سایت اصول دین

خلافت عمر

دکتر رحمت الله قاضیان

خلافت عمر.

وقتي عمر به خلافت رسيد به منبر رفت و گفت: «‌مثال عربان چون شتر سركش است كه دنبال كشندة خويش مي¬رود، كَشِنده بايد بنگرد آنها را كجا مي¬كشد؛ امّا به خداي كعبه كه من به راهشان مي¬برم.» آن¬گاه نخستين كاري كه كرد بركناري خالد و جانشيني ابوعبيده به جاي وي به سالاري سپاه بود؛ آن¬گاه فرمان داد: اسيران مرتد عرب را به قبيله¬هايشان بازگردانند و گفت: «من خوش ندارم بردگي در عرب معمول گردد.» ( تاريخ طبري، ص 1579 و كامل ابن اثير، 2/176)

فتح شام

روميان پس از شکست يرموک در زمان ابوبکر در حصار دمشق پناه گرفتند. عمر هفت ماه بعد از به خلافت رسيدنش،‌ ابوعبيده را با لشکر تازه¬ای مأمور تسخير دمشق کرد. لشکريان اسلام در بين راه چند بار با روميان برخورد داشتند؛ ولی بالاخره خود را به دمشق رساندند و آن را محاصره و بعد از چندی در رجب سال چهاردهم هجری آن را تصرّف کردند؛ و آن¬گاه به فتح ساير شهرهای شام و فلسطين پرداختند. چون مسلمانان بيت¬المقدّس را محاصره کردند، خليفه بنا به درخواست مردم آن¬جا بدان شهر رفت و آنها شهر را با شرايط ساير شهرهای شام تسليم مسلمين کردند؛ ولی چون تمام شام و فلسطين فتح شد، در سال هيجدهم هجری طاعون سختی در شهر عمواص فلسطين پيدا شد که بر اثر آن عدّة زيادی از سران اسلام و صحابه از جمله ابوعبيدة جرّاح، يزيد بن ابی¬سفيان، معاذ بن جبل و حارث بن هشام از پا درآمدند. و چون اين خبر به عمر رسيد، معاوية بن ابی¬سفيان را سالار سپاه و خراج دمشق و شرحبيل بن حسنه را سالار سپاه و خراج فلسطين نمود.

فتح ايران

مسلمين ابتدا حکومت عربی حيره را فتح کرده بودند و تا نزديکي¬های دجله را مورد تاخت و تاز قرار داده بودند. چون يزدگرد سوّم پسر شهريار پس از جنگ¬های داخلی بسيار در تيسفون بر تخت سلطنت جلوس کرد، رستم فرخزاد سپهسالار خراسان را فراخواند و او را مأمور دفع مسلمين نمود. عمر، ابوعبيدة ثقفی را به مقابلة ايرانيان فرستاد؛ و او دو سردار رستم يعنی جابان را در ناحية حيره و نرسی را در جنوب بابل شکست داد؛ ولی چون مسلمين از دجله گذشتند، رستم لشکری به سرداری افسری به نام بهمن به مقابلة آنها فرستاد و بهمن با کشتن و غرق کردن چهار هزار نفر از مسلمان¬ها آنها را شکست داد.

عمر با شنيدن خبر شکست مسلمين بسيار ناراحت شد؛ پس فرماندهی را به شخصی به نام «مثنی بن حارثه» سپرد و نيروهای بسياری از مرزهای شام برای وی اعزام نمود؛ ازاين¬رو، چون يک لشکر از ايرانيان از دجله گذشتند و با آنها درگير شدند، چون پل پشت سرشان را هم مسلمين خراب کرده بودند، به کلّی نابود شدند.

نبرد قادسيه: چون مثنیٰ به عمر خبر فرستادکه رستم در صدد تهيّة لشکر عظيمی برای درهم کوبيدن مسلمين است، وی شش هزارنفر ديگر از سراسر عربستان فراهم¬کرد و به سرداری «سعد بن ابی¬وقاص» برای نبرد با ايرانيان فرستاد. در اين موقع مثنّيٰ مرد، ولي وصيّت کرد که به ايرانيان حمله نکنند، بلکه بگذارند ايرانيان حمله را آغاز کنند. ازاين¬رو، چهار ماه دو لشکر بدون هيچ نوع درگيری در مقابل هم قرار داشتند و بين آنان مذاکرات جريان داشت؛ تا آن¬که بالاخره رستم که مريض هم بود، حمله را آغاز کرد. جنگ سختی درگرفت؛ ولی در روز سوّم که نيروهای کمکی از شام به مسلمين رسيد، رستم سپهسالار ايران کشته شد و لشکر ايران از هم گسيخت و پرچم کاويانی به دست مسلمين افتاد. گفته¬اند: قيمت درفش¬کاويانی يک ميليون و دويست¬هزار سکّة طلا و قيمت ساز و برگ رستم هفتاد هزار سکّة طلا و قيمت کلاهش صد هزار سکّة طلا بوده است.

فتح تيسفون: مسلمان¬ها بعد از پيروزی در جنگ قادسيّه از فرات عبور کردند و به جانب تيسفون پايتخت ايران به حرکت درآمدند. در دو جا ايرانيان به مقاومت پرداختند، ولی نتيجه¬ای نداد. تيسفون هم چند روز مقاومت کرد و بعد از چند روز يزدگرد آنجا را تخليه کرد و به حلوان (سرپل ذهاب) گريخت. لشکريان اسلام در سال 16 هجری وارد تيسفون گرديدند و بر ذخاير چهار صد سالة ساسانيان دست يافتند. يکی از ذخاير قصر سلطنتی فرش بسيار عظيمي به وسعت شصت ذراع در شصت ذراع و زربفت به نام «بهارستان» بود که منظرة بهار با گل و سبزه و جويبار از طلا و نقره و مرواريد بر تارهای ابريشم رسته شده بود؛ و مسلمين چون آن را به مدينه بردند، پاره پاره¬اش کردند و بر سران قوم تقسيم نمودند. گفته¬اند: در خزانه سه هزار هزار هزار (سه ميليارد) سکّة طلا بود. همه جا سلمان فارسی پيشتاز مسلمانان بود و مسلمانان وی را دعوتگر پارسيان کرده بودند.

جنگ جلولاء: يزدگرد لشکری به سرداری افسری به نام «مهران» به جانب تيسفون فرستاد. سعد بن ابي¬وقاص هم لشکری به سرداری برادرزاده¬اش هاشم به مقابلة او فرستاد. چون دو لشکر در «جلولاء» نزديک خانقين به هم رسيدند، به سختی جنگيدند‌ که در آن جنگ باز ايرانيان با صد هزار کشته شکست خوردند و يزدگرد به ری عقب¬نشينی کرد.

فتح خوزستان و اسارت هرمزان: خوزستان حدود يک سال مقاومت کرد و سرانجام با سقوط شوشتر، «هرمزان» والی خوزستان اسير گرديد و ابوموسيٰ اشعری او را به مدينه فرستاد؛ و چون عمر خواست او را بکشد، آب خواست و از عمر قول گرفت تا آب را نخورده است او را نکشد. و چون آب به او دادند، کاسه را به زمين انداخت و شکست. عمر مأخوذ به قول شد و او را که اسلام آورد، امان داد.

فتح نهاوند يا فتح¬الفتوح: پس از فتح خوزستان، مسلمين به طرف نهاوند که حدود صد و پنجاه هزار نفر به دستور يزدگرد به فرماندهی «فيروزان» در آنجا جمع شده بودند حرکت کردند. در اين موقع عمر بزرگان اصحاب را گرد آورد و به آنان گفت قصد دارد که خود به نهاوند رود که علی (ع) فرمود: اگر تو در اين¬جا بمانی و لشکر از همه جا به نهاوند فرستی بهتر است، ولی اگر آن¬جا روی، گويند: اين ريشة عرب است، پايداری می¬کنند تا شما را شکست دهند. عمر رأی آن حضرت را قبول نمود و در مدينه ماند. (تاريخ طبري، ص 1945 )

در جنگ نهاوند فرماندة مسلمين نعمان بن منذر کشته شد و «حذيفة بن يمان» که از پيش به وسيلة عمر تعيين شده بود، جانشين وی گشت. در اين جنگ ابتکار در دست ايرانيان بود؛ زيرا در حصار بودند؛ ازاين¬رو هر وقت می¬خواستند می¬جنگيدند و هر وقت نمی¬خواستند نمی¬جنگيدند، تا آن¬که به تدبير يکی چون جنگ درگرفت، مسلمانان عقب نشستند و ايرانيان که پنداشتند آنها فرار کردند به تعقيبشان پرداختند. و چون ايرانيان كاملاً از حصار نهاوند دور شدند، مسلمين به آنها حمله بردند. در جنگ سختی كه تا شبانگاه ادامه داشت، قريب به اتّفاق ايرانيان کشته شدند. فيروزان هم که به طرف همدان فرار می¬کرد به تعقيبش پرداختند و او را هم کشتند.

فتح ساير شهرهای ايران: مسلمين فتح نهاوند را «فتح¬الفتوح» ناميدند، چون بعد از فتح نهاوند، ديگر يک نيروی دولتی از ايران وجود نداشت، بلکه هريک از شهرهای ايران چون کاشان، اصفهان، استخر، ری و آذربايجان، با حصارهای محکمی که داشتند بعد از مدّتی مقاومت سقوط می¬کردند و مردمش با الزام پرداخت جزيه، تسليم می¬گشتند.

علل شكست ساسانيان و پيروزي مسلمين: بعضي ممكن است تصوّر كنند، فتوحات عصر خلافت عمر، ناشي از كياست و رهبري وي بوده؛ در حالي كه نظر دقيق معلوم مي¬دارد كه عوامل شكست ساسانيان و پيروزي مسلمين در علل ديگري است،‌ از جمله:

1 ـ حكومت ساساني بر اثر عيّاشي سران و تبعيضات طبقاتي و فساد طبقة‌ حاكم و كشمكش¬هاي درباري و سركشي امرا و خوانين محلّي از درون متلاشي شده بود، به طوري كه از زمان خسروپرويز تا يزدگرد سوّم كه بيش از چهار سال طول نكشيد، يازده و به نقلي چهارده نفر به حكومت رسيده بودند كه دوتاي آنها (شاه¬زنان و آذرميدخت) زن بودند. ازاين¬رو، از شاهنشاهي ساساني جز چارچوبي پوسيده نمانده بود، چنان¬چه مثنّي بن حارثه رئيس قبيلة بكر بن وائل در نامه¬اي كه به ابوبكر نوشت، اوضاع داخلي نابسامان دولت ساساني را به وي خبر داد؛ ازاين¬رو، حكومت ساساني منتظر تي¬پايي بود كه به آن خورده شود و از هم بگسلد‌ و مسلمانان اين كار را كردند.

2 ـ‌ ايرانيان از ظلم و ستم و تبعيضات ساسانيان و لشكركشي¬هاي بي¬حاصل آنان به روم و پرداخت ماليات¬هاي گزاف به آن¬ها به تنگ آمده بودند. ازطرفي، ايرانيان صيت وآوازة اسلام را شنيده بودند، حتّي بعضي از آنها اسلام آورده بودند؛ ازاين¬رو، به هيچ¬وجه نمي¬خواستند، در مقابل مسلمانان از خودگذشتگي نشان دهند؛ و جنگ¬هايي كه مي¬كردند، فورماليته بود؛ چنان¬كه ما جنگي داريم به اسم ذات¬السّلاسل، يعني چون مي¬ديدند ايرانيان از جنگ شانه خالي مي¬كنند، چند نفر چند نفر آن¬ها را با زنجير به هم بسته بودند.

3 ـ‌ قرآن كريم و پيامبر اسلام(ص) در مسلمين روحيّة ايثارگري به وجود آورده بودند؛ به طوري كه براي هر نوع فداكاري آماده بودند؛ ازاين¬رو، جنگ و جهاد براي آنان «اِحدَي الحُسنَيَين: يكي از دو خوبي»‌ بود كه آن پيروزي يا شهادت در راه خدا بود.

4 ـ‌ پيامبر اعظم اسلام (ص) در موارد بسياري چون جريان انذار عشيره و جنگ خندق به مسلمانان نويد پيروزي بر ايران و روم و مصر و يمن را داده بود و مسلمانان كلام آن حضرت را تخلّف ناپذير مي¬دانستند؛ ازاين¬رو، براي تحقّق آن با تمام توان مي¬جنگيدند.


کتاب جانشینان پیامبر (ص)

دکتر رحمت الله قاضیان