سایت اصول دین


شرايط و صفات انبيا


دکتر رحمت الله قاضیان

شرايط و صفات انبيا.

بدون ترديد، نه هر كسي شايستگي هر كاري دارد و نه هر گفته¬اي را مي¬توان بدون دليل از هر كسي پذيرفت؛ مخصوصاً اگر كسي مدّعي نبوّت يعني ارتباط با خداي جهان¬آفرين و رسالت از جانب وي باشد. زيرا رهبران سياسي و اقتصادي معمولي جوامع هم بايد از نظر روحي و جسمي از امتيازات ويژه¬اي برخوردار باشند، تا چه رسد به انبيا يا رهبران آسماني كه رهبري انسان¬ها را در تمام شئون مادّي و معنوي بر عهده دارند. بنابراين، پيامبران كه رهبران واقعي جامعه در همه¬ي ابعاد هستند و مأمور هدايت خلق و تهذيب نفوس و تعليم و تربيت مردم و اقامه¬ي عدل در جامعه مي¬باشند، بايد از يك سلسله ويژگي¬هاي جسمي و كمالات معنوي و روحاني و علمي و اخلاقي و صفات عالي و برجسته برخوردار باشند كه در افراد معمولي نظيرشان يافت نمي¬شود و در حقيقت انبيا بر اثر داشتن اين امتيازات شايسته¬ دريافت وحي و آن¬گاه ابلاغ وحي به ديگران و ارشاد و هدايت آنها مي¬شوند.

چنان¬که «امام حسن عسکری (ع)» می¬فرمايد: خداوند قلب پيامبر اسلام (ص) را بهترين و پذيراترين قلب¬ها يافت و آن¬گاه او را برای نبوّت برگزيد. (بحارالانوار 18/205)

به هر حال بعضي از صفات و ويژگي¬هاي¬ برجسته¬ي انبيا عبارتند از:

1 ـ از جنس بشر بودن: انبيا علاوه بر داشتن جنبه¬های خارق¬العادّه، چون گرفتن وحی، معجزه، عصمت، رهبری بی¬نظير، سازندگی بی¬نظير و درگيری بی¬نظير با شرک¬ها، خرافه¬ها و ستمگران و طاغوت¬ها، از جنس بشرند، نه از جنس فرشتگان و مانند آن¬ها. و اين بدان خاطر است، که از يک طرف، نيازمندي¬های بشر را دقيقاً درک کنند و دردها و مشکلات و مصائب و مسائل زندگی آن¬ها را لمس نمايند و با توجّه به آن¬ها به تربيتشان اقدام نمايند.

و از طرف ديگر، مهم¬ترين قسمت برنامه¬ي تربيتی انبيا، تبليغات عملی آن¬هاست، يعنی عملشان بهترين سرمشق و وسيله¬ي تربيت است و با زبان عمل بهتر از هر زبانی می¬توان تبليغ کرد و اين هم در صورتی است که تبليغ¬کننده خود از جنس تبليغ شونده باشد. ازاين¬رو، اگر پيامبران مثلاً از جنس فرشتگان بودند، نه از نيازها و دردهای بشر آگاه بودند و نه به غرائز و خواسته¬های او آشنا بودند. پس اين سؤال برای مردم باقی بود که اگر فرشتگان گناه نمی¬کنند، به خاطر اين است که انسان نيستند و شهوت و غضب ندارند؛ و بدين ترتيب، برنامه¬ي عملی آن¬ها تعطيل می¬شد؛ ازاين¬رو، پيامبران از جنس بشر با همان نيازها و غرائز انتخاب شده¬اند، تا بتوانند سرمشقی برای آن¬ها باشند.

پيامبران نه فقط از جنس بشر هستند و همه¬ي نيازهای بشری مانند خوردن، خوابيدن، توليد مثل و بالاخره مُردن دارند؛ بلکه همچون ديگران موظّف به انجام همه¬ي دستورات دينی و رعايت همه¬ي حلال¬ها و حرام¬ها می¬باشند و حتّيٰ بيشتر از همه از خدا می-ترسند، بيشتر از همه عبادت می¬کنند، نماز می¬خوانند، روزه می¬گيرند، جهاد می¬کنند، زکات می¬دهند و به ديگران کمک می¬نمايند. چنان که تهجّد يعنی بيداری آخر شب و برگزاری نماز شب و راز و نياز با خدا بر پيامبر اسلام (ص) واجب بوده است.

تازه اگر پيامبران از ملائکه بودند، آن وقت بهانه¬گيرها بهانه می¬گرفتند، که مگر خدا نمی¬توانست پيامبران را از جنس خود ما آدميان انتخاب کند، تا کاملاً دردهای ما را بدانند؟

2 ـ علم لدنّی: پيامبران دارای علم لدنّي می¬باشند، يعنی علمشان از جانب خدا بدان¬ها افاضه مي¬شود، نه از طريق کسب و تعليم؛ ازاين¬رو، علوم و معارف پيامبران از يک طرف فوق¬العادّه وسيع و گسترده است، به نحوی که جوابگوی تمام نيازهای بشری می¬باشند؛ و از طرف ديگر، هيچ دانشمندی هر قدر نبوغ داشته باشد، نمی¬تواند به چنان معلوماتی از نظر وسعت دست يابد؛ و از طرف سوّم، در علوم انبيا خطا و اشتباه راه ندارد.

3 ـ نداشتن نقائص جسماني: پيامبر بايد از هر گونه نقص جسمانی و بيماری تنفّرآور، كه سبب بيزاری و تنفّر مردم از آن¬ها شود؛ عاري و مبرّا باشند؛ چون مردم هرگز حاضر نيستند بپذيرند، کسی که کر و کور است و همچون مردم عادّی هم نمی¬تواند بشنود و ببيند، سخن فرشته به عنوان وحی می¬شنود و فرشتگان را می¬بيند. و نيز هرگاه کسی امراض مورد تنفّری همچون جذام داشته باشد، نه تنها مردم به دور وی جمع نمی-شوند، تا سخنان وی را به عنوان وحی خداوندی بشنوند، بلکه از وی دوری هم می¬جويند.

4 ـ داشتن ذکاوت و فطانت: از آنجا که هدايت مردم و پياده کردن احکام و دستورات الهی بسيار دقيق و ظريف است؛ ازاين¬رو، پيامبران بايد دارای کمال عقل و ذکاوت و فطانت و قوّت رأی باشند، تا بتوانند به بهترين وجهی به هدايت انسان¬ها بپردازند و برنامه¬های وحی شده به آن¬ها را به مرحله¬ي اجرا درآورند.

5 ـ حُسن سابقه: و نيز انبيا نه فقط بايد از صفات عالی اخلاقی همچون استقامت، صبر، مدارا، شجاعت، سخاوت و تواضع در حدّ بالايی برخوردار باشند، تا بتوانند با جلب ديگران بهتر به هدايت آن¬ها موفّق شوند؛ بلکه بايد دارای حسن سابقه هم بوده و به راست¬گويی، امانتداری، تقوا و زهد يعنی بی¬اعتنايی به دنيا معروف باشد و هيچ سابقه¬ي سوئی نداشته باشند. زيرا کسی که دارای اخلاق و رفتار زشت بوده و آلوده به گناه و فساد اخلاق باشد، نه مي¬تواند وحي خداوندي را دريافت کند؛ و نه مردم حاضرند به کسی بگروند و جان و مال خود را در اختيار کسی بگذارند که دارای سوء سابقه و اخلاق زشت می¬باشد.

6 ـ از قوم خود بودن: پيامبر هر امّتی بايد از خود آن مردم و نيز هم¬زبان آن¬ها باشد، تا او را به خوبی بشناسند و از سوابق و افکار و اخلاق و آمالش کاملاً آگاه باشند.

چنان¬که خداوند ¬فرموده: «مااَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلّا بِلِسانِ قَومِهِ لِيُبَيّنَ لَهُم: ما هيچ پيامبری را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق] را برای آن¬ها آشکار سازد.» (ابراهيم¬ 14/4)

7 ـ اصالت خانوادگي: يعني پدران و مادران انبيا تا آدم ابوالبشر عموماً بايد موحّد و از خانواده¬های نجيب و پاک و خوشنام بوده و از هرگونه دنائت و پستي و فسق و فجور و بدنامي پاک و منزّه باشند؛ زيرا طبق قانون توارث که امروزه از مسلّمات است؛ همان طوري كه صفات جسمي و رنگ مو و پوست از پدران و مادران به فرزندان به ارث مي¬رسد، صفات و خصائص روحی نيز از پدران و مادران به فرزندان منتقل می¬گردند. مطالعه در اجداد پيامبر اسلام (ص) و همچنين حضرت عيسي و يوسف و داود و سليمان و موسي و ساير پيامبران بنی¬اسرائيل (ع) نيز اين مطلب را به خوبی روشن می¬سازد.

قرآن¬کريم هم می¬فرمايد: «لَقَد اَرسَلنا نُوحًا وَ اِبراهِيمَ وَ جَعَلنا فِي ذُرِّيَّتِهِما النُّبُوَّةَ وَالكِتابَ: ما نوح و ابراهيم را فرستاديم و در دودمان آن دو نبوّت و کتاب قرار داديم. (حديد 57/26)

و در زيارت¬ امام حسين (ع) می¬خوانيم: اَشهَدُ اَنّکَ کُنتَ نُوراً فِی الاَصلابِ الشّامِخَةِ وَالاَرحامِ المُطَهَّرَةِ: شهادت می¬دهم¬که تو نوری در پشت پدران بزرگوار ومادران پاک بوده-اي.

و اميرالمؤمنين (ع) در مورد پيامبران می¬فرمايد: فَاستَودَعَهُم فِی اَفضَلِ مُستَودَعٍ و اَقََرَّهُم فِی خَيرِ مُستَقَرٍّ تَناسَخَتَهُم کَرائِمُ الاَصلابِ اِلی مُطَهَّراتِ الاَرحامِ: نطفه¬ي آنان را در بهترين جايگاه به وديعت نهاد و در بهترين مکان مستقر کرد، از پشت پدران بزرگوار به رحم پاک مادران منتقل نمود. (نهج البلاغه، خطبه¬ي 94)

8 ـ اخلاص بي¬مانند: از صفات بارز انبيا اخلاص فوق¬العادّه¬ي آن¬هاست. يعني همه¬ي كارهاي انبيا برای خدا و به فرمان خداست، نه از روی ريا و استکبار يا به خاطر چشم-داشت هرگونه پاداش مادّي و اجر و مزد از مردم در مقابل دعوت به سوي خدا و آيين حقّ.

چنان¬که خداوند تعالي‌ به «پيامبر اسلام (ص)» دستور می¬فرمايد: «قُل اِنَّ صَلاتي وَ نُسُكي وَ مَحيايَ وَ مَماتي لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ: بگو نمازم و عبادتم و زندگی و مرگم برای خداوند پروردگار عالميان است. (انعام 6/162)

و در باره¬ حضرت موسي (ع) مي¬فرمايد: وَاذكُر في الكِتابِ موسىٰ اِنَّهُ كانَ مُخلَصًا وَ كانَ رَسولاً نَبِيًّا: در اين كتاب از موسی ياد كن كه مخلص بود و رسول و پيامبر. (مريم 19/51)

و از آنجا كه در قرآن مجيد از قول شيطان آمده است كه من همه را گمراه مي¬كنم، جز بندگان مخلصت: «لَاُغوِيَنَّهُم اَجمَعينَ، اِلَّا عِبادَكَ مِنهُمُ المُخلَصينَ: (ص 38/83 و 82)، معلوم مي¬شود، پيامبران‌ كه برترين افراد مردم هستند در رأس مخلصين بوده¬اند.

9 ـ خيرخواه و دلسوز بودن : از آن¬جا كه انبيا عهده¬دار هدايت و رهبري انسان¬ها مي¬باشند، بايد نسبت به آن¬ها كمال علاقه و مهرباني و دلسوزي داشته باشند؛ وگرنه نمي¬توانند براي هدايت و تعليم و تربيت آن¬ها اين همه مشكلات طاقت¬فرسا تحمّل كنند.

چنان¬كه قرآن كريم در مورد حضرت نوح (ع) نقل مي¬كند، كه به قومش فرمود: اِذ قالَ لَهُم اَخوهُم نوحٌ اَلا تَتَّقونَ؛ اِنّي لَكُم رَسولٌ اَمينٌ: هنگامي كه برادرشان نوح به آنان گفت:‌ آيا تقوا پيشه نمي¬كنيد؟‌ مسلّماً من براي شما پيامبري امين هستم. (شعراء 26/107 و 106)

و در مورد پيامبر اسلام (ص) اين مطلب را با تعبير رساتري بيان مي¬فرمايد: فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفسَكَ عَلىٰ آثارِهِم اِن لَم يُؤمِنوا بِهَذَا الحَديثِ اَسَفًا: گويي مي¬خواهي به خاطر عدم ايمان آوردن آن¬ها به اين قرآن، خود را از غم و اندوه هلاك كني. (كهف 18/6)

10 ـ صدق گفتار و پاي¬بندي به پيمان¬ها: يكي از ويژگي¬هاي انبيا «صدق گفتار آن¬ها و پاي¬بند بودنشان به وعده¬هايي است كه مي¬دهند و پيمان¬هايي كه مي¬بندد.‌ زيرا اگر اعتمادي به صدق گفتار پيامبر در همه¬ي زمينه¬ها نباشد، انسان نمي¬تواند به صدق گفتار او اطمينان نمايد.

چنان¬كه قرآن كريم مي¬فرمايد: «وَاذكُر فِي الكِتابِ اِبراهيمَ اِنَّهُ كانَ صِدّيقاً نَبيّاً: در اين كتاب از ابراهيم ياد كن كه او بسيار راستگو و پيامبر خدا بود.» (مريم 19/41) و مي-فرمايد: «وَاذكُر فِي الكِتابِ اِسماعيلَ اِنَّهُ كانَ صادِقَ الوَعدِ وَ كانَ رَسولاً نَبِيًّا: در اين كتاب از اسماعيل ياد كن كه او در وعده هايش صادق و رسول و پيامبر بود. (مريم 19/54)

11 ـ‌ مساوی بودن مردم برای گرويدن: از آن¬جا که دين از طرف خدای جهان¬¬آفرين است و همه¬ي مردم نزد خداوند مساوی هستند؛ ازاين¬رو، همه¬ي مردم ـ چه قوي و چه ضعيف، چه ثروتمند و چه فقير هم ـ برای گرويدن به انبيا مساوی هستند؛ نه اين¬که -همچون كاپيتاليست¬ها تنها طرفدار سرمايه¬داران و قدرتمندان باشند و يا هم¬چون سوسياليست¬ها و کمونيست¬ها تنها طرفدار کارگران و کشاورزان باشند.

چنان¬که وقتی که «حضرت نوح (ع)» قومش را به دين خودش و توحید دعوت کرد، اعيان و اشراف قومش گفتند: قالوا اَنؤمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الاَرذَلونَ: آيا به تو ايمان آوريم و حال آن¬که فرومايگان از تو پيروی می¬کنند؟ (شعراء 26/111) و حضرت نوح به آن¬ها گفت: «ما اَنَا بِطارِدِ المُؤمِنينَ: من مؤمنان را طرد نمی¬کنم». (شعراء 26/114)

12 ـ عدالت¬خواهی و حمايت از مظلومان: بعد از برانداختن شرک و برقرار ساختن توحيد در جامعه، مهم¬ترين وظيفه¬ي انبيا محو ظلم و ستم و برقرار ساختن عدل و قسط و حمايت از مظلومان در مقابل قدرتمندان و ثروتمندان در جامعه می¬باشد؛ نه اين¬که هم¬چون حاميان دروغين توده¬های مستضعف جامعه، بعد از پيروزی، جانب قدرتمندان و ثروتمندان را بگيرند و حتّيٰ خود به صورت يک قدرت استکباری درآيند.

13 ـ لحن قاطع: از آنجا که علوم دانشمندان حاصل حواس و يا عقل است و در اين¬ها هم خطا و اشتباه هست؛ ازاين¬رو، هيچ دانشمند پخته¬ای ادّعا نمی¬کند که آنچه من درک کرده¬ام، صد در صد درست است. چنان¬که «ابن¬سينا» آن اعجوبه¬ي دهر در اشارات بعد از اثبات بسياری از مسائل، می¬گويد: «لَعَلَّ» (شايد) مطلب چنين باشد.

ولی از آنجا که انبيا علم خود را از خداوندی می¬گيرند که همه چيز می¬داند؛ ازاين¬رو، تمام احکام خود را با قاطعيّت بيان می¬دارند. ازطرفي، سخنان ترديدآميز نمی¬توانند توده-هاي مردم را به عمل وادارند و عمری در مقابل همه¬ي سختي¬ها بر سر ايمان و عقيده¬شان بمانند.

چنان¬که قرآن کريم مي¬فرمايد: ذالِكَ الكِتابُ لارَيبَ فيهِ هُدًى لِلمُتَّقينَ: اين کتاب بی¬ترديد هدايت برای متّقين است. (بقره 2/2)

و هنگامي كه پيامبر اسلام (ص) در سال¬های اوّل بعثت در جلسه¬ای به ¬نام «يوم الانذار» به فرمان خداوند: «اَنذِر عَشيرَتَكَ الاقرَبينَ: فاميل¬های نزديکت را بترسان.» (شعراء 26/214) فاميل¬هاي نزديكش را دعوت كرد، بعد از اعلان نبوّت و رسالتش با قاطعيّت به آن¬ها فرمود: اين دين اسلام جهانگير می¬شود و سعادت دنيا وآخرت شما درگرو پذيرش اين آيين است.

14 ـ فداکاری و تحمّل شدائد: از آنجا که انبيا بر ضدّ ظلم و ستم ظالمان و ديكتاتوران و ثروتمندان قيام می¬کردند؛ ازاين¬رو، نه فقط از طرف آن¬ها مورد اذيّت و آزار و حتّي کشته شدن قرار می¬گرفتند، بلکه بسياری از مردم عادّی هم که به علّت جهلشان با بت¬پرستی و ساير آداب و رسوم باطل خو کرده بودند، با انبيا درمی-افتادند و از تمام حربه¬ها هم¬چون تکذيب، تهمت، محاصره¬ي اقتصادی، آزار و شکنجه، قتل و غارت و هر وسيله¬ي ديگر استفاده می¬کردند؛ همان¬طوری که بت¬پرستان، ابراهيم پيغمبر (ص) را که به بت¬های آن¬ها توهين کرده و آن¬ها را شکسته بود، به آتش افکندند.

ولی انبيا با فداكاري بدون اين¬که حتّي خم به ابرو آورند، در برابر همه¬ي مشكلاتي كه از طرف قدرتمندان و ثروتمندان جامعه و حتّي توده¬هاي مردم نادان بر آن¬ها وارد مي-شد، همچون کوه استوار می¬ايستادند و همه¬ي ناگواری¬ها و فشارها و تهديدها و حتّي بيم کشته شدن¬ها را در راه خدا و رساندن پيام او تحمّل می¬کردند و ابداً کوتاه نمی¬آمدند.

چنان¬که قرآن کريم می¬فرمايد: فَصَبَروا عَلىٰ ماكُذِّبوا وَ اوذوا حَتّىٰ اَتاهُم نَصرُنا: [پيامبران] در برابر تکذيب¬ها استقامت کردند، ¬تا هنگامي¬که ياری ما به آن¬ها رسيد. (انعام 6/34)

و می¬فرمايد: «كَذالِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الاِنسِ وَالجِنِّ: بدين¬گونه برای هر پيامبری دشمن از شيطان¬های انس و جنّ برگماشتيم.» (انعام 6/112)

و «علی (ع)» مي¬فرمايد: «وَ لَکِنَّ اللهَ سُبحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ اُولِی قُوَّةٍ فِی¬عَزائِمِهِم: ولی خدای سبحان رسولانش را با عزم و اراده¬ي قوي مبعوث فرمود.» (نهج¬البلاغه، خطبه¬ي 192)

و «امام صادق (ع)» می¬فرمايد: «اَشَدُّ النّاسُ بَلاءً الاَنبِياءَ: مشکلات انبيا از همه¬ي مردم بيشتر بوده است.» (سفينة البحار، مادّه¬ي بلاء)

همان طوری که چون مشرکين مکّه به پيامبر اسلام (ص) پيشنهاد دادند، كه اگر از بدگويی نسبت به بت¬هايشان دست بردارد، حاضرند هر زنی که بخواهد برای وی بگيرند، هر قدر پول که بخواهد در اختيارش قرار دهند و حتّيٰ او را به رياست خود برگزينند؛ پيامبر در جوابشان آن جمله¬ي معروف را فرمود: «اگر آفتاب را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذاريد (قدرت منظومه¬ شمسی را هم در اختيارم قرار دهند)، دست از تبليغ دين حق برنمی¬دارم، مگر اين¬که مأموريّتم را انجام دهم، يا اين¬که در اين راه جانم را از دست دهم.

15 ـ نيكوكاري و احسان: يكي از صفات بارز انبيا نيكوكاري و احسان نسبت به دوست و دشمن است؛ چنان¬كه يكي از صفات پيامبر اسلام (ص) «رَحمَةٌ لِلعَالَمينَ» است.

در قرآن مجيد اين صفت نيكوكاري براي بسياري از انبيا آمده است، از جمله در سوره¬ي صافّات مي¬خوانيم: «سَلامٌ عَلي نوحٍ في العالَمينَ، اِنَّا كَذالِكَ نَجزي المُحسِنينَ: سَلامٌ عَلي اِبراهيمَ، كَذالِكَ نَجزي المُحسِنينَ. سَلامٌ عَلي موسي وَ هارونَ، اِنّا كَذالِكَ نَجزِي المُحسِنينَ. سَلامٌ عَلي اِل ياسينَ، اِنّا كَذالِكَ نَجزي المُحسِنينَ.

16 ـ‌ تفوّق کامل بر پيروان: در دنيا شاگرد مستعد و باهوشی نبوده که در پاره¬ای از مسائل علمی از استادش فراتر نرفته و اشکالات و انتقاداتی بر او نکرده باشد. چنان¬که هنوز «انيشتين» بزرگ¬ترين رياضی ـ فيزيک¬دان قرن بيستم زنده بود که اشکالات فراوانی بر نظريّاتش وارد کردند. و نيز به طور عادّی ديده نشده است، که استادی هيچ نکته ضعف اخلاقی نداشته و از هيچ نظر مورد انتقاد شاگردانش نبوده باشد.

امّا پيغمبران تفوّق و برتری کامل خود را نه فقط در تمام طول عمر، بلکه پس از مرگشان تا بعثت پيامبر بعدی، بر تمام پيروانشان محفوظ نگه می¬دارند و گفتار و کردارشان به¬ نام سنّت مورد استناد و ميزان صحّت و سقم گفتار و کردار و رفتار پيروانش خواهد بود.

چنان¬که قرآن مجيد که آورده¬ي پيامبر اسلام (ص) از طرف خداست و حتّي گفته¬های خود آن حضرت و نيز اخلاق و رفتار و سيره¬ي ايشان نشان می¬دهند، که برجسته¬ترين افراد بشری از نظر علم و تقوا و اخلاق در برابر او همچون کودکانی در مقابل مربّی خود می¬باشند. ازاين¬رو، پيروان هر پيغمبری به همه¬ي آن¬چه که آورده است ايمان دارند. «آمَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَيهِ مِن رَبِّهِ وَالمُؤمِنونَ: (بقره 2/285)

17 ـ نترسيدن از غير خدا: از آن¬جا كه انبيا به خدايي ايمان داشتند كه قدرت نامتناهي دارد؛ ازاين¬رو، در برخورد با هر مشكل و هر قدرتي ولو بسيار عظيم، مي¬دانستند، كه خداوند پشتيبان آن¬هاست و در نتيجه خود را نمي¬باختند‌ و از هيچ¬كس جز خدا واهمه نداشتند؛ بلكه با تمام توان و استقامت و پايداري به تبليغ آيينشان مي¬پرداختند.

چنان¬كه قرآن¬كريم مي¬فرمايد: «اَلَّذينَ يُبَلِّغونَ رِسالاتِ اللهِ وَ يَخشَونَهُ وَ لايَخشَونَ اَحَدًا اِلّا اللهَ وَ كَفيٰ بِاللهِ حَسيباً: انبيا كه تبليغ رسالت¬هاي الهي مي¬كردند، تنها از او مي-ترسيدند و از هيچ كس جز خدا واهمه نداشتند؛ و همين بس كه خداوند حسابگر است.»‌ (احزاب 33/39)

18ـ عامل بودن به گفتار و آيينشان: برخلاف شاهان و قدرتمندان که قانون را تنها برای ديگران وضع می¬کنند، ولی به هيچ وجه خود را ملزم به اجرای آنان نمی¬دانند، انبيا از آن¬چه که به عنوان حلال و حرام مردم را بدان دعوت می¬کنند، هرگز خود را مستثنيٰ ندانسته، بلکه خود هم کاملاً و بيشتر از ديگران بدان¬ها عمل می¬کنند. بيش از ديگران، نماز مي¬خواندند، روزه می¬گيرفتند، جهاد می¬کردند، به ديگران انفاق می¬نمودند؛ و حتّی برخی تکاليف شديدتر متوجّه آن¬ها بوده است؛ چنان¬که گفته¬اند: تهجّد يعنی بيداری آخر شب و نافله¬ي شب، بر پيامبر اسلام (ص) واجب بوده است.

19 ـ ايجاد تحوّل و انقلاب تکاملی عظيم: از آنجا که انبيا با شرک¬ها، جهالت¬ها، خرافه¬ها، ظلم¬ها و فساد و فحشاهای رايج در جامعه درمی¬افتند، در پيروان خود انقلاب وتحوّلی عظيم از نظر اعتقادی و اخلاقی به وجود آورده و کاملاً آنها را دگرگون می-سازند.

چنان¬که «جعفر بن ابي¬طالب» به نمايندگی از مسلمانان مهاجر به حبشه به «نجاشی» پادشاه حبشه که از ماهيّت اسلام پرسيد، گفت: «شهريارا، ما مردمی بوديم، که بت می-پرستيديم، گوشت مردار می¬خورديم، صله¬ رحم نمی¬کرديم، با همسايگان بدرفتار بوديم، به يکديگر ظلم می¬كرديم، نيرومندان ما ضعيفانمان را از بين می¬برد...؛ تا آن¬که خدای تعالیٰ از ميان ما پيامبری برگزيد که ما را به سوی خدای يکتا دعوت کرد، از پرستش بتان برحذر داشت و به ما دستور داد راستگو و امانتدار باشيم، صله¬ رحم کنيم، به همسايگان نيکی نماييم، از خوردن مال يتيم بپرهيزيم و ما را به خواندن نماز و پرداخت زکات و عدالت و احسان امر فرمود و ظلم و ريختن خون ناحق و زنا و ربا و مردار و خون را حرام نمود. (سيره¬ي ابن¬هشام 1/356)

20 ـ تقدّم تحوّل اعتقادی بر تحوّل اقتصادی و اجتماعی: ويژگی ديگر انبيا بر مکاتب ديگر همچون کمونيستی که انقلاب خود را با تحوّل اقتصادی آغاز می¬کنند؛ انبيا برنامه-ي دگرگون¬سازی خود را با تحوّل در اعتقادات وافکار افراد و اجتماعات آغاز می-کردند، آن¬گاه به وضع مقرّرات اقتصادی و معيشتی مردم می¬پرداختند. چنان¬که حضرت موسي (ع) ابتدا مردم بنی¬اسرائيل را به ايمان به توحيد و وحی و معاد فراخواند؛ و چون بدين اين امور معتقد شدند، آن¬گاه آن¬ها را برای رهايی از چنگال فرعون و داشتن زندگی و کشور مستقل آماده ساخت.

آيات اوّليّه¬ «قرآن مجيد»‌ هم که در مکّه نازل ¬شده¬اند، همه در مورد اصول اعتقادی هم¬چون توحيد، وحی، زندگی پس از مرگ و ايمان به فرشتگان دور می¬زنند و اين تنها آيات مدنی هستند که در باره¬ي خمس و زکات و جهاد و حجّ و... بحث می¬کنند.

ائمّه¬ي معصومين (ع) هم که ديدند مردم برای حکومت عادله¬ي آنان آمادگی ندارند، به تعليم و تربيت و تقويت اعتقادات دينی مردم پرداختند، تا روزی که مهدی موعود (ع) ظهور کند و مردم مؤمن و صالح، قدرت و حکومت روی زمين را به دست گيرند و در جامعه عدل و قسط اسلامی پياده کنند.

21 ـ خوش¬اخلاق بودن: پيامبر بايد در بالاترين مرتبه¬ي نرم¬خويی و ملايمت و خوش اخلاقی باشد، تا با محبّت و ملايمت و اخلاق نيكو در دل¬هاي مردم نفوذ كنند.

چنان¬که خداوند به پيامبر اسلام (ص)، نمی¬فرمايد: تو به خاطر داشتن اين معجزه¬ي بزرگ قرآن است كه مردم به تو ايمان مي¬آورند؛ بلکه می¬فرمايد: «فَبِمارَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَلَو كُنتَ فَظًّا غَليظَ القَلبِ لانفَضّوا مِن حَولِكَ: به بركت رحمت الهي، با آنان نرم¬خو شدي‌ و اگر تندخو و سخت¬دل بودي، از پيرامونت پراكنده مي¬شدند.»‌ (آل عمران 3/159)

از جمله با اين¬كه در جنگ اُحُد اكثر مسلمان¬ها پيامبر (ص) را رها كردند و گريختند و در نتيجه بسياري از كساني كه ايستادگي كردند كشته شدند و پيشاني و دندان¬هاي خود آن حضرت هم شكسته شد و حتّيٰ اگر پايمردي عدّه¬اي و در رأسشان علي (ع) نبود،‌ خود آن حضرت هم كشته مي¬شد؛ ولي با اين وجود بعد از جنگ هيچ¬ خشونتي نسبت به مسلمين انجام نداد، آن¬ها را سرزنش هم نفرمود و حتّيٰ براي دشمنان جنايتكار هم دعاي خير فرمود.

22 ـ يک هدف و يک مکتب داشتن انبياء: از نظر قرآن کريم دين خدا از آدم تا خاتم يکی است و همه¬ پيامبران به يک هدف دعوت کرده¬اند و اصول مکتب آن¬ها هم که «دين» ناميده می¬شود، يکی بوده است. تفاوت شرايع آسمانی يکی در مسائل فرعی بوده است که بر حسب مقتضيّات زمان و محيط و ويژگی¬های مردمی که دعوت می¬شده¬اند، متفاوت می¬شده است؛ و ديگر در سطح تعليمات بوده است که پيامبران بعدی به موازات تکامل بشر، در سطح بالاتری تعليمات خود را ارائه کرده¬اند. چنان¬که بين تعاليم و معارف اسلام در مورد مبدأ و معاد و جهان با معارف اديان آسمانی ديگر، تفاوت از زمين تا آسمان است.

و ازاين¬رو هم، قرآن مجيد هرگز کلمه¬ي «دين» را به صورت جمع (اديان) به کار نبرده است؛ زيرا آنچه از نظر اين كتاب آسماني وجود دارد دين است نه اديان.

23 ـ مبشّر و مؤيّد يکديگر بودن انبيا: ازنظر قرآن¬پيامبران رشته¬ واحدی¬اند؛ يعني پيامبران پيشين مبشّر پيامبران پسين بوده¬اند و پيامبران بعدی مصدّق پيامبران پيشين. (آل عمران 3/81)

24 ـ اديان همه اسلام هستند: قرآن¬کريم تمام دين¬های آسمانی را يک دين می¬داند و آن «اسلام» است. يعني حقيقت دين دارای ماهيّت واحدی است که بهترين معرّف آن لفظ «اسلام» است. ازاين¬رو، می¬فرمايد: «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللهِ الاِسلامُ: دين نزد خدا اسلام است. (آل¬عمران 3/19) و می¬فرمايد: «ماكانَ اِبراهيمُ يَهوديًّا وَ لانَصرانيًّا؛ وَ لَكِن كانَ حَنيفًا مُسلِمًا: ابراهيم نه يهودی بود و نه نصرانی، بلکه حق¬جو و مسلمان بود.» (آل عمران 3/67)

25 ـ حکومت ابدی بر دل¬ها: دانشمندان و نوابغ هر يک در رشته¬ي مورد تخصّصشان تنها بر شاگردان و پيروانشان برتری داشته¬اند؛ و ازاين¬رو، بر آن¬ها تفوّق داشته و در پيشرفت آن¬ها مؤثّر بوده¬اند؛ ولی بعد از مرگ به سرعت پيروان و مريدان خود را از دست می¬دهند.

ولی اين تنها انبيا هستند، که چون تعاليمشان آسمانی و از جانب خداوندی است، كه به همه چيز عالم است و جهل و نقص در او راه ندارد؛ ازاين¬رو، احکام و دستوراتشان هم کامل و بی¬نقص است و در نتيجه هرگز گَرد کهنگی بر آن¬ها نمی¬نشيند؛ لذا پيروانشان هم براي هميشه خود را ملزم به انجام دستوراتشان می¬دانند، و طبعاً با درگذشتشان نه تنها تأثير و نفوذشان بر دل¬ها و عقل¬ها از بين نمی¬رود؛ بلکه گذشت زمان سبب می¬شود، كه پيروان و مؤمنين بيشتری پيدا کنند؛ به طوری که گويی اينان به ابديّت تعلّق دارند؛ و ازاين¬رو، مرگ جسم فانيشان بر حيات معنوی جاويدانشان تأثيری ندارد. چنان¬که امروزه ابراهيم و موسي و عيسيٰ (ع) و در رأسشان پيامبر اسلام (ص) بر قلب ميليون¬ها نفر حکومت می¬کنند؛ به طوری که به آن¬ها قسم ياد می¬کنند و فرزندان خود را به نام آن¬ها نامگذاری می¬کنند.

26 ـ از جنس مرد بودن: پيامبر بايد مرد باشد و هيچ پيامبري زن نبوده است؛ زيرا نبوّت و رسالت يك كار اجرايي است و مستلزم تماس با مردان است و در آن جريان جنگ و آموزش احكام و پاسخ به سؤالات و امامت در جماعت مطرح است. هرچند زن مي¬تواند به مقام ولايت برسد و ممكن است ولايت او برتر از نبوّت و رسالت بسياري از انبيا و مرسلين باشد؛ چنان¬كه حضرت زهرا (س) به آن مقام دست يافت. و اين بدان خاطر است كه چون نبوّت و رسالت يك مقام اجرايي است، مجري آن بايد مرد باشد؛ ولي ولايت يك مقام معنوي است، كه مقرّبين به درگاه خدا بدان نايل مي¬شوند؛ ازاين¬رو،‌ بين مرد و زن مشترك ست.

27 ـ بالاخره بالاترين صفات انبيا: وحي، عصمت و معجزه می¬باشد، که هر کدام در فصل¬های جداگانه بيان خواهند شد.


کتاب پیامبری

دکتر رحمت الله قاضیان