سایت اصول دین


ويژگی های امامان شيعه (ع)


دکتر رحمت الله قاضیان

ويژگی¬های امامان شيعه (ع).

امامت شيعی

امامت شيعی، پس از نبوّت عنوانی است که ساير آموزه¬های اسلامی بر اساس آن معنا می¬شود. امامت، رهبری بشريّت، به سوی مقاصد الاهی است. فلسفه¬ سياسی اسلام بر اساس امامت تعريف می¬شود و نظام سياسی اسلام بدون امامت شکل نمی¬گيرد.

امامان شيعه در سنگری الاهی و معنوی، قافله¬ی انسان¬ها را جهت می-دهند و نيروها و توانشان را متمرکز نموده و در مداری واحد به تکاپو وامی¬دارند. امامان شيعه (ع)معيار و سمبل و اسوه¬ی والا برای همه¬ی انسان¬ها در همه¬ دوره¬ها هستند. انسان¬ها و جوامع بشری به هر مرتبه¬ای از پيشرفت علمی رسيده باشند، رهبری ائمّه معصومين برای معقول سازی و معنوی سازی حيات بشری لازم است.

در گرو سنّ خاصّي نبودن امام

چون امام با الهام و تربيت الاهي به امامت مي¬رسد، نه از طريق کسب علم و اجتهاد؛ ممکن است فردي درکودکي به امامت برسد. چنان¬که امام نهم(ع)در هشت سالگی، امام دهم (ع)در ده سالگي و امام دوازدهم (ع)در پنج سالگي به امامت رسيدند.

قرآن ¬كريم هم در مورد حضرت يحييٰ(ع)تصريح دارد، که آن حضرت در سنّ کودکي به مقام نبوّت رسيده است: «يا يَحييٰ، خُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيناهُ الحُكمَ صَبِيّاً: اي يحييٰ، ‌كتاب [خدا] را با قوّت بگير و از کودکي به او نبوّت داديم.» (مريم 19/12)

به تصريح قرآن¬كريم، قوم مريم به او گفتند: کار ناپسندي کرده¬ای. پدرت مرد بدي نبود و مادرت نيز بدکاره نبود». مريم به عيسي اشاره کرد. گفتند: چگونه با کسي که درگهواره وکودک است سخن گوييم؟ کودک گفت: اِنِّی عَبدُاللهِ آتانِی الکِتابَ وَجَعَلَنی نَبيّاً: منم بنده¬ خدا، به من کتاب داده وپيامبر نموده است. (مريم 30)

و اين¬که کودکي به مقام نبوّت يا امامت برسد، مقام او را در نزد مردم هم بسيار بالا مي¬برد؛ زيرا کسي که در کودکي صلاحيّت نبوّت و امامت داشته باشد، در بزرگي به طريق اَوليٰ شايسته¬ي اين مقام خواهد بود. چنان¬که خلفاي وقت براي خدشه¬ وارد كردن در امامت امام نهم و دهم(ع)كه در كودكي به امامت رسيده بودند، از علماي زمان خواستند سؤالات مشکلي از آن¬ها بپرسند، تا شايد در جواب بعضي از آن¬ها بازمانند؛ ولي با پيروزي آن دو امام(ع) منزلت علمي و الاهي آن بزرگواران نزد مردم بيشتر شد.

امام در هر حال امام است

اگر گفته شود: «اگر وجود امام براي شناخت صفات خدا و علم به احکام الاهي و اجراي آنها و حفظ دين لازم است؛ ولي از دوازده امام تنها علي(ع)مدّت کوتاهي ـ به خلافت رسيد؛ ازاين¬رو، وجود بقيّه عملاً لغو و بيهوده بوده است.»گوييم:

اوّلاً، آنچه از باب لطف بر خدا لازم است، برگزيدن پيامبر و امام براي هدايت مردم است؛ ولي اگر مردم در انجام وظيفه کوتاهي کنند، ديگر حجّتي بر خدا نيست.

ثانياً، غصب خلافت الاهي ائمّه¬ي معصومين(ع)سبب شد، که اکنون با وجودي که 1400 سال از بعثت پيامبر(ع)مي¬گذرد، تنها يک ششم مردم به او ايمان آورده باشند؛ و از اين تعداد هم، گروه اندکي دستوراتش را به¬کار مي¬بندند.

ثالثاً، امام هم واسطه¬ي فيض است و هم حافظ احکام دين، خواه اکثر مردم خلافتش را بپذيرند يا نپذيرند. چنان¬که پيامبر اكرم(ع) با اشاره به امام حسن و امام حسين(ع)فرمود: اِبنايَ هذانِ اِمامانِ، قاما اَو قَعَدا: اين دو فرزندم امام¬اند، خواه امام و خليفه¬ي ظاهري باشند يا در خانه بنشينند. (اعلام الوريٰ، مبحث امام حسن(ع)،‌ ص 308)

امام حسن مجتبیٰ(ع)در پاسخ ابوسعيد، که بعد از صلح با معاويه از آن حضرت پرسيد: «ای فرزند رسول خدا، چرا با اين¬که می¬دانستي حقّ با شماست، با معاويه گمراه و ستمگر صلح کردی؟ امام (ع) فرمود: آيا من حجّت خدا بر خلق او و امام آنها بعد از پدرم نيستم؟ عرض کرد: چرا. فرمود: من اکنون امام و رهبرم، چه قيام کنم و چه نکنم. ای ابوسعيد، علّت مصالحه¬ من با معاويه همان علّت مصالحه¬ای استکه رسول خدا¬(ص) با بنی-ضمر و مردم مکّه نمود، آنان به تنزيل کافر بودند، معاويه و اصحابش به تأويل کافرند. ای ابوسعيد، وقتی من از جانب خدای متعال امام هستم، نمی¬توان مرا در کاری که کرده¬ام، چه جنگ و چه صلح تخطئه کرد؛ اگر چه سرّ کاری که کرده¬ام برای ديگران روشن نباشد«. (بحارالانوار 44/57)

و امام حسن در پی اعتراض برخی از يارانش در مورد جکمت صلحش با معاويه فرمود: ترسيدم ريشه¬ مسلمانان از زمين کنده شود وکسی ازآنان باقی نماند؛ ازاين¬رو، خواستم با مصالحه¬ای که انجام گرفت، دين خدا حفظ شود». (امامت و سياست دينوری، 220)

«دکتر شريعتي» مي¬گويد:

يک نابغه، يک پارسا، يک شاعر، يا نويسنده، يک مخترع يا مکتشف بزرگ، يک ايدئولوک يا صاحب مکتب و يا يک قهرمان انقلابي و ملّي و حتّیٰ يک قهرمان ورزش، زيبائي اندام، ... اين صفت جزء ذات اوست، نه با انتخاب تعيين مي¬شود و تحقّق پيدا مي¬کند و نه با انتصاب و نه کانديد شدن. اگر منصوب بشود يا نشود، اگر انتخاب بشود از طرف مردم يا نشود و يا هر دو بشود يا هيچ¬کدام نشود، اين شخص نابغه است، ولو هيچ کس از مردم دنيا به نبوغ او پي نبرده باشد و هيچ فردي يا مقامي او را تأييد نکرده باشد و او را به اين مقام منصوب نکرده باشد. اين¬که هگل نابغه¬ي فلسفه و بتهون نابغه¬ي موسيقي و گاندي تجسّم روح و فرهنگ و معنويّت هندي و محمدعلي کِلَي قهرمان مشت¬زني جهان است، فرق دارد با اين¬که خروشچف نخست وزير شوروي است و نهرو نخست وزير هند و آقاي خسرواني رئيس تربيت بدني؛ بلکه شبيه اين واقعيّت است، که مثلاً نياگارا بزرگ¬ترين آبشار جهان است و قلّه¬ي دماوند بلندترين قلّه¬ي ايران و شير نيرومندترين و عقاب بلند پروازترين و انسان کامل¬ترين موجودات زنده زمين. و درست به همين معني و به همين¬گونه و با همين تعبير و تلقّي، علي «امام» است. بنابراين، امامت يک حقّ ذاتي است، ناشي از ماهيّت شخص، که منشأ آن خود امام است نه عامل خارجي «انتخاب» و «انتصاب»، منصوب بشود يا نشود، منتخب مردم باشد يا نباشد امام است؛ چرا که داراي اين فضايل است، خواه در زندان متوکّل باشد يا بر منبر پيغمبر.» (امّت و امامت، ص 144)

خالی نبودن روی زمين از امام

پيغمبر اکرم(ص) جايي که به دست مسلمين مي¬افتاد، سرپرستي برايش تعيين می¬فرمود راي هر لشکري که به جايي اعزام مي¬نمود، فرمانده تعيين مي¬کرد؛ ازاين¬رو، ممکن نيست، حال که مي¬خواهد براي هميشه زندگي را بدرود گويد، امّتش را بدون سرپرستي رها نمايد. از طرفي، به موجب اخبار متواتري که شيعه سنّي از او نقل کرده¬اند، پيامبر اکرم (ص) فتنه¬هايي همچون حكومت آل مروان که بعد از وي دامنگير امّت اسلامي خواهد شد، تفصيلاً خبر داده است؛ ازاين¬رو، چگونه ممکن است ازگرفتاري-هاي سال¬ها بعد از خودش غفلت نکند؛ ولي از مهم¬ترين وضعي که در اوّلين لحظه¬ي بعد از مرگش پيش خواهد آمد، غفلت کند؟

1 ـ امام کاظم(ع)فرمود: اِنَّ الحُجَّةَ لاتَقومُ لِلَّهِ عَلیٰ خَلقِهِ اِلّا بِاِمامٍ حَتّیٰ يُعرَفَ‏: حجّت خدا بر خلقش برپا نگردد، جز به وجود امام تا شناخته شود. (کافي، ص 177)

2 ـ امام صادق(ع)فرمود: ما زالَتِ الاَرضُ اِلّا وَ لِلَّهِ فيهَا الحُجَّةُ يُعَرِّفُ الحَلالَ وَالحَرامَ وَ يَدعوا النّاسَ اِلیٰ سَبيلِ اللهِ‏: زمين از حالي به¬حالي نشود، جز آن¬که براي خدا در آن حجّتي باشد، که حلال و حرام را به مردم بفهماند و ايشان را به راه خدا خواند. (کافي 1/178)

3 ـ حسين بن علاء گويد: به امام صادق(ع)عرض کردم: ممکن است زمين باشد و امامي در آن نباشد؟ فرمود: نه. گفتم: دو امام در يک زمان مي¬شود؟ فرمود: لا؛ اِلّا وَ اَحَدُهُما صامِتٌ‏: نه، مگر اين¬که يکي از آن¬ها خاموش باشد (و به وظايف امامت عمل نکند، مانند حضرت حسين(ع)در زمان امام حسن(ع). (کافي 1/178)

4 ـ امام صادق(ع)فرمود: لَو بَقِيَ اثنانِ لَكانَ اَحَدُهُمَا الحُجَّةُ عَلیٰ صاحِبِهِ‏: اگر دو کس باقي باشند، يکي از آن¬ها بر رفيقش امام است. (کافي 1/179)

5 ـ يکي از دو امام باقر و صادق(ع)فرمود: اَنَّهُ قالَ لايَكونُ العَبدُ مُؤمِناً حَتّیٰيَعرِفَ اللهَ وَ رَسولَهُ وَالاَئِمَّةَ كُلَّهُم وَ اِمامَ زَمانِهِ وَ يَرُدَّ اِلَيهِ وَ يُسَلِّمَ لَهُ: بنده¬ي خدا مؤمن نباشد، تا آن¬که خدا و رسولش و همه¬ي ائمّه و امام زمانش را بشناسد و در امورش به امام زمانش رجوع کند و تسليمش باشد. (کافي 1/180)

ابوعقيل گويد: خدمت علی (ع)بوديم، فرمود: هر آينه اين امّت بر هفتاد و سه فرقه پراكنده خواهد شد، سوگند به آن¬كس كه ‏جانم به دست اوست، تمام فرقه‏ها گمراه¬ هستند، جز آن¬كس كه از من پيروی كند و از شيعيان من باشد. (امالي مفيد، مجلس24 حديث 3)

حفظ خون امّت

ائمّه¬ی شيعه به حفظ دماء مسلمين و حفظ امّت اسلامی اهتمام تمام داشتند.

اميرمؤمنان علی(ع)در وصيّت مهمّ الاهی ـ سياسيش بعد از ضربت خوردن، به خاندانش ¬فرمود: «ای فرزندان عبدالمطّلب، نکند به اين بهانه، که اميرمؤمنان کشته شد، خون¬های مردم را بريزيد. جز قاتلم را نکشيد. اگر از ضربتش مُردم، يک ضربت به او بزنيد، او را مُثله نکنيد که پيامبر-(ص) فرمود، از مثله کردن بپرهيزيد ولو سگی باشد. (كامل 1997) (‌ارشاد، ص 15)

واميرمؤمنان¬(ع)در نامه¬ای که در صفّين به معاويه نوشت، فرمود: «اِنّی اَدعوکُم اِلیٰ کِتابِ الله وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ و حِقنِ دَماءِ هذِهِ الاُمَّةِ: من شما را به کتاب خدا و سنّت پيامبر¬(ص) وحفظ خون اين امّت دعوت می¬کنم». (نصربن مزاحم، واقعه¬ صفّين، ص 151)

و امام حسن(ع)بعد از شهادت اميرمؤمنان(ع)بر فراز منبر فرمود: «شما اگر عالم را بگرديد، جز من و برادرم فردی را نيابيد، که جدّش رسول خدا(ع)است؛ و ما به خاطر حفظ خون مسلمين تن به صلح داديم». (طبقات ابن سعد، مبحث امام حسن(ع)

و امام حسين¬(ع)در پاسخ نامه¬ معاويه که او را به سرکوب عدّه¬ای آزادي¬خواه دعوت کرده بود، نوشت: «لَو آثَرتُ اَن اَبدَاُ بِقِتالِ اَهلِ القِبلَةِ، لَبَدَدتُ بِقِتالِکَ؛ وَلکِنّنی تَرَکتُ لِصَلاحِ الاُمَّةِ وَحِقنِ دِمائِها: اگر من بخواهم با فردی از اهل قبله مبارزه کنم، ابتدا با تو می¬جنگيدم؛ ولی من به خاطر مصلحت امّت و حفظ خون آن¬ها تو را رها کردم». (الغدير 19/173)

سازش ناپذيری با ظالمان و غاصبان

ائمّه¬ معصومين¬(ع)هرگز با حکومت غاصبان و ظالمان زمان خويش سازش نکردند. علی (ع)بعد از غصب خلافتش با حضرت زهرا (ع)و امام مجتبی (ع)به در خانه¬های مهاجر و انصار می¬رفت و از آن¬ها برای رسيدن به خلافت الهيش استمداد می¬کرد. و نيز علی(ع) به عنوان اعتراض هرگز پست و مقام و فرماندهی از طرف خلفا نپذيرفت.

امام حسن(ع)بعد از شهادت پدر بزرگوارش، لشکر به طرف شام برای سرکوب معاويه به حرکت درآورد، که با دسيسه¬ها و پول¬هايی که معاويه برای سران لشکر امام حسن(ع)فرستاد، آن¬ها را به طرف خود کشاند، مجبور به صلح شد.

سازش ناپذيری امام حسين (ع)با ستمگر زمانش يزيد بر بلندای تاريخ ضبط است و پرچم سازش نکردنش در اهتزاز است؛ چنان¬که فرمود: «لَو لَم يَکُن لی مَلجَأ وَ مأوا، لَما بايَعتُ يَزيدِ بنِ مُعاويه: اگر هيچ پناهگاهی نيابم، هرگز با يزيد بن معاويه بيعت نمی¬کنم». (المجالس الفاخره، سيّد عبدالحسين، ص 228) و در همين باره فرمود: «اِنّی لااَرَی المَوتَ اِلَّا السَّعادَةَ وَ لَاالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلّا بَرَما: من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز خذلان و خسارت نمی¬¬¬يابم. (همان، ص 226)

جهت گيری سياسی ائمّه¬ی شيعه (ع)

بزرگ¬ترين مشکل فراروی بشريّت در طريق هدايت و سعادت، مستکبران و استثمارگران ددمنش بوده¬اند، تا مردم را در حاکميّت و فرمانروايی خويش قرار دهند و آنان را برده و بنده¬ی خويش سازند و حاصل زحمات و ثروتشان را در تيول خويش درآورند. سادگی و جهل و فقدان آگاهی توده¬های مردم، سبب شد، که نتوانند ترفندهای شيطانی ستمگران، که به تعبير قرآن: «يَصُدّونَ عَن سَبيل الله» را بشناسند. به همين جهت خداوند رحمان و رحيم از باب رحمتش رسولان و مبشّران (ع)را فرستاد، تا ستمگران را به مردم بشناسانند و ترفندهای شيطانی آن¬ها را برملا سازند. با اعلام ختم نبوّت، وجود هاديان بشری هم¬چنان ضرورت می¬نمود؛ ازاين¬رو، همان خداوند رحمان و رحيم، امامان شيعه (ع)را در سنگر هدايت و رهبری قافله¬ی انسانی قرار داد، تا کژی¬های ستمگران و طواغيت را که با ترفند و نيرنگ بر جوامع حکومت می¬کنند، برملا سازند.

صراحت و صداقت در سياست

اکثر قريب به اتّفاق سياست¬بازان و طواغيت و ستمگران در طول تاريخ، برای رسيدن به قدرت و بقای حکومتشان و کشاندن مردم به جانب خود، تا آنجا که توانسته¬اند، پرده پوشی کرده¬اند، دروغ گفته¬اند و به نفاق در عمل سياسی روی آورده¬اند، امامان شيعه(ع)در طول 255 سال تاريخ امامت، حتّیٰ يک مورد هم ديده نشده، که در اصول سياسی خويش، به فريب و نيرنگ و ظاهرسازی و نفاق روی آورده باشند؛ بلکه با کمال صراحت به بيان نظران خود يعنی نظر ناب اسلام می¬پرداختند.

علی(ع)در پاسخ کسانی که بر او در اين مورد ايراد می¬گرفتند، فرمود: «وَاللهِ مامُعاويَةَ بِاَدهیٰ مِنّی وَلکِنَّهُ يَغدِرُ وَ يَفجُرُ؛ وَلولاکِراهيَّة الغَدرِ لَکُنتُ مِن اَدهَی النّاسِ: به خدا سوگند، معاويه زيرک¬تر از من نيست؛ ولی او مکر و فسق و فجور می¬کند؛ و اگر حرمت و ناپسندی مکر و خدعه نبود، من زيرک¬ترين مردم بودم.

اين صراحت موضع¬گيری سياسی را در امام علی و امام مجتبیٰ و امام حسين (ع)بدون هيچ ملاحظه¬ای ديده می¬شود؛ ولی ائمّه¬ی بعدی(ع)در عين صراحت در موضع¬گيری سياسی، به مسأله¬ی تقيّه و استتار و حفظ خون شيعيان هم توجّه داشتند؛ چنان¬¬که اين امر در موضع¬گيری امام صادق و امام کاظم (ع)در ايجاد حکومت اسلامی مشهود است.

اصل تکليف مداری

وظيفه¬ هر يک از ائمّه¬ی دوازده¬گانه (ع)همواره اين بوده، که مطابق شرايط موجود طوری عمل کنند، که هر چه بهتر زمامداران خودکامه و ستمگر را، که مردم را استثمار و استعمار کرده¬اند، به مردم معرّفی کنند. امام علی(ع)وظيفه¬ی خود دانست که بيست و پنج سال سکوت کند و آن-گاه که قدرت و حکومت را در دست گرفت، وظيفه¬ خود دانست، که با کسانی که به نام دين و با تحريف آن می¬خواهند حکومت امّت را در دست گيرند، يعنی قاسطين، ناکسين و مارقين مبارزه کند.

امام حسن مجتبیٰ(ع)در آن شرايط پيچيده و دشوار تکليف خود را صلحی شرافتمندانه دانست. امام سجّاد(ع)به بيان انديشه¬های دينی پرداخته و جنايات¬ حاکمان را در قالب دعا بيان کرد. امام باقر و امام صادق (ع)تکليف خود را بيان انديشه¬های ناب اسلامی و تربيت زبدگان و نخبگان فکری دانستند و تکليف ائمّه¬ی بعدی(ع)هر کدام بر مدار تکليف¬مداری حفظ جريان امامت و سازش نکردن با ستمگران و طاغوتيان بوده است.

زنده نگه داشتن نهضت عاشورا

حوادث تاريخی به لحاظ عمق، ژرفا و عظمت با يکديگر تفاوت¬های محوری دارند. در ميان حوادثی که در طول تاريخ بشريّت به وقوع پيوسته، هيچ نهضت و حرکتی به عمق، ژرفا و عظمت حادثه¬ی عاشورا و شهادت امام حسين (ع)و يارانش در مبارزه¬ی با ستمگران و طاغوتان نيست. چنان¬که در زيارت عاشورا می¬خوانيم: «يا اَباعَبدُاللهِ، لَقَد عَظُمَتِ الرَّزيَّةُ وَ جَلَّت وَ عَظُمَتِ المُصيبَةُ بِکَ عَلَينا وَ عَلیٰ جَميعِ اَهلِ الاِسلام، وَ جَلَّت وَ عَظُمت مُصيبَتُکَ فی السَّماواتِ عَلیٰ جَميعِ اَهلِ السّماوات.»

به همين جهت همه¬ی ائمّه¬ی بعدی (ع)بر بيان زنده نگه¬داشتن حادثه¬ی شکوه¬مند عاشورا اهتمام تمام داشته¬اند، تا از ترفندهای امويان و عبّاسيان، که در صدد فراموشی و يا تفسير باژگونه¬ی حادثه¬ی عاشورا داشته¬اند، مبارزه و جلوگيری کنند.

امام سجّاد (ع)به هر بهانه سعی در يادآوری اين حادثه¬ی عظيم داشت. گاه در بازار قصّابی را می¬ديد، که می¬خواست گوسفندی را ذبح کند، می¬¬دويد و خود را به او می¬رساند و می¬گفت: قصّاب، تو را به خدا بگو ببينم، آيا اين گوسفند را که می¬خواهی سر ببری، آب داده¬ای؟ قصّاب می¬گفت: آری، آقا، مگر من کافرم؟ امام(ع)می¬فرمود: چون من خودم شاهد بودم، که پدرم و تمام خاندان و اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند.

امام سجّاد (ع)در طول 35 سال امامتش همواره برای شهدای کربلا اشک می¬ريخت و وقتی که راز آن همه گريه را از ايشان پرسيدند، فرمود: «يعقوب پيامبر، دوازده فرزند داشت، با غايب شدن يکی از آنها آن¬¬قدر گريست که چشمانش نابينا شد؛ در حالی که يقين به مرگ فرزندش نداشت؛ ولی من با چشم خود ديدم، که در نصف روز چهارده نفر از اهل بيتم را سر بريدند (امالی صدوق، ص 85)

امام سجّاد(ع)نه فقط خود بر شهيدان کربلا می¬گريست، بلکه شيعيان و مؤمنان را نيز بر گريستن بر آنان وامی¬داشت و می¬فرمود: «هر مؤمنی بر شهادت حسين بگريد، خداوند برای او غرفه¬هايی در بهشت می¬سازد، که تا ابد در آن اقامت کند. (ثواب الاعمال، ص 84)

ائمّه¬ بعدی(ع)نيز همواره اهتمام داشتند، تا نهضت عاشورا و قيام امام حسين (ع)عليه ظلم ظالمان و غاصبان حکومت حقّه¬ی الهی، همچنان مشعلی فروزان نگه دارند.

ائمّه (ع)شاعران را ترغيب می¬کردند، که در باره¬ حادثه¬ عظيم عاشورا شعر بگويند. دعبل خزاعی شاعر و مدّاح اهل بيت (ع)گويد: ايّام محرّمی به زيارت امام رضا(ع)رفتم، ديدم آن حضرت با حالت اندوه در ميان اصحابش نشسته است. چون مرا ديد، فرمود: دوست دارم شعری بخوانی؛ زيرا اين روزها را اندوهی بر خاندان ما رفته است و کسی که بر مصيبت جدّم حسين (ع)بگريد، خداوند گناهان او را می¬آمرزد. دعبل گويد: من اشعاری خواندم وصدای گريه¬ امام و اهل بيتش بلند شد.

تقيّه و استتار

مبارزه برای برانداختن حکّام ظالم و غاصب¬که همه¬ عرصه¬های نظامی، دينی، فرهنگی و اقتصادی را تحت کنترل دارند، طبيعتاً روش خاصّ تقيه است؛ تقيّه در واقع به معنی پوشاندن هر عملی است، که موجب افشای تلاش¬ها ¬گردد.

ائمّه¬ی شيعه(ع)به حکم آيه¬ی شريفه¬ی: «اِدفَع بِالَّتی هِیَ اَحسن: به بهترين وجه دفع خطر کن.» (مؤمنون 96)، تقيّه را بهترين شيوه برای حفظ جان شيعيان و آماده سازی آنان برای مبارزه می¬دانستند.

امام سجّاد (ع)می¬فرمايد: «يَغفِرُ اللهُ لِلمُؤمِنِ کُلَّ ذَنبٍ وَ يُطَهِّرُ مِنهُ فی الآخِرَةِ، ماخلا ذَنبَينِ: تَرکُ التَّقيَّةِ وَ تَضييعِ حُقوقِ الاِخوانِ: خداوند همه¬ی گناهان را می¬آمرزد، جز دو گناه: ترک تقيّه و ضايع کردن خون برادران» (بحارالانوار 2/273)

و امام صادق¬(ع)به معلّی بن خنيس فرمودند: تقيّه دين من و دين پدران من است و کسی که تقيّه ندارد، دين ندارد.» (بحارالانوار 2/283)


کتاب امام و امامت

دکتر رحمت الله قاضیان