سایت اصول دین


اصل و سرچشمه ي عرفان اسلامي


دکتر رحمت الله قاضیان

اصل و سرچشمه ي عرفان اسلامي.

مخالفان عرفان به آداب و رسومي كه تصوّف از اديان و مكاتب ديگر گرفته استناد جسته¬ و گفته¬اند: ‌اسلام ديني است كه شامل احكام و مقرّرات ساده و خالي از هرگونه مطالب پيچيده¬‌ عرفاني مانند كشف و شهود و عشق و فناء‌ في الله و غيره مي باشد و زهد اسلامي هم عبارت است از انجام فرائض وعبادات و دُوري از محرّمات براي كسب نعيم جاويدان آخرت.

طرفداران تصوّف و عرفان در پاسخ مخالفين گفته¬اند: هر چند نمي¬توان تأثير مكاتب و اديان ديگر چون مكاتب برهمائي و بودايي، نوافلاطونيان، مكاتب يونان باستان نظير گنوسي و ارفئوسي و اديان ايراني نظير زردشتي و مانوي و حتّیٰ آيين¬هاي يهوديّت و چيني و نيز مسيحيّت را در عرفان و تصوّف اسلامي ناديده گرفت؛ ولي برخلاف ادّعاي مخالفان بايد گفت: اين تأثير¬پذيري عرفان اسلامي از اديان و مكاتب ديگر بسيار كمتر از آنست كه عرفان اسلامي را محصول و مولود اديان و مكاتب ديگر دانست؛ بلکه عرفا اصول و مايه¬هاي عرفان را ـ چه در مورد عرفان عملي و چه در مورد عرفان نظري ـ از خود اسلام گرفته¬اند، زيرا:

اوّلاً، نه توحيد اسلامي به آن سادگي و بي¬محتوايي كه اين¬ها گفته¬اند مي¬باشد، و نه معنويّت اسلامي منحصر به زهد خشك است. البتّه عرفا با استفاده از جزئيّات خارجي و با ابتكار خودشان براي اين مايه¬هاي اسلامي، قواعد و ضوابطي ـ چه به صورت ابداعي و چه برگرفته از اديان و مكاتب ديگر ـ بيان كرده¬اند؛‌ همان طوري كه در مورد فلسفه و حتّيٰ فقه هم چنين است؛‌ زيرا فقه با اين ترتيب و ابواب نه در قرآن است و نه در سنّت.

ثانياً، عرفان كه در واقع همان راه انبيا مي¬باشد، صورت¬هاي ساده¬ترش را حتّيٰ در ميان اديان و مذاهب بدوي و بشري نيز مي¬توان يافت؛ ازاين¬رو، به صرف شباهت نمي¬توان در هيچ مورد چنين حكمي كرد، چون گرايش به علم و عرفان ويژگي و فطري انسان است، يعني در بين همه¬ی انسان¬ها به طور فطري وجود دارد.

ثالثاً‌، هر چند نمي¬توان انكار كرد كه عرفان اسلامي بعضي از آداب و رسومش را همچون عزلت، تجرّد، مجالس ذكر، خرقه¬پوشي، تأسيس دير و خانقاه و غيره را از اديان و مذاهب و مكاتب ديگر گرفته است؛ ولي اصل آن نشأت گرفته از اسلام يعني قرآن كريم و در واقع از روش پيامبر (ص) و ائمّه ی معصومين (ع): پايه و مايه مي¬گيرد.

رابعاًً‌، همان طوری که اسلام با اديان ديگر و قرآن كريم با کتاب¬های آسمان ديگر از آسمان تا زمين تفاوت دارد عرفان اسلامی هم که از قرآن كريم و اسلام نشأت و بهره گرفته است با عرفان اديان ديگر از آسمان تا زمين تفاوت دارد.

در مورد توحيد با آن¬كه قرآن كريم خدا را خالق و آفريننده¬ی‌ جهان مي¬داند، امّا نه به مانند بنّا و خانه، بلكه او را در همه جا و با همه چيز مي¬داند: «فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ: به هر سو رو كنيد، آنجا روي خداست.»‌ (‌بقره¬2/115) «هُوَ مَعَكُمْ اَينَ مَاكُنتُم: او با شماست، هرجا كه باشيد.» (حديد‌ 57/4)

خداوند در آيه¬ی: «يُحِبُّهُم وَ يُحِبونَهُ: آن¬ها را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند.»‌ (مائده 5/54) از سابقه¬ی محبّت خود بر بندگان خبر داده است.

در آيه¬: «نَحنُ اَقرَبُ اِلَيهِ مِن حَبلِ الوَرِيدِ: ما از شاهرگ گردن به او نزديك-تريم»‌ (ق 50/16) و نيز از آيه¬ی‌: «فَاِنِّي قَريبٌ: پس من نزديكم.» (بقره 2/186) از نزديك بودنش به انسان خبر داده است .

در مورد رسيدن انسان به خدا ما در قرآن كريم «‌لقاء‌ الله»‌ و «‌رضوان الله»‌ داريم.

در مورد كشف و شهود عرفاني بسياري از آيات قرآن كريم دلالت بر وحي و الهام و مكالمه¬ی‌ ملائكه با غير پيغمبران مانند حضرت مريم دارند. در مورد علم لدنّي و علم افاضي و رستگاري در اثر تهذيب نفس و تقوا و مجاهده¬‌ در راه خدا، آيات بسياري داريم، از جمله ¬فرموده: «وَاتَّقُوا اللهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللهُ: از خدا پروا كنيد، تا خدا به شما ياد ¬دهد.»‌ (‌بقره‌ 2/282)؛ و ¬فرموده: «اَلَّذينَ جاهَدوا فِينا، لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا: كساني كه در راه ما كوشيده¬اند، به يقين راه¬هاي خود را بر آنان مي¬نمائيم.»‌ (‌عنكبوت 29/69) و ¬فرموده: «قَد اَفلَحَ مَن زَكّاها:‌ هركس آن [نفس] خود را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شده است.» (‌شمس 91/9)

در آيه¬ی: «نَفَختُ فيهِ مِن روحي: از روح خودم در او دميدم.» (حجر 15/29) از سرشت انساني به نفخه¬ی الهي تعبير شده است.

در آيه¬ی: «اَلَّذينَ جاهَدوا فينا، لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا: آن¬ها كه در راه ما كوشش كنند، قطعاً به راه¬هاي خود هدايتشان خواهيم كرد.»‌ (عنكبوت 29/69) هدايت¬هاي الهي را محصول كوشش و مجاهده و بندگي خدا دانسته شده است.

در آيه¬ی: «قَد اَفلَحَ مَن زَكّاها وَ قَد خابَ مَن دَسّاها: هركه نفس خود را تزكيه كرد رستگار شد و آن¬كه نفس خويش را آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است.» (شمس 91/10و9) تزكيّه¬ی نفس به عنوان يگانه وسيله¬ی فلاح و رستگاري انسان دانسته شده است.

و در آياتي نظير: «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما في السَّماواتِ وَ ما في الاَرضِ: آنچه در آسمان¬ها و آن¬چه در زمين است، همواره تسبيح خدا مي¬گويند.» (جمعه 62/1) از تسبيح و تحميد و بندگي همه¬ی موجودات عالم خبر داد شده است.

و در واقع بايد گفت: سرتاسر جهان با موجودات خُرد و كلانش محراب بزرگي است كه همه¬ی موجودات در آن به آستان پروردگار جهان سجده نموده و او را ستايشگرند و هيچ موجودي يافت نمي¬شود كه از اداي اين وظيفه سر بتابد.

و در مورد عشق به خدا، مكرّر در قرآن از حبّ الهي كه بايد مافوق همه¬ی‌ محبّت¬ها و عُلقه¬هاي ديگر باشد، با عباراتي نظير:‌ «اَلَّذينَ آمَنوا اَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ: كساني كه ايمان دارند،‌‌ شديدترين محبّت را به خدا دارند..» (‌بقره 2/165) و امثال آن ياد شده است.

در آيه¬اي مي¬خوانيم: «اِذا سَمِعوا مااُنزِلَ اِلَی الرَّسولِ تَری اَعيُنَهُم تَفيضُ مِنَ الدَّمعِ مِمّا عَرَفوا مِنَ الحَقِّ: و چون آنچه را به سوي اين پيامبر نازل شده، بشنوند، مي¬بيني بر اثر آن حقيقتي كه شناخته¬اند، اشك از چشم¬هاشان سرازير مي¬شود.» (مائده ‌ 5/83)

و مي¬خوانيم: «اِنَّمَا الْمُؤمِنونَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَت قُلوبُهُم؛ وَ اِذا تُلِيَت عَلَيهِم آياتُهُ زادَتهُم ايماناً وَ عَلیٰ رَبِّهِم يَتَوَكَّلونَ: مؤمنان، همان كساني¬اند كه چون خدا ياد شود، دل¬هاشان بترسد و چون آيات او بر آنان خوانده شود، بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگارشان توكّل كنند.» (انفال آيه‌ 8/2)

و مي¬خوانيم:‌ «اَللهُ نَزَّلَ اَحسَنَ الحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم؛ ثُمَّ تَلينُ جُلودُهُم وَ َقُلوبُهُم اِلی ذِكرِ اللهِ؛ ذالِكَ هُدَی اللهِ: خدا زيباترين سخن را [به¬صورت] كتابي متشابه، متضمّن وعده و وعيد، نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان مي¬هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه مي¬افتد؛ سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مي¬گردد. اين است هداست خدا.»‌ (‌زمر 39/23)

در قرآن كريم آياتي بسياري هست، كه مردم را به تقوا و زهد و اعراض از دنيا و روآوردن به دين و دينداري و عبادت و راز و نياز با خدا فرامي¬خوانند، از جمله:‌

آياتي برآنند كه خدا همه جا با انسان است و به او نزديك¬تر از چيز و هركس است، از جمله:‌ «‌هُوَ مَعَكُمْ اَيَنَمَا كُنْتُمْ:‌ هركجا باشيد او با شماست.» (حديد 57/4) و «‌اَيْنَمَا تَوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ: هر سو رو كنيد، آنجا روي خداست.»‌ (بقره‌ 2/115) و «‌نَحْنُ اَقْرَبُ إِلَيْهِ مِن حَبْلِ الْوَرِيدِ: و ما از شاهرگ گردن به او نزديك تريم».

در قرآن كريم آمده است:‌ «يا قَوْمِ، إِنَّمَا هَـذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ، وَ إِنَّ الآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ»‌ (غافر40/39)؛ و در آيه¬اي مي¬فرمايد: «‌قَلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ‌ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ: بگو: اگر خدا را دوست داريد،‌ از من پيروي كنيد، تا خدا شما را دوست دارد.» (آل عمران‌ 3/31)؛ و مي¬فرمايد:‌‌ «‌وَ‌الَّذِينَ آمَنُواْ اَشَدُّ حُبّاً‌ لِلّهِ: ولي كساني كه ايمان آورده اند محبّتشان به خدا شديدتر است.»‌ (بقره 2/165)؛ و مي¬فرمايد:‌ «‌فَسَوْفَ يَاْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ‌ يُحِبُّونَهُ: به زودي خدا گروهي را مي¬آورد كه آنان را دوست دارد و آنان او را دوست دارند»‌. (‌مائده 5/54)

زندگي رسول اكرم (ص) چه در مكّه و چه در مدينه و حتّي پس از فتوحات كه ثروت زيادي در اختيار آن حضرت قرار گرفت، زندگي ساده و بي¬آلايشي بوده است؛‌ چه آنچه از غنايم به دست مي¬آورد، اگر منقول بود آن را بين مستمندان ـ‌ مخصوصاً‌ اصحاب صفّه تقسيم مي¬كرد و اگر غيرمنقول بود آن را وقف مسلمين مي¬نمود. گفتارهاي آن حضرت نيز سرشار از معنويّت و اشارات عرفاني و زندگيش توأم با زهد بوده است.

كلمات امام علي (ع)‌ كه قريب به اتّفاق اهل عرفان و تصوّف، سلسله¬هاي خود را بدو مي¬رسانند، پر از معنويّت و معرفت است. دعاهاي اسلامي ـ‌ مخصوصاًً دعاهاي شيعي همچون دعاي كميل، مناجات شعبانيّه¬‌ امام حسين (ع)، دعاي ابوحمزه¬‌ ثمالي امام سجّاد (ع)، دعاهاي صحيفه¬ سجّاديّه و غيره ـ حاوي عالي¬ترين انديشه¬هاي معنوي و عرفاني هستند.

در حديث قدسي است كه:‌ «ماتَقَرَّبَ اِلَيَّ عَبدي بِشَيءٍ اَحَبُّ اِلَيَّ مِمَّا افتَرَضَت عَلَيهِ؛ وَ اِنَّهُ يَتَقَرَّبُ اِلَيَّ العَبدُ بِالنَّوافِلِ، حَتّي اُحِبُّهُ؛ فَلِذا اَحبَبتُهُ، كُنتُ سَمعُهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، وَ بَصَرُهُ الَّذي يَبصِرُ بِهِ، وَ‌ لِسَانِهِ الَّذي يَنطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّذي يَبطِشُ بِها. اِن دَعاني اُجِبتُهُ، وَ اِن سَاَلَني اَعطَيطُهُ: بنده¬ی من به چيزي محبوب¬تر نزد من از آن¬چه بر او فرض كرده¬ام به من نزديك نمي¬شود. و او با نوافل پيوسته به من نزديك مي-شود، تا اين¬كه او را دوست بدارم؛‌ و چون او را دوست بدارم، گوش او خواهم بود كه به وسيله¬ی‌ آن مي¬شنود؛ و چشم او خواهم بود كه با آن مي¬بيند؛ و زبانش خواهم بود كه بدان سخن مي¬گويد؛ و دستش خواهم بود كه با آن كارها را انجام مي¬دهد؛ و هرگاه از من بخواهد به او عطا مي¬كنم.»‌ (وسايل الشّيعه 1/231) و (كافي، 2/352) و (بحارالأنوار 67/22) و (احياء علوم دين 4/307)

«امام حسين (ع) » در مناجات خود به درگاه خداوند عرض مي¬كند: «اِلهي، اَنَا الفَقير في غِنايَ، فَكَيفَ لاأَكونُ فَقيراً في فَقري: خدايا، من در بي¬نيازيم به تو نيازمندم؛ پس چگونه در نيازمندي به تو نيازمند نيستم؟ (دعاي عرفه، مفاتيح الجنان)

و با وجود اين همه منابع در اسلام براي عرفان ديگر چه جاي اين است كه كسي بخواهد يك منبع خارجي براي عرفان اسلامي جست¬وجو كند؟‌

امّا در مورد اين¬كه چگونه شد كه تصوّف در اسلام پيدا شد؟ گوييم: جريانات اجتماعي پيچيده¬اي پيش آمد،‌ از جمله: پشت پا زدن به آن همه سفارشات پيامبر (ص) در مورد وصايت و خلافت حضرت علي (ع)، مانع شدن از نوشتن وصيّت پيامبر (ص)‌ به هنگام رحلتش، توطئه و كودتاي سقيفه، احياي رسوم جاهلي توسّط خلفا، ريخت و پاداش¬هاي بي¬حساب عثمان و تبعيد صحابه¬ی بزرگ معترضي همچون ابوذر توسّط او، به راه انداختن جنگ جمل توسّط امّ¬المؤمنين و اصحاب كبار پيامبر (ص) عليه حضرت علي (ع)، روي كار آمدن بزرگ¬ترين دشمنان اسلام يعني بني¬اميّه و به دنبال آن¬ها به خلافت رسيدن بني¬عبّاس كه در ظلم و ستم و ثروث¬اندوزي و فساد و فحشاء، گوي سبقت را از بني¬اميّه هم ربودند، تفاخر نژادي و توهين به غيرعرب و به ويژه ايرانيان كه آنها را موالي مي¬خواندند و ... سبب شد كه پرهيزگاران ناراضي از حكومت به ظاهر اسلامي و در واقع بسيار فاصله گرفته از اسلام به صورت يك فرزند معترض بر انحرافات و عصيانگر به اين ارزش¬هاي غيراسلامي به نام «تصوّف»‌ گرديد. اكثر عرفا و صوفيّه نيز همواره از ايرانيان بوده¬اند.

باري، پيدايش عرفان و تصوّف رسمي در عالم اسلام در قرن دوّم كه همان طوري كه خواهيم گفت، از خود اسلام نشأت گرفته است و در واقع اعتراض گروهي از مؤمنين راستين عليه دنيادوستي و تجمّل پرستي و آلودگي¬هاي عدّه¬اي از مسلمين ـ و در رأس آن¬ها خلفا و دار و دسته¬شان ـ مي¬باشد؛‌ چنان¬كه خلفاي بني¬اميّه و بني¬عبّاس در داشتن قصرها، حرمسراها، تجمّلات، ثروت، عيش و نوش-هاي حلال و حرام و نيز تعصّبات و نابرابري بين مسلمين ـ مخصوصاً غير عرب¬ها ـ روي قيصرها و كسراها و خاقان¬ها را سفيد كرده بودند.

پيشروان اين نهضت ضد لذّت طلبي در اسلام، مؤمنين و زاهدان و عابدان راستيني بودند، كه در آغاز هيچ¬گونه تشكيلات و سازماني و حتّیٰ نامي نداشتند. و با اين وجود در بين مردم مي¬گشتند و عملاً‌ دينداري و داشتن زهد و تقوا را براي مردم بيان مي¬كردند.

«‌علّامه مطهّري» مي¬فرمايد:‌

«بر تمام مسائل عرفان نظري مي¬توان شواهدي از آيات قرآن كريم وكلمات اولياي بزرگ حقّ‌ ـ مخصوصاً‌ حضرت امير (ع) يافت.» (تماشاگه راز، ص56)

و «علّامه طباطبائي»‌ عوامل ظهور سلوك عرفاني در تاريخ اسلام را به شرح زير مي¬داند:‌

«دين و دينداري، في نفسه هرگاه با ذوق و محبّت و شوق آميخته و توأم گردد، انسان را به سوي عرفان سوق مي¬دهد. نفوذ و سرايت تعليمات معنوي اهل¬ بيت: و در رأس آن¬ها علي (ع) گرفتاري¬هاي دوران بني¬اميّه، ستمگري فزون از حدّ و بي¬بند و باري عمّال حكومت كه زمينه را براي روي گرداني از امور دنيوي و توجّه به امور معنوي را در عدّه¬اي از مردم فراهم آورد. بيان حقايق معنوي و عرفاني توسّط جمعي كه تربيت يافته¬ی مكتب اهل بيت بودند. يك دليل بر اين¬كه عرفان و ظهور آن ناشي از تعليم و تربيت ائمّه¬ی‌ شيعه مي¬باشد، اين است كه از ميان 25 سلسله¬ی كلّي تصوّف، غير از يك طايفه، همه¬ی‌ آن¬ها سلسله¬ی‌ طريقت و ارشاد خود را به¬پيشواي اوّل شيعه علي (ع) منتسب مي¬سازند.» (رسالت تشيّع در دنياي امروز، ص 98)

و نيز «علّامه طباطبايي» مي¬فرمايد:‌

«سلسله¬هاي طريقت، از ميان اهل تسنّن شروع شد و پس از آشنايي با تعاليم اهل بيت: معارف اعتقادي و عملي ايشان تركيبي از حقايق راستين و امور غيرحقّ را تشكيل داد. روح تشيّع در مطالب عرفاني اين گروه¬ها دميده شده بود؛‌ ليكن مانند روحي كه در پيكر اُفت ديده¬اي جاي گزيند و نتواند برخي از كمالات دروني خود را به طوري كه شايد و بايد از آن ظهور بدهد. ازاين¬رو سران طريقت، دست به بيان دستورات گوناگوني زدند كه سابقه¬اي در دين نداشت. به دنبال اين مسأله، جدايي طريقت از شريعت طرح گرديد. مشي و طريق عرفاني و معنوي و حتّی علمي اقليّت شيعه نيز به سبب تأثير چنين اكثريّتي در اجتماع تحت الشّعاع مشي و روش اهل سنّت قرار گرفت و عرفان شيعي نيز به رنگ طريقت اهل تسنّن درآمد.» (رسالت تشيّع در دنياي امروز، ص 102)

بنابراين، گوييم: با وجود شباهت¬ها و اشتراكات زيادي، كه عرفان اسلامي با ساير عرفان¬ها دارد و با اين¬كه عرفا بسياري از آداب و رسوم و حتّی اعتقادات خود را از عرفان¬هاي ديگر گرفته¬اند؛ ولي برخلاف نظر بعضی که برای انديشه¬های دقيق ولطيف عرفان اسلامی ريشه¬ی مسيحی يا نوافلاطونی يا بودايی و غيره قائل¬اند عرفا خود معتقدند، عرفان اسلامی چه در بخش نظری و چه در بخش عملی مايه¬های خود را از خود اسلام گرفته است و همچون فقه و کلام و فلسفه برای اين مايه¬ها قواعد و اصول بيان کرده است و تحت تأثير جريانات خارج خصوصاً انديشه¬های فلسفی و اشراقی قرارگرفته است.

«علّامه‌ مطهّري» مي¬فرمايد:‌

«عرفا و متصوّفه هرچند يك انشعاب مذهبي در اسلام تلقّي نمي¬شوند و خود نيز مدّعي چنين انشعابي نيستند و در همه¬ي‌ فِرَق و مذاهب اسلامي حضور دارند. يك سلسله افكار و انديشه¬ها و حتّی آداب مخصوص در معاشرت¬ها و لباس پوشيدن¬ها و احياناً‌ آرايش سر و صورت و سكونت در خانقاه¬ها و غيره به آن¬ها به عنوان يك فرقه¬ی‌ مخصوص مذهبي و اجتماعي رنگ مخصوص داده و مي¬دهد. البتّه همواره ـ خصوصاً در ميان شيعه ـ‌ عرفايي بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند؛‌ و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفاني مي¬باشند. و در حقيقت عرفاي حقيقي اين طبقه¬اند، نه گروه¬هايي كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعت¬ها ايجاد كرده¬اند.» (كلام و عرفان، ص 71)

و نيز «علّامه مطهّري»‌ مي¬فرمايد:‌

«عرفاي اسلامي هرگز مدّعي نيستند كه سخني ماوراي اسلام دارند و از چنين نسبتي سخت تبرّي مي¬جويند؛ برعكس، آن¬ها مدّعي¬اند كه حقايق اسلامي را بهتر از ديگران كشف كرده¬اند و مسلمان واقعي آن¬ها مي¬باشند. عرفا چه در بخش عملي وچه در بخش نظري همواره به كتاب و سنّت و سيره¬ي نبوي و ائمّه و اكابر صحابه استناد مي¬كنند... هرجند بدعت¬ها و انحرافات زيادي در عرفان وجود دارد كه با كتاب الله و با سنّت معتبر وفق نمي¬دهد؛‌ ولي عرفا مانند ساير طبقات فرهنگي اسلامي نسبت به اسلام نهايت خلوص داشته¬اند و هرگز نمي¬خواسته¬اند بر ضدّ اسلام مطلبي گفته باشند

«‌از قرن دهم هجري به بعد، عرفان شيعه به تدريج به سرچشمه¬هاي اصيل خود بازگشت و در مشي عرفاني و علمي، خود را تابع محض اهل بيت: نمود.» (عرفان، ص 78 و 123)

اصولاً عرفان يك معني كلّي است¬كه در خارج بر مصداق¬هاي گوناگون اطلاق مي¬گردد. بنابراين، نمي¬توانيم همه را يك¬جا پذيرفته يا همه را كلّاً ردّ‌ كنيم.

عرفا مي¬گويند: سراسر جهان هستي، دانسته و ندانسته همچون ني¬هاي از نيستان بريده از اصل خويش جوياي اصل خويش و به دنبال روزگار وصل خويش¬اند. و عرفان منادي اين بازگشت است. ازاين¬رو، عرفان مورد علاقه¬ی‌ انسان¬ است. در همه¬ی اديان هم كم وبيش عرفان وجود دارد. بنابراين، دليلي ندارد كه ما به نام دين، عليه عرفان و عرفا قيام كنيم.

عرفان، به طور كلّي، در تربيت و تعالي انسان، نقش بسيار داشته است؛ زيرا عرفان مكتبي است كه بيش از هر چيز درس ايمان، اخلاص، عشق، ايثار، شجاعت، خرسندي، بلندنظري، ادب، فروتني، وارستگي، آزادي، صفاو بي¬ريايي، شفقت، مهرباني، حقيقت¬جويي، توجّه به ظرافت و زيبايي، بي¬اعتنايي به مال و جاه و رهايي از خودي و خودخواهي، مي¬آموزد.

«آقاي كاظم زاده ايرانشهر» مي¬گويد:

«عرفان و تصوّف اسلامي با حضرت محمّد (ص) متولّد شد؛‌ چه حضرت رسول اكرم (ص) با وجود همه¬ی فعّاليّت¬هاي اصلاحي و اجتماعي كه در همه¬ی شئون زندگي داشت، عارفي مادرزاد بود‌ و اگر جز اين بود، غيرممكن بود دلش چنين جايگاهي براي وحي الهي و حكمت الهي گردد. چه حضرت نبيّ اكرم (ص) نبوّت و استعداد ذاتي براي الهام و وحي و روح القدس و قدرت درك و فهم حقيقت الهي و حكمت خداوندي و... را مديون فطرت عرفانيش بود. همان طوري¬كه روشن است پيغمبر اكرم (ص) قبل از برگزيدگي به رسالت و پيغمبري مدّت¬هاي دراز شب¬ها و روزها را در غار حرا در نزديكي مكّه به راز و نياز وتفكّر و تعمّق و تدقّق و تعقّل مي¬پرداخت و در همان¬جاست كه او جان و دلش بيدار و منوّر گشته‌ و جبرئيل ملك مقرّب بر او نازل شده و سه سال بعد جبرئيل از همان¬جا رسالت رسمي و نبوّت علني را به او ابلاغ كرد و اين شد كه نام آن كوه را جبل¬النّور گذاشتند. (محمّد و تعاليم عاليه اسلام،‌ ص 146)

سازگاری تصوّف با تشيّع تا با تسنّن

بنابر دلايل زيادي تصوّف با تشيّع بيشتر سازگاري دارد تا تسنّن‌؛‌ از جمله در تشيّع بعد از رسول خدا (ص) شخصي الهي به نام «امام» و «اولوالأمر» در رأس همه¬ی امور قرار دارد، كه اطاعت او بدون چون و چرا لازم است و تصوّف اين مطلب را از شيعه گرفته و به نام قطب، پير، مرشد و غيره درآورده است؛‌ ازاين¬رو، از هفتاد و دو فرقه¬ی تصوّف در اسلام، هفتاد و يك فرقه¬ی آن¬ها سلسله¬ی خود را به «امام علي بن ابي¬طالب (ع)» مي¬رسانند.

«ابن خلّدون» گويد:

« متصوّفه به قطب و ابدال عقيده¬مند شدند و گويي آن¬ها در اين عقيده از مذهب رافضيان در باره¬ی امام و نقيبان تقليد كردند و اقوال شيعيان را با عقايد خود درآميختند و در ديانت مذاهب ايشان را اقتباس كردند و در آن¬ها فرو رفتند. به حدّي كه مستند طريقت خود را در لباس پوشيدن خرقه اين قرار دادند كه علي (ع) آن را به حسن بصري پوشانيده و از وي عهد با التزام طريقت گرفته بود و اين خرقه و طريقت به عقيده¬ي آنان از حسن بصري به جنيد يكي از مشايخ آنان رسيده است.» (‌مقدّمه 1/631)

و «استاد سيّد جلال الدّين آشتياني» گويد:

«به اين امر بايد توجّه داشت كه قواعد اصلي تصوّف و عرفان با اصول تشيّع سازگار است؛ چه آن¬كه ركن ثاني عرفان بر ولايت استوار است و ركن اوّل آن بر توحيد و وحدت حقيقت اصل وجود. به اين معني كه اوّلين جلوه¬ی حقّ از مقام غيب به مقام ظهور، تعيّن در مظهر انسان ختمي محمّدي (ص) به اعتبار مقام ولايت اوست كه اولياء محمّديين به اعتبار ولايت با آن حضرت متّحدند. ابن عربي و پيروان مكتب او، عترت: را به حسب باطن ولايت وارث مقام و علوم و احوال حضرت ختمي مرتبت مي¬دانند. هرچه اهل تحقيق در اطوار ولايت سير نموده¬اند، به تشيّع و مباني آن نزديك¬تر شدند. ابن¬عربي صريحاً از حضرت حقّي ولايت مرتضي علي به «اَوّل ظاهر في الوجود و اَقرب النّاس الي رسول الله‌ و سرّ الانبياءِ‌ أجمعين» تعبير كرده است... و تصريح كرده است كه آن حضرت بلاواسطه از حقّ اخذ فيض و معرفت مي¬نمايد و اين مقام به وراثت براي او ثابت است؛ و خاتم ولايت مطلقه به كسي اطلاق مي¬شود، كه اقرب اوليا به حقّ باشد. «ابن فارض» امام اهل عرفان در «تائيّه»‌ خود فرموده: «بِعِترَتِهِ استَغنَت عَنِ الرُّسُلُ الوَري»‌ عترت به حسّ باطن ولايت متّحدند با حضرت ختمي مرتبت. (شرح مقدّمه قيصري، ص 38)


کتاب عرفان

دکتر رحمت الله قاضیان