سایت اصول دین

اقسام معرفت بشري

دکتر رحمت الله قاضیان

اقسام معرفت بشري.

بشر از چهار راه به جهان و هستي آگاهي مي¬يابد: حسّ عقل وحی و دل.

1 ـ حسّ آگاهی: حسّ آگاهی يا مشاهده و تجربه ادراكاتي است كه از طريق حواس ظاهر و تجربه چون ديدن شنيدن لمس کردن بوئيدن و چشيدن، از طريق ارتباط انسان با طبيعت براي بشر حاصل مي¬شود كه امروزه «علم» ناميده مي¬شود. با اختراع تلسکوب ميکرسکب لابراتوار آزمايشگاه و... ادراکات حسّی و تجربی بشر بسيار وسيع¬ شده است.

2 ـ خرد آگاهی: خرد آگاهی يا استدلال، ادراكاتي است، كه از طريق عقل و تفكّر و استدلال براي بشر حاصل مي¬شود، كه اصطلاحاً اين معارف را «فلسفه» مي¬نامند. بدين معنی که بشر از يک رشته مقدّمات معلوم قوانينی کلّی خارج از حسّ را کشف می¬کند.

3 ـ وحي آگاهي: طريق ديگر آگاهي انسان از حقايق عالم، طريق «وحي» است، كه توسّط انبيا در قالب اديان الهي در اختيار بشر قرار مي¬گيرد و تنها نمونه¬ تحريف نشده¬ آن قرآن كريم است كه توسّط پيامبر اعظم اسلام (ص) به بشر عرضه شده است.

4 ـ دل¬آگاهی: دل¬آگاهی، ادراكی است ناگهانی وگاهی حتّی بدون انديشه¬ قبلی وراي حسّ و عقل كه براي بعضي از افراد برجسته¬ كه روشن¬بيني خاصّي دارند، حاصل مي¬شود. امروزه روان¬شناسی الهام را به صورت يک واقعيّت پذيرفته است.

براي توضيح مطلب گوييم: موجودات جهان دو قسم¬اند: عالم حسّ‌ كه با حواس قابل درك است. عالم غيب كه از حواس ما پنهان¬اند. ولي ممكن است انسان در اثر عبادت و رياضت و تخليه¬ نفس از ناخالصي¬ها و زوايد، درك و ديد تازه¬اي پيدا كند، به نحوي كه پرده¬ها از مقابل او كنار روند و قسمتي از جهان غيب را مشاهده كند و بعضي از حقايق عالم غيب را با چشم دل و گوش جان همچون مشاهده¬ی حسّي بلكه قوي¬تر ادراك ¬كند. اين دسته از شناخت¬هاي انساني را «عرفان» نامند.

چنان¬كه قرآن كريم فرموده: «كَلَّا، لَو تَعلَمونَ عِلمَ اليَقينِ، لَتَرَوُنَّ الجَحيمَ:‌ اين-گونه نيست، اگر علم اليقين داشته باشيد، دوزخ را با چشم مي¬بينيد.» (تكاثر 102/6 و 5)

در تفسر الميزان آمده است: ظاهر اين آيه مشاهده¬ی دوزخ قبل از روز قيامت است، مشاهده¬اي با چشم دل كه از آثار ايمان و يقين مي¬باشد؛ آن چنان¬كه در داستان ابراهيم (ع) در باره¬ی مشاهده¬ی ملكوت آسمان و زمين آمده است.

و «قرآن كريم»‌ در مورد حضرت ابراهيم (ع)مي¬فرمايد: «كَذالِكَ نُرِي اِبراهيمَ مَلَكوتَ السَّماواتِ وَالاَرضِ وَ لِيَكونَ مِنَ المُوقِنينَ:‌ اين چنين ملكوت آسمان¬ها و زمين را به ابراهيم نشان داديم، تا اهل يقين گردد.» (انعام 6/75)

و نيز «قرآن كريم»‌ در مورد اين¬كه پيامبر اكرم اسلام (ص) فرشته¬ی وحي را شهود كرده، مي¬فرمايد: «مَاكَذَبَ الفُؤادُ مارَای؛ اَفَتُمارونَهُ عَلی مايَری؛ وَ لَقَد رَآهُ نَزلَةً اُخري؛ عِندَ سِدرَةِ المُنتَهي: قلب پيامبر (ص) در آن¬چه ديد هرگز دروغ نگفت. آيا با او در باره¬ی‌ آن¬چه ديده، مجادله مي¬كنيد؟ و قطعاً بار ديگر هم او را نزد سِدرةُ المنتهي ديد». (نجم 53/14 ـ 11)

حضرت يعقوب (ع) در كنعان بوي پيراهن يوسف (ع) را كه برايش مي¬آوردند احساس كرد: «لَمّا فَصَلَتِ العيرُ قالَ اَبوهُم اِنّي لاَجِدُ ريحَ يوسُفَ لَولا اَن تُفَنِّدونِ:‌ هنگامي كه كاروان (از سرزمين مصر) جدا شد، پدرشان (يعقوب)‌ گفت: من بوي يوسف را احساس مي¬كنم، اگر مرا به ناداني و كم¬عقلي نسبت ندهيد.» (يوسف 12/94)

قرآن¬كريم در مورد حضرت مريم (س) ¬فرموده: «فَاتَّخَذَت مِن دونِهِم حِجاباً؛ فَاَرسَلنا اِلَيها روحَنا؛ فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيّاً:‌ مريم خود را از آنان مستور داشت. آن¬گاه ما روح خود را به سوي او فرستاديم و او در شكل انساني متناسب و موزون بر مريم ظاهر شد.» (مريم 19/17)

در منابع مختلف اسلامي در مورد مجرمان و مؤمنان هر دو آمده است كه در آستانه¬ی مرگ حالت شهودي به آن¬ها دست مي¬دهد كه فرشتگان يا ارواح مقدّس اولياي خدا را مشاهده مي¬كنند؛ در حالي كه اطرافيانشان آن¬ها را ادراك نمي¬كنند.

گر تو را از غيب چشمي باز شــد با تو ذرّات جهان همراز شــــد

نطق آب و نطق خاك و نطق گِل هست محسوس حواس اهل دل

چون نجاشي مرد، پيامبر اكرم (ص) در مدينه جنازه¬اش را با چشم دل مشاهده فرمود و آن¬گاه با اصحاب بر جنازه¬ی وي نماز خواند. (سيره ابن هشام ¬1/166)

روايات فراواني از ائمّه¬ اهل بيت: رسيده، كه اعمال بندگان بر پيامبر و امامان معصوم (ع)عرضه مي¬شوند‌،‌ اگر معصيت كرده باشند ناراحت مي¬شوند‌ و اگر اطاعت كرده باشند خوشحال مي¬گردند. (كافي، جلد 1 باب عرض الأعمال)

در غزوه¬ خندق هم پيامبر اكرم (ص) فرمود: من در ميان جرقّه¬هايي كه از اصابت كلنگ با سنگ برخاست،‌ ديدم كه قصرهاي يمن و كسرا و قيصر به دست شما افتاد.

در حديث معروفي «اميرالمؤمنين (ع)»‌ فرموده است: روزي در يكي از باغات فدك بودم كه به فاطمه (س) منتقل شده بود، ناگهان زن بيگانه¬اي ديدم كه بي¬پروا وارد شد؛ درحالي كه من با بيل مشغول كار بودم، گفت: اي فرزند ابوطالب،‌ حاضري با من ازدواج كني و تو را از اين بيل زدن بي¬نياز كنم و خزاين زمين را به تو نشان دهم، تا در تمام عمر و بعد از آن براي فرزندانت ثروت داشته باشي؟ گفتم: تو كيستي، تا تو را از خانواده¬ات خواستگاري كنم؟ گفت:‌ من دنيا هستم. به او گفتم: برگرد و همسري غير از من انتخاب كن.» (پيام قرآن آيت الله مکارم ¬1/270 به نقل از مكاسب شيخ انصاري)

چگونه پرده¬ها كنار مي¬روند؟ بنا بر آنچه كه از اخبار برمي¬آيد، قلب و روح آدمي هم¬چون آيينه¬اي است كه بر اثر غبار معصيت و سوء اخلاق كارايي خود را كه انعكاس حقايق است، از دست مي¬دهد؛ ولي هرگاه شخص معصيتي نكرده باشد يا اگر كرده آن را با آب توبه بشويد، حقايق غيبی بر آن پرتوافكن می¬شوند، تا آنجا كه محرم اسرار می¬گردد و حقايقي دريافت می¬کند، كه گوش نامحرمان از شنيدن آنها محروم¬اند وخلاصه ابراهيم وار ملكوت آسمان¬ها و زمين بر وي مكشوف گردد.

اصولاً انسان هر چه بيشتر به خدا وابسته باشد و او را پرستش كند، بيشتر خود را باز يافته است،‌ چه خدا يك موجود جدا از انسان نيست، انسان هرچه به سوي خدا مي¬رود، از خود داني و پست خودش جدا مي¬شود، نه اين¬كه واقعاً از خودش جدا شود، فنا از خود داني و بقا در خود عاليش است. شيخ اشراق گويد:

هــان تا سررشته¬ی خود گم نكني خود را براي نيك و بـــــد گم نكني

رهرو تويي و راه تويي،‌ منزل تو هشدار كه راه خود به خود گم نكني

و «حافظ» گويد:

خلاص حافظ از آن زلف پايدار مباد كه بستگان كمند تو پايدارانند.

«ملّاصدرا» گويد:

«و چون اين را دانستي بدان كه‌ گرايش اهل تصوّف به علوم الهامي است نه كسبي و آموزشي،‌ لذا ميل و رغبتي بر آموختن علم و خواندن آنچه كه مؤلّفان تأليف و تصنيف نموده‌ و با گفت¬وگو و بحث از سخنان آنان ندارند، بلكه روش آنان قطع و بريدن علايق و وابستگي¬ها (به امور مادّي) و محو و پاك كردن صفات (از آينه¬ی دل) و روي آوردن به تمام دل به سوي خداوند است، و چون اين حاصل گشت،‌ خداوند خود صاحب اختيار دل بنده و عهده¬دار نوراني نمودن دل او به انوار علوم مي¬گردد. و چون خداوند كارگزار دل گشت،‌ رحمت الهي بر آن افاضه و نور رحماني در آن تابيده،‌ سينه گشادگي يافته و راز ملكوت بر او آشكار مي¬گردد‌. در اين حال از صفحه¬ی آن حجاب عزّت برطرف گرديده و حقايق امور الهي و جواهر عقلي، در آن به درخشش در مي¬آيند و اين روش برمي¬گردد به تنها پاك نمودن و تهذيب محض از جانب،‌ و جلا و تصفيه‌ و سپس استعداد و آمادگي و بعد از آن انتظار و چشم به راه بودن (براي وزش نسيم الطاف الهي)، پس هركس كه براي خدا شد،‌ خدا هم براي اوست (مَن كانَ لِلّهِ، كانَ اللهُ لَهُ). (ترجمه مفاتيح الغيب، ص 826)

در حديثي «پيامبر اكرم (ص) »‌ مي¬فرمايد:‌ «لَولا اَنَّ الشَّياطينَ يَحومونَ اِلي قُلوبِ بَني¬آدَمَ، لَنَظَروا اِلی المَلَكوتِ: هرگاه شياطين دل¬هاي فرزندان آدم را احاطه نكنند، مي¬توانند به جهان ملكوت نظر افكنند.» (بحارالانوار¬70/59)

و در حديثي ديگر پيامبر اكرم (ص) مي¬فرمايد: «لَيسَ العِلمُ بِكَثرَةِ التَّعَلُّمِ، وَ اِنَّمَا العِلمُ نورٌ يَقذِفُهُ اللهُ في قَلبِ مَن يُحِبُّ. فَيَنفَتِحُ لَهُ،‌ وَ‌ يُشاهِدُ الغَيبَ، وَ يَنشَرِحُ صَدرَهُ، فَيَتَحَمَّلُ البَلاءَ. قيلَ يا رَسولُ اللهِ، وَ هَل لِذالِكَ مِن عَلامَةٍ؟‌ قالَ: اَلتَّجافي عَن دارِ الغُرورِ وَالاِنابَةُ اِلي دارِ الخُلودِ وَالاِستِعدادُ لِلمَوتِ قَبلَ نُزولِه: علم به كثرت تعليم نيست؛ بلكه نوري است كه خداوند در قلب كساني كه دوست دارد مي¬افكند. و به دنبال آن درهاي قلب گشوده مي¬شود‌ و غيب را مي¬بيند، سينه¬ی او گشاده مي¬گردد و در برابر بلايا و آزمون¬هاي الهي مقاوم مي¬شود. كسي گفت: اي رسول خدا، اين نشانه¬اي دارد؟ فرمود: نشانه¬اش بي¬اعتنايي به دنيا و توجّه به آخرت و آمادگي براي مردن (با اعمال صالح) قبل از نزول آن است.» (پيام قرآن آيت الله مكارم 1/273 به نقل از تفسير صراط المستقيم 1/267)

چنان¬كه «ذعلب يماني» از علي (ع) پرسيد:‌‌ هَل رَاَيتَ رَبُّكَ، يا اَميرَالمُؤمِنيَنَ؟ فَقالَ:‌ اَفَاَعبُدُ مالااَري؟‌ فَقالَ:‌ وَ كَيفَ تَراهُ؟ فَقالَ:‌ لاتَدرِكُهُ العُيونُ بِمُشاهِدَةِ العَيانِ؛ وَلكِن تُدرِكُهُ القُلوبُ بِحَقايِقِ الاِيمانِ. قَريبٌ مِنَ الاَشياءِ غَيرَ مُلابِسٍ،‌ بَعيدٌ غَيرَمُبايِنٍ: آيا پروردگارت را ديده¬اي، اي اميرمؤمنان؟ فرمود: آيا چيزي را كه نبينم مي¬پرستم؟ عرض كرد: چگونه او را مي¬بيني؟ فرمود: ديده¬ها هرگز او را نمی¬بينند؛ بلكه دل¬ها با حقايق ايمان او را درمي¬يابند. به همه چيز نزديك است، امّا نه آن¬که به اشياء چسبيده باشد و از همه چيز دور است، امّا نه از آن¬ها بيگانه باشد.» (نهج البلاغه، خطبه 179)

و اميرالمؤمنين علي (ع) در خصايص امام مي¬فرمايد:‌ «... هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَليحَقيقَةِ البَصيرَةِ،‌ وَ باشِروا روحَ اليَقينِ، وَٱستَلانوا مَا ٱستَعوَرَهُ ٱلمُترَفونَ،‌ وَ اَيِسوا بِما ٱستَوحَشَ مِنهُ الجاهِلونَ وَ صَحِبوا الدُّنيا بِاَبدانٍ اَرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الاََعلي، اُولَئِكَ‌ خُلَفاءُ‌ اللهِ في اَرضِهِ‌، وَالدُّعاةُ‌ اِلي دِينِهِ: نور حقيقت¬بيني را بر دل¬شان تابيده وروح يقين را دريافته¬اند كه آن¬چه را خوشگذران¬ها دشوار مي-شمارند، آسان گرفتند و با آن¬چه كه ناآگاهان از آن هراس داشتند انس گرفتند. در دنيا با بدن¬هايي زندگي مي¬كنند كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است. آنان جانشينان خدا در روي زمين‌ و دعوت كنندگان مردم به دين خدا هستند. (نهج البلاغه، حكمت 147)

امام سجّاد (ع)»‌ ¬فرموده: بنده را چهار چشم باشد:‌ با دو چشم كار دنيا و دينش را بيند و با دو چشم كار آخرتش را بيند. چون خدا اراده¬ خير در مورد بنده¬اي كند، دو چشم دلش را ¬گشايد، تا عالم غيب و كار آخرتش را ببيند. (خصال صدوق، باب 4، ح 90)

اقسام دل آگاهي

1 ـ اكتشاف: اكتشاف القاآتي است كه در دل مخترعين مي¬افتد. چنان¬كه نيوتون از مشاهده¬ي سقوط سيبي از درخت در دلش افتاد که شايد سقوط اجسام بر اثر جاذبه¬ي زمين باشد؛ آن¬گاه آزمايش¬های او و ديگران اين حدس او را به اثبات رساند.

«دکتر آلکسيس کارل» روان¬شناس و عالم بزرگ هم در اين زمينه می¬گويد: «به يقين اکتشافات علمی تنها محصول و اثر فکر آدمی نيست و نوابغ علاوه بر نيروی مطالعه و درک قضايا از خصايص ديگری چون اشراق برخوردارند. با اشراق چيزهايی را که بر ديگران پوشيده است، می¬يابند و روابط مجهول بين قضايايي را که ظاهراً با هم ارتباط ندارند، می¬بينند و وجود گنجينه¬های مجهول را به فراست درمی¬يابند. تمام مردان بزرگ از موهبت اشراق برخوردارند و بدون دليل و تحليل آن¬چه را که دانستنش اهمّيّت دارد می¬دانند. (انسان موجود ناشناخته، ص 135)

2 ـ وسوسه: وسوسه القاآت و ترفندهايي است، كه شياطين بر دل اشخاص برجسته¬ی بشري مي¬افكنند، تا تمام افكار خود را درراه بدي به كار اندازند. چنان-كه قرآن¬ مي¬فرمايد: «اِنَّ الشَّياطينَ لَيوحونَ اِلي اَولِيائِهِم: شياطين به دوستانشان وحي مي¬كنند.» (انعام6/121)

و می¬فرمايد: كَذالِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَياطينَ الاِنسِ وَالجِنِّ يوحي بَعضُهُم اِلی بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُروراًً: و بدين¬گونه برای هر پيامبری دشمنی از شيطان-های انس و جنّ گماشتيم كه براي فريب يكديگر سخنان فريبنده القا كنند. (انعام 6/112)

3 ـ الهام: الهام يا اشراق القاآتي است كه در مشکلات و گرفتاری¬های سخت از طرف خدا و ماوراءالطبّيعه بر دل بعضي درمورد مسائل شخصي مي¬افتد. چنان¬كه خداوند بر دل مادر حضرت موسي (ع) القا كرد كه براي نجات فرزندش از شرّ مأمورين فرعون او را در جعبه¬اي گذاشته و در رود نيل افكند.» (قصص28/7)

علي7 مي¬فرمايد: «اِنّ اللهَ سُبحانَهُ وَ تَعالي جَعَلَ الذِّكرَ جَلاءً لِلقُلوبِ،‌ تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ،‌ وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ،‌ وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ،‌ وَ مابَرِحَ لِلّهِ عَزَّت آلائُهُ في البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وَ في اَزمانِ ٱلفَتَراتِ عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وَكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم: خداي سبحان و بزرگ ياد خود را روشني¬بخش دل¬ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوايي بشنود و چشم پس از كم¬نوري بنگرد و انسان پس از دشمني رام گردد. خداوند كه نعمت¬هاي او گرانقدر است، در دوره¬هاي مختلف روزگار‌ و در دوران جدايي از رسالت بندگاني داشته كه با آنان در گوش جان¬شان زمزمه مي¬كرد و در درون عقل¬شان با آنان سخن مي¬گفت. (نهج البلاغه، خطبه 222)

و «ابن سينا» می¬گويد: «هرگاه اشتغالات روحی کم شد برای روح انسان فرصتی حاصل می¬شود که خود را از قوای طبيعی خلاص کند و به جانب قدس پرواز کند و صورت¬هايی را در آن¬جا ببيند...» (شرح اشارات 3/407)

«ابن سينا» مي¬گويد: «اگر عارفی خبر داد و آينده درستی خبر او را تأييد کرد او را تصديق کن که چنين آگاهی¬هايی اسباب طبيعی دارد.» (شرح اشارات 3/314)

«ابن عربي» گويد: «انسان قادر است از طريق ديگري غير از حسّ و فكر،‌ نيز علوم را كسب نمايد، يعني با به كار بردن رياضات، خلوات، مجاهدات و قطع علايق و جلوس با خدا و فراغت از محل و پاك كردن قلب از شوائب افكار، مي¬تواند به كسب ادراكات نائل شود كه اين راه انبيا و رسل و نزديك¬ترين راه¬ها براي كسب علوم مي¬باشد. اگر عقل به كلّي متوجّه خدا شد و از اموري كه توسّط قوا به دست مي¬آيد،‌ منقطع گرديد، در اين هنگام خدا بر او افاضه مي¬كند و انوار علومش به شكل مشاهده و تجلّي بر قلب عبد وارد مي¬گردد. (فتوحات مكّيّه،‌ باب 58، ص 289)

در حديث معراج آمده است: اگر بنده¬اي به اندازه¬ی اهل آسمان و زمين نماز به پا دارد و به اندازه¬ی اهل زمين و آسمان روزه بگيرد و مانند ملائكه از خوردن غذا كناره¬گيري كند و مانند برهنگان لباس بپوشد؛ امّا من در قلب او ذرّه¬اي از محبّت دنيا يا رفاه آن، يا رياست آن و يا زينت و زيور آن را مشاهده كنم، هرگز در سرا و جوار من نخواهد بود و محبّت خود را از دلش برخواهم كند.» (بحارالانوار 74/30)


کتاب عرفان

دکتر رحمت الله قاضیان