سایت اصول دین


ديبـاچه ( تفسیر گوهر )


دکتر رحمت الله قاضیان

ديبـاچه.

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سپاس خدايي را که با حکمت بالغه¬ی خود بر معدومات خلعت هستي بخشيد و از ميان آنان آدميان را با استعدادهاي عالي ممتاز ساخت. پروردگار حکيمي که براي به فعليّت رساندن و شكوفا ساختن آن استعدادها، پيامبراني با برنامه¬هايي آسماني فرستاد، تا با به کار بستن آن¬ برنامه¬ها، به کمال انسانيّت يعنی مقام والاي قرب پروردگارش نائل آيند.

و درود بي¬کران بر پيامبران الاهي، به خصوص سرور آنان رسول اکرم و نبیّ خاتم و صاحب شرع قويم و خُلق عظيم، مهبط وحی و الهام، برگزيده¬ پررودگار منّان، عقل کلّ، هادی سُبُل، محمّد مصطفيٰ و بر عترت اطهار و اوصياي معصوم او، که قرينان کتاب خدا و مترجمان وحی و مبلّغان اوامر و نواحی و خزاين حکمت الاهی و مفسّران قرآن و دانايان به تأويل و متشابهات و مشعل¬هاي فروزان و قافله¬سالاران کاروانيان راه حقّ و حقيقت¬اند، سيّما بقيّة¬ الله في العالمين، که امام زنده و واسطه¬ی فيض حقّ تعاليٰ بر بندگانش است.

عصري كه قرآن كريم براي هدايت و سعادت همه جانبه¬ی انسان-ها نازل شد،‌ نه فقط در عربستان بلكه در دنياي آن روز هم، علم و دانش در سطح چنداني نبود؛ ولي با نزول اين كتاب آسماني بي¬مانند و دعوت مردم به تفكّر و تدبّر، فكرهاي خفته¬ی مردم بيدار شد و راه براي پيدايش علوم مختلف گشوده گشت؛ به ¬طوري¬كه پس از مدّت كوتاهي، مسلمين سرآمد همه¬ی مردم زمان خود در علوم مختلف گشتند. هرچند متأسّفانه از آنجا كه جهاد اسلامي بر اساس كشورگشايي عربي خلفا صورت گرفته بود، نه فقط به زودي گسترش اسلام متوقّف شد؛ از نظر علمي هم مسلمين از ديگران عقب افتادند.

قرآن كريم از هنگام نزول تا كنون سرچشمه¬ی پيدايش و سرمايه-ی پرورش بزرگ¬ترين و پاك¬ترين روح¬ها، استوارترين اراده¬ها، بلندترين همّت¬ها، عالي¬ترين معارف، عميق¬ترين افكار، نغزترين ادبيّات و دل¬انگيزترين هنرها، در عرصه¬هاي مختلف و حوزه¬هاي گوناگون در پهنه¬ گسترده¬اي از روي زمين بوده است. به ¬طوري¬كه هيچ كتاب آسماني و غيرآسماني در اين زمينه¬ها‌ ـ بلكه در هيچ زمينه¬اي ـ‌ با آن قابل مقايسه نيست.

از آنچه از آيات قرآن كريم مانند: «كِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَيكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّروا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ اولوا الاَلبابِ: بر تو كتابي نازل كرديم مبارك، تا خردمندان در آيات آن تدبّر كنند و پند گيرند (ص 29)‌ و آيه¬:‌ «اَفَلايَتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم عَلیٰ قُلوبٍ اَقفالُها: آيا در قرآن تأمّل و تفكّر ن مي¬كنند، مگر بر دل¬ها قفل نهاده شده است؟» (محمّد 24)، برمي¬آيد، که براي فهم معاني قرآن كريم بايد در آيات آن تدبّر كرد؛ منتها به شرطي كه اوّلاً،‌ دل بسته و به قول قرآن قفل نباشد؛ ثانياً،‌ داراي عقل و شعور كافي و به قول قرآن¬كريم از «اولواالالباب» باشد و بعد از دارا بودن اين دو شرط، براي بيان و تفسير آيه¬اي از آيات ديگر كمك گيريم و به اصطلاح قرآن را با قرآن تفسير كنيم؛‌ زيرا وقتي در آيه¬اي مطلبي بدون توضيح گفته شده است،‌ توضيح آن در آيات ديگر آمده است.

هرچند متأسّفانه به زودي بحث در مورد قرائت و جنبه¬هاي ادبي قرآن كريم بر بحث از تفسير آن براي فهم و درك آياتش پيشي گرفت،‌ با آن¬كه قرآن کريم هر چند در اوج فصاحت و بلاغت است؛ ولي حتّیٰ يك آيه در آن روي فصاحت و بلاغت و جنبه¬هاي ادبي آن تأكيد نكرده است؛ و حال آن¬كه آيات بسياري هستند،‌ كه مردم را به تدبّر و تفكّر و انديشه در باره¬ی‌ آيات قرآن كريم دعوت مي¬كنند؛ ولی مفسّرين به جاي اين¬كه در آيات آن تدبّر و تفكّر كنند كه چه مي¬گويد، آياتش را بر اساس نظرهای خود تفسير كردند.

بدين معني كه اهل حديث آيات را بر جمود بر ظاهر رواياتي كه بسياري از آن¬ها جعلي و از اسرائيليّات هستند، تفسير كردند. متكلّمين آيات را بر طبق مذاهب خود تفسير نمودند. فلاسفه آيات را بر اساس فلسفه¬هاي رايج زمانشان تفسير كردند. صوفيّه ظواهر آيات را به كلّي كنار گذاشته‌ و آيات را بر اساس آنچه كه به قول خودشان كشف و شهود نموده¬ بودند، تفسيركردند. باطنيّه هم كه گروهي از شيعيان هستند، كه به شش امام اوّل از دوازده امام معتقدند، آن¬قدر آيات قرآن كريم را توجيه و تأويل كرده¬اند، كه شيعيان دوازده امامي اصلاً آن-ها را به عنوان مسلمان قبول ندارند، تا چه رسد به شيعه. اخيراً هم كه علوم تجربي جهشي يافته¬اند، عدّه¬اي ـ‌ مخصوصاً‌ از دانشمندان مصري ‌ـ كه مرعوب علوم غربي شده¬اند، كوشيده¬اند قرآن كريم را بر اساس علوم تجربي روز تفسير نمايند؛ در حالي كه در كمتر از يك قرن بسياري از آنچه كه به نام علم تجربي ارائه شده، دگرگون مي¬گردد.

و اين در حالي است، كه قرآن كريم آيات خود را «هُدًي لِلعالَمينَ: وسيله¬ راهنمايي براي عالميان» (آل عمران 96) و «نوراً مُبينا: نوری تابناک»‌ (نساء 174) و «تِبياناً لِكُلِّ شَيءٍ: بيان هر چيز» (نحل 89) معرّفي كرده است. آيات قرآن كريم هم در اوج فصاحت و بلاغت و روشني هستند، به طوری که يك آيه نمي¬توان يافت، كه ابهام و پيچيدگي داشته باشد؛ و كتابي كه چنين اوصافي داشته باشد، براي فهم و درك آياتش نيازمند چيزي خارج از خودش نيست.

مگر نور از چيز ديگري روشني مي¬گيرد‌ و يا چيزي كه خود بيانگر و روشنگر هر چيزي است، خود احتياج به روشن كننده دارد؟ مگر خداوند نفرموده است: «وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنينَ: و كساني را كه در راه ما كوشش كنند، بي¬گمان به راه¬هاي خود هدايت خواهيم كرد‌ و خدا با نيكوكاران است. (عنكبوت 69). چه كوششی از كوشش در فهم معاني قرآن مهم¬تر است؟ و چه هدايتی از درك معاني قرآن بهتر است؟

و اگر گفته شود:‌ اگر «قرآن نور و هدايت و روشنگر است و احتياج به روشنگر ندارد؛ پس چرا فهم بعضي از آيات مشكل است، به نحوي كه تفسيرهاي مختلفي از قرآن شده است؟ گوييم: برخي مسائل مطروحه در قرآن مثل آنجا كه سخن از امور غيب و ماوراءالطّبيعه است، اصولاً‌ با الفاظ قابل بيان نيستند؛‌ و به قول شبستري:‌ «معاني هرگز اندر حرف نايد،‌ كه بحر بي¬كران در ظرف نايد». ولي ازآنجا كه زبان بيان قرآن همين زبان بشري است، ناگزير آن موضوعات لطيف و معنوي با همان عباراتي كه براي موضوعات معمولی به كار مي¬رود، بيان شده¬اند.

مقصود از آياتي نظير: «مافَرَّطنا في الكِتابِ مِن شَيءٍ: ما در اين كتاب هيچ چيز را فرونگذاشته¬ايم.» (انعام 38)‌ و «تِبياناً لِكُلِّ شَيءٍ: بيان هر چيز» (نحل 89) هم اين نيست كه حكم هر واقعه¬ جزيي در قرآن كريم بيان شده است؛‌ بلكه مقصود اين است، كه خطوط اصلي نيازهای بشر در جميع شئون ـ‌ اعمّ از عبادات و اخلاقيّات و اجتماعيّات ـ در اين كتاب كريم رسم و بيان شده است و سنّت كه به وسيله¬ پيامبراكرم (ص)و ائمّه¬ معصومين(ع) اظهار شده است، بيان و تشريح همان¬هاست. يعني كلّيّات اسلامي، كه در كتاب وسنّت آمده است، به نحوي است كه قدرت انطباق بر تمام فروع غيرمتناهيّه را دارد. آن چيزي كه مورد نياز است قوّه¬ اجتهاد و استنباط يعني قوّه¬ تطبيق اصول بر فروع و ردّ فروع بر اصول است،‌ نه اين¬كه نياز به قياس و استحسان و تشريع در كنار تشريع الاهي باشد.

در تفسير قرآن¬ كريم بايد تنها براهين قطعي و مدارك مسلّم به كار رود و از به كار بردن دلايل سست و مدارك ظنّي بايد پرهيز كرد؛ زيرا پيروي از دلايل و مدارك ظنّي در هيچ علمي جايز نيست، تا چه رسد به اين¬كه بخواهيم كلام پاك خداوند را تفسير كنيم. خود قرآن مي¬فرمايد: «وَلاتَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ: از آنچه بدان دانشي نداري پيروي نكن. (إسراء 36 )؛‌ و مي¬فرمايد: «اِنَّ الظَّنَّ لايُغني مِنَ الحَقِّ شَيئاً:‌ ظنّ و گمان هر گز كسي را از حقيقت بي¬نياز نمي¬كند. (نجم 53/28)

براي تفسير قرآن علاوه بر شأن نزول آيات، اخبار و احاديث پيامبر (ص)و ائمّه¬ی معصومين(ع) براي درك مصداق¬ها و پيوند يك آيه يا يك داستان يا تمام سوره به احاطه بر تمام قرآن کريم نياز است؛ چه اين همه دستور به قرائت قرآن كريم و استحباب ختم آن ـ مخصوصاً ماه مبارک رمضان ـ براي اين است كه انسان وقتی به آيه¬اي برخورد مي¬كند، با تسلّط بر همه¬¬ی قرآن، آياتي ديگر كه مفسّر آن آيه¬اند در ذهنش حاضر شود و آيه با اتّصال به آيات ديگر براي وي تفسير شود.

عدم تحريف قرآن

محقّقين برآنند، اين قرآني كه اكنون در دست ماست، همان قرآني است، كه از طرف خداوند بر پيامبر اكرم (ص) نازل شده است، بدون اين¬كه يك كلمه بر آن افزوده شده باشد،‌ يا از آن كم گشته باشد. و اين هم كه در اخبار اهل بيت(ع) آمده: «اين قرآن تحريف شده است» منظور تحريف معنوي است، نه تعريف لفظي؛ و تعريف معنوي هم بدترين تحريف است. مثلاً در قرآن كريم آمده: «اَطيعوا اللهَ وَ اَطيعوا ٱلرَّسولَ وَ اُولِي الاَمرِ مِنكُم» (نساء59)، آخوندهاي درباري براي اين¬كه خلافت خلفا و حتّیٰ بني¬اميّه و بني¬عبّاس و سلجوقيان و عثمانيان و آل¬سعود و... را اسلامي بدانند، گفتند:‌ هركس به هر نحوي به قدرت برسد، خواه از راه انتخاب يا انتصاب يا وراثت يا قهر و غلبه و زور، اولواالامر است و اطاعتش لازم مي¬باشد و هر فسق و فجور و ظلم و جنايتي هم بكند، نبايد عليه او قيام كرد. يعني مطلبي كه هيچ عاقلي نمي¬گويد، آن¬ها به اسلام عزيز و قرآن كريم نسبت داده¬اند.

قرآن¬كريم تقريباً به ترتيب طولاني بودن سوره¬ها نگاشته شده، بدين ترتيب:

1 ـ سبع طوال كه اوّلشان بقره وآخرشان توبه است.

2 ـ مثاني، يعني بعد از سوره¬هاي طولاني كه اوّلشان يونس و آخرشان نحل است.

3 ـ مئون ‌(صدها) كه حدود صد آيه دارند و هفت سوره¬اند،‌ از بني¬اسرائيل تا مؤمنون.

4 ـ مفصّل،‌ كه پس از حم¬ها هستند تا آخر قرآن، كه چون فاصله¬ بين سوره¬ها كم و بِسمِ اللهِ ٱلرَّحمنِ ٱلرَّحيمِ زياد مي¬باشد، مفصّل ناميده شده¬اند.

ترتيب آيات قرآن بنا بر اجماع و نصوص توقيفی است؛ ولی در باره ترتيب سوره¬ها اختلاف است؛ هرچند حق اين است¬که ترتيب همه سوره¬ها نيز زير نظر پيامبر اکرم (ص) انجام گرفته ونظم فعلی قرآن نيز توقيفی است

فضل و برتري قرآن كريم و قرائت وحفظ و به كار بستن آن:

1 ـ پيامبر اکرم (ص) فرمود: خانه¬هاي خود را به تلاوت قرآن روشن كنيد‌ و آن¬ها را گورستان نكنيد، چنانچه يهود و نصارا كردند. در كليساها و عبادتگاه¬هاي خود نماز مي-خوانند، ولي خانه¬هاي خود را معطّل گذارده¬اند‌؛ هرگاه در خانه قرآن بسيار تلاوت شود،‌ خير و بركتش زياد شود‌ و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه براي اهل آسمان درخشندگي دارد؛ چنانچه ستارگان براي اهل زمين مي¬درخشند. (كافي، باب خانه¬هايي كه در آن¬ها قرآن خوانده شود، ح 1)

2 ـ رسول خدا (ص) فرموده:‌ اهل قرآن در بلندترين درجات آدميان هستند بجز پيامبران و مرسلين؛ پس حقوق اهل قرآن را كم مشماريد؛ زيرا براي ايشان از طرف خداي عزيز جبّار مقام بلندي است. (كافي، باب فضيلت كسي كه قرآن را به كاربندد، ح 1)

3 ـ پيامبر اکرم (ص) فرموده: کسی از امّتم قرآن را به عجمي مي¬خواند‌ و فرشتگان آن را به عربي صحيح بالا مي¬برند. (كافي، باب قرآن به همان نازل شده بالا مي¬رود، حدیث 1)

4 ـ امام صادق (ع) فرمود: هركه قرآن بخواند بي¬نياز شود و نيازي پس از آن نيست،‌ وگرنه هيچ چيز بي¬نيازش نكند. (كافي، همان، ح 8)

5 ـ امام صادق (ع) فرمود: شايسته است مؤمن نميرد تا قرآن را ياد گيرد يا در كار يادگرفتنش باشد. (كافي، باب كسي كه قرآن را به سختي يادگيرد، ح 3)

لزوم تدبّر و فهم قرآن¬كريم نه قرائت و حفظ و ترتيل آن

قرآن کريم ¬فرموده: «اَفَلايَتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم عَليٰ قُلوبٍ اَقفالُها: آيا در قرآن تدبّر نمي¬كنند يا بر دل¬هاشان قفل¬هاست؟» (محمّد 24). ولي متأسّفانه علوم فلسفه، كلام،‌ عرفان و حتّیٰ فقه، طوري طرح¬ريزي شده¬اند كه براي فهم و درك آنها هيچ نيازي به آيات قرآني نيست.

و متأسّفانه نه فقط در كشورهايي امثال مصر و عربستان،‌ كه از صدر اسلام بر اساس سياست¬هاي وقت بنا شده¬اند، مردم را وا¬دارند، که تنها به قرائت و حفظ قرآن بپردازند، تا به بحث و بررسي در معاني و فهم قرآن کشيده نشوند؛ بلكه در جامعه¬ ما هم آن¬كه دانگي صدا براي خواندن قرآن دارد، يا مقداري از آن را از بر دارد، بسيار معزّزتر وگرامي¬تر از كسي است كه عمرش را صرف فهم ودرك معاني عميق قرآن¬كريم نموده است.

گرچه متخصّص در هر رشته¬اي مي¬تواند طبق تخصّص خود به تفسير قرآن بپردازد؛‌ ولي اين بدان معنا نيست، كه هركس حقّ دارد هر عقيده¬اي كه دارد،‌ آيات قرآن را برطبق آن¬ها تفسير كند؛‌ چه اين ديگر تفسير نيست،‌ بلكه تحميل عقيده¬‌ خود بر قرآن است. بنابراين:

1 ـ به جاي صرف تمام بودجه، نيرو و امكانات براي برگزاري مسابقات حفظ و قرائت قرآن و اذان و تواشيح، اندكي از آن صرف ترويج و تبليغ فهم قرآن گردد.

2 ـ بدون تزكيه و تهذيب نفس و تقوا، كسي نمی¬تواند كتاب خدا را بفهمد. چنان¬كه امام صادق(ع) به ابوحنيفه فرمود: ماوَرَّثَكَ¬اللهُ مِن كِتابِهِ حَرفاً: خدا حتّیٰ فهم يك حرف از كتابش را به تو عطا نفرموده است. (بحار2/293)

3 ـ هر چند تا كنون هزاران تفسير نوشته شده، ولي هيچ¬كدام حرف آخر را نزده¬اند، بلكه روي¬هم نيز كامل نيستند؛‌ چنان¬كه مرتّب مفسّران پرده از روي حقايق جديدي از قرآن كريم برمي¬دارند، چه قرآن برنامه¬ی سعادت از طرف خداوند با علم نامتناهي براي هدايت بشر است؛‌ ازاين¬رو، به قول پيامبر اكرم (ص) : «لاتُحصيٰ عَجائِبُهُ وَ لاتُبليٰ غَرائِبُهُ: عجایبش به شماره درنیاید و شگفتی¬هایش کهنه نشود. (کافی، کتاب فضل قرآن، ح 2)

4 ـ منظور از احاديثي كه معصومين(ع) فرموده¬اند،‌ قرآن ظاهري دارد و باطني‌ و باطنش هم باطني دارد تا هفت بطن يا هفتاد بطن» (مقدّمه تفسیر صافی) يعنی هركه به زبان عربي آشنا باشد ظاهرش را مي¬فهمد؛ امّا در پس اين پرده¬ی ظاهر، معاني و حقايقي نهفته است،‌ كه هر كس با تعمّق و تدبّر بيشتر مي¬تواند بعضي از آن باطن¬ها و حقايق را دريابد و حقايق قرآن كريم منحصر به همان مطالبي نيست، كه دانشمندان در هر عصر و زماني از اين كتاب الاهي فهميده¬اند.

قرآن کريم كتاب رحمت و آورنده آن، پيامبر رحمت است، چنان-كه خود می¬فرمايد: «هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ. اين قرآن‏ وسيله بينايى از طرف پروردگارتان و مايه هدايت و رحمت است براى آنان¬كه ايمان مى‏آورند. (اعراف 203) وَ فرموده: شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ. و درمانى است برای درمان بيماری¬های روحی شما و هدايت و رحمت است برای مؤمنان». (يونس 57 )


تفسیر گوهر

دکتر رحمت الله قاضیان