سایت اصول دین


ايمان


دکتر رحمت الله قاضیان

ايمان.

اسلام عبارت است از اظهار شهادتين، خواه به آنها ايمان داشته باشد‌ يا نداشته باشد.

چنان¬كه امام صادق (ع) فرموده: اَلاِسلامُ يُحقِنُ بِهِ الدَّمَ وَ تُؤَدّي بِهِ الاَمانَةَ‌ وَ تُستَحَلُّ بِهِ الفُروجَ،‌ وَالثَّوابُ عَلَي الايمانِ: به وسيله¬ي اسلام خون شخص محفوظ مي¬شود و امانت ادا مي¬شود و زناشويي حلال مي¬گردد؛ ولي ثواب در مقابل ايمان است.» (كافي،‌ باب حفظ جان و اداء امانت،‌ و ثواب در مقابل ايمان،‌ حديث 1)

و امام باقر (ع) فرمود: به اميرمؤمنان (ع) عرض شد: مَن شَهِدَ اَن لااِله اِلّا اللهِ‌ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللهِ (ص) كانَ مُؤمِناً؟‌ قالََ:‌ فَاَينَ فَرائِضُ اللهِ: كسي كه به لاإله اِلّا الله و محمّد رسول الله شهادت دهد مؤمن است؟ فرمود: پس واجبات خدا كجا مي¬رود؟» (كافي،‌ بابي در همان معناي ايمان و اسلام، حديث 2)

ايمان حقيقتي است‌ كه پيامبران الهي آن را در مقابل ارمغان¬هاي بي¬بديلي نظير گشوده شدن چشم دل انسان به دنياي بسيار وسيع¬تري ازآنچه هست،‌ از مردم خواستارند. از نظر متون ديني بين انسان مؤمن و غيرمؤمن از آسمان تا زمين تفاوت است. البتّه ممكن است كه اسلام آوردن شخصي با ايمان آوردن او هم¬زمان باشد.

در حديثي پيامبر اكرم (ص) مي¬فرمايد:‌ لايَستَقيمُ ايمانُ عَبدٍ،‌ حَتّيٰ يَستَقيمَ قَلبُهُ:‌ ايمان بنده مستقيم نمي¬گردد، تا دلش مستقيم گردد. (نهج البلاغه،‌ خطبه¬‌ 176)

و امام علي (ع) مي¬فرمايد: ايمان چون نقطه¬ي‌ سفيدي در دل پيدا مي¬شود، هرچه ايمان افزون شود، آن نقطه¬ي‌ سفيد نيز فزوني مي¬گيرد. (بحارالانوار 69/196 ح 12)

مسلمان ممكن است ايمان نداشته باشد؛ ولي مؤمن حتماً مسلمان هم هست.

ايمان حقيقتي است كه كاملاً با اختيار و انتخاب خود انسان¬هاست و هيچ¬گونه اكراه و اجباري نمي¬پذيرد. كار پيامبران و امامان معصوم (ع) نيز تنها نشان دادن راه مستقيم و دعوت به پيمودن آن است؛ ولي ايمان آوردن يا ايمان نياوردن با خود افراد انسان است؛‌ و ازاين¬رو هم در مقابل آن مسئول¬اند. هرچند ايمان حقيقتي است كه در قلب تحقّق ¬مي¬يابد،‌ ولي به تصديق قلبي منحصر نمي¬شود؛ بلكه اقرار به زبان و عمل به آنچه خدا و پيامبر (ص) هم فرموده¬اند،‌ لازم است.

چنان¬كه قرآن كريم مي¬فرمايد:‌ قالَتِ الاَعرابُ آمَنّا قُل لَم¬تُؤمِنوا وَ لَكِن قولوا اَسلَمنا وَ لَمّا يَدخُلِ الاِيمانُ فِي قُلوبِكُم: باديه¬نشينان گفتند: ايمان آورديم،‌ بگو: ايمان نياورده¬ايد،‌ بلكه بگوييد:‌ اسلام آورده¬ايم‌ و ايمان هنوز به دل¬هايتان راه نيافته است. (حجرات 49/14)

قرآن كريم مي¬فرمايد:‌ فرعونيان وقتي آيات موسيٰ را ديدند، گفتند: اين سحر آشكار است؛ آن¬گاه مي¬فرمايد: «جَحَدوا بِها وَاستَيقَنَتها اَنفُسُهُم ظُلماً وَ عُلُوّاً: با آن-كه باطنشان بدان يقين داشت،‌ از روي ظلم و تكبّر آن را انكار كردند. (نمل 27/١٤)

و قرآن در مورد علماي يهود كه پيامبر اسلام (ص) را تكذيب كردند،‌ مي¬فرمايد: »اَلَّذينَ آتَيناهُمُ الكِتابَ يَعرِفونَهُ كَما يَعرِفونَ اَبناءَهُم: آن¬ها كه كتابشان داده¬ايم، او (پيامبر (ص)) را همان¬گونه مي¬شناسند كه پسران خود را مي¬شناسند. (بقره 2/١٤٦)

ابليس هم با آن¬كه كاملاً به خدا ايمان داشت، به طوري كه در صف فرشتگان قرار گرفته بود و حتّیٰ نام خدا را با احترام به زبان مي¬آورد، چنان¬كه وقتي هم از دستور خداوند تمرّد نمود و درنتيجه مطرود و ملعون شد، گفت: فَبِعِزَّتِكَ لَاُغوِيَنَّهُمْ اَجمَعينَ: خدايا، به عزّتت سوگند،‌ همه¬شان را گمراه خواهم كرد. (ص 38/٨٢)

ابوجهل نيز كه مظهر شرك و سمبل كفر و انكار پيامبري پيامبر اسلام (ص) است؛ يك بار همين¬كه آن حضرت را ديد با گشاده¬رويي به نزد آن حضرت رفت و دست محكمي به او داد. چون همراهانش تعجّب كردند گفت: «وَاللهِ، اِنّي لَاَعلَمُ اَنَّهُ‌ صادِقٌ،‌ وَ لكِن مَتي كُنّا تَبَعاً لِعَبدِمَنافٍ: به خدا سوگند،‌ من مي¬دانم كه محمّد صادق است؛‌ ولي چه موقع چنين بوده‌ كه ما پيرو عبدمناف باشيم. (بحارالانوار7/157)

بنابراين، ايمان قلبي وقتي ثمربخش است و آن چيزي است كه خدا از ما خواسته است كه با اقرار زباني و آن¬گاه در عمل به احكام و دستورات اسلام تكميل گردد.

امام رضا (ع) فرموده: اَلايمانُ عَقدٌ بِالقَلبِ وَ لَفظٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالجَوارِحِ: ايمان اعتقاد به قلب است‌ ولفظي است به زبان وعملي است به جوارح. (معاني الاخبار، ص 186)

درجات ايمان

ايمان هم¬چون نور درجات و شدّت و ضعف دارد. وقتي ايمان به درجه¬اي از قوّت به نام سكينه رسيد،‌ ديگر هيچ¬گونه سختي¬اي نمي¬تواند مؤمن را در ايمانش متزلزل سازد؛ بلكه سختي¬ها ايمان مؤمن را قوي¬تر مي¬كنند. چنان¬كه قرآن كريم فرموده: هُوَ الَّذي اَنزَلَ السَّكينَةَ في قُلوبِ المُؤمِنينَ لِيَزدادوا ايماناً مَعَ ايمانِهِم: اوست كه آرامش را در دل¬هاي مؤمنان نازل كرد،‌ تا ايماني بر ايمانشان بيفزايد. (فتح 48/4)

چه وقتي ايمان شخص به درجه¬اي رسيد‌ كه دريافت موجودي صد در صد وابسته به پروردگارش است؛ هم در مدار وابستگي به خدا،‌ خود را با ديگر موجودات هم¬بسته مي¬داند؛ و هم درمي¬يابد كه سلامت و بيماري، غنا و فقر و... هركدام جلوه¬ها و پلّه¬ها و اسمايي از پروردگارش هستند‌ كه بايد وظيفه¬اش را در آن مرحله ايفا كند.

چنان¬كه وقتي علي (ع) شنيد سربازان معاويه خلخال از پاي يك زن غيرمسلمان ربوده¬اند،‌ فرمود: اگر مسلماني با شنيدن اين واقعه از اندوه بميرد،‌ بر او ملامت نيست.

و فرموده: لايُكمَلُ الايمانُ المُؤمِنِ، حَتّيٰ يَعِدُّ الرَّخاءِ فِتنَهً والبَلاءَ نِعمَةً: ايمان مؤمن كامل نيست،‌ تا راحتي را فتنه و بلا را نعمت شمارد. (غررالحكم، حديث 10811)

امام صادق (ع) فرمود: اِنَّ اللهَ سَبَقَ بَينَ المُؤمِنينَ كَما يُسَبَّقُ بَينَ الخَيلي يَومَ الرِّحانِ؛‌ ثُمَّ فَضَّلَهُم عَلي دَرَجاتِهِم في السَّبقِ اِلَيهِ؛‌ فَجَعَلَ كُلُّ امرِئٍ مِنهُم عَلي دَرَجَةِ سَبقِهِ،‌ لايَنقُصُهُ فيها مِن حَقِّهِ وَ لايَتَقَدَّمُ مَسبوقٌ سابِقاً وَ لامَفضولٌ فاضِلاً: خدا ميان مؤمنين مسابقه قرار داد،‌ چنان¬كه ميان اسبان در روز اسب¬دواني مسابقه گذارند؛ و آن¬ها را به حسب درجات سبقت فضيلت بخشيد‌ و هر يك از مؤمنين را طبق درجه¬ي سبقتش قرار داد و حقّ او را از آن درجه نكاست‌ و هيچ دنبالي از جلوافتاده (نزد خدا) پيشي نگيرد و نه هيچ كم¬فضيلتي بر صاحب فضيلت. (كافي، باب پيشي گرفتن در ايمان، ح 1)

و امام صادق (ع) فرمود: ايمان مانند نردباني است كه ده پلّه دارد‌ و مؤمنين پلّه¬اي را بعد از پلّه¬ي ديگر بالا مي¬روند. پس كسي كه در پلّه¬ي‌ دوّم است، نبايد به آن¬كه در پلّه¬ي‌ اوّل است بگويد: تو هيچ ايمان نداري تا برسي به دهمي (كه نبايد چنين سخني به نهمي بگويد). پس آن¬كه را از تو پست¬تر است دور نينداز، كه بالاتر از تو، تو را دور اندازد. و چون كسي را يك درجه پايين¬تر از خود ديدي،‌ با ملايمت او را به سوي خود كشان‌ و چيزي را هم كه طاقتش را ندارد، بر او تحميل مكن كه او را بشكني؛ زيرا هركه مؤمني را بشكند،‌ بر او لازم است جبرانش كند. (كافي،‌ باب ديگري در درجات ايمان، حديث 2)

و امام صادق (ع) فرمود: شما را با بيزاري چكار كه از يكديگر بيزاري مي¬جوييد؟‌ همانا مؤمنين بعضي از بعض ديگر افضل¬اند و بعضي از بعض ديگر نمازش بيشتر است و بعضي نيز تيزبينيش بيشتر است‌ و همين است درجات ايمان. (كافي، همان،‌ ح 4)

رسول خدا (ص) فرموده: خَيرُ مااُلقِيَ في القَلبِ اليَقينُ:‌ بهترين چيزي كه در قلب افكنده مي¬شود «يقين» و اطمينان خاطر است. (ميزان الحكمه 10/773)

اميرمؤمنان (ع) فرموده: وَاساَلوا اللهَ اليَقينَ،‌ وَارغَبوا اِلَيهِ في العاقِبَةِ وَ خَيرُ مادارَ في القَلبِ اليَقينُ: از خدا يقين بخواهيد؛ و برآن باشيد كه با يقين زندگي را ختم كنيد و بهترين چيزي كه در قلب دوران دارد، يقين است. (ميزان الحكمه 10/773)

امام سجّاد (ع) در آغاز دعاي مكارم الاخلاق به درگاه خداوند عرض مي¬كند: «اَللَّهُمَّ‌ صَلِّ عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،‌ وَ بَلِّغ بِايمانِي اَكمَلَ الايمانِ: خداوندا، بر محمّد و آل او درود فرست و ايمان مرا به كامل¬ترين معارج آن برسان.

امام كاظم (ع) فرموده: «وَجَدتُ عِلمَ النّاسِ في اَربَعٍ: اَوَّلُها اَن تَعرِفَ رَبَّكَ،‌ وَالثّاني اَن تَعرِفَ ماصَنَعَ بِكَ،‌ وَالثّالِثُ اَن تَعرِفَ مااَرادَ مِنكَ،‌ وَالرّابِعُ اَن تَعرِفَ مايُخرِجُكَ مِن‌ دينِكَ: عمل مردم را در چهار چيز يافته¬ام:‌ اوّل، آن¬كه خدايت را بشناسي. دوّم،‌ آن¬كه بداني در تو چه صنايعي به كار برده؛ سوّم، آن¬كه بداني در آفرينش تو چه اراده¬اي داشته و چهارم، آن¬كه بداني چه چيز تو را از دينت بيرون مي¬كند؟ (بحارالانوار 75/328)

رسول اكرم (ص) فرمود: اَقَلُّ ما اوتيتُم اليَقينَ وَ عَزيمَةَ‌ الصَّبرِ؛ وَ مَن‌ اوتِيَ حَظَّهُ مِنهُما لَم يُبالِ مافاتَهُ مِن صِيامِ النَّهارِ وَ قِيامِ ٱللَّيلِ: كمترين چيزي كه به شما داده شده است يقين است و صبر، و كسي كه از اين دو بهره¬ي خويش را گرفت، اگر روزه-ي [استحبابي] و نماز [نافله¬ي] شب از دستش برود باكي نيست. (جامع السّعادات 1/176)

پيامبر (ص) فرمود: اَليَقينُ الايمانُ كُلُّهُ: يقين همه¬ ايمان است. (جامع¬السّعادات 1/177)

امام صادق (ع) فرموده: اِنَّ اليَقينَ اَفضَلُ مِنَ الايمانِ،‌ وَ ما مِن شَيءٍ اَعَزُّ مِنَ اليَقينِِ: يقين از ايمان برتر است‌ و چيزي گران¬قدرتر از يقين نيست. (مستدرك الوسائل 2/284)

و در حديث است: اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبدٍ خَيراً‌، فَقَّهَهُ في الدّينِ‌ وَ اَلهَمَهُ اليَقينَ:‌ وقتي خدا در بارة بنده¬اي اراده¬ي خير فرمايد، او را دين¬شناس مي¬كند و يقين به او الهام مي¬كند. (مستدرك الوسائل 2/285)

و امام صادق (ع) فرمود: اِنَّ العَمَلَ الدّائِمَ القَليلَ عَلَي اليَقينِ اَفضَلُ عِندَ اللهِ تَعالي مِنَ العَمَلِ الكَثيرِ عَلي غَيرِ يَقينٍ: عمل كم و دائم همراه يقين برتر است از عمل بسيار و بدون يقين. (جامع السّعادات 1/177)

امام صادق (ع) فرمود: اِنَّ اللهَ تَعالي بِعَدلِهِ وَ قِسطِهِ جَعَلَ‌ الرَّوحَ وَالرّاحَةَ فِي اليَقينِ وَالرِّضا، وَ جَعَلَ الهَمَّ وَالحَزَنَ في الشَّكِّ وَالسَّخَطِ: خداي تعاليٰ برحسب عدل خود لطف و راحت را در يقين وخوشنودي وغم واندوه را در شك و ناخوشنودي قرار داده است. (جامع¬السّعادات 1/177)

آري، هرچند ايمان باور قطعي قلبي به خداست؛ ولي يقين برتر است؛ چنان¬كه در قرآن¬كريم در باره¬ي حضرت ابراهيم آمده: «اِذ قالَ اِبراهِيمُ رَبِّ اَرِنِي كَيفَ تُحيِ المَوتي؟ قالَ اَوَلَم تُؤمِن؟ قالَ: بَلي؛ وَلَكِن لِيَطمَئِنَّ قَلبي: آن¬گاه كه ابراهيم گفت: پروردگارا، به من بنما كه مردگان را چگونه زنده مي¬كني؟ فرمود: مگر باور نداري؟ گفت: چرا، ولي مي¬خواهم اطمينان قلبي پيدا كنم. (بقره 2/٢٦٠) امام رضا (ع) در تفسير اين آيه فرموده: ابراهيم مي¬خواست بر يقينش افزوده شود‌ واطمينانش بيشتر گردد. (مستدرك¬الوسائل 2/284)

اگر كسي ايمان داشته باشد،‌ به اندازه¬ي ايمانش از هر يك از اعضايش عملي مناسب با ايمانش از او صادر مي¬شود. چنان¬كه راوي گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم:‌ به من نمي¬فرماييد، كه آيا ايمان گفتار و كردار است يا گفتار بدون كردارد؟ فرمود: اَلايمانُ عَمَلٌ كُلُّهُ،‌ وَالقَولُ بَعضُ ذالِكَ العَمَلِ: ايمان تمامش كردار است‌ و گفتار هم برخي از كردار است. (كافي باب اين¬كه ايمان به همه اعضاي بدن پخش است،‌ حديث 1)

مراحل ايمان

قبلاً بايد دانست که همه¬ی مردم به نوعی ديندار و مذهبی هستند. چنان¬که «فليسين شاله» دانشمند معروف آمريکايی ¬می¬گويد: «هيچ بی¬خدايی وجود ندارد؛ هرکس به طوری به او می¬انديشد و هرکس به گونه¬ای او را درک می¬کند.» (فليسين شاله، متافيزيک، ص 69)

امّا ايمان همانند نور، مراتب ضيف و قوی و شديد دارد. ايمان برخی آن¬قدر ضعيف است که قلبشان را به خوبی روشن نمی¬کند؛ ولی کسانی هستند، که ايمانشان چون خورشيد تابان عالمی را پر نور نموده و در جذبه¬ی ايمان و روشنايی وجودشان، قلب¬های سخت و تاريک ديگران هم روشنی و نرمی پيدا می¬کنند.

محقّقان برای ايمان چهار مرحله قائل¬اند:

يکم، باور قلبی به مضمون اجمالی شهادتين که لازمه¬اش عمل به بيشتر فروع است و انجام برخی از گناهان با اين مرحله از ايمان منافات ندارد.

دوّم، اعتقاد تفصيلی به حقايق دينی که خدای تعالی در مورد آنان فرموده است: «اِنَّمَا المُؤمِنين الَّذينَ آمنوا بِاللهِ وَ رَسولِهِ ثُمَّ لَم يَرتابوا وَ جاهَدوا بِاَموالِهِم وَ اَنفُسِهِم فی سَبيل الله؛ اولئِکَ هُمُ الصّادِقونَ: تنها آنانی مؤمن¬اند که به خدا و رسول او ايمان آورند؛ وزان پس ترديد به خود راه ندهند و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کنند. (حجرات 49/15)

سوّم، مؤمن در پی اين مرحله از ايمان، در پی تسليم محض در برابر امر و اراده ی خدا و رسول اوست. در حقيقت مؤمن در اين مقام، همه¬ی هستی را ملک خدا می بيند و خود را خارج از ملک و حکومت او نمی¬يابد؛ ازاين¬رو، تسليم محض او شده و به کسب تمام فضايل اخلاقی همّت می¬گمارد و خود را نيز ملک خدای تعالی دانسته و به خواست او در امور تصرّف می کند.

چهارم، مؤمن در اين مرحله از ايمان به حقيقت معنای مالکيّت پروردگار می-رسد و در می¬يابد که در برابر او هيچ موجودی استقلال ندارد و همه چيز به ذات و صفات و افعال او وابسته است و با او در ربط مطلق است. پرده-های پندار را می¬درد و غيرحقّ در نظرش می¬سوزد وبه حقيقت اين آيه می¬رسد: «کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ اِلّا وَجهَهُ» (قصص 88). وقتی مؤمن به اين حالت برسد، در زمره ی اوليای خدا وارد می شود که قرآن کريم در مورد آنها فرموده: «اَلا اَنَّ اَولِياءَ اللهِ لاخَوفٌ عَلَيهِم وَ لاهُم يَحزَنونَ: بدانيد ياران خدا، نه ترسی خواهند داشت و نه اندوهگين خواهند بود. (يونس 10/62)

يقين و مراتب آن

يقين مقابل شکّ است؛ همان طوری که علم مقابل جهل است. يقين به معنی وضوح و ثبوت چيزی است و از نظر اسلامی به مرحله¬ی عالی ايمان گفته می¬شود.

امام باقر (ع) فرمود: ايمان يک درجه از اسلام بالاتر است، تقوا يک درجه از ايمان بالاتر و يقين يک درجه از تقوا برتر است؛ و در ميان مردم چيزی کمتر از يقين تقسيم نشده است. راوی سؤال کرد: يقين چيست؟ فرمود: «اَلتَّوَکُّلُ عَلَی اللهِ، وَالتَّسليمُ لِلّهِ، وَالرِّضا بِقَضاءِاللهِ، وَالتَّفويضُ اِلَيهِ: حقيقت يقين توکّل بر خدا، تسليم در برابر ذات پاک او، رضا به قضای الهی و واگذاری تمام کارهای خويش به خداوند است. (بحارالانوار 70/138)

مراتب يقين: بنا بر آيات: «كَلّا لَو تَعلَمونَ عِلمَ اليَقينِ، لَتَرَوُنَّ الجَحيمَ؛ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَينَ اليَقينِ: بی¬گمان اگر می¬دانستيد، دانستنی يقينی؛ بی¬گمان جهنّم را با آن دانستن به چشم می¬ديديد؛ البتّه بعد از اين آن را خواهيد ديد، ديدنی يقينی (تکاثر 102/5 ـ ٧) و آيه¬ی: «اِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ اليَقينِ: به راستی که اين قرآن خود حقيقتی يقينی است.» (واقعه 56/٩٥) يقين سه مرحله دارد: علم اليقين که انسان از دلايل مختلف به چيزی ايمان آورد، مانند کسی که با مشاهده¬ی دود بر وجود آتش يقين می¬کند. عين¬اليقين، مانند کسی که با ديدن آتش بدان يقين پيدا می¬کند؛ و حقّ اليقين، مانند کسی که آتش و سوزندگی آن را لمس می¬کند و اين بالاترين مرتبه¬ی يقين است. با توجّه بدين مطلب در تعريف يقين فرموده¬اند: يقين همان اعتقاد جازم مطابق واقع به چيزی است که زوال آن ممکن نيست.

وقتی در نزد رسول اکرم (ص) گفته شد: عيسی بن مريم روی آب راه می¬رفت، آن حضرت (ص) فرمود: اگر يقين خود را زيادتر می¬کرد، در هوا راه می¬رفت. (بحارالانوار 70/179)

ايمان قلبي است نه زباني

آنچه كه در ايمان به خدا كارساز است، ايمان قلبي به خداست، نه ايمان لفظي. ايمان لفظي در اصطلاح شريعت اسلامي «اسلام» ناميده مي¬شود. و ايمان عبارت است معرفت و شناخت قلبي كه آن هم خود مراتبي دارد كه بالاترين مرتبه¬¬اش كه از پيامبر اسلام (ص) يعني اشرف انبيا و اشرف مخلوقات است؛ و اين ايمان و اعتقاد قلبي است، كه در مراتب بالاترش مي¬تواند همه¬ي ابعاد وجودي انسان را در قبضه-ي‌ خود درآورده و انسان را يك باره از جا بركند و به سوي قلّه¬هاي رفيع انسانيّت و كمال يعني توحيد به حركت درآورد.

جهان و هستي براي كسي كه در آن خدايي هست، با كسي كه جهان و هستي را بدون خدا مي¬يابد، آسمان تا زمين فرق مي¬كند. و حتّيٰ كافي نيست كه انسان با دليل و برهان براي خودش و ديگران ثابت كند خدايي هست؛ بلكه وقتي انسان به خدا ايمان دارد، كه خدا در زندگي فردي او وارد شده و اين اعتقاد به وجود خدا در همه¬ كردارها و رفتارها و گفتارها و حتّيٰ اعتقاداتش به نحو بارزي اثر گذاشته باشد.

اگر تصديق عقلاني به مرحله¬ي شهود و اقرار قلبي برسد «‌ايمان» نام مي¬گيرد؛‌ ازاين¬رو، ايمان در حقيقت يك فرم تكامل يافته¬ي مورد تصديق عقل است، كه پايه¬ علمي و فلسفي دارد؛ و از نظر اسلام، آنچه براي يك فرد مسلمان قبل از هر چيزي لازم است «ايمان» است. يعني يك عقيده¬ي‌ محكم و قاطع به خدا، كه نه فقط متّكي به دليل و منطق باشد، بلكه تا اعماق روح و دل انسان نيز نفوذ يافته باشد.

ايمان و عمل

همان¬طوري كه اگر درون خانه¬اي چراغي روشن باشد، نور از درها و پنجره¬¬هاي آن بيرون مي¬تابد و به حكم «از كوزه همان برون تراود كه در اوست» اگر كسي به مبدأ و معاد ايمان داشته باشد،‌ به صورت اعمال نيك و صالح از او ظاهر مي¬شود.

از آيات قرآن كريم و احاديث اسلامي نيز برمي¬آيد، که ميان ايمان و عمل صالح ارتباط تنگاتنگ است. چنان¬که در آيات زيادي آمده است: «اَلَّذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ: کساني که ايمان آورده¬اند و عمل صالح انجام مي¬دهند.» (بقره¬ 2/25)

ولي از آنجا كه خلفاي بني¬اميّه مردمي فاسق و فاجر بودند و حتّيٰ فسق و فجور خود را از مردم هم كتمان نمی¬كردند؛ و از طرفي، نمي¬خواستند مردم بفهمند كه ا اصلاً به دين و اسلام و مبدأ‌ و معاد عقيده¬ ندارند، اين فكر را ترويج كردند كه آنچه مهمّ و اساس است، اين است كه انسان ايمان داشته باشد، عمل چندان اهمّيّتي ندارد. عدّه¬اي از آخوندهاي درباري آن¬ها هم به اسم «مرجئه» پيدا شدند، كه اين فكر غلط آن¬ها را ترويج كردند و خلفا هم با تمام قدرت از آن¬ها حمايت كردند.

ولي در مقابل اين فكر غيراسلامي و ضدّ قرآني،‌ وقتي كه از ائمّه¬ی اطهار (ع) سؤال مي¬كردند كه ايمان چيست؟ مي¬¬فرمودند: ايمان همواره با عمل است.

امام رضا (ع) فرموده : اَلايمانُ عَقدٌ بِالقَلبِ وَ لَفظٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالجَوارِحِ: ايمان اعتقاد به قلب و لفظ به زبان و عملي به جوارح است. (معاني¬الاخبار، ص 186)

آري، از نظر اسلام، آنچه موجب رستگاري است، ايمان توأم با عمل صالح است، نه ايمان تنها انسان را به سعادت کامل مي¬رساند و نه عمل صالح تنها. چه اگر انسان واقعاً به خدا و رستاخيز و نبوّت ايمان داشته باشد، به¬ انجام اعمالي چون نماز، روزه، خمس، زکات، حجّ و... که ازطرف شارع مقدّس اسلام واجب شمرده شده¬اند خواهد پرداخت و از انجام اعمالي همچون قتل، زنا، ربا، دزدي، قماربازي، شراب خواري و غيره که از طرف شرع حرام اعلام شده¬اند، خودداري خواهد کرد.

چنان¬که قرآن ¬¬کريم در باره¬ عمل بدون ايمان ¬فرموده است: مثل کساني که به پروردگارشان کافرند، کردارهايشان به خاکستري مي¬ماند که بادي تند در روز طوفاني بر آن وزد، از آنچه به دست آورده¬اند، هيچ بهره¬اي نمي¬برند. (ابراهيم 14/18)

ايمان و عقل

مسيحيان از ابتدا که دعوت به دين مي¬کنند، مي¬گويند: «بايد ايمان داشت که خدا در عين اين¬که يکي است، در سه جلوه¬: اب، ابن، روح القدس، ظاهر شده است. و اگر به آنها بگويي چگونه خدا در عين يكي بودن سه تا هم هست؟ مي¬گويند: «اين يک راز است، ايمان بياوريد تا بفهميد، نه آن¬که نخست بفهميد، سپس ايمان بياوريد.

از مذاهب اسلامي، رؤساي اهل حديث همچون مالک بن انس و احمد بن حنبل نيز اساساً هرگونه بحث و چون و چرا در مسائل ايماني را حرام مي¬دانستند و حتّيٰ بعدها «ابن تيميه¬» حنبلي، کتابي در تحريم منطق و کلام نوشته است.

معتزله از اهل سنّت طرفدار عقل و استدلال بودند. مأمون و بعد از او معتصم و واثق از خلفاي عبّاسي طرفدار معتزله شدند؛ ولي چون خلافت به متوکّل رسيد، بر ضدّ معتزله قيام کرد و بسياري از آنها را کشت و همين¬ طور عبّاسيان و ديگر سلاطين اهل سنّت عليه معتزله بودند و چون نوبت به ايّوبيان رسيد، همه¬ي معتزله را از دم تيغ گذراندند.

اشاعره به پيروي از ابوالحسن اشعري نيز تمام مدّعاهاي اهل سنّت و اهل حديث همچون رؤيت خدا را با همين چشم¬هاي دنيائي مادّي¬بين را بي¬چون و چرا پذيرفتند، هرچند خلاف صريح آياتي نظير «لاتُدرِكُهُ الاَبصارُ: ديده¬ها او را درنمي-يابند. (انعام ‌ 6/103) مي¬باشد؛ و بدين ترتيب، آنان هم به جمودگرايي کشيده شدند.

ولي شيعيان اماميّه برآنند که هم در اثبات اصول دين و هم در کشف احکام ديني ما نيازمند عقل هستيم؛ و همان¬گونه که وحي الهي داراي اعتبار است، احکام بديهي عقلي ـ اعمّ از نظري و عملي ـ نيز داراي اعتبارند. ازاين¬رو، عقل و دين نه فقط با يکديگر تعارضي ندارند، بلکه مکمّل يکديگر نيز هستند.

امام باقر (ع) ¬فرموده: چون خدا عقل را آفريد. به او فرمود: پيش آي، پيش آمد. فرمود: بازگرد، بازگشت. فرمود: به عزّت و جلالم مخلوقي که از تو پيشم محبوب¬تر باشد نيافريدم و تو را تنها به کساني که دوستشان دارم، به¬ طورکامل دادم، امر و نهي و کيفر و پاداشم متوجّه توست. (کافي، كتاب عقل و جهل، حديث 1)

علم و ايمان

انسان نوعي حيوان است،¬ كه تفاوت عمده¬ي آن با ساير حيوانات يكي از ناحيه¬ي بينش¬هاي اوست و ديگر از ناحيه¬ی گرايش¬هاي او. بينش و آگاهي حيوان از جهان تنها به وسيله¬ي حواس ظاهري اوست؛ و ازاين¬رو، آگاهيش هم از جهان سطحي است و از حدود خوردن و خوابيدن و لانه ساختن و جفت¬گرفتن تجاوز نمي¬كند؛ امّا آگاهي و شناخت انسان به واسطه¬ي داشتن عقل كه حيوان فاقد آن است، از ظواهر اشياء عبور كرده و تا درون و ذات آن¬ها نفوذ مي-كند و به روابط و وابستگي¬ها و ضرورت¬ها و قوانين حاكم بر آنها پي مي¬برد.

از نظر گرايش¬ها و خواسته¬ها نيز انسان سطح والاتري از حيوان دارد، چه انسان موجودي است ارزشجو و آرمان¬خواه. ارزش¬ها و آرمان¬هايي كه شامل و فراگيرنده¬ همه¬¬ بشريّت در همه¬ زمان¬هاست و انسان آن¬قدر به ارزش¬ها و آرمان-هايش دل¬بستگي و ايمان دارد، كه منافع و حتّيٰ زندگي و هستي خود را فداي آن¬ها مي¬كند. بنابراين، امتياز انسانيّت انسان نسبت به حيوان، يكي «علم» است و ديگر «ايمان».

اصل بودن دين براي مؤمن

از نظر اسلام آنچه براي مؤمن اصل است، دين و خداست و شغل و كار و خانواده و اداره و حزب‌ و ... همه و همه، فرع بر مُجاز بودن¬شان از نظر دين مي¬باشند.

چنان¬كه در تاريخ است كه سلطان طغرل وزير متديّني داشت، نيمه شبي براي سلطان طغرل خبر آوردند، كه دشمن به مملكت حمله كرده و در حال پيشروي است. سلطان تا سحر خوابش نبرد؛ و چون اذان صبح شد، يكي از افسرانش را فرستاد، تا وزيرش را بياورد و با او در مورد حمله¬ي دشمن به كشورش رايزني كند. وقتي افسر وارد بر وزير شد كه قامت نماز را بسته بود؛ ازاين¬رو، تا نمازش تمام شد، دستور سلطان را به او رساند. ولي وزير متديّن بدون اعتنا به پيغام سلطان مشغول ذكر و دعا شد. افسر هم رفت و جريان را به عرض سلطان رساند. و چون آفتاب طلوع كرد، وزير با شتاب به خدمت سلطان شتافت. شاه كه از حمله¬ي دشمن به سرزمينش ناراحت¬ بود و از ديرآمدن وزير هم ناراحت¬تر شده شده بود، به او گفت:‌ مگر دستور من مبني بر حضور فوري به تو نرسيد؟ عرض كرد: چرا. گفت: پس چرا اين¬قدر درنگ كردي؟‌ وزير گفت: قربان، من در درجه¬ي اوّل بنده¬ي خدا هستم، بعد چاكر سلطان طغرل. مي¬خواهي در خدمتم، نمي¬خواهي خدا حافظ. سلطان با مشاهده¬ي ايمان و اخلاص وزير، او را در آغوش كشيد و گفت:‌ خداوند از بركت تو وزير مؤمن كارهاي ما را اصلاح كند.


کتاب خدا شناسی

دکتر رحمت الله قاضیان