سایت اصول دین

شرايط و اوصاف امام

دکتر رحمت الله قاضیان

شرايط و اوصاف امام.

اهل سنّت به هر عالمي ¬چون ابوحنيفه، مالک، شافع، احمد حنبل و غزّالي امام گويند؛ ولي از نظر شيعه امام مقامي ديني مثل نبوّت است که با جعل خدا و معرّفي پيامبر (ص) حاصل می¬شود؛ لذا خلافت را مي¬توان غصب کرد؛ ولي امامت غصب شدني نيست. هرچند امامت و خلافت دو مقام است؛ ولي خلافت حقّ امام است.

امام ¬همچون پيامبر داراي ويژگي¬هايي است، از جمله:

1 ـ تعيين امام از طرف خدا

امام را بايد خدا توسّط پيامبر تعيين¬کند. چنان¬که به حضرت ابراهيم (ع) فرمود «اِنّي جَاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً: من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم.» (بقره 2/124) و فرموده: وَ جَعَلناهُم اَئِمَّةً يَهدونَ¬ بِاَمرِنا: آن¬ها را پيشواياني¬كرديم، تا به ¬امرما هدايت کنند. (انبيا 21/73)

در حديث معروفي هم آمده: در يکي از موسم¬هاي حجّ، که مردم سراسر عربستان براي انجام حج به مکّه آمده بودند و پيامبر (ص) براي تبليغ اسلام نزدآن¬ها مي¬رفت؛ چون اسلام را به بزرگان قبيله¬ي بني¬عامر عرضه داشت، بحيره رئيس آن¬ها بعد از مشورت با بزرگانشان به پيغمبر (ص) عرض کرد: به تو ايمان مي¬آوريم، به شرط اين¬که قول دهي بعد از تو ما جانشينت باشيم. پيامبر (ص) فرمود: «اَلاَمرُ اِلَي الله، يَضَعُهُ حَيثُ يَشاءُ: اين امر جانشيني من به دست خداست، هر که را بخواهد قرار مي¬دهد.» (سيره¬ ابن هشام 2/66)

اگر به قول اهل سنّت تعيين امام وجانشين پيامبر با مردم است، مي¬بايستي پيامبر (ص) بفرمايد: اين¬کار به دست مردم است، هرکس خواستند به¬جانشيني من بر مي¬گزينند.

مردي به امام باقر (ع) عرض كرد: ولايت علي (ع) از جانب خدا بوده يا از جانب پيغمبر؟ حضرت خشمگين شد و فرمود: واي بر تو، پيغمبر از خدا بيمناك¬تر از آن است كه چيزي كه خدا دستورش نداده بگويد‌؛‌ بلكه ولايت علي را خدا واجب ساخت، چنان¬كه نماز و زكات و روزه و حجّ را واجب ساخت. (كافي، ص¬290)

2 ـ پيامبر (ص) و تعيين جانشين در همه¬ی موارد

نگاهی گذرا به زندگی 23 ساله¬ی دوران رسالت پيامبر اسلام (ص) نشان می¬دهد، که آن حضرت هيچ¬گاه مسلمانان را نه به حال خود و بدون سرپرست و مرجع دينی رها کرده است و نه تعيين سرپرست و مرجع دينی را به خود آنان واگذار کرده است. پيامبر ده¬ها سريه جنگی اعزام داشته است و در همه¬ی آن¬ها برايشان فرمانده تعيين کرده است و حتّیٰ يک سريه هم بدون فرمانده و يا با تعيين فرمانده از طرف خودشان نفرستاده است؛ حتّی در بعضی سريه¬ها چون جنگ موته سه نفر: جعفر طيّار، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را به ترتيب به فرماندهی لشکر تعيين فرمود که اگر يکی به شهادت رسيد، ديگری فرمانده باشد.

مورّخان هم حدود 26 نفر را با اسم ومشخّصات ذکر کرده¬اند که پيامبر اکرم (ص) در مسافرت¬های دور و نزديک از مدينه به جای خودش تعيين فرموده است.

3 ـ برتر بودن امام از همه

امام بايد به کتاب خدا و سنّت پيامبر (ص) کاملاً آشنا باشد و به تمام آن¬چه که مردم در امور ديني و دنيايي بدان نيازمندند، آگاهي داشته باشد؛ زيرا در جايي که قرآن كريم و احاديث، احراز مسئوليّت¬هاي اجتماعي کوچک¬تر هم¬چون قضاوت واستانداري و فرمانداري براي اشخاص را مشروط به داشتن علم مي-دانند، معلوم مي¬شود امامت به مفهوم صحيح آن و مسئوليّت¬هايش بدون علم امکان¬پذير نيست.

قرآن¬ كريم يک¬جا با استفهام انکاري مي¬فرمايد: «قُل هَل يَستَوِي الَّذينَ يَعلَمونَ وَالَّذينَ لايَعلَمونَ: آيا کساني که مي¬دانند وکساني که نمي¬دانند يکسانند؟» (زمر 39/9)

و مي¬فرمايد: «يَرفَعِ اللهُ الَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَالَّذينَ اُوتوا العِلمَ دَرَجاتٍ: خدا کساني از شما را¬که ايمان آورده وکساني که دانشمندند به درجات رفعت بخشد. (مجادله 11)

از نظر قرآن¬‌¬ اولي الامر مثل پيامبر با علم بالايش قدرت استنباط مسائل را دارد: «وَلَو رَدّوهُ اِلَي الرَّسولِ وَ اِليٰ اولي الاَمرِ مِنهُم لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَستَنبِطونَهُ مِنهُم: اگر آن را به پيامبر و اولياي امر خود ارجاع کنند، درست و نادرستش را درمي¬يابند.» (نساء 83)

و اگر امام يک مسئله¬ي ديني نداند، ناگزير بايد به کسي مراجعه کند، که مي¬داند و در آن صورت هم آن ديگري امام خواهد بود. چنان¬که خداوند مي¬فرمايد: «فَاساََلوا اَهلَ الذِّكرِ ان كُنتُم لاتَعلَمونَ: اگر نمي-دانيد، از اهل ذکر بپرسيد.» (نحل 16/43)

اصولاً خداوند بر اساس علم گزينش مي¬کند. چنان¬که در مورد گزينش طالوت به فرماندهي بني¬اسرائيل مي-فرمايد: «اَفَمَن يَهدي اِلَي الحَقِّ اَحَقُّ اَن يُتَّبَعَ اَم مَن لايَهِدِّي اِلّا اَن يُهديٰ: آيا کسي که به سوي حقّ رهبري مي-کند سزاوارتر است مورد پيروي قرار گيرد يا کسي که راه به جايي نمي¬برد، مگر اين¬که هدايت شود.» (يونس 35)

از طرفي، امام اولي¬الأمر و واجب¬الاطاعه است؛ و ملزم کردن عالِم به اطاعت از جاهل، به هيچ¬ وجه حکيمانه نيست و از خداي حکيم چنين دستوري هرگز صادر نخواهد شد.

و در حديثي پيامبر اسلام (ص) مي¬فرمايد: «مَنِ استَعمَلَ عامِلاً مِنَ المُسلِمينَ، وَ هُوَ يَعلَمُ اَنَّ فيهِم مَن هُوَ اَوليٰ بِذالِکَ وَ اَعلَمُ بِکِتابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَقَد خَانَ اللهَ وَ رَسولَهُ وَ جَميعَ المُسلِمينَ: کسي که کارگزاري را بر مسلمانان بگمارد؛ در حالي که مي¬داند در ميان آنان کسي هست، که شايسته¬تر است و به کتاب خدا و سنّت پيامبرش داناتر است، او به خدا و رسولش و همه¬ي مسلمانان خيانت کرده است.» (سنن بيهقي10/11)

بنابراين، خداي حکيمي که خود واضع اين دستورات و مبعوث کننده¬ي پيامبري است، که چنين مي¬فرمايد، خود مردم را به اطاعت از کسي فراخواند که ديگران از او عالم¬ترند؟

و امام علي (ع) مي¬فرمايد: «اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِهَذَا الاَمرِ اَقواهُم عَلَيهِ وَ اَعلَمُهُم بِاَمرِ اللهِ فيهِ: شايسته¬ترين افراد براي تصدّي اين امر(خلافت و امامت) کسي است، که براي اين کار از ديگران تواناتر است و در آن به امر خدا داناتر مي¬باشد. (نهج¬البلاغه، خطبه¬ 143)

و در ميان فرقه¬هاي اسلامي هيچ¬يک مدّعي عصمت و منصوص بودن پيشوايانشان نيستند؛ جز شيعه که معتقد به عصمت ائمّه¬ي دوازده¬گانه (ع) و منصوص بودن خلافت بلافصل علي (ع) و ساير ائمّه (ع) از طرف خداوند به وسيله¬ي پيامبر اكرم (ص) مي¬باشد و اين دو مطلب را با دلايلي، که در کتب خود اهل سنّت هست، اثبات مي-کنند.

«‌علّامه¬ي‌ حلّي» در كتاب «نهج الحقّ»‌ مي¬گويد:

اماميّه به اتّفاق اعتقاد دارند بايد امام از پيروان خود برتر باشد؛‌ ولي اهل سنّت مخالف آنند. لذا مقدّم داشتن فرد پايين¬تر بر فرد برتر را جايز دانسته، برخلاف حكم عقل و نصّ قرآن عمل كرده¬اند؛ زيرا عقل مقدّم داشتن مفضول و كنار زدن فاضل و بالابردن مقام مفضول و پايين آوردن مقام فاضل را نمي¬پسندد و قرآن صراحتاً اين عمل را انكار و نفي مي¬نمايد: «قُل هَل يَستَوي الَّذينَ يَعلَمونَ وَالَّذينَ لايَعلَمونَ اِنَّما يَتَذَكَّرُ اُولُواالاَلبابِ» (‌زمر¬ 39/9) چگونه امكان دارد فرد عالم¬تر، زاهدتر و شريف¬تر از نظر حسب و نسب، پيرو كسي شود كه در تمامي اين جهات از او پايين¬تر است؟‌»‌ (دلايل الصّدق 2/19)

و «‌استاد محمّدحسن مظفّر»‌ در توضيح مطالب علّامه گويد:‌ ‌

رياست امام، رياستي ديني و زعامتي الهي است و وي جانشين پيامبر در انجام وظايف آن بزرگوار است؛‌ لذا هدف از رياست امام صرفاً حفظ حوزه¬ي اسلام و تأمين امنيّت مردم نيست؛‌ زيرا اگر چنين بود،‌ امامت كافر يا منافق يا فاسق¬ترين کسي كه مي¬توانست هدف فوق را تأمين نمايد، جايز بود؛ بلكه هدف از امامت، فراهم¬آوردن سعادت دنيوي و اخروي مردم است. و همان طور كه هدف از رسالت رسول اكرم (ص) نيز همين بود. و اين هدف به دست نمي¬آيد، مگر امام نيز مانند پيامبر، معصوم بوده و در هدايت مردم،‌ از سايرين علاقمندتر،‌ در ميان مردم از همه مقبول¬تر، در امور ديني و دنيايي از همه سودمندتر و در حفظ حوزه¬ي اسلام و حقوق مردم، بر اساس قوانين شريعت، از همه تواناتر باشد. پس بايد در تمام صفات كماليّه مثل درك، انديشه، دانش،‌ دورانديشي، كرم، شجاعت، خوش اخلاقي، پاكدامني، زهد، عدالت، تقوا و سياست شرعي،‌ از همگان برتر باشد، تا به واسطه¬ي برخورداري از اين صفات، مردم به اطاعت از او مشتاق¬تر باشندو به راحتي تسليم او گردند و از وي پيروي نمايند، تا بدين ترتيب، علاوه برحفظ حوزه¬ي اسلام، كمال ايمان و شرافت فضايل و سعادت دو جهان نيز به دست آيد، كه هدف اصلي رسالت پيامبر (ص) نيز همين بود. پس روشن است كه امام بايد در جميع صفات نيك از همه¬ي‌ پيروان خويش برتر باشد.» (دلايل الصّدق 2/21)

«ابن¬قتيبه» از نويسندگان به نام اهل سنّت در اين زمينه مي¬نويسد:

علي (ع) به مهاجرين گفت: اي¬ گروه مهاجرين، فرمانروايي و حکومت محمّد (ص) را از خانواده¬ي او بيرون نبريد و اهل بيت او را از مقام خود دور نکنيد. به خدا اي مهاجرين، ما شايسته¬ترين مردم براي خلافت هستيم؛ زيرا که ما اهل خانه هستيم، مادامي که در ميان ما، قاري کتاب خدا، فقيه در دين خدا، عالم به سنن و روش رسول خدا (ص) و آشنا به امور ملّت و مدافع از حقوق مردم در مقابل همه¬ بدي¬ها و تقسيم¬کنننده¬ي مال بالسّويّه در ميان آن¬ها هست، براي اين امر سزاوار و لايق¬ترم. شما را به خدا تا چنين فردي در ميان ما اهل بيت هست. تابع هوا و هوس نباشيد، که از راه خدا و از راه حقّ دور مي¬شويد.» (الإمامه والسّياسه، ص 19)

4 ـ نشناختن امام مساوي با مسلمان نبودن

از آيات و احاديث برمی¬آيد، که امامت و موضع¬گيری در قبال آن، خطّ مشی انسان را معيّن می¬کند و بر مبنای همان انتخاب و پذيرش، سرنوشت و آينده¬اش ترسيم شده و برنامه¬ی آينده¬ا¬ش بر اساس آن پايه¬ريزی می¬گردد و از ثمره¬ی همان امامت نيز به سعادت يا شقاوت خواهد رسيد و در جادّه¬ی هدايت يا در بی¬راهه¬ی جاهليّت قدم خواهد گذاشت

در حديث معروفي که شيعه و سنّي نقل کرده¬اند، پيامبر اکرم (ص) فرموده است: «مَن ماتَ وَ لَم¬يَعرِف اِمامَ زَمانِهِ، ماتَ مَيتَةَ الجاهِلِيَّةِ: کسي که بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليّت مرده است.» (کافي، حديث969) و (مسند احمد حنبل 4/96)

و پيامبراکرم (ص) ¬فرموده: «لَستُ اَخافُ عَليٰ اُمَّتي غَوغاءَ تَقتُلُهُم وَ¬لاعَدُوّاً يَجتاحَهُم؛ وَلکِنّي اَخافُ عَليٰ اُمَّتي اَئِمَّةً مُضِلّينَ، اِن اَطاعوهُم فَتَنوهُم وَاِن عَصَوهُم قَتَلوهُم: بر امّتم از غوغايي که آنها را بکشد و دشمني که آنها را بركند، بيم ندارم؛ بلکه از پيشواياني بيم دارم که اگرآنها را اطاعت کنند فريبشان دهند واگر نافرمانيشان کنند، آنها را بکشند. (کنزالعمّال، ح 14671)

ازاين¬رو، بر پايه¬ی اعتقاد به امامت است، که مفهوم حقيقی اسوه در عرصه¬ عمل عينيّت می¬يابد، همان معنايي و مفهومی که تکامل شخصيّت انسان بر پايه¬ آن استوار می¬گردد و بر اساس همان دريافت نيز زندگيش را انتخاب نموده و راهی را که بدان منتهی می¬گردد،

حال با توجّه به اين¬که پيامبر (ص) اين¬قدر تأکيد دارد، که مسلمان بايد امامش را بشناسد، وگرنه به مرگ جاهليّت مرده است و نسبت به امامان گمراه اين چنين اظهار نگراني مي¬کند؛ چگونه ممکن است در طول 23 سال پيامبريش امامی براي بعد از خودش تعيين نکرده باشد؟

اَعلم بودن امام علي (ع) از تمام صحابه از نظر تمام فِرَق اسلامی از مسلّمات است.

5 ـ علم امام

عالم بودن از نظر تمام فرقه¬های اسلامی تا حدودی از شرايط امامت است، منتها در ميزان آن اختلاف دارند. اهل سنّت برآنند، که امام در علم بايد در حدّ يک مجتهد باشد، که بتواند امور شرعی را از اصول و فروع به دست آورد و شبهات را جواب گويد. (شرح المواقف 8/349)؛ ولی از نظر شيعه، امام بايد در گستره¬ای وسيع به تمام مسائل دينی دانا و تأييد شده از جانب خدا باشد؛ زيرا اگر امام به همه¬ مسائل دينی آگاه نباشد، مکلّف شدن توده¬ مردم به رجوع به کسی که از دين آگاهی ندارد، درست نيست.

جدايي ناپذيری قرآن و عترت (ع)

نشناختن امام بر حقّی که خدا تعيين کرده، پی¬آمدهای سوئی دارد، از جمله سبب می¬شود، که انسان به فهم کتاب خدا هم راه نيابد.

چنان¬که امام علی (ع) فرموده: «...وَاعلَموا اَنَّکُم لَن تَعرِفوا الرُّشدَ حَتّیٰ تَعرِفوا الَّذی تَرَکَهُ؛ وَ لَم تَأخُذوا بِميثاقَ کِتابِ حَتّیٰ تَعرِفوا الَّذی نَقَضَهُ: بدانيد، که شما هرگز حقّ را نخواهيد شناخت، مگر آن¬که ترک کننده¬ی آن بشناسيد؛ و هرگز به پيمان قرآن وفادار نخواهيد بود، مگر آن¬که پيمان شکنش را بشناسيد.» (کافی 8/390)

ازآن¬رو، فهم قرآن بستگی به شناخت وفاکننده¬ی بدان و پيمان¬شکن آن دارد، که رسول خدا (ص) در حديثی به نقل فريقين فرموده: «اِنّی تارکٌ فيکُمُ الثَّقَلَينِ: کتابَ اللهِ وَ عِترَتی وَ هُما لَن يَفتَرِقا حَتّیٰيَرِدا عَلَیَّ الحوضَ: من دو چيز گران¬بها در ميان شما می¬گذارم: کتاب خدا و عترتم و اين دو هرگز از هم جد انشوند، تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

بعد از رسول خدا (ص) برخلاف همه¬ معرّفی¬ها وتأکيدهای آن حضرت بر ولايت علی (ع)، عدّه¬ای که خود در غدير اوّلين تبريک گويندگان و بيعت کنندگان با او بودند، اوّلين متمرّدين از ولايت آن حضرت بودند و ديگران را هم به دنبال خود کشاندند و بدعت¬ها در دين نهادند. قريشی که سال¬ها با اسلام نبرد کرده بود، تا آن را از بين برد و نتوانسته بود و سرانجام با خفّت در فتح مکّه تسليم شده بود، اکنون به سرکردگی پيشينيان خود قدرت و خلافت را به دست گرفتند و هر يک از انصار هم که دم زدند توی دهانشان زدند و بقيّه هم از ترس آن¬ها سکوت کردند.

امام علی (ع) فرموده است: «اَلعَجَبُ لِقَومٍ يَرَونَ سُنَّةَ نَبِيُّهُم تَتَبَدَّلُ وَ تَتَغَيَّرُ شَيئاً شَيئاً وَ لايُنکِرونَ؛ بَل يَغضِبونَ لَهُ وَ يَعتِبونَ عَلیٰ مَن عابَ عَليهِ وَ اَنکَرَهُ؛ ثُمَّ يَجیءُ قَومٌ بَعدَنا فَيَتَّبِعونَ بِدعَتَهُ وَ جَورَهُ وَ اَحداثَهُ وَ يَتَّخِذونَ اَحداثَهُ سُنَّةً وَ ديناً يَتَقَرَّبونَ بِها اِلَی اللهِ: تعجّب است از قومی که می¬بينند سنّت پيامبرشان کم¬کم تبديل و تغيير می¬يابد، امّا راضی می¬شوند و انکار نمی¬کنند، بلکه در دفاع از بدعت¬ها غضب می¬کنند و کسانی را که ايراد بگيرند و آن¬ها را منکر شوند، سرزنش می¬نمايند؛ سپس قومی بعد از ما می¬آيند و بدعت¬های او را سنّت و دين می¬شمارند و به وسيله¬ی آن به پيشگاه خدا تقرّب می¬جويند. (اسرار آل محمّد، ص 676)

اميرمؤمنان (ع) در اين مورد می¬فرمايد: اگر مردم را بر ترک بدعت¬هايی که در دين نهاده¬اند و برگرداندشان از موقعيّت کنونی به صورتی که در زمان پيامبر اکرم (ص) اجرا می¬شد، وادار کنم، لشکرم از اطرافم پراکنده می¬شوند؛ به طوری که در لشکرگاهم، جز خود و عدّه¬ی کمی از شيعيانم که فضيلت و امامت مرا از روی کتاب خدا و سنّت پيامبرش معتقدند کسی باقی نمی¬ماند.» (اسرار آل محمّد، ص 383)

ولايت و برائت

ولايت و برائت دو بال پروازند و تنها با يکی از اين دو نمی¬توان پرواز کرد. تولّی يعنی دوست داشتن خدا و معصومی که او تعيين فرموده است؛ و تبرّی يعنی دشمن داشتن دشمنان خدا و دشمن معصومينی که خدا تعيين فرموده است.

امام باقر (ع) فرمود: «هَلِ الدّينُ اِلّا الحُبُّ وَالبُغضُ: آيا دين غير از حبّ و بغض است؟» (مستدرک الوسائل 12/227)

امام علیّ بن موسی الرّضا (ع) فرمود: «کَمالُ الدّينِ وِلايَتُنا وَالبَرائةُ مِن عَدُوِّنا: کمال دين ولايت ما و بيزاری از دشمنان ماست.» (بحارالانوار 27/58)

پيامبراکرم (ص) از اصحابش پرسيدند: «اَیُّ عُرَی الايمانِ اَولیٰ: کدام يک از دستگيره¬های ايمان محکم¬ترند؟ بعضی گفتند: نماز، بعضی گفتند: زکات، بعضی گفتند: روزه، بعضی گفتند: جهاد و... حضرت فرمودند: برای هر آن¬چه گفتيد فضيلتی است؛ ولی آنچه من پرسيدم، اين¬ها نيست، محکم¬ترين حلقه¬¬ی ايمان دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خدا و مهرورزی با دوستان خدا و بيزاری از دشمنان خداست. (کافی 2/125)

و در زيارت عاشورا می¬خوانيم: «اَتَقَرَّبُ اِلَی اللهِ ثُمَّ اِلَيکُم بِمُوالاتِکُم وَ مُوالاةِ وَليِّکُم وَ بِالبَرائَةِ مِن اَعدائِکُم وَالنّاصِبينَ لَکُمُ الحَربَ وَ بِالبَرائَةِ مِن اَشياعِهِم وَ اَتباعِهِم: تقرّب می¬جويم به سوی خدا سپس به سوی شما به وسيله¬ی دوستی شما و دوستی دوست شما و بيزاری از دشمنانتان و برپا کنندگان جنگ با شما و بيزاری از پيروان و دنباله روانشان.

خدمت امام صادق (ع) هم عرض کردند: فلانی شما را دوست دارد ولی برائتش نسبت به دشمنان شما ضعيف است» فرمود: «هَيهاتَ، کَذَّبَ مَنِ ادَّعیٰ مَحَبَّتَنا وَ لَم يَتَبَرَّأُ مِن عَدُوِّنا: هرگز چنين نيست؛ دروغ می¬گويد، کسی که ادّعای دوستی ما را دارد، ولی از دشمنان ما برائت و بيزاری نمی¬جويد.» (بحارالانوار 27/58)

و اين ولايت همراه با برائت تنها برای اهل زمين نيست؛ بلکه آسمانيان نيز ولايت همراه با برائت دارند؛ چنان-که در جامعه¬ی کبيره می¬خوانيم: «يَتَقَرَّبُ اَهلُ السَّماءِ بِحُبِّکُم وَ بالبَرائَةِ مِن اَعدائِکُم: اهل آسمان به دوستی شما و بيزاری از دشمنان شما تقرّب می¬جويند.

ولايت به دور از افراط و تفريط

بعد از بيان تولّی و تبرّی، بايد در مورد تولّی نه دچار افراط شويم و نه دچار تفريط؛ يعنی نه ائمّه (ع) را از شأن بندگيشان در مقابل خدا بالاتر ببريم و نه ايشان را از شأن حقيقی¬شان پايين¬تر آوريم، که هر دو به شرک و کفر می¬انجامد.

چنان¬که در روايتی امام علی (ع) به ابوذر فرموده: «اَنَا عَبدُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَليفَتُهُ عَلیٰ عِبادِهِ؛ لاتَجعَلونا اَرباباً وَ قولوا فی فَضلِنا ماشِئتُم؛ فَاِنَّکُم لاتَبلُغونَ کُنهَ مافينا وَ لانِهايَتَهُ؛ فَاِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَد اَعطانا اَکبَرَ وَ اَعظَمَ مِمّا يَصِفُهُ وَ اَصِفُکُم اَو يَخطُرُ عَلیٰ قَلبِ اَحَدِکُم: من بنده¬ی خدای عزّ و جلّ و خليفه¬ی او بر بندگانش هستم؛ ما را خدا قرار ندهيد؛ آن¬گاه در فضل ما هر چه می¬خواهيد بگوييد که همانا باز هم به کنه و نهايت فضل ما نخواهيد رسيد؛ زيرا خداوند تبارک و تعالیٰ به ما بيشتر و بزرگ¬تر از آن¬چه وصف شود و آن را برای شما توصيف کنم، يا به قلب يکی از شما خطور کند، عنايت فرموده است. (بحارالانوار 26/2)

شرايط امام به طور خلاصه

1 ـ امامت وخلافت به امر خدا و تعيين پيامبر (ص) باشد؛ تا خليفه¬ رسول الله باشد.

2 ـ سابقه¬ کفر نداشته باشد؛ و اين شرط در اصحاب پيامبر (ص) جز علی (ع) نيست.

3 ـ از همه¬ی مردم به آنچه پيامبر (ص) آورده، داناتر باشد.

4 ـ ظاهر و باطنش هر دو خوب باشد؛ و چون جز خدا از باطن کسی آگاه نيست، بايد خدا او را انتخاب کند.

5 ـ در انجام وظايف الهی از همه شجاع¬تر باشد.

6 ـ هيچ گاه کاری خلاف رضای الهی انجام ندهد.

7 ـ هيچ¬يک از احکام و دستورات دين را تغيير ندهد؛ چون : «حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اِلیٰ يَومِ القِيامَةِ وَ حَرامُ مُحَمَّدٍ حَرامٌ اِلیٰ يَومِ القِيامَةِ.

8 ـ نزد هيچ¬کس جز پيامبر (ص) يا امام قبل از خود تحصيل علم نکرده باشد.

9 ـ دارای معجزه و کرامت و نيروی فوق عادت باشد، تا امامت خود را به اثبات رساند.

10 ـ به زبان و اصطلاح تمام مردمی که بر ايشان امامت می¬کند، آشنا باشد.

11 ـ نقص و عيب ظاهری در بدن و اخلاق نداشته باشد؛ تا موجب تنفّر مردم نباشد.

12 ـ دارای طهارت مولد باشد؛ يعنی پدر و مادر معلوم داشته باشد.

13 ـ امام بايد مرد باشد، امامت زن منعقد نمی¬شود.


کتاب امام و امامت

دکتر رحمت الله قاضیان