
42 ـ حسد.
آدم سالم همواره بر آن است كه پيشرفت كند و حتّی از ديگران جلو بيفتد، امّا اگر كسي درصدد باشد كه ديگري عقب بيفتد، او بيمار است و بيماريش «حسد» نام دارد. حسود آرزوي زوال نعمت¬هايي مي¬كند كه خدا به ديگري داده است. حسد سبب مي¬شود كه حسود هيچ آرامشي نداشته باشد. حسود براي اين¬كه به اين آرزوي شومش برسد و نعمت را از ديگري سلب كند، خود را به انواع گناهان و زشتي¬ها آلوده مي¬سازد، دروغ مي-گويد، بهتان و تهمت مي¬زند، ظلم و ستم ¬مي¬كند و حتّی ممكن است به قتل و جنايت دست زند.
ولي «غبطه» كه نقطه مقابل حسد است، اين است¬كه انسان آرزو كند نعمتي مانند ديگران يا بيشتر داشته باشد و اين نه فقط مذموم نيست، بلكه پسنديده و مايه¬ی پيشرفت است.
چنان¬كه امام صادق (ع) فرموده: «اِنَّ المُؤمِنَ يَغبِطُ وَ لايَحسُدُ، وَالمُنافِقُ يَحسِدُ وَ لايَغبِطُ: مؤمن غبطه برد و حسد نبرد، ولي منافق حسد بَرَد و غبطه نبَرد.» ( کافی، باب حسد، حديث 7 )
حسد بود كه قابيل فرزند آدم (ع) را وادار نمود دستش را به خون برادرش هابيل آلوده كند. چه بنا بر آيات و روايات وقتي هر يك از دو برادر براي تقرّب به خداوند كاري انجام دادند؛ امّا وقتي كه عمل هابيل پذيرفته شد و عمل قابيل مردود شد، قابيل به جاي اين¬كه در صدد رفع نقص از عمل خود برآيد، تصميم بر قتل برادرش گرفت و بالاخره او را كشت؛ و بدين سبب براي هميشه ملعون و مطرود درگاه خداوند گرديد، به ¬طوري كه تا روز قيامت هم هر كس قتلي انجام دهد، قابيل هم به عنوان بنيانگذار قتل، در آن سهيم است.
و نيز اين حسد بود كه وقتي برادران يوسف ديدند، پدرشان يعقوب، يوسف را كه از همه كوچك¬تر است، به خاطر چهره¬ی زيبا و خُلق و خوي عاليش از همه¬ی آن¬ها بيشتر دوست دارد، بر او حسد بردند، پس به عنوان اين¬كه مي¬خواهند او را به صحرا ببرند، تا هوا و روحيّه¬اي عوض كند، او را از پدرشان گرفتند و به چاه انداختند، و چون به وسيله¬ی كاروانياني كه از آنجا مي¬گذشتند، بالا كشيده شد، او را به چند درم كم¬ارزش فروختند؛ به¬طوري¬كه پدرشان يوسف در فراق يوسف آن¬قدر گريست كه چشمانش نابينا شد.
و علماي يهود و نصارا با اين¬كه وصف پيامبر اسلام (ص) در كتاب¬هاشان هست و معجزه و رفتار و كردارش هم بر حقّانيّت نبوّت وي گواهي مي¬دهد، ولي به خاطر حسد نه فقط به نبوّت آن حضرت اعتراف نمي¬كنند و خود و ديگران را در گمراهي مي-گذارند، بلكه برآنند كه مسلمان¬ها را هم از ايمان به اسلام برگردانند. چنان¬كه قرآن كريم مي¬فرمايد: «وَدَّ كَثيرٌ مِن اَهلِ الكِتابِ لَو يَرُدّونَكُم مِن بَعدِ ايمانِكُم كُفّاراً حَسَداً مِن عِندِ اََنفُسِهِم مِن بَعدِ ماتَبَيَّنَ لَهُمُ الحَقُّ: بسياري از اهل كتاب با آن¬كه حقّ برايشان روشن است، به خاطر حسدي كه در دل دارند، دوست دارند شما را بعد از ايمان آوردنتان كافر گردانند.» ( بقره 2/109)
و در سوره¬ی فلق به پيامبر اعظم اسلام (ص) توصيه مي¬فرمايد: «از شرّ تمام مخلوقات به پروردگار سپيده¬دم پناه بَرَد، از شرّ تاريكي شب آن¬گاه كه همه جا را فراگيرد، از شرّ زنان افسونگر كه با دميدن اوراد و افسون¬هايي در گوش ديگران آنان را از راه راست منحرف مي¬سازند و از شرّ حسودان وقتي كه حسد مي¬ورزند.»
در آيهای خداوند از مردم انتقاد میكند كه چرا بر پيامبر اسلام (ص) و خاندانش (ع) حسد میورزند: «اَم يَحسُدونَ النّاسَ عَلی ماآتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ: يا مگر به مردم، برای آن¬چه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده حسد مي¬برند.» (نساء 4/54 )
رسول خدا (ص) فرموده: «شش گروه¬اند كه قبل از حساب وارد آتش دوزخ مي¬شوند: زمامداران به خاطر ستم، عرب به خاطر تعصّب، خان¬ها به خاطر تكبّر، تجّار به خاطر خيانت، روستاييان به خاطر جهل و دانشمندان به خاطر حسد.» (محجّةالبيضاء 5/327 )
اميرمؤمنان (ع) فرمود: «حسد رأس همه¬ی عيب¬هاست.» (غررالحکم، باب حسد، حديث 1879 )
و اميرمؤمنان (ع) فرموده: «اَلحَسَدُ شَرُّ الاَمراضِ: حسد بدترين بيماري است.» (غررالحکم، باب حسد، ح1876 )
و اميرمؤمنان (ع) فرموده: «اِستَعينوا عَلی حَوائِجِكُم بِالكِتمانِ؛ فَاِنَّ كُلَّ ذي¬نِعمَةٍ مَحسوداً: نيازهايتان را پوشيده داريد كه هر صاحب نعمتي مورد حسد است.» ( ميزان الحکمه 2/425 )
و اميرمؤمنان (ع): «لِلّهِ دَرُّ الحَسَدِ، مااَعَدَلَهُ؛ بَدَءَ بِصاحِبِهِ فَقَتَلَهُ: آفرين بر حسد، چقدر عادل است که نخست به سراغ صاحبش مي¬رود و او را مي¬كشد.» (بحارالانوار 70/241 )
و اميرمؤمنان (ع): «اِيّاکَ وَالحَسَدُ؛ فَاِنَّهُ شَرُّ شيمَةٍ وَ اَقبَحُ سَجيَّةٍ وَ خَليفَةُ اِبليسُ: از حسادت بپرهيز که بدترين روش و زشت¬ترين صفت و اخلاق شيطان است.» (غررالحکم، باب حسد، حديث 1909)
امام صادق (ع) فرموده: «آفَةُ الدّينِ الحَسَدُ وَالعُجبُ وَالفَخرُ: آفت دين حسد و خودبيني و باليدن است.» (کافی، باب حسد، ح 5)
پيامبر (ص) فرموده: «خداي عزّ وجلّ به موسَي بن عمران (ع) فرمود: اي پسر عمران، بر آن¬چه از فضل خود به مردم داده¬ام حسد مبر و چشمت دنبال آن نباشد و دلت را در پي آن مبر؛ زيرا حسود از تقسيمي كه من ميان بندگانم در مورد نعمت¬هايم كرده¬ام ناراحت است. و كسي¬كه چنين باشد، من از او نيستم و او از من نيست.» (همان، حديث 6 )
امام صادق (ع) فرمود: «وقتي كه نوح از كشتي پياده شد، شيطان نزد او رفت و گفت: در زمين مردي بزرگ¬تر از تو نزد من نيست. در باره¬ی گناهكاران نفرين كردي و مرا از آن¬ها راحت نمودي. آيا دو خصلت به تو نياموزم؟ بپرهيز از حسد كه آن خُلق بد مرا به اين روز انداخت و بپرهيز از حرص كه با آدم آن¬چنان عمل نمود.» (مشکاةالانوار، ص 309 )
توانم آن¬كه نيازارم اندرون كسي حسود را چه كنم كو ز خود به رنج درست
امام سجّاد (ع) در دعاي مكارم الاخلاق به درگاه خدا عرض مي¬كند: «اَللّهُمَّ اجعَل مايُلقَي الشَّيطانُ في روعي مِنَ الحَسَدِ تَدبيراً عَلی عَدُوِّكَ: بارالها، تدبير و مآل انديشي به زيان دشمن خودت را جايگزين حسدي قرار ده كه شيطان در ضميرم القا نموده است.
امام¬صادق (ع) فرمود: «حسود بيش از محسود به خودش زيان مي¬رساند؛ چنان¬كه ابليس با حسدش لعنت براي خود انتخاب كرد و براي آدم (ع) بزرگي و هدايت.» (بحار 70/255)
معروف است كه يك نفر غلامي خريد و با او بسيار خوب رفتار مي¬كرد، بهترين غذاها به وي مي¬داد، بهترين لباس¬ها به وي مي¬پوشاند و كار چنداني هم به وي نمي¬داد. پس از مدّتي كه نظرش را جلب كرد، به او گفت: من حاضرم تو را آزاد كنم و اين كيسه¬ی زر هم به تو بدهم، به شرط اين¬كه تقاضايي كه از تو دارم، برآوري. گفت: باشد، هرچه بگويي برايت انجام مي¬دهم. گفت: من با اين همسايه¬ام رقيب بودم، ولي اكنون مي¬بينم كه از من جلو افتاده است؛ ازاين¬رو، دارم از ناراحتي مي¬سوزم، از تو مي¬خواهم كه سر مرا ببري و در خانه¬ی او اندازي، تا او را به عنوان قاتل من بگيرند و مجازات نمايند. هرچه غلام او را نصيحت كرد، سودي نبخشيد، بالاخره گفت: حالا كه اين¬قدر احمقي و خودت اصرار داري، باشد؛ بعد از اين¬كه روي پشت بام همسايه سرش را بريد، او را درون خانه¬ی همسايه انداخت و كيسه¬ی زر را برداشت و رفت. ولي پس از اين¬كه شنيد همسايه¬ی بي¬گناه را گرفته¬اند و مي¬خواهند به جرم قتل اعدام كنند، وجدانش ناراحت شد، پيش قاضي رفت و جريان را گفت. و چون حقيقت روشن شد، هم همسايه را آزاد كردند و هم غلام را.
آثار حسد: 1 ـ سلب آرامش: همان¬گونه که بيماري جسمي آرامش را از انسان مي¬گيرد، حسد نيز زندگي را بر انسان تلخ مي¬كند و آرامش را از او مي¬گيرد.
اميرمؤمنان (ع) فرمود: «مااَنکَدَ عَيشَ الحَقودِ: چه سخت است زندگی کينه¬توز.» ( غررالحکم، باب حقد، حديث 2080 )
2 ـ تضعيف بدن: حسد علاوه بر ناراحتي روحي، جسم را نيز ضعيف و رنجور مي-سازد. اميرمؤمنان (ع) ¬فرموده: «اِيّاکَ وَالحَسَدَ؛ فَاِنَّهُ شَرُّ شيمَةٍ وَاَقبَحُ سَجِيَّةٍ وَ خَليقَةُ اِبليس: از حسادت بپرهيز که بدترين روش و زشت¬ترين صفت و اخلاق شيطان است.» (غررالحکم، باب حسد، حديث 1909)
3 ـ از بين برنده ايمان. امام باقر (ع) فرموده: «اِنَّ الحَسَدَ يَأكُلُ الايمانَ، كَما تَأكُلُ النّارُ الحَطَبَ: حسد ايمان را مي¬خورد، چنان¬كه آتش هيزم را.» (کافی، باب حسد، حديث 1)
خلاصه به قول اميرمؤمنان (ع): «اَلحَسَدُ شَرُّالاَمراضِ: حسادت بدترين بيماری¬هاست.» (غررالحکم، باب حسد، حديث 1876)
ازاين¬رو، در بركندن اين شجره¬ی خبيثه¬ی حسد بايد كوشيد.
راه مبارزه با حسد: 1 ـ همه¬ی عوامل مؤثّر در حسد در دوستی دنيا و زيادهخواهی جمع¬¬اند و برای مبارزه با حسد، بايد با اين¬ها مبارزه کرد.
2 ـ انجام رفتارهايی متّضاد با حسادت. مثلاً به جای عيب¬جويی از ديگران، نيكی¬های آن¬ها را برای ديگران بيان كرد.
3 ـ ايمان خود را به خدايي كه قدرت هرگونه اكرامي به وي دارد، تقويت نمود.
4 ـ حسود بداند اگر وقتي كه صرف نقشه كشيدن براي زوال نعمت ديگران مي¬كند، براي داشتن نعمت براي خود بكند، در اين راه بسيار موفّق¬تر خواهد شد.
5 ـ در پي¬آمدهاي شوم حسد توجّه كرد، چه: اوّلاً، حسود همواره در جهنّمي است كه براي خودش ساخته است. ثانياً، حسود آخرتش را از دست مي¬دهد؛ زيرا عملاً به حكمت خدا كه به ديگران مال و جاه و جلال داده است، اعتراض دارد.
6 ـ راضي به رضاي الهی باشد. چنان¬كه اميرمؤمنان (ع) فرموده: «مَن رَضِيَ بِحالِهِ لَم يَعتَوِرَهُ الحَسَد: كسي كه به آن¬چه دارد راضي باشد، حسود نخواهد بود.» (غررالحکم، باب رضا، حديث 3812 )
7 ـ براي رفع نياز اشخاص عملاً با آن¬ها کمک و همكاري نمايد.
8 ـ تا آنجا كه مي¬تواند به بندگان خدا اظهار محبّت كند و خير آن¬ها را بخواهد.
9 ـ به فرموده¬ی اميرالمؤمنين (ع): «اِنَّ المُؤمِنَ لايَستَعمِلُ حَسَدَهُ: مؤمن حسدش را به¬كار نمي¬گيرد.» (بحارالانوار 55/323 )
و پيامبر اکرم (ص) فرموده: «ثَلاثٌ لايَنجوا مِنهُنَّ اَحَدٌ: اَلظَّنُّ وَالطَّيرَة وَالحَسَدُ، وَ سَاُحَدِّثُكُم بِالمَخرَجِ مِن ذالِكَ: اِذا ظَنَنتَ فَلاتُحَقِّق، وَ اِذا تَطَيَّرتَ فَامضِ، وَ اِذا حَسَدتَ فَلاتَتَّبِع: سه چيز همه بدان گرفتارند: گمان بد، فال بد و حسد. و من به شما مي¬گويم كه چگونه از آن¬ها رهايي يابيد: وقتي كه گمان بد بردي تفتيش و تحقيق نكن، وقتي در موردي فال بد زدي بدان اعتنا نكن، وقتي به كسي حسد بردي در باره¬ی او بدي نكن.» (مجموعه ورّام 1/127)