سایت اصول دین


رابطه علم و دين


دکتر رحمت الله قاضیان

رابطه علم و دين.

بي¬ترديد فصل مميّز انسان از حيوان «عقل» است و فراورده¬ي عقل هم علم است؛ زيرا به واسطه¬ي علم است که انسان به اين همه فرهنگ و معارف و تمدّن و فلسفه و عرفان رسيده؛ و هم به واسطه¬ علم است که انسان مسجود ملائکه گشته است.

و نيز از آنجا كه عقل و علم پاسخ¬گوي همه¬ي نيازهاي بشر نيستند و در نتيجه از تأمين سعادت کامل او عاجزند؛ چاره¬اي جز بهره¬گيري از وحي و تعاليم انبيا نيست.

و از طرف چهارم، عقل در اسلام و قرآن مجيد جايگاه ويژه¬اي دارد و آيات و احاديث فراواني در قرآن مجيد و فرموده¬های پيامبر اکرم (ص) و ائمّه معصومين (ع) در تمجيد از عقل و خرد هست؛ به طوري كه می¬توان گفت: آيات تکويني و تشريعي براي تفکّر نمودن و انديشيدن انسان¬ها دانسته شده است.

چنان¬كه «قرآن کريم» در اين مورد مي¬فرمايد: كَذالِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمُ الآياتِ لَعَلَّكُم تَتَفَكَّرونَ: اين¬گونه خداوند آيات خود را براي شما بيان مي¬کند، باشد که بينديشيد. (بقره 2/266)

و با استفهام انکاري مي¬فرمايد: قُل هَل يَستَوِي الَّذينَ يَعلَمونَ وَالَّذِينَ لايَعلَمونَ: بگو: آيا کساني كه مي دانند و کساني که نمي¬دانند، يک¬سانند؟ (زمر 39/9)

امّا در غرب پس از رنسانس و تجديد حيات علمي، چون دانشمندان سخنان نوي در مورد زمين و خورشيد و ستارگان و... ابراز داشتند که با مذاق اهل کليسا سازگار نبود، روحانيّون مسيحي عليه علم و علما جبهه¬گيري کردند، بسياري از علما را کشته و سوزاندند و بسياري را شکنجه کرده و به زندان افکندند. و چون بالاخره نبرد بين علم و کليسا به سود علم و علما خاتمه يافت؛ عدّه¬اي مخالفت کليسا با علم را مخالفت دين با علم تلقّي کردند و شکست کليسا را شکست دين در مقابل علم.

نظريّات راجع به رابطه¬ي علم و دين

روي هم رفته سه نظر در مورد رابطه¬ي علم و دين و جود دارد:

1 ـ تعارض علم و دين: مادّی¬ها و ملحدين برآنند که بين علم و دين تعارض و تضاد است و مي¬گويند: يا بايد طرفدار دين بود يا طرفدار علم؛ و از آنجا که علم و فراورده¬هاي آن انکار ناپذيرند؛ ازاين¬رو، بايد دين وگفته¬هاي ديني را کنار گذارد.

چنان¬که «بخنر» ماترياليست معروف آلماني در کتاب «مادّه و قوّه» گويد:

«کساني که قائل به وجود مبدأ و آفريننده¬اي خارج از مادّه و طبيعت هستند و مي¬گويند او عالم را از ذات خود و يا از عدم آفريده است، مطلبي برخلاف علوم طبيعي که بر پايه¬ي تجربه واقع است، مي¬گويند.»

و «ژرژ پليت سر» مارکسيست فرانسوي مي¬گويد:

«مذهب نيز مي¬خواهد دنيا را تشريح کند؛ ولي براي تشريح آن فقط به قواي ماوراء الطّبيعه متوسّل مي¬شود، اين تعاليم مخالف با علم است و مي¬گويد: اينجا ما به آخرين حدّ ايده¬آليسم مي¬رسيم، اينجاست که يا بايد علم را قبول کرد و يا خالق را. ايده آليسم بدون وجود خالق و خالق بدون وجود ايده¬آليسم محکوم به فنا هستند.» (ژرژ پليت سر، اصول مقدّماتي فلسفه، ص 48 و 12)

ولي از نظر دانشمندان برجسته به هيچ¬وجه تعارض واقعي بين علم و دين نيست.

چنان¬که «گاليله» (1664ـ 1542 م) كه خود از پيشروان علم است مي¬گويد:

«هم آيات کتاب مقدّس و هم آيات طبيعت، هر دو کلمه¬ي خداوندند، به اين جهت حقّ است که هيچ پديده¬ي طبيعي را که تجربه¬ي حسّي پيش شما مي-نهد يا براهين ضروري صحّت آن را اثبات مي¬کند، نبايد با تشبّث به نصوص آيات کريمه در معرض چون و چرا قرار دهيم.» (ايان باربور، دين وعلم، ص 36)

و «نيوتون» (1642ـ 1727 م) فيلسوف و رياضي فيزيکدان انگليسي به هنگام نوشتن کتاب «اصول رياضي فلسفه¬ي طبيعي» به «اسقف بنتلي» نوشت:

«من نگاهم به آن اصول بود که ممکن است مردم را به سوي اعتقاد به خدا سوق دهد، هيچ چيز بيش از اين مرا خوشحال نمي¬کند که بدانم آن براي اين منظور سودمند بوده است.» (مهدي گلشني، از علم سکولار تا علم ديني، ص 19)

اصولاً متفکّران بزرگي همچون افلاطون، ارسطو، فارابي، ابن¬سينا، ابوريحان بيروني، ابن¬رشد، خواجه نصيرالدّين طوسي، ملّا صدرا، دکارت، کانت، نيوتون، گاليله، انيشتين و صدها دانشمند و فيیسوف ديگر همچون آنان، که هم عالم درجه¬ی اوّل بوده¬اند و هم الهي، گواه بر اين مطلب است، که به هيچ¬وجه تعارض و تضادّي ميان علم و دين نيست.

البتّه اين¬که بعضي از عقايد در اديان يا مذاهب تحريف شده هست، که نه با عقل مي¬خواند و نه با علم، اين دليل بر بطلان آن اديان و مذاهب است، نه دين و مذهب به طور کلّي. مثل عقيده¬ي مسيحيان به تثليث يعني سه¬گانه بودن خدا در ضمن يگانگي او، مسئلة فدا يعني اين¬که چون عيسي که فرزند خدا و خداست، با حاضر شدن به اين¬که به دار آويخته شود، سبب شد که گناه مؤمنين به او آمرزيده شود. و يا اين¬که در کتاب عهد عتيق که مورد اعتقاد يهوديان و مسيحيان هر دو است، آمده است که يعقوب پيامبر (ص) با خدا کشتي گرفت و او را به زمين زد و...

يا اين¬که بعضي از مذاهب اسلامي ساخته و پرداخته¬ی بني¬اميّه قائل به جبرند، يا اين¬كه معتقدند خدا بر عرش است و شب¬هاي جمعه به زمين مي-آيد و يا معتقدند خدا دو دست و دو چشم دارد، يا معتقدند در قيامت خدا را با همين چشم¬هاي دنيايي مادّي¬بين خواهيم ديد و هر ظالم و غاصبي چون بني¬اميّه و بني¬عبّاس اولواالامرند و اطاعتشان لازم و ...

و نيز بعضي از يک طرف فرضيّات و تئوري¬هايي را به عنوان علمي مسلّم مي¬گيرند؛ و از طرف ديگر، بعضي آيات و احاديث را به پندار خود تفسير و تأويل مي¬کنند؛ و آن¬گاه نتيجه مي¬گيرند که دين با علم ناسازگار است.

چنان¬که بعضي نظريّه¬ي تکامل دارويني را که بر آن است نسل انسان به ميمون و حتّي کرم و حيوانات تک سلّولي بلکه نباتات مي¬رسد، مسلّم گرفته و نظر دين را هم چيزي مخالف آن در نظر گرفته¬اند؛ و آن¬گاه به قضاوت نشسته و گفته¬اند: بين اين دو نظر تعارض است؛ در حالي که از يک طرف، نظريّه¬ي تکامل هنوز مسلّم نگشته و به صورت فرضيّه باقي مانده است؛ و از طرف ديگر، از کجا معلوم است و کدام آيه و حديث است که به صورت صريح، نظري خلاف نظر تکامل را بيان مي¬کند؟

و در مورد اين مطلب هم که آدم از خاک باشد، گوييم: اوّلاً، مسلّم است که نه فقط آدم ابوالبشر بلکه همه¬ي آدم¬هاي ديگر هم از خاک مي¬باشند؛ زيرا همين خاک تبديل به گندم و برنج و سبزي و ميوه و... شده، آدم¬ها مي¬خورند و شخص و نسلشان ادامه مي¬يابد و دو باره مي¬ميرند و تبديل به خاک مي-شوند. ثانياً، اگر انسان از نسل ميمون و کرم و نباتات هم که باشد، بالاخره باز همه¬ي موجودات از خاک هستند.

2 ـ تمايز موضوع علم و دين: بعضي ديگر معتقدند اصولاً موضوع علم و دين يکي نيست؛ زيرا تعارض بين دو چيز در صورتي است که هردو داراي موضوع واحدي باشند؛ امّا در جايي که دو چيز موضوع و غايت و حتّي روش متفاوتي داشته باشند، تعارض ميان آن¬ها معني ندارد. علم و دين هم نه موضوع واحدي دارند، نه غايت واحدي و نه حتّي روش واحدي؛ بلکه هرکدام حدود و قلمرو خاصّ خود دارند و هيچ¬يک در قلمرو ديگري دخالت نمي¬کند، تا بگوييم نظر آن¬ها در تعارض است يا نيست. زيرا داده¬هاي علم تجربي تنها فرضيّه¬هايي براي محاسبه و پيش¬بيني حوادث آينده مي¬باشند و فاقد خاصيّت حکايتگري از جهان واقع¬اند. از طرفي، تعاليم ديني تنها داراي نقش اخلاقي و توصيه¬اي هستند و هيچ توصيفي در باره¬ي طبيعت و جهان مادّي ندارند.

مثلاً علم مي¬گويد: نور، حرکت¬، دُوري و نزديکي ستارگان از يکديگر چگونه است؟ ولي دين مي¬گويد: اين زمين و خورشيد و ستارگان آيات خدا هستند. علم مي¬گويد: هر يک از خورشيد، ماه، زمين، ابر و باد چگونه به وجود آمده¬اند و مي¬آيند؛ ولي دين مي¬گويد: خدا اين¬ها را آفريده و مسخّر انسان ساخته است، تا زيست کند و معلوم شود که هر انساني طبق اختياري که دارد، چگونه از اين¬ها استفاده مي¬کند و به قول سعدي:

ابر و باد و مه وخورشيد و فلک درکارند تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري

چنان¬که «ايان باربور» در اين زمينه گويد:

«هر حوزه مقال، بايد مقولات منطقي را که براي منظورهاي خويش مناسب¬تر مي¬يابد، به کار برد. در مورد علم، تحليل¬گران غالباً نظر وسيله¬انگارانه دارند؛ يعني نظريّه¬ها را بيش¬تر «مفيد» مي¬دانند تا واقعي و وظيفه¬ي اصلي زبان علمي را پيش¬بيني مي¬دانند...؛ ولي در باره¬ي زبان دين آن را «توصيه و تصويب يک نحوه زندگي، «اظهار سرسپاري به يک ¬سلسله ¬اصول اخلاقي ويا «تمهيد يک خودشناسي» مي¬دانند.» (علم و دين، ص153)

3 ـ مکمّل يکديگر بودن علم و دين: نظريّه¬ي مکمّل بودن علم و دين، تأييد نظرية دوّم يعني متمايز بودن موضوع علم و دين نيز هست. زيرا مثلاً علم پيش فرض¬هايي دارد که با پايه قرار دادن آن¬ها به تحقيق مي¬پردازد. مثل اين-که جهان خارج از ذهن ما يعني انسان و حيوان و نبات و جماد و زمين و آسمان واقعيّت دارند، جهان داراي قوانين و سنّت¬هاي ثابت علّي و معلولي است، انسان مي¬تواند با به کارانداختن عقل و انديشه¬ي خود به بسياري از موجودات علم و شناخت پيدا کند و همه¬ي اين پيش فرض¬ها قبلاً در دين مورد توجّه و تأکيد قرار گرفته¬اند.

چنان¬که علّامه¬ي مطهّري گويد:

«در سراسر قرآن آيات بسياري است که طبيعت يعني زمين، ستارگان، خورشيد، ماه، باران، جريان باد، حرکت کِشتي¬ها در درياها، گياهان، جانداران و بالأخره هر امر محسوسي بشر در اطراف خود مي¬بيند، به عنوان واقعيّت¬هايي که در باره¬ي آن¬ها دقيقاً بايد انديشيد و تفکّر و نتيجه¬گيري کرد، ياد کرده است» (انسان و ايمان، ص70)

از طرف ديگر، از آن¬جا که علم و دين هريک مي¬کوشند با روش¬ها و اهداف متفاوتي در مورد امور بحث کنند و انواع متفاوتي از تبيين در مورد جهان عرضه کنند؛ ازاين¬رو، رابطه¬ي علم و دين ميان دو امر مکمّل خواهد بود؛ زيرا علم مثلاً از علل حوادث سخن مي¬گويد و دين از معني آن¬ها. مثلاً علم مي¬گويد: حرکت زمين به دور خودش و خورشيد موجب پيدايش شب و روز و فصول سال مي¬شود، باد جابه¬جايي هواي سرد و گرم است و...؛ ولي دين مي¬گويد: حوادث عالم آياتي هستند، که حکايتگر علم و قدرت خداوندند.

و قرآن كريم مي¬فرمايد: وَاللهُ الَّذي اَرسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحابًا فَسُقناهُ اِلي بَلَدٍ مَيِّتٍ فَاَحيَينا بِهِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها كَذالِكَ النُّشورُ: و خدا کسي است که بادها را روانه مي¬کند، پس از بادها ابري را برمي¬انگيزند و ما آن را به سوي سرزميني مرده رانديم و آن زمين را بدان وسيله پس از مرگش زنده مي¬کنيم؛ رستاخيز هم چنين است. (فاطر 9)

«ماکس¬پلانک» دانشمند معروف در مورد مکمّل يکديگر بودن علم و دين گويد:

گمان من اين است که بيشتر دانشمندان با نظر من موافق¬اند و دست خود را به عنوان موافقت بلند خواهند کرد که انکاري¬گري ديني (نيهيليسم) مخرّب علم نيز هست. هرگز تضاد واقعي ميان علم و دين نخواهد بود، يکي از آن دو مکمّل ديگري است و هر شخص جدّي و متفکّر به اين امر متوجّه مي¬شود که اگر بنا باشد تمام نيروهاي بشري در حال تعادل و هماهنگي با يکديگر کار کنند، لازم است به عنصر ديني در طبيعت خويش معترف باشد و در پرورش آن بکوشد. و اين تصادفي نيست که متفکّران بزرگ همه¬ي اعصار چنان نفوس ديني ژرف داشته¬اند؛ هر چند چندان تظاهري به دينداري خود نکرده¬اند. (علم به کجا مي¬رود؟ ص 235)

حلّ تعارض علم و دين: براي حلّ تعارض احتمالي علم و دين، گوييم:گزاره-هاي علم و دين به چهار صورت تصوّر مي¬شود: مفاد گزاره¬هاي ديني و علمي هردو يقيني باشند. مفاد اين گزاره¬ها هر دو ظنّي باشند. گزاره¬هاي علمي يقيني و گزاره¬هاي ديني ظّني باشند. و گزاره¬هاي ديني يقيني و گزاره¬هاي علمي ظنّي باشند.

اگر گزاره¬هاي علم و دين هردو يا لااقل يکي از آن¬ها ظنّي و غيريقيني باشند، طبيعي است که اصلاً تعارض واقعي بين آن¬ها وجود ندارد. مثلاً به هيچ وجه مسلّم نيست که دين يا علم، خلقت موجودات زنده را به نحو تکامل مي¬دانند يا بر اصل ثبات.

تنها در صورتي که گزاره¬هاي علم و دين هر دو يقيني و در ضمن متعارض باشند، مي¬توان سخن گفت. ولي بايد گفت: اين فرض ـ مخصوصاً در مورد کتاب آسماني تحريف نشده¬اي مثل قرآن كريم ـ تا کنون به هيچ¬وجه صورت نگرفته است. بدين معني با آن¬که هزار و چهار صد سال از نزول قرآن كريم مي¬گذرد، هيچ¬کس ادّعا نکرده که اين يک آيه¬ی قرآن كريم صد در صد مخالف نظر علم قطعي و مسلّم است.

امام صادق (ع) فرمود: «بعضی از شما نمازش از ديگران بيشتر است، بعضی حجّش از ديگران بيشتر است، بعضی روزه¬اش بيشتر از ديگران است و بهترين شما کسی است که معرفت و خداشناسی او بيشتر باشد.» (بحارالانوار 3/14)


کتاب خدا شناسی

دکتر رحمت الله قاضیان