرد، از غني تا فقير، از شهري تا روستايي، نتوانسته خود را از اين کشش دروني و خواست فطري خود نسبت به خدا باز دارد. بلکه فکر و اسم خدا همواره و در همه جا ملازم ذهن و زبان انسان بوده است و هيچ انساني نيست که به هيچ وجه فکر خدا براي او مطرح نشده باشد. و حتّي مادّيّون هم نه فقط بسياري از وقت و فکرشان، بلکه بسياري از نوشته¬هايشان در ردّ و انکار خدا بوده است.

8 ـ هر انساني جدّاً مي¬خواهد بداند بعد از مرگ چه سرنوشتي در انتظار اوست و حساب و زندگي بعد از مرگ هم بدون وجود خدا معني ندارد. چنان¬که يکي از دانشمندان غربي گفته است: قيامت بدون خدا هم¬چون دادگاه بدون قاضي است.

9 ـ هيچ مسئله¬اي هم به اندازه¬ي مسئله¬ي خدا در حيات فردي و اجتماعي انسان مؤثّر نبوده است؛ چه اگر فرد يا جماعتي به خدا معتقد باشند، گفتار و کردار و رفتارشان با فرد و گروهي که به خدا معتقد نباشند، آسمان تا زمين فرق مي¬کند.

انساني كه معتقد باشد، جهان ساخته و پرداخته¬ي آفريننده¬اي حکيم و داناست و انسان و هر يک از موجودات جهان را براي هدفي خاصّ آفريده است و انسان داراي روح خدايي و خليفه¬ او بر روي زمين و امانتدار اوست و در پيشگاهش مسئول اعمال و رفتارش است، با انساني كه معتقد است انسان، جهان و عالم هستي منحصر در مادّيّات کر و کور و بي¬شعور است و نظم و ترتيب موجود هم معلول برخورد تصادفي مادّه و براي هيچ موجودي از جمله انسان هدفي و غايتي نيست و انسان هم با مرگ نيست و نابود مي¬شود، کردار و گفتارش از زمين تا آسمان تفاوت دارد.

10 ـ عقايد و انديشه¬هاي بنيادي، پايه و اساس ايدئولوژي يعني تمام اخلاق و رفتار و کردار انسان مي¬باشند؛ ازاين¬رو، براي اين¬که انسان داراي اخلاق و افکار و کردار درست و مطابق با واقع باشد، که او را به سعادت کامل برسانند، بايد در مورد مبدأ و معاد و ساير اصول عقايد ديني که جهان¬بيني ديني هستند، تحقيق و تفحّص نمايد و در صورتي که آنها را صحيح و مطابق با واقع يافت، به آنها ايمان آورد و آن¬گاه تمام افکار و اعمال و رفتار خود را مطابق دستورات ديني نمايد.

امام علي هم فرموده: رَحِمَ اللهُ امرَءً اَعَدَّ لِنَفسِهِ، وَاستَعَدَّ لِرَمسِهِ وَ عَلِمَ مِن اَينَ وَ في اَينَ وَ اِليٰ اَينَ:‌ خدا بيامرزد بنده¬اي را كه خويش را آماده كرده و براي گورش توشه¬اي مهيّا نموده‌ و بداند از كجا آمده‌ و در كجاست‌ و به كجا مي¬رود؟ (مقدّمه اسفار)

اساس هر ديني هم اعتقاد به وجود آفريدگاري براي جهان به ¬نام «خدا» است و فرق اصلي بين جهان¬بيني الهي و جهان¬بيني مادّي هم اعتقاد و يا بي¬اعتقادي به خدا مي¬باشد. ازاين¬رو، بر هر انسان عاقلي لازم است، که پيش از هر چيز و بيش از هر چيز به اين مسئله بپردازد، تا بود يا نبود خدا برايش به طور قطع مسلّم شود.

چنان¬که «استاد مطهّري» در اين زمينه مي¬فرمايد:

اثبات يا انکار خدا، قطعاً حسّاس¬ترين و شورانگيزترين موضوعي است، که از فجر تاريخ تا کنون انديشه¬ها را به خود مشغول داشته و مي¬دارد. موضع انسان در اين مسئله، در تمام ابعاد انديشه¬اش و در جهان¬بيني او و ارزيابي¬هايش از مسائل و در جهت¬گيري¬هاي اخلاقي و اجتماعيش تأثير و نقش تعيين¬کننده دارد. گمان نمي¬رود، هيچ انديشه¬اي به اندازه¬ي اين انديشه «دغدغه¬آور» باشد، هر فردي که اندکي با تفکّر و انديشه سروکار داشته است، لااقل دوره¬هايي از عمرش را با اين «دغدغه» گذرانده است. (علل گرايش به مادّيگري، ص 7)

فوايد و آثار تحقيق در اصول دين

هرچند به ضرورت عقلی و دينی، تحقيق در اصول دين لازم است؛ ولی اين تحقيق برای شخص، آثار و فوايد گران¬بهايي نيز دارد، از جمله:

الف: پايه¬های اعتقادی شخص در مقابل افکار انحرافی و مکتب¬های الحادی محکم گردد و در مقابل آنها همچون کوه بايستد و از جا در نرود.

ب: انس با قرآن و سنّت پيامبر اکرم (ص) و ائمّه معصومين (ع)، سبب می¬شود، شخص به اخلاق الهی واسلامی متخلّق گردد و به¬وسيله آنها جان ودلش نورانی شود.

ج: انجام اعمال صالح: با اعتقاد به مبدأ و معاد و آن¬گاه نبوّت پيامبر اسلام (ص) و امامت الهی ائمّه معصومين (ع)، شخص با قرآن کريم و احاديث و فرموده¬های آن بزرگواران آشنا شده و درنتيجه به اعمال صالحی، که در جای ديگر نظيرشان را نتوان يافت، راهنمايي شود. چنان¬که امام علی (ع) می¬فرمايد: «فَبِالايمانِ يُستَدَلُّ عَلَی الصّالِحاتِ وَ بِالصّالِحاتِ يُستَدَلُّ عَلَی الايمانِ: از ايمان به عمل صالح راه می¬يابيم و از عمل صالح نيز به افزايش ايمان می¬رسيم.» (نهج البلاغه، خطبه 155)

د: آرامش فکری: با ايمان به مبدأ و معاد و انجام اعمال صالحی که خدا توسّط کتاب¬هايش و پيامبر (ص) و ائمّه معصومين (ع) برای ما فرستاده، شخص به آرامش خاطری می¬رسد، که در مقابل هيچ حادثه و رخدادی، آرامش خود را از دست ندهد؛ بلکه در مقابل سخت¬ترين حوادث چون کوه بايستد و خم به ابرو نياورد.

حال گوييم‌: آيا براي يک انسان عاقل اين سؤال پيش نمي¬آيد که لازم باشد در اين مورد تحقيق کند، تا مطمئنّ شود که آيا واقعاً جهان را جهان¬آفريني است يا خير؟ و در صورت اطمينان از وجودش بداند چه وظايفي براي او مقرّر فرموده است.

آيا شايسته است، بشري که مي¬خواهد از راز و رمز هر چيزي سر درآورد، تحقيق نکند که جهان را جهان¬آفريني است يا نه؟ هيچ آدم عاقلي پيش از تحقيق در اين مورد نمي¬تواند حکم کند، که مسائلي همچون مبدأ و معاد پنداري بيش نيستند.

در ارزيابي شخصيّت هر انساني هم دين و دينداري شرط اصلي و اساسي مي¬باشد؛ به طوري¬که گفته¬اند: «دين شرط آدميّته، بي¬ديني حيوانيّته.» و اساس دين و ايمان در هر ديني هم اعتقاد به و جود خدا مي¬باشد.

چنان¬كه «حکيم لاهيجي»: در اين مورد مي¬گويد:

علم ضروري خودشناسي است و خدا¬شناسي و فرمان خداشناسي و اصول خمسه¬ی دين عين همين شناخت¬هاست؛ چون توحيد و عدل داخل در خداشناسي است و نبوّت و امامت داخل در فرمان خداشناسي ـ چه فرمان خداي را به شرع توان شناخت و شرع محتاج به آورنده¬ي شرع که نبي است وحافظ شرع که امام است وعلم معاد داخل در خودشناسي. (گوهرمراد، ص 4)


کتاب خدا شناسی

دکتر رحمت الله قاضیان